فهرست مطالب

تحقیقات علوم رفتاری - سال پانزدهم شماره 4 (1396)
  • سال پانزدهم شماره 4 (1396)
  • تاریخ انتشار: 1396/12/25
  • تعداد عناوین: 18
|
  • مریم فولادوند، فرح لطفی کاشانی، شهرام وزیری، حسن احدی صفحات 397-403
    زمینه و هدف
    امروزه به علت تغییر سبک زندگی و افزایش وزن، سن ابتلا به دیابت کاهش و شیوع این بیماری رو به رشد است. هدف از انجام پژوهش حاضر، تعیین اثربخشی درمان شناختی- رفتاری (Cognitive behavioral therapy یا CBT) چاقی بر کاهش وزن و سطح قند خون زنان مبتلا به دیابت نوع دو بود.
    مواد و روش ها
    این مطالعه به صورت نیمه آزمایشی، با مراحل پیش آزمون، پس آزمون و گروه شاهد بر روی 40 زن چاق مبتلا به دیابت انجام شد. نمونه ها به شیوه در دسترس انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه 20 نفره آزمایش و شاهد قرار گرفتند. زنان مبتلا به دیابت نوع دو با شاخص توده بدنی (Body mass index یا BMI) بزرگ تر و یا مساوی 30 کیلوگرم بر مترمربع و محدوده سنی 65-30 سال که به انجمن دیابت ایران (شعبه مرکزی واقع در شهر تهران) مراجعه کرده بودند، انتخاب شدند و طی 24 جلسه 60 دقیقه ای گروهی، در یک برنامه مبتنی بر مداخله CBT چاقی شامل دو فاز کاهش و ابقای وزن شرکت نمودند، اما گروه شاهد هیچ گونه آموزشی دریافت نکرد. وزن کشی و گرفتن نمونه خون (برای ارزیابی میانگین سه ماهه قند خون)، در اولین و آخرین جلسه مداخله صورت گرفت.
    یافته ها
    رویکرد CBT چاقی، منجر به کاهش وزن بیماران مبتلا به دیابت نوع دو شد. همچنین، این درمان توانست سطح قند خون بیماران مبتلا به دیابت نوع دو را کاهش دهد.
    نتیجه گیری
    نتایج حاکی از اثربخش بودن روش CBT بر بیماران مبتلا به دیابت می باشد. این یافته ها از اهمیت زیادی در کنترل وزن و قند خون بیماران مبتلا به دیابت برخوردار است؛ چرا که امکان استفاده از درمان های جایگزین مانند رویکرد CBT چاقی را به غیر از درمان های پزشکی متعارف نشان می دهد.
    کلیدواژگان: دیابت نوع دو، چاقی، اضافه وزن، قند خون، درمان شناختی، رفتاری
  • رضا میرزایی راد، علیرضا حیدری، رضا پاشا، پروین احتشام زاده، بهنام مکوندی صفحات 404-410
    زمینه و هدف
    در سال های اخیر، شیوع درماندگی روان شناختی به خصوص اضطراب و افسردگی، باعث شده است تا محققان زیادی به مطالعه متغیرهای تعیین کننده و مرتبط با آن بپردازند که از جمله این عوامل می توان به کمال گرایی، عزت نفس و سبک های مقابله ای اشاره نمود. هدف از انجام پژوهش حاضر، بررسی رابطه کمال گرایی ناسازگار، سبک مقابله ای و عزت نفس با درماندگی روان شناختی در دانشجویان دانشگاه های کرمان بود.
    مواد و روش ها
    این پژوهش از نوع توصیفی- همبستگی بود و 800 دانشجو به شیوه نمونه گیری خوشه ایچند مرحله ای در آن شرکت نمودند. مشارکت کنندگان مقیاس 28 سوالی سلامت روانی (28-Mental Health Inventory یا 28-MHI)، پرسش نامه راهبردهای مقابله با استرس (Coping Inventory for Stressful Situation یا CISS)، مقیاس عزت نفس Rosenberg (Rosenberg Self-Esteem Scale یا RSES) و مقیاس چند بعدی کمال گرایی (Multidimensional Perfectionism Scale یا MPS) را تکمیل نمودند. داده ها با استفاده از ضریب همبستگی Pearson و تحلیل رگرسیون هم زمان در نرم افزار SPSS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
    یافته ها
    کمال گرایی و سبک مقابله ای هیجان مدار، پیش بینی کننده مثبت و سبک مقابله ای مساله مدار و عزت نفس نیز پیش بینی کننده منفی درماندگی روان شناختی بود، اما سبک مقابله ای اجتنابی پیش بینی کننده معنی دار درماندگی روان شناختی نبود.
    نتیجه گیری
    کمال گرایی، سبک های مقابله منفی و عزت نفس پایین، افزایش درماندگی روان شناختی را به همراه دارد و با استفاده از سبک های مقابله ای مثبت، عزت نفس بالا و کاهش کمال گرایی، می توان از درماندگی روان شناختی پیشگیری نمود.
    کلیدواژگان: کمال گرایی، رفتار مقابله ای، عزت نفس
  • هانیه بلوچی، مریم بزرگ منش، آزیتا امیرفخرایی، طیبه شفاعت صفحات 411-419
    زمینه و هدف
    سلامت روان، از جمله عوامل مهم در زندگی انسان می باشد که جهت بهبود بیمار ی های جسمی نیز اهمیت دارد. هدف از انجام پژوهش حاضر، بررسی نقش واسطه ای تاب آوری در رابطه بین سلامت معنوی و معنای زندگی با سلامت روان بیماران مبتلا به ‏سرطان ‏روده بزرگ‏ بود.
    مواد و روش ها
    نمونه های این مطالعه، 120 بیمار مبتلا به سرطان روده بزرگ در مراحل 2 و 3 بودند که از طریق نمونه گیری در ‏دسترس انتخاب شدند.‏ ابزارهای مورد استفاده جهت جمع آوری داده ها شامل مقیاس ‏معنا در زندگی (Meaning in Life Scale یا MiLS)‏ ، مقیاس سلامت ‏معنوی Paloutzian و Ellison (Spiritual Well-Being Scale یا SWBS)، ‏مقیاس تاب آوری Connor-Davidson (Connor-Davidson Resilience Scale یا CD-RISC) و پرسش نامه‏ 25-Symptom Checklist (25-SCL ‏) بود.
    یافته ها
    ارتباط مثبت و معنی د اری بین معنای زندگی، سلامت معنوی و تاب آوری با ‏سلامت روان وجود داشت‏.‏ شاخص های معنای زندگی و سلامت ‏معنوی نمی توانند پیش بینی کننده معنی داری سلامت روان باشند.‏ تاب آوری پیش بینی ‏کننده مثبت و معنی دار سلامت روان بود .‏ دیدگاه، ارزش ها و اهداف از مولفه معنی داری ‏زندگی، می توانند ‏منجر به افزایش تاب آوری و در نتیجه، ‏افزایش سلامت روان شوند.‏ ‏همچنین، بین متغیرهای معنای زندگی، سلامت معنوی و تاب آوری با سلامت روانی بیماران رابطه معنی دری مشاهده شد.
    نتیجه گیری
    دیدگاه، ارزش ها و اهداف از مولفه معنی داری ‏زندگی، می توانند ‏به واسطه افزایش تاب آوری، باعث کاهش اختلالات روانی ‏یا ‏افزایش سلامت روان بیماران مبتلا به سرطان روده بزرگ شوند.
    کلیدواژگان: معنویت، تاب آوری، سلامت روان، سرطان روده بزرگ
  • رضوان پناهی، احمد غضنفری، طیبه شریفی صفحات 420-426
    زمینه و هدف
    حضور کودک مبتلا به عقب ماندگی ذهنی در هر خانواده، ساختار و سلامت روانی آن خانواده به ویژه والدین را تحت تاثیر قرار می دهد. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی آموزش مهارت های حل مساله بر افسردگی و اضطراب مادران دارای کودک عقب مانده ذهنی در شهر شهرکرد انجام شد.
    مواد و روش ها
    این مطالعه از نوع نیمه تجربی و طرح آن به صورت پیش آزمون و پس آزمون همراه با گروه شاهد بود. جامعه پژوهش را مادران دارای کودک عقب مانده ذهنی شهر شهرکرد در سال 1395 تشکیل داد که از بین آن ها، 30 نفر به صورت تصادفی به دو گروه آزمایش و شاهد تقسیم بندی شدند. ابزارهای مورد استفاده شامل نسخه دوم پرسش نامه افسردگی Beck (Beck Depression Inventory-II یا BDI-II) و پرسش نامه اضطراب Beck (Beck Anxiety Inventory یا BAI) بود. ابتدا از افراد هر دو گروه پیش آزمون به عمل آمد و سپس گروه آزمایش به مدت 7 جلسه گروهی دو ساعته، تحت آموزش مهارت های آموزش حل مساله قرار گرفتند. پس از پایان برنامه آموزش نیز از هر دو گروه پس آزمون گرفته شد. در نهایت، داده ها با استفاده از روش تحلیل کواریانس تجزیه و تحلیل گردید.
    یافته ها
    آموزش مهارت حل مساله در گروه آزمایش در مقایسه با گروه شاهد، موجب کاهش افسردگی و اضطراب مادران دارای کودک عقب مانده ذهنی شد (050/0 > P). همچنین، آموزش مهارت حل مساله در کاهش افسردگی و اضطراب مادران دارای کودک عقب مانده ذهنی تاثیر داشت و به ترتیب 9/71 و 7/72 درصد تغییرات واریانس افسردگی و اضطراب مادران ناشی از آموزش مهارت حل مساله بود.
    نتیجه گیری
    آموزش مهارت حل مساله می تواند به عنوان یک برنامه آموزشی موثر جهت کاهش افسردگی و اضطراب مادران دارای کودک عقب مانده ذهنی مورد استفاده قرار گیرد.
    کلیدواژگان: حل مساله، مهارت ها، افسردگی، اضطراب، عقب مانده ذهنی، مادران
  • پوران صورتی * صفحات 427-434
    زمینه و هدف
    در میان مشاغل مختلف، می توان از شغل معلمی به عنوان حرفه ای که افراد در آن استرس و فرسودگی بیش از اندازه ای را تجربه می کنند، نام برد. پژوهش حاضر با هدف تعیین نقش میانجی گر استرس ادراک شده در رابطه بین شیوه های حل مساله اجتماعی و کیفیت زندگی حرفه ای معلمان مدارس کودکان استثنایی انجام شد.
    مواد و روش ها
    این مطالعه توصیفی، از نوع همبستگی بود و جامعه آماری آن را تمام معلمان مدارس کودکان استثنایی استان گیلان در نیم سال اول سال تحصیلی 96-1395 تشکیل داد که از میان آن ها، 250 نفر به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار جمع آوری داده ها شامل فرم کوتاه تجدید نظر شده پرسش نامه حل مساله اجتماعی
    (Social Problem-Solving Inventory-Revised یا SPSI-R)، مقیاس استرس ادراک شده (Perceived stress scale یا PSS) و پرسش نامه کیفیت زندگی حرفه ای (Quality of work life questionnaire) بود. داده ها با استفاده از روش مدل یابی معادلات ساختاری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
    یافته ها
    اثر غیر مستقیم بعد کارامد حل مساله بر کیفیت زندگی حرفه ای مثبت و معنی دار بود (01/0 > P، 297/0 = β). بر این اساس، می توان گفت که استرس ادراک شده، رابطه بین بعد کارامد حل مساله با کیفیت زندگی حرفه ای معلمان را میانجی گری می کند.
    نتیجه گیری
    حل مساله اجتماعی کارامد در نتیجه افزایش استقامت و حل مساله منطقی، ادراک استرس های روزمره را در معلمان کاهش می دهد و منجر به بهبود کیفیت زندگی حرفه ای آن ها می شود.
    کلیدواژگان: کودکان استثنایی، حل مساله، استرس، معلمان، زندگی حرفه ای
  • فرهاد تنهای رشوانلو، ابوالفضل سعادتی، مرضیه ترکمنی، سیاوش طالع پسند صفحات 435-442
    زمینه و هدف
    هدف از انجام مطالعه حاضر، بررسی ویژگی های روان سنجی پرسش نامه صمیمت و تمایلات جنسی بیماران مبتلا به Multiple Sclerosis (MS) (Multiple Sclerosis Intimacy and Sexuality Questionnaire یا MSISQ) در نمونه بیماران ایرانی مبتلا به این بیماری بود.
    مواد و روش ها
    این پژوهش از نوع توصیفی- همبستگی بود و جامعه آماری آن را بیماران متاهل تحت پوشش انجمن MS استان خراسان شمالی تشکیل داد. 92 نفر (46 زن و 36 مرد) از بیمارانی که در فاصله زمانی دو ماه، به انجمن MS خراسان شمالی مراجعه کرده بودند، با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و 15-MSISQ، 19-MSISQ و مقیاس صمیمیت جنسی زوجین (Sexual partner intimacy scale) را تکمیل نمودند. داده ها با استفاده از تحلیل عاملی اکتشافی، ضریب Cronbach¢s alpha، ضریب دو نیمه کردن، همبستگی Pearson و تحلیل واریانس چند متغیره مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
    یافته ها
    تحلیل مولفه های اصلی با چرخش پروماکس (Promax) ضمن تبیین 55/70 درصد واریانس، سه عامل نسخه اصلی را مورد حمایت قرار داد. وجود همبستگی مثبت میان ابعاد و نمره کل 15-MSISQ و 19-MSISQ، بیانگر روایی همگرا و همبستگی منفی میان ابعاد 15-MSISQ و نمره صمیمت جنسی زوجین نیز نشان دهنده روایی واگرای پرسش نامه بود. در نهایت، نتایج ضریب Cronbach¢s alpha با دامنه 88/0 تا 89/0 برای ابعاد 15-MSISQ و ضریب 92/0 برای کل عبارت ها، اعتبار مناسب پرسش نامه را نشان داد.
    نتیجه گیری
    ابزار 15-MSISQ اعتبار و روایی مناسبی در جامعه بیماران مبتلا به MS استان خراسان شمالی داشت.
    کلیدواژگان: Multiple Sclerosis، تمایلات جنسی، اعتبار و روایی
  • سعید ارشم، ملیحه سرابندی، فهیمه سنایی صفحات 443-451
    زمینه و هدف
    یادگیری مهارت حرکتی و خودکارامدی، به حمایت و بازخورد حمایتی نیاز دارد. هدف از انجام پژوهش حاضر، تعیین تاثیر بازخورد قیاسی- اجتماعی مثبت و حمایت خودمختاری بر خودکارامدی و یادگیری مهارت هدف گیری پرتابی دانش آموزان 8 تا 9 ساله مدارس منطقه 5 تهران بود.
    مواد و روش ها
    60 دانش آموز راست دست به روش در دسترس به عنوان نمونه انتخاب شدند و بر اساس قد، وزن، سطح مهارت رشدی و نمرات پیش آزمون، در چهار گروه 15 نفره «ارایه بازخورد قیاسی- اجتماعی مثبت، حمایت خودمختاری، ارایه هم زمان بازخورد قیاسی- اجتماعی مثبت و حمایت خودمختاری و شاهد» قرار گرفتند. مرحله اکتساب شامل شش بلوک ده کوششی بود. در گروه های بازخورد قیاسی- اجتماعی مثبت، شرکت کنندگان علاوه بر بازخورد واقعی بعد از هر بلوک، بازخوردی در رابطه با عملکردشان نسبت به سایر کودکان دریافت کردند و در گروه های حمایت خودمختاری، شرکت کنندگان فرصت انتخاب رنگ کیسه ها را قبل از هر بلوک داشتند. میانگین ها با استفاده از تحلیل واریانس دو عاملی ترکیبی با تکرار سنجش عامل آخر و آزمون تحلیل واریانس یک طرفه بین گروهی با اصلاح Bonferroni مقایسه گردید.
    یافته ها
    ارایه بازخورد قیاسی- اجتماعی و حمایت خودمختاری می تواند از طریق افزایش خودکارامدی، اجرا و یادگیری حرکتی کودکان را بهبود بخشد.
    نتیجه گیری
    اثر مثبت ارایه هم زمان بازخورد قیاسی- اجتماعی و حمایت خودمختاری بر یادگیری حرکتی کودکان، به طور قابل ملاحظه ای بیشتر است.
    کلیدواژگان: بازخورد، بازخورد قیاسی، اجتماعی مثبت، حمایت، خودکارامدی، یادگیری حرکتی
  • زهره کاتوزی، رخساره بادامی، فرزانه تقیان، میترا ملایی نژاد صفحات 452-458
    زمینه و هدف
    چاقی زمینه ساز بسیاری از مشکلات جسمی و روانی به شمار می رود. مطالعه حاضر با هدف مقایسه اثر سه روش تمرین ایروبیک، کگل و ترکیبی (ایروبیک و کگل) بر تصویر بدنی و رضایت جنسی و زناشویی در زنان چاق انجام شد.
    مواد و روش ها
    این پژوهش از نوع نیمه تجربی با طرح پیش آزمون و پس آزمون بود. بدین ترتیب، 60 نفر از زنان چاق با دامنه سنی 35 تا 40 سال و شاخص توده بدنی (Body mass index یا BMI) بالاتر از 30 کیلوگرم بر مترمربع به صورت در دسترس انتخاب شدند و به صورت تصادفی در چهار گروه «شاهد، ایروبیک، کگل و ترکیبی» قرار گرفتند. گروه های تجربی به مدت هشت هفته در کلاس های ورزشی مربوط به خود شرکت نمودند. ابزارهای سنجش شامل پرسش نامه تصویر بدن Erlbaum Fisher، مقیاس رضایت جنسی یاوری کرمانی و رضایت زناشویی ENRICH بود.
    یافته ها
    بر اساس یافته های آزمون تحلیل کواریانس، هر سه شیوه تمرینی تاثیر مثبتی را بر رضایت جنسی و زناشویی نشان داد (05/0 > P). همچنین، اثر تمرین ترکیبی بر رضایت جنسی و زناشویی بیشتر از دو شیوه دیگر تمرین بود. تمرینات ایروبیک و ترکیبی باعث بهبود تصویر بدنی شد، اما تمرین کگل تاثیر معنی داری بر تصویر بدن نداشت.
    نتیجه گیری
    فعالیت بدنی جهت افزایش رضایت جنسی و زناشویی زنان مبتلا به چاقی پیشنهاد می شود.
    کلیدواژگان: فعالیت بدنی، تصویر بدنی، رضایت جنسی، چاقی
  • فهیمه نامدارپور، مریم فاتحی زاده، فاطمه بهرامی، رحمت الله محمدی، فشارکی صفحات 459-466
    زمینه و هدف
    نشخوار فکری می تواند آسیب های مختلفی ایجاد نماید و میزان آسیب پذیری زنان در این زمینه بیشتر است. بنابراین، هدف از انجام پژوهش حاضر، بررسی عوامل موثر در نشخوار فکری زنان دارای تعارضات زناشویی بود.
    مواد و روش ها
    این مطالعه به صورت کیفی و با روش تحلیل مضمون (تماتیک) انجام گرفت. نمونه ها به روش غیر تصادفی هدفمند انتخاب شدند. داده ها با 15 زن دارای تعارضات زناشویی، به حد اشباع رسید. جهت جمع آوری داده ها، از روش مصاحبه نیمه ساختار یافته استفاده گردید.
    یافته ها
    از محتوای داده های به دست آمده، 3 مقوله اصلی و 14 مقوله فرعی حاصل شد. مقوله های اصلی شامل عوامل استرس زا (مشکلات جنسی، مشکلات مالی و شغلی، انتظارات برآورده نشده، ناکامی، تفاوت های شخصیتی، تفاوت های ارزشی و تفاوت های خانوادگی)، ویژگی های فردی (روان رنجوری، عدم مهارت های ارتباطی و اعتماد به نفس پایین) و ویژگی های همسر (کنترل گری، پاسخگو نبودن، ویژگی های سخت داشتن و نفوذ ناپذیر بودن) بود.
    نتیجه گیری
    عوامل استرس زا راه انداز نشخوار فکری می باشد، اما هنگامی که ویژگی های همسر با ویژگی های فردی تداخل پیدا کند، تعارضات زناشویی قابلیت حل خود را از دست می دهد و پیامد آن، نشخوار فکری است. نشخوار فکری از یک سو منجر به افزایش استرس و از سوی دیگر، باعث افزایش تعارضات زناشویی می شود و این چرخه خودتداوم سازی را شکل می دهد
    کلیدواژگان: نشخوار فکری، تعارضات زناشویی، عوامل استرس زا، ویژگی های فردی، همسران
  • نگار بهمنی، عذرا اعتمادی، سید احمد احمدی، مریم فاتحی زاده صفحات 467-473
    زمینه و هدف
    به نظر می رسد که سرخوردگی زناشویی، آخرین مرحله روابط زناشویی است. از این رو، بررسی عوامل موثر بر این متغیر اهمیت فراوانی دارد. هدف از انجام تحقیق حاضر، بررسی عوامل موثر بر سرخوردگی زناشویی در بین زوجین ایرانی بود.
    مواد و روش ها
    این مطالعه به لحاظ هدف، بنیادی و از نظر روش، یک طرح کیفی از نوع نظریه مبنایی بود. جامعه آماری پژوهش را زنان و مردان متاهل شهر تهران تشکیل دادند. داده های مورد نیاز به روش نمونه گیری هدفمند از بین افرادی که دچار سرخوردگی زناشویی شده بودند (15 نفر)، جمع آوری گردید و تا اشباع مقوله ها ادامه یافت. ابزار پژوهش، مصاحبه عمیق نیمه ساختار یافته بود و اطلاعات با استفاده از کدگذاری نظری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
    یافته ها
    این مطالعه به لحاظ هدف، بنیادی و از نظر روش، یک طرح کیفی از نوع نظریه مبنایی بود. جامعه آماری پژوهش را زنان و مردان متاهل شهر تهران تشکیل دادند. داده های مورد نیاز به روش نمونه گیری هدفمند از بین افرادی که دچار سرخوردگی زناشویی شده بودند (15 نفر)، جمع آوری گردید و تا اشباع مقوله ها ادامه یافت. ابزار پژوهش، مصاحبه عمیق نیمه ساختار یافته بود و اطلاعات با استفاده از کدگذاری نظری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
    نتیجه گیری
    سرخوردگی زناشویی زوجین تحت تاثیر عوامل زمینه ای، مداخله گر، روان شناختی و شخصیتی مختلفی قرار دارد. از این رو، توجه به عوامل متفاوت سرخوردگی زناشویی در مشاوره و درمان زوجین دارای این اختلال ضروری است و پژوهش حاضر می تواند راهنمای مناسبی برای درمانگران جهت ارایه مداخلات مناسب برای زوجین دچار سرخوردگی باشد.
    کلیدواژگان: سرخوردگی زناشویی، زوجین، مطالعه کیفی، ایران
  • محمد زراعتی، مصطفی بلقان آبادی صفحات 474-479
    زمینه و هدف
    پژوهش حاضر با هدف بررسی تفاوت بین سلامت روان و ویژگی های شخصیتی رانندگان پرخطر و عادی انجام گردید.
    مواد و روش ها
    این مطالعه به روش علی- مقایسه ای صورت گرفت. نمونه ها از میان رانندگان عادی و پرخطر بخش ترخیص خودرو پلیس راهور ناجا غرب شهر تهران انتخاب شدند. نمونه آماری تحقیق متشکل از 70 نفر بود که 35 نفر از رانندگان پرخطر به روش نمونه گیری تصادفی ساده و 35 نفر از رانندگان عادی به شیوه در دسترس در پژوهش شرکت نمودند. داده ها با استفاده از پرسش نامه جمعیت شناختی، مقیاس نشانگان اختلال روانی (Symptom Checklist-90-Revised یا SCL-90-R) و پرسش نامه پنج عامل شخصیتی NEO (NEO-Five Factor Inventory یا NEO-FFI) جمع آوری گردید و سپس در سطح توصیفی با استفاده از میانگین و انحراف معیار و در سطح استنباطی با استفاده از آزمون Independent t مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
    یافته ها
    تفاوت معنی داری بین سلامت روان رانندگان پرخطر و عادی وجود داشت (050/0 > P)؛ بدین معنی که رانندگان پرخطر سلامت روان پایین تری نسبت به رانندگان عادی داشتند. رانندگان پرخطر در تمامی نشانگان بالینی، وضعیت سلامت پایین تری را نسبت به رانندگان عادی نشان دادند. همچنین، به لحاظ شخصیتی در عوامل روان رنجورخویی و برون گرایی، اختلاف معنی داری بین رانندگان پرخطر نسبت به رانندگان عادی مشاهده شد (050/0 > P). در واقع، آنان نمره روان رنجورخویی و برون گرایی بالاتری نسبت به رانندگان عادی کسب کردند.
    نتیجه گیری
    می توان نتیجه گرفت که رانندگان پرخطر به لحاظ شخصیتی و سلامت روان دچار مشکلاتی هستند. بنابراین، بهتر است این گونه رانندگان در کنار جریمه های مالی، در جلسات آموزشی و مشاوره ای روان شناختی نیز شرکت نمایند و پلیس راهنمایی و رانندگی از مداخلات روان شناختی برای درمان چنین افرادی استفاده کند.
    کلیدواژگان: نشانگان بالینی، سلامت روان، ویژگی های شخصیتی، رانندگان، پرخطر
  • نرگس محمدی، علیرضا آقایوسفی، احمد علی پور، غلامرضا نیک راهان، معصومه صادقی، حمیدرضا روح افزا صفحات 480-487
    زمینه و هدف
    مطالعه حاضر با هدف مقایسه عوامل روانی مثبت و منفی بین دو گروه بیماران کرونری قلبی مبتلا و غیر مبتلا به سندرم متابولیک و بررسی رابطه این عوامل روان شناختی با میزان خطر سندرم متابولیک انجام شد.
    مواد و روش ها
    این پژوهش از نوع علی- مقایسه ای و جامعه آماری آن متشکل از کلیه بیماران کرونری قلبی میانسال (35 تا60 سال) بود که از سال 1391 تا 1395 در مرکز بازتوانی قلبی پژوهشکده قلب و عروق دانشگاه علوم پزشکی اصفهان ثبت نام شده بودند. 61 بیمار در شهریور سال 1395 به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. اطلاعات با استفاده از پرسش نامه های جهت گیری زندگی (Life Orientation Test-Revised یا LOT-R)، شادکامی آکسفورد (Oxford Happiness Questionnaire یا OHQ)، امید بزرگسالان (Adult Hope Questionnaire)، رضایت زندگی (Satisfaction With Life Scale با SWLS) و مقیاس عاطفه مثبت و منفی (Positive and Negative Affect Scales یا PANAS) جمع آوری گردید. ارزیابی های فیزیولوژیک مرتبط با سندرم متابولیک نیز انجام شد. داده ها با استفاده از روش های آمار توصیفی، آزمون های Independent t، ANOVA و Mann-Whitney و ضریب همبستگی Pearson در نرم افزار SPSS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
    یافته ها
    تفاوت معنی داری بین دو گروه بیماران کرونری با و بدون سندرم متابولیک از نظر افسردگی، خوش بینی، امید و شادکامی وجود داشت. همچنین، افسردگی، خوش بینی، امید و شادکامی، ارتباط معنی داری را با میزان خطر سندرم متابولیک نشان داد.
    نتیجه گیری
    نتایج به دست آمده از ارتباط بین متغیرهای روان شناختی و سندرم متابولیک حمایت می کند.
    کلیدواژگان: عوامل روان شناختی، سندرم متابولیک، بیماری کرونری قلب
  • مریم ناصری، آدیس کراسکیان موجمباری صفحات 488-494
    زمینه و هدف
    هنردرمانی، روش خلاقی برای رشد و ارتقای سلامت جسمی، روانی و هیجانی اشخاص می باشد. روند ساختن، ترسیم و نقاشی، فرایند پیچیده ای است که در طی آن کودک اجزای گوناگونی از تجربیاتش را برای پدید آوردن کلیت یک اثر معنی دار مورد استفاده قرار می دهد. در این فرایند تولیدی، کودک در قالب یک اثر هنری، چیزی بیش از محصول و در واقع بخشی از خود را به ما باز می نمایاند. این که چگونه فکر می کند؟، چه احساسی دارد و چگونه می بیند؟ هدف از انجام پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی نقاشی درمانی بر عزت نفس و خوداثرمندی کودکان بی سرپرست 5 تا 12 ساله شهر کرج بود.
    مواد و روش ها
    این مطالعه از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون همراه با گروه شاهد بود. نمونه های تحقیق را 30 آزمودنی (15 دختر و 15 پسر) از کودکان بی سرپرست ساکن بهزیستی شهرستان کرج تشکیل داد که به روش نمونه گیری تصادفی نظام دار انتخاب شدند. جهت جمع آوری داده ها، از سه ابزار نقاشی فرافکن (Projective drawing یا PD)، پرسش نامه خوداثرمندی کودکان و نوجوانان (Self-Efficacy Questionnaire for Children یا SEQ-C) و سیاهه عزت نفس کودکان و نوجوانان Coopersmith (Coopersmith Self-Esteem Inventory یا CSEI) استفاده گردید. برای تجزیه و تحلیل داده های به دست آمده و آزمون فرضیه ها، روش های آماری تحلیل کواریانس یک طرفه تک متغیره و آزمون میانگین دو گروه مستقل برای نمره های افتراقی مورد استفاده قرار گرفت.
    یافته ها
    مداخله پژوهش در افزایش عزت نفس اجتماعی، عزت نفس عمومی، نمره کل عزت نفس و همچنین، خوداثرمندی هیجانی، خوداثرمندی اجتماعی و نمره کل خوداثرمندی کودکان بی سرپرست موثر بود.
    نتیجه گیری
    نقاشی درمانی به عنوان یک مداخله روان شناختی، می تواند راهکار مناسبی جهت افزایش عزت نفس و خوداثرمندی کودکان بی سرپرست در مراکز حمایتی مورد استفاده قرار گیرد.
    کلیدواژگان: نقاشی درمانی، عزت نفس، خوداثرمندی، کودکان بی سرپرست
  • محمدصالح عبدی، رضا رجبی، یوسف مقدس تبریزی، شهناز شهربانیان صفحات 495-500
    زمینه و هدف
    بیشتر مطالعات پیشین نشان داده اند که ترس از افتادن، یکی از عوامل تهدید کننده سلامت سالمندان به ویژه در افراد مبتلا به پارکینسون می باشد. بنابراین، پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثرات برنامه تمرینی ثبات مرکزی با و بدون استفاده از نوروفیدبک بر ترس از افتادن در بیماران مبتلا به پارکینسون انجام شد.
    مواد و روش ها
    این تحقیق از نوع نیمه تجربی و جامعه آماری آن شامل 30 نفر از مردان مبتلا به پارکینسون مراجعه کننده به مراکز توان بخشی و بازتوانی شهر تهران در سال 1395 بود که به طور هدفمند انتخاب شدند و به صورت تصادفی در سه گروه 10 نفره (دو گروه مداخله و 1 گروه شاهد) قرار گرفتند. ابزارهای مطالعه شامل مقیاس کارامدی ترس از افتادن در سالمندان- فرم بین المللی (Fall Efficacy Scale-International یا FES-I) و دستگاه نورفیدبک بود. از آزمون های Shapiro-Wilk، Paired t، ANOVA و تعقیبی Least Significant Difference (LSD) جهت تجزیه و تحلیل داده ها استفاده گردید.
    یافته ها
    انجام 12 هفته تمرینات ثبات مرکزی و تمرینات ثبات مرکزی همراه با نوروفیدبک، تاثیر معنی داری بر ترس از افتادن بیماران مبتلا به پارکینسون داشت (001/0 > P). همچنین، تفاوت معنی داری بین نتایج دو گروه تمرینات ثبات مرکزی و تمرینات ثبات مرکزی همراه با نوروفیدبک بر ترس از افتادن مشاهده نشد (001/0 < P)، اما اختلاف معنی داری بین گروه شاهد با دو گروه تمرینات ثبات مرکزی و تمرینات ثبات مرکزی همراه با نوروفیدبک وجود داشت (001/0 > P).
    نتیجه گیری
    جهت کاهش ترس از افتادن در بیماران مبتلا به پارکینسون، می توان هم از تمرینات ثبات مرکزی و هم از تمرینات ثبات مرکزی همراه با نوروفیدبک استفاده نمود.
    کلیدواژگان: تمرین ورزشی، نوروفیدبک، ترس، افتادن
  • احمد منصوری، حمید نجات، نسیبه منصوری صفحات 501-507
    زمینه و هدف
    بی خوابی، یکی از شایع ترین اختلالات روان شناختی می باشد که سلامت و بهزیستی روانی افراد را به خطر می اندازد. از این رو، پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی دشواری در تنظیم هیجان در رابطه بین سیستم های مغزی رفتاری و شدت بی خوابی انجام گردید.
    مواد و روش ها
    در این مطالعه توصیفی- همبستگی، 210 نفر از دانشجویان دانشگاه صنعتی شاهرود به روش نمونه گیری خوشه ایمرحله ای انتخاب شدند. مقیاس سیستم فعال ساز رفتاری/ سیستم بازداری رفتاری (Behavioural Inhibition System/Behavioural Activation System یا BIS/BAS scales)، پرسش نامه دشواری در تنظیم هیجان (Difficulties in Emotion Regulation Scale یا DERS) و پرسش نامه شدت بی خوابی (Insomnia Severity Index یا ISI) در مورد شرکت کنندگان تکمیل گردید. داده های به دست آمده با استفاده از ضریب همبستگی Pearson و تحلیل مسیر در نرم افزارهای SPSS و LISREL مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
    یافته ها
    سیستم بازداری پیش بین دشواری در تنظیم هیجان بود که به سهم خود پیش بین شدت بی خوابی نیز می باشد. همچنین، مدل مربوط به نقش میانجی دشواری در تنظیم هیجان در رابطه بین سیستم های مغزی رفتاری و شدت بی خوابی، برازش قابل قبولی را با داده ها نشان داد.
    نتیجه گیری
    نتایج به دست آمده از پژوهش، بر اهمیت سیستم های مغزی رفتاری و تنظیم هیجان در بی خوابی تاکید می نماید. همچنین، این سیستم بازداری رفتاری بی خوابی شدیدتری را به واسطه دشواری در تنظیم هیجان به دنبال دارد.
    کلیدواژگان: اختلالات روان شناختی، بی خوابی، هیجانات
  • سیده سامرا حسینی امام، محمود نجفی، شاهرخ مکوند حسینی، مژگان صلواتی، علی محمد رضایی صفحات 508-517
    زمینه و هدف
    هدف از انجام پژوهش حاضر، مقایسه اثربخشی آموزش مهارت تنظیم هیجان مبتنی بر مدل های Gross و Linehan بر راهبردهای تنظیم هیجان در نوجوانان دارای نشانگان بالینی شخصیت مرزی بود.
    مواد و روش ها
    این مطالعه از نوع شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون و همراه با گروه شاهد بود. جامعه آماری شامل نوجوانانی بود که در سال 1396 به مراکز مشاوره و روان شناسی، خدمات روان پزشکی و مراکز مربوط به اورژانس های خودکشی در تهران مراجعه کرده بودند که از میان آن ها، 45 نفر به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و یک گروه شاهد قرار گرفتند. گروه های آزمایش طی 8 جلسه، هفته ای دو جلسه 90 دقیقه ای، به صورت گروهی تحت درمان قرار گرفتند. پرسش نامه تنظیم شناختی هیجان (Cognitive Emotion Regulation Questionnaire یا CERQ) پیش از آغاز درمان و پایان جلسات درمان به طور گروهی اجرا گردید. گروه شاهد نیز هیچ مداخله ای دریافت نکرد.
    یافته ها
    مدل Linehan بر تمامی راهبردهای تنظیم هیجان تاثیر گذاشت. مدل Gross نیز بر برخی از راهبردهای تنظیم هیجان از جمله پذیرش، تمرکز مجدد مثبت، تمرکز مجدد به برنامه ریزی، اتخاذ دیدگاه، فاجعه آمیزپنداری و سرزنش دیگران به جز زیرمقیاس های سرزنش خود و نشخوار ذهنی موثر بود.
    نتیجه گیری
    دو مدل آموزش مهارت تنظیم هیجان به دلیل مولفه های مشترک درمان، بر راهبردهای تنظیم هیجان موثر بود. در مجموع، نتایج حاکی از اثربخشی بیشتر مدل Linehan بر راهبردهای تنظیم هیجان (کاهش راهبردهای کمتر سازش یافته) بود. بنابراین، می توان از این مدل در جهت بهبود راهبردهای تنظیم هیجان استفاده نمود.
    کلیدواژگان: هیجانات، مدل های آموزشی، اختلال شخصیت مرزی
  • مریم اکبری، علی اکبر ارجمندنیا، غلامعلی افروز، کامبیز کامکار صفحات 518-525
    زمینه و هدف
    بزرگ ترین گروه کودکان استثنایی که در مدارس استثنایی ثبت نام می شوند، کودکان دارای اختلالات یادگیری هستند. هدف از انجام پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی برنامه آموزشی مبتنی بر ذهن آگاهی بر خودنظم بخشی دانش آموزان با اختلال در یادگیری حساب بود.
    مواد و روش ها
    این مطالعه به روش نیمه تجربی و بر اساس طرح پیش آزمون- پس آزمون، همراه با گروه شاهد انجام شد. جامعه آماری تحقیق شامل دانش آموزان پسر پایه چهارم و پنجم مقطع ابتدایی با اختلال در یادگیری حساب در سال تحصیلی 93-1392 بود که در مراکز توان بخشی اختلالات یادگیری شهر سنندج خدمات ویژه دریافت می کردند. 30 دانش آموز به شیوه نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه 15 نفره آزمایش و شاهد قرار گرفتند. برای گروه آزمایش، 10 جلسه برنامه آموزش ذهن آگاهی کودکان اجرا گردید، اما گروه شاهد تنها تحت آموزش های معمول مراکز توان بخشی قرار گرفتند. قبل و بعد از اجرای برنامه آموزشی، برای هر دو گروه پرسش نامه خودنظم بخشی تحصیلی (Self-Regulation Questionnaire Academic یا SRQ-A) و آزمون پیشرفت تحصیلی محقق ساخته اجرا گردید. برای برای تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون تحلیل کواریانس چند متغیری استفاده شد.
    یافته ها
    پس از تعدیل نمرات پیش آزمون، افزایش معنی داری در خودنظم بخشی و پیشرفت تحصیلی گروه آزمایش نسبت به گروه شاهد مشاهده گردید (050/0 > P).
    نتیجه گیری
    نتایج مطالعه حاضر تاییدی بر پژوهش هایی است که نشان داده اند برنامه های آموزشی مبتنی بر درمان شناختی- رفتاری (Cognitive behavioral therapy یا CBT)، بر کاهش مشکلات روان شناختی و تحصیلی دانش آموزان با اختلال یادگیری تاثیر دارند.
    کلیدواژگان: ذهن آگاهی، خودنظم بخشی، پیشرفت تحصیلی، اختلال در یادگیری حساب
  • محمدحسن دوازده امامی، امیرمحسن راه نجات، یاسر بولاغی، محسن احمدی طهورسلطانی، امیرسام کیانی مقدم صفحات 526-532
    زمینه و هدف
    حالات هیجانی منفی و مثبت، وسوسه و اضطراب، از مهم ترین عوامل خطر اعتیاد می باشند. مطالعه حاضر با هدف بررسی تاثیر آموزش مهارت نظم جویی هیجان مبتنی بر رفتار درمانی دیالکتیک (Dialectical behavior therapy یا DBT) بر وسوسه و اضطراب افراد مبتلا به سوء مصرف مواد انجام شد.
    مواد و روش ها
    این پژوهش از نوع آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون و همراه با گروه شاهد بود. نمونه ها (28 نفر) به روش در دسترس از میان سوء مصرف کنندگان مواد در مراکز ترک اعتیاد شهر اهواز، بر اساس مصاحبه بالینی انتخاب شدند. سپس به صورت تصادفی به دو گروه آزمایش و شاهد تقسیم بندی شدند. هر دو گروه مراحل ترک و سم زدایی را سپری کردند. گروه آزمایش طی 10 جلسه تحت آموزش مهارت نظم جویی هیجان مبتنی بر DBT قرار گرفتند، اما گروه شاهد هیچ گونه مداخله ای دریافت نکردند. داده ها با استفاده از پرسش نامه اطلاعات جمعیت شناختی، پرسش نامه عقاید وسوسه انگیز و پرسش نامه اضطراب Beck (Beck Anxiety Inventory یا BAI) جمع آوری گردید.
    یافته ها
    تفاوت معنی داری بین دو گروه آزمایش و شاهد از لحاظ میزان اضطراب و وسوسه وجود داشت (001/0 > P برای هر دو). به عبارت دیگر، میزان اضطراب و وسوسه در گروه آزمایش نسبت به پیش آزمون و گروه شاهد، به طور معنی داری کاهش یافت.
    نتیجه گیری
    بر اساس نتایج می توان گفت که مداخلات آموزشی نظم جویی هیجان مبتنی بر DBT، روش درمانی مناسبی برای دانشجویان در جهت کاهش علایم اضطراب و وسوسه سوء مصرف کنندگان مواد می باشد.
    کلیدواژگان: رفتار درمانی، سوء مصرف مواد، اضطراب، نظم جویی هیجان، وسوسه
|
  • Maryam Fouladvand, Farah Lotfi-Kashani, Shahram Vaziri, Hassan Ahadi Pages 397-403
    Aim and
    Background
    Today, due to changes in lifestyle and weight gain, the age of diabetes is reduced, and the prevalence of diabetes is increasing. The aim of this study was to determine the effectiveness of cognitive-behavioral group therapy on weight loss, and blood glucose level in women with type 2 diabetes mellitus.
    Methods and Materials: In a semi-experimental, and pretest, posttest study with control group, 40 obese (body mass index of more than 30 kg/m2) women with an age range of 30-65 years and with type 2 diabetes mellitus were randomly selected and divided into two equal groups of experimental and control. The patients were referred to the Iranian Diabetes Association (Central Branch), Tehran, Iran. The experimental group participated in a program of 24 sessions of 60 minutes based on cognitive-behavioral obesity intervention, that included two phases of reduction and weight retention; but the control group did not receive any training. Weighing and taking blood samples (for evaluation of the average level of three-month blood glucose) were performed at the first and last session of the intervention.
    Findings: The cognitive-behavioral obesity therapy led to weight loss in patients with type 2 diabetes mellitus, and also reduced the level of blood glucose in them.
    Conclusions
    The results indicate the effectiveness of cognitive-behavioral therapy in patients with type 2 diabetes mellitus. These findings are of great importance in controlling the weight, and blood glucose level in these patients; since it is possible to use alternative therapies, such as cognitive-behavioral therapy in treatment of obesity, as non-conventional medical treatments.
    Keywords: Type 2 diabetes, Obesity, Overweight, Blood glucose, Cognitive behavioral therapy
  • Reza Mirzairad, Alireza Haydari, Reza Pasha, Parvin Ehteshamzadeh, Behnam Makvandi Pages 404-410
    Aim and
    Background
    In recent years, the prevalence of psychological distress, especially anxiety and depression has led many researchers to study and determine variables associated with it. These variables can include perfectionism, self-esteem, and coping styles. Therefore, the aim of present study was to investigate the relationship between perfectionism, coping style, and self-esteem with psychological distress in students.
    Methods and Materials: The research method was descriptive correlational. The sample group included 804 of students in universities of Kerman City, Iran, selected using cluster sampling method. The participants completed the Mental Health Inventory-28 (MHI-28), Coping Inventory for Stressful Situation (CISS), Rosenberg self-esteem Scale (RSES), and Multidimensional Perfectionism Scale (MPS). Data analysis was performed via SPSS software using Pearson correlation coefficient, and simultaneous regression analysis.
    Findings: The perfectionism and the emotion-oriented coping style positively predicted psychological distress, whereas problem-oriented coping style and self-esteem negatively predicted psychological distress. But, avoiding coping style was not a significant predictor of psychological distress.
    Conclusions
    Perfectionism, the emotion-oriented coping style, and low self-esteem result in psychological distress. By employing positive coping styles, high self-esteem, and decreased perfectionism could prevent psychological distress.
    Keywords: Perfectionism, Coping behavior, Self, esteem
  • Hanieh Balochi, Maryam Bozorgmanesh, Azita Amirfakhraei, Tayebeh Shafaat Pages 411-419
    Aim and
    Background
    Mental health is one of the vital factors in human life. Even, the mental health is important in improving the diseases of the patients. The aim of this study was to investigate the intermediate role of resilience mediation in the relationship between the meaning of life and spiritual health with mental health in patients with colon cancer.
    Methods and Materials: Participants were 120 patients with colon cancer in stages 1 or 2 selected via convenience sampling method. Participants completed the Meaning in Life Scale (MiLS), Paloutzian and Ellison Spiritual Well-Being Scale (SWBS), Conner-Davidson Resilience Scale Mils Scale (CD-RISC), and Symptom Checklist-25
    (SCL-25) questionnaire.
    Findings: Meaning of life and spiritual health were not able to predict mental health; but, resiliency could predict mental health in a positive and meaningful way. Values, goals, and life perspective components of meaning of life could tend to more resiliency, and result in more mental health. In addition, there were positive significant relationship between the meaning of life, spiritual health, and resilience mediation with mental health.
    Conclusions
    The results showed that values, goals, and life perspective components of the meaning of life can increase the resilience, and thus reduce mental disorders and increase mental health.
    Keywords: Spirituality, Resiliency, Mental health, Colon cancer
  • Rezvan Panahi, Ahmad Ghazanfari, Tayebeh Sharifi Pages 420-426
    Aim and
    Background
    The presence of a mentally retarded child in each family affects the structure and mental health of that family, especially the parents. The aim of this study was to evaluate the effectiveness of training problem-solving skills on depression and anxiety in mothers of children with mental retardation.
    Methods and Materials: This was a quasi-experimental study with pretest, posttest, and follow-up method along with the control group. The study population was mothers of children with mental retardation in Shahrekord City, Iran, in the year 2016. 30 mothers were randomly selected and assigned to two equal groups of experimental and control. The research instruments were as Beck Depression Inventory second edition (BDI-II) and Beck Anxiety Inventory (BAI). First, both groups were given pretest; then, experimental group was trained for 7 sessions of 2 hours twice a week according to training problem-solving skills; and after training, posttest was taken from both groups. Data were analyzed using covariance method.
    Findings: Compared with the control group, problem-solving skills reduced depression and anxiety among experimental group (P
    Keywords: Problem solving, Skills, Depression, Anxiety, Intellectual disability, Mothers
  • Poran Sorati * Pages 427-434
    Aim and
    Background
    Among the professions, teacher's job can be described as experiencing excessive stress and exhaustion. The aim of this study was to investigate the mediating role of perceived stress in the relationship between social problem solving styles and quality of work life among the teachers of exceptional children schools.
    Methods and Materials: In this descriptive correlational study, the statistical population included all teachers of exceptional children schools in Guilan Province, Iran, during the first semester of the educational year of 2016-2017. 250 teachers were selected via convenience sampling method. The study tools included Social Problem-Solving Inventory-Revised (SPSI-R), Perceived Stress Scale (PSS), and Quality of Work Life Questionnaire. Data were analyzed using structural equation modeling.
    Findings: Positive significant indirect effect of efficient problem solving dimension on quality of work life was approved (β = 0.297, P
    Keywords: Exceptional children, Problem solving, Stress, Teachers, Work life
  • Farhad Tanhaye-Reshvanloo, Abolfazl Saadati, Marziyeh Torkamani, Siavash Talepasand Pages 435-442
    Aim and
    Background
    The present study aimed to examine the psychometric properties of Multiple Sclerosis Intimacy and Sexuality Questionnaire (MSISQ-15) in a sample population of Iranian patients.
    Methods and Materials: This was a descriptive-correlational study with a population of patients afflicted with multiple sclerosis from North Khorasan provinces, Iran. A number of 92 patients (46 women and 36 men) were chosen as the sample population. Patients with multiple sclerosis referred to the Multiple Sclerosis Society of North Khorasan during two months were selected using convenience sampling method, and completed the Multiple Sclerosis Intimacy and Sexuality Questionnaire-15 (MSISQ-15), Multiple Sclerosis Intimacy and Sexuality Questionnaire-19 (MSISQ-19), and Sexual Partner Intimacy Scale. The collected data were analyzed through exploratory factor analysis, Cronbach’s alpha, split-half method, Pearson correlation, and multivariate analysis of variance (MANOVA).
    Findings: The analysis of the main factors with a promax rotation and a variance of 70.55 supported 3 factors of the main ones. The positive correlation between sub-scales of MSISQ-15 and MSISQ-19 was indicative of convergent validity. Of the other hands, the negative correlation pattern in the MSISQ-15 dimensions with the Sexual Partner Intimacy Scale was indicative of divergence validity. Finally, the Cronbach’s Alpha with a range of 0.88-0.89 for the MSISQ-15 dimensions, and the 0.92 quotient for the entire scale indicated the positive reliability of the questionnaire.
    Conclusions
    The Multiple Sclerosis Intimacy and Sexuality Questionnaire (MSISQ-15) enjoyed an appropriate reliability and validity in with multiple sclerosis from North Khorasan provinces in Iran.
    Keywords: Multiple sclerosis, Sexuality, Reliability, validity
  • Saeed Arsham, Maliheh Sarabandi, Fahimeh Sanaei Pages 443-451
    Aim and
    Background
    The motor learning skill and self-efficacy require support and feedback support. The aim of the present research was to determine the effect of positive social-comparative feedback and autonomy support on the self-efficacy and learning of throwing targeting skill in 8- to 9-year-old students in Area 9 of Tehran City, Iran.
    Methods and Materials: To this aim, through convenience sampling, 60 right-handed students were selected as the sample and were assigned to four 15-member groups of positive social-comparative feedback, autonomous support, positive social-comparative feedback and autonomous support simultaneously, and control according to height, weight, level of developmental skill, and the pretest scores. The acquisition stage included 6 10-trial blocks. In groups including positive social-comparative feedbacks, the participants received real feedback after each block as well as a feedback in comparison to the performance of other children, and in groups including self-efficacy support, the participants could choose the color of bags before each block. To compare the means, combined 2-factor analysis of variance (ANOVA) repeating measurement of the last factor, and between-groups one-way ANOVA with Bonferroni correction was used.
    Findings: The social-comparative feedback and self-efficacy support, whether separately or simultaneously in one group, could improve children’s motor performance and learning through enhancing self-efficacy.
    Conclusions
    Moreover, the positive effect of simultaneous social-comparative feedback and self-efficacy support on motor learning is considerably remarkable.
    Keywords: Feedback, Positive social, comparative feedback, Support, Self, efficacy, Motor learning
  • Zohreh Katozi, Rokhsareh Badami, Farzaneh Taghian, Mitra Molaeinezhad Pages 452-458
    Aim and
    Background
    Obesity is the cause of many physical and psychological problems. The present study aimed to compare the effect of three methods of aerobic exercise, Kegel, and combinatorial (aerobic and Kegel), on body image, and sexual and marital satisfaction in obese women.
    Methods and Materials: This was a quasi-experimental study with a pretest-posttest design. 60 obese women with an age range of 35 to 40 years, and body mass index of higher than 30 kg/m2, were selected through convenience sampling method. They were randomly divided into three experimental groups of aerobic, Kegel, and combinatorial, and one control group. Experimental groups participated in their sports activities for eight weeks. The research tools consisted of Fisher Body Image, Yavari Sexual Satisfaction, and ENRICH Marital Satisfaction Scale. The validity and reliability of all four questionnaires had been examined and confirmed in Iran before.
    Findings: The positive effects of all three exercises on sexual and marital satisfaction were approved using the covariance analysis. In addition, the effects of combined training on sexual and marital satisfaction were more than the other two method of practice. Aerobic and combined exercises improved body image, but the Kegel exercise did not have a significant effect on body image.
    Conclusions
    Physical activity is recommended to increase sexual and marital satisfaction in obese women.
    Keywords: Physical activity, Body image, Sexual satisfaction, Obesity
  • Fahimeh Namdarpour, Maryam Fatehizade, Fatemeh Bahrami, Rahmatollah Mohammadi-Fesharaki Pages 459-466
    Aim and
    Background
    Rumination can cause various kinds of damage to which women are more vulnerable. Therefore, the aim of this study was to determine the factors affecting rumination among women having marital conflicts.
    Methods and Materials: This was a qualitative study in which a thematic analysis was carried out. The nonrandom purposive sampling method was used, and the research sample saturated upon selecting 15 women having marital conflicts. The semi-structured interviews were conducted to collect the data.
    Findings: After the content analysis, the resultant data included three themes and 14 subthemes. The themes were stressors (sexual problems, financial and occupational issues, unfulfilled expectations, frustration, personality differences, value differences, and familial differences), personal characteristics (neuroticism, lack of communication skills, and low self-confidence), and spousal characteristics (dominance, unaccountability, harsh characteristics, and imperviousness).
    Conclusions
    According to the findings, stressors trigger rumination. However, when they interfere with spousal characteristics and personal rumination characteristics, marital conflicts will lose solvability and result in rumination. On the one hand, it increases stress. Besides, it increases marital conflicts, and forms this self-sustaining cycle.
    Keywords: Rumination, Marital conflicts, Stressors, Personal characteristics, Spouses
  • Negar Bahmani, Ozra Etemadi, Seyyed Ahmad Ahmadi, Maryam Fatehizadeh Pages 467-473
    Aim and
    Background
    The marital disaffection seems to be the last step in marital relationships. Therefore, study of the effective factors on this variable is important. The purpose of this study was to review the factors affecting marital disaffection among Iranian couples.
    Methods and Materials: This research was fundamental in terms of objective, and a qualitative plan of the grounded theory type in terms of method. Statistical population of the study included married women and men in Tehran City, Iran. The required information was collected through a targeted sampling method from 15 people who had marital disaffection, and was continued till saturation of data. Research tools were a semi-structured deep interviewed and the information was analyzed using theoretical coding.
    Findings: After analysis of interviews, the factors affecting marital disaffection were classified based on selective coding in four categories of interpersonal factors (lack of intimacy, structure of power, sexual dissatisfaction, and roles in the main family), strategies (aggression, and conflict resolution styles), cognitive factors (communication beliefs, and cognitive distortions), and situational factors (spouse's family, and the effects of virtual space on the couple’s relation).
    Conclusions
    On this basis, we could conclude that couple's marital disaffection is affected by the various contextual, intervention, psychological, and personality factors. Therefore, when counselling and treating couples with marital disaffection, attention to the various factors of marital disaffection is essential and this research could be a suitable guide for therapists to provide proper interventions for couples suffering frustration.
    Keywords: Marital disaffection, Couples, Qualitative research, Iran
  • Mohammad Zeraati, Mustafa Bolghan-Abadi Pages 474-479
    Aim and
    Background
    This study aimed to investigate the difference between mental health and personality characteristics among normal- and high-risk drivers.
    Methods and Materials: In the causal-comparative study, to select the sample, normal- and high-risk drivers were selected from the Traffic Police database in the west of Tehran City, Iran. The sample consisted of 70 individuals randomly selected; 35 persons were placed in the normal-risk drivers group, and 35 persons in the high-risk drivers group. Three questioners were used to gather the data, demographic questionnaire, NEO-Five Factor Personality Inventory (NEO-FFI), and Symptom Checklist-90-Revised (SCL90) questionnaire. The data were analyzed using t test via SPSS software.
    Findings: There were significant differences between mental health and personality characteristics among high- and normal-risk drivers (P
    Conclusions
    In general, the findings show that these variables are different in normal- and high-risk drivers so that high-risk drivers have lower mental health than normal-risk individuals. These low scales can be strengthened for normal-risk drivers. As a result, appropriate strategies for improving mental health can help in improving the driving of high-risk drivers.
    Keywords: Symptoms, Mental health, Personality characteristics, Drivers, High, risk
  • Narges Mohammadi, Alireza Aghayosefi, Ahmad Alipour, Gholamreza Nikrahan, Masoumeh Sadeghi, Hamidreza Roohafza Pages 480-487
    Aim and
    Background
    The purpose of this study was to compare positive and negative psychological states between the two groups of patients with coronary heart disease with and without metabolic syndrome, and to investigate the relationship between these psychological factors and the risk of metabolic syndrome.
    Methods and Materials: In this comparative study, the study population consisted of all patients with middle-aged coronary artery disease (35-60 years old) who were enrolled at the Rehabilitation Center of the Cardiology Research Institute, Isfahan University of Medical Sciences, Iran, from 2012 to 2016. Totally, 61 patients were selected through purposive sampling in September, 2016. They participated in the research by completing some questionnaires including Hospital Anxiety and Depression Scale (HADS), Life Orientation Test-Revised (LOT-R), Oxford Happiness Questionnaire (OHQ), Adult Hope Scale (AHS), the Satisfaction with Life Scale (SWLS), and Positive and Negative Affect Scale (PANAS), and performing physiological assessments related to metabolic syndrome. Data were analyzed using analysis of variance (ANOVA), Mann-Whitney, and Pearson correlation tests.
    Findings: There were significant differences between the two groups of patients with coronary heart disease with and without metabolic syndrome in terms of depression, optimism, hope, and happiness. Moreover, depression, optimism, hope, and happiness had significant relationship with the risk of metabolic syndrome.
    Conclusions
    The research findings support the link between psychological variables and metabolic syndrome.
    Keywords: Psychological factors, Metabolic syndrome, Coronary heart disease
  • Maryam Nasseri, Adis Kraskian-Mujembari Pages 488-494
    Aim and
    Background
    Art therapy has been known as an innovative way of growth and development of human’s physical, mental, and emotional health. Through the intricate process of painting and drawing, a child would be able to engage discrete elements of his/her experiences to create the totality of a meaningful work. Within this productive mechanism, a child, in format of artwork, is representing something beyond a simple work which is his/her attempts to display a part of his/her ego as well as how he/she thinks feels, and sees. This study aimed to evaluate the effectiveness of painting therapy on of self-esteem and self-efficacy among unaccompanied children of 5-12 years old in Karaj City, Iran.
    Methods and Materials: This was a semi-experimental study with pretest/posttest method and control group. The sample was 15 boys and 15 girls at the age of 5-12 years who were randomly selected from unsupervised children at Karaj Welfare. Children and adolescents’ self-efficacy questionnaire (SEQ-C), Coopersmith children and adolescents’ self-esteem questionnaire, and the projection painting were utilized as evaluation tools. In order to analyze the data and test the hypothesis, one-way univariate analysis of covariance, and the average evaluation of two independent groups for differential grading were used.
    Findings: The intervention in research affected the enhancement of unaccompanied children’s general self-esteem, social self-esteem, and self-esteem total score as well as emotional, social, and general self-efficacy.
    Conclusions
    Painting therapy as a psychological intervention could be used as effective strategy to increase self-esteem and self-efficacy in child advocacy centers.
    Keywords: Painting therapy, Self Esteem, Self Efficacy, Unaccompanied children
  • Mohammadsaleh Abdi, Reza Rajabi, Yousef Moghadas-Tabrizi, Shahnaz Shahrbanian Pages 495-500
    Aim and
    Background
    Significantly, in most previous studies, it has been recognized that fear of falling is one of the health threatening factors of the elderly, especially in people with Parkinson's disease. Therefore, the purpose of this study was to compare the effects of the core stabilization training program with and without the use of neurofeedback on the fear of falling in patients with Parkinson's disease.
    Methods and Materials: In this semi-experimental research, the statistical population included men with Parkinson's disease who referred to Rehabilitation Centers in Tehran City, Iran, during 2016. Based on the criteria for entering and leaving the research, 30 eligible individuals were identified and randomly divided into 3 groups of 10 including 20 experimental subjects (core stabilization training, and core stabilization training with neurofeedback) and 10 controls. The research tools included the Fall Efficacy Scale International Form (FES-I) neurofeedback apparatus. Shapiro-Wilk, t, one-way analysis of variance (ANOVA), and least significant difference (LSD) post hoc tests were used to analyze the data.
    Findings: 12 weeks of core stabilization training and core stabilization training with neurofeedback had significant effects on the fear of falling among the patients Parkinson's disease (P 0.001 for both).
    Conclusions
    According to the findings of this study, it can be concluded that in order to reduce the fear of falling in patients with Parkinson's disease, core stabilization training and core stabilization training with neurofeedback can be used.
    Keywords: Exercise training, Neurofeedback, Fear, Falling
  • Ahmad Mansouri, Hamid Nejat, Nasibeh Mansouri Pages 501-507
    Aim and
    Background
    Insomnia is one of the most prevalent mental disorders, frequently compromise individual’s health and well-being. Therefore, the aim of present study was to investigate the mediating role of emotion regulation difficulties in the relationship between the brain behavioral systems and the severity of insomnia.
    Methods and Materials: In a descriptive-correlational study, 210 students in Shahrood University of Technology, Iran, were selected using stage cluster sampling method. The participants completed Behavioral Inhibition System/Behavioral Activation System (BIS/BAS) scales, Difficulties in Emotion Regulation Scale (DERS), and Insomnia Severity Index (ISI). Data were analyzed via SPSS and LISREL software using Pearson correlation and path analysis.
    Findings: The behavioral inhibition system predicted higher difficulties in emotion regulation, which, in turn, predicted higher insomnia in students. In addition, the model of the mediating role of emotion regulation difficulties in the relationship between the brain behavioral systems and the severity of insomnia had an acceptable fit with the data.
    Conclusions
    The results of this study emphasize the importance of the brain behavioral systems and emotion regulation difficulties in the severity of insomnia.
    Keywords: Mental disorders, Insomnia, Emotions
  • Seyede Samera Hoseini-Emam, Mahmoud Najafi, Shahrokh Makvand-Hosseini, Mojgan Salavati, Ali Mohammad Rezaei Pages 508-517
    Aim and
    Background
    The purpose of the study was to compare the effectiveness of emotion regulation skills training based on Gross and Linehan models on emotion regulation strategies in adolescents with borderline personality disorder.
    Methods and Materials: This was a quasi-experiment study with pretest/posttest method and control group. The study population included all the adolescents with borderline personality disorder referred to counseling centers, psychiatrists, and psychiatric services, as well as suicide emergency centers in Tehran City, Iran, in the year 2017.
    45 patients were selected using random sampling method, and were randomly divided into two experimental groups and one control group (n = 15). Both experimental groups were under treatment within 8 sessions, 2 sessions of 90 minutes weekly, while the control group received no treatment. The research tool included Cognitive Emotion Regulation Questionnaire (CERQ), which was conducted in pretest and posttest assessments.
    Findings: Linehan model had significant effects on all emotion regulation strategies in posttest survey. Gross model had significant effects on some of emotion regulation strategies such as acceptance, positive refocusing, refocus on planning, positive reappraisal, putting into perspective, catastrophizing, other-blame, except self-blame, and rumination in posttest assessment.
    Conclusions
    Due to common components of treatment, both models of emotion regulation skills training were effective on emotion regulation strategies. Overall, the results indicated Linehan model to be more effective on emotion regulation strategies (reduction of less adaptive strategies). Therefore, it can be used to improve emotion regulation strategies.
    Keywords: Emotions, Educational models, Borderline personality disorder
  • Maryam Akbari, Ali Akbar Arjmandnia, Gholam Ali Afrooz, Kambiz Kamkari Pages 518-525
    Aim and
    Background
    The largest group of exceptional children who are enrolled in schools for exceptional children belongs to those with dyscalculia. The present study aimed to investigate the efficacy of mindfulness training on academic self-regulation and progress among the students with dyscalculia.
    Methods and Materials: The research method was quasi-experimental with a pretest/posttest design and control group. The statistical population of the study consisted of students with dyscalculia in fourth and fifth grades of elementary school in the academic year of 2014-15. The subjects received special services at Sanandaj City, Iran, rehabilitation centers for students with dyscalculia. 30 subjects were randomly selected and assigned to two equal groups of control and experimental. The experimental group participated in a 10-session mindfulness training program, but the control group was just exposed to conventional training at rehabilitation centers. Before and after the program, Academic Self-Regulation Questionnaire (SRQ-A) developed by Ryan and Connell as well as researcher-made academic progress assessment test were administered. Multivariate analysis of covariance (MANCOVA) was used to analyze the data.
    Findings: Following the adjustment of pretest scores, compared to the control group, the experimental group enjoyed a significantly better self-regulation and academic progress (P
    Conclusions
    In general, the findings of the present study are consistent with those of previous studies, which show that cognitive behavioral therapy (CBT)-based training has effectiveness on reducing psychological and academic problems of students with dyscalculia.
    Keywords: Mindfulness, Self, regulation, Academic achievement, Dyscalculia
  • Mohammad Hasan Davazdah-Emami, Amir Mohsen Rahnejat, Yaser Bolaghi, Mohsen Ahmadi-Tahorsoltani, Amir Sam Kianimoghadam Pages 526-532
    Aim and
    Background
    Negative and positive emotional states, temptation, and anxiety are among the most important risk factors for addiction. This research aimed to study the effect of dialectical behavior therapy (DBT)-based emotional management training on anxiety and temptation in patients with drug abuse.
    Methods and Materials: This was an experimental research with pretest/posttest method and control group. To select the sample, the available sampling method was used. Among patients with substance abuse in addiction treatment centers in Ahwaz City, Iran, based on clinical interviews, 28 were selected. They were randomly divided into two equal groups of experimental and control. Both groups passed the leaving and detoxification steps. The experimental group received 10 sessions of dialectical behavior therapy-based emotional management training, but the control group did not receive any intervention. The research tools were demographic questionnaire, Craving Believes Questionnaire (CBQ), and Beck Anxiety Inventory (BAI).
    Findings: After the intervention, there were significant differences between experimental and control groups regarding anxiety and temptation (P
    Conclusions
    The current study indicated that dialectical behavior therapy-based emotional management training would be an appropriate treatment for university students in order to decrease the symptoms of anxiety and temptation in those with drug abuse.
    Keywords: Behavior therapy, Drug abuse, Anxiety, Emotional adjustment, Craving