آرشیو چهار‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، شماره ۳۷۲۵
روزنامه فردا
۱۶
قصه های شهر

کابل بگیریم!

گیتی صفرزاده

این روزها سالگرد تاسیس فرهنگستان زبان فارسی است. در حقیقت از تاسیس اولین فرهنگستان فارسی چیزی نزدیک به 90 سال می گذرد و آنچه امروز به عنوان فرهنگستان زبان و ادب فارسی می شناسیم، یک مجموعه علمی تر و تخصصی تر برای همان اهداف اولیه ای است که برایش تاسیس شد؛ یعنی یک نوع پیراستن زبان فارسی که البته در کنارش به تالیف و ترجمه آثار ارزشمند درباره زبان فارسی هم بپردازد. درباره ضرورت وجود چنین مجموعه ای البته چه بسا برای مردمی که -به حق- درگیر مشغله روزمره و گذران زندگی هستند، جایی وجود نداشته و کار به همان جا بکشد که بگویند ای بابا، مگر صابون را با سین بنویسیم، کف نمی کند؟ ناگفته پیداست که در کف کردن چنین صابونی هیچ بحثی نیست و مشکل اصلی گویندگان چنین نقل قولی این است که مسئله مهم تر را بچسب که در روزگار فعلی جان به در بردن از کرونا و چرخاندن چرخ معاش است؛ اما لابد همین گروه این را هم قبول دارند که برای حل همین مشکلات احتیاج به مدیریت و برنامه ریزی است که از ساختاری بر می آید که در آن دولت و ملت مفهومی داشته باشد؛ یعنی جامعه مدرنی که هر گروه حقوق و وظایف قانونی خود را بشناسند و به آن عمل کنند. لازمه دولت و ملت بودن هم عوامل مختلفی است که از اتفاق یکی شان رسیدن به یک هویت و معنای مشترکی است که در زبان تجلی پیدا می کند. زبانم لال منظورم این نیست که ترک و کرد و بلوچ جزء ملت به حساب نمی آیند؛ بلکه فقط می خواهم به این نکته اشاره کنم که یک زبان مشترک قراردادی امکان قانون گذاری و یک تعبیر گرفتن از مفاهیم را راحت تر می کند؛ وگرنه هر قومیت حق دارد که زبان بومی خودش را حفظ کند و آموزش دهد.

از بحث دولت و ملت و قانون و این جور چیزها که بگذریم، اصلا خود ماجرای زبان محل اختلاف نظرهای فراوان است؛ مثلا عده ای عقیده دارند زبان مثل یک موجود زنده است که خودش، راه خودش را می رود، دیگر احتیاجی به ویرایش و پیرایش ندارد. گروه دیگری عقیده دارند زبان فارسی قابلیت های فراوانی دارد و از این قابلیت ها باید برای معادل سازی کلمات بیگانه استفاده کنیم. یک عده دیگر می گویند اگر علت اصلی پیدایش زبان این است که حرف و منظور یکدیگر را بفهمیم؛ پس تا وقتی که این کاربرد را برای مان دارد، کافی است. چرا بیخود شلوغش می کنیم؟ خلاصه یک گروه سینه چاک می کنند برای ارزش و اهمیت زبان فارسی، یک گروه دیگر طعنه می زنند به وسواس بیش از اندازه و عامه مردم هم نرخ مایحتاج روزانه شان را از کف بازار می گیرند. در این میان فرهنگستان زبان فارسی هراز گاهی با دادن بخش نامه هایی برای کلمات بیگانه معادل سازی هایی می کند که تا مدت ها نقل محافل و اسباب سرور و بهجت مردم می شود. امیدوارم مسئولان گران قدر فرهنگستان از این حرف من دلخور نشوند. فقط کافی است خودشان سری به شبکه های اجتماعی بزنند تا بفهمند کلمات پیشنهادی شان چقدر بی قواره و ثقیل است که وقتی قرار باشد داخل گفت وگوهای امروزی بنشیند، جز اسباب خنده نمی شود؛ یعنی اگر از همین فردا بخش نامه شود که همه نفوس ملت باید این کلمات را به جای معادل های غربی استفاده کنند، قول می دهم باز هم این کلمات در دهان مردم نخواهد چرخید؛ جز به شوخی. به گمان این عضو کوچک ملت طناز ایران، دلیل چنین اتفاقی این است که رواج یک کلمه و مانوس شدنش با زبان و قلب و روح و زندگی یک مردم احتیاج به بسیاری زمینه ها و روابط دیگر دارد که بدون آنها انجامش میسر نیست و بحث اصلا بر سر پا دادن به زبان های بیگانه هم نیست؛ بلکه بحث بر سر کم ذوقی کارشناسان زبان داخلی است که به روح زمان و نوع روابط توجهی ندارند و اگر از زبان یک نوجوان امروز اصطلاح کابل گرفتم را بشنوند، سراسیمه گمان می کنند که شهر کابل اشغال شده است و درنمی یابند که ذهن شوخ و شنگ نوجوان امروزی این اصطلاح را جایگزین اصطلاح قدیمی خودم را به کوچه علی چپ زدم، کرده. لاجرم تا اطلاع فعلی با بخش نامه های فرهنگستان زبان فارسی چاره ای نداریم؛ جز اینکه همگی کابل بگیریم!