آرشیو چهار‌شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۸، شماره ۳۶۷۳
کتاب
۸

تعطیلات طولانی با چند کتاب تلخ و درجه یک

لیلی گلستان

یک دو کتاب را معرفی کنم که در تعطیلات بخوانند؟

تعطیلات طولانی خواهد بود و یک یا دو کتاب کم است!

درست تر این است که برای این تعطیلات طولانی مدت که با تنش و حال بد همراه است کتاب هایی معرفی کنم که با خواندنش حال وروز بهتر شود.

اما ترجیح می دهم حال وروز با یک قصه محکم و منسجم و جذاب و حتی تلخ همراه شود تا با قصه ای آبکی و شل وول و شیرین!.

پس چندکتابی را که خودم خیلی دوست دارم معرفی می کنم.

الان که گزینه هایم را مرور کردم، متوجه شدم هیچ کدامشان شیرین نیستند!. تلخ اند و درجه یک اند!.

کتاب «هرس» از نسیم مرعشی. نشر چشمه.  185 صفحه.

«هرس» کتاب دوم این نویسنده جوان است که مثل کتاب اولش با استقبال عجیبی روبه رو شد و به چندین چاپ رسید. اما من این دومی را بیشتر دوست دارم.

قصه ای از جنگ. جنوب ایران. واقعیت است یا رویا، یا هر دو. تصاویری درخشان با پرداختی درخشان تر. تصور کنید جزیره ای را که فقط زنان عزادار ساکنان آن هستند. پیشنهاد می کنم از روی این قصه فیلم ساخته شود. خیلی تصویری است.

«... روستا دم کرده بود. انگار هزار زن با هم توی آن نفس می کشیدند. پنجره ها خاموش بود جز همان دو پنجره ی سر شبی با نور زرد بی جان. پنجره ها سیاه بود اما رسول فشار نگاه زن ها را پشت آن حس می کرد. جلوتر صدایی قلبش را به کوبش انداخت. صدای نوحه ای که عصر شنیده بود از آسمان می آمد...».

کتاب «نرخ تن» از احمد غلامی (قسم می خورم که سردبیری ایشان در این گزینش دخلی نداشته است!) نشر ثالث. 102 صفحه.

نوشته های این نویسنده را همیشه دوست داشته ام، قلمش راحت و روان و قصه هایش پر از حس و ظرافت اند. «نرخ تن» قصه عجیبی دارد. قرارداد راوی با زنی بدکاره تا در سفری همراهی اش کند و در طی قصه، راوی به گذشته اش گریز می زند. به رابطه اش با یک زن. و یا ماجراهایش در جبهه جنگ. این گریز، این رفت و برگشت آن قدر خوب و روان انجام شده که حس اش نمی کنی و راحت قصه را دنبال می کنی.

خواندنش بسیار لذت بخش است. یکسره باید خواندش.

«... زمین از باران بهاری خیس بود، سر خوردم، تعادلم را از دست دادم و افتادم روی زمین، غلت زدم و خوردم به جنازه ای گنده که با صورت روی زمین افتاده بود و موهایش از شبنم بهاری خیس بود...».

کتاب «وای خواهیم ساد». مهسا محب علی. نشر زریاب کابل افغانستان .240 صفحه.

از همان اول تا به آخر،  بوی گند فساد و کثافت و دزدی و اعتیاد و فحشا، انباشته ات می کند، خفه ات می کند، آن قدر که دوست داری بالا بیاوری و بعد بروی خودت را حسابی کیسه بکشی تا چرکش از ذهن و بدنت برود بیرون، که نمی رود. می ماند. بدجوری می ماند.

«... غلت بزنی تا قل بخوری و بیفتی روی شهر... بیفتی روی سقف های شیروونی و سر بخوری بیای پایین... تا میدون ونک. مثلا بیفتی رو سقف یکی از پاساژها. یا توی یکی از اتاقک های چرخ و فلک فانفار واسه خودت تاب بخوری...».

کتاب «بند محکومین». کیهان خانجانی. نشر چشمه. 224 صفحه.

این کتاب برنده جایزه احمد محمود سال 98 شد و من در مراسم جایزه با نویسنده و کتابش آشنا شدم.

زبان قصه مثل خود قصه غریب است، پر است از ضرب المثل و طعنه و کنایه و لنترانی هایی که هرگز نشنیده اید. نویسنده، استادی تمام عیار است در ساختن فضا و شکل دادن به شخصیت ها و بعد القای راحت و روان آن به خواننده انگشت به دهان متحیر از این همه تبحر.

قصه در زندان لاکان رشت می گذرد:

«... هزار و یک حکایت دارد زندان لاکان رشت، هزار تا را باور کنند این یکی را نمی کنند، یک شب در بند محکومین مرد باز شد، یک دختر را انداختند درونش...».

کتاب «خون خورده». مهدی یزدانی خرم. نشر چشمه. 270 صفحه.

قصه ای جذاب با فضاهایی پر از ابهام و وهم، همراه با نثری محکم، و استوار بر دانشی که پشت سر نویسنده است. نویسنده ای که خوب خوانده و خوب به خاطر سپرده و وسعت دیدی به غایت دارد.

«... چند بار دیده بود موتوری هایی را که چپ چپ نگاهش کرده بودند. یکی دو بار هم موقع رنگ زدن و استالین و لنین کشیدن گیر افتاده بود، اما خب ولش کرده بودند...».

کتاب «شهرهای گمشده». آیدا مرادی آهنی. نشر سده. 369 صفحه.

نویسنده جوانی که انگار هزار سال دارد.

قصه در نیویورک می گذرد !... و غریب است و باورنکردنی اما راست. خیلی راست.

نویسنده فضایش را خیلی خوب می شناسد و حسابی مسلط و غالب است بر اتفاقات و روابط... قصه پر است از ریزه کاری ها و جزئیاتی که به زیبایی خاتم کنار هم نشسته اند.

ناشران باید این نویسنده را دریابند. غنیمتی است این آیدا مرادی آهنی.

... «... او آدم برآورده کردن رویای دیگران نبود. نمی دانست از کی اما این را بارها حس کرده بود، بارها، وقتی فکر کرد بیشتر از یک بار لازم نیست ببیندشان...».

در مورد کتاب های ترجمه:
کتاب «درد جاودانگی، سرشت سوگناک زندگی». میگل د اونامونو. ترجمه بهاالدین خرمشاهی. انتشارات امیرکبیر. 279 صفحه.

کتاب سال 60 درآمد. سالی که کتابفروشی ام را باز کردم و یادم می آید به همه پیشنهاد خواندنش را می دادم. هرازچندی باید این کتاب را از نو خواند تا یادمان نرود آنچه را که نباید از یاد ببریم.

«... اگر خورشید دارای آگاهی بود، بی شک می اندیشید که برای این زنده است که به جهان نور ببخشد، و از این بالاتر می اندیشید که جهان برای این وجود دارد که گیرنده ی نور او باشد و بدین سان از نوربخشیدن خود سرمست می شد و با این اندیشه سر می کرد و الحق نیز خوب اندیشه ای می پرورد...».

کتاب «پطرزبورگ». آندری بیه لی. ترجمه فرزانه طاهری. نشر مرکز. 533 صفحه.

کتابی سترگ و بسیار مهم  با ترجمه ای بس درخشان.

... «... آن دور دور، پنداری دورتر از آن که بشاید، جزیره ها از وحشت فرو رفته بودند و قوز کرده بودند، و بناها قوز کرده بودند، آب پنداری می خواست فرو بنشیند و در همان دم، ژرفاب، کدورت سبز رنگ، بر سرشان فرو بریزد...».

کتاب «در عین حال». سوزان سونتاگ. ترجمه رضا فرنام. نشر ثالث.

سوزان سونتاگ فوق العاده است و هرچه نوشته درجه یک.

«... من فکر می کنم، نویسنده، کسی است که به جهان توجه می کند. یعنی می کوشد شرارت هایی را که آدمیان قادر به انجام آنند، درک کند، هضم کند و با آن ارتباط برقرار کند، و پس از رسیدن به این درک، فاسد -کلبی مسلک و سطحی- نشود...».