فهرست مطالب

علوم پزشکی رازی - پیاپی 158 (مرداد 1396)
  • پیاپی 158 (مرداد 1396)
  • تاریخ انتشار: 1396/05/25
  • تعداد عناوین: 7
|
  • محمود سلطانی، سید مستجاب رضوی اردکانی *، آتیلا ارمی، زهرا اسکندری کوتاهی، نگار یزدانی صفحات 1-9
    زمینه و هدف
    پیشرفت درعلم پزشکی و موفقیت در افزایش میزان بقای نوزادان آسیب پذیر، مسئله ی میزان تکامل عصبی این کودکان در آینده را مطرح کرده است. اختلالات تکاملی و رفتاری، شایع ترین مشکل در این نوزادان پس از ترخیص از بخش مراقبت ویژه نوزادان می باشد. طیف وسیعی از علل در بروز اختلالات تکاملی نقش دارند. با توجه به اهمیت موضوع و کمبود اطلاعات دقیق در خصوص عوامل خطر مربوطه، در این مقاله به بررسی عوامل مرتبط با اختلالات تکاملی نوزادان کم وزن با سابقه مراقبت در بخش مراقبت ویژه نوزادان پرداخته شد.
    روش کار
    این مطالعه کوهورت بر روی 76 نوزاد 24-4 ماهه با سابقه بستری در بخش مراقبت های ویژه بیمارستان حضرت زینب (س) شیراز با میانگین وزنی (1800گرم) انجام شد. این نوزادان بر اساس پرسشنامهASQ ارزیابی تکاملی گردیدند. اطلاعات با استفاده از آزمون های آماری تجزیه و تحلیل شدند.
    یافته ها
    در ارزیابی با آزمون ASQ، آزمون آماری ضریب همبستگی ارتباط معنی داری را بین اختلال تکاملی با تهویه مکانیکی، مدت زمان بستری، تزریق سورفکتانت و بتامتازون، تشخیص اولیه و نهایی بیماری ها نشان نداد (1r<). آزمون T-Test تفاوت معنی داری را بین میانگین وجود زایمان پرخطر و میانگین انجام عمل احیای پیشرفته در کودکان دچار اختلال تکاملی و کودکان سالم نشان نداد (05/0p>).
    نتیجه گیری
    هرجند پیشرفت در تنفس درمانی، سیستم نظارت، روش های غیرتهاجمی، و مراقبت تکاملی، باعث کاهش مرگ و میر نوزادان نارس و کاهش عوارض درمان نارسی شده است، در این مطالعه ارتباطی بین وضعیت تکاملی کودکان 4 تا 24 ماهه نارس با مشکلات آن ها در بخش مراقبت های ویژه نوزادان دیده نشد. برای کسب نتایج تکاملی بهتر، بایستی اختلالات تکاملی را در سریع ترین زمان ممکن شناسایی کرده و توانبخشی نوزادان کم وزن را، در کوتاه ترین زمان پس از ترخیص از بخش مراقبت ویژه آغاز نماییم.
    کلیدواژگان: نوزادان کم وزن، اختلالات تکاملی، عوامل مرتبط، بخش مراقبت های ویژه نوزادان، آزمون ASQ
  • مهدی جعفری *، سلیمان سعیدی، بهنام چهاردولی، حمیدرضا پاکنژاد، حامد امانی صفحات 10-16
    زمینه و هدف
    هپاتیت B یک عفونت ویروسی است که در حال حاضر نیز به عنوان یک مشکل بهداشتی جهانی باقی مانده و سالانه حدود 800000 نفر را در دنیا به کام مرگ می فرستد. با توجه به تغییر الگوی انتقال آلودگی، آموزش در سطح جامعه و به خصوص آموزش افراد در معرض خطر می تواند در پیشگیری از بیماری موثر باشد. این مطالعه با هدف تعیین سطح آگاهی دانشجویان درباره هپاتیت B طراحی شده است.
    روش کار
    این مطالعه از نوع توصیفی- مقطعی می باشد. جامعه ی مورد پژوهش تمامی دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی ایران بودند که از بین آن ها 300 نفر به شیوه نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند؛ که شامل 162 دانشجوی دختر (54%) و 138 دانشجوی پسر (46%) بودند. برای تجزیه تحلیل داده ها از روش های آمار توصیفی، ضریب همبستگی دو دامنه پیرسون، آزمون های آماری آنالیز واریانس، آزمون تی مستقل یک دامنه استفاده شد.
    یافته ها
    یافته های مطالعه حاضر نشان داد که در جمعیت مورد مطالعه 66 درصد افراد مورد مطالعه در آگاهی متوسط، 10 درصد آگاهی کم و 24 درصد آگاهی خوبی در مورد هپاتیت B داشتند. همچنین میزان آگاهی دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد و دکترای تخصصی به طور معنی داری از دانشجویان کارشناسی و دکترای حرفه ای بیشتر بود (001/0p<). سطح آگاهی با سن و وضعیت تاهل رابطه آماری معنی داری داشت، اما به طور کلی بین جنس و سطح آگاهی ارتباط معنی داری به دست نیامد.
    نتیجه گیری
    با توجه به این که تحقیق حاضر بر روی دانشجویان رشته های مختلف علوم پزشکی صورت گرفته و اکثریت آن ها نیز دارای آگاهی متوسطی در این زمینه بودند (66% افراد)، نیاز به آموزش بیشتر در زمینه و همچنین در بین دانشجویان سایر رشته ها با توجه به اگاهی کمتر، احساس می شود.
    کلیدواژگان: هپاتیت ب، آگاهی، دانشجویان علوم پزشکی
  • حمیدرضا علیزاده اطاقور، سارا سماواتی *، ناهید نفیسی، مصطفی حسینی، سمیرا غلامی صفحات 17-23
    زمینه و هدف
    پاتولوژی های پستان تاثیر قابل توجهی به روی مورتالیتی و موربیدیتی در تمام جوامع دارد. به دلیل افزایش شیوع سرطان پستان در ایران در مطالعات اخیر این مطالعه با هدف بررسی شیوع پاتولوژی های توده ی پستان انجام شد.
    روش کار
    در این مطالعه ی مقطعی اطلاعات مربوط به سن، جنس و پاتولوژی توده ی پستان از پرونده ی الکترونیک 150 بیمار که در نیمه ی اول سال 94 در بیمارستان رسول اکرم تهرانتحت بیوپسی قرار گرفته بودنداستخراج شد.
    یافته ها
    تعداد 150 بیمار با میانگین سنی 13± 47.2818 سال در محدوده ی سنی 18 تا 79 وارد مطالعه شدند. 146 نفر زن (97.3%) و 4 نفر (2.7%) مرد بودند. از پاتولوژی های بررسی شده، تعداد 106 مورد (70.7%) کارسینوم داکتال مهاجم بود که بیشترینفراوانی را دارا بود. سایر پاتولوژی ها به ترتیب فراوانی عبارت بودند از: فیبرآدنوما به تعداد 14 نفر (9.3%)، کارسینوم لوبولار 12 نفر (8%)، اینتراداکتال پاپیلوما 5 نفر (3.3%)، فیلودس تومور 3 نفر (2%)، آدنوزیس 3 نفر (2%) موسینوس کارسینوما 2 نفر (1.3%)، نکروز چربی 2 نفر (1.3%) و کمترین پاتولوژی مربوط به متاستاز سرطان معده به پستان 1 نفر (0.7%)، بافت فیبروتیک به دنبال ماستکتومی قبلی 1 نفر (0.7%) و ماستیت گرانولوماتوز 1 نفر (0.7%) بود. در این 150 بیمار، تعداد 67 بیمار (67/44%) به طور همزمان با پاتولوژی های ذکر شده تغییرات فیبروکیستیک پستان نیز داشتند که بیشترین همراهی با کارسینوم داکتال به تعداد 45 نفر (67.16%) بود.
    نتیجه گیری
    مطابق با سایر مطالعات مشابهی که در ایران انجام شده است به دلیل جوان بودن جمعیت ایران شیوع سرطان پستان در زیر 40 سال نسبت به جوامع غربی بالاست و نیاز است که در مورد آموزش همگانی موثر در مورد سرطان پستان، روش های غربالگری و لزوم انجام معاینات دوره ایی منظم به بیماران تاکید و تجدید نظر کرد. با توجه به افزایش شیوع کارسینوم داکتال مهاجم در نمونه های پاتولوژی در این مطالعه نیاز به انجام مطالعات وسیع تر ضروری به نظر می رسد. همچنین به دلیل افزایش شیوع سرطان پستان در ایران و جوان بودن جمعیت ایران بررسی عوامل خطر در زنان ایرانی ضروری است.
    کلیدواژگان: پاتولوژی توده ی پستان، سرطان پستان
  • فائزه حسامی ذکایی، محمد مهدی حیدری *، مهری خاتمی، شهریار نفیسی صفحات 24-31
    زمینه و هدف
    میوتونی های غیر دیستروفیک علائم بالینی مشابهی از ضعف عضلانی دارند که میوتونی مادرزادی نمونه ی بارز آنها است و با ژن (CLCN1 کد کننده کانال کلرید عضله) در ارتباط اند. این ژن دارای 23 اگزون است که اگزون 8 آن از مناطق مهم ژن به شمار می رود. جهش های ژن CLCN1 منجر به کاهش جریان کلرید و در نهایت باعث افزایش تحرک پذیری غشاء می شود. با توجه به علائم پیچیده و هم پوشانی میوتونی های غیردیستروفیک، استفاده از روش های مولکولی، روش تشخیصی مهمی محسوب می شود. هدف از این مطالعه، یافتن ارتباط بین جهش های اگزون 8 ژن CLCN1 با این بدخیمی است.
    روش کار
    در این مطالعه مورد- شاهدی، از 28 بیمار تک گیر ایرانی مبتلا به میوتونی غیر دیستروفیک نمونه خون گرفته شد و به منظور بررسی جهش های ژنومی در اگزون 8 ژن CLCN1، از روش PCR-SSCP استفاده شد و برای تشخیص جایگاه دقیق جهش های احتمالی، نمونه بیمارانی که الگوی باندی متفاوتی روی ژل SSCP نشان می دادند، تعیین توالی شدند.
    یافته ها
    در بیماران مورد مطالعه و افراد کنترل، جهشی در اگزون 8 ژن CLCN1 یافت نشد.
    نتیجه گیری
    بررسی جهش های ژن CLCN1 می تواند در تعیین مکانیسم بیماریزایی و ارائه روش های درمانی مناسب اهمیت بسزایی داشته باشد. در این تحقیق در اگزون 8 ژن CLCN1 جهشی شناسایی نشد که پیشنهاد می گردد بررسی در تعداد بیشتری بیماری و دیگر اگزون های دیگر این ژن صورت پذیرد.
    کلیدواژگان: میوتونی مادرزادی، ژن CLCN1، جهش، PCR-SSCP
  • اعظم زرنشان *، محمدرضا ذوالفقاری، مهدیا غلام نژاد، مهدی یوسفی صفحات 32-40
    زمینه و هدف
    شیوع و شدت آسم بعد از بلوغ در زنان بیشتر از مردان است. محققان به اثر هورمون های جنسی در واسطه های التهابی اشاره می کنند. فعالیت بدنی در کاهش التهاب و سطوح هورمون های جنسی و بهبود عملکرد ریوی بیماران آسمی موثر است. از این رو هدف مطالعه حاضر بررسی اثر 12 هفته تمرینات هوازی بر تغییرات هورمون های جنسی و مارکرهای التهابی در اواسط فاز لوتئال زنان مبتلا به آسم بود.
    روش کار
    پژوهش حاضر از نوع نیمه تجربی است که در آن 24 زن مبتلا به آسم خفیف تا متوسط و دوره جنسی منظم انتخاب و به دو گروه تمرین (13 نفر) و کنترل (11 نفر) تقسیم شدند. گروه تمرین در برنامه تمرینی هوازی، سه روز در هفته و هر جلسه 60 دقیقه شرکت کردند. قبل و بعد از آخرین جلسه تمرین و در اواسط فاز لوتئال، استروژن، پروژسترون و مارکرهای التهابی خونی اندازه گیری شدند. داده های تحقیق با استفاده از آزمون های آماری t وابسته، t مستقل، ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون خطی تجزیه و تحلیل شدند.
    یافته ها
    21 نفر (12 نفر تمرین و 9 نفر کنترل) پروتکل را کامل کردند. بعد از 12 هفته تمرینات هوازی، کاهش معنی داری در سطح سرمی اینترلوکین 5 (87/3-=t ،001/0=p)، اینترلوکین 4 (68/2-=t ،026/0=p) و درصد حجم بازدمی قوی در ثانیه اول (22/2=t ،039/0=p) گروه تمرین در مقایسه با گروه کنترل مشاهده شد. مدل رگرسیون خطی نشان داد که کاهش غلظت پروژسترون به صورت معنی دار در کاهش سطح سرمی اینترلوکین 5 نقش دارد (497/0=R2 ،14/3=t ،01/0=p).
    نتیجه گیری
    مطالعه حاضر نشان داد که 12 هفته برنامه تمرینی هوازی از طریق تغییرات سطح پروژسترون می تواند نقش مفیدی در کاهش برخی از مارکرهای التهابی سرم زنان مبتلا به آسم داشته باشد.
    کلیدواژگان: تمرینات هوازی، زنان آسمی، استروژن، پروژسترون، بیومارکرهای التهابی
  • احسان اقبالی *، حمید اراضی، محمد الهی صفحات 41-50
    زمینه و هدف
    با پیشرفت جامعه بشری و تغییر سبک زندگی، گسترش بیماری های متابولیک و چاقی در میان جوامع بشری به سرعت گسترش یافته است. پژوهش گران در پی یافتن شاخص های جدید و در دسترس برای کسب اطلاعات جامع تر در خصوص آمادگی جسمانی و وضعیت سلامت جسمانی هستند. بر این اساس، هدف پژوهش حاضر بررسی ارتباط بین برخی شاخص های سلامتی و آنتروپومتریک با نسبت انگشت دوم به چهارم، قدرت فشردن دست و شاخص های زیست حرکتی در کودکان 8 تا 15 سال بود.
    روش کار
    شرکت کنندگان در این پژوهش، 362 پسر با میانگین سن 32/2±78/11 سال، قد 79/15±39/151 سانتی متر، جرم بدن 87/10±06/38 کیلوگرم بودند. پس از تکمیل فرم رضایت نامه توسط والدین آن ها، شاخص های آنتروپومتریک (قد، جرم بدن، قد نشسته، پهنای آرنج، پهنای زانو، طول پا، دور بازو و دور ساق پا)، طول انگشت دوم (انگشت اشاره) و چهارم (انگشت حلقه)، شاخص های سلامتی (BMI، WHR و درصد چربی بدن) و زیست حرکتی (قدرت، سرعت، استقامت عضلانی و انعطاف پذیری) آن ها اندازه گیری شد.
    یافته ها
    نتایج نشان داد که نسبت انگشت دوم به چهارم و قدرت فشردن دست ارتباط معناداری با شاخص های سلامتی و آنتروپومتریک به جز جرم بدن و قد نشسته داشت (05/0 p≤). همچنین، بر اساس نتایج به دست آمده بین شاخص های فیزیولوژیک با شاخص های سلامتی و آنتروپومتریک به جز دراز و نشست و دوی 20 متر سرعت با BMI، ارتباط معناداری وجود داشت (05/0 p≤).
    نتیجه گیری
    با توجه به نتایج پژوهش حاضر، احتمالا می توان از برخی شاخص های استفاده شده در این پژوهش برای بررسی سلامت جسمانی و میزان آمادگی جسمانی کودکان استفاده کرد.
    کلیدواژگان: شاخص های سلامتی، قدرت فشردن دست، شاخص های فیزیولوژیک، شاخص های آنتروپومتریک، نسبت انگشت دوم به چهارم
  • جمال رحمانی، احمدرضا درستی مطلق * صفحات 51-58
    زمینه و هدف
    عصر حاضر ، عصر مشکلات و ناراحتی های روانشناختی است. از جمله این ناراحتی های روانشناختی افسردگی و کمبود عزت نفس می باشند که از اصلی ترین علل ناتوانی جامعه هستند. از طرفی امتیاز تنوع غذایی معیاری مهم برای کفایت تغذیه ای بوده و پیش بینی کننده خوبی برای بیماری های مزمن است که ارتباط ان با بیماری های روانشناختی کمتر مورد توجه قرار گرفته است. هدف این مطالعه بررسی همبستگی امتیاز تنوع غذایی با افسردگی و عزت نفس در سربازان ایرانی پادگان تهران می باشد.
    روش کار
    با توجه به معیارهای ورود به پژوهش، 246 سرباز از پادگان تهران، برای انجام این مطالعه انتخاب شدند. اطلاعات دموگرافیک، وضعیت اقتصادی اجتماعی و فعالیت بدنی به وسیله پرسشنامه گردآوری شد. برای هریک افراد شرکت کننده به صورت رودر رو یادامد 24 ساعته غذا ثبت و تنوع غذایی افراد مورد سنجیش قرار گرفت. افسردگی و عزت نفس به وسیله پرسشنامه های استاندارد DASS و روزنبرگ مورد سنجش قرار گرفتند. در آنالیز رگرسیون خطی نتایج عوامل مخدوش گر تعدیل گردید.
    یافته ها
    در افراد مورد بررسی، 9/15% افسردگی شدید و 37% دچار عزت نفس پایین بودند. نسبت شانس ابتلا به افسردگی برای چارک های امتیاز تنوع غذایی پس از تعدیل مخدوش گرها به ترتیب [01/0; p < 69/0، 75/0، 78/0،00/1 or=] برآورد شد که از لحاظ آماری معنادار بود اما بر نسبت شانس عزت نفس بر حسب چارک های تنوع غذایی معنا دار نبود.
    نتیجه گیری
    با افزایش امتیاز تنوع غذایی نسبت شانس ابتلا به افسردگی کاهش می یابد اما تاثیر معناداری آماری بر روی عزت نفس افراد ندارد.
    کلیدواژگان: افسردگی، عزت نفس، امتیاز تنوع غذایی، سربازان
|
  • Mahmoud Soltani, Seyed Mostajab Razavi Ardekani *, Atila Erami, Zahra Eskandari Kootahi , Negar Yazdani Pages 1-9
    Background
    Advances in medical science and success in increasing the survival rate of vulnerable infants has raised the future evolution issues of these children. Developmental and behavioral disorders are the most common problem in children after discharge from Neonatal Intensive Care Unit (NICU).An extensive range of factors involve in the occurrence of developmental disorders. According to the importance of the subject and lack of accurate information in the field of risk factors, related factors with the developmental disorders was investigated in this article, in low weight infants with history of care in NICU.
    Methods
    This Cohort study was performed on 76, 4-24 month-old infants with a history of hospitalization in NICU of Shiraz Hazrat Zeinab (SA) hospital with an average weight of (1800gr). The information on pregnancy, child birth and problems during hospitalization was registered. These 4-24 month-old infants were evaluated developmentally according to Age & stage questionnaire (ASQ). The data was analyzed by statistical tests.
    Results
    In the conducted evaluation using ASQ, the correlation coefficient statistical test did not show any significant relationship between developmental disorder with mechanical ventilation, duration of hospitalization, surfactant and betamethasone injection, initial and final diagnosis of diseases (r 0.05).
    Conclusion
    Although improvement in respiratory therapy, monitoring system, non-invasive or minimal invasive procedures and developmental care were decrease neonatal mortality rate and prematurity complications, but we cannot find any relationship between NICU-related risk factors and neurologic outcome. For better outcome we must detect developmental delay as soon as possible and start early rehabilitation of low birth weight infants after discharge from NICU.
    Keywords: Low Birth Weight, Developmental Disorders, Related Factors, Neonatal Intensive Care Unit (NICU)
  • Mehdi Jafari *, Soleyman Saeedi, Behnam Chahardoli, Hamidreza Paknezhad, Hamed Amani Pages 10-16
    Background
    Hepatitis B is a viral infection, which remains a global health problem and annually kills about 800,000 people worldwide. Regarding the changes in the transmission patterns of contamination, training at community level, and especially training of people at risk, can be effective in preventing the disease. The aim of this study was to determine the level of knowledge of students about hepatitis B infection.
    Methods
    This was a descriptive cross-sectional study. 300 subjects were selected by simple random sampling. The subjects of this study included 162 female students (54%) and 138 male students (46%). For data analysis, descriptive statistics and Pearson correlation coefficient, Chi square and independent t-test was used.
    Results
    In total, 36% were undergraduate, 40% MD, 16% Masters and 8% were Ph.D. 66% of the subjects had moderate awareness, 10% had low awareness and 24% had good knowledge of hepatitis B infection. Also, the knowledge level of undergraduate students and PhD students was significantly higher than undergraduates and Ph.D. students (p
    Conclusion
    our results showed that the majority of subjects had moderate knowledge HB (66% of subjects). Thus the need for more training in this area as well as among the people due to less awareness is felt.
    Keywords: Hepatitis B, Knowledge, Medical students
  • Hamidreza Alizade Otaghvar, Sara Samavati *, Nahid Nafissi, Mostafa Hosseini, Ssamira Gholami Pages 17-23
    Background
    Breast pathologies has a greatinfluence on morbidities and mortalities in all nations. Reasons for high prevalence of breast cancer in Iran is a point of intensedebate, which needs more data for better interpretion. Thus, we decided to perform a study showing frequencies of breast pathologies.
    Methods
    In a cross sectional study in Rasule- Akramhospital, we gathered information's of 150 patients, who came to our center to evaluate breast lumps in the year 2015. All the patients undergone breast biopsy. The data were forage, gender, and pathology type.
    Results
    From 150 cases, 146 patients were female (97.3%), and 4 were male (2.7%). 106 hadinvasive ductal carcinoma (70.7%) which had the highest frequency. Other pathologies were; fibroadenoma 14 cases (9.3%), lobular carcinoma 12 cases (8%), Intraductalpapiloma 5 cases (3.3%), phyllodes tumor 3 cases (2%), mucinous carcinoma 2 cases (1.3%), fat necrosis 2 cases (1.3%). The lowest prevalent disease types weremetastasis to the breast, fibrotic tissue due to previous mastectomy, and granulomatous mastitis with only one case (0.7%). In 67 cases (44.67%)there was accompaniment of fibrocystic changes with other mentioned pathologies, within which the strongest concomitance of the fibrocystic changeswas for invasive ductal carcinoma in45 cases (67.16%).
    Conclusion
    Breast cancer has a very high prevalence worldwide. The prevalence seems to be even higher in Iran. Therefore, we to screenand train high risk patients to detect the carcinoma in the lower stages to lessen the burden of the disease.
    Keywords: Breast mass pathology, breast cancer
  • Faezeh Hesami Zokai, Mohammad Mahdi Heidari *, Mehri Khatami, Shahriar Nafissi Pages 24-31
    Background
    Non-dystrophy myotonias (NDMs) have similar clinical signs of muscle weakness and congenital myotoniais typical example. This disease is caused by mutations in CLCN1 gene. CLCN1 gene has 23 exons and exon 8 is hotspot. Mutations in skeletal muscle chloride channel gene are associated with a group of clinically overlapping diseases by alterations in the excitability of the sarcolemma. The purpose of the study is to identify hotspot exon 8 mutations in Iranian non-dystrophic myotonic patients.
    Methods
    In this study, twenty eight Iranian sporadic patients with non-dystrophic myotonia analyzed for the mutation scanning in exon 8 of CLCN1 gene by PCR-SSCP. DNA fragments showing abnormal banding patterns were sequenced for identification of exact mutations.
    Results
    We found no mutation in exon 8 of CLCN1 genes.
    Conclusion
    Our study indicates no mutation in the CLCN1 gene in Iranian non-dystrophic myotonia patients, but we suggest follow-up studies for finding the direct molecular relation of this gene with this disorder.
    Keywords: Nondystrophic myotonia, Mutation, CLCN1, PCR-SSCP
  • Azam Zarneshan *, Mohammadreza Zolfaghari Dr, Mahdia Gholamnejad Dr, Mehdi Yousefi Dr Pages 32-40
    Background
    After puberty, asthma becomes more prevalent and severe in women as compared to men. Researchers are suggesting a role for sex hormones impact on inflammatory mediators. Physical activity decreases inflammation and sex hormone levels and improves pulmonary functions in asthmatic patients. Therefore, the aim of the present study was to investigate the effect of 12 weeks of aerobic exercise training on sex hormones and blood markers of airway inflammation in mid-luteal phase of asthmatics women.
    Methods
    The present study is of semi-experimental type wherein 24 women with mild to moderate asthma and regular menstrual cycles were selected and divided into two groups including exercise (n=13) and control (n=11) groups. The exercise group performed aerobic exercise training, three times a week, 60 minutes each session. Before and after the last training session and in mid luteal phase, estrogen, progesterone and blood inflammatory markers were measured. The research data analyzed using the dependent and independent t test, Pearson’s correlation coefficient and linear regression.
    Results
    Twenty-one subjects (12 in exercise and 9 in control) completed the protocol. A significant decrease in serum IL-5 (p=0.001, t=-3.87), IL-4 (p= 0.026, t= - 2.68), and FEV1 (p=0.039, t=2.22) was observed following the 12 weeks of training in the exercise group compared to the control group. Linear regression model revealed that changes in progesterone concentration significantly contributed to the change in serum Il-5 levels (p=0.01, t=3.14, R2=0.497).
    Conclusion
    The present study indicates that 12 weeks of aerobic exercise training could play a useful role in the decreases of some inflammatory markers by changing levels of progesterone.
    Keywords: Aerobic exercise, Asthmatic women, Estrogen, Progesterone, Inflammatory markers
  • Ehsan Eghbali *, Hamid Arazi, Mohammad Elahi Pages 41-50
    Background
    With the advancement of human society and changes in lifestyles, metabolic diseases and obesity are expanding rapidly among human populations. Researchers want to find new indicators to obtain comprehensive information about the fitness and health status. This study aimed to investigate the relationship between health and anthropometric indices with handgrip strength, physiological indices and the 2D:4D ratio in children 8 to 15 years.
    Methods
    Participants in this study were 362 boys with an average age of 11.78±2.32 years, height 151.39±15.79 cm and body mass 38.06 ± 10.87kg. After completing the consent by their parents, anthropometric indices (body mass, height, sitting height, elbow width, knee width, leg length, arm circumference and calf circumference), second finger (index finger) and fourth finger (ring finger) sizes, health indices (BMI, WHR, fat percentage) and physiological (strength, speed, endurance and flexibility) were measured.
    Results
    The results show that the 2D:4D ratio and handgrip strength is a significant relationship with health indices and anthropometric indices except body mass and sitting height (p≤ 0.05). According to the results, significant correlations (p≤ 0.05) were found between other physiological indicators with health and anthropometric indices except sit-ups and running 20 meters with BMI.
    Conclusion
    According to the results, some of studied indicators can be used to examine children's physical health and fitness level.
    Keywords: 2D:4D ratio, Handgrip Strength, Physiological Indices, Anthropometric Indices, Health Indices
  • Jamal Rahmani, Ahmad-Reza Dorosty * Pages 51-58
    Background
    Currently, psychological disorders are prevalent everywhere. The most important psychological disorders are depression and low self-esteem. Dietary diversity score is important criterion for nutritional adequacy and a good predictor for chronic diseases of which its relationship with psychological diseases has received less attention. This study examines the relationship between dietary diversity scores with depression and self-esteem among Iranian soldiers in a barracks in Tehran.
    Methods
    According to the study inclusion criteria and using cluster sampling method 246 Iranian soldiers were selected for this study. Demographic, socio-economic status and physical activityby data were collected using a questionnaire. For all participants a 24-hour food recall and dietary diversity was measured. Depression and self-esteem were measured by DASS and Rosenberg standard questionnaires. P
    Results
    15.9% of subjects had major depression and 37% had low self-esteem. Odds ratio quartiles of dietary diversity for risk of depression, after adjusting for confounding pointers, were or = 1.00, 0.78, 0.75, 0.69; p
    Conclusion
    Dietary diversity score reduces the odds ratio of depression but not affect self-esteem.
    Keywords: Depression, self-esteem, Dietary diversity score, soldier