فهرست مطالب

اندیشه سیاسی در اسلام - پیاپی 18 (زمستان 1397)
  • پیاپی 18 (زمستان 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/12/01
  • تعداد عناوین: 5
|
  • ابراهیم برزگر*، شهلا بهمن آبادی صفحات 7-26
    در منظومه تفکر اسلامی عدالت و عدالت اجتماعی جایگاه بلندی دارد و اهمیت آن تا جایی است که یکی از اصول مذهب شیعه محسوب می گردد.در واقع پرداختن به نظام عدالت و سازوکار تحقق آن در اجتماعات بشری شان پژوهشگران و عالمان هر جامعه است. تمرکز پژوهش حاضر بر آرای آیت الله جوادی آملی به عنوان یکی از عالمان دینی برجسته قرار دارد. به منظور کنکاش بهتر آرای ایشان از دو رویکرد نظری مهم فلسفه اخلاق یعنی وظیفه گرایی و نتیجه گرایی بهره گرفته شده است. سعی شد به دو پرسش پاسخ داده شود یکی اینکه در آرای آیت الله جوادی آملی عدالت اجتماعی چگونه تعریف می شود؟ دوم، دیدگاه عدالت اجتماعی ایشان چه نسبتی با دو رویکرد وظیفه گرایی یا نتیجه گرایی دارد؟ یافته های مهم پژوهش نشان می دهد عدالت اجتماعی در آرای ایشان دارای دو تعریف کلی "قرادادن هر چیزی در جای خود" و " رساندن حق به حقدار" می باشد.به علاوه دیدگاه عدالت اجتماعی ایشان در نگرش تلفیقی معنادار می باشد. روش جمع آوری اطلاعات پژوهش کتابخانه ای و روش تحلیل اطلاعات،تحلیل محتوای کیفی است.
    کلیدواژگان: عدالت، عدالت اجتماعی، وظیفه گرایی، نتیجه گرایی، رویکرد تلفیقی، آیت الله جوادی آملی
  • سیدحسن ملائکه*، احمدرضا هفت برادران صفحات 27-50

    ین مقاله با بررسی اندیشه سیاسی شهید مرتضی مطهری و دکتر علی شریعتی به عنوان دو متفکر اسالمی در حوزه روحانیت، بر این فرض استوار است که آنها علیرغم وجود اختالفهایی در حوزه روحانیت، در نقطه مقابل یکدیگر نیستند. در این تحقیق، درصدد پاسخگویی به این سوال هستیم که چه تفاوتها و شباهتهایی بین اندیشه سیاسی این دو اندیشمند در حوزه روحانیت وجود دارد. نتایج تحقیق، این نکته را آشکار میکند که اندیشه سیاسی شهید مطهری و دکتر شریعتی در حوزه روحانیت در مقابل یکدیگر نبوده و منشا اختالف آنها بیشتر به این سبب است که هر یک از دریچه تخصص خود به موضوع مورد بحث نگاه میکردند؛ هر چند که دکتر شریعتی به دلیل مطالعه سطحی در زمینه معارف دینی، نگاه عمیق و جامعی به حوزه روحانیت نداشت و همین مساله نیز مورد انتقاد استاد مطهری قرار گرفته بود.

    کلیدواژگان: شهید مطهری، دکتر شریعتی، روحانیت، اندیشه سیاسی، معارف دینی
  • رحمت عباس تبار* صفحات 51-81

    صاحبنظران و اندیشمندان غرب و شرق، بر مبنای تفاوت در بنیادهای معرفتشناختی خود، نظرات متفاوتی درباره همگرایی یا واگرایی و قلمرو ورود عقل در عرصه سیاست ابراز داشتهاند. این پژوهش با اعتقاد به ضرورت بومیسازی علوم سیاسی و با هدف غنای نظری این الگوی بومی و بر مبنای هرمنوتیک اندیشهشناسانه اسکینر، رابطه عقل و سیاست در منظومه معرفتی آیتاهلل جوادی آملی را بررسی نموده و با فرض استوار بودن سیاست بر بنیادهای عقالنی در نظر وی و فروریختن آن در صورت قطع ارتباط با عقل، به فحص و کاوش در آرای او پرداخته است. بر مبنای نتایج به دست آمده در این پژوهش از نظر آملی، مفتاح و مصباح تمام مراتب سیاست، عقل است و گستره وسیعی از سیاست را دربر میگیرد. همه پرسشهای اساسی سیاست از جمله مشروعیت حکومت، کیستی حاکم، غایت و وظایف حکومت و سیاست، آرمانشهر ترسیم شده، ویژگیهای کارگزاران سیاسی، پیوند دین و سیاست، تشخیص مصالح جامعه و نحوه مدیریت سیاسی در اکثر وجوه خود با عقل همگرا بوده و در صورتی که عقل، گوشهنشین عرصه سیاست شود، سیاست نیز کارایی خود را از دست خواهد داد.

    کلیدواژگان: عقلانیت، حکمت متعالیه، سیاست، هرمنوتیک، معرفت شناسی
  • سید صدرالدین موسوی جشنی *، محمد علی نظری صفحات 83-101

    مساله نقش و جایگاه علما و فقها در سیاست و حکومت از دیرباز در مرکز مبحثهای سیاسی قرار داشته است. در این زمینه، سه دیدگاه عمده در دوران پس از غیبت کبری وجود دارد: دیدگاه نخست، منع هرگونه دخالت فقهای شیعه در حکوت در دوران غیبت؛ دیدگاه دوم، قائل بودن نقش نظارتی و حداقلی برای علما و دیدگاه سوم، قائل بودن نقش حداکثری برای فقها. پژوهش حاضر، تالشی برای مقایسه دیدگاه های دوم و سوم است و بدین منظور، دیدگاه های عالمه نائینی به عنوان نظریهپرداز دیدگاه دوم و دیدگاه های امام خمینی)ره(به عنوان نظریهپرداز دیدگاه سوم به روش مقایسهای مورد بررسی قرار میگیرد. در این مقاله به بررسی تشابه، تفاوت و عوامل تاثیرگذار بر اندیشه سیاسی عالمه نائینی و امام خمینی)ره(در حوزه حکومت و حاکمیت سیاسی میپردازیم.

    کلیدواژگان: حکومت، حاکمیت سیاسی، امام خمینی، عالمه نائینی، والیت فقیه، نظام پادشاهی، فقه سیاسی
  • محمدعلی توانا* صفحات 103-127
    اولیویه روآ اسلام شناس فرانسوی، نظریهای درباره اسالم سیاسی مطرح نموده که به شکست اسالم سیاسی معروف است. به اعتقاد او، اسالم سیاسی نه تنها زاده مدرنیسم است، بلکه هیچ راهی جز پذیرش منطق آن ندارد. روآ استدالل میکند که تنها یک گونه مدرنیسم وجود دارد و آن هم مدرنیسم غرب است؛ از این رو، سازگاری اسالم سیاسی نمیتواند مدرنیته اسالمی و به تبع نظام سیاسی - اجتماعی مدرن بنا نماید. مقاله حاضر، نظریه شکست اسالم سیاسی روآ را با بهرهگیری از روش تحلیلی نقد درونگفتمانی واکاوی میکند؛ بدین معنا که این نظریه را با چهارچوبها زبانی گفتمانهای غربی - یعنی فضای گفتمانی بیرون از زبان سیاسی- اجتماعی اسالم- مورد سنجش قرار میدهد. این تحقیق مقاله مدلل میسازد که نظریه شکست اسلام سیاسی روآ، ظرفیتهای پنهان گفتمان اسالم سیاسی برای هویتسازی و بنای نظام سیاسی اجتماعی خاص خود - یعنی مردمساالری دینی - و همچنین امکان سازگاریآن با مدرنیسم را نادیده گرفته است.
    کلیدواژگان: اولیویه روآ، نظریه شکست اسالم سیاسی، نقد درونگفتمانی
|