آرشیو چهار‌شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۸، شماره ۳۶۷۳
کتاب
۸

کابوس هولناک اتوود

مژده دقیقی

بسیاری از کتاب خوان های ایرانی بیشتر از آنکه رمان «سرگذشت ندیمه» را خوانده باشند، از طریق مجموعه تلویزیونی موفقی با همین نام با اثر جذاب مارگرت اتوود آشنا شده اند. مجموعه ای تلویزیونی در سه فصل که روح زمان و رفتار نابخردانه برخی سیاست مداران، در کنار داستان پرکشش اتوود، بر موفقیت آن افزودند و فضای هراس آور جمهوری گیلیاد را در نظر تماشاگران هرچه واقعی تر و نزدیک تر جلوه دادند. رمان پرخواننده سرگذشت ندیمه، که در سال 1985 منتشر شده، اکنون دیگر اثری کلاسیک محسوب می شود. بااین حال، نمایش مجموعه تلویزیونی «سرگذشت ندیمه»، که تولید آن در 2016 آغاز شد و تا سال 2019 سه فصل آن به نمایش درآمد، موجب شد فروش رمان بار دیگر سیر صعودی پیدا کند و بر سر زبان ها بیفتد. مارگرت اتوود کانادایی هم از استقبال چشمگیر مخاطبان از مجموعه تلویزیونی و به تبع آن از رمان «سرگذشت ندیمه» سر ذوق آمد و پس از بیشتر از  30 سال مقاومت، سرانجام جمهوری گیلیاد را در رمان «وصایا» پی گرفت. این رمان، که در پاییز 2019 منتشر شد، بلافاصله به فهرست نهایی جایزه بوکر راه یافت و دومین بوکر را اگرچه به طور مشترک برای اتوود به ارمغان آورد. «وصایا» ماجراهای «سرگذشت ندیمه» را در سیری خطی دنبال نمی کند. نویسنده حتی دغدغه آن ندارد که همه قهرمان ها و ضدقهرمان های آن رمان را این بار نیز به میدان بیاورد یا دست کم سرنوشتشان را روشن کند. از جون آزبرن یا همان آف فرد، قهرمان «سرگذشت ندیمه»، نشان چندانی در «وصایا» باقی نیست. با وجود نقش پررنگ ماجرا و تعلیق قدرتمندی که در «وصایا» وجود دارد، اتوود داستانش را مانند رمان جنایی پیش نمی برد و درصدد روشن کردن معماهای کوچک فردی نیست. پرسش های مهم تری را در ذهن خواننده مطرح می کند و او را به اندیشیدن درباره چرایی و چگونگی پیدایش یک دیکتاتوری وامی دارد. چه شد که اجزای جامعه ای در ظاهر دموکراتیک تسلیم عوامل استبداد جمعی شدند؟ جمهوری گیلیاد چگونه شکل گرفت و با چه سازوکاری موفق شد دهه ها بر روح و جسم شهروندانش حاکم باشد و به جنایاتش ادامه دهد؟ رمان اخیر مارگرت اتوود به لحاظ زمانی پانزده سال با صحنه پایانی «سرگذشت ندیمه» فاصله دارد. جمهوری گیلیاد به تاریخ پیوسته و تاریخ نگاران و تحلیلگران در جست وجوی ریشه های این کابوس هولناک اند. اتوود هم زمان سه روایت را از زاویه دید سه شخصیت پیش می برد، و این روایت های موازی را چنان در هم می تند که خواننده برای یافتن پاسخ پرسش های خود با متن درگیر باشد. روایت ها هنرمندانه به هم چفت می شوند و اتوود، همچون رهبر ارکستر ماهری، واقعیت های داستانی اش را در زمان مناسب و به شیوه ای هدفمند از زبان این سه شخصیت بیان می کند. سه روایت رمان را سه زن پیش می برند؛ «وصایا» نیز مانند «سرگذشت ندیمه» داستان زنان است، داستان سرکوب زنان. خاطرات خاله لیدیا، یکی از ارکان سرکوب و تربیت زنان در جمهوری گیلیاد، به بسیاری از پرسش ها درباره چگونگی پیدایش و فرازوفرود این دیکتاتوری پاسخ می دهد و با پرهیز از نگرش سیاه وسفید، نشان می دهد که او تحت چه شرایطی باقی ماندن در رکاب چنین حکومتی را انتخاب کرده است. شهادت های اگنس و نیکول دو روایت دیگر رمان را شکل می دهند؛ اولی در کودکی ربوده شده و در سایه آموزش های جمهوری گیلیاد رشد کرده است، و دیگری در گیلیاد به دنیا آمده ولی سرنوشتش به گونه ای رقم خورده که از آن تاثیر نپذیرفته است. این سه روایت در بستر ماجرایی نفس گیر به هم گره خورده اند و اتوود بار دیگر موفق به خلق اثری شده است که شور خواندن را در خواننده برمی انگیزد. پیش از انتشار «وصایا» همه نشانه ها از استقبال گسترده از این رمان خبر می داد؛ جایزه بوکر نیز بر موفقیت آن افزود. تولیدکنندگان مجموعه تلویزیونی سرگذشت ندیمه هم از تولید فصل چهارم این مجموعه بر اساس رمان «وصایا» خبر داده اند. تردیدی نیست که چنین موفقیتی برای یک کتاب انتشار ترجمه های فارسی شتاب زده ای از آن را رقم خواهد زد. امیدوارم فارسی زبانان بخت آن را داشته باشند که «وصایا» را با ترجمه ای درخور این رمان پرکشش بخوانند.