آرشیو دو‌شنبه ۲۴‌شهریور ۱۳۹۹، شماره ۳۸۱۶
ادبیات
۷

شکل های زندگی: به مناسبت تجدید انتشار «معنای زندگی» تری ایگلتون

کسوف معنا

نادر شهریوری (صدقی)

1

جنگ افسانه ای تروا، آن گاه آغاز می شود که پاریس فرزند شاه تروا، هلن، زیباترین زن روی زمین را از یونانیان می دزدد و با خود به تروا می آورد. در پی این کار، جنگی 10ساله میان یونان و تروا آغاز می شود. نمایش نامه «تروئیلوس و کرسیدا» اثر شکسپیر اگرچه درباره عشقی تراژیک میان تروئیلوس و کرسیدا است، اما حکایت در طول سال های جنگ های موسوم به تروا شکل گرفته است. در این نمایش دو برادر تروئیلوس و هکتور- که فرزندان پادشاه تروا هستند، با یکدیگر گفت وگو می کنند؛ آنان از جنگ می گویند و همین طور از هلن صحبت می کنند. به تدریج بحث میان این دو جدی تر شده و به اندیشه های فلسفی گره می خورد: «تروئیلوس: چیست هر آنچه هست جز ارزشی که در آن نهاده می شود؟/ هکتور: اما ارزش به یک اراده خاص وابسته نیست بلکه ارزیابی و منزلت خود را دارد و همان قدر ارزش ذاتی دارد که ارزیاب بر آن ارزش می گذارد».1

در اینجا تروئیلوس از موضع یک اگزیستانسیالیست تمام عیار ظاهر می شود. اگزیستانسیالیست ها با اتکا به ایده تقدم وجود بر ماهیت (ذات و معنا) بر این باورند که چیزها به خودی خود ارزشی ندارند و فاقد معنا هستند و تنها وجود انسانی است که به چیزها معنا می دهد و آنها را باارزش یا بی ارزش می کند. به نظر تروئیلوس که اگزیستانسیالیست است، «هلن ارزشمند است چراکه علت وقوع جنگی شکوهمند بوده است، نه اینکه به دلیل ارزشمندبودنش باعث وقوع جنگ شده است...».2 در مقابل تروئیلوس، هکتور نظر دیگری دارد. او که به ارزش، معنا یا ذات -در اینجا هر سه به یک معنا هستند- باور دارد، بر این نظر پافشاری می کند که چیزها خود می توانند فی نفسه واجد ارزش یا فاقد ارزش باشند. به نظر ایگلتون در این مناظره حق تا اندازه ای با هکتور است؛ چون بعضی چیزها مانند سلامتی، صلح، عشق و نظایر آن فی نفسه واجد ارزش اند، همین طور چیزهایی مانند غذا، سرپناه و آب که ارزشمندند. علاوه بر آن بعضی چیزهای دیگر مانند طلا را که ارزش آن بر اثر توافقی عمومی به دست آمده، نمی توان بی ارزش تلقی کرد بلکه فی نفسه با ارزش است و منزلت خود را دارد و ارزش گذاری ارزیاب، تاثیری بر ارزش آن ندارد.

حال اگر گفت وگوی تروئیلوس و هکتور را به حوزه ای بس گسترده تر در مقیاس زندگی بسط دهیم، آن گاه با سوال هایی اساسی تر روبه رو می شویم؛ سوال هایی از این قبیل که آیا زندگی به خودی خود -فی نفسه- واجد ارزش است؟ و به تعبیر رایج تر زندگی واجد معناست یا فاقد آن؟ و چنان که ایگلتون می گوید، در نهایت «آیا زندگی سرجمعی دارد یا خیر؟».3 اینها پرسش های مهمی اند که ایگلتون طرح می کند. اینکه پرسش ها به پاسخی منتهی بشود یا نشود، هیچ از اهمیت پرسش ها نمی کاهد؛ مسئله مهم تر آن است که اهمیت پرسش ها در هر حال ایگلتون را به پاسخ های دم دستی نمی کشاند بلکه بالعکس او را به کوششی مضاعف برای دست یافتن به معانی مشترک ترغیب می کند. هرچند به نظرش شکست در دستیابی به معنای مشترک به راستی خطری جدی محسوب می شود؛ «مجادلات ما درباره معنای زندگی حاصلخیز و بارور خواهند بود اما در جهانی که در آن در چنبره خطراتی عظیم زندگی می کنیم شکست در دست یافتن به معناهای مشترک به یک اندازه هشداردهنده و نیروبخش است».4

2

«خوشبختی» از دیرباز ذهن آدمی را به خود مشغول کرده است. به نظر می رسد آدمی از ابتدا در جهت تحقق آن تلاش کرده است. با کمی تامل به تاریخچه «خوشبختی» به موضوعی مهم و بنیادین می رسیم و آن اینکه «خواستن آن (خواست خوشبختی) بخشی از طبیعت ما است».5 در این صورت با پیدایش انسان خواست خوشبختی به مثابه بخشی از طبیعت او از جمله انگیزه های زیستن او به شمار می رود.

تاملات نظری درباره خوشبختی به یونانیان و حتی قبل از آن برمی گردد. تلاش های افلاطون برای ایده پردازی درباره مدینه فاضله فی الواقع بخشی از خواست خوشبختی است. علاوه بر افلاطون، ارسطو نیز از جمله مهم ترین اندیشمندانی است که به خوشبختی همچون شالوده ای اساسی و بنیادین در زندگی انسان توجه نشان داد؛ آنچه اندیشه های ارسطو را ملموس تر می کند، آن است که او خوشبختی را به مثابه مقوله ای اجتماعی و زمینی تلقی می کند: «از دیدگاه ارسطو، خوشبختی از رهگذر فضیلت به دست می آید و فضیلت قبل از هر چیز نوعی کردار اجتماعی است».6 جمله مشهور ارسطو که «انسان در اساس جانوری اجتماعی است» دال بر تایید مقوله خوشبختی به مثابه امری جمعی است؛ به بیانی دیگر از نظر ارسطو انسان تنها به واسطه اجتماعی بودن خویش است که مستعد تلاش برای خوشبختی می شود.

ایگلتون با بسط ایده های ارسطو یا دقیق تر گفته شود با معاصرکردن آن، به نتایجی درخشان و البته قابل تامل می رسد و آن تمایز اساسی میان «خوشبختی» و «لذت» است. ایگلتون به وساطت آرای ارسطو بر این نظر تاکید می کند که «خوشبختی در تنهایی محقق نمی شود و این یکی از فرق های آن با لذت جویی است».7

لذت به مثابه کنش فردی غالبا در مقابل خوشبختی به مثابه کنش جمعی قرار می گیرد. با این تعبیر ارسطویی ایگلتون، خوشبختی وضعیتی ذهنی یا حسی شخصی یا عاملی ذهنی نیست، بلکه شیوه ای از عمل کردن است که باعث تحقق منش های معین در زندگی می شود. بدین سان ایده های ایگلتون درباره خوشبختی بر پایه های تئوریک قوی که از دیرباز ارائه شده، قرار می گیرد؛ این ایده ها در مقابل خوشبختی برساخته شده ایدئولوژیک در نظام معاصر جهانی است. به نظر ایگلتون هم تلاش های ایدئولوژیک سرمایه داری و نحله های فکری پشتیبان آن بر این مسئله استوار است که خوشبختی را از امری جمعی خارج کرده و آن را در افق فردیت به تصور درآورند تا در نهایت آن را در حد لذتی فردی فروکاهند.

3

«گذشته یک اکنون همیشگی است». به نظر می رسد ایگلتون با اتکا بر این ایده بنیامینی سراغ گذشته می رود و آن را در متن های ادبی جست وجو می کند. ارجاعات مداوم وی به شکسپیر و دیگر متن های ادبی دال بر تایید این مسئله است. به نظر ایگلتون، گاه متن های کهن و البته آثار شکسپیر می تواند بسیار معاصرتر از ایده پردازان کنونی باشد. گفت وگوی تروئیلوس با هکتور به نظر ایگلتون بیش از هر چیز گفت وگویی کاملا معاصر است. این گفت وگو همچون سایر نمایش نامه های شکسپیر حاوی تامل در باب این پرسش بنیادی و همواره معاصر است که آیا معنا ذاتی است یا نسبی؟ مسئله ای که در جهان کنونی به مهم ترین چالش نظری و مادی* میان واقع گرایان و نحله های پست مدرن بدل شده است. به نظر ایگلتون شکسپیر به خوبی به این چالش و مقوله های دیگر مانند توازی میان ارزش و معنا آگاه بود، اما مسئله مهم آن است که آگاهی شکسپیر نه به واسطه صرفا نبوغ وی بلکه بر زمینه های مادی تاریخی ای قرار گرفته که مربوط به زمانه اش بود: «او در مقطع گذار تاریخی از ایمان به ذاتی بودن به باور به نسبی بودن زندگی می کرد و نمایش نامه او این چرخش بسیار مهم را به نوعی چرخش اقتصادی از ارزش های ذاتی به ارزش های مبادله ایجادشده به وسیله نیروهای بازار مرتبط می سازد».8

آنچه در نوشته های ایگلتون حضور به هم می رساند، «تاریخ» است. ایگلتون آن را به «ذات گرایی» ارتباط می دهد و ذات گرایی را اندیشه ای می داند که از دیرباز در مقابل ایده های «ساختمان گرایان»، «نام گرایی»، «اگزیستانسیالیسم» و «پست مدرن» قرار گرفته است.

مقصود از ذات گرایی نوعی «پسماند» است؛ چیزی که از قبل وجود داشته و می توان به آن تاریخ نام داد. مسئله مهم آن است که هر معنایی را که من برای زندگی خود ساخته و پرداخته کنم از درون وابستگی به آن چیزی که از قبل وجود داشته یعنی تاریخ -پسماند- بیرون می آید و توسط آن نیز محدود می شود. موضوع بر سر آن است که ما همواره در اعماق معنا شناوریم و بنابراین اگرچه می توانیم «زندگی خود را بسازیم اما نه آن گونه که خود می خواهیم».** پارادوکس این جمله فی الواقع دیالکتیک یا موتور محرکه جامعه است.

اکنون شاید بتوان به اهمیت پاسخ هکتور به تروئیلوس پی برد؛ هنگامی که هکتور به ارزش ذاتی چیزها اشاره می کند، در واقع به تاریخی اشاره می کند که پشت هر چیزی نهفته شده است. پاسخ او به تروئیلوس های معاصر آن است که «ما نمی توانیم از صفر شروع کنیم».9

* ایگلتون اندیشه ها را برآمده از زمینه های مادی در نظر می گیرد و همچنین آن اندیشه ها را توجیه کننده آن وضعیت مادی تلقی می کند.

** نقل قول از مارکس.

1، 2، 3،... و 9. «معنای زندگی»، تری ایگلتون، ترجمه عباس مخبر