فهرست مطالب

شعر پژوهی (بوستان ادب) - سال نهم شماره 4 (پیاپی 34، زمستان 1396)
  • سال نهم شماره 4 (پیاپی 34، زمستان 1396)
  • تاریخ انتشار: 1396/12/28
  • تعداد عناوین: 9
|
  • نرگس اسکویی * صفحات 1-18
    ادبیات مکاشفه ای، به عنوان یک نوع ادبی در حوزه متون ادبی دینی و عرفانی مطرح است و با کارکرد امیدآفرینی و نویدبخشی برای «آینده»، در عین خبر دادن از اسرار و رموز «گذشته»، مورد توجه و استقبال بوده است. این پژوهش، پس از مروری بر این نوع ادبی و تاریخچه آن و بررسی انواع مکاشفه، مکاشفات پیشگویانه حافظ شیرازی را مورد نقد و تحلیل قرار داده، مشابهت های موجود در نگرش و موتیف های این شاعر و اندیشمند بزرگ را در مقایسه با کلیات مطرح در این نوع ادبی تبیین نموده است. نتایج تحقیق گویای آن است که فراوانی وجود نمادهای پیام آوری چون هاتف، سروش، صبا، نسیم و... موید تعمدی بودن ورود منظورهای پیشگویانه و مکاشفه ای در شعر حافظ بوده است. این نوع ادبی، در کلام لسان الغیب، با به کارگیری عناصری چون اسطوره، مکاشفه، رویا و خواب، تمثیل، سمبل و استعاره، توانسته است اهداف و تعالیم هستی شناسانه، گاه عارفانه، گاه مطایبه آمیز و اغلب نویدبخش و امیدوارانه خود را گسترش دهد.
    کلیدواژگان: ادبیات مکاشفه ای، مکاشفه، پیش گویی، حافظ شیرازی، واسطه های مکاشفه
  • فرزاد بالو *، مرجان نیک فر صفحات 19-38
    یکی از دستاوردهای ارزشمند میراث صوفیه در مقام مقایسه با فقه ، فلسفه و کلام ، تعریف و تلقی خاصی از رابطه ی انسان با خداست که آن را ازرابطه ی انسان و خدا در نظام فقهی ، فلسفی و کلامی متمایز می سازد و به رابطه ی عاشق و معشوق تبدیل می شود و صمیمی ترین و ناب ترین گفتگوها در قالب رابطه من و تویی بازتاب می یابد. اما در این میان ، پاره ای از عارفان و شاعران کلاسیک، برخلاف گفتمان غالب صوفیانه که رابطه ی من و تویی بنده و خدا تا مرز اتحاد پیش می رود و انسان در برابر خدا جز تسلیم و رضا چاره ای نمی بیند ؛ رابطه ی من و تویی بنده و خدا در قالب گستاخی ، بی پروایی ، من و تو کردن با خدا تبلور می یابد که تداعی گر استقلال طرفین گفتگو در عین صمیمت و پیوستگی در تلقی فلسفه ی همسخنی و گفتگویی مارتین بوبر است. در غزلیات حافظ ، رابطه ی بنده و خدا از رابطه ی عاشق و معشوق در تلقی متعارف عارفانه بسی فراتر می رود و حافظ در مقام دوست با خداوند وارد گفتگو می شود ؛ گاه کبر و استغنا می ورزد و گاه به گونه های مختلف به خداوند ، نظام آفرینش و فلسفه ی خلقت ، از در طعن و تعریض وارد می شود. این نوشتار ، به تحلیل بیشتر رابطه ی من و تویی در ساحت همسخنی و گفتگویی در اشعار حافظ می پردازد.
    کلیدواژگان: حافظ، خدا، بوبر، رابطه من، تویی، رابطه من - آنی، همسخنی
  • محسن پورمختار *، منوچهر فروزنده فرد صفحات 39-56
    در بیت دوم غزلی از حافظ به مطلع ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش... واژه بود در مصراع همچو گلبرگ طری بود وجود تو لطیف، همواره بحث برانگیز بوده است. از آنجا که این واژه در معنی فعل ماضی با حال و هوای غزل مورد بحث مناسبتی ندارد؛ بعضی از مصححان دیوان حافظ، به جای آن واژه هست را که ضبط برخی از نسخه ها است، گذاشته اند و بعضی به دلیل اینکه بود از پشتوانه نسخه های قدیمی تر و بیشتری برخوردار است آن را همچنان در متن نگه داشته و گروه کمتری نیز ضبط بود و را ترجیح داده و یا بود را به پود تصحیح قیاسی کرده اند. در این مقاله با توجه به چهل نسخه کهن دیوان حافظ و نیز دلایل معنایی و بلاغی، ضبط بود را اصیل دانسته و نشان داده ایم که بود در اینجا، نه به معنای فعل ماضی بلکه به معنای همه/ تمام به کار رفته است. این معنا برای واژه مورد نظر هم در متون کهن شواهدی دارد و هم در گویش بعضی نقاط ایران هنوز رایج است. در این معنا واژه بود به کلمه وجود اضافه می شود: بود وجود. با این خوانش که هماهنگ با احساس شاعر در طی غزل و نیز زمان شعر در ابیات آغازین آن است، در عین حال که بر اصالت ضبط بود تاکید می شود، اشکال معنایی مصراع نیز مرتفع می گردد.
    کلیدواژگان: بود وجود، دگرخواني، حافظ، گويش هاي ايراني
  • علیرضا رعیت حسن آبادی * صفحات 57-76
    «شعر حرکت» از جریان های مهم شعری دو دهه اخیر ایران است که در نیمه نخست دهه هفتاد با انتشار مقاله «حرکت و شعر» توسط «ابوالفضل پاشا» به جامعه ادبی ایران معرفی شد و سال ها بعد با انتشار کتابی با همین عنوان، موردتوجه اهالی ادبیات قرار گرفت. این جریان، به عنوان زیرمجموعه شعر دهه هفتاد، علاوه بر ویژگی های عمومی جریان های این دهه، دارای دو ویژگی «عدم استقلال معنایی هر یک از بندهای شعر – به تنهایی -» و «استحاله» است که «شعر حرکت» را از دیگر جریان های شعری متمایز می کند.
    «استحاله واحدهای سازنده شعر» از ویژگی های درونی «شعر حرکت» است و چنان اهمیتی دارد که شعر بی استحاله از زمره شعر حرکت خارج است. نگارنده بر اساس مطالعه نمونه های شعر حرکت، به الگوهای متعدد در باب استحاله رسیده که برای نخستین بار در این مقاله آن ها را نام گذاری و ارائه کرده است.نیز «لولا گذاری» را که نقشی مهم در ایجاد استحاله دارد، با ارائه نمونه، تبیین نموده است.
    کلیدواژگان: شعر معاصر ایران، شعر دهه هفتاد، شعر حرکت، ابوالفضل پاشا
  • رضا زرین کمر *، مرتضی محسنی صفحات 77-98
    هویت مفهومی متکثر و چندبعدی است. این ویژگی باعث می شود تا هویت در بافت های گوناگون جلوه های متفاوت داشته باشد. تغییرات هویت در تغییر رفتار شخص قابل مشاهده است. بر این اساس ممکن است شخصی واحد در بافت های گوناگون، هویتی و رفتارهایی متفاوت بروز دهد. مواجهه با «دیگری» از جلوه های مهم رویکرد انسان است. در این مواجهه ی سرنوشت ساز، انتخاب میان خشونت یا مدارا اهمیت بسیار دارد؛ خشونت فضا را بر «دیگری» می بندد و مدارا راه را برای هم زیستی و استفاده از ظرفیت های زندگی فراهم می کند.
    در این پژوهش رویکرد سعدی نسبت به «دیگری» در دو بافت تعلیمی و غنایی بررسی شده است؛ معلمی و عاشقی از شاخصه های مهم هویت سعدی است؛ کتاب تعلیمی گلستان، نمایان گر سعدی معلم و غزلیات عاشقانه، بازتاب دهنده ی سعدی عاشق است. با مطالعه ی رویکرد سعدی نسبت به «دیگری» در این دو اثر، می توان تفاوت بافت را در هویت و رویکردهای ناشی از آن مطالعه کرد. در این بررسی مشخص شد که سعدی در بافت های گوناگون، نسبت به مساله ای واحد –مواجهه با «دیگری»- رویکردهایی متفاوت نشان داده است؛ سعدی معلم، رویکرد بسیار تندتری از سعدی عاشق، نسبت به «دیگری» دارد. تفاوت مواجهه ی سعدی با «دیگری» نشان می-دهد که هویت، سیال و متغیر است و در بافت های گوناگون، جلوه هایی متفاوت دارد.
    کلیدواژگان: سعدی، گلستان، غزلیات سعدی، هویت، دیگری
  • احسان زیورعالم *، سید فضل&lrmالله میرقادری صفحات 99-118
    متون ادبی فارسی منبع مناسبی برای نمایشنامه نویسان و فیلمنامه نویسان است تا دست مایه اثری نمایشی شوند؛ لیکن فقدان مولفه ها و جنبه های دراماتیک در آنها موجب می شود یا متون درخوری به نگارش درنیایند یا کمتر مورد توجه درام نویسان قرار گیرند. بهرام بیضایی در این بین یک استثنا به حساب می آید. وی با شناخت ادبیات کهن فارسی و اشراف کامل به اسلوب تحلیل و نگارش درام، توانسته است آثار قابل تاملی خلق کند. فیلمنامه «پرده نئی» نمونه مناسبی از اقتباس ادبی از یک متن ادبی است.
    در این مقاله سعی بر آن است با تکیه بر آرای ارسطو در فن شعر در باب کنشگر و رابطه آن با طرح نمایش، اثر بهرام بیضایی را با اصل داستان کهن «زن پارسا» تطبیق داده شود. ارسطو با تعریف شخصیت و رابطه آن با طرح، کاربستی منطقی برای آفرینش یک شخصیت نمایشی ارائه می دهد که می توان به عنوان راهکاری مناسب در اقتباس از آن بهره برد. ارسطو رابطه میان طرح و شخصیت را کنش می داند که عاملی در راستای شکوفایی شخصیت در بستر طرح نمایشی می شود.
    بیضایی با بکارگیری اصول ارسطویی شخصیت مرکزی حکایت زن پارسای عطار را با تعریفی روانشناختی و اجتماعی از زنی منفعل به قهرمانی کنش مند تبدیل کرده است.
    کلیدواژگان: بهرام بیضایی، عطار، ارسطو، پرده نئی، شخصیت پردازی
  • رضا غفوری * صفحات 119-142
    شهریارنامه یکی از متون پهلوانی پس از شاهنامه است و موضوع آن سرگذشت شهریار پسر برزو است که به حالت قهر، از خانواده خود دور می شود و به هندوستان می رود و در آن جا پس از نشان دادن هنرنمایی های خود، به ایران باز می گردد و با خانواده خود نبردهایی می کند که در نهایت، منجر به آشتی می شود. این منظومه در شمار بحث برانگیزترین منظومه های پهلوانی پس از شاهنامه است زیرا اختلاف های بسیاری درباره گوینده و زمان سرایش آن، میان پژوهشگران وجود دارد؛ دلیل اصلی این اختلاف نظرها، ناقص بودن نسخه های تاکنون شناخته شده این منظومه است و همین نکته سبب شده است برخی پژوهشگران شهریارنامه را به فرخی سیستانی و برخی دیگر، آن را به عثمان مختاری نسبت دهند. شماری دیگر نیز گوینده این منظومه را هندی تبار و غیر ایرانی می دانند و دوره سرایش آن را به ادوار متاخر می رسانند. در این مقاله نخست به بررسی مهم ترین تفاوت های چند دستنویس شناخته شده شهریارنامه می پردازیم سپس درباره دوره احتمالی سرایش آن و نیز تحریرهای گوناگون آن بحث می کنیم.
    کلیدواژگان: شهریار، شهریارنامه، مختاری، فرخی، دوره صفویه
  • تیمور مالمیر * صفحات 143-162
    گزینش هر واژه یا تعبیر شاعر نه تنها در بیت، بلکه در طول شعر نیز موثر است. اگر به انتخاب واژه یا تعبیری توجه کنیم که به عنوان «ردیف» در پایان هر بیت تکرار می شود به اهمیت انتخاب شاعر و لزوم تناسب همه جانبه ردیف با کلیت شعر بیشتر پی می بریم. با توجه به اهمیت گزینش ردیف، بر اساس نظریه های فرمالیسم و ساختگرایی به بررسی نقش و کارکرد ردیف در غزلیات حافظ پرداخته ایم. بر این مبنی، کارکرد، ارزش و نقش ردیف های حافظ را فراتر از بیت، در فرم و ساختار غزل بررسی کرده ایم. نتیجه این بررسی نشان می دهد حافظ، ردیف را عمدتا متناسب با مضمون، عناصر، بافت و ساختمان کلی غزل انتخاب کرده است. گاهی ردیف همچون ابزاری در دست اوست تا بتواند در موقعیت های دشوار، برای بیان مطلبی از آن استفاده کند که امکان بیان آن با سخن عادی وجود ندارد. گاهی مبنای گزینش ردیف متناسب با ساختار غزل، برای ایجاد طنز است. گاهی معنای ردیف در تقابل با فحوای بخش ها و کلماتی دیگر در بافت شعر قرار می گیرد و باعث خلق امکانات معنایی تازه ای می شود. شناخت مخاطب مستقیم غزل با دقت در نوع کاربرد ردیف می تواند کلید فهم درست تر برخی غزل ها را به دست دهد.
    کلیدواژگان: ردیف، غزل، حافظ شیرازی، ساختار، انسجام، گزینش واژگان
  • فاطمه یاوری *، عباسعلی وفایی صفحات 163-180
    تحلیل بافت اثر ادبی و عناصر سازنده آن در این تحقیق از طریق واژه های مکرر ، توازن ، تصویر سازی ، استعاره ، شیوه بیان ، درنگ ، تکیه و تاکید... ، لحن های حماسی ، ستایشی ، شادی ، غم ، نیایشی را در این ابیات ایجاد کرده است . لحن با بعد عاطفی اثر ، در تعامل است . از دیدگاه فرمالیسم روس، قاعده افزایی از روش های آشنایی زدایی محسوب شده که موجب برجسته سازی و توازن در غزلیات شمس است . قاعده افزایی در این ابیات ، نتیجه تکرارهای آوایی ، هجایی ، واژگانی و نحوی است ؛ که توازن را در ابیات آشکار کرده و باعث ارتقای کیفی ابیات و ایجاد لحن در این غزلیات شده است.در دیدگاه فرمالیستی ، قاعده افزایی ، هنجار گریزی و آشنایی زدایی که از اصول این مکتب هستند ؛ سبب فعال کردن عناصر زبانی در قافیه ها و ردیف های مکرر شده و ساخت های خلاق را در این اثر به تصویر کشیده است و لحن ایجاد کرده است .نقش هنرسازه ها که از اصول فرمالیست هاست ، جنبه زیباشناسی در غزلیات مولوی دارد و موجب ابداع و نوآوری در ساخت و صورت ابیات می شود ، تا از طریق توازن ، آشنایی زدایی ، هنجار گریزی ، تصاویر استعاری و مجازی ، هویت این شاهکار ادبی را بیشتر نمایان کند.
    کلیدواژگان: فرمالیسم، قاعده افزایی، واژه های مکرر، لحن، غزلیات شمس
|
  • N. Oskouei * Pages 1-18
    Revelatory literature is considered as a literary genre in the field of religious and mystical literary texts and it has been well received due to the function of hope and promise for the "future", while communicating the mysteries of "the past." After reviewing this literary genre, its history, and types of revelations, Hafez Shirazi’s prophetic revelations are analyzed and similarities in the attitudes and motifs of this great poet and scholar compared to the basic principles of this literary genre are discussed. The results of the research indicate that the frequency of messenger symbols such as Hatef, Soroush, Saba, and Nasim, confirms the deliberate use of prophetic and revelatory purposes in Hafez’ poetry. This literary genre, in the words of Lassan al-Gheyb, has helped to extend ontological, sometimes mystical, sometimes humorous, and often promising and hopeful goals by using elements such as myth, revelation, dream, allegory, symbol and metaphor.
    Keywords: Revelatory Literature, Prophecy, Hafez Shirazi, Mediators of Revelation
  • F. Balou *, M. Nikfar Pages 19-38
    One of the valuable achievements of mysticism in comparison with jurisprudence, philosophy and theology, is the specific definition of the man's particular you-I relationship with God turning it into a lover-beloved one reflected in the dialogues. On the other hand, some of the classic poets and mystics, contrary to the dominant discourse of mystical relationship of creature and creator which moves toward unity with man's surrender to God, have presented a relationship of arrogance, recklessness in addressing God that evokes the intimacy and independence of the interlocutors reminding one of continuity in Martin Buber's philosophy of interlocution and dialogue. In the lyrics of Hafez, the relationship between man and God goes beyond the relationship of lover and the beloved with Hafez opening the dialogue as a friend. Sometimes he criticizes God, the universe and creation.
    Keywords: Hafez, Buber, God, I, you, Communication of dialogical
  • M. Pourmokhtar *, M. Forouzandefard Pages 39-56
    The word “bud” in the distich “hamčo golbarg-e tari bud vojud-e to latif” (you are as a fresh rose petal), the second verse of a ghazal of Hafez with the opening line “ay hama šakl-e to matbu’ o hama jāy-e to xvaš,” has been a source of controversy among scholars. Since the word does not make sense as a past tense verb and therefore it is not relevant to the setting of the aforementioned ghazal, some editors of the Divan of Hafiz have chosen the word “hast” according to some manuscripts. Some others have kept the word “bud” because it is supported by many older manuscripts and a minority of scholars have preferred the variant “bud o” or edited the word analogically to “pud”. Considering forty old manuscripts of the Divan and semantic and rhetorical reasons, we argue that the word “bud” is the original choice. We believe that the word “bud” is not a past tense verb meaning “was”; rather it means “all”. The suggested meaning is used in old texts as well as some Iranian dialects. Regarding the reading “bud-e vojud,” the verse is more harmonious to the poet’s emotions and more concordant to the grammatical tense of the first distiches of the ghazal. By choosing this variant, the semantic defect of the first hemistich is also solved.
    Keywords: Iranian dialects, Hafiz, reading variants, bud, e vojud
  • Rayat Hasan Abadi * Pages 57-76
    Harkat Poetry is a poetical current of the past two decades in Iran. Abolfazl Pasha introduced this movement with the publication of an essay, "Movement and Poetry" (Harkat va Sher), in the first half of 1370s, and years later he published of a book with the same title. This current as a subdivision of the poetry of the seventies has two features beside the general features of the seventies. These features are: lack of independent meaning of each stanzas and transformation that distinguish Harkat poetry from other literary currents. Transformation is one of internal features of Harkat poetry without which the poem is not considered to belong to the movement. Having studied samples of Harkat poems I have classified many patterns of transformation such as cluster transformation, break and link, ladder parallel, and combination. Hinging (Lolagozari) which has played an important role in the creation of transformation is also explained.
    Keywords: Contemporary Iranian poetry, poetry of the seventies, Harkat Poem, Abolfazl Pasha
  • Reza Zarrinkamar *, Morteza Mohseni Pages 77-98
    Generally, identity is a complex and multidimensional concept leading to identity appearing in various contexts with different effects. Changes caused by identity can be seen in the behavior of the person so that a specific person in different contexts can potentially behave with various identities and manners. Facing the “other” is an important approach in the social life of people. In such an encounter, choosing between tolerance and violence has a significant role; violence limits the “other” while, tolerance provides coexistence and cooperation for the people. The aim of this study is to investigate Sadi’s approach to facing the “other” at two different contexts; as a teacher and as a lover. These two contexts are very important indices of Sadi’s identity. Gulestan is an indicator of how Sadi behaves as a teacher and Ghazels display how Sadi is as a lover. Differences due to the approach of Sadi about “other” can clearly be observed in these different genres based on the effect of contextual impact of identity. As a result, Sadi as a teacher shows more violence to the “other” in comparison with Sadi as a lover.
    Keywords: sadi, Gulestan, Ghazels of Sadi, Identity, Other
  • E. Zivaralam *, S. Mirghaderi Pages 99-118
    Ancient Iranian literature is an appropriate source for playwrights and screenwriters to adapt them for the stage. Ancient Iranian literature lacks some aspects of dramatic literature like dramatic narrative or characterization. Thus they have not been used frequently by dramatist. Bahram Beyzai who is well versed in Ancient Persian literature has adapted ancient texts to dramatic ones. “Straw Curtain” is a script that can be a good example for dramatic adaption from a literary text. Bahrām Beyzāi (1938 in Tehran) is an outstanding Iranian film and theatre director, screenwriter, playwright, film editor, producer, and researcher who is famous for his special use of literature and a unique language that preserves traditional Persian language. In this paper Beyzai's adaptation of “Straw Curtain” is analyzed based on Aristotle's views on six factors of a drama components and the relation between plot and character. Beyzai has presented new portrayal of the primary character in “Devout Woman” so that the central female character is not passive.
    Keywords: Beyzai, Attar, Aristotle, Characterization
  • R. Ghafouri * Pages 119-142
    Shahriyarnameh is one of the heroic literary texts composed after the Shahnameh, and its subject is the story of Shahriyar, son of Borzoo, that left his family and went to the India. Then he returned back to Iran after showing his skills in that place; he had some battles with his family that eventually led to a reconciliation. This poem is considered as one of the controversial heroic poems after Shahnameh, because there are many differences among the researchers about its narrator and time of its composition. The main reason of these disagreements is the incompleteness of known versions of this poem. Some scholars attribute the Shahriyarname to Farokhi Sistani and others attribute it to Osman Mokhtari. A number of scholars consider the narrator of this poem Indian (non-Iranian), and believe that the time of its composition goes back to the late periods. In this paper, we first examine the most important differences of several known manuscripts of Shahriyarnameh, and thereafter, we investigate the possible period of its composition and also its different versions.
    Keywords: Shahryar, Shahryarname, Mokhtari, Farrokhi, Safavid period
  • T. Malmir * Pages 143-162
    The poet's choice of any word or phrase is effective not only in a line but also throughout the poem. If we look at the choice of a word or phrase repeated as an identical ending syllable in every verse, we find out the importance of choosing it by poet and the need for comprehensive proportionality of identical ending syllable with the whole poem. Due to the importance of choosing the identical ending syllable, I have studied the role and function of the identical ending syllable in ghazals of Hafez based on formalist and structuralist theories. I have examined functionality, value and rule of identical ending syllables of Hafez beyond the verse and in form and structure of ghazals. The result of this study shows that Hafez has chosen identical ending syllables which often fit with the theme, elements, texture and overall structure of the ghazal. Sometimes identical ending syllable is a tool in his hands to use it in difficult situations to express something that there is no possibility of expressing it with a nonpoetical word. Sometimes the basis of choosing identical ending syllable fits with the structure of ghazal in order to create humor. Sometimes the meaning of identical ending syllable is in contrast with some parts of the content and other words in the context of poem creating new semantic features.
    Keywords: Identical ending syllable, Ghazal, Hafez shirazi, Structure, Coherence, Choice of words
  • Fatemeh Yavari *, Abbas Ali Vafaei Pages 163-180
    This paper analyzes how the texture of the literary work and its elements such as word repetition, types of harmony, imagery, metaphor, pause, and stress create the dramatic, heroic, happy or sad tones in Ghazals of Shams. Tone has an interaction with the affective aspect of the work. In Russian Formalism, extra regularity is considered as a device of defamiliarization that highlights the literary text and in Ghazals of Shams leads to harmony. Augmentation principle in Ghazals of Shams is the result of phonetics, syllable, word and syntax repetitions manifesting the harmony and presenting innovation and tone. Artistic techniques in Molavi’s ghazals result in innovation in structure and form of ghazals giving identity to this literary masterpiece through defamiliarization, deviation, and abstract metaphors.
    Keywords: Keywords: formalism, extra regularity, word repetition, tone, Ghazals of Shams