فهرست مطالب

دانشکده پزشکی اصفهان - پیاپی 448 (هفته چهارم آبان 1396)
  • پیاپی 448 (هفته چهارم آبان 1396)
  • تاریخ انتشار: 1396/08/30
  • تعداد عناوین: 7
|
  • مقاله پژوهشی
  • سید مهدی سیدالحسینی، حمید رجبی، عطااله غدیری، رضا قراخانلو، علیرضا سرکاکی صفحات 1263-1270
    مقدمه
    Multiple sclerosis، به عنوان یک بیماری عصبی- ایمنی شناسی (Neuroimmunology) در انسان شناخته می شود. شواهد حاکی از نقش عامل نورون زایی مشتق از مغز (Brain-derived neurotrophic factor یا BDNF) و گیرنده ی اختصاصی آن، تیروزین کیناز B (Tyrosine receptor kinase B یا TrkB) در پیشرفت این بیماری است. تاثیر عوامل مختلف بر روی بیان این عوامل در مطالعات مختلف گزارش شده است. هدف از انجام این مطالعه، تعیین تاثیر چهار هفته شنای هوازی بر میزان عوامل نورون زای مشتق از مغز و تیروزین کیناز B در مغز موش های مدل حیوانی Multiple sclerosis یا مبتلا به انسفالومیلیت خود ایمن تجربی (Experimental autoimmune encephalomyelitis یا EAE) بود.
    روش ها
    موش های C57BL/6 به 8 گروه 10 تایی شامل 6 گروه موش های مدل EAE (شاهد، شنا، دریافت اینترفرون بتا-1، شنا و دریافت اینترفرون بتا-1، شاهد تزریق، شاهد شنا و تزریق) و 2 گروه موش های سالم (شاهد، شنا) تقسیم شدند. از روز 9 بیماری، موش ها به مدت 4 هفته روزانه مقدار 150 واحد بین المللی/گرم اینترفرون بتا-1 دریافت نمودند و یا به مدت 4 هفته، به صورت 5 روز در هر هفته و روزانه 30 دقیقه، ورزش شنا داشتند. بافت مغز جدا و سطح عوامل پیش گفته به روش Enzyme-linked immunosorbent assay (ELISA) سنجیده شد. داده ها توسط آزمون One-way ANOVA تحلیل شدند.
    یافته ها
    EAE منجر به کاهش BDNF و افزایش TrkB در مغز موش های مدل EAE شد. همچنین، نشان داده شد که شنا و تیمار اینترفرون بتا-1، منجر به افزایش این عوامل در مغز موش ها شد؛ در حالی که این افزایش به صورت آماری معنی دار نبود.
    نتیجه گیری
    بر اساس یافته های این مطالعه، احتمال می رود ورزش نسبت به داروی اینترفرون بتا-1، عامل موثرتری در تغییر سطح BDNF و TrkB بافت مغز موش های مدل EAE باشد.
    کلیدواژگان: انسفالومیلیت خود ایمن تجربی، عامل نورون زایی مشتق از مغز، تیروزین کیناز B، شنای هوازی
  • احسان محمدی، سعید کرمانی، بابک امرا صفحات 1271-1275
    مقدمه
    تفکیک دقیق بازه های زمانی بیداری از خواب، باعث افزایش دقت طبقه بندی مراحل خواب وتعیین شاخص بازده خواب می گردد که از نظر تشخیصی از اهمیت بالایی برخوردار است. در این مقاله، سه ویژگی جدید از طیف مرتبه ی دوم سیگنال استخراج و از ترکیب آن ها با ویژگی خود همبستگی فاز جهت تفکیک خواب از بیداری استفاده گردید.
    روش ها
    از مقادیر طیف مرتبه ی دوم الکتروانسفالوگرام تصویر خاکستری ساخته شد و با آستانه گذاری Otsu به تصویر دو سطحی تبدیل گشت. سپس، از آن سه ویژگی تعداد بیت یک، نسبت تعداد بیت های یک بالای قطر فرعی به پایین آن و آنتروپی استخراج و با ترکیب این ویژگی ها با میانگین مقادیرخود همبستگی فاز، روش کارآمد و جدیدی برای تمایز خواب از بیداری پیشنهاد گردید.
    یافته ها
    میزان صحت، ویژگی و حساسیت برای نتایج محاسبه شد. با استفاده از ویژگی خود همبستگی فاز، بازه ی بیداری از خواب با دقت 53/77 درصد و ویژگی نسبت تعداد بیت یک در دو طرف قطر فرعی تصویر طیف مرتبه ی دوم با 12/88 درصد قابل تفکیک است. در نهایت، ترکیب این سه ویژگی با ویژگی خود همبستگی فاز، صحت تفکیک خواب از بیداری را به 42/92 و میزان حساسیت و ویژگی را به 82/91 و 10/93 رساند.
    نتیجه گیری
    ویژگی های پیشنهاد شده، کارایی لازم را برای استفاده در تعیین عمق خواب دارا بودند. روش ارایه شده جهت تمایز خواب از بیداری با ترکیب ویژگی های استخراج شده از تصویر طیف مرتبه ی دوم با خود همبستگی فاز، از روش های مشابه خود به جهت دقت بالاتر و پیچیدگی محاسباتی کمتر، کاراتر است.
    کلیدواژگان: مراحل خواب، الکتروانسفالوگرافی، تحلیل موجک، طبقه بندی
  • حدیث گل محمدی، علیرضا ورد، اردشیر طالبی صفحات 1276-1282
    مقدمه
    میلوم متعدد (Multiple Myeloma)، دومین سرطان خونی شایع است. این بیماری، به علت سرطانی شدن دسته ای از سلول ها به نام پلاسماسل ها (Plasma cells) ایجاد می شود. شناسایی و شمارش پلاسماسل ها، اطلاعات ارزشمندی را به منظور تشخیص این بیماری برای پاتولوژیست ها فراهم می کند. فرایند شمارش و بررسی دستی پلاسماسل ها، زمان بر و با توجه به طبیعت خسته کننده ی آن، در معرض خطا می باشد. به همین دلیل، وجود ابزاری کامپیوتری در کنار پاتولوژیست به منظور کمک در بخش بندی و استخراج سلول ها، می تواند بسیار مفید باشد. از این رو، پژوهش حاضر با هدف ارایه ی یک ابزار کامپیوتری برای بخش بندی سلول های موثر در بیماری میلوم متعدد از روی تصاویر میکروسکوپی انجام شد.
    روش ها
    در روش پیشنهادی، پس از بهبود کیفیت تصاویر با استفاده از تطبیق هیستوگرام و فیلتر میانه، سلول ها با استفاده از مدل تغییر شکل پذیر Chan-Vese استخراج شدند. همچنین، برای بخش بندی سلول های به هم چسبیده، الگوریتم آب پخشان اصلاح شده، استفاده گردید. سپس، هسته ها با به کارگیری روش خوشه بندی K-means استخراج شدند.
    یافته ها
    روش پیشنهادی بر روی 30 تصویر میکروسکوپی، شامل 370 سلول مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج محاسبه شده از روش پیشنهادی، نشان داد که معیار ارزیابی، حساسیت، دقت، صحت و Dice Similarity Coefficient (DSC) به ترتیب 01/89، 95/89، 71/97، 63/98 و 86/93 درصد برای بخش بندی سلول و 43/91، 48/92، 13/96، 53/98 و 47/95 درصد برای بخش بندی هسته بودند.
    نتیجه گیری
    در این پژوهش، روش جدیدی جهت بخش بندی و استخراج سلول های موثر در تشخیص سرطان میلوم متعدد از تصاویر میکروسکوپی با استفاده از مدل های تغییر شکل پذیر و روش خوشه بندی ارایه شد. نتایج ارزیابی نشان می دهد که الگوریتم پیشنهادی، عملکرد بخش بندی را در مقایسه با روش های قبلی بهبود داده است.
    کلیدواژگان: میلوم متعدد، پلاسماسل، پردازش تصویر
  • بهروز عطایی، مریم کیهانی، مرتضی پوراحمد، شهرام طاهری صفحات 1283-1288
    مقدمه
    ویروس هپاتیت E وابسته به خانواده ی هپه ویریده ها و تنها گونه ی جنس هپه ویروس ها می باشد. این ویروس، 4 گونه دارد که گونه های 3 و 4 آن، می تواند باعث بروز عفونت مزمن به خصوص در بیماران مبتلا به نقص ایمنی (مثل بیماران پیوند کبد و کلیه) بشود. این مطالعه، با هدف بررسی فراوانی آلودگی به این ویروس در بیماران پیوند کلیه، انجام شد.
    روش ها
    این مطالعه ی مقطعی در سال 1395 در شهر اصفهان بر روی 100 بیمار دریافت کننده ی پیوند کلیه که به صورت تصادفی انتخاب شده بودند، انجام شد. پس از خون گیری از بیماران انتخاب شده، RNA ویروس Hepatitis E (HEV) با روش Real time polymerase chain reaction (Real time PCR) ردیابی شد.
    یافته ها
    میانگین سنی بیماران 2/14 ± 2/48 و 63 درصد آن ها مرد بودند. بر اساس بررسی انجام شده، هیچ کدام از 100 بیمار بررسی شده از نظر آلودگی به ژنوم ویروس HEV مثبت نبودند.
    نتیجه گیری
    با توجه به نتایج این مطالعه، می توان گفت که آلودگی به ویروس HEV در بیماران پیوند کلیه در اصفهان قابل توجه نمی باشد. از این رو، غربالگری بیماران با توجه به هزینه ی بالای این آزمایش، لزومی ندارد و توصیه نمی شود.
    کلیدواژگان: هپاتیت E، پیوند کلیه، هپاتیت مزمن
  • رضا رنجبر، فاطمه حسینی سیاهی، محمود خاکساری مهابادی، حسین نجف زاده ورزی صفحات 1289-1297
    مقدمه
    داروی ضد تشنج والپروات سدیم، دارای اثرات تراتوژنیک روی سیستم اسکلتی انسان و حیوانات از طریق ایجاد رادیکال های آزاد و استرس اکسیداتیو می باشد. کارودیلول بتابلاکری، اثرات آنتی اکسیدانی و ضد التهابی دارد و در بیماری هایی مانند دیابت و نارسایی کلیه مفید است و در مدل های تجربی ایجاد کننده ی استرس اکسیداتیو، اثر حفاظتی داشته است. هدف از انجام مطالعه ی حاضر، مقایسه ی نقش کارودیلول و ویتامین E (به عنوان آنتی اکسیدان شاخص) در کاهش یا پیش گیری از ناهنجاری های اسکلتی ناشی از والپروات سدیم در جنین موش صحرایی بود.
    روش ها
    مطالعه ی حاضر، بر روی 30 سر موش صحرایی آبستن در 4 گروه انجام شد. در روزهای 8 و 9 آبستنی گروه اول (گروه شاهد) تا چهارم به ترتیب نرمال سالین، والپروات سدیم به میزان 300 میلی گرم/کیلوگرم، والپروات سدیم و کارودیلول به میزان 5 میلی گرم/کیلوگرم و والپروات سدیم و ویتامین E 100 میلی گرم/کیلوگرم داخل صفاقی تجویز شد. روز 20 آبستنی پس از آسان کشی تمامی موش ها و استخراج جنین ها، طول و وزن آن ها تعیین و با آلیزارین قرمز- آلسین آبی رنگ آمیزی شد و سیستم اسکلتی جنین ها در زیر استریومیکروسکوپ مورد مطالعه قرار گرفت.
    یافته ها
    درصد ناهنجاری های اگزنسفالی، شکاف کام، مهره ی شکاف دار و آمفالوسل در گروه دریافت کننده ی والپروات سدیم به تنهایی به ترتیب 58/14، 58/14، 66/16 و 41/10 درصد بود؛ در حالی که درصد این ناهنجاری ها توسط کارودیلول با دز 5 میلی گرم/کیلوگرم به ترتیب 55/6، 19/8، 55/6 و 19/8 درصد و توسط ویتامین E با دز 100 میلی گرم/کیلوگرم به ترتیب به 50/3، 77/8، 50/3 و 50/3 درصد کاهش یافت. میانگین طول جنین ها در گروه والپروات سدیم همراه با کارودیلول و گروه والپروات سدیم به اضافه ی ویتامین E نسبت به گروه شاهد به طور معنی داری کمتر بود، اما اختلاف معنی داری نداشتند. میانگین وزن جنین ها در گروه والپروات سدیم به اضافه ی ویتامین E، به طور معنی داری بیشتر از گروه های والپروات سدیم و گروه والپروات سدیم به اضافه ی کارودیلول بود، اما نسبت به گروه شاهد کمتر بود.
    نتیجه گیری
    کارودیلول بر روی ناهنجاری های اسکلتی ناشی از والپروات سدیم و تغییرات طول جنین ها به اندازه ی ویتامین E تاثیر داشت، اما ویتامین E بر روی تغییرات وزن جنین ها اثر محافظتی بیشتری داشت.
    کلیدواژگان: والپروات سدیم، کارودیلول، ویتامین E، ناهنجاری های ناشی از دارو، آبستنی
  • شهرزاد شهیدی، اسماعیل هادی زاده، پوریا شعبانی، آوات فیضی صفحات 1298-1308
    مقدمه
    بیماری مزمن کلیوی (Chronic kidney disease یا CKD) یک بیماری پیش رونده است. به دنبال افزایش بیش از پیش چاقی و دیابت، شیوع CKD در حال افزایش است. شیوع CKD در ایران، 7/23-5/6 برآورد شده است. پیشرفت CKD به طور عمده به خاطر عوامل ثانویه ای می باشد که اغلب ارتباطی به فعالیت بیماری اولیه ندارند. عوامل ثانویه، شامل عوامل جمعیت شناختی، عوامل بالینی و الگوی مصرف داروهای کاهنده ی فشار خون می باشد. این مطالعه، با هدف بررسی اپیدمیولوژیک عوامل جمعیت شناختی و پایه ای بالینی مبتلایان به بیماری مزمن کلیوی در شهر اصفهان در سال های 90-1375 انجام شد.
    روش ها
    مطالعه ی حاضر، یک مطالعه ی مقطعی بود که بر روی 504 بیمار مبتلا به بیماری مزمن کلیوی در پاییز سال 1394 انجام شد. با استفاده از پرسش نامه، اطلاعات مربوط به وزن، قد و شاخص توده ی بدنی، داروهای کاهنده ی فشار خون، فشار خون پایه و سالیانه ی بیمار، بیماری زمینه ای، پروتئینوری، میزان کراتینین و فیلتراسیون گلومرولی تخمین زده شده از پرونده ی بیماران استخراج شد.
    یافته ها
    از 504 شرکت کننده، 6/48 درصد مرد و 4/51 درصد زن بودند. میانگین سنی جمعیت 06/17 ± 64/46 سال بود. میانگین فیلتراسیون گلومرولی برآورد شده ی اولیه در بیماران 05/32 ± 33/73 میلی لیتر/دقیقه/73/1 مترمربع بود. 4/55 درصد بیماران پروتئینوری داشتند. 1/32 درصد افراد مبتلا به دیابت بودند. گروه دارویی Angiotensin converting enzyme inhibitors (ACE inhibitor) و Vasodilator به ترتیب با توزیع فراوانی 9/76 و 6/0 درصد، پرمصرف ترین و کم مصرف ترین داروها بودند.
    نتیجه گیری
    ویژگی های جمعیت شناختی و پایه ای بالینی در این مطالعه به طور تقریبی مشابه سایر مطالعات انجام شده در کشور بود؛ با این تفاوت اساسی که درصد قابل توجهی از بیماران را افراد جوان تر تشکیل می دادند. شیوع دیابت و گلومرولونفریت از اغلب آمارهای ذکر شده در ایران بیشتر بود. الگوی مصرف داروهای کاهنده ی فشار خون نیز با الگوی ذکر شده در راهنماها مطابقت بیشتری داشت. سرعت کاهش Estimated glomerular filtration rate (eGFR) سالانه به طور قابل توجهی کند می باشد که قابل توجه است.
    کلیدواژگان: بیماری مزمن کلیه، عوامل جمعیت شناختی، عوامل بالینی
  • سیمین همتی، میترا حیدرپور، آوات فیضی، فاطمه ابوطالبیان صفحات 1309-1314
    مقدمه
    تعامل سیستم ایمنی با سلول های تومورال، می تواند عنصر مهمی در تعیین رفتار تومور و در نتیجه طول عمر بیمار باشد. در این مطالعه، لنفوسیت های T سیتوتوکسیک CD8 به عنوان یک عامل پیش آگهی دهنده در مقایسه با سایر ویژگی های تومور در ارتباط با بقا و مرگ و میر بیماران سرطان پستان ارزیابی شدند.
    روش ها
    نمونه های پاتولوژی 52 بیمار مبتلا به سرطان پستان انتخاب شد. لنفوسیت های CD8 به روش ایمونوهیستوشیمی (Immunohistochemistry یا IHC) رنگ آمیزی و به صورت نیمه کمی شمارش شدند. خصوصیات بالینی و آسیب شناسی شامل مرحله (Stage)، درجه (Grade)، درگیری غدد لنفاوی، نوع تومور، تهاجم لنفوواسکولار، متاستاز، عود، نشانگرهای Estrogen receptor (ER)، Progesterone receptor (PR)، Human epidermal growth factor receptor 2 (HER2) و Ki67، سابقه ی خانوادگی، مرگ و میر و بقای کلی بیماران ارزیابی و ثبت گردید.
    یافته ها
    بین وجود CD8 با مرگ و میر (050/0 = P) و بقای کلی بیماران (090/0 = P) ، رابطه ی آماری معنی داری دیده نشد. در بین ویژگی های تومور، مرحله (020/0 = P)، درگیری غدد لنفاوی (020/0 = P)، نشانگر Ki67 (045/0 = P)، متاستاز (001/0 > P) و عود (008/0 = P) با میزان مرگ و میر ارتباط معنی داری داشت. بقای کلی بیماران با مرحله (009/0 = P)، درگیری غدد لنفاوی (003/0 = P)، متاستاز (020/0 = P)، نبود نشانگر PR (020/0 = P) و نشانگر Ki67 (010/0 = P) در ارتباط بود.
    نتیجه گیری
    با وجود مطرح شدن CD8 به عنوان یک عامل پیش گویی کننده ی بقا در برخی مطالعات، چنین ارتباطی در مطالعه ی حاضر دیده نشد. جهت ارزیابی ارتباط سیستم ایمنی با مرگ و میر و بقا، مطالعات با نمونه ی بیشتر و بررسی هم زمان چندین رده ی سلول ایمنی پیشنهاد می گردد.
    کلیدواژگان: سرطان پستان، لنفوسیت T CD8، پیش آگهی
|
  • Mehdi Seyed-Alhosseini, Hamid Rajabi, Ata Allah Ghadiri, Reza Gharakhanlou, Alireza Sarkaki Pages 1263-1270
    Background
    Multiple sclerosis (MS) is known as a neuroimmunological disease in human being. The evidences show that brain-derived neurotrophic factor (BDNF) and its specific receptor, tyrosine receptor kinase B (TrkB) play a role in the development of multiple sclerosis. Previous studies demonstrated that various interventions affect the expression of these factors. This study aimed to investigate the effect of four weeks of aerobic swimming on the level of BDNF and TrkB in the brain of mice with experimental autoimmune encephalomyelitis (EAE) or animal model of multiple sclerosis.
    Methods
    A total number of 80 C57BL/6 mice, aging 10 to 12 weeks and weighing 20 ± 2 gram were divided into eight groups of 10, control, swimming (SW), EAE, EAE SW, EAE solvent (SOL), EAE interferon-beta (IFN), EAE environment (En) SOL, and EAE SW IFN. On post-immunization day 9, animals received IFN (150 IU/g) or were subjected to swimming daily for 4 weeks (5 days/week). Brains were extracted and the levels of BDNF and TrkB were measured via enzyme-linked immunosorbent assay (ELISA). The data were analyzed using one-way ANOVA.
    Findings: EAE decreased BDNF and increased TrkB level in the brain of EAE-induced mice. Level of BDNF and TrkB increased in mice brain following swimming and IFN treatment; however these alterations were not significant.
    Conclusion
    These findings suggest that probably swimming is more effective than IFN to alter the level of BDNF and TrkB in the brain of EAE-induced mice.
    Keywords: Experimental autoimmune encephalomyelitis, Brain-derived neurotrophic factor, Tyrosine receptor kinase B (TrkB) receptor, Swimming
  • Ehsan Mohammadi, Saeed Kermani, Babak Amra Pages 1271-1275
    Background
    Accurate separation of awakening from sleep increases the accuracy of detecting sleep stages and determining sleep efficiency index that is important for medical diagnosis. In this study, 3 new bispectrum-based features were extracted, and combination of them with Bi-Phase correlation was used to detect awakening from sleep.
    Methods
    A gray scale image was made of electroencephalogram bispectrum amounts and converted to binary image with Otsu’s thresholding. Then, 3 features were extracted from it: total numbers of one bits, ratio of one bit in the above of the secondary diagonal to the down of it, and entropy. By combining these features with the average Bi-Phase correlation, an efficient and new way to distinguish the awakening of sleep was proposed.
    Findings: The accuracy, specificity, and sensitivity were calculated. Awakening intervals could be distinguished from sleep using Bi-Phase correlation feature by the accuracy of 77.53%, and using ratio of one bit in the above of the secondary diagonal to the down of it, by the accuracy of 88.12%. Finally, combining 3 mentioned features with Bi-Phase correlation gave the ability to separate awakening from sleeping with the accuracy of 92.42%, sensitivity of 91.82%, and specificity of 93.10%.
    Conclusion
    New features have this capability to use in sleep staging. The proposed method in awakening and sleep discrimination, by combining bispectrum image-based features with Bi-Phase correlation, is better than other existing ýapproaches because of high accuracy and low calculation complexity.
    Keywords: Sleep stages, Electroencephalography, Wavelet analysis, Classification
  • Hadis Golmohammadi, Alireza Vard, Ardeshir Talebi Pages 1276-1282
    Background
    Multiple myeloma is the second most common hematopoietic cancer. This disease is caused by the cancerous category of cells called plasma cells. Detecting and counting plasma cells provide valuable information for pathologists to diagnose this disease. The manual counting and considering of plasma cells are time consuming and due to the tedious nature of this process, it is subject to error. Thus, a computer-aided tool for pathologists to help in the diagnostic process can be very useful. For this purpose, this research presented a computer tool for segmentation of effective cells in multiple myeloma from microscopic images.
    Methods
    In proposed method, after improving the quality of the images using histogram matching and median filter, the cells were extracted using the Chan-Vese deformable model. In addition, for splitting touching cells, the Modified Watershed algorithm was used. Then, the nuclei were extracted applying the k-means clustering method.
    Findings: The proposed method was evaluated on 30 microscopic images containing 370 cells. The calculated results of the proposed method showed that similarity measures, sensitivity, precision, accuracy and Dice Similarity Coefficient (DSC) respectively were 89.01%, 89.95%, 97.71%, 98.63%, and 93.86% for cell segmentation, and 91.43%, 92.48%, 96.13%, 98.53%, and 95.47% for nucleus segmentation.
    Conclusion
    In this research, a novel method was presented for segmentation and extraction of effective cells in the diagnosis of multiple myeloma cancer from microscopic images using deformable models and clustering method. The evaluation results show that the proposed algorithm have improved segmentation performance compared to the previous methods.
    Keywords: Multiple myeloma, Plasma cells, Image processing
  • Behrooz Ataei, Maryam Keihani, Morteza Pourahmad, Shahram Taheri Pages 1283-1288
    Background
    Hepatitis E virus (HEV) belongs to the family of Hepeviridae and is the sole member of the genus Hepevirus. HEV infection by genotypes 3 and 4 may tend to chronic infection, especially in immunocompromised patients such as liver and renal transplant patients. This study aimed to assess the frequency of HEV infection in kidney transplant recipients.
    Methods
    This was a cross-sectional study on kidney transplant recipients in Isfahan City, Iran, in 2016. 100 renal transplant recipients were randomly selected and reviewed in Alzahra hospital. Blood samples were obtained from 100 eligible patients. Serum samples were screened for HEV RNA by using real-time polymerase chain reaction (PCR).
    Findings: Mean age of the patients was 48.2 ± 14.2 years and 63% of them were men. Based on molecular evaluation, all off 100 studied patients had negative results for HEV.
    Conclusion
    HEV infection is not an important problem in renal transplant recipient. It is recommended to check the patients with renal transplant for HEV when liver enzyme is elevated and it is not recommended as a routine lab test.
    Keywords: Hepatitis E Kidney transplantation, Chronic hepatitis
  • Reza Ranjbar, Fatemeh Hosseini-Siahi, Mahmood Khaksary-Mahabady, Hossein Njafzadeh-Varzi Pages 1289-1297
    Background
    Sodium valproate, an anticonvulsant drug, has teratogenic effects on humans’ and animals’ skeletal system via causing free radicals and oxidative stress. Carvedilol has beta-blocker, antioxidant and anti-inflammatory effects and was the benefit in diseases such as diabetes and renal failure and has protective effect in experimental oxidative stress models. The aim of this study was to compare the roles of carvedilol and vitamin E (a well-known antioxidant) in reducing or preventing skeletal abnormalities from sodium valproate in rat fetuses.
    Methods
    This study was performed on 30 pregnant rats in four groups. On 8th and 9th days of pregnancy, for first (control) to fourth groups, intraperitoneal normal saline, sodium valproate (300 mg/kg), sodium valproate (300 mg/kg) plus carvedilol (5 mg/kg), and valproate sodium (300 mg/kg) plus vitamins E (100 mg/kg) were administrated, respectively. On the 20th day of pregnancy, all rats were euthanized and fetuses were extracted. Weight and height were determined, skeletal system samples were stained by Alizarin red-alcian blue method, and skeletal system was examined by stereomicroscope.
    Findings: In fetuses of sodium valproate group, the incidence rates of exencephaly, cleft palate, spina bifida, and omphalocele were 14.58%, 14.58%, 16.66%, and 10.41%, respectively. However, it decreased to 6.55%, 8.19%, 6.55%, and 8.19% by carvedilol and so to 3.5%, 8.75%, 3.5%, and 3.5% by vitamin E, respectively. The mean length of fetuses in sodium valproate group plus carvedilol and sodium valproate plus vitamin E was significantly less than the mean length in the control group but did not have significant differences with each other. The mean fetal weight in sodium valproate plus vitamin E group was significantly more than sodium valproate and sodium valproate plus carvedilol, although it was lower than the control group.
    Conclusion
    Carvedilol and vitamin E had similar effects on fetal skeletal abnormality and changes of fetal length caused by sodium valproate; but vitamin E was more protective against fetal weight changes.
    Keywords: Valproate, Carvedilol, Vitamin E Drug-induced abnormalities, Gestation
  • Shahrzad Shahidi, Esmail Hadizadeh, Pooria Shaabani, Awat Feizi Pages 1298-1308
    Background
    Chronic kidney disease (CKD) is a progressive disease. The prevalence of CKD continues to increase significantly due to increasing prevalence of diabetes and obesity and has been estimated 6.5 to 23.7 percent in Iran. The CKD progression may be largely due to secondary factors that are sometimes unrelated to the activity of the initial disease. These include demographic and clinical characteristics and the pattern of antihypertensive drug consumption.
    Methods
    This cross-sectional study was performed in autumn 2014 on 504 patients with chronic kidney disease in Isfahan City, Iran, during 1996-2011. Data on sex, weight, height, body mass index, antihypertensive drug, basic and mean annually blood pressure, underlying disease, proteinuria, serum creatinine, and Estimated Glomerular Filtration Rate (eGFR) were collected using a questionnaire.
    Findings: 504 subjects (48.6% men and 51.4% women) with a mean age of 46.64 ± 17.06 years were enrolled in this study. Basic eGFR was 73.33 ± 32.05 ml/min/1.73 m2. Proteinuria was seen in 55.4% of patients. The prevalence of diabetes was 32.1%. Angiotensin converting enzyme (ACE) inhibitor was the most common drug class used by participants and accounted for 76.9% of the utilization; vasodilators were the least used antihypertensive drugs and represented as 0.6% of the total utilization.
    Conclusion
    The demographic and basic clinical characteristics of our study population nearly were similar to other studies in Iranian population, with these major differences that our participants were significantly younger, and the prevalence of diabetes and glomerulonephritis were higher in comparison to other studies. The utilization pattern of antihypertensive drugs had more accordance with clinical guidelines. The rate of eGFR reduction was significantly slow.
    Keywords: Chronic kidney disease, Demographic factors, Basic clinical factors
  • Simin Hemati, Mitra Heidarpour, Awat Feizi, Fatemeh Abootalebian Pages 1309-1314
    Background
    CD8-positive T lymphocytes are important part of cell-mediated immunity and play a central role in induction of immune response against tumor progression. So, these cells might have potential to be used in clinic along with other prognostic biomarkers; however no definite comparison on validation of this maker has been conducted. The purpose of this study was to assess the role of CD8-positive cells in breast cancer outcome and to compare the correlation of tumor-infiltrating CD8-positive cytotoxic lymphocyte density and clinicopathologic parameters with mortality and survival rates in breast cancer.
    Methods
    CD8-positive T cells were detected via immunohistochemistry using the paraffin-embedded tumor samples of 52 patients with breast cancer. Clinicopathologic data including tumor type and grade, lymph node involvement, stage, lymphovascular invasion, metastasis, relapse, patient's family history, and estrogen receptor (ER), progesterone receptor (PR), human epidermal growth factor receptor 2 (HER2), and Ki67 markers were reviewed. Mortality and survival rates were obtained.
    Findings: There were no statically significant correlations between presence of CD8 and mortality (P = 0.05) or survival (P = 0.09). Increased mortality rate was significantly associated with increased Ki67 (P = 0.045), lymph node metastasis (P = 0.020), higher stage (P = 0.020), metastasis (P > 0.001), and relapse (P = 0.008). In addition, overall survival was significantly associated with lymph node involvement (P = 0.003), higher stage (P = 0.009), metastasis (P = 0.020), negative PR (P = 0.020), and negative Ki67 (P = 0.010).
    Conclusion
    Although some previous studies reported CD8 as a prognostic marker to be complementary of tumor, node, and metastasis (TNM) staging, but our data did not show any correlation between the presence of CD8 with mortality or survival. The role of immunologic reaction in tumor microenvironment should be further validated using larger patient population with analysis of multiple immune cell lines together.
    Keywords: Breast cancer, Prognostic factors, CD8-positive T-Lymphocytes