آرشیو چهار‌شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۸، شماره ۳۶۷۳
کتاب
۸

آیا ادبیات چیزی برای ارائه به بالینگران دارد؟

مهدی مظفری ساوجی

ارتباط ادبیات با روان پزشکی از دیرباز مورد توجه پژوهشگران و منتقدان بوده است. البته می توان این دایره را گسترده تر کرد و این رابطه را به هنر و روان پزشکی تعمیم داد. ادبیات، در هر حال از روان آدمی سرچشمه می گیرد و زاییده احساسات و اندیشه هایی است که ریشه در جامعه و محیط پیرامون مولف دارد. بدیهی است که نمی توان ادبیات را جدا از روان فرد در نظر گرفت و به اصطلاح قائل به تفکیک هنر از روان آدمی شد. فمی ایبد در کتاب «ادبیات و روانپزشکی» (ترجمه ناصر همتی و ناصر معین، نشر نیلوفر) به این مسئله نگاهی ژرف داشته و به نوعی وظیفه هنر و علوم انسانی در قبال روانپزشکی را برجسته کردن اهمیت ذهنیت دانسته است. از این نظر شاعران و نویسندگان نقش مهمی در نقل و نقد وضعیت و موقعیت درونی و بیرونی جامعه دارند و به نوعی راوی روان پریشی ها و روان گسیختگی هایی هستند که در بزنگاه های سیاسی، اجتماعی و به طورکلی تاریخی گریبان جامعه را می گیرد و آن را از همه جهت مورد تهاجم و ضرب وجرح قرار می دهد. در ایران، حمله مغول در سال 616 هجری، و تاثیر آن بر روند و روان ادبیات و به ویژه شعر شاهد مثال خوبی در این زمینه است و می توان ردپای این جراحت تاریخی را دست کم تا پایان قرن هشتم به وضوح بر روح و روان آثار و اشعار به جامانده از نویسندگان و شاعران مشاهده کرد. 

«ادبیات و روانپزشکی»، مجموعه ای از مقالاتی است که پیش از این در مجله «پیشرفت های درمانی در روان پزشکی» چاپ شده اند. مخاطب در این کتاب به موضوعات و مطالب معتنابهی نظیر «چرا پزشکان باید داستان بخوانند؟»؛ «جایگاه ادبیات در آموزش پزشکی»؛ «نقش روایت های خود زیست نامه ای و داستانی»؛ «شعر»؛ «نامه ها»؛ «مرگ و مردن»؛ «اعتیاد»؛ «سالخوردگی و زوال عقل»؛ «کم توانی های ذهنی و درخودماندگی (اوتیسم)» و... برمی خورد که هرکدام محل تامل، تحلیل و تعلیل اند. این فصول درواقع به توصیف و بازنمایی وضعیت افراد می پردازد؛ تجربه زیسته رنج، خصلت روانپزشکی به مثابه یک نظام و کار روان پزشکی همچون یک نهاد. به عبارتی آنچه فصول این کتاب را جداگانه ذیل یک چتر می آورد و به آنها وحدت و انسجام می بخشد تکیه این مطالب و مقالات بر زبان با همه وجوه ارتباطی اش خصوصا به صورت متن ادبی است که همچون منبع و ابزاری برای فهم ما از بیمارانمان و وضعیت آنان عمل می کند. یکی از تکیه های نویسنده در این کتاب بر این نکته است که «آیا ادبیات چیزی برای ارائه به بالینگران دارد؟». تا همین چند دهه پیش، پاسخ این پرسش، بدیهی به نظر می رسید: منظور از مطالعه علوم انسانی عمق بخشیدن به فهم آدمی از «رنج» و خردمندانه کردن کار بالینی بود. در حقیقت تعامل پرثمر میان ادبیات و طب، دارای سابقه ای دیرپاست. بالینگران بسیاری جستار، رمان و شعر نوشته اند و نویسندگان بسیاری نیز درون مایه های طبی را برای آثار خود برگزیده اند. در قرن هجدهم توبیاس اسمالت که یک پزشک اسکاتلندی بود، با نوشتن کتاب هایی چون «ماجراهای رادریک رندوم» (1748) و «سفرهای همفری کلینکر» (1771) به عنوان یک رمان نویس به شهرت رسید. جان کیتس، شاعر رمانتیک بزرگ انگلیسی، پزشکی توانمند بود و لارنس استرن در کتاب مشهورش زندگی و عقاید تریسترام شندی ارجاعات متعددی به پزشکی، سلامت و بیماری دارد (1769-1759)». از این نظر کتاب حاضر ضمن گشودن دریچه ای تازه، چشم اندازهای بکر و بدیعی به روی علاقه مندانی می گشاید که از نظر آنها ادبیات و هنر نه دو موضوع و مسئله مجزا و منفک، که پیکر و پایه ای واحدند و در حقیقت از یک مبدا که همانا ذهن و زبان آدمی است، نشات می گیرد.