آرشیو دو‌شنبه ۲۴‌شهریور ۱۳۹۹، شماره ۵۷۵۵
صفحه آخر
۲۰
مقطع حساس کنونی

خر پیر، سگ پیر و معنای زندگی

امید مهدی نژاد (طنزنویس)

 خر پیری- که تمام عمر و جوانی خود را در راه خدمت صادقانه و شرافتمندانه به انسان ها و بردن بار آنها صرف کرده بود- پس از آن که از ارائه خدمت صادقانه و شرافتمندانه از طریق بردن بار باز ماند، در بیابان رها کردند تا برای خود جان به جان آفرین تسلیم کند.

خر با آخرین رمق خود به خرابه ای پناه برد و در آنجا دراز کشید تا در این لحظات آخر به معنای زندگی فکر کند. در این هنگام سگ پیری -که او نیز تمام عمر و جوانی خود را در راه خدمت صادقانه و شرافتمندانه به انسان ها و پاسبانی از آنها صرف کرده و او را نیز در پی ناتوانی اش از ارائه خدمت به دلیل کهولت سن در بیابان رها کرده بودند- وقتی بوی خر را احساس کرد با آخرین توان خود را به خرابه رساند تا در پی فوت خر از لاشه وی تناول کند و چند روزی بیشتر زنده بماند. خر وقتی حضور سگ را احساس کرد، فهمید به طمع لاشه او به خرابه آمده است. پس فکرکردن به معنای زندگی را رهاکرد و گفت: ای سگ، من خری سخت جانم و جان سگ دارم و ممکن است تا مدت ها در این خرابه بمانم و فوت نکنم.

برو و برای خودت فکر دیگری بکن. سگ گفت: اتفاقا من هم سگی نفهمم و اندازه خر نمی فهمم؛ لذا آنقدر همین جا می نشینم تا فوت کنی. خر گفت: پس حالا که هردو در انتهای زندگی خود به سر می بریم، بیا با هم به معنای زندگی بیندیشیم تا لااقل گذشت زمان را حس نکنیم.

سگ پذیرفت و با هم به تفکر در معنای زندگی مشغول شدند، اما هنوز به حاق موضوع نرسیده بودند که گله ای از شغال ها به خرابه حمله کردند و بدون این که به معنای زندگی یا مسائل محتوایی دیگر فکر کنند، ظرف چند ساعت سگ و خر را پاره پاره کرده و تناول کردند.