فهرست مطالب

پزشکی بالینی ابن سینا - سال بیست و ششم شماره 1 (پیاپی 91، بهار 1398)
  • سال بیست و ششم شماره 1 (پیاپی 91، بهار 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/03/11
  • تعداد عناوین: 8
|
  • زهره نصرآبادی، محمدحسن رخشانی، هومان عبادی، رویا اکبرزاده* صفحات 5-11
    سابقه و هدف
     درد نوروپاتی یکی از عوارض شایع، مهم و نامناسب دیابت است که با وجود اهمیت آن، درمان موثری برای آن وجود ندارد. در این ارتباط، مطالعه حاضر با هدف تعیین مقایسه روغن گل مغربی و گاباپنتین بر درد نوروپاتی بیماران دیابتی نوع دو انجام شد.
    مواد و روش ها
     مطالعه حاضر یک کارآزمایی بالینی سه سوکور می باشد که در ارتباط با 70 نفر (دو گروه 35 نفری) از بیماران مبتلا به نوروپاتی دیابتی (کسب حداقل نمره 2 از پرسشنامه میشیگان) مراجعه کننده به بخش غدد درمانگاه خیام بیمارستان حکیم نیشابور از آذر سال 1396 تا اردیبهشت سال 1397 انجام شد. گروه مداخله به مدت سه ماه روزانه دو بار تحت درمان با کپسول روغن گیاه گل مغربی با دوز 1000 میلی گرم خوراکی و گاباپنتین (300 میلی گرم) قرار گرفتند و گروه کنترل نیز گاباپنتین (300 میلی گرم) و پلاسبو دریافت نمودند. شدت درد نوروپاتی قبل و بعد از اتمام دوره سه ماهه استفاده از دارو توسط پرسشنامه میشیگان و پرسشنامه درد مک گیل تکمیل گردید. تحلیل داده ها نیز به وسیله نرم افزار SPSS 21 و آزمون های فیشر، کوواریانس، رگرسیون لجستیک چندسطحی، من-ویتنی ، کولموگروف-اسمیرنوف و مجذور کای صورت گرفت. میزان (05/0P<) نیز به عنوان سطح معناداری در نظر گرفته شد.
    یافته ها
     نمره آزمون مک گیل نشان داد که میانگین امتیاز نوروپاتی قبل از مداخله در گروه مداخله معادل 57/0±12/10 و در گروه کنترل معادل 65/0±85/9 بوده است که پس از مداخله در گروه کنترل به 60/0±31/8 و در گروه مداخله به 48/0±18/6 کاهش یافته است که از نظر آماری معنادار می باشد (02/0P<).
    نتیجه گیری
     نتایج نشان دادند که روغن گل مغربی بر کاهش درد نوروپاتی بیماران دیابتی نوع دو اثرگذار بوده است که این امر می تواند مکمل مناسبی برای کاهش دردهای ناشی از نوروپاتی دیابتیک باشد.
    کلیدواژگان: درد، دیابت شیرین نوع دو، گاباپنتین، گل مغربی، نوروپاتی
  • بهناز بیک زاده، سید عبدالحمید انگجی*، مریم ابوالحسنی صفحات 12-19
    سابقه و هدف
     سرطان پروستات یکی از پنج سرطان شایع در بین مردان بوده و دومین سرطان به لحاظ نرخ بروز استانداردشده سنی (6/16ASR=) در جمعیت ایران می باشد. rs2735839 G/A در کروموزوم 19q13.33 در منطقه بین ژنی در فاصله 600 جفت بازی در قسمت پایین منطقه غیرترجمه شونده ژن KLK3 قرار گرفته است. این ژن کدکننده آنتی ژن اختصاصی پروستات (PSA: Prostate Specific Antigen) می باشد و از آن در غربالگری و تشخیص این نوع سرطان استفاده می گردد. با توجه به موارد بیان شده، مطالعه حاضر با هدف بررسی همراهی این پلی مورفیسم با آدنوکارسینومای پروستات و PSA انجام شد.
    مواد و روش ها
     مطالعه مورد- شاهدی حاضر شامل 103 فرد مبتلا به آدنوکارسینومای پروستات به عنوان گروه مورد و 100 فرد مبتلا به هایپرپلازی خوش خیم پروستات (BPH: Benign Prostatic Hyperplasia) به عنوان گروه کنترل بود. در این مطالعه از روش Tetra-primer ARMS-PCR (Tetra-Primer Amplification Refractory Mutation System-Polymerase Chain Reaction) به منظور تعیین ژنوتایپ هریک از افراد شرکت کننده برای پلی مورفیسم rs2735839 استفاده گردید.
    یافته ها
     بین فراوانی ژنوتیپی AG+AA در گروه آدنوکارسینومای پروستات با BPH اختلاف معناداری وجود داشت (00/0P=، [065/10-475/2] 991/4 = [CI95 درصد]OR). در رابطه با فراوانی اللی نیز آنالیزهای آماری، تفاوت معناداری را بین دو گروه آدنوکارسینوما و کنترل نشان دادند (00/0P=، [397/7-085/2] 927/3 = [CI95 درصد]OR). شایان ذکر است که بین فراوانی ژنوتیپی پلی مورفیسم rs2735839 با PSA اختلاف معناداری مشاهده گردید (011/0P=).
    نتیجه گیری
     نتایج مطالعه حاضر در ارتباط با rs2735839 نشان دهنده همراهی این پلی مورفیسم با خطر سرطان پروستات در جمعیت ایران بودند. شایان ذکر است که در این مطالعه اختلاف معناداری بین توزیع فراوانی الل A نسبت به الل G با سطح PSA>10 مشاهده گردید.
    کلیدواژگان: چندشکلی تک نوکلئوتیدی، کالیکرئین 2، گاما سمینوپروتئین، هایپرپلازی پروستات
  • اکبر جعفری، آرش دهقان، فرزانه اثنی عشری، شیوا برزویی* صفحات 20-25
    سابقه و هدف
     ندول های تیروئیدی یکی از شایع ترین مشکلات بالینی هستند. به کاربردن روش ارزان و دقیق تشخیصی باعث جلوگیری از جراحی های غیرضروری می شود. در این راستا هدف از مطالعه حاضر، مقایسه گزارش سیتولوژی آسپیراسیون سوزنی نازک (FNA: Fine Needle Aspiration) ندول های تیروئیدی با نتایج جراحی تیروئید می باشد.
    مواد و روش ها
     در این مطالعه تحلیلی- مقطعی از کلیه بیمارانی که در سال 1396 به دلیل ندول تیروئید به درمانگاه بیمارستان بهشتی همدان مراجعه کرده بودند، آسپیراسیون سوزنی نازک به عمل آمد. نمونه ها جهت بررسی به بخش پاتولوژی ارسال شدند و نتیجه سیتولوژی در چک لیست ثبت گردید. بر حسب نتایج سیتولوژی، بخشی از بیماران به منظور انجام جراحی ارجاع داده شدند. در ادامه، حساسیت و ویژگی نتایج سیتولوژی ندول های تیروئیدی در مقایسه با نتایج پاتولوژی نمونه جراحی محاسبه گردید.
    یافته ها
     از 115 بیمار بررسی شده، 18 نفر (65/15 درصد) مرد و 97 نفر (35/84 درصد) زن بودند. میانگین سنی بیماران 34/14±12/40 سال بود. عمده موارد، ندول یک طرفه سمت راست (1/46 درصد) بودند. تعداد موارد خوش خیم و غیرخوش خیم تشخیص داده شده توسط پاتولوژیست به ترتیب 73 (48/63 درصد) و 42 (52/36 درصد) مورد ثبت گردید. حساسیت، ویژگی و ارزش اخباری مثبت و منفی نتایج حاصل از آسپیراسیون سوزنی نازک ندول های تیروئید توسط پاتولوژیست به ترتیب معادل 56/95، 98/82، 04/89 و 68/92 درصد گزارش شد. ذکر این نکته ضرورت دارد که دقت تشخیصی پاتولوژیست نسبت به نتایج پاتولوژی جراحی معادل 43/90 درصد بود.
    نتیجه گیری
     انجام آسپیراسیون سوزنی نازک اگر به صورت دقیق از محل ندول با برداشت کافی انجام شود و به طور صحیح مورد بررسی آسیب شناسی قرار گیرد، به عنوان یک روش تشخیصی ارزان، کم خطر و ساده در افتراق موارد خوش خیم و بدخیم از حساسیت و ویژگی نسبتا بالایی برخوردار می باشد.
    کلیدواژگان: آسپیراسیون سوزنی نازک، جراحی تیروئید، ندول های تیروئید
  • عباس روزبهانی، منیره رضایی*، مجتبی خزایی صفحات 26-33
    سابقه و هدف
     از میان درمان های مطرح برای سکته مغزی، اعمال هیپوترمی به منظور بهبود بیماری در دو دهه اخیر مطرح شده است؛ از این رو، مطالعه حاضر با هدف تعیین تاثیر هیپوترمی خفیف به صورت غیرتهاجمی بر میزان بهبود بیماران مبتلا به سکته مغزی حاد انجام شد.
    مواد و روش ها
     مطالعه حاضر یک کارآزمایی بالینی تصادفی شده یک سو کور می باشد که در ارتباط با 60 نفر از بیماران بستری مبتلا به سکته مغزی حاد در سال 1397 در شهر همدان انجام شده است. بیماران با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و سپس به صورت تصادفی با نسبت مساوی در دو گروه آزمون و کنترل جای گرفتند. هیپوترمی خفیف با استفاده از یک دستگاه خنک کننده در یک دوره 72 ساعته بر روی سر بیماران گروه آزمون اعمال شد و در ادامه، نتایج هر دو گروه پس از مداخله با یکدیگر مقایسه گردید. برای جمع آوری داده ها از ابزار استاندارد مقیاس NIHSS (National Institutes of Health Stroke Scale) استفاده شد. در نهایت، داده ها با استفاده از نرم افزار آماریSPSS 22  تجزیه و تحلیل گردیدند.
    یافته ها
     نتایج نشان دادند که تفاوت معناداری بین میانگین نمرات قبل از مداخله با بعد از مداخله در گروه کنترل وجود ندارد (05/0P>). بین میانگین نمرات قبل از مداخله در گروه آزمون در مقایسه با گروه کنترل نیز تفاوت معناداری مشاهده نگردید (05/0P>) . از سوی دیگر، نتایج گویای آن بودند که اختلاف معناداری بین میانگین نمرات بعد از مداخله با قبل از مداخله در گروه آزمون وجود دارد (05/0P>)؛ به نحوی که پس از مداخله، میانگین نمره NIHSS در گروه آزمون کاهش یافته بود. بر مبنای نتایج، بین میانگین نمرات پس از مداخله در گروه آزمون در مقایسه با گروه کنترل نیز تفاوت معناداری به دست آمد (05/0P>) .
    نتیجه گیری
     یافته های مطالعه حاضر حاکی از آن هستند که اجرای هیپوترمی غیرتهاجمی، تاثیر معناداری از نظر بالینی دارد و می توان ادعا نمود که استفاده از روش درمانی هیپوترمی موجب افزایش سطح هوشیاری و کاهش خطرات مرگ و میر در بیماران مبتلا به سکته مغزی حاد می شود؛ بنابراین، با توجه به نتایج پیشنهاد می گردد که هیپوترمی درمانی به عنوان درمان اساسی بیماران مبتلا به سکته مغزی در نظر گرفته شود.
    کلیدواژگان: انفارکتوس مغزی، درمان، کاهش دمای بدن
  • مونا مرادی مطلق، محمدرضا نایینیان*، لادن فتی، محمد غلامی فشارکی، غلام حسین قائدی صفحات 34-43
    سابقه و هدف
     شواهد روزافزون نشان می دهند که چندش به عنوان یک فرایند هیجانی، زیربنای ترس از آلودگی در اختلال وسواس آلودگی است. گروه دیگری از مطالعات نیز از نقش شناخت های مرتبط با بیماری در اختلال وسواس آلودگی حمایت می کنند. در این راستا، مطالعه حاضر در پی آن است تا با واردکردن مفهوم سیستم ایمنی رفتاری، این خطوط پژوهشی مجزا را یکپارچه سازد و نشان دهد که آسیب پذیری نسبت به بیماری مسری به عنوان مولفه شناختی سیستم ایمنی رفتاری، نقش احساس چندش به عنوان مولفه هیجانی این سیستم را در ایجاد نشانه های اختلال وسواس آلودگی تشدید می کند.
    مواد و روش ها
     به منظور انجام مطالعه مقطعی- همبستگی حاضر ، 350 نفر از دانشجویان دانشگاه تهران به شیوه نمونه گیری تصادفی خوشه ایانتخاب شدند و پرسشنامه های چندش، آسیب پذیری نسبت به بیماری مسری و زیرمقیاس آلودگی پرسشنامه وسواس ونکوور را تکمیل نمودند. تحلیل های تعدیل کننده از طریق رگرسیون سلسله مراتبی و آزمون تعقیبی صورت گرفت.
    یافته ها
     نتایج نشان دادند که آسیب پذیری نسبت به بیماری مسری، رابطه چندش و ترس از آلودگی را تعدیل می کند. بر مبنای نتایج، زیرمقیاس مستعدبودن نسبت به بیماری مسری که سنجش خالص تری از ضعف ادراک شده در سیستم ایمنی فرد است، توانایی تشدید رابطه چندش و ترس از آلودگی را دارد.
    نتیجه گیری
     نتایج به دست آمده از مطالعه حاضر به شناخت مکانیزم های اثر چندش بر ترس از آلودگی به ویژه نقش شناخت در تعامل با هیجان و پیش برد نظریه رو به رشد چندش و درمان آن کمک می کند. علاوه براین، این نتایج از مدل اجتناب از بیماری مطرح شده برای چندش و بیش فعالی احتمالی سیستم ایمنی رفتاری در اختلال وسواس آلودگی حمایت می نماید.
    کلیدواژگان: آسیب پذیری ادراک شده، اختلال وسواسی- جبری، ترس از آلودگی، چندش، سیستم ایمنی رفتاری
  • بهناز بصیری، محمد کاظم سبزه ای، مریم شکوهی سلگی، سیامک اکبرزاده*، سمیه ایوازه صفحات 44-50
    سابقه و هدف
     رتینوپاتی نارسی (ROP: Retinopathy of Prematurity) یک اختلال تکاملی در عروق شبکیه چشم نوزادان نارس است. امروزه با پیشرفت امکانات پزشکی و افزایش بقای نوزادان نارس، میزان شیوع رتینوپاتی افزایش یافته است. در این راستا، مطالعه حاضر با هدف تعیین فراوانی رتینوپاتی نارسی و عوامل خطر وابسته در نوزادان بستری و معاینه شده در بخش مراقبت های ویژه نوزادان بیمارستان فاطمیه همدان انجام شد.
    مواد و روش ها
     در مطالعه توصیفی- مقطعی حاضر تمام نوزادان (به روش سرشماری) با سن حاملگی کمتر از 34 هفته که به مدت چهار هفته و یا بیشتر در NICU (Neonatal Intensive Care Unit) بستری بودند، از نظر بروز رتینوپاتی و ریسک فاکتورهای موثر در ایجاد آن مورد بررسی قرار گرفتند.
    یافته ها
     از میان 80 نوزادی که در مطالعه حاضر مورد بررسی قرار گرفتند، 24 نوزاد (30 درصد) مبتلا به رتینوپاتی نارسی بودند که از این تعداد، 16 نوزاد در مرحله یک و هشت نوزاد در مرحله دو قرار داشتند. میانگین سن بارداری نوزادان 16/2±71/29 هفته بود و بیش از 75 درصد رتینوپاتی در نوزادان زیر 29 هفته مشاهده شد. اگرچه با محاسبه ارتباط متغیرهای مستقل با رتینوپاتی به صورت جداگانه بین رتینوپاتی نارسی با سن بارداری، وزن هنگام تولد، نمره آپگار دقیقه اول و پنجم، نیاز به احیا، استفاده از داروهای اینوتروپ و مدت دریافت اکسیژن ارتباط آماری معناداری مشاهده شد؛ اما در محاسبه رگرسیون لجستیک تنها بین وزن هنگام تولد با رتینوپاتی ارتباط آماری معناداری وجود داشت.
    نتیجه گیری
     بروز رتینوپاتی در نوزادان نارس متولدشده در محدوده متوسط آمارهای داخلی و خارجی است. از بین متغیرهای مستقل اثرگذار بر رتینوپاتی، وزن کم هنگام تولد تنها متغیر معنادار موثر بر بروز رتینوپاتی می باشد.
    کلیدواژگان: رتینوپاتی نارسی، عوامل خطر، نوزاد نارس، وزن کم نوزاد هنگام تولد
  • مارال بیاتی، رضا حبیبی پور، بابک اصغری* صفحات 51-59
    سابقه و هدف
     نقش بیوفیلم و تولید آن توسط کلبسیلا پنومونیه به عنوان یک مرحله مهم در بیماری زایی گزارش شده است. این پاتوژن یکی از مهم ترین عوامل بیماری های وابسته به عفونت های بیمارستانی می باشد. در این راستا هدف از مطالعه حاضر، بررسی سویه های تولیدکننده بیوفیلم جداشده از جدایه های بالینی کلبسیلا پنومونیه بود.
    مواد و روش ها
     در این مطالعه مشاهده ای، 230 نمونه بالینی مختلف که دارای عفونت باکتریایی بودند مورد بررسی قرار گرفتند. به منظور جداسازی کلبسیلا پنومونیه از محیط کشت های انتخابی و آزمون های بیوشیمیایی استفاده گردید. همچنین برای مشخص کردن سویه های تولیدکننده بیوفیلم از روش کریستال ویوله و روش مولکولی استفاده شد.
    یافته ها
     از کل نمونه های بالینی مختلف، 100 ایزوله (47/43 درصد) کلبسیلا پنومونیه از طریق آزمون های افتراقی به دست آمد که از این میان، 58 ایزوله (58 درصد) از مردان و 42 ایزوله (42 درصد) از زنان جداسازی شد. نتایج حاصل از آزمون آنتی بیوگرام به روش دیسک دیفیوژن بر روی نمونه ها نشان دادند که از میان هفت دیسک آنتی بیوتیکی به کار برده شده، بیشترین و کمترین مقاومت در برابر آنتی بیوتیک ها به ترتیب به سفتازیدیم (74 درصد) و آمیکاسین (48 درصد) تعلق دارد. بر مبنای نتایج، دو ایزوله (2 درصد) دارای بیوفیلم قوی، 27 ایزوله (27 درصد) دارای بیوفیلم متوسط و 41 ایزوله (41 درصد) دارای بیوفیلم ضعیف بودند. 30 ایزوله (30 درصد) نیز قدرت تشکل بیوفیلم را نداشتند. فراوانی حضور ژن های تولیدکننده بیوفیلم در ایزوله های بالینی کلبسیلا پنومونیه بدین صورت گزارش گردید: ژن wzm (47 درصد)، ژن markA (69 درصد)، ژن pgaA (65 درصد) و ژن wbbm (47 درصد).
    نتیجه گیری
     ژن markA دارای نقش مهمی در تشکیل بیوفیلم بوده و قادر به شناسایی انواع بیوفیلم در سویه های کلبسیلا پنومونیه می باشد و می توان با استفاده از آن باکتری های دارای قدرت بیوفیلم ضعیف، متوسط و قوی را شناسایی کرد.
    کلیدواژگان: بیوفیلم، ژن markA، عوامل بیماری زا، کلبسیلا پنومونیه
  • فرناز فریبا، نسرین جیریایی*، چنور نشاط یار، مسعود تربیت صفحات 60-66
    سابقه و هدف
     ترومبوآمبولی وریدی یکی از دلایل مهم مرگ و میر در کل جهان است. عوامل محیطی و ژنتیکی مختلفی به عنوان ریسک فاکتورهای این بیماری شناخته شده اند. در این راستا، مطالعه حاضر با هدف بررسی فراوانی ریسک فاکتورها در بیماران مبتلا به ترومبو آمبولی وریدی مراجعه کننده به بیمارستان های اکباتان و فرشچیان شهر همدان طی سال های 96-1391 انجام شد.
    مواد و روش ها
     در مطالعه توصیفی- مقطعی حاضر با استفاده از روش نمونه گیری سرشماری، تمامی بیماران مبتلا به ترومبوآمبولی وریدی که دارای پرونده پزشکی بودند از نظر ریسک فاکتورهای خطر بروز ترومبوآمبولی وریدی مورد بررسی قرار گرفتند. داده های گردآوری شده با استفاده از نرم افزار SPSS 21 تجزیه و تحلیل گردیدند.
    یافته ها
     از مجموع 226 بیمار مورد بررسی، 116 نفر (3/51 درصد) مرد و 110 نفر (7/48 درصد) زن بودند. علاوه براین، 103 نفر (6/45 درصد) به ترومبوز ورید عمقی، 76 نفر (6/33 درصد) به آمبولی ریه و 47 نفر (8/20 درصد) به آمبولی حاد ریه و ترومبوز ورید عمقی مبتلا بودند. میانگین و انحراف معیار سنی بیماران معادل 85/19±15/59 سال بود. از بین ریسک فاکتورهای مرتبط با ترومبوآمبولی وریدی به ترتیب سابقه بیماری فشار خون (2/37 درصد)، سابقه بستری اخیر در بیمارستان (6/29 درصد)، مشکلات قلبی و عروقی (5/27 درصد)، سابقه عمل جراحی اخیر (8/16 درصد)، سابقه ترومبوآمبولی وریدی (8/16 درصد)، سابقه استعمال سیگار (8/16 درصد)، مصرف استاتین (5/15 درصد)، سابقه هایپرلیپیدمی (7/13 درصد) و سابقه کاتتریزاسیون (7/13 درصد) دارای بیشترین فراوانی بودند.
    نتیجه گیری
     ترومبوآمبولی وریدی یک بیماری چندعاملی است که برخی از عوامل و ریسک فاکتورها به طور مستقیم و غیرمستقیم در افزایش خطر بروز آن نقش دارند.
    کلیدواژگان: آمبولی، ترمبوز وریدی، عوامل خطر
|
  • Zohreh Nasrabadi, Mohammad Hassan Rakhshani, Hooman Ebadi, Roya Akbarzadeh* Pages 5-11
    Background and Objective
    Neuropathic pain is one of the common, important, and irritating complications in diabetes.  Despite the importance of this pain, there is still no effective treatment for that. The aim of this study was to determine the effect of evening primrose oil and gabapentin on neuropathic pain in patients with type 2 diabetes.
    Materials and Methods
    This triple-blind clinical trial was performed on 70 patients with diabetic neuropathy who obtained score 2 from the Michigan Questionnaire and referred to the Department of Endocrinology at Khayyam clinic affiliated to Hakim Hospital in  Neyshabour from December 2017 to May 2018. The participants were divided into two groups of 35 people. The intervention group was treated with a capsule of evening primrose oil orally  (1000 mg) twice daily for three months and gabapentin (300 mg) daily. On the other hand, the control group was treated with gabapentin (300 mg) and placebo. The neuropathy pain severity was measured before and after the end of three-month intervention using Michigan and McGill Pain Questionnaires. Data analysis was performed in SPSS software (version 21) through Fisher's exact test, ANCOVA, multilevel logistic regression, Mann Whitney U test, Kolmogorov-Smirnov test, and the Chi-square tests. P-value less than 0.05 was considered statistically significant.
    Results
    According to the results obtained from the McGill questionnaire, the mean scores of neuropathy before the intervention were obtained at 10.12±0.57 and 9.85±0.65 in the intervention and control groups, respectively. However,  the mean scores of neuropathy after the intervention were estimated at 6.18±0.48 and 8.31±0.60 in the intervention and control groups, respectively, which was statistically significant (P<0.02).
    Conclusion
    Evening primrose oil is effective in reducing neuropathic pain in type 2 diabetic patients. Therefore, this can be a supplementary treatment for reducing pain associated with diabetic neuropathy.
    Keywords: Evening Primrose, Gabapentin, Neuropathy, Pain, Type 2 Diabetes Mellitus
  • Behnaz Beikzadeh, Seyed Abdolhamid Angaji*, Maryam Abolhasani Pages 12-19
    Background and Objective
    Prostate cancer is among the five common cancers in males. It is second cancer in terms of the age-standardized rate (ASR) (ASR=16.6) in Iran. The rs2735839 G/A, an intergenic polymorphism is located on chromosome 19q13.33 at 600 base pairs of the KLK3 gene untranslatable region. This gene which codes prostate-specific antigen (PSA) is used in the screening and diagnosis of prostate cancer. The purpose of this study was to evaluate the association between this polymorphism and prostate adenocarcinoma with PSA.
    Materials and Methods
    This case-control study included 103 and 100 patients with prostate adenocarcinoma and benign prostatic hyperplasia (BPH) as case and control groups, respectively. Tetra-primer amplification refractory mutation system-polymerase chain reaction was used to determine the genotype of each participant regarding rs2735839 polymorphism.
    Results
    There was a significant difference between the adenocarcinoma prostate and BPH groups regarding genotype frequency AG+AA (OR [95% CI]=4.991 [2.475-10.065], P=0.00). According to the results of statistical analysis, a significant difference was observed between the adenocarcinoma and BPH groups in terms of allele frequency (OR [95% CI]=3.927 [2.085-7.397], P=0.00). Moreover, There was a significant difference between rs2735839 and PSA regarding the genotype frequency polymorphism (P=0.011).
    Conclusion
    The results indicate that rs2735839 is associated with an increased risk of prostate cancer in Iranian population. It is worth noting that a significant difference was found between the distribution of allele A and that of allele G with PSA levels of >10.
    Keywords: Gamma-seminoprotein, Kallikrein 2, Prostatic Hyperplasia, Single Nucleotide Polymorphism
  • Akbar Jafari, Arash Dehghan, Farzaneh Esna, Ashari, Shiva Borzouei* Pages 20-25
    Background and Objective
    Thyroid nodules are among the most common clinical problems and the application of an inexpensive and accurate diagnostic method prevents performing inessential surgeries. In this regard, the aim of this study was to compare the cytologic report of fine-needle aspiration (FNA) of thyroid nodules with the results of thyroid surgery.
    Materials and Methods
    In this cross-sectional study, all the patients who had referred to the clinic of Beheshti Hospital of Hamedan, Iran, due to thyroid nodule in 2017 underwent FNA. The samples were then sent to the pathology laboratory, and the cytology results were recorded in a checklist. Based on the cytology results, a portion of these cases was referred to undergo surgery. Following that, the sensitivity and specificity of cytology results of thyroid nodules were calculated in comparison to pathology results of the surgery sample.
    Results
    Out of 115 studied patients, 18 (15.65%) and 97 (84.35%) subjects were male and female, respectively. The mean age of the subjects was 40.14±12.34 years. Most cases were in the form of the right-side unilateral nodule (46.1%). The number of benign and malignant cases diagnosed by the pathologist was 73 (63.48%) and 42 (36.52%), respectively. The specificity, sensitivity, as well as positive and negative predictive values obtained from the FNA of thyroid nodules by the pathologist, were reported as 82.98%, 95.56%, 89.04, and 92.68%, respectively. It is necessary to mention that the diagnostics accuracy of the pathologist associated with the results of surgery pathology was 90.43%.
    Conclusion
    Performing FNA enjoys a relatively high specificity and sensitivity as an inexpensive, low-risk, and simple method in the differentiation of benign and malignant cases if it is performed precisely from the site of the nodule with adequate biopsy and properly examined pathologically.
    Keywords: Fine-Needle Aspiration, Thyroid Nodules, Thyroid Surgery
  • Abbas Rozbahani, Monireh Rezaee*, Mojtaba Khazaei Pages 26-33
    Background and Objective
    Hypothermia induction has been proposed to improve the recovery process of stroke in the last two decades. Therefore, the aim of this study was to investigate the effect of mild hypothermia on the recovery of patients with acute stroke.
    Materials and Methods
    This single-blind randomized clinical trial was conducted on 60 patients with acute stroke in 2018 in Hamadan, Iran. The patients were selected by available sampling method, and then randomly assigned into two equal-sized groups of intervention and control. Mild hypothermia was induced using a cooling device applied on the patients' head for a period of 72 h. The National Institutes of Health Stroke Scale (NIHSS) was used to collect the data. The results of both groups were compared with each other following the intervention. Finally, the data were analyzed using SPSS software (version 22).
    Results
    The results showed no significant difference between the mean scores obtained before and after the intervention in the control group (P>0.05). In addition, there was no significant difference between the intervention and control groups in terms of the pre-intervention mean scores (P>0.05). However, the results revealed a statistically significant difference in the mean pre- and post-intervention scores of the intervention group (P<0.05). In this regard, the mean score of NIHSS was significantly reduced in the intervention group after the induction of hypothermia. Finally, the results were indicative of a statistically significant difference between the intervention and control groups after the intervention (P<0.05).
    Conclusion
    As the findings of the present study indicated, noninvasively induced hypothermia has a significant clinical effect on acute stroke. Therefore, it can be argued that the use of hypothermia leads to the enhancement of consciousness level and reduction of mortality risk in patients with acute stroke. Consequently, this intervention is suggested to be considered the main therapeutic approach of acute stroke.
    Keywords: Cerebral Infarction, Hypothermia, Treatment
  • Mona Moradi Motlagh, Mohammad Reza Nainian*, Ladan Fata, Mohammad Gholami Fesharaki, Gholamhossein Ghaedi Pages 34-43
    Background and Objective
    Several studies revealed that disgust as an emotional response underlies the contamination fears in Contamination Obsessive Compulsive Disorder (OCD). Other studies supported the role of cognitions related to contagion and disease in contamination OCD. The present study aimed to integrate these two lines of evidence. To this end, regarding the concept of the behavioral immune system, it was investigated whether perceived vulnerability to infectious disease, as a cognitive component of the behavioral immune system, can moderate the relation between disgust, as the emotional component of this system, and symptoms of contamination OCD.
    Materials and Methods
    This cross-sectional study was conducted on 350 university students in Tehran University through cluster random sampling. The participants were asked to complete the Persian version of the disgust scale, perceived vulnerability to disease questionnaire, and Vancouver contamination subscale. The data were analyzed utilizing hierarchical regression analysis and post hoc tests. 
    Results
    The results revealed that perceived vulnerability to infectious disease moderated the relationship between the feeling of disgust and fear of contamination.  According to the results, perceived infectability subscale which measures perceived weakness of one's immune system with more accuracy, can also exacerbate the relationship between the feeling of disgust and fear of contamination.
    Conclusion
    The results of this study facilitate the understanding of the effect of disgust on fear of contamination, especially the role of cognitions about contagion and disease in potentiating the relation between disgust and contamination OCD. Moreover the obtained results generally provide evidence for the disease-avoidance theory in disgust and support the possible hyperactivity of the behavioral immune system in contamination OCD.
    Keywords: Behavioral Immune System, Contamination Fear, Disgust, Obsessive -Compulsive Disorder, Perceived Vulnerability
  • Behnaz Basiri, Mohammad Kazem Sabzehei, Maryam Shokouhi Solgi, Siamak Akbarzadeh*, Somaye Ivazeh Pages 44-50
    Background and Objective
    Retinopathy of prematurity (ROP) is an evolutionary disorder in the retina of premature infants. Nowadays, the prevalence rate of retinopathy has increased due to the advancement of medical facilities and the increased survival of preterm infants. The aim of this study was to determine the prevalence rate of ROP and its related risk factors among infants admitted to and examined at neonatal intensive care unit (NICU) affiliated to Fatemieh Hospital in Hamadan.
    Materials and Methods
    This descriptive cross-sectional study was conducted on all premature infants selected with census sampling methods and with a gestational age of fewer than 34 weeks who were hospitalized in NICU for four weeks or more. The premature infants were investigated regarding the incidence of retinopathy and its risk factors.
    Results
    Out of 80 neonates under study, 24 (30%) cases suffered from ROP, of which 16 and 8 neonates were in stage I and II of ROP, respectively.  Moreover, the mean gestational age of newborns was 29.71±2.16 weeks, and more than 75% of ROP were observed in neonates under 29 weeks' gestational age. In addition, the results revealed that ROP correlated significantly with gestational age, low birth weight, 1st and 5th minute Apgar scores, the need to resuscitation, the use of inotropic drugs, and duration of oxygen therapy. However, there was a significant relationship between low birth weight and retinopathy based on the results obtained from logistic regression.
    Conclusion
    The prevalence rate of ROP stands on average regarding the results obtained from Iranian and foreign published data. Among the independent variables that affect retinopathy, low birth weight was the only significant variable affecting the incidence of retinopathy.
    Keywords: Infant, Low Birth Weight, Premature, Retinopathy of Prematurity, Risk Factors
  • Maral Bayati, Reza Habibipour, Babak Asghari* Pages 51-59
    Background and Objective
    The role of biofilm formation by bacteria has been considered as an important stage in the pathogenesis of Klebsiella pneumoniae. This pathogen is one of the most important opportunistic pathogen agents of nosocomial infections, such as pneumonia, urinary tract infections, invasive infections, and surgical site infections. This study aimed to investigate the biofilm producer strains among different clinical isolates of Klebsiella pneumoniae.
    Materials and Methods
    This observational study was conducted on 230 clinical samples with bacterial infection. The selective culture media and biochemical tests were used for the identification of Klebsiella pneumoniae isolates. Crystal Violet assay and PCR were also used to characterize biofilm strains.
    Results
    Out of 230 samples collected from different specimens, 100 isolates (43.47%) of Klebsiella pneumoniae were identified by biochemical tests. Of these, 58 (58%) and 42 isolates (42%) were isolated from the male and female individuals, respectively. The phenotypic method showed 2, 27, 41, and 30 isolates as strong biofilm producers, medium biofilm producers, weak biofilm producers, and non-biofilm producers, respectively. The frequency of genes were reported as wzm (47%), markA (69%), pgaAa (65%), and wbbm (47%), respectively.
    Conclusion
    The markA gene plays an important role in biofilm formation and can identify different biofilms in Klebsiella pneumoniae strains. It is also possible to identify bacteria with weak, moderate, and strong biofilms.
    Keywords: Biofilms, Klebsiella pneumonia, mark A Gene, Virulence Factor
  • Farnaz Fariba, Nasrin Jiryaee*, Chonoor Neshatyar, Masoud Tarbiat Pages 60-66
    Background and Objective
    Venous thromboembolism is one of the major causes of mortality worldwide. Various environmental and genetic factors are known as risk factors for this disease. Therefore, this study aimed to investigate the frequency of risk factors in patients with venous thromboembolism admitted to Ekbatan and Farshchian hospitals in Hamadan from 2012 to 2017.
    Materials and Methods
    This cross-sectional descriptive study investigated all patients with venous thromboembolism who had medical records regarding risk factors of venous thromboembolism using census sampling method. The obtained data were analyzed in SPSS software (Version 21).
    Results
    According to the results, out of 226 patients under study, 116 (51.3%) ones were male. Moreover, 103 (45.6%), 76 (33.6%), and 47 (20.8%) patients had deep venous thrombosis, pulmonary embolism, and severe lung embolism with deep venous thrombosis, respectively. The mean±SD age of patients was 59.15±19.85 years. Moreover, the most frequent risk factors associated with venous thromboembolism include the history of hypertension (37.2%), recent hospitalization (29.6%), cardiovascular problems (27.5%), history of recent surgery (16.8%), history of intravenous thromboembolism (8.8% 16%), history of smoking (16.8%), statin use (15.5%), history of hyperlipidemia (13.7%), and catheterization (13.7%).
    Conclusion
    Venous thromboembolism is a multifactorial disease in which some risk factors contribute to the increased risk of it directly and indirectly.
    Keywords: Embolism, Risk Factors, Venous Thrombosis