آرشیو سه‌شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۹، شماره ۵۶۹۳
صفحه اول
۱
چشم انداز

حوزه هنری و تحول دیجیتال

سینا علیمحمدی (روزنامه نگار)

با آن کاپشن خاکی رنگ و شال گردنی که همیشه روی صورتش می کشد، سوار بر موتور وارد حیاط می شود، چرخی دور حوضچه خوشرنگ حوزه می زند و کنار دیوار آینه کاری شده، موتورش را تکیه می دهد، عینک ته استکانی اش را با انگشت بالا می دهد و دستی به سبیل سیاهش می کشد و می رود گوشه پله ها کنار قیصر می نشیند و با سیگار و چاق سلامتی، صحبت شان گل می اندازد. کمی بعد با پیوستن حسین، رسول، سلمان، سیدحسن و ابوالفضل جمع شان جمع تر می شود.

آن طرف تر، کنار اتاقک های آجری که داخل هرکدام یک میز کوچک و سماور و چایی تازه دم برپاست، درست کنار باغچه، بچه ها هم دنبال توپ دولایه پلاستیکی شان می دوند، محمد و روح الله از بین شان بیشتر به چشم می آیند.

چند خط بالا یک روز خیلی معمولی در دهه 60 حوزه هنری است؛ وقتی هنوز آن 13نفر معروف اخراج نشده بودند. وقتی هنوز «قیصر» امین پور و «رسول» ملاقلی پور نفس شان به هنر جلا می داد و «محسن» مخملباف کاپشن خاکی می پوشید نه کت فراگ!

وقتی «روح ا...» زم به جای توپخانه رسانه ای ، دنبال توپ دو لایه می دوید و «حسین» خسروجردی هم لندن نشین نشده بود. وقتی «محمد» سرشار نمی دانست قرار است یک مدیر فرهنگی موفق در تراز انقلاب باشد. وقتی سانحه رانندگی ابوالفضل عالی و سکته قلبی سیدحسن حسینی را از هنر انقلاب نگرفته بود.

داستان حوزه هنری که از امروز نام جدیدی روی سربرگ امضاهای حوزه ریاستش ثبت می شود همین قدر ریشه دار و البته پیچیده است. سازمانی که همقد انقلاب اسلامی پیشینه دارد و اگر بخواهیم گعده های هنرمندان انقلابی حسینیه ارشاد در زمان پهلوی را هم به این تاریخچه اضافه کنیم شاید به نیم قرن بیشتر هم برسد.

حوزه هنری در تمام این سال ها و در دوران مدیریتی اش با همه حواشی، ریزش و رویش های گاه بی بدلیش در دو نکته مشترک بوده است:

 پرچمداری هنر مردمی (انقلابی) کم توجهی به حوزه نوآوری و فناوری که این دومی یعنی کم توجهی به فضاهای نوآورانه شاید به دلیل برداشت ناخواسته و گاه ناآگاهانه از مفهوم انقلاب باشد که در دهه 60 نوعی رجعت به گذشته و ارزش های پیشین را در خود نهفته داشت و این رجعت که در قالب های گوناگون فرهنگ و هنر ما در چهار دهه گذشته نمود یافته در ساختار حوزه هنری و محصولات و تولیدات آن شکل عیان تری داشته است.

به بیان دیگر ،حوزه هنری همواره در محتوا پرچمدار مفاهیم و ارزش های انقلابی بوده است اما در استفاده از ظرفیت های نوین و شکل ارائه محتوا نتوانسته جلوتر از هنرمندان حرکت و راهبری کند یا همپای بخش خصوصی و جوانان پیش بیاید.

اگر بخواهم مثال هایی بزنم می توان موارد زیر را برشمرد:

 اقدام دیرهنگام در راه اندازی حوزه هنری دیجیتال که هم اکنون هم فعالیت شاخصی را نمی توان برایش برشمرد.

 کم توجهی به ایجاد مراکز نوآوری فرهنگی و هنری و قطع بودن ارتباط حوزه با اکوسیستم نوآوری و استارت آپی بچه های انقلابی در دانشگاه های معتبر کشور

 عدم ورود به فضاهای نوین تصویری مانند iptv و vod و اصرار بر سینماداری به شکل سنتی

 حضور کمرنگ و گاه بی رنگ حوزه و محصولات خوب و موفق آن در social media و به طور کلی اصرار بر زنجیره سنتی اطلاع رسانی

 تصمیم مدیریتی درست مبنی بر تعطیلی مجلات موفقی همچون شعر، صحنه، ادبیات داستانی و... و البته عدم ارائه جایگزین مناسب برای آنها در رسانه های نوین

 بی توجهی به دیجیتال مارکتینگ داخلی و بین المللی برای محصولات موفق حوزه هنری در تمام عرصه ها به خصوص بازارهای جهانی هنرهای تجسمی و تصویری

 و...

مواردی که ذکر شد تنها بخش کوچکی  از اتفاقات بزرگی است که می توانست و می تواند در درون حوزه تحولی شگرف ایجاد کند. اگرچه این موارد نافی تلاش های محسن مومنی شریف عزیز و تیم همکاران او نیست - که اغلب از دوستان صمیمی من هستند - و می دانم در تمام 10 سال گذشته دغدغه ای جز تعالی هنر و هنر  انقلابی - مردمی نداشته و ندارند.

امیدوارم مدیریت جدید حوزه هنری به تحول دیجیتال و بهره گیری از ظرفیت عظیم بسترهای نوآوری و فناوری برای خدمت به هنر انقلابی باور داشته باشد که اگر این باور نباشد به قول صائب شبنم از نظاره گل به آفتاب نمی رسد٭.

٭دلیل عشق حقیقی است عشق های مجاز

به آفتاب رسد شبنم از نظاره گل