آرشیو چهار‌شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۸، شماره ۴۶۱۲
صفحه آخر
۱۶
تنها صدا می ماند

اشک ها بر «کرونا»

آلبرت کوچویی

در یکی از روزهای دوازده گانه جشنواره اکیتو در کاخ امپراتوری آن سوتر از دروازه قد کشیده ایشتار در معبد بزرگ، امپراتور در برابر کاهن اعظم زانو زده است. کاهن سیلی ای محکم بر گونه امپراتور می زند، اگر اشک از چشم امپراتور جاری شد، سالی پر بار در پیش خواهد بود. این آغاز سال باستانی آشوری است. شانه به شانه نوروز باستانی. از عجیب روزگار نیست. در عصر باستان، آیین ها در این سوی جهان، یکی بودند، برترین آنها، همین نوروز بود. عیلامیان، سومریان و آشوریان، آنها را با همان حال و هوای سبز بهاری جشن می گرفتند. اکنون سال باستانی آشوری 6670 است. آیینی در 12 روز، هر روز به رنگی، روز پاکی در کنار دجله و فرات، همایش خدایان افسانه ای.

در گذر از دروازه سر به فلک کشیده ایشتار، آن سوتر برج بابل که سر به آسمان می سایید. گذر پیکرهای نبو، انلیل، ایشتار، مردوک و... بر قایق های روان بر دجله و فرات. ناپدید شدن امپراتور در روز پایانی و بر تخت نشستن امپراتورهای دروغین، در یک روز با سیطره دروغ و هیاهوی هرج و مرج دروغین. در جشنواره نیسان، ایشتار، الهه عشق و باروری، از دنیای زیرین به در آمده و سبزه و زندگی را بر زمین رهاورد دارد. که نوروز هم چنین است، آغاز حکومت دوباره سرزندگی و سرسبزی و طراوت بهاری. با آمدن مسیحیت و پذیرش آن از سوی آشوریان عید قیام عیسی مسیح هم در همین آغاز بهاران است.

قیام، رستاخیز و صعود به آسمان شکافتن سنگ سرسخت اسارت بر زمین و شکستن تخم مرغ ها، نمادی بر این برخاست و قیام و در هم شکستن است. نوروز باستان در بهاران، آغاز سر برآوردن طبیعت و سرسبزی از دل زمین است، همچنان که یلدا و تموز به باور ایرانیان و آشوریان باستان، نماد و نمایانگر به خواب رفتن طبیعت در دنیای زیرین است. خدای تموز به دنیای مردگان در دنیای زیرین می رود نزد ارشکیگال، الهه آن جهان، خواهر ایشتار، الهه عشق و باروری، زمستان است و خاموشی تا بهار سرسبزی و سر زندگی. نمادی برای رستاخیز، نوید زندگی دیگر بار انسان و طبیعت.

سرزندگی، زایش، میلاد و تولدی دیگر... همه این آیین ها به گونه ای نویدبخش بودند و انسان ها، هزاره ها با آن زیسته اند. آیین های آب ریزان، در عصر باستان، در ایران و نوسردیل در آشور باستان، با پاشیدن آب بر زمین خشک و آدم های دلسرد، در پایان تابستان، خود به گونه ای بدرقه ای برای سرسبزی و سرزندگی در طبیعتی است که به خواب زمستانی می رود، تا زایشی دیگر بار و رویش زندگی بر زمین. آیین هایی برای نوید و امید و زندگی دیگر بار. اشک هایمان با کرونا و بر آن در نوروز و نیسان، بدرقه غم و دلتنگی ها باشد.