فهرست مطالب

  • سال هفدهم شماره 1 (پیاپی 63، بهار 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/05/07
  • تعداد عناوین: 15
|
  • رقیه شکری بی عرق، مرجان نعمتی مهر * صفحات 1-24
    سابقه و هدف
    طراحی شهری حساس در برابر آب، مفهومی با هدف مدیریت پایدار منبع های آبی است که ایجاد ارتباط میان برنامه ریزی، طراحی شهری و طراحی منظر با مدیریت پایدار آب شهری را در دستور کار داشته و با بیان راه حل های طراحی با آسیب محیط زیستی کمتر، سعی در بازگرداندن چرخه طبیعی آب در شهر را دارد. این مفهوم برای اولین بار در استرالیا، در سال 1994 مطرح و پس از آن در کشورهای مختلفی از جمله امریکا، آلمان، هلند، استرالیا بکار گرفته شده است. با وجود اقبال شدیدی که این مفهوم بویژه در پهنه های بارانخیز داشته و هرچند پهنه های وسیعی از ایران جزء این حوزه ها بشمار می آیند ولی تاکنون پژوهشی در مورد کاربست طراحی شهری حساس در برابر آب در ایران انجام نگرفته است.
    مواد و روش ها
    این پژوهش در گروه تحقیقات توصیفی-کابردی قرار دارد. در مرحله اول به معرفی رویکرد طراحی شهری حساس در برابر آب پرداخته شده است و در مرحله بعد شاخص های این رویکرد بعنوان یک رویکرد مدیریتی یکپارچه در مدیریت آب شهر بارانخیز رشت استخراج شده وسپس سنجش و تحلیل میشود و در نهایت، مبتنی بر نتایج حاصل از توصیف شاخص ها و ارزیابی آنها، راهبردهایی برای بهبود وضعیت مدیریت آب شهر رشت تدوین می شود. از آنجا که استخراج ابعاد و شاخص ها به مطالعه دقیق منبع ها و سندها بستگی دارد، گردآوری داده ها با مطالعه اسنادی انجام گرفته است و بمنظور استنباط تکرارپذیر و معتبر بودن داده هایی که از اسناد و مدارک به صورت متنی استخراج شده اند، روش تحلیل محتوا بکار گرفته شده است. از آنجا که شاخص ها به لحاظ وزنی یکسان نیستند، پس از استخراج ابعاد و مولفه ها و شاخص های پرتکرار مدیریت یکپارچه آب، از طریق روش تحلیل محتوا، ضرایب اهمیت هر یک از سطح ها در سطح بالاتر از طریق پرسشنامه متخصصان (دلفی) به روش وزندهی نوسانی لیکرتی پنج تایی محاسبه و در نهایت وزن هر یک از شاخص ها تعیین شده است.
    نتایج و بحث
    بر اساس نتیجه پرسشنامه متخصصان، بعد محیط زیستی مهمترین بعد استخراج شده و دو شاخص بهداشت رودخانه های شهر و میزان ذخیره آب باران به ترتیب با وزن های 0/0469 و 0/0463، بیشترین اهمیت را در پایداری مدیریت آب شهری دارند. در ادامه تحقیق، داده های جمع آوری شده از طریق مشاهده، پرسشنامه و استفاده از پایگاه داده های آماری، وضع موجود شهر رشت در قالب جدول راهبردهای مناسب در گروه راهبردهای انطباقی ، GOSP سوات تحلیل شد و با امتیاز وزنی عامل های درونی و بیرونی، بر اساس ماتریس راهبردها اولویت بندی و در نهایت سیاست های مناسب برای کاربست رویکرد طراحی شهری QSPM تدوین شدند و سپس از طریق ماتریس حساس در برابر آب در شهر رشت، تدوین شد. تبدیل شبکه زیرساخت خاکستری شهر رشت به شبکه زیرساخت سبز-آبی، بوم آشکاری زیرساخت های سبز به جای لوله کشی های زیرزمینی، تغییر نگرش نسبت به رابطه بین آب، طبیعت و ساختمان ها و افزایش آگاهی شهروندان نسبت به چرخه طبیعی آب، رخ ندادن سیلاب در معابر بهنگام بارندگی ها، پاکیزگی رودخانه های زرجوب و گوهررود و تالاب ها و تبدیل آنها به کریدورهای سبز و فضاهای گذران اوقات فراغت، افزایش پوشش گیاهی از سقف ها تا نماها و تراس ها که تاثیر مثبتی بر درجه حرارت، کیفیت هوا، حیات وحش و سلامت روان خواهد داشت و کاهش مصرف آب شرب در مصرفهای غیر شرب تا پنجاه درصد (کاهش پنج میلیون لیتر آب شرب فقط از طریق جمع آوری آب خاکستری یا آب باران و مصرف آن در فلاشتانک های ساختمان ها)،از جمله سیاست های حاصل از کاربست این رویکرد در مدیریت آب این شهر است.
    نتیجه گیری
    رویکرد "طراحی شهری حساس در برابر آب"، بعنوان عقب افتاده ترین رویکرد کاربست طراحی شهری برای مدیریت پایدار آب شهری، از مدیریت کیفیت رواناب های سطحی به سوی یک چارچوب وسیع تر برای یکپارچه سازی مدیریت آب شهری در ترکیب با طراحی شهری، تکامل یافته است و گواهی می دهد که امکان مدیریت حضور آب در شهر میتواند سیلاب ها را از مصیبت به نعمت شهری بدل ساخته، ارزش های محیط زیستی، اجتماعی و اقتصادی درمحیط های شهری، بویژه شهرهای بارانخیز ایجاد نماید.
    کلیدواژگان: منبع های آبی، مدیریت پایدار آب شهری، طراحی شهری، رشت
  • احمدرضا فرزانه، مریم میرابی، مهدی جلیلی قاضی زاده *، مریم عباسی صفحات 25-40
    سابقه و هدف
    منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس واقع در عسلویه دارای واحدهای پتروشیمی بسیاری می باشد که سالانه حجم قابل توجهی از انواع پسماندهای مختلف (اعم از عادی و خطرناک) در این واحدها تولید می شود. دو مورد از مهمترین پسماندهای تولیدی در مجتمع های پتروشیمی، پسماند مولکولارسیو و پسماند کاتالیست می باشد که بر اساس آمار موجود، بطور میانگین و طی 25 سال آینده، سالانه 3000 تن پسماند مولکولارسیو و 2000 تن پسماند کاتالیست در این منطقه تولید می شود. نظر بضرورت مدیریت بهینه پسماندهای صنعتی، هدف اولیه این پژوهش شناسایی و طبقه بندی این دو نوع پسماند می باشد و در ادامه، قابلیت بازیابی این پسماندها و بطور خاص امکان سنجی استفاده از آنها در ساخت بتن بررسی می شود.
    مواد و روش ها
    در ابتدا شناسایی و طبقه بندی این دو پسماند با استفاده از آزمایش های آنالیز عنصری، اندازه گیری فلزهای سنگین و تعیین ترکیب های آلی و مقایسه آن با استاندارد سمیت EPA انجام شده است. در ادامه بمنظور امکان سنجی استفاده از این دو نوع پسماند در ساخت بتن، طرح اختلاط اولیه بتن که شامل چگونگی جایگزینی این دو پسماند با سیمان است تهیه شده و بر اساس آن نمونه های بتن ساخته شده است. اندازه گیری مقاومت 7 روزه بتن و انجام آنالیز سمیت قابل نشت (TCLP) از دیگر آزمایش هایی است که بمنظور امکان سنجی قابلیت بازیافت این پسماندها از دیدگاه فنی و محیطزیستی انجام شده است.
    نتایج و بحث
    اجزای اصلی تشکیل دهنده هر دو پسماند ترکیب های 2SiO و 3O2Al بوده که از این جهت قابلیت اولیه جایگزینی با سیمان در ساخت بتن را دارا می باشد. بر اساس نتایج آنالیز فلزهای سنگین، با توجه به مقادیر قابل توجه عنصر کرم در پسماند مولکولارسیو)معادل ppm11 (می توان این پسماند را در گروه پسماندهای خطرناک صنعتی طبقه بندی نمود. همچنین آنالیز ترکیب های آلی نشان می دهد که مقادیر همه ترکیب های آلی موجود در این دو نوع پسماند از استاندارد مجاز پسماند خطرناک کمتر است. نتایج مقاومت فشاری 7 روزه پسماند مولکولارسیو نشان میدهد که استفاده از این پسماند در ساخت بتن سبب بهبود گیرش اولیه بتن می شود و این بدلیل میزان قابل توجه ترکیب اکسید آلومینیوم) 3O2Al (در این پسماند می باشد و جایگزینی 10 % از این پسماند می تواند بعنوان مقدار بهینه برای افزایش گیرش اولیه بتن مدنظر قرار گیرد. این در حالی است که پسماند کاتالیست تاثیر مثبتی بر گیرش اولیه بتن ندارد. در نهایت آنالیز TCLP نشان می دهد بتن های ساخته شده با این دو پسماند در دسته بندی مواد غیرخطرناک قرار گرفته که این مساله ناشی از خاصیت تثبیت کنندگی بتن می باشد.
    نتیجه گیری
    بررسی اولیه ویژگی های پسماند مولکولارسیو وپسماند کاتالیستی حاکی از آن است که امکان استفاده از این دو نوع پسماند در ساخت بتن از دیدگاه فنی و محیط زیستی وجود داشته و انجام آزمایش های تکمیلی در این مورد ضرورت دارد.
    کلیدواژگان: پسماند مولکولارسیو، پسماند کاتالیست، پتروشیمی، بازیافت
  • فاطمه بیات، اسماعیل اسدی * صفحات 41-56
    سابقه و هدف
    امروزه شاهد کاهش کیفیت آبهای زیرزمینی براثر عامل هایی همچون رشد جمعیت، گسترش صنایع، توسعه کشاورزی و... می باشیم. از طرفی با توجه به اینکه سلامت انسان تحت تاثیر کیفیت آبهای زیرزمینی است. بنابراین همواره حفاظت از کیفیت آنها موضوع بسیار مهم در عرصه مدیریت منبع های آب بوده است. بدین منظور شاخص های کیفی بسیاری در سرتاسر جهان برای تعیین کیفیت آب یک منطقه ابداع شده اند که از آن جمله می توان به شاخص کیفیت آب (WQI) اشاره کرد. هدف از تحقیق حاضر، تعیین پارامترهای موثر بر کیفیت آب دشت زنجان با استفاده از تئوری آنتروپی و تحلیل مولفه های اصلی، تعیین مکان های مستعد آلودگی و در نهایت رتبه بندی منطقه ها از نظر کیفیت برای مصرف های شرب با ترکیب روش تاپسیس با شاخص EWQI است.
    مواد و روش ها
    منطقه مورد مطالعه، دشت زنجان با میانگین بارندگی 323 میلیمتر در سال و بیشترین دمای 40 و کمترین دمای 6 / 29 - درجه سانتیگراد است. پارامترهای مورد بررسی بمنظور تعیین کیفیت آب زیرزمینی دشت زنجان، سولفات، کلراید، بیکربنات، اسیدیته، کل مواد جامد محلول، نسبت جذب سدیمی، هدایت الکتریکی، پتاسیم، سدیم، منیزیم، کلسیم، سختی کل بودند. جهت تعیین مولفه های اصلی در کیفیت آب منطقه از روش تحلیل مولفه های اصلی (PCA) استفاده گردید. سپس با استفاده از شاخص EWQI به تبیین نتایج این روش پرداخته شد. شاخص کیفی آب بعنوان یک روش امتیازدهی برای بررسی اثرهای ترکیبی پارامترهای مستقل بر کیفیت کلی آب تعریف شده است. بمنظور جلوگیری از قضاوت های کارشناسی، وزن هریک از پارامترها در محاسبه شاخص کیفیت آب، با استفاده از روش آنتروپی تعیین گردید. در نهایت برای رتبه بندی منطقه ها از نظر کیفیت آب از ترکیب روش تاپسیس با EWQI استفاده شد. تاپسیس بعنوان یک روش تصمیم گیری چندمعیاره روشی ساده ولی کارآمد در اولویت بندی محسوب می شود.
    نتایج و بحث
    براساس ویژگی های آماری پارامترهای کیفی مقادیر هدایت الکتریکی و سختی کل بیشتر از میزان استاندارد WHO است که می توان آن را ناشی از ساختار زمین شناسی، وجود لایه های آهکی و رسوب های تبخیری فراوان در سطح دشتها دانست. نتایج تحقیق نشان داد، کلر، موثرترین پارامتر بر کیفیت آب زیرزمینی دشت زنجان بوده است. با بررسی روند تغییرپذیری های کیفی آبهای زیرزمینی دشت زنجان طی سال های 95 - 1382 ، چاه های مشاهده ای کوشکن و حومه زنجان بعنوان نقطه های مستعد آلودگی تعیین گردیدند و عامل افت کیفیت آب زیرزمینی در آن منطقه ها به ترتیب پارامتر کلر و نسبت جذب سدیمی تعیین شد. با توجه به نتایج روش تحلیل مولفه های اصلی و نمودار اسکری کتل، پارامتر سختی کل و کلر بترتیب بیشترین تاثیر را بر کیفیت آبزیرزمینی دشت زنجان داشته اند و بیش از 80 درصد تغییرپذیری های کیفیت آب زیرزمینی دشت زنجان را می توان با سه عامل مورد ارزیابی قرار داد. عامل اول با بیش از 57 درصد تغییرات بیشترین نقش را دارا است. سپس عامل دوم با بیش از 12 درصد تغییرات و عامل سوم با 9 درصد تغییرات مهمترین عامل های تاثیرگذار بر کیفیت آب زیرزمینی دشت زنجان می باشند. همچنین برای اولویت بندی نقاط مشاهده ای دشت زنجان از نظر کیفیت آبهای زیرزمینی، از ترکیب روش تاپسیس با شاخص EWQI استفاده شد. با توجه به نتایج حاصل از این روش، ایستگاه ینگجه بعنوان بهترین ایستگاه با کیفیت عالی و ایستگاه کوشکن به عنوان بدترین ایستگاه با کیفیت نامطلوب انتخاب شدند.
    نتیجه گیری
    پارامتر کلراید با مقدار آنتروپی پایین و میزان وزن آنتروپی بالا به عنوان تاثیرگذارترین پارامتر در دشت شناخته شد. همچنین ایستگاه ینگجه به عنوان بهترین ایستگاه و ایستگاه کوشکن به عنوان بدترین ایستگاه انتخاب شد.
    کلیدواژگان: آنتروپی، تحلیل مولفه های اصلی، دشت زنجان، شاخص کیفیت آب
  • محمد محمدیان، ناصر حافظی مقدس، محمد غفوری، غلامرضا لشکری پور * صفحات 57-72
    سابقه و هدف
    مسئله های محیط زیستی از دیرباز کم و بیش وجود داشته ولی در حال حاضر بدلیل رشد بی رویه جمعیت جهان و برداشت بی رویه ازمنبع های زمینی، افزایش یافته و مشکل های زیادی را بوجود آورده است. دشت میداوود در شرق استان خوزستان قرار دارد و بسیار حاصلخیز بوده و دارای منابع غنی آب می باشد. این دشت با خطرهای محیط زیستی مواجه می باشد اما بیشتر مطالعات انجام شده در این دشت، در زمینه زمین شناسی و آبشناسی بوده و مطالعات محیط زیستی انجام نشده است.
    مواد و روش ها
    در این پژوهش از مطالعات دفتری، صحرایی و آزمایشگاهی برای بررسی خطرهای محیط زیستی دشت میداووداستفاده شده است. در مطالعات صحرایی فروچاله های زیادی در اطراف دشت میداوود شناسایی و ابعاد آنها اندازه گیری شد. برای انجام آزمایش های لازم از سنگ های منطقه و منبع های آب، نمونه برداری انجام شد. آزمایش انحلال پذیری به روش سیرکولاسیون روی سنگ های گچی سازند گچساران صورت گرفت. با استفاده از سیستم اطلاعات جغرافیایی، نقشه هم پتانسیل یون استفاده شد.با استفاده از سیستم ICP-OES سولفات و یون کلسیم برای دشت میداوود تهیه و برای تعیین میزان عنصرهای سنگین در آب های این دشت از نتایج آنالیز اطلاعات جغرافیایی نقشه همپتانسیل عنصرهای سنگین برای دشت میداوود تهیه شد.
    نتایج و بحث
    براساس مطالعات دفتری، اطراف دشت میداوود را سازند آسماری و سازند گچساران در بر گرفته و سنگ کف این دشت، سازند گچساران می باشد که از سنگ های گچی و مارنی تشکیل شده است. همه فروچاله های شناسایی شده در منطقه، در نزدیکی سازند گچساران تشکیل شدهاند. نتایج آزمایش انحلال پذیری نشان داد که سنگ های گچی دارای قابلیت انحلال بالایی هستند. بر اساس نقشه هم پتانسیل یون سولفات و یون کلسیم، میزان این املاح در اطراف روستاهای سرله و دوگچه بیش از دیگر نقاط دشت است که بدلیل انحلال سنگ های گچی سازند گچساران می باشد. بر اساس مطالعات آبشناسی در طول 15 سال اخیر، سطح آب زیرزمینی دشت میداوود حدود 5 متر افت پیدا کرده است. بالابودن قابلیت انحلال سنگهای گچی سازند گچساران در کف دشت و همچنین افت سطح آب زیرزمینی دشت سبب شد که در سال های اخیر فروچاله هایی بصورت ناگهانی در دشت و بویژه در حوالی روستاهای سرله و دوگچه تشکیل شوند که از نوع فروریزشی می باشند.آنالیزهای هیدروشیمیایی آبهای دشت نشان داد که حدود 81 درصد چاه های عمیق منطقه دارای آرسنیک بالاتر از حد مجاز آب شرب می باشند.از نمونه های برداشت شده حدود 31 درصد دارای مقدار آهن بالاتر از حد مجاز و حدود 44 درصد دارای منگنز بالاتر از حد مجاز هستند. همه نمونه ها دارای نیکل بالاتر از حد مجاز وانادیوم کمتر از حد مجاز آب شرب می باشند. بر اساس نقشه های هم پتانسیل، میزان فلزهای سنگین در محل روستاهای میداوود پایین (سفلی) و میداوود وسطی، بالاتر از دیگر نقاط دشت می باشد. منشاء فلزهای سنگین در دشت میداوود، مواد نفتی هستند که از سازند گچساران بصورت چشمه نفتی خارج می شوند.
    نتیجه گیری
    با کنترل برداشت بیرویه از آبهای زیرزمینی توسط چاه های بهره برداری و همچنین استفاده از تغذیه مصنوعی میتوان از افت سطح آب زیرزمینی و تشکیل فروچاله های جدید در دشت جلوگیری کرد، در غیر اینصورت ممکن است فروچاله های جدید تشکیل شده و سبب خسارتهای مالی و جانی شود. غلظت بالای فلزهای سنگین در آبهای زیرزمینی می تواند برای سلامتی اهالی منطقه خطرهایی را بوجود آورد. برای حل این مشکل در صورت امکان می توان آب شرب ساکنین این دشت را از حوزه های آبریز مجاور باکیفیت قابل قبول از نظر استاندارد های جهانی (WHO) تامین نمود.
    کلیدواژگان: فروچاله، انحلال سنگ گچ، افت سطح آب، فلزهای سنگین، مواد نفتی
  • حسین مرادی زیناب، سیاوش نقی زاده، حسین مصطفوی، فرزانه خواجویی نسب، احمدرضا محرابیان * صفحات 73-94
    سابقه و هدف
    با افزایش نرخ نابودی تنوع زیستی در سال های اخیر روش های نوینی برای حفاظت پیدایش یافته اند. بعنوان نمونه شناسایی ناحیه هایی با تمرکز منحصربه فرد گونه های انحصاری و نیز زیستگاه گونه هایی با ارزش های ویژه مانند تمرکز گونه های دارویی و ژنتیکی و یا مناطقی که به شدت در معرض تهدید قرار دارند می توان با می توان با صرف هزینه های کمتر از بیشترین کارایی حفاظتی برخوردار شد. Onosma L در کشور ایران نیز تاکسون هایی حضور دارند که بدلیل تنوع بالا و تهدیدپذیری در اولویت حفاظتی قرار دارند، جنس .به عنوان یکی از این اولویت ها طبقه بندی می گردد که بواسطه اهمیت اکولوژیکی و دارویی و استقرار مرکز گونه زایی و تنوع آن در ایران، تعیین الگوهای پراکنش، اندمیسم و وضعیت حفاظتی آرایه های این جنس بسیار ضروری به نظر می رسد.
    مواد و روش ها
    در این تحقیق، ابتدا بر اساس بانک اطلاعاتی تهیه شده از مطالعات میدانی قبلی و داده های هرباریومی نقطه های انتشار با قابلیت تفکیک پذیری ° 25 (grid cells) به گرید سلهای ArcGIS جغرافیایی گونه ها در نقشه ژئورفرنس ژئومورفولوژی ایران با نرم افزار UTM (20 کیلومتر × 20) °25 × استقرار یافته و منطقه های تنوع تعیین گردید. سپس براساس تنوع شرایط ژئومورفولوژیکی- اقلیمی، ایستگاه های متنوع برای ارزیابی انتخاب شد. سپس مطالعات میدانی در این ایستگاه ها براساس گرادیان ارتفاعی انجام گردید. در هر ایستگاه، بر اساس نوع رویشگاه و ویژگی های جمعیتی گونه ها سه تا پنج کوادرات استقرار یافت و در هر کوادرات سطح پوشش، تراکم، تنوع و سطح پوشش گونه هدف ارزیابی گردید. در هر کوادرات سه تا پنج فرد از هر گونه نمونه برداری و سپس از هر کوادرات نمونه خاک از سطح تا عمقی که ریشه استقرار دارد جمع آوری شد. به علاوه ویژگی های رویشگاه اعم از فیزیونومی رویشگاه ، تهدیدها و دیگر ویژگی های اکولوژیکی یادداشت گردید. افزون بر این نمونه های سند جمع آوری شده بر اساس روش های استاندارد تثبیت شده و ذخیره سازی شد. شناسایی تاکسون ها بر اساس فلورهای ایران، ایرانیکا و فلور عراق، فلور ترکیه، و شوروی سابق انجام شد. ارزیابی میزان تهدیدپذیری گونه ها بر اساس دستورالعمل منطقه ای فهرست سرخ اتحادیه جهانی حفاظت، ارزیابی وضعیت حفاظتی رویشگاه ها بر اساس دستورالعمل اتحادیه جهانی حفاظت از طبیعت و رده بندی گونه های نادر نیز بر اساس ترکیبی از روش های استاندارد انجام گرفت.
    نتایج و بحث
    در این مطالعه الگوهای انتشار تعداد نه گونه با 106 جمعیت از این جنس با رویکرد ژئوبوتانیکی انجام شده است. از میان نمونه های بررسی شده تعداد یک گونه متعلق به زیربخش Asterotricha، دو گونه متعلق به زیربخش Heterotricha و شش گونه متعلق به زیربخش Haplotricha می باشد که تنها چهار گونه از کل گونه های مطالعه شده انحصاری ایران می باشند. دامنه پراکنش ارتفاعی گونه های مورد مطالعه 455 متر تا 2950 متر از سطح دریا می باشد که گونه ها بیشتر، رویشگاه های مرتفع کوهستانی (1500 تا 2500 متر) و کوه پایه ای (900 تا 1500 متر) را اشغال کرده اند که هم راستا با نتایج مطالعات قبلی می باشد. بیشتر جمعیت ها در رویشگاه هایی با شیب ملایم تا نیمه تند با دامنه جنوبی و اقلیم نیمه مرطوب، مدیترانه ای و نیمه خشک پراکنش یافته اند. رویشگاه هایی با میانگین دمای سالیانه صفر تا ده درجه سانتی گراد، متوسط بارندگی سالیانه 200 تا 500 میلی متر، عمق خاک کم و ساختارهای زمین شناسی رسوبی، آذرین، آتشفشانی-رسوبی بیشترین غنای گونه ای را به خود اختصاص داده اند. گونه های این جنس در مختصات جغرافیایی 37 تا 38 درجه عرض شمالی و 47 تا 48 درجه طول شرقی از بیشترین غنای گونه ای برخوردار هستند و غنای کلی گونه ها به سمت شمال کاهش نسبی و تدریجی نشان می دهد. همچنین گونه ی O. sabalanica بیشترین درجه تهدیدپذیری و گونه های O. microcarpa و O. elwendica کمترین درجه تهدیدپذیری را به خود اختصاص داده اند و گونه های O. sabalanica و O. subsericea از نادرترین گونه های مورد مطالعه این جنس در منطقه محسوب می شوند.
    نتیجه گیری
    گونه های نادر این جنس بیشتر جمعیت های کوچکی داشته و تنها در یک منطقه جغرافیایی و دامنه های ارتفاعی محدودی پراکنش دارند که همین امر سبب آسیب پذیری شدید آنها در برابر خطرهای تهدید کننده می گردد. بنابراین در کنار روش های حفاظت گونه ها در زیستگاه طبیعی، حفاظت گونه محور و تمرکز بر روی روش های حفاظت خارج از زیستگاه نیز توصیه می شود.
    کلیدواژگان: Boraginaceae، Onosma، اندمیسم، حفاظت، الگوی پراکنش، آذربایجان
  • سارا سعیدی *، حمیدرضا ناصری، یاسر نیک پیمان صفحات 95-104
    سابقه و هدف
    آلودگی های محیط  زیستی، بویژه روند افزایشی آلودگی های منبع های آب ناشی از نشت مواد نفتی به یکی از نگرانی های اصلی جامعه های پیشرفته بشری تبدیل شده است.
    مواد و روش ها
    در گستره شهر صنعتی ری واقع در جنوب تهران، فعالیت های نفتی سبب آلودگی آبخوان شده است، بنابراین با توجه به اینکه ترکیب های نفتی سبک (Light Non-Aqueous Phase Liquid (LNAPL)) بعنوان منبع انتشار آلودگی در آب های زیرزمینی هم در منطقه اشباع و هم در منطقه غیراشباع عمل می کند، بنابراین پاک سازی آبخوان از LNAPL ضروری است. بطور معمول آگاهی از پارامترهای هیدرودینامیک آبخوان از قبیل قابلیت انتقال و هدایت هیدرولیکی، برای تعیین نوع روش برداشت و حذف LNAPL  بسیار ضروری است. برای تخمین این پارامترها، روش های مختلفی از قبیل Baildown test، Manual skimming، آنالیز عملکرد سیستم برداشت و ردیابی وجود دارد.
    نتایج و بحث
    در این تحقیق از روش Baildown test برای تعیین قابلیت انتقال و هدایت هیدرولیکی LNAPL آبخوان استفاده شده است. این روش، شامل حذف کل LNAPL از داخل چاه و فیلترپک آن یا جا به جا کردن بخشی از حجم، بمنظور ایجاد اختلاف بار هیدرولیکی است. پس از ایجاد اختلاف بار، سرعت بازگشت سطح سیال سنجیده می شود. این آزمایش محدود به شعاع تاثیر چاه است.  
    نتیجه گیری
    بنابر نتایج آزمایش Baildown در 10 حلقه از چاه های گستره مورد مطالعه، میزان قابلیت انتقال LNAPL در آبخوان مورد مطالعه بین 085/0 تا 506/11 متر مربع بر روز و میزان هدایت هیدرولیکی بین 01/0 تا 62/1 متر بر روز متغیر است. بیشترین میزان قابلیت انتقال LNAPL در بخش شرقی و شمال شرقی گستره مورد مطالعه است.
    کلیدواژگان: پاک سازی آلودگی نفتی، قابلیت انتقال LNAPL، روش Baildown test، شهر صنعتی ری
  • رضا اخباری *، مهدی نجاتی صفحات 105-120
    سابقه و هدف
    توجه به پیامدهای اقتصادی تخریب محیط زیست و تحلیل اثر های محیط زیستی رشد و توسعه اقتصادی در قالب منحنی کوزنتس محیط زیستی پیش از اجماع جهانی پیرامون ضرورت کاهش انتشار کربن، شکل گرفت. فرضیه پناهگاه آلودگی نیز در پی انتقال سرمایه از کشورهای توسعه یافته به در حال توسعه و به دنبال تحلیل اثر های محیط زیستی آن پدید آمد. به تازگی بررسی اثر گذاری فساد اقتصادی بر انتشار کربن بعنوان هدف اصلی برخی مطالعات تجربی پیرامون اقتصاد محیط زیست مطرح و حتی سعی شده مفاهیم منحنی کوزنتس محیط زیستی و پناهگاه آلودگی با کمک مبانی نظری موجود پیرامون تاثیر فساد بر کیفیت محیط زیست تشریح شود. در این چهارچوب این گونه استدلال می شود که بر مبنای فرضیه PHH، فساد با تضعیف نهادهای قانونی و نظارتی، تخریب محیط زیست را در اثر کاهش هزینه های انتشار کربن و در نتیجه ورود کارخانه های آلاینده از کشورهای توسعه یافته به کشورهای در حال توسعه و کمتر توسعه یافته به دنبال دارد. از سوی دیگر بر مبنای فرضیه EKC، فساد با ایجاد اخلال در نظام توزیع درآمد و تضعیف فعالیت های مولد اقتصادی،  بیشینه تولید ناخالص داخلی سرانه ای که پس از آن روند نزولی انتشار آغاز می شود را به تاخیر می اندازد و در نتیجه بر تخریب محیط زیست افزوده می شود. در این مورد بحثی نظری پیرامون تاثیرگذاری قابل توجه کاهش سطح فساد بر بهبود کیفیت محیط زیست در کشورهای در حال توسعه نسبت به کشورهای توسعه یافته صورت گرفته و ادعا شده که در کشورهای در حال توسعه و کمتر توسعه یافته در مقایسه با کشورهای توسعه یافته، کاهش سطح فساد، آثار معنادارتری بر کاهش انتشار آلاینده کربن دارد. هدف این مطالعه بررسی تجربی این ادعا است.
    مواد و روش ها
    در این مطالعه با استفاده از داده های پانل شامل 61 کشور در بازه زمانی سال های 2003 تا 2016 و الگوی پانل آستانه ای در نرم افزار استتا به بررسی تجربی ادعای فوق پرداخته ایم. با بکارگیری شاخص توسعه انسانی به عنوان متغیر آستانه، کشورها را به دو گروه توسعه یافته و در حال توسعه تقسیم کرده و ضریب مربوط به تاثیر گذاری فساد بر انتشار کربن را تحلیل کردیم. در این چهارچوب ابتدا با استفاده از آزمون های مربوطه تعداد آستانه ها شناسایی و سپس بر مبنای آن الگویی شامل متغیرهای انتشار کربن، تولید ناخالص داخلی سرانه، شاخص توسعه انسانی، رشد جمعیت شهرنشین، مصرف سرانه انرژی اولیه، تجارت کالایی و شاخص فساد، برآورد شد.
    نتایج و بحث
    رگرسیون آستانه برآورد شده به طور کلی معنادار بود. ضریب مربوط به کشورهای در حال توسعه منفی، معنادار و بزرگتر از کشورهای توسعه یافته برآورد شد. در مقابل ضریب مربوطه برای کشورهای توسعه یافته مثبت، کوچکتر و بی معنا برآورد شد. این نتایج ادعای بالا را تایید می کند. در کشورهای در حال توسعه به ازای هر واحد افزایش در شاخص فساد (که به معنای کاهش سطح فساد است)، انتشار کربن به میزان 08/0 واحد کاهش می یابد، در حالی که تاثیر پذیری انتشار کربن از سطح فساد در کشورهای توسعه یافته متوقف شده و دیگر کاهش فساد در این کشورها تاثیر معناداری بر کاهش سطح انتشار کربن به همراه ندارد.
    نتیجه گیری
    کاهش سطح فساد در کشورهای در حال توسعه و کمتر توسعه یافته نسبت به کشورهای توسعه یافته، اثر کاهنده قوی تری بر انتشار کربن دارد.
    کلیدواژگان: فساد، EKC، PHH، رگرسیون پانل آستانه ای، انتشار کربن
  • محمد تقی فیض بخش، پریسا علی زاده، نصیبه رضوان طلب * صفحات 121-140
    سابقه و هدف
    در سال های اخیر مصرف انرژی در کشاورزی به شدت افزایش پیدا کرده و کشاورزی مدرن در زمینه ی انرژی، بسیار پرمصرف شده است. بیشتر انرژی مصرفی برای تولید محصول های کشاورزی بدلیل استفاده از نهاده هایی مانند: ماشین آلات، سوخت های فسیلی، کودهای شیمیایی و آفت کش ها است که استفاده نامناسب از این نهاده ها افزون بر پائین آوردن کارآیی مصرف انرژی در تولید، سبب ایجاد مشکل هایی برای سلامتی انسان و محیط زیست نیز می شود. در حال حاضر بدلیل بحران انرژی در جهان ضرورت مطالعه بیشتر در زمینه ی مصرف انرژی و یافتن راهکارهایی برای مصرف بهینه ی آن احساس می شود. این تحقیق بمنظور شناخت و بررسی سیر انرژی و پتانسیل گرمایش جهانی در تولید گندم و جو در زمین های شمالی دشت گرگان و در محدوده شهرستان آق قلا انجام شد تا بتوان راهکارهای مناسب برای جلوگیری از اتلاف انرژی و کاهش اثرهای محیط زیستی منبع ها را شناسایی نمود.
    مواد و روش ها
    برای انجام این پژوهش اقدام به جمع آوری داده های مورد نیاز از منطقه مورد بررسی شد. بر همین اساس با مصاحبه با کشاورزان مختلف، برای گندم و جو به ترتیب 95 و 83 کشاورز انتخاب شدند که از طریق تکمیل پرسشنامه در محدوده شهرستان آق قلا به جمع آوری داده های موردنیاز ماشین آلات و نهاده های مصرفی شامل بذر، کود، سوخت و سم ها در دو محصول گندم و جو دیم اقدام شد. پس از این مرحله داده ها توسط نرم افزار اکسل در سه بخش مصرف سوخت، انرژی سوخت مصرفی و پتانسیل گرمایش جهانی ناشی از انتشار گازهای گلخانه ای بر مبنای معادل دی اکسیدکربن محاسبه گردید.
    نتیجه و بحث
     نتایج نشان داد که بیشترین انرژی ورودی مستقیم در مزرعه های گندم و جو دیم به ترتیب 8/38 و 8/46 درصد مربوط به مصرف سوخت می باشد. همچنین بیشترین انرژی ورودی غیرمستقیم با میزان 3/31 و 1/19 درصد به ترتیب برای مزرعه های گندم و جو دیم مربوط به کود نیتروژن به دست آمد. نسبت انرژی خروجی به ورودی در گندم و جو دیم به ترتیب 01/5 و 3/5 محاسبه شد. همچنین میزان پتانسیل گرمایش جهانی در مزرعه های گندم و جو دیم به ترتیب 5/943 و 1/739 معادل دی اکسیدکربن در هکتار به دست آمد. نتایج نشان داد که افزایش مصرف سوخت و کود سبب افزایش میزان انرژی ورودی در هر دو محصول و نیز افزایش تولید گازهای گلخانه ای خواهد شد. بنابراین استفاده از ماشین آلات و ادوات کارآمدتر که موجب کاهش مصرف سوخت می شود و نیز رعایت تناوب زراعی مناسب و استفاده از کودهای آلی می تواند سبب کاهش انرژی مصرفی، افزایش بازده انرژی و نیز کاهش پتانسیل گرمایش جهانی در مزرعه های گندم و جو دیم شود.
    نتیجه گیری
    نتایج نشان داد که سوخت مصرفی در هر دو محصول بیشترین سهم انرژی ورودی را دارد و پس از آن کود مصرفی بویژه کود نیتروژنی قرار داشت. بنابراین کاهش مصرف سوخت با استفاده از کمبینات و استفاده از سیستم های کشت حفاظتی (حداقل خاک ورزی) برای کاهش میزان انرژی ورودی توصیه می گردد. همچنین رعایت تناوب زراعی و تناوب با گیاهان پوششی که قادر به تثبیت نیتروژن هستند بعنوان یکی از راه کارهای کاهش مصرف کود توصیه می شود. پیشنهاد می گردد که با بهبود عملیات مدیریت، استفاده بهینه از کودها، کنترل آفت ها، عملکرد در واحد سطح را افزایش داده و با افزایش عملکرد، کارآیی انرژی یعنی نسبت انرژی تولیدی به مصرفی را بهبود بخشیم.
    کلیدواژگان: انرژی ویژه، انرژی غیرمستقیم، سوخت، عملیات زراعی
  • تکتم شهریاری *، عبدالرضا کرباسی، میلاد ریحانی صفحات 141-154
    سابقه و هدف
    پالایشگاه نفت یکی از مراکز صنعتی است که فاضلاب تولیدی آن شامل بار آلودگی زیادی می باشد و دارای میزان مختلفی از آلاینده های محیط زیستی است که تهدیدی جدی برای محیط زیست و منبع های آب می باشند. در این تحقیق از رآکتور انعقاد الکتریکی برای حذف و کاهش میزان COD موجود در فاضلاب خروجی واحد API پالایشگاه نفت شازند اراک که یک جداکننده ثقلی آب-روغن می باشد، استفاده شده است.
    مواد و روش ها
    برای شبیه سازی فرآیند انعقاد الکتریکی در شرایط آزمایشگاهی، پایلوتی با ابعاد cm(15×14×13) از جنس پلکسی گلاس طراحی گردید که در آن 6 الکترود آلومینیومی بعنوان الکترودهای قربانی در طی فرآیند با ابعاد cm(12×10) و ضخامت mm2 قرار داده شد. فاصله الکترودها از یکدیگر cm2 در نظر گرفته شد. آرایش تک قطبی برای الکترودها انتخاب گردید. در هر مرحله از آزمایش پس از اندازه گیری میزان pH و COD و سرب فاضلاب اولیه ، حجم 2 لیتر از آن بعنوان نمونه درون رآکتور انعقاد الکتریکی ریخته شده و پس از فرآیند الکتروانعقاد، دوباره میزان pH و COD و سرب ثانویه اندازه گیری شد تا تاثیر فرآیند انعقاد الکتریکی مشخص شود.
    نتایج و بحث
     در این تحقیق اثر پارامترهای زمان، pH و ولتاژ در فرآیند لخته سازی الکتریکی اندازه گیری شده است. میزان COD ، pH و سرب موجود در فاضلاب پالایشگاه به ترتیب برابر با (mg/L)450 ، 5/5 و(mg/L)  27/5 در نمونه اولیه اندازه گیری شد. برای جلوگیری از هم پوشانی اثر پارامترهای زمان، pH و ولتاژ در طول فرآیند، مقدار یکی از پارامترها را تغییر داده و دو پارامتر دیگر ثابت نگهداشته شد و میزان بهینه هر کدام تعیین گردید. بمنظور کمینه سازی درصد خطا در روند آزمایش هر مرحله از آن 3 بار تکرار شده است. پس از انجام مرحله های مختلف آزمایش و جمع آوری و تحلیل نتایج به دست آمده مدت زمان بهینه آزمایش، pH بهینه و همچنین ولتاژ بهینه به ترتیب 90 دقیقه ، 6 و 30 ولت در این فرآیند در نظر گرفته شد، که در پی آن میزان COD از (mg/L)450 به (mg/L) 193 کاهش پیدا کرد و %05/99 از سرب حذف گردید. نتایج آزمایش ها نشان داد که با افزایش مدت زمان الکترولیز میزان حذف نیز افزایش می یابد. همانطور که از مشاهده نتایج می توان استنباط کرد میزان حذف با مقدار ولتاژ اعمالی رابطه مستقیم دارد، دلیل آن، تولید و انحلال بیشتر هیدروکسیدهای آلومینیوم در فاضلاب بوده که نقش ماده منعقد کننده را ایفا می کند. همچنین pH، تاثیر مهمی روی نتایج دارد. در pH پایین، گونه های مونومریک کاتیونی نظیر Al3+ و Al(OH)2+ از انحلال آند آلومینیومی حاصل می شود. از طرفی با افزایش بیش از حد pH محلول، ترکیب هایی مانند Al(OH)4- نیز شکل می گیرند که موجب ایجاد اختلال و کندی در فرآیند حذف می شوند.
    نتیجه گیری
    بررسی نتایج نشان می دهد که هیدروکسیدهای آلومینیوم بعنوان مواد منعقد کننده محلول که از انحلال الکتروشیمیایی الکترودهای قربانی تولید می گردند، در فرآیند حذف آلاینده ها نقش اصلی را ایفا نموده و هر چه نرخ تولید و انحلال آن ها بیشتر باشد میزان حذف بیشتری نیز اتفاق خواهد افتاد. برای دستیابی به این امر می بایست پارامترهای تاثیرگذار در تولید آن ها را بصورت بهینه تنظیم نمود. با افزایش مدت زمان الکترولیز میزان تولید هیدروکسیدهای آلومینیوم نیز افزایش می یابد. همچنین تنظیم pH محلول در دامنه مناسب، شرایط تولید و تشکیل پلیمر هیدروکسید آلومینیوم ژلاتینی را فراهم می آورد.
    کلیدواژگان: الکترود آلومینیومی، تک قطبی، زمان الکترولیز، فاضلاب صنعتی
  • مسعود معتمدی، فروغ فرساد، آزیتا بهبهانی نیا * صفحات 155-174
    سابقه و هدف
    یکی از آلودگی های مهم منبع های آب سطحی، آلودگی ناشی از حضور فلز های سنگین می باشد. فلز های سنگین اجزای طبیعی تشکیل دهنده پوسته زمین هستند ولی فعالیت های انسان، سیکل ژئوشیمی و بیوشیمیایی تعادل این فلزها را برهم زده و سبب انتشار آن ها در محیط زیست می شوند. در صورت ورود آلاینده ها به محیط آبی داخل رودخانه هر دو بخش آب و رسوب آن تحت تاثیر آلودگی قرار می گیرند، اما بخش رسوب ها بدلیل پویایی کمتر نسبت به محیط آب می تواند آلاینده های مختلف شیمیایی بویژه فلزهای سنگین را بیشتر در خود متمرکز سازند، بدین دلیل بررسی غلظت فلزهای سنگین در رسوب های بستر یک رودخانه، شدت آلودگی یا تاریخچه آن را بهتر از محیط آب آشکار می سازد. این پژوهش برای بررسی غلظت فلزهای سنگین در آب و رسوب های رودخانه شاهرود با هدف تعیین وضعیت و شناسایی منبع های آلودگی فلزهای سنگین در منطقه مورد تحقیق انجام گرفت.
    مواد و روش ها
    رودخانه شاهرود یکی از دو شاخه اصلی و عمده سفید رود می باشد که از ارتفاع های البرز مرکزی سرچشمه می گیرد و تنها رودخانه دامنه جنوبی البرز است که به دریای خزر می ریزد. در تحقیق حاضر به بررسی غلظت فلزهای سنگین سرب، کادمیوم و آرسنیک در آب و رسوب های رودخانه شاهرود در محدوده شهر لوشان پرداخته شده است، همچنین ویژگی های فیزیکی و شیمیایی آب و رسوب ها در مرحله اول نمونه برداری مورد بررسی قرار گرفتند، که با انتخاب 5 ایستگاه و انجام 4 مرحله نمونه برداری (فصل های پائیز و زمستان 95 – بهار و تابستان 96) انجام گرفت، در مجموع 40 نمونه آب و رسوب در طول رودخانه برداشت شد و پس از انتقال به آزمایشگاه غلظت پارامترهای مورد نظر اندازه گیری و مشخص شد.
    نتایج و بحث
     نتایج به دست آمده بالا بودن پارامترهای BOD و COD را در نمونه های آب، بر اساس استاندارد های تعیین شده در سازمان حفاظت از محیط زیست و  EPA را نشان می دهد و بر اساس شاخص IRWQI(SC) در رده متوسط تا بد قرار گرفته اند. غلظت فلزهای سنگین در نمونه های آب، با رهنمودهای موسسه استاندارد ایران، سازمان حفاظت از محیط زیست ، WHOو EPA مقایسه شده و همچنین از نظر شاخص توصیفیIRWQI(ST) مورد رده بندی قرار گرفته اند که میانگین غلظت سرب و کادمیوم در آب بعضی ایستگاه های نمونه برداری بالاتر از میزان استاندارد تعیین شده بوده و از نظر شاخص توصیفی سرب در رده به نسبت خوب تا متوسط و کادمیوم در رده کمابیش خوب تا به نسبت بد قرار  گرفته اند و غلظت آرسنیک در تمام ایستگاه ها پایین تر از میزان استاندارد بوده و در رده خوب قرار گرفته است. غلظت سرب در رسوب های همه ایستگاه-ها پایین تر از میزان TEL، کادمیوم بالاتر از میزان PEL و آرسنیک پائین تر از میزان PEL در استانداردهای NOAA و CCME به دست آمد. برای ارزیابی کمی در رسوب ها، از شاخص های فاکتور آلودگی(Cf)، درجه آلودگی اصلاح شده (mCd)، شاخص زمین انباشت مولر(Igeo) و ارزیابی ریسک اکولوژیکی (Ri) استفاده شد که نتایج نشان دهنده آلودگی بالا و انسان زاد برای کادمیوم و ریسک اکولوژیکی زیاد و قابل توجه در رسوب های منطقه مورد بررسی می باشد. استفاده از کودهای شیمیایی فسفره در مزرعه ها و باغ ها و قرار گرفتن کارخانه سیمان در نزدیکی رودخانه را می توان از عامل های اصلی آلودگی کادمیوم در منطقه نام برد. همچنین بالا بودن BOD و COD در آب نشان از آلودگی بالای مواد آلی در منطقه بدلیل حضور مراکز صنعتی و سنتی فرآوری زیتون، کارخانه و کارگاه های روغن کشی زیتون و کشتارگاه ماکیان در منطقه می باشد.
    نتیجه گیری
    منطقه مورد مطالعه آلوده به فلزهای سنگین است و عامل اصلی در شکل گیری این آلودگی، غلظت بالای عنصر کادمیوم در رسوب های رودخانه شاهرود می باشد و دارای اثرهای منفی و نامطلوب برای انسان، موجودات زنده و محیط زیست در محدوده شهر لوشان و منطقه های پایین دست رودخانه می باشد.
    کلیدواژگان: سرب، کادمیوم، آرسنیک، رودخانه شاهرود، COD، BOd
  • بهمن زمانی کبرآبادی، سید محمد حجتی، فرهاد رجالی، حمیدرضا رحمانی، مسعود اسماعیلی شریف * صفحات 175-194
    سابقه و هدف
    روش ‏های فیزیکی و شیمیایی بسیاری برای پالایش خاک های آلوده به فلز های سنگین وجود دارد که بیشتر آن‏ها افزون بر هزینه زیاد منجر به تخریب ساختار فیزیکی و شیمیایی و فعالیت های حیاتی خاک می شوند. در سال های اخیر گیاه پالابی بعنوان روشی موثر، ارزان قیمت و دوست دار محیط زیست برای حذف، جابجایی و یا غیرفعال کردن آلاینده ‏ها از خاک های آلوده توصیه شده است.
    مواد و روش ها
    این پژوهش بمنظور بررسی تاثیر تلقیح قارچ‏ های میکوریز مقاوم به سرب و روی بر برخی ویژگی‏ های مورفولوژیکی (رویش قطری، وزن تر و خشک اندام ‏های هوایی، وزن تر و خشک ریشه، افزایش ارتفاع و سطح برگ) گونه سنجد انجام شد. نهال‏ های یکساله گونه درختی سنجد با متوسط ارتفاع 70-50 سانتی متر، کمترین قطر 5/1-1 سانتی متر و تعداد برگ حداقل تا 30 عدد از نهالستان جبل عاملیان وابسته به اداره کل منابع طبیعی استان اصفهان تهیه شد. نهال‏ های تهیه شده به گلخانه مرکز تحقیقات کشاورزی و منبع های طبیعی استان اصفهان منتقل و به مدت بیست روز برای سازگاری با شرایط جدید، در آنجا نگهداری شدند. بدین منظور شش تیمار قارچ میکوریز (Glomus versiforme، G. etunicatum،  G. intraradices، G. mossea، یک تیمار ترکیبی از گونه‏ های نامبرده شده و شاهد تلقیح نشده) و پنج تیمار خاک (خاک آلوده طبیعی، خاک آلوده شده با سرب، خاک آلوده شده با روی، خاک آلوده شده با سرب و روی، خاک شاهد (بدون آلودگی) در نظر گرفته شد.
    نتایج و بحث
     نتایج این بررسی نشان داد که اختلاف معنی‏ داری بین متغیرهای اندازه گیری شده در تیمارهای مختلف قارچ میکوریز وجود دارد. بیشترین میزان کلنیزاسیون مربوط به تیمار G. mossea به میزان 5/40% و کمترین میزان در تیمار شاهد 6/25% بود. همچنین قارچ میکوریزی G. mossea، رویش قطری، ارتفاع و شاخص سطح برگ را به ترتیب 8/2 میلیمتر، 1/36 سانتی متر و 8/28 واحد نسبت به شاهد افزایش داد. همچنین در همه تیمارهای قارچ میکوریز، اختلاف معنی‏ داری بین میانگین وزن تر و خشک اندام هوایی و ریشه ملاحظه شد. بیشترین وزن تر و خشک اندام هوایی در تیمار G. mossea به ترتیب 4/108 و 55 گرم و کمترین میزان آن در شاهد به ترتیب 4/59 و 3/30 گرم بود. بیشترین و کمترین وزن تر به ترتیب 3/95 و 78 گرم در تیمار شاهد و خاک آلوده به سرب و روی ملاحظه شد. بیشترین مقادیر همه متغیرهای بررسی شده در تیمارهای قارچ میکوریز مربوط به تیمار تلقیح شده با قارچ G. mossea و در تیمارهای خاک بررسی شده، مربوط به تیمار شاهد (خاک بدون آلودگی) می‏باشد. نتایج این بررسی نشان داد که تیمار تلقیح شده با قارچ G. mossea و تیمار خاک غیرآلوده موجب بیشترین رشد در گونه سنجد شد. با این وجود، بین میانگین متغیرهای وزن تر و خشک ریشه و شاخص سطح برگ در تیمارهای مختلف خاک اختلاف معنی داری ملاحظه نشد. ریشه ها بعنوان سطح های جذب کننده آب و مواد غذایی تاثیر بسیار زیادی در جذب آب و املاح گوناگون دارند و عامل های مختلف محیطی از طریق تاثیر بر ریشه بر رشد گیاه اثر میگذارند. تنش فلز های سنگین از جمله عامل های محدود کننده رشد ریشه است و کاهش رشد ریشه فعالیتهای رشدی گیاه را تحت تاثیر قرار میدهد. همچنین در گیاهانی که با قارچ میکوریز تلقیح شده بودند، میانگین همه متغیرهای اندازه گیری شده در مقایسه با گیاهان شاهد (بدون قارچ) بطور معنی داری بیشتر شد.
    نتیجه‏ گیری
     بنابر نتایج حاصل، قارچ G. mosseae در جذب آب و مواد غذایی بویژه فسفر و تجمع ماده خشک توسط گیاه بیشترین تاثیر را داشته و نسبت به دیگر قارچ ‏های هم‏زیست، از بیشترین کارایی در تولید زیتوده اندام هوایی سنجد برخوردار می ‏باشد.
    کلیدواژگان: آربوسکولار، آلودگی خاک، زیست پالایی، سنجد، قارچ میکوریز ویژگی‏های مورفولوژیکی
  • رویا کرمی *، سید یوسف حجازی، عبدالمطلب رضایی صفحات 195-210
    سابقه و هدف
    امروزه با توجه به رشد روزافزون جمعیت و درنتیجه افزایش مشکلات محیط زیستی، الزام فوری به منظور حفظ محیط زیست وجود دارد. پژوهشگران برای حل معضلات محیط زیستی، راه حل های گوناگونی مطرح می کنند که اغلب این راه حل ها، تکنولوژیکی هستند اما امروزه به دلیل هزینه های زیاد این روش ها، به دگرگونی سبک زندگی و رفتارهای مردم علاقه مند شده اند. آن ها معتقدند که راه حل مسائل محیط زیستی باید در تغییر رفتار و نگرش انسان مورد بررسی قرار گیرد. در این راستا رسانه نقش مهمی در ایجاد آگاهی مردم نسبت به مسائل محیط زیستی و اقدام برای محافظت از محیط زیست ایفا می کند. رسانه به عنوان ابزار بسیار موثری برای گسترش و ایجاد آگاهی، نگرش و رفتار نسبت به مسائل محیط زیستی شناخته شده است. رسانه دارای نقش مهمی در اطلاع رسانی و مشارکت شهروندان در مسائل محیط زیستی است. پتانسیل فوق العاده رسانه ها در زمینه تهیه اطلاعات، ساخت دانش، پرورش مهارت ها و نگرش ها، در طول سال ها به طور علمی ثابت شده است. یکی از موضوعات مهم در رابطه با رفتار محیط زیستی و حفاظت از محیط زیست، توجه به آموزش سازمان های مردم نهاد محیط زیستی است. آموزش محیط زیست فرایندی است که به افراد امکان بررسی مسائل محیط زیستی، مشارکت در حل مسائل و اقدام برای بهبود محیط زیست را می دهد. مولفه های اصلی آموزش محیط زیست عبارتند از: آگاهی، حساسیت، دانش، نگرش، مهارت، نیت، مشارکت و رفتار. سازمان های مردم نهاد محیط زیستی با توجه به اهداف و رسالت خود، دارای امکانات مناسبی برای افزایش سطح آگاهی عمومی از طریق آموزش و تعلیم اعضای خود و همچنین آموزش سایر افراد جامعه می باشند و باید حمایت های لازم از این سازمان ها در راستای تحقق اهدافشان صورت گیرد. هدف اصلی پژوهش حاضر، بررسی تاثیر رسانه بر برخی از مولفه های آموزش محیط زیست شامل: دانش محیط زیستی، محیط زیستی، نیت محیط زیستی و رفتار محیط زیستی اعضای سازمان های مردم نهاد محیط زیستی است.
    مواد و رو ش ها
    جامعه آماری تحقیق، سازمان های مردم نهاد محیط زیستی استان تهران می باشند که با استفاده از جدول کرجسی و مورگان و به روش نمونه گیری تصادفی 148 نفر به عنوان اعضای نمونه تعیین شدند. ابزار جمع ‏آوری داده ها پرسشنامه انتخاب گردید که پایایی آن از طریق آزمون آلفای کرونباخ 89 %درصد به دست آمد.
    نتایج و بحث
    نتایج به دست آمده از مدل سازی معادلات ساختاری مبتنی بر روش حداقل مربعات جزیی بیانگر رابطه مثبت و معنی دار چهار مولفه رسانه، دانش محیط زیستی، نگرش محیط زیستی و نیت محیط زیستی با رفتار محیط زیستی بودند. نتایج نشان داد که هر چهار متغیر (رسانه، دانش محیط زیستی، نگرش محیط زیستی و نیت محیط زیستی) دارای میانگین بالایی در بین اعضای سازمان های مردم نهاد محیط زیستی استان تهران می باشند. متغیر مستقل (نگرش محیط زیستی) بیشترین تاثیر را بر متغیر میانجی (نیت محیط زیستی) و همچنین بیشترین تاثیر را بر متغیر وابسته (رفتار محیط زیستی) دارد و بعدازآن، رسانه موثرترین متغیر است. نیت محیط زیستی به عنوان متغیر میانجی 1/57درصد از واریانس رفتار محیط زیستی در بین اعضا سازمان های مردم نهاد محیط زیستی استان تهران را تبیین می کند. همچنین 3/34 درصد از واریانس رفتار محیط زیستی در بین اعضا سازمان های مردم نهاد محیط زیستی استان تهران توسط متغیرهای رسانه، دانش محیط زیستی، نگرش محیط زیستی و نیت محیط زیستی تبیین گردید.
    نتیجه گیری
    نگرش محیط زیستی به عنوان مهم ترین متغیر تاثیرگذار در نیت محیط زیستی و رفتار محیط زیستی و رسانه به عنوان دومین متغیر تاثیرگذار در نیت محیط زیستی و رفتار محیط زیستی در این مطالعه شناخته شده است. نقش رسانه به منظور افزایش دانش و نگرش محیط زیستی افراد جامعه غیرقابل انکار است. رسانه باید بیشتر از قبل به منظور تسهیل انتقال اطلاعات محیط زیستی و ترویج نگرش مثبت محیط زیستی مورداستفاده قرار گیرد. در سال های اخیر اینترنت و شبکه های اجتماعی منبع اصلی اطلاعات محیط زیستی هستند. ازآنجایی که رسانه های دیجیتال به طور گسترده ای توسط جوانان مورداستفاده قرار می گیرند، باید مواد و روش های آموزشی جدیدی برای پاسخگویی به روز نیازهای اطلاعاتی مسائل محیط زیستی، ایجاد شود. بنابراین باید برنامه های مختلفی توسط سازمان های مردم نهاد محیط زیستی برنامه ریزی شود تا اطلاعات محیط زیستی را از طریق رسانه ها به ویژه اینترنت و شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارند.
    کلیدواژگان: رسانه، دانش محیط زیستی، نگرش محیط زیستی، رفتار محیط زیستی، سازمان های مردم نهاد محیط زیستی
  • هادی ویسی *، آناهیتا ولی الهی بیشه، عبدالمجید مهدوی دامغانی، سرور خرم دل صفحات 211-238
    سابقه و هدف
    با توجه به تغییرات گسترده در ترکیب شیمیایی اتمسفر به علت انتشار گازهای گلخانه ای، اجماع جهانی بر این قرار است که اثرات تجمعی عامل انسانی بر انتشار گازهای گلخانه ای اساسی است. زنان نقش کلیدی در کشاورزی دارند، اما شکاف و خلایی در رابطه با مطالعات با محوریت جنسیت بر روی اثرات معنی دار کشاورزی بر انتشار کربن طی فرایند تولید وجود دارد. لذا تحلیل موشکافانه تر نحوه تاثیر عامل جنسیت بر انتشار گازهای گلخانه ای ضرورت دارد. در این رابطه، مطالعه حاضر اثرات جنسیت کشاورزان را بر پتانسیل انتشار گازهای گلخانه ای در نظام های تولید برنج طی سال های 2014-2015 در شهر بابل در استان مازندران- ایران بررسی کرده است. بدین منظور میزان انتشار از مزارع برنج تحت سرپرستی زنان و مردان با استفاده از شاخص درونداد (kg.C.equivalent.ha−1) و برونداد (kg.C.equivalent.ha−1)، پایداری و کارایی برآورد گردید.
    مواد و روش ها
    داده ها با استفاده از پرسشنامه و از طریق مصاحبه رو در رو با 120 نفر از کشاورزان مرد (60 نفر) و زن (60) جمع آوری شد. از نظر روش شناسی، روش پانل بین دولتی تغیرات اقلیمی برای محاسبه انتشار گازهای گلخانه ای از هر مزرعه به گار گرفته شد. هر گاز گلخانه ای مانند دی اکسید کربن، متان، و اکسید نیترو یک پتانسیل انتشار دارد که بر دی اکسید کربن اثر گرمایشی نسبی دارد. میران انتشارها بر اساس یک گاز مرجع مانند دی اکسید کربن یا معادل آن گزارش می شود. روش به حد و مرز مزرعه محدود بود و داده ها در یک صفحات جداگانه وارد گردید که و مقادیر مرجع CH4 و N2O برای هر مزرعه محاسبه گردید. شاخص پایداری از طریق ارزیابی تغییرات موقتی در نسبت درونداد به برونداد کربن برای تعیین سهم اثرات عامل انسانی بر روی انتشار گازهای گلخانه ای در مزارع تحت سرپرستی زنان و مردان برآورد گردید.
    نتایج و بحث
    نتایج بیانگر تفاوت قابل ملاحظه بین مزارع مردان و زنان از لحاظ انتشار گازهای گلخانه ای می باشد (به ترتیب31/2930 و kg.CO2.equivalent.ha-135/3291 به ترتیب برای مزارع زنان و مردان). علت اصلی استفاده بیشتر نهاده ها در مزارع مردان بود. سهم غالب پتانسیل انتشار گازهای گلخانه ای برای مزارع مردان و زنان ناشی از استفاده از سوخت های فسیلی، ماشین آلات و کودهای نیتروژنه بود. برای مزارع زنان شاخص کارایی کربن و پایداری کربن به ترتیب 88/3 و 88/2 و برای مزارع مردان 55/3 و 55/2 بود.
    نتیجه گیری
    بالاترین سهم در انتشار گازهای گلخانه ای به انتشار ناشی از سوخت های فسیلی در هر دوی مزارع مردان و زنان اختصاص داشت. که این موضوع به علت استفاده از پمپ های دیزلی قدیمی آب، تردد بیش از حد ماشین آلات در بوم نظام های کشاورزی و عدم انطباق بین میزان برق مصرفی با عملکرد آبزارالات و همچنین نیازمندی های مزارع زنان و قیمت نسبتا پایین سوخت فسیلی بود. در رابطه با این نتایج، می توان نتیجه گیری کرد که الگوهای استفاده از منابع برای استقرار،تولید، فرآوری و حمل و نقل در مزارع برنج با ویژگی های مردان انطباق دارد. زنان مانند مردان از ماشین آلات و ابزارهایی استفاده می کنند که از سوخت های فسیلی زیاد را مصرف می نمایند، هر چند مزارع زنان کوچک تر بود و انرژی بیشتر تلف می شد که به نوبه خود سبب افزایش سطح انتشار می گردد. این یافته ها نشان می دهد که در مزارع زنان گازهای گلخانه ای کمتری تولید می شود و با روش هایی که بیشتر دوست دار محیط زیست هستند از نهاده ها استفاده می گردد. سرانجام بر اساس نتایج، چند بسته سیاستی نرم مانند طراحی برنامه توسعه ظرفیت حساس به جنسیت با هدف نشان دادن سهم کشاورزان در انتشار گازهای گلخانه ای از سیستم های کشاورزی بر اساس جنسیت، پیشنهاد گردید.
    کلیدواژگان: جنسیت، گازهای کلخانه، تولید برنج، پتانسیل گرمایش جهانی
  • زهره خراسانیان، نغمه مبرقعی دینان *، سعید صوفی زاده، ریحانه رسول زاده صفحات 239-252
    سابقه و هدف
    رشد جمعیت، ترافیک و گسترش صنعتی سبب ایجاد آلودگی هوا در کلانشهرها مانند تهران  شده است. با توجه به این واقعیت که آلودگی هوا می تواند صدمه جدی به سلامت شهروندان وارد آورد، مطالعات مختلفی در سطوح ملی و بین المللی انجام گرفته است. بدون شک یکی از مهمترین راه های کاهش آلودگی محیطی، استفاده از برنامه های کنترلی و اقدام های کاهشی است. لذا این تحقیق با هدف بررسی اثربخشی برخی طرح ها و برنامه های کاهش آلودگی هوا در کلان شهر تهران انجام شده است.
    مواد و روش ها
    به منظور بررسی تغییرپذیری های سالانه آلاینده های هوا (CO، PM10، O3، SOX، NO2، NO) ، غلظت این پارامترها از سال 2005 تا 2012 در تهران مورد بررسی قرار گرفت و از تجزیه و تحلیل همبستگی پیرسون، رگرسیون گام به گام (نرم افزار SAS) برای ارزیابی رابطه بین آلودگی هوا، تعداد وسیله های نقلیه و مصرف سوخت در تهران استفاده شد.
    نتایج و بحث
     از سال 2005 تا 2012، غلظت سالانه منوکسید کربن کاهش یافته است. بیشترین غلظت این آلاینده در سال 2006 در حدود 5 میلی گرم بر لیتر و کمترین مقدار آن در سال 2011 در حدود 2 میلی گرم بر لیتر بود. در طول همان دوره، روند سالانه ذرات معلق از 100 تا 140 میکروگرم بر متر مکعب افزایش و در این سال ها، روند سالانه تغییر غلظت ازن از 03/0 میلی گرم در لیتر به 02/0 میلی گرم در لیتر کاهش یافت. در همین زمان غلظت سالانه دی اکسید گوگرد از 055/0 به 03/0 میلی گرم در لیتر کاهش و روند نیتروژن دی اکسید نیتروژن و غلظت منوکسید نیتروژن در طول سال های 1390-1384 از 07/10 به 2/0 میلی گرم در لیتر و از 05/0. به 010/0 میلی گرم در لیتر کاهش یافت.
    نتیجه گیری
    نتایج نشان می دهد که روند تغییر غلظت سالانه آلاینده ها در سال های1390-1384 برای همه ی آلاینده ها به غیر از ذرات معلق کاهشی است و حذف وسیله های نقلیه فرسوده، استفاده از وسیله های نقلیه هیبریدی و افزایش مصرف خودروهای گاز سوز نقش مهمی در کاهش آلودگی هوای تهران دارد. همچنین با توجه به نتایج تجزیه همبستگی و معنی دار بودن اثر خروج خودروهای فرسوده بر آلاینده های اتمسفری، تاثیر اجرای این سیاست در کاهش آلاینده ها موثر بوده است. نتایج تجزیه رگرسیون گام به گام در طول سال های1390-1384 نشان می دهد که خروج خودروهای فرسوده و جایگزینی با سواری دوگانه سوز بیشترین اثر را در کاهش انتشار گاز منوکسید کربن در سطح شهر تهران داشته است.
    کلیدواژگان: آلودگی هوا، تحلیل روند، کنترل آلودگی هوا، همبستگی پیرسون، رگرسیون گام به گام
  • فاطمه عفتی، مریم روحی کریق، معصومه مولایی، جواد بیات * صفحات 253-268
    سابقه و هدف
    در سال های گذشته توسعه شهری، افزایش جمعیت و همچنین افزایش فعالیت های انسانی منجر به ایجاد مسائل و مشکلاتی در منابع آبی شهرها شده است. با توجه به افزایش نیاز به آب شرب در کلان شهرها، آگاهی از کیفیت آب مورد استفاده ضروری است.  
    مواد و روش ها
    بدین منظور با هدف بررسی کیفیت آب زیرزمینی منطقه 10 تهران، در سال های 1393 و 1395، در دو فصل تابستان و زمستان، تعداد 9 چاه انتخاب شد و نمونه برداری از آنها انجام گرفت. متغیرهای مورد بررسی در این پژوهش شامل متغیرهای فیزیکوشیمیایی و میکروبی و هم چنین فلزات سنگین بود. متغیرهای فیزیکی مورد بررسی شامل دما، رنگ، کدورت، شوری و متغیرهای شیمیایی شامل pH، EC، TSS، TDS، نیتریت، نیترات، آمونیوم، فسفر کل، نیتروژن کل، سدیم، کلسیم، منیزیم، مس، آهن، سرب، کبالت، روی، دترجنت و متغیرهای میکروبی شامل کلیفرم گوارشی و کلیفرم کل است.
    نتایج و بحث
    نتایج نشان داد که بدلیل وجود باکتری های کلیفرم و همچنین میزان بالای نیترات، آب منطقه با فاضلاب انسانی یا حیوانی در تماس است ولی مشکل جدی وجود ندارد و با فرآیندی مانند ضد عفونی با کلر امکان بهبود کیفیت آب وجود دارد. از متغیرهای فیزیکی تنها کدورت آب از میزان استاندارد فراتر رفته و در برخی چاه ها تا 2 برابر میزان استاندارد گزارش شده است. نتایج مربوط به فلزهای سنگین نشان داد که غلظت فلزهای سرب، روی، آهن و مس در آب منطقه بشدت بالاست و چندین برابر میزان استاندارد گزارش شده که در صورت مصرف توسط شهروندان، اثرهای زیان باری بر سلامت آنها خواهند داشت. تغییرپذیری های فسفر کل نیز بسیار بالاست و تا 21/0 میلی گرم نیز گزارش شده است. میزان کلیفرم کل و کلیفرم گوارشی اگرچه پایین است ولی از استاندارد EPA برای آب آشامیدنی تخطی داشته که وجود این دو متغیر در آب زیرزمینی نشان دهنده ورود فاضلاب انسانی یا حیوانی به آب زیرزمینی منطقه بوده که در صورت مصرف سبب آسیب های جدی بر سلامت کودکان و افراد حساس خواهد شد. سختی کل نیز تغییرات زیادی ندارد ولی غلظت 300 میلی گرم این متغیر مطلوب و 600 میلی گرم نیز بیشترین سختی کل یک آب برای آشامیدن است که با توجه به میزان بیشینه این متغیر که 390 میلی گرم گزارش شده، آب منطقه از نظر سختی نسبتا مطلوب بنظر می رسد. نقشه های پهنه بندی شده شاخص کیفیت آب زیرزمینی (شکل های 2 تا 5) نشان می دهد که در تابستان سال 93 بیشتر نواحی منطقه از نظر آلاینده های متداول در شرایط بد و متوسط قرار دارد ولی در زمستان همین سال شرایط به سمت متوسط و کمابیش خوب تغییر کرده است. در سال 95 در تابستان بیشتر منطقه در شرایط متوسط و به نسبت خوب قرار دارد و در زمستان همین سال شرایط بهتر شده و بیشتر منطقه در طبقه کمابیش خوب قرار گرفته است. شاخص کیفی آب برای آلاینده های سمی در هر دو فصل و هر دو سال، در طبقه خوب و بسیار خوب قرار دارد.
    نتیجه گیری
    داده های گزارش شده برای متغیرهای فیزیکوشیمیایی و میکروبی نشان داد که آب زیرزمینی منطقه از این نظر مشکل جدی ندارد و تنها کدورت آب از میزان استاندارد  فراتر رفته است. بنظر می رسد که انجام فرآیند ضد عفونی با کلر برای از بین بردن باکتری های کلیفرم و عمل ترسیب برای کاهش کدورت آب، می تواند کیفت آب را بهبود بخشد. شاخص های محاسبه شده آب زیرزمینی برای آب منطقه نشان می دهد که بیشتر منطقه، از نظر آلاینده های متداول، در سال 93 در رده بد تا متوسط قرار داشته در حالیکه در سال 95 رده کیفیت به متوسط تا به نسبت خوب تغییر کرده است.
    کلیدواژگان: آب زیرزمینی، منطقه 10 تهران، آلودگی آب، شاخص کیفیت آب
|
  • Roghayeh Shokri Biaragh, Marjan Nemati Mehr* Pages 1-24
    Introduction
    So far, the use of water sensitive urban design (WSUD) has not been investigated in cities of Iran. This issue, for the first time introduced in Australia in 1994, has been implemented in several countries, such as America, Germany, the Netherlands, and Australia. The main objective of WSUD is to establish a link between urban planning and design, and landscape design with sustainable management of water flows in a city. In other words, this approach tries to revitalize the natural water cycle in the city by presenting urban design-oriented solutions that may have less environmental damages.
    Material and methods
    In this descriptive-qualitative research, the WSUD approach has been firstly addressed; then, its indicators, as integrated water management factors, have been extracted, evaluated, and analyzed in the rainy city of Rasht. In addition, based on findings of the study, some strategies for improving the water management in the city of Rasht have been proposed. Since the extraction of its dimensions and indicators depends on an accurate and exact investigation of the resources and documents, data collection was done by a documentary study. In order to infer the repeatability and validity of the extracted data from the documentary texts, the content analysis was used. The extent of the significance of indicators is not the same. Therefore, after extracting dimensions, components and repeated indicators of integrated water management, the coefficients of the significance of each level at a higher level, based on obtained data from content analysis, have been calculated by data from the experts’ questionnaire (Delphi) which is 5-point Likert scale method. At last, the significance of each indicator was determined.
    Results and discussion
    Based on the findings obtained from experts’ questionnaire, the environmental indicator was the most significant factor in sustainable urban water management, as well as urban river health and rate of rainwater storage with weights of 0.0469 and 0.0463, respectively. To analyze the present situation in Rasht city, observation, questionnaire, and statistical databases in the form of Swat Table were utilized as the instrumentation. By weighting the internal and external factors, based on the GOSP matrix, appropriate strategies were introduced in the group of adaptive strategies. In addition, prioritization was done by QSPM matrix strategies on different levels. Ultimately, appropriate policies for applying the water-sensitive urban design approach were made in Rasht city. The outcomes of these strategies can be as follows: transformation of the gray infrastructure network of the city of Rasht into the green-blue infrastructure network, eco-revelatory of green infrastructures instead of underground pipelines, changing attitudes towards the links of water, nature and buildings, and increasing citizens’ awareness of the natural water cycle, preventing urban flooding in passages during rainfall, cleaning up the rivers of Zarjoob and Goharrood as well as wetlands of Rasht and making them the green corridors and major leisure spots, increasing green roofs, green walls and green terraces that have positive effects on the city’s temperature, air quality, wildlife, and mental health, and reducing drinking water consumption for non-drinking consumptions up to 50 percent (i.e., reduction of five million liters of drinking water only by collecting and handling gray water or rainwater and utilizing it as for rainwater flush tanks of buildings), etc.
    Conclusion
    The WSUD approach, as the latest urban design approach for sustainable urban water management, has been developed for the management of surface runoff quality to a wider framework, i.e., for integrating urban water management in combination with urban design. It is noteworthy that it testifies that there is a possibility of managing surface waters in the city, in such a way that, in spite of existing more than 2000 mm rainfall per year, and even the flow of 200 mm on height over the passageways, the use of urban spaces is not disturbed.
    Keywords: Water resources, Sustainable urban water management, Urban design, Rasht city
  • Ahmadreza Farzaneh, Maryam Mirabi, Maryam Abbasi, Mahdi Jalili Ghazizade * Pages 25-40
    Introduction
    Pars Special Economic Energy Zone in Asaluyeh has several petrochemical units. These units produce a significant amount of different types of wastes) hazardous and non-hazardous (annually. Spent molecular sieve and catalyst wastes are the most important waste produced in petrochemical complexes. Based on available statistics, in the next 25 years, annually an average of 3000 tons of spent molecular sieve and 2000 tons of catalyst waste will be produced in these areas. Because of the necessity of optimal management of industrial wastes, the primary objective of this study was to identify and classify these two types of waste products and then, to investigate the ability to recover these wastes and in particular the feasibility of using them in the manufacture of concrete.
    Material and methods
    First, identification and classification of these two wastes was done using elemental analysis experiments, measurements of heavy metals and determination of organic compounds and compare them with the EPA toxicity standard. In order to assess the feasibility of using these two types of waste in the manufacture of concrete, concrete samples were made based on concrete mixing plan, which includes ways of replacing these two wastes with cement. The 7-day compressive strength measurement of the concrete and leakage toxicity analysis (TCLP) were also done in order to assess the feasibility of recycling these wastes from a technical and environmental point of view.
    Results and discussion
    Both residues had two major combinations of Silicon dioxide (SiO2) and Aluminium oxide (Al2O3)), which makes it possible to replace them with the cement in concrete. Based on the analysis of heavy metals, due to the significant amounts of Chromium (Cr) element in the spent molecular sieve (about 11ppm), this waste can be classified into industrial hazardous waste categories. Also, the analysis of organic compounds showed that the amounts of all organic compounds in these two types of waste are less than the standard amounts for hazardous waste. The results of the 7-day compressive strength measurement of the spent molecular sieve showed that using this waste in the manufacture of concrete improves the initial bonding of concrete, and this is due to the significant amounts of Al2O3 in this waste. So, replacing 10% of this waste can be considered as an optimal amount to increase the initial bonding of the concrete. However, the catalyst waste did not have a positive effect on the primary fix of the concrete. Finally, the TCLP analysis showed that the concretes made with these two wastes are classified as non-hazardous materials, which is due to the stabilizing properties of concrete.
    Conclusion
    The preliminary study of spent molecular sieve and catalyst waste characteristics indicates that using these two types of waste in concrete production is feasible from a technical and environmental point of view. Therefore, we suggest that further tests need to be done.
    Keywords: Spent molecular sieve, Catalyst waste, Petrochemical, Recycle
  • Esmaeil Asadi *, Fatemeh Bayat Pages 41-56
    Introduction
    Today, we observe a decline in groundwater quality due to the factors such as population growth, industrial expansion, and agricultural development and so on. Considering that human health is affected by the quality of groundwater, conservation of the quality of groundwater is very important in water resources management. Therefore, many quality indicators such as Water Quality Index (WQI) have been developed all around the world to determine the water quality of a region. The purpose of this study was to determine the parameters affecting on water quality in Zanjan Plain using entropy theory and main components analysis, determining susceptible points of contamination and finally, ranking the areas in terms of quality of drinking water with the combination of Topsis method and EWQI index.
    Material and methods
    This study was conducted in Zanjan Plain with an average rainfall of 323 mm per year and a maximum temperature of 40 °C and a minimum temperature of -29 °C. The parameters that are studied in order to determine the groundwater quality of Zanjan Plain were sulfate, chloride, bicarbonate, acidity, total dissolved solids, sodium adsorption ratio, electrical conductivity, potassium, sodium, magnesium, calcium, and total hardness. Principal Component Analysis (PCA) was used to determine the main components of the water quality in the area. Then, using the EWQI index, the results of this method were explained. The water quality index is defined as a scoring method for investigating the combined effects of the independent parameters on the total water quality. In order to prevent the expert judgments, the weight of each parameter in calculating the water quality index was determined using the entropy method. Ultimately, the ranking of areas in terms of water quality was applied using the combination of the TOPSIS method and the EWQI. TOPSIS method as a multi-criteria decision-making method is a simple and efficient method for prioritization.
    Results and discussion
    According to the statistical characteristics of the quality parameters, the electrical conductivity and total hardness were higher than the WHO standards, which can be attributed to the geological * Corresponding Author. structure, the presence of calcareous layers, and many evaporate sediments in the plains. The results showed that chloride was the most effective parameter on the groundwater quality in Zanjan Plain. Investigating the groundwater quality changes in Zanjan Plain during 2003-2016 showed that the wells of Koushkan and the suburbs of Zanjan were determined as potentially contaminated points, and the degradation factors of the groundwater quality in these areas were determined chloride (Cl) and sodium adsorption ratio (SAR), respectively. According to the results of the analysis method of the principle components and the diagram of Scree Kettel, total hardness parameter (TH) and Cl were most effective on the water quality of Zanjan Plain, respectively. More than 80 percent of the groundwater quality changes in Zanjan Plain can be evaluated with three factors. The first factor was the most responsible with more than 57 percent of the change. Then the second factor with more than 12 percent of variation and the third factor with 9 percent of the changes were the most important factors affecting the quality of groundwater of Zanjan Plain. In order to prioritize the Zanjan Plain in terms of groundwater quality, the combination of TOPSIS method and EWQI index was used. According to the results of this method, Yengijeh station was selected as the best station with excellent quality and Koushkan station was selected as the worst station with undesirable quality.
    Conclusion
    Chloride parameter with low entropy and high entropy weight was the most effective parameter in the plain. Also, Yengijeh and Koushkan stations were selected as the best and worst stations, respectively.
    Keywords: Entropy, Principal components analysis, Zanjan Plain, Water Quality Index
  • Mohammad Mohammadian, Naser Hafezi Moghadas, Mohammad Ghafoori, Gholam Reza Lashkaripour * Pages 57-72
    Introduction
    At present, the increase in the Earth's population has led to an increase in consumption, and an abnormal harvest of water and soil resources. Maydavood Plain is a very fertile plain with rich water resources in the east of Khuzestan Province. IN recent years, water contamination and sinkhole hazards have happened in this plain. To date, very few environmental studies have been carried out on this plain.
    Material and methods
    In this study, field and laboratory studies have been used to study the environmental hazards of the Maydavood Plain. During field studies, many sinkholes around the Maydavood Plain were identified and their dimensions were measured. Samples were collected from the rocks and water resources of the region. The solubility test was carried out on gypsum samples of Gachsaran Formation using the circulation method. By using the Geographic Information System (GIS), is potential map of sulfate and calcium ions was prepared for the plain. The ICP-OES analysis was used to determine the amount of heavy metals in water.GISwas also used to prepare theisopotential map of heavy metals in the Maydavood Plain.
    Results and discussion
    According to the office studies, the MaydavoodPlain is surrounded by Asmariand Gachsaran Formation and the bedrock of this plain is Gachsaran Formation that consists of gypsum and marlstones. All of the sinkholes are formed near the Gachsaran Formation. Results of the solubility test showed that gypsums had high solubility. Base on the is potential map of sulfate and calcium ions, the amount of these ions were more concentrated around Sarelah and Dogacheh villages than other parts of the plain due to the dissolution of Gachsaran Formation gypsum. Hydrological studies showed that during the last 15 years, the *Corresponding Author groundwater level of the Maydavood Plain has decreased about 5 meters. In recent years, a few sudden sinkholes were formed, especially around Sarelah and Dogacheh villages due to the high solubility of Gachsaran Formation gypsum and a decrease in groundwater level. The type of these sinkholes a is cover collapse. Hydro chemical analysis of groundwater showed that 81, 31, 44, and 100 % of deep wells had concentrations greater than permissible values of arsenic, iron, manganese, and nickel, respectively. Also, concentrations of vanadium in all of the deep wells were lower than the permissible value. Base on heavy metals is potential map, the amount of heavy metals around of South MaydavoodPlain (Sufla) and MaydavoodVasati villages were higher than other parts of the plain. The source of heavy metals in the plain was the petroleum material pollution from oil spring existing.
    Conclusion
    By controlling the excessive pumping of groundwater and using artificial nourishment, it is possible to prevent the decrease of groundwater quality and the formation of new sinkholes in the plain. Otherwise, the new sinkhole may be formed and cause damage. High concentrations of heavy metals in groundwater can be hazardous for the health of people living in this region. To avoid this hazard, it is suggested to provide the drinking water for the MaydavoodPlain’s population from another area with a permissible value of heavy metals.
    Keywords: Sinkhole, Gypsum solution, Water level decline, Heavy metals, Petroleum materials
  • Hossein Moradi Zeinab, Ahmadreza Mehrabian *, Siavash Naghizadeh, Hossein Mostafavi, Farzaneh Khajoi Nasab Pages 73-94
    Introduction
    With increasing rates of biodiversity loss in recent years, new conservation methods have emerged. For example, by identify areas with unique endemic species and the habitat of species with special values (e.g., medicinal or endangered species) or areas that are highly threatened, we can provide the most protection at a lower cost. In Iran, there are taxa that have conservation priority due to their high diversity and threats. The genus Onosma L. is classified as one of these priorities in Iran due to the ecological and medicinal importance and being the center of speciation and biodiversity. It is necessary to determine the patterns of distribution, endemism and conservation status of these species.
    Material and methods
    In this research, using a database prepared from previous field studies and herbarium data, geographical distribution points of the species in a georeference geomorphology map of Iran were made to grid cells with ArcGIS software with a resolution of 25 × 25 (20 × 20 km) UTM and then the diversity zones have been determined. Then, based on the variety of geomorphologic-climatic conditions, various stations were selected for evaluation. Field studies were performed at these stations based on elevation gradient. At each station, the quadrates were established based on the type of habitat and population characteristics of the species. At each station, between three and five quadrates were set up and in each quadrate the coverage, density, diversity and surface coverage of the target species were evaluated. Within each quadrate, three to five * Corresponding Author individuals were sampled. Then, from each quadrate, the soil samples were collected from the surface to the depth that the root is deployed. In addition, habitat features such as habitat physiognomy, threats, and other ecological features were noted. In addition, the collected samples were fixed and stored according to standard protocols. The identification of taxa was done based on Iranian flora, Iranica and flora of Iraq, Flora of Turkey, and the former Soviet Union. Assessing the threatened species was performed according to the Red List of Regional Guidelines for the Conservation Union, assessing the conservation status of the habitats was done in accordance with the guidelines of the World Conservation Union and the rare species were classified based on a combination of standard methods.
    Results and discussion
    In this study, the distribution patterns of nine species with 106 populations of Onosma was assessed using a geobotanical approach. Among the studied specimens, one species belonged to the subsect. Asterotricha., two species belonged to the subsect. Heterotricha, and six species belonged to the subsect. Haplotricha All in all, only four species were endemic of Iran. The elevation range of the studied species was 455 to 2950 AMSL, and species often occupy mountainous (1500 to 2500 meters) and mountain (900 to 1500 meters) habitats, which are in agreement with the results of previous studies. Most of the populations were distributed in mild, semi-sloping, southern slopes, and semi-humid, Mediterranean and semi-arid climates. The habitats with the average annual temperature of 0-10 °C, average annual rainfall of 200 to 500 mm, low soil depth and sedimentary, igneous, and volcanic-sedimentary geological structures had the most species richness. The species within this genus had the most species richness in the geographical coordinates of 37 to 38 °N latitude and 47 to 48 °E longitude, and the overall richness of species to the north shows a relative and gradual decrease. Also, O. sabalanica was the most threatened and O. microcarpa and O. elwendica were the least threatened, and O. sabalanica and O. subsericea are among the rare species of this genus in the region.
    Conclusions
    Rare species of Onosma often have small populations and are spread only in a limited geographic area and altitudes, which makes them vulnerable to threats. So, along with methods for protecting its species in the natural habitat, species-centric conservation and focusing on ex-situ conservation methods are also recommended.
    Keywords: Boraginaceae, Onosma, Endemism, Conservation, Distribution pattern, Azarbaijan
  • Sara Saidi*, Hamid Reza Nassery, Kamal Khodaei, Yaser Nikpeyman Pages 95-104
    Introduction
    Environmental pollution, especially the increasing trend of water resources pollution caused by oil spills, is one of the main concerns of advanced human societies. Considering the dangerous nature of oil contamination for the environment as well as the development of various diseases such as pulmonary and skin diseases and cancer, it is very important to purify the environment.
    Material and methods
    In the study area, Shahr-e-Ray industrial zone, south of Tehran, petroleum activities have led to aquifer pollution, so that in some parts the thickness of light non-aqueous phase liquid (LNAPL) on the surface of the groundwater reaches more than 20 meters. Since the LNAPL acts as a source of exceeding pollution in the groundwater, in both saturated and unsaturated areas, it is necessary to purify the aquifer, which contains LNAPL fluid. In this regard, awareness of hydrodynamic parameters of the aquifer such as transmissivity and hydraulic conductivity is of great importance and even determinative of the type of recovery methods.
    Results and discussion
    Because of the hydrogeological conditions of Rey industrial zone, LNAPL thickness and also time limitations, the Baildown test was used to determine hydrodynamic parameters of the aquifer, including transmissivity and hydraulic conductivity. This method involves removing the entire LNAPL from the casing and filter pack by moving part of the volume to create head differences. Afterwards, the fluid level is measured during removal.
    Conclusion
    Regarding the results of the Baildown test, the range of LNAPL transmissivities in the aquifer varied between 0.085 to 11.506 m2/day and the range of hydraulic conductivities varied 0.01 to 1.62 m/day. According to the Baildown test result, the highest transmissivity of LNAPL in 10 wells was observed in the eastern and northeastern regions of the study area.
    Keywords: Oil pollution cleanup, LNAPL transmissivity, Baildown test method, Shahr-e-Ray industrial zone
  • Reza Akhbari*, Mehdi Nejati Pages 105-120
    Introduction
    Attention to the economic consequences of environmental degradation and analyzing the environmental impacts of economic developments, in form of the environmental Kuznets curve (EKC), has been established before the global consensus on the necessity of reducing carbon emissions. The pollution haven hypothesis (PHH) also follows the capital transfer from developed economies to developing ones and the analyzing of consequences of its environmental impacts. Recently, the impact of corruption on carbon emissions has been raised as the main objective of empirical studies on the environmental economy. Several attempts have been made, in which assumptions of the EKC and PHH are explained with the help of theoretical foundations on the impact of corruption on environmental quality. In this context, it is argued that based on the PHH hypothesis, corruption, with the weakening of regulatory and monitoring institutions, led to environmental degradation by reducing carbon emission costs and, consequently, the entry of dirty industries from developed countries to developing countries and less developed to follow. On the other hand, corruption, according to EKC, by distorting the income distribution system and undermining productive economic activities, delays the maximum per capita of the gross domestic product, after which the downward trend of carbon emission is begun, resulting in the increased environmental degradation. Recently, a theoretical discussion has taken place about the significant impact of reducing the level of corruption on improving the environmental quality in developing countries rather than in developed ones. It is claimed that in developing and less developed economies, the decline in the level of corruption has more significant effects on reducing carbon emissions. The purpose of this study is to empirically investigate this claim.
    Material and methods
    In this study, we have empirically investigated this claim using panel data including 61 countries during 2003-2016 and the method of threshold panel model in STATA. We analyzed the coefficient of the effect of corruption on carbon emissions via the Human Development Index as a threshold variable for dividing countries into developed and developing. In this framework, at first, using the relevant tests, the thresholds were identified and then based on that, the model including variables like carbon emission, per capita gross domestic product, human development index, urban population growth, primary energy consumption, commodity trade, and corruption index was estimated.
    Results and discussion
    The coefficient for developing countries was estimated negative, significant and larger than developed countries. On the other hand, the coefficient for the developed countries was positive, smaller and not significant. In developing countries, per every unit increase in the index of corruption (which means reducing the level of corruption), the carbon emission will be reduced by 0.08 units, while in developed countries, the effectiveness of carbon emission from corruption has been stopped. The reduction of corruption in these countries does not have a significant effect on the reduction of carbon emissions.
    Conclusion
    As it was mentioned, corruption was a common issue in both developed and developing countries, but comparatively, it had a greater effect on CO2 emissions in developing countries than that in developed ones.
    Keywords: Corruption, EKC, PHH, Threshold panel regression, Carbon emission
  • Mohammad Taghi Feyzbakhsh, Nasibeh Rezvantalab *, Parisa Alizadeh Pages 121-140
    Introduction
    In recent years, energy consumption in agriculture has increased dramatically, and modern agriculture has high energy consumption. Most of the energy used to produce agricultural products is spent due
    to the use of inputs such as machinery, fossil fuels, fertilizers, and pesticides. Inappropriate use of these inputs
    reduces energy efficiency in production and also causes problems for human health and the environment. At
    present, due to the energy crisis in the world, it is necessary to study more about energy consumption and find
    solutions for its optimal use. This study was conducted to identify the energy evolution and global warming
    potential in wheat and barley production in northern lands of Gorgan Plain, city of Aq-Qala, so that appropriate
    strategies can be carried out to prevent the waste of energy and reduce the environmental impact of resources.
    Material and methods
    For this study, 95 and 83 farmers were selected for interviewing about wheat and barley production in Aq-Qala city, respectively. The data including machines, seeds, fertilizers, fuel, and pesticides were collected by questionnaire. Then fuel, input and output energy, energy evaluation indices and global warming potential (kg CO2 ha-1) were calculated by related coefficients.
    Results and discussion
    The results showed that the highest direct input energy in wheat and barley production belonged to fuel consumption with 38.8 and 46.8 percent, respectively. Also, the highest indirect input energy was obtained from nitrogen fertilizer with 31.3 and 19.1 percent for wheat and barley fields, respectively. The ratio of the output/input energy for rainfed wheat and rainfed barley were calculated 5.01 and 5.03, respectively. Also, global warming potential in wheat and barley production was 943.9 and 739.1 (kg eq-CO2 ha-1), respectively. Also, the results showed that increased fuel and fertilizer consumption will increase the amount of input energy in both crop production and also increase the production of greenhouse gases. Therefore, the use of more efficient machinery and equipment that reduces fuel consumption and also proper crop rotation and using organic fertilizers can increase energy efficiency and reduce the global warming potential of rainfed wheat and rainfed barley production.
    Conclusion
    The results showed that the fuel consumed in both products had the highest input energy, followed by the fertilizer, especially nitrogen fertilizer. Therefore, it is recommended that the reduction of fuel consumption be done by using combinators and protection culture systems (minimum tillage). It is also recommended to apply crop rotation and rotation with covered crops that are able to stabilize nitrogen to reduce the use of fertilizers. It is suggested that the yield increases by improving management operations, optimum use of fertilizers, pest control, which in turn will improve energy efficiency.
    Keywords: Field operations, Fuel, Indirect energy, Specific energy
  • Toktam Shahriari *, Abdolreza Karbasi, Milad Reihani Pages 141-154
    Introduction
    Oil refinery is one of the industrial centers and its wastewater has a lot of environmental pollutants which are a serious threat to the environment and water resources. In this study, an electrocoagulation reactor was used to remove and reduce the amount of Chemical Oxygen Demand (COD) in the wastewater from the API unit of the Shazand Oil Refinery in Arak, which is a gravity separator of water and oil.
    Material and methods
    In order to simulate the electrocoagulation process in experimental conditions, a 15 × 14 × 13 cm Plexiglas pilot was designed, in which six 10 × 12 cm aluminum electrodes with a thickness of 2 mm were put as sacrificial electrodes during the process. The distance between the electrodes was 2 cm. The monopolar arrangement was selected for electrodes. At each stage of the experiment, after measuring the pH and COD of the initial wastewater, the volume of 2 L was poured out as an internal sample into the coagulation reactor; after the electrochemical process, the secondary pH and COD were measured to determine the effect of the electrocoagulation process.
    Results and discussion
    In this research, the effect of time, pH, and voltage in the electro-flocculation process has been evaluated. The amount of COD, pH, and lead were measured 450 mg/L, 5.5 and 5.27 mg/L in initial wastewater, respectively. To avoid the overlapping effect of time, pH, and voltage during the process, the value of one of the parameters was changed and two other parameters were kept constant and the optimum value was determined. In order to minimize the errors during the testing process, each step has been repeated three times. After performing different stages of the test and collecting and analyzing the results, the optimum time of the test, optimum pH, and optimum voltage were considered as 90 min, 6 and 30 V, respectively. Consequently, the COD decreased from 450 to 193 mg/L and 99.05% of lead was removed. The results of the experiments showed that by increasing the duration of electrolysis, the removal rate also increases. The results of other research also showed that the flow density is directly related to the reaction time, and by increasing the time, more removal rate can be obtained. As the results demonstrate, the removal rate is directly related to the applied voltage, which is due to the more production of aluminum hydroxides in the wastewater, which plays the role of coagulant. In previous studies, the results also indicated an increase in the removal rate of pollutants by increasing the applied voltage. The pH also had an important effect on the results. At low pH values, cationic monomeric species such as Al3+ and Al(OH)2+ were obtained from the dissolution of the aluminum anode. On the other hand, with the excessive increase in the pH of the solution, such compounds as Al(OH)4- were formed, which caused disruption and sluggishness in the removal process.
    Conclusion
    The results of this study showed that aluminum hydroxides as coagulants, which are produced by the electrochemical dissolution of the sacrificial electrodes, play a major role in the pollutant removal process. The higher their production rates, the more removal will occur. To do this, the optimal parameters for producing them should be optimally set. By increasing the electrolysis time, the amount of aluminum hydroxides also increases. Also, adjusting the pH of the solution at an appropriate range provides optimum conditions for the production and formation of gelatin aluminum hydroxide polymer.
    Keywords: Aluminum electrode, Electrolysis time, Industrial wastewater, Mono polar
  • Masoud Motamedi, Azita Behbahaninia *, Forugh Farsad Pages 155-174
    Introduction
    One of the major contaminants of surface water resources are heavy metals. Heavy metals are natural components of the earth's crust, but human activities, and geochemistry and biochemical cycles may disturb their balance and release them into the environment. Release of pollutants into the aquatic environment will affect both water body and sediments, mostly sediments because they are less dynamic. Therefore, the concentration of heavy metals in river bed sediments reveals the pollution more intensity or its history far better than the water body. This research was carried out to determine the concentration of heavy metals in water and sediments of Shahrud River with the aim of determining the condition of heavy metal contamination and their sources in the study area.
    Material and methods
    The Shahrud River is one of the main branches of the Sefid-Rud River which originates from the central Alborz Mountains, and is the only river in the southern part of the Alborz, which flows into the Caspian Sea. In this study, the concentration of heavy metals namely lead, cadmium, and arsenic in the Shahrud River and sediments in Lowshan city has been studied. Accordingly, the physiochemical properties of water and sediments were investigated in the first stage of sampling. Moreover, five sampling stations were determined and four sampling stages (autumn and winter 1395- spring and summer 1396) were carried out. Totally, 40 samples of water and sediments were taken along the river and the concentration of the considered parameters was measured.
    Results and discussion
    The results demonstrated that COD was lower that the EPA standard in all sampling stations except station 5. Furthermore, regarding the IRWQI (SC) water quality index, all stations were ranked from average to bad classes of quality. The BOD in all sampling stations was higher than the EPA standard and according to the IRWQI (SC) index, all stations were ranked "semi-bad" to "bad" class of quality. The concentrations of lead, cadmium, and arsenic in water samples were compared with the guidelines of the Iranian National Standards Organization, Department of Environment, WHO and EPA. Moreover, it was ranked based on IRWQI (ST). Our results proved that the mean concentration of lead at all stations was lower than the standard except stations 3 and 4. The concentration of these heavy metals was relatively ranked into moderate to good classes. The average concentration of cadmium was lower than the standard at all stations except stations 1 and 3, and in regard to the descriptive index, it is categorized into good to fairly bad, respectively. In addition, the average concentration of arsenic was lower than the standard values at all stations. Also, it was classified as good, regarding the descriptive index. The concentration of heavy metals in sediment samples at sampling stations showed that the concentration of lead at all stations was lower than TEL values in NOAA and SQGs standards, and the concentration of cadmium at all stations was higher than the PEL values. The concentration of arsenic at all sampling stations was lower than the PEL values and at stations 2 and 5 was higher than TEL values. To quantitatively assess the sediments, contamination factors (Cf), degree of contamination (mCd), molar accumulation index (Igeo) and ecological risk assessment (Ri) were considered. Results showed high manmade contamination of cadmium and significant ecological risk in sediments of the study area. The use of phosphorus fertilizers in fields and gardens as well as the location of the cement factory, which is near the river, are the main causes of cadmium pollution in the study area. Additionally, the high levels of BOD and COD in water indicated high levels of organic contaminants, due to industrial and traditional olive processing centers, olive oil mills and poultry slaughterhouses in the study area.
    Conclusion
    The study area was contaminated with heavy metals, which is mainly caused by the high concentration of cadmium in sediments of Shahrud River. It is essential to mention that its negative impact on humans, organisms and urban environment in Lowshan city and downstream of the Shahrud River is undeniable.
    Keywords: Lead, Cadmium, Arsenic, BOD, COD, Shahrud River
  • Bahman Zamani Kebrabadi, Seyed Mohammad Hojati, Masoud Esmaeili Sharif *, Farhad Rejali, Hamid Reza Rahmani Pages 175-194
    Introduction
    Phytoremediation was introduced as an effective, inexpensive and environmentally friendly to remove, displace or disable pollutants from polluted soils. There are numerous physical and chemical methods for the treatment of heavy metal contaminated soils, which in addition to high costs, lead to the destruction of the physical and chemical structure and vital activities of the soil. This study was applied in order to investigate the effects of inoculated Arbuscular mycorrhizal fungi of resilience to lead and zinc on some morphological traits (colonization, diameter growth, shoot dry and fresh weight, root dry and fresh weight, height and leaf area) of Elaeagnus angustifolia L.
    Material and methods
    One-year-old seedlings of E. angustifolia species with an average height of 70-50 cm, minimum diameter of 1-1.5 cm and leaf number of at least 30 were provided from Jebel Amelian nursery affiliated to the Natural Resources Office of Isfahan Province. The seedlings were transferred to the greenhouse of the Agricultural and Natural Resources Research Center of Isfahan Province and were kept there for 20 days to adapt to the new conditions. In doing so, six treatments of mycorrhizal fungi (Glomus versifome, G. etunicatum, G. intraradices, G. mossea, composition and control treatments) and five treatments of soil (naturally polluted soil, soil polluted with lead, soil polluted with zinc, soil polluted with lead and zinc, control (without pollution) treatment) were considered.
    Results and discussion
    The results showed that there was a significant difference between the measured variables among the different treatment of mycorrhizal fungi. The highest and lowest colonization were observed for G. mossea (40.5%) and control treatment (25.6%), respectively. For G. mossea, the diameter growth (2.8mm), height (36.1cm) and leaf area index (28.8) increased in comparison to the control treatment. There was a significant difference between shoot dry and fresh weight and root dry and fresh weight in all of the treatment of mycorrhizal fungi. The highest dry and fresh weight of shoot was observed in G. mossea treatment (108.4 and 55 g) and the lowest was observed in control treatment (59.4 and 30.3 g). The highest and lowest of fresh weight were observed in control (95.3) and polluted soil with lead and zinc treatments (78g). Highest values of measured variables in all fungi and soil treatments were belonged to the inoculated treatment of G. mossea and the control treatment, respectively.
    Conclusion
    Results of this study showed that inoculated treatment with G. mossea fungi and control treatment of soil caused the growth enhancement in E. angustifolia. However, there was no significant difference between mean fresh and dry weight of root and leaf area index in different soil treatments. Roots, as absorbent levels of water and food, have great effects on the absorption of water and various salts, and various environmental factors influence the growth of the plant through its effect on root growth. Heavy metal stress is one of the factors limiting root growth which affects plant growth activity. Also, in plants that were inoculated with mycorrhizal fungi, the mean of all measured variables was significantly higher than the control treatment. The highest shoot weight was observed in G. mosseae treatment, which suggests that G. mosseae contributed to the plant's absorption of water and food, especially phosphorus, and increased the accumulation of dry matter and has more efficiency in the biomass production of E. angustifolia.
    Keywords: Arbuscular, Soil pollution, Bioremediation, Elaeagnus angustifolia L., Mycorrhizal fungi, Morphological traits
  • Roya Karami Darabkhani*, Seyed Yousef Hejazi, Abdolmotaleb Rezaei Pages 195-210
    Introduction
    Today, as environmental problems are escalating with the ever-increasing rise in population, there is an urgent need to protect the environment. Researchers have suggested various solutions for environmental problems, most of which are technological but nowadays due to the high cost of these projects, they are interested in changing people's lifestyles and behavior. They believes the solution for environmental issues should be searched in the change of human behavior and attitude. In this regard the media has a big role to play in making people aware of environment issues and taking actions to protect the environment. Media are known as very influential tools for widening and creating awareness, attitude and behavior about environmental issues. Media including social media apps, websites, TV& radio, print media, etc. play an important role in informing and engaging citizens in environmental issues. The great potential of the media in regard to the provision of information, the construction of knowledge and the cultivation of skills and attitudes, has been proved scientifically over the years. One of the important issues about environmental behavior and environmental conservation, is pay attention to environmental Non-governmental organizations education and training. Environmental education is a process that allows individuals to explore environmental issues, engage in problem solving, and take action to improve the environment. The main components of environmental education are: Awareness, sensitivity, Knowledge, Attitudes, Skills, intention, Participation and behavior. NGOs, according to their mission and goals, has appropriate facilities to increase public awareness through education and training of their members and other people and should support these organizations in order to achieving their goals. The main goal of this study is to investigating the role of media on some environmental education components including: knowledge, attitude, intention and environmental behavior of environmental NGOs members.
    Material and methods
    The statistical population consisted of environmental NGOs members in Tehran Province. Sample size determined 148 person by using Krejcie and Morgan table and Sampling was done randomly. The main instrument for collecting data was questionnaire which its reliability Obtained based on Cronbach's alpha α=%89.
    Results and discussion
    The results of structural modeling based on partial least squares method shows a significant and positive relationship between the four components (media, knowledge, attitude and intention) with environmental behavior. The results showed that all four variables (media, environmental knowledge, environmental attitude and environmental intention), have a high mean in the environmental NGOs members in Tehran Province. The independent variable (environmental attitude), has the greatest effect on the mediator variable (environmental intention) and also the greatest impact on the dependent variable (environmental behavior), and then media is the most effective variable. Environmental intention as mediator variable 57.1 percent of the variance of the environmental behavior between environmental NGOs members in Tehran Province. Also 34.3 percent of the variance of the environmental behavior is explained by media, environmental knowledge, environmental attitude and environmental intention between environmental NGOs members in Tehran Province.
    Conclusion
    Environmental attitude has been identified as the most effective variable on environmental intention and environmental behavior in this study and Media has been identified as the second most effective variable on environmental intention and environmental behavior in this study. Media’s role in order to increasing environmental knowledge and attitudes of the population is undeniable. Media should be used more to facilitate the transmission of environmental information and promote more positive environmental attitudes. In recent years internet and social networks are the main sources for environmental information. Since digital media are used widely by young people, new educational material should be created in order to meet the updated needs for information concerning environmental issues. So Different programs should be planned by NGOs in order to sharing environmental information through media especially internet and social networks.
    Keywords: Media, Environmental knowledge, Environmental attitude, Environmental behavior, NGOs
  • Hadi Veisi *, Anahita Valiollahi Bisheh, Abdol Majid Mahdavi Damghani, Surur Khorramdel Pages 211-238
    Introduction
    Since the emission of greenhouse gases (GHGs) has changed the chemical composition of the atmosphere, a wide global consensus has emerged on the anthropogenic accumulation of GHGs in the atmosphere. Women have a vital role in agriculture, but the gap in gender-based studies on the significant effects of agriculture on carbon emissions through production has not yet been filled. Therefore, a detailed analysis of how the gender factor affects GHGs emission is essential. In this sense, the present study investigated the effect of farmers' gender on global warming potential (GWP) in rice production systems during 2014-2015 in Babol County in Mazandaran Province, Iran. To this end, GHG emissions from male- and female-head rice farms were compared using the carbon input (kg.C.equivalent.ha−1) and output (kg.C.equivalent.ha−1), sustainability indices, and carbon efficiency.
    Material and methods
    The data was gathered from 120 rice farmers (60 males and 60 females) through questionnaires and face-to-face interviews. The methodology of the Intergovernmental Panel on Climate
    Change was used to calculate the GHGs emission of each farm. Each GHG such as carbon dioxide (CO2),
    methane (CH4), and nitrous oxide (N2O) has GWP, which is the warming influence relative to that of carbon
    dioxide. Emissions were measured in terms of a reference gas, CO2 and reported based on CO2 equivalent. The
    method was restricted to a farm boundary and extracted into spreadsheets, which compute the baseline CH4 and N2O emissions for each farm. The indices of sustainability were estimated by assessing the temporary changes in output/input or (output-input)/input ratios of C to determine the share of anthropogenic GHGs emission in the atmosphere to determine the intensity of energy flow, carbon savings, and GHG emissions from women-headed and men-headed rice farms.
    Results and discussion
    The results demonstrated considerable differences between farms headed by women and headed by men in terms of GWP (2930.31 and 3291.35 kg.CO2.equivalent.ha-1 for female-headed and male-headed farms, respectively) since more agricultural inputs were employed in farms headed by men. The dominant share of GWP for farms headed by men and women from the highest to the lowest was due to fossil fuels, machinery, and N fertilizers. The indices of carbon efficiency and carbon sustainability were respectively 3.88 and 2.88 in farms headed by women, and 3.55 and 2.55 in farms headed by men.
    Conclusion
    The largest proportion of GHGs emission was due to fossil fuels in both female-headed and male-headed farms. This was attributed to outdated diesel pumps, excessive machinery traffic in agroecosystems, incompatibility between the power and performance of the equipment with the requirements of female-headed farms, and the relatively low price of fossil fuels. In line with these results, it can be concluded that resource-use patterns for the establishment, production, harvesting, and transportation in the rice fields are compatible with landscapes and masculine norms. Females, like males, used machinery and tools that consumed large amounts of fossil fuels; however, female-headed farms were smaller and wasted more energy, which in turn increased the level of mitigation. The findings suggested that farms by women produced fewer GHGs because the carbon input was used in a more environment-friendly manner than in the male-headed farms. Finally, several “soft” policies, such as gender-sensitive capacity development programs, are proposed to address the share of farmers in the emission of GHGs from subsistence farming systems on a gender basis.
    Keywords: Gender, Greenhouse gases emission, Rice production, Global warming potential
  • Zohreh Khorasanian, Naghmeh Mobarghaee Dinan *, Saeed Soufizadeh, Reihaneh Rasoolzadeh Pages 239-252
    Introduction
    Population growth, traffic jam, and industrial development generate air pollution in metropolises such as Tehran. Regarding the fact that air pollution can cause serious damage to the health of citizens, various studies have been conducted at the national and international levels. Undoubtedly, one of the most important ways to reduce environmental pollution is the use of control programs and measures. Therefore, this study aims to evaluate the effectiveness of some plans and programs to reduce the air pollution of Tehran capital city.
    Material and methods
    To determine the annual fluctuations in air pollutants (Carbon Monoxide (CO), Particulate Matter of 10 microns in diameter or smaller (PM10), Ozone (O3), Sulfur Dioxides (SO2), Nitrogen Dioxide (NO2), and Nitrogen Monoxide (NO), the concentration of these parameters was investigated in Tehran from 2005 to 2012. Pearson correlation analysis and stepwise regression (SAS software) were used to evaluate the relationships between air pollution, number of vehicles and fuel consumption in Tehran.
    Results and discussion
    From 2005 to 2012, the trend of annual changes in CO concentration was decreased. The highest concentration of this pollutant (2006) was 5 mg/l and the lowest concentration (2011) was about 2 mg/l. During the same period, the annual trend of PM10 increased from 100 to140 μg/m3. In these years, the annual trend of ozone decreased from 0.03 mg/l to 0.02 mg/l. Meanwhile, the annual concentration of sulfur dioxide decreased from 0.055 to 0.03 mg/l. Changes in annual NO2 and NO concentration decreased during the mentioned years from l0.07 to 0.2 mg/l and from 0.05 to 0.010 mg/l, respectively.
    Conclusion
    Results show that the trend of annual change in the concentration of pollutants was decreasing for all pollutants (except for suspended particles) from 2005 to 2012. Eliminating eroded cars, and using hybrid and gas-fueled vehicles played an important role in reducing air pollution in Tehran. Also, due to the results of the correlation analysis and the significance of the effect of eroded cars on atmospheric pollutants, the impact of this policy on reducing emissions was significant. The results of stepwise regression analysis from 2005 to 2012 showed that eliminating the eroded cars and replacing them with dual-fuel ones had the most significant effect on reducing carbon monoxide emissions in Tehran.
    Keywords: Air pollution, Trend analysis, Air pollution control, Pearson correlation, Stepwise regression
  • Fatemeh Efati, Javad Bayat *, Maryam Rouhi Kerigh, Masoume Mollaei Pages 253-268
    Introduction
    In recent years, urban development, population growth, and increasing human activities created many problems in the aquatic resources in urban areas. Awareness of the quality of water has great importance due to the increasing need for drinking water in the metropolitan cities. In this study water quality variables were examined to determine the quality of grounwater and the risk of toxic and conventional pollutants in terms of human consumption.
    Material and methods
    For this purpose, a number of nine wells were selected to investigate the groundwater quality in ward 10 of the municipality of Tehran in the years 2014 and 2016, in the summer and winter. The physical variables including temperature, color, turbidity, and salinity and chemical variables including dissolved oxygen (DO), pH, electrical conductivity (EC), total suspended solids (TSS), total dissolved solids (TDS), nitrite (NO2-), nitrate (NO3-), ammonium (NH4+), total phosphorus (TP), total nitrogen (TN), sodium (Na), calcium (Ca), magnesium (Mg), copper (Cu), iron (Fe), lead (Pb), cobalt (Co), zinc (Zn), and detergent as well as microbial variables were measured.
    Results and discussion
    The results showed that due to the presence of coliform bacteria and high levels of NO3-, the groundwater was polluted by human or animal wastewaters, but there was no serious problem, and it was possible to improve the water quality by processes such as chlorine disinfection. Among the physical variables, only the turbidity was almost twice the standard level in some wells. The Analyses of heavy metals showed that the concentrations of Pb, Zn, Fe, and Cu in the groundwater were extremely high, being several times higher than the reported standard level. Changes in TP were very high and reported up to 0.21 mg. Although total coliform and fecal coliform were low, they violated the EPA standard for drinking water. The presence of these two variables in the groundwater is an indication of the penetration of human or animal wastes into the groundwater and, if used, it will cause harmful effects on the health of at-risk people. The total hardness also did not have many fluctuations with a maximum value of 390 mg, which seems fairly favorable, since a concentration of 300 mg is optimal for this variable, and 600 mg is the maximum total hardness of drinking water. The interpolation maps of the groundwater quality index indicated that in the summer of 2014, most of the districts were considered to be in bad and medium conditions, but in the winter of the same year, the conditions changed to medium and relatively good. The water quality index for toxic pollutants in the mentioned seasons and years was in good and very good levels, indicating the groundwater was not polluted by the toxic variables used to determine the index.
    Conclusion
    The reported data for physiochemical and microbial variables showed that the groundwater in the study area had not serious problems, and only the water turbidity exceeded the standard level. Using chlorine disinfection processes to eliminate coliform bacteria and treatments to reduce water turbidity seem to improve water quality. The calculated groundwater indices for the district water indicated that most of the ward, in terms of conventional pollutants, was in the bad-to-medium category in 2014, while in 2016, the quality category changed to medium to fairly good.
    Keywords: Groundwater, 10th Region of Tehran, Water Pollution, Water Quality Index