فهرست مطالب

رسوب شناسی کاربردی - پیاپی 7 (بهار و تابستان 1395)
  • پیاپی 7 (بهار و تابستان 1395)
  • تاریخ انتشار: 1395/06/28
  • تعداد عناوین: 7
|
  • مقاله پژوهشی
  • سبحان حیاتی، محمد معانی جو*، ابراهیم طالع فاضل، حسن محسنی صفحات 1-17
    ایالت فلززایی ملایر- اصفهان در پهنه سنندج-سیرجان، میزبان ذخایر و نشانه های معدنی مختلفی است که از دیدگاه فلززایی اغلب آن ها در سنگ میزبان کربناته کرتاسه زیرین رخداده اند. کانسار سرب-آهن±نقره آهنگران (جنوب خاور ملایر) به عنوان یکی از مهم ترین ذخایر این ایالت در سنگ میزبان های سنگ آهک، سنگ آهک دولومیتی، دولومیت و ماسه سنگ واحد کرتاسه زیرین تشکیل شده است. قدیمی ترین واحدهای سنگی در منطقه شامل شیست، اسلیت، کوارتزیت و شیل های منتسب به ژوراسیک است که به صورت دگرشیب بر روی سنگ های تریاس قرار گرفته اند. کانی سازی همراه با دگرسانی دولومیتی در قالب دو کانسنگ سولفیدی (حاوی رگه های سرب±نقره) و اکسیدی (کلسنگ آهک آهنی فروشسته)، رخداده است. بر اساس مطالعات پتروگرافی و شیمی کانی ها، حداقل سه نوع دولومیت شامل دولومیت های ریزبلور (RD1)، متوسط بلور (RD2) و درشت بلور دارای منطقه بندی (RD3)، در سنگ میزبان کانسنگ های سولفیدی و اکسیدی تشخیص داده شد. در این میان، دولومیت های RD1 و RD2 اغلب در سنگ میزبان کانسنگ سولفیدی و دولومیت های RD3 اغلب در زمینه کلسیت های ریزبلور میزبان کانسنگ اکسیدی تشکیل شده اند. ترکیب شیمیایی دولومیت های RD2 حاکی از وجود مقادیر بالای عناصر آهن (متوسط%wt 5/13)، سرب (متوسط ppm 80) و منگنز (متوسط ppm 1600) در مقایسه با دولومیت های RD1 است. بالا بودن محتوای عنصری سرب ( ppm100) در دولومیت های RD2، وجود هم بستگی بالا میان سرب و عناصر کلسیم (57/0R=)، آهن (60/0R=) و استرانسیوم (78/0R=) و مجاورت این دولومیت ها به رگه های کانه دار سرب، احتمال تشکیل دولومیت های RD2 را از طریق سیال کانه ساز تقویت می کند.
    کلیدواژگان: دولومیت، کانی سازی، شیمی کانسار، دگرسانی، آهنگران
  • علی حسین جلیلیان* صفحات 18-31
    سازند خانه کت معرف رخساره های کربناته تریاس در زیرپهنه زاگرس بلند است. برای تشخیص رخساره ها و بازسازی محیط رسوب گذاری این سازند برش الگوی آن به ضخامت 691 متر در 110 کیلومتری خاور شیراز مورد مطالعه قرار گرفت. بررسی دقیق شواهد میدانی و آزمایشگاهی نشان داد توالی رسوبی تریاس در تاقدیس خانه کت عمدتا از سنگ آهک و دولومیت هایی تشکیل شده است که با وجود استروماتولیت ها، ترک های گلی، کانی های تبخیری، برش های انحلالی و آثار ناشی از خروج مکرر رسوبات از آب در بخش کم عمق و نسبتا آرام یک پلاتفرم نهشته شده اند. این رسوبات عمدتا محصول چرخه های کم عمق شونده میان کشندی - فراکشندی (سبخا) هستند که در یک پهنه کشندی با آب و هوای گرم و خشک بارها و بارها تکرار شده اند. در بعضی افق ها روند عادی توالی رخساره ها با وجود لایه های ناشی از توفان دچار تغییر شده است. بودن علائمی مثل سطح زیرین فرسایشی، دانه بندی تدریجی، اینترکلاست های کنده شده از واحد زیرین و لایه بندی مورب پشته ای وجود نهشته های توفانی را تایید می کنند. این شواهد نشان می دهند که مجموعه رسوبات سازند خانه کت در بخش داخلی یک پلاتفرم باز متاثر از توفان به وجود آمده است. مقایسه این شرایط با محیط تشکیل رسوبات همزمان در نواحی پیرامون زاگرس از گسترش زیاد پلاتفرم یاد شده و بودن یک دریای اپیریک در تریاس این مناطق حکایت می کند. افزایش مشخص رسوبات تبخیری و آواری در جنوب گسل زاگرس بلند ضمن آشکار سازی نقش این عارضه ساختاری در کنترل هندسه حوضه و تغییر رخساره ها، گویای نزدیک بودن به ساحل و محدودیت محیط این بخش از حوضه آن زمان است. در مقابل، کاهش واردات آواری و تبخیری ها و بودن نهشته های توفانی بیانگر توسعه بیش تر محیط دریایی در منطقه زاگرس بلند است که با شیب بسیار ملایم به سمت شمال گسترش یافته و با اقیانوس نئوتتیس مرتبط بوده است.
    کلیدواژگان: نهشته های توفانی، پیراکشندی، سازند خانه کت، زاگرس بلند
  • مهدی حسین آبادی، غلامرضا میراب شبستری*، اسدالله محبوبی، احمد معتمد صفحات 32-49
    در این پژوهش، شرایط اقلیمی دیرینه و سیستم دیاژنزی سازند بهرام (دونین میانی-بالایی) با استفاده از مطالعات ژئوشیمیایی عناصر اصلی و فرعی و ایزوتوپ های پایدار اکسیژن و کربن مورد بررسی قرار گرفته است. بدین منظور سه برش چینه ای از این سازند در مناطق چشمه شیر (شمال شرق طبس) با ضخامت 180 متر، کمرکوه (جنوب کاشمر) با ضخامت 188 متر و حوض دوراه (شرق طبس) با ضخامت 192 متر در شرق ایران مطالعه شده است. توالی های مورد مطالعه از سنگ آهک های نازک لایه تا ضخیم لایه خاکستری رنگ فسیل دار تشکیل شده است. بر اساس داده های ژئوشیمیایی به دست آمده، سبک بودن مقادیر ایزوتوپ اکسیژن δ18O (میانگین 66/7- در برش کمرکوه، 11/8- در برش چشمه شیر و 21/8- در برش حوض دوراه) در اکثر نمونه های مورد مطالعه و هم چنین نسبت استرانسیم بهنجار شده توسط کلسیت در برابر آهن و منگنز، می تواند نشانگر یک سامانه نیمه باز و تبادل آب به سنگ نسبتا بالا باشد. تلفیق نتایج ژئوشیمیایی عنصری (از جمله پایین بودن نسبت استرانسیم به منگنز و بالا بودن منگنز) و روند تغییرات ایزوتوپ کربن و اکسیژن نشان می دهد که تاثیر دیاژنز متئوریک بر روی نهشته ها بیش تر بوده است.
    کلیدواژگان: سازند بهرام، دونین پسین، شرق ایران، عناصر اصلی و فرعی، ایزوتوپ اکسیژن و کربن
  • رضا بهبهانی*، افشین کریم خانی، غلامرضا حسین یار صفحات 49-63
    به منظور بررسی رسوب شناسی، محیط های رسوبی و ژئو شیمی آلی در بخش جنوبی حوضه خزر جنوبی، تعداد 124 نمونه رسوب سطحی (نواحی کم ژرفا تا ژرف) با نمونه گیر فکی برداشت شده و از نظر کربن آلی کل و s2 (پیرولیز راک-اول)، محتوی زیستی (موجودات آشفته کننده)، اندازه ذرات و کانی شناسی تحت آنالیز قرار گرفتند. بر پایه داده های لرزه ای کم ژرفا و مشاهدات میدانی، محیط های دلتا، سکوی قاره، شیب قاره و دشت حوضه شناسایی گردیدند. ذرات تشکیل دهنده این ناحیه به سه گروه آواری (کوارتز، خرده سنگ کربناته و غیر کربناته، فلدسپات، مسکویت و کانی های رسی اسمکتیت، کائولینیت، ایلیت و کلریت)، آلی- زیستی (پوسته موجوداتی نظیر دوکفه ای، استراکود و گاستروپود) و قطعات غیر اسکلتی (پلوئید های آهکی گلی) تقسیم شده است. چندین شاخص نظیر میزان کربن آلی کل، نوع مواد آلی و محتوی زیستی نشان دهنده شرایط متفاوت اکسیدان (رسوبات سکو و شیب قاره) و فقیر از اکسیژن (رسوبات ژرف دشت حوضه) می باشد. رسوبات فقیر از اکسیژن، غنی از مواد آلی نوع II و حاوی کربن آلی کل بیش از 1 درصد وزنی می باشند، در حالی که رسوبات مناطق اکسیدان، غنی از پوسته موجودات ساکن در بین رسوبات (نظیر گاستروپودا و استراکودا)، حاوی مواد آلی نوع III و کربن آلی کل کم تر از 1 درصد وزنی می باشند. این موارد نشان دهنده حفظ بهتر مواد آلی در مناطق ژرف تر (دشت حوضه) می باشد. مواد آلی نوع III نشان دهنده ورود مواد آلی خشکی زی (قاره ای) به رسوبات سکو و شیب قاره می باشد.
    کلیدواژگان: ژئوشیمی آلی، محیط رسوبی، کربن آلی کل، مواد آلی قاره ای، حوضه خزر جنوبی
  • حسین شهبازی*، عبدالله طاهری تیزرو، زهره افسرده صفحات 66-82
    آب زیرزمینی اهمیت بالایی برای تامین آب شیرین در جهان دارد. در این مطالعه، شاخص های کیفی آب زیرزمینی دشت دهلران شامل: کاتیون ها، آنیون ها، هدایت الکتریکی (EC)، غلظت کل مواد جامد محلول (TDS)، سختی کل (TH)، نسبت جذب سدیم (SAR)، درصد سدیم (%Na) وpH در یک دوره آماری پنج ساله (1392-1388) در 10 حلقه چاه اکتشافی سازمان آب منطقه ای استان ایلام در تعداد 100 نمونه بررسی شده است. غلظت کاتیون ها به ترتیب به صورت Ca2+> Na+> Mg2+> K+ و غلظت آنیون ها به ترتیب به صورت Cl-> SO4-2> HCO3-می باشد. در دوره پنج ساله کم ترین و بیش ترین مقدار شاخص های کیفی آب زیرزمینی دشت به این صورت می باشد: میکروموهس بر سانتی متر 7811-946EC=، میلی گرم بر لیتر 5233-614TDS=، میلی گرم بر لیتر3020-246TH=، 64/11-19/1SAR=، میلی گرم بر لیتر 02/65-38/7Na%= و 95/7-89/6pH= . نتایج نشان می دهد آب زیرزمینی دشت دهلران از لحاظ شاخص های کیفی: هدایت الکتریکی (EC)، غلظت کل مواد جامد محلول (TDS) و سختی کل (TH) برای آشامیدن و کشاورزی مناسب نمی باشد، ولی از لحاظ نسبت جذب سدیم (SAR) و pHمشکل ندارد و براساس استانداردهای ویلکاکس و شولر برای آشامیدن و کشاورزی قابل استفاده است. نتایج نشان می دهد که مقدار SAR ضریب همبستگی بالایی (69/0) با یون سدیم دارد و این همبستگی نشان دهنده جانشینی یون سدیم به جای یون های کلسیم و منیزیم در خاک های کلوئیدی می باشد. سازندهای سنگ های رسوبی منطقه در کیفیت آب زیرزمینی دشت دهلران نقش اصلی را دارند. سنگ های تبخیری و گچی (سازند گچساران) و کربناتی (سازند آسماری) سبب کاهش کیفیت آب شده است. همبستگیبین HCO3- با Mg2+ (45/.) و باCa2+ (16/0) نشان می دهد که احتمالا سازند آسماری منطقه در تامین Mg2+ آب زیرزمینی دشت دهلراننسبت به Ca2+ نقش بیش تری داشته است. می توان اظهار داشت منشاء کاتیون های اصلی (Ca2+، Na+) و آنیون های اصلی (Cl-، SO42-) آب زیرزمینی دشت دهلران، سازند تبخیری گچساران می باشد و منشاء آنیون و کاتیون با فراوانی نسبی پایین تر (HCO3-و Mg2+) سازند آسماری است. منشاء بخشی از کاتیون Mg+2می تواند واحدهای شیلی و مارنی سازندهای پابده و گورپی باشد. سنگ های آواری (= سازند بختیاری) نقش موثر در کاهش کیفیت آب زیرزمینی دشت دهلران نداشته است.
    کلیدواژگان: کیفیت آب زیرزمینی، کاتیون، آنیون، سازندهای سنگ های رسوبی، دهلران
  • مریم حق بین، مجید بیات*، خلیل رضایی، بهروز رفیعی، عبدالرضا هاشمی قاسم آبادی صفحات 82-100
    مطالعه ی سونامی به عنوان یکی از مهم ترین و جدی ترین اشکال مخاطرات ساحلی، مورد توجه بسیاری از مهندسان، برنامه ریزان و سیاستمداران است. آثار رسوبی رویداد سونامی به دو زیرمجموعه ی نهشته های رسوبی و اشکال زمین ریختی تقسیم بندی می شود. این مقاله در راستای فرایندهای رسوب گذاری همراه با برخورد سونامی در سواحل شمالی دریای عمان (مکران) می باشد. آثار برخورد سونامی از لحاظ ایجاد سیل بسیار متنوع است. این مقاله در ابتدا یک مدل مفهومی از فرآیندهای رسوب گذاری سونامی در ساحل برمبنای مطالعات موردی و ویژگی های بارز نهشته های سونامی را به شکلی خلاصه ارائه داده و حضور یا عدم حضور این ویژگی ها را در نهشته های توفانی بررسی کرده است. گمانه هایی در برخی از مدخل های ورودی آب در سواحل شمالی دریای عمان از چابهار تا بریس حفر شده و در آن ها توالی رسوب شناسی بررسی شده است. از جمله آزمایش های انجام شده می توان، به دانه بندی به روش الک خشک و تر، هیدرومتری، کلسی متری و XRD (جهت شناسایی کانی ها) اشاره کرد. در برخی از چاله ها توالی های ریز شونده به سمت بالا، ساخت های رسوبیRip Rap، تجمع خرده قطعات صدف و تغییر ناگهانی رسوب مشاهده شده است. با توجه به ساختارهای رسوبی، تغییرات جورشدگی، کج شدگی، درصد ذرات آواری و میزان کربنات کلسیم، رسوبات احتمالی مربوط به سونامی شناسایی شد. هدف از این تحقیق بررسی و توانایی رسوب شناسی در شناسایی شواهد سونامی در سواحل مکران نیز بوده است.
    کلیدواژگان: دریای عمان، رسوبات سونامی، مخاطرات ساحلی، مکران
  • سیدمحمود حسینی نژاد، حسن رامه*، رضا اهری پور صفحات 101-116
    سازند قم در برش تلن کوه با 605 متر ستبرا در 50 کیلومتری جنوب باختری سمنان واقع شده است و از شش واحد سنگی شکل گرفته است که از نظر لیتولوژی به طور عمده شامل سنگ آهک، تناوب سنگ آهک و مارن، مارن، سنگ آهک مارنی و ژیپس است. مرز زیرین سازند قم در این برش با سازند قرمز زیرین به صورت ناپیوستگی فرسایشی و مرز بالایی آن احتمالا به دلیل فرسایش یا گسل خوردگی نامشخص است. پس از مطالعه زیست چینه نگاری تعداد 34 جنس و 18 گونه از روزن داران کف زی شناسایی گردید و بر مبنای حضور روزن داران شاخص سن شاتین؟- بوردیگالین برای این برش تعیین شد. همچنینبا استفاده از بازدیدهای میدانی و مطالعات آزمایشگاهی یک لیتوفاسیس کنگلومرایی، یک رخساره تبخیریی و 10 ریزرخساره در 5 دسته رسوبی فراکشندی، پهنه کشندی، لاگون، سد ماسه ای بایوکلستی و دریای باز کم عمق مشخص گردید. بنابراین برای برش تلن کوه یک رمپ کربناته هموکلینال پیشنهاد شده است.
    کلیدواژگان: زیست چینه نگاری، محیط رسوبی، سازند قم، روزن داران کف زی، جنوب باختر سمنان
|
  • S. Hayati, M. Maanijou*, E. Tale Fazel, H. Mohseni Pages 1-17
    The Malayer–Esfahan metallogenic province in the Sanandaj-Sirjan zone hosted several various deposit and occurrences, which occurred in the Lower Cretaceous carbonated rocks at the point of metallogenic view. The Ahangaran Pb-Fe±Ag deposit (southeast Malayer) as the main deposit of this province, occurs mainly within Lower Cretaceous limestone, dolomitic limestone, dolomite and sandstone hosts. The main oldest rocks in the area composed of schist, slate, quartzite, and shale belong to Jurassic which overlaid on Triassic rocks due to disconformity. Mineralization with dolomitic alteration occurred as two types of ores including sulfide (Pb±Ag vein-type) and oxide (Fe-leached cap) ores. Petrographical and mineral chemical studies show at least three types of dolomites in fine crystalline carbonate host rocks of sulfide and oxide ore bodies, including fine-grained (RD1), medium-grained (RD2), and coarse-grained dolomites with zoning (RD3). RD1– and RD2–dolomites mainly occur in sulfide ore and RD3 dolomites occur in oxide ore. The composition of RD2 dolomites indicated high value of Fe (13.5 wt% in average), Pb (80 ppm in average), and Mn (1600 ppm in average), relative to RD1 dolomites. Formation of RD2 dolomites from ore-forming fluid is supported by evidences such as, high content of Pb (100 ppm) in RD2 dolomites, high correlation index between Pb and other Ca (R=0.57), Fe (R=0.60), and Sr (R=0.78) elements and adjacency of these dolomites to ore-bearing Pb veins, has been progress eventuality formation of RD2 dolomites from ore-forming fluid composition.
    Keywords: dolomite, mineralization, Mineral chemistry, alteration, Ahangaran
  • A. H. Jalilian* Pages 18-31
    The Khaneh Kat Formation represents carbonate development of the Triassic sediments in the Zagros Mountains. This formation with a thickness of 691 m at the type locality in 110 km of east Shiraz was studied for facies analysis and reconstruction of sedimentary environment. Detailed field and laboratory investigations showed that the Triassic sedimentary succession in Khaneh Kat anticline consists of limestones and dolomites deposited in tidal flat setting and shallow, relatively quite portion of a carbonate platform. These deposits are mainly results of shallowing-upward cycles consisting of intertidal-supratidal (sabkha) facies repeated over and over in a tidal system under dry climate. In some horizons, the presence of laterally extensive carbonate storm beds has terminated the normal succession of peritidal facies. All these pieces of evidence suggest that the Khaneh Kat Formation carbonates in the study area were deposited in inner part of an open, storm-dominated platform. Comparison of this situation with the sedimentary environment of equivalent deposits in other parts of the basin confirms the widespread expansion of the platform and also the existence of an epeiric sea in Triassic period of these areas. Significant increase of evaporites and siliciclastics in the southern of High Zagros Fault revealed the paramount role of this bounding fault in controlling basin geometry and facies variations during deposition of the Khaneh Kat Formation. The results also indicated that the southern part of the basin was close to the coast and water circulation was restricted. In contrast, the reduction of evaporites and siliciclastics together with the existence of storm beds in High Zagros region showed a further development of marine environment in northern part and its relation to the Neotethys Ocean.
    Keywords: Tempestites, Peritidal, Khaneh Kat Formation, High Zagros
  • M. Hosin Abadi, Gh Mirab Shabestri *, A. Mahbubi, A. Motamed Pages 32-49
    In this research, paleo-climatic conditions and diagenetic system of Bahram Formation (Middle-Upper Devonian) have been investigated using geochemical data of major and minor elements and also oxygen and carbon stable isotopes. For this purpose, three stratigraphical sections of this formation including Cheshmeh-shir section (north east of Tabas) with a thickness of 180 m, Kamar-kuh section (south of Kashmar) with a thickness of 188 m and Hoze-dorah section (east Tabas) with a thickness of 192 m have been studied.The studied sections have been composed of thin to thick bedded, gray colored fossiliferous limestones. Based on the obtained geochemical data, the insubstantial values of δ18O isotope (mean -7.66‰ at Kamar-kuh, -8.11‰ at Cheshmeh-shir and -8.21‰ at Hoze-dorah section) in most of samples and also normalized ratio by calcite for strontium versus iron and manganese values indicate a relatively open system and high rate of water-rock interactions.The combination of elemental analysis results (including low ratio of Sr/Mn and high Mn content) and the trend of carbon and oxygen isotopes values reveal that the meteoric diagenesis has had the most important effect on these deposits.
    The calculated sea water temperature at the time of deposition of the studied sections using δ18O values has been estimated between 41° and 45° Celsius which is somewhat higher than the expected temperature for this period of time and might be due to the effect of diagenesis.
    Keywords: Bahram Formation, Upper Devonian, East of Iran, Major, minor elements, Carbon, oxygen isotopes
  • R. Behbahani *, A. Karim Khani, Gh Hosseinyar Pages 49-63
    In order to study sedimentology, depositional settings and organic geochemistry in the southern part of the South Caspian Basin, 124 surface samples were taken from shallow to deep water with utilizing Van Veen Grab. All samples were analyzed for total organic carbon (TOC), S2 (Rock-Eval Pyrolysis), biota content (bioturbating organisms), particles size and mineralogy. Based on shallow seismic data, a range of depositional settings were distinguished including delta, shelf, slope, and basin plain. Composition of samples revealed detrital particles (quartz, feldspar, muscovite, carbonate and non-carbonate rock fragments and clay minerals (illite, chlorite, kaolinite, smectite)), as well as organic/biogenic components (i.e. bivalves, gastropods, ostracods) and non-skeletal particles (i.e. mud peloids). Several factors (e.g. TOC, organic matter type, biota content) suggest that these sediments were deposited under markedly different redox conditions, namely: (1) shelf and slope settings (oxic sediments), (2) basin plain settings (dysoxic sediments). The dysoxic sediments are enriched in type II organic matter (OM) with high TOC content (>1wt. %) while the oxidized sediments are enriched in infaunal organisms (i.e. ostracods and gastropods), and contain type III OM with low TOC content (
    Keywords: Organic geochemistry, depositional setting, total organic carbon, terrestrial organic matter, South Caspian Basin
  • Hossein Shahbazi *, Abdollah Taheri Tizro, Zohreh Afsordeh Pages 66-82
    Groundwater has important role to supply fresh water in the world. In this study, chemical quality parameters of the Dehloran plain groundwater including: cations, anions, the electrical conductivity (EC), concentration of total dissolved solids (TDS), total hardness (TH), sodium absorption ratio (SAR), percent of sodium (Na%) and PH were studied in a 5-years period (2010-2014) in the 10 wells and 100 samples of Water Organization of the Ilam Province. Cations concentrations is as Ca2> Na> Mg2> K and Anions concentration is as Cl- > SO42- > HCO3-. In the five years period (2010-2014). The maximum and minimum of groundwater quality in the Dehloran Plain are as: EC = 946-7811 (μmohs/cm), TDS = 614-5233 (mg/l), TH = 246-3020 (mg/l), SAR= 1.19-11.64, percent of sodium (Na %) = 7.38-65.02 % and PH = 6.89-7.95. According standard indexes of Shoeller and Wilcoks, the Dehloran plain groundwater about some quality parameters such as: the electrical conductivity (EC), concentration of total dissolved solids (TDS) and total hardness (TH) is not appropriate for potable and agriculture, but it have not any problem about sodium absorption ratio (SAR) and PH, can be considered as appropriate for potable and agriculture consumption. Results show that the SAR having high correlation coefficient (0.69) with sodium ion. This correlation shows sodium ion emplace calcium and magnesium ions in colloidal soils. The sedimentary rocks formations have effective role in variation of quality of groundwater in the Dehloran Plain. The gypsum and evaporated rocks (Gachsaran formation) and carbonate rocks (Asmari formation) have caused to decrease groundwater quality. Correlation between HCO3- with Mg2 (45%) and with Ca2 (16%) show that the carbonate – dolomitic Asmari formation may be has been more effective role in produce of Mg2 than to Ca. We can suppose that origin of major cations (Ca2, Na) and major anions (Cl- , SO4) of the Dehloran plain groundwater are evaporatic Gachsaran formation and origin of anions and cations with low abundance (Mg and HCO3-) are carbonate – dolomitic Asmari formation. Origin of some parts of the Mg cations can be marly and shaly members of the Pabdeh and Gorpy formation. The detrital rocks (Bakhtiari conglomerate) have been not effective role in decrease Dehloran plain groundwater quality.
    Keywords: Groundwater water Quality, Cation, Anion, Sedimentary rocks formations, Dehloran
  • M. Haghbin, M. Bayat*, Kh. Rezaei, B. Rafiei, A.R. Hashemi Ghasem Abady Pages 82-100
    Tsunami study as one of the most serious forms of coastal hazards, is favored by many engineers, planners and politicians. Depositional effects of the tsunami subdivided to sedimentary and geomorphic landforms. This article is about the sedimentation processes associated with tsunami inundation in the northern coast of Oman Sea (Makran). Tsunami inundation features of flooding are very diverse. At first, this paper presents a conceptual model of coastal tsunami sedimentation processes deduced from the case studies and outlines diagnostic features of tsunami deposits and then reviews the presence or absence of these features in a storm deposits. Random pits drilled in some of the water entries on the northern coast of Oman from Chabahar to Beris and the sedimentological sequence is investigated in them. Experiments such as granuluometry by wet and dry sieve, hydrometry, calcimetry, and X-ray Diffraction (to recognizing minerals) done. Some pits shows finning upward sequences, Rip Rap structure, shell fracture accumulation, and sudden change in sediment. According to the observed sedimentary structures, sorting, tilt, percentage of calcium carbonate and terrigenous debris, possible deposit of tsunami are detected. The aim of this study has also been to evaluate the ability of sedimentology in detecting evidence of tsunami sediment off the coast of Makran.
    Keywords: Oman sea, Tsunami deposits, Coastal Hazards, Makran
  • S. M. Hosseini Nejad, H. Rameh *, R. Aharipour Pages 101-116
    The Qom Formation in Talenkuh section with 605 meters thick is located 50 kilometers west of Semnan and includes six rock units which mainly consists of limestone, alternating of limestone and marl, marl, marly limestone, and gypsum. Lower boundary of the Qom Formation in this section with Lower red Formation is unconformable and its upper boundary is missing by faulting or erosion. By biostratigraphic studies, 34 genera and 18 species of benthic foraminifera were identified. Three assemblages have been recognized by distribution of these benthic foraminifera in the studied section that indicate Chattian? – Burdigalian age. Field evidences and petrographic studies together with microfacies analysis, led to recognition 1 conglomerate lithofacies, 1 evaporite facies and 10 microfacies that deposited in 5 sedimentary environments consists of: supratidal, tidal flat, lagoon, shoal and shallow open marine. Therefore, for the Talenkuh section, a carbonate platform in the homoclinal ramp has been suggested.
    Keywords: Biostratigraphy, Sedimentary environment, Qom Formation, Benthic foraminifera, Southwest of Semnan