آرشیو پنج‌شنبه ۱ خرداد ۱۳۹۹، شماره ۴۶۵۳
پنج شنبه روز آخر نیست
۱۵
تنها صدا می ماند

درباره ساز شهناز که نمی شود صحبت کرد

مهدی امین فروغی

آدمی در مقام یادکرد برخی انسان های بزرگ به سکوت می رسد و توان تکلم و تحریر از او سلب می شود. به قول ملاحسین   بیهقی کاشفی: 

همی ترسم که اندر وقت تقریر /  زبان از آتش بی حد بسوزد /  و گر تحریر خواهم آن زمان هم /  قلم بشکافد و کاغذ بسوزد /  به راستی درباره استاد بلندآوازه موسیقی ایران «جلیل شهناز» و هنر والا و بی نظیر او و تاثیر شگرفی که در موسیقی ایرانی از خود بر جای گذاشته است چه می توان گفت. شهنواز تار ایران که استاد محمدحسین شهریار درباره اش سرود: 

ای جگرگوشه! کیست دمسازت /  با جگر حرف می زند سازت/  

تار و پودم به اهتزاز آور /  سیم ساز ترانه پردازت / حیف نای فرشتگانم نیست / تا کنم ساز دل هم آوازت /  شور فرهاد و عشوه شیرین /  زنده کردی به شور و شهنازت /  نازنینا! نیازمند توام  /  عمر اگر بود می کشم نازت... 

و موسیقیدان بلندآوازه این سرزمین استاد حسن کسایی گفت:  «شناخت  موسیقی کار هر کسی نیست. همه موسیقی را گوش می دهند و دوست می دارند؛ اما کسی که سره را از ناسره تشخیص بدهد و بتواند درک مقاماتی را که استاد شهناز نواخته اند داشته باشد بسیار نادر است... نقش او در اعتلای موسیقی اصیل ایرانی به قدری مهم است که گویی موسیقی ایرانی بدون نام او رنگ و اعتباری ندارد.» چه می توان گفت در شان رامشگر جان ها که استاد محمدرضا شجریان او را چنین ستود: «ساز شهناز در من زندگی می کند و من با ساز شهناز زندگی می کنم. من تنها خواننده ای هستم که خودم را شاگرد جلیل شهناز می دانم... درباره ساز شهناز که نمی شود صحبت کرد؛ ساز شهناز را فقط باید شنید. واقعا درباره اش نمی شود حرف زد... استاد شهناز در ساز به بیان واقعی رسیده است... آن حال و هوایی که شهناز در آدم ایجاد می کند حال و هوایی معنوی است که انسان را به مزارستان مینو می برد.» 

آهنگساز و نوازنده چیره دست سنتور استاد فرامرز پایور درباره او می گفت: «جلیل شهناز موسیقیدان شش دانگ است. من اعتقاد دارم استاد شهناز از جمله بی نظیرترین اعجوبه های تاریخ موسیقی ایران و از جمله کامل ترین نوازندگان محسوب می شود.» روزی کلنل علی نقی خان وزیری صدای تار جلیل شهناز را که در عنفوان جوانی بود شنید و از سر حیرت فرمود: «کی بیند آنان که می گفتند بعد از «آقا حسینقلی» در کاسه تار عنکبوت تار خواهد تنید؟!  بیایند و ببینند این جوان چگونه ساز می زند. دیدی که در کاسه تار عنکبوت لانه نکرد.» به راستی چه می توان گفت در شان مردی که نوازنده شهیر معاصر استاد پرویز یاحقی گفت: «استاد شهناز دفتر تار را برای همیشه بست.» یاحقی همیشه می گفت: «نوازندگانی که با من همنوازی می کردند، در هنگام اجرا پیوسته اسیر نوازندگی من بودند ولی هرگاه افتخار همنوازی استاد شهباز نصیب من می شد، خود را مانند گنجشکی می دیدم که در پنجه شاهین گرفتار آمده است.»آری سخن گفتن از جلیل شهناز در مقامی که عقابان بلندپرواز آسمان موسیقی ایران پر می ریزند، کاری است به غایت دشوار که گفته اند:

جایی که عقاب پر  بریزد /  از پشه  لاغری چه خزد

استاد جلیل شهناز زاده نصف جهان، اصفهان عزیز بود و در خانواده ای هنرمند بالیدن گرفت. پدرش «شعبان خان» و برادرانش «حسین  و  علی» که از موسیقیدانان و نوازندگان روزگار خود  بودند، در تربیت  او  نقش بسزایی داشتند و جلیل که در مهد هنر دیده به جهان گشوده بود، خیلی زود  با  رموز  و  دقایق موسیقی ایرانی و به خصوص نوازندگی سه تار  و تار آشنا شد و با اینکه در نواختن همه سازهای ایرانی دستی داشت، اما در عرصه تارنوازی به یکی از شگفتی های روزگار معاصر تبدیل  شد. از جمله استادانی که در شکل گیری شخصیت موسیقایی او نقش مهمی داشتند یکی می توان از «عبدالحسین خان شهنازی» نام برد و دو دیگر می توان به همت والا و پشتکار شگفت و ممارست حیرت آور او و تمرینات شبانه روزی اش اشاره داشت. استاد شهناز در طول حیات هنری خود با آهنگسازان، نوازندگان و خوانندگان بسیاری همکاری داشت که از میان همه آنان می توان از استاد تاج اصفهانی و استاد حسین کسایی نام برد که همکاری پربرکت این سه یار دبستانی، آثاری ماندگار را برای هنر ایران به ارمغان آورد.

اما در نگاهی سخت گذرا به شیوه نوازندگی استاد، پیش از هر چیز می توانیم از بداهه نوازی که به راستی نمایش خلاقیت موسیقایی در لحظه است، یاد کنیم. خلق نغمه های بدیع، ساختار منطقی حملات، بافتار و درهم تنیدگی شگفت ضرباهنگ ها و نغمات، جملاتی بدیع و در عین حال اصیل، پرهیز از تکرار و خلق فضاهای گوناگون در چارچوب موسیقی دستگاهی از ویژگی های بارز بداهه نوازی های استاد شهناز است. در کنار همه اینها و ناگفته های فراوانی که مجالی واسع می طلبد و در این نوشتار نمی گنجد، باید «آن» ساز جلیل شهناز را به تماشا نشست و بانگ دلفریب آن را نیوشید که حافظ بزرگ فرمود: شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد/ بنده طلعت آن باش که آنی دارد. در کنار همه آراستگی های موسیقایی ساز جلیل شهناز، این «آن» ساز اوست که آدمی را  به وادی سکوت می کشاند. به تعبیر استاد منوچهر قدسی: «اگر کسی توانست صدای نجوای شبنم را روی برگ گل ها در یک صبح بهاری تعبیر کند، ما نیز می توانیم تعبیری بجا از ساز استاد شهناز داشته باشیم.»نام استاد جلیل شهناز پیوسته بر تارک موسیقی مرز پرگهر می درخشد.

خطیبی توانا و چالاک بود /  که خواننده بر مجمع خاک بود

به سر برد آن خطبه شاهکار /  فرود آمد از منبر روزگار /  و یا بود رامشگری نرم دست /  ز بنگاه رامشگران است /  ولی چند با ساز دوران نواخت /  دگر ره به سر منزل خوش تاخت