فهرست مطالب

پژوهش های مشاوره - پیاپی 69 (بهار 1398)
  • پیاپی 69 (بهار 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/02/31
  • تعداد عناوین: 10
|
  • حسین قمری کیوی* صفحات 4-30
    هدف
    این پژوهش با هدف تعیین جایگاه پرسشگری ، مهارت و فن در مشاوره با  مراجعان دارای اختلال افسردگی با استفاده از روش تحلیل مکالمه فرایند محور  اجرا گردید.
    روش
    روش پژوهش از نوع کیفی و تک موردی بود.دونفر از مراجعان به مرکز مشاوره سپند شهر اردبیل که دارای اختلال افسردگی بودند با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و با استفاده از روش فرا نظری تحت مشاوره و روان درمانی قرار گرفتند.رویدادهای هر جلسه  به طور کامل نوشته شد و پس از آن ، واکنش های درمانگر پس از نامگذاری ،در قالب معادله تغییر و بر پایه مدل تحلیل رگرسیون  برای هر مراجع تعیین شد.
    نتیجه گیری
    نتایج نشان داد که بسهولت می توان معادله تغییر را درقالب پرسش ها ، مهارت ها  و فنون از فرایند روان درمانی استخراج نمود و معادله تغییر را با استفاده از سیستم نمادین عینی سازی کرد.از طرف دیگر معلوم شد سهم هریک از مولفه های اثربخش وابسته به پاسخ های درمانگر در واریانس تغییر چقدر است.مضافا" برپایه تدوین معادله تغییر،ضمن سهولت امر نظارت بر روان درمانی،می توان بر طیف وسیعی از وقایع مشاوره و روان درمانی مثل  پیچیدگی شناختی مراجع و میزان فعال بودن درمانگر یا مراجع دست یافت.
    کلیدواژگان: تحلیل مکالمه فرایند محور، مشاوره و روان درمانی، افسردگی
  • محمدحسن آسایش*، کیومرث فرحبخش، حسین سلیمی بجستانی، علی دلاور صفحات 31-58
    هدف
    هدف پژوهش حاضر، شناسایی واکنش های ارتباطی زنان قربانی بی وفایی همسر بود.
    روش
    در این مطالعه از روش کیفی پدیدارشناسی استفاده شد. شرکت کنندگان را زنان قربانی بی وفایی همسر شهرستان شمیرانات در سال 1395 تشکیل می دادند. برای نمونه گیری از نمونه گیری هدفمند استفاده شد. نمونه گیری تا مرحله اشباع نظری ادامه داشت و نهایتا تعداد 18 زن قربانی بی وفایی همسر مورد مطالعه قرار گرفتند. گروه نمونه از طریق مصاحبه نیمه ساختاریافته مورد بررسی قرار گرفتند و جهت تحلیل یافته ها از روش تحلیل موضوعی (تماتیک) استفاده شد.
    یافته ها
    تجزیه و تحلیل داده ها در خصوص واکنش ها و تجارب ارتباطی زنان قربانی بی وفایی، منجر به تولید 2 تم یا مضمون اصلی، 10 مضمون فرعی و 29 مفهوم اولیه گردید. تم یا مضمون اصلی و زیر طبقات آن عبارت بود از «الف) گسستگی ارتباطی شامل مضامین فرعی: 1- گسستگی رابطه مادر- فرزندی، 2- گسستگی رابطه پدر - فرزندی، 3- گسستگی رابطه زناشویی، 4- گسستگی روابط خانوادگی، 5- گسستگی روابط بین فردی، 6- گسستگی رابطه با خدا و ب) پیوستگی ارتباطی شامل مضامین فرعی: 1- پیوستگی روابط همسری، 2- بهبود رابطه مادر- فرزندی، 3- دریافت حمایت اجتماعی، و 4- اعتلای رابطه با خدا». نتیجه گیری: پژوهش حاضر نشان داد که بی وفایی دارای آثار ارتباطی مشابه و بعضا مختلفی است که توسط افراد قربانی تجربه می شود. همچنین برخی از واکنش های ارتباطی می تواند سازگارانه یا ناسازگارانه باشد. این امر بیانگر ادراک متفاوت زنان قربانی است که موجب ایجاد الگوهای متفاوتی از واکنش دهی ارتباطی به بی وفایی در آنها می شود. نتایج بر اساس نظریه دلبستگی و نظریه سازه های اجتماعی تفسیر و تبیین شد.
    کلیدواژگان: بی وفایی، واکنش های ارتباطی، زنان قربانی بی وفایی
  • سمیرا جلالی شاهکوه، محمد علی مظاهری*، علیرضا کیامنش، حسن احدی صفحات 59-78
    هدف
    هدف از پژوهش حاضر بررسی اثربخشی آموزش غنی سازی زندگی زناشویی براساس رویکرد هیجان مدار بر بهبود الگوهای ارتباطی زوج ها بود.
    روش
    روش پژوهش حاضر شبه آزمایشی و طرح مورد استفاده، طرح پیش آزمون-پس آزمون دو گروهی (کنترل-آزمایش) بود. از بین جامعه آماری زوجهای مراجعه کننده به مراکز مشاوره در شهر گرگان که به منظور بهبود رابطه زناشویی خود مراجعه کردند، 30 زوج داوطلب به صورت هدفمند انتخاب شده و به تصادف به دو گروه آزمایشی و کنترل تقسیم شدند. گروه آزمایش در 8 جلسه سه ساعته آموزش گروهی شرکت کرده و گروه کنترل به عنوان فهرست انتظار، هیچ مداخله سازمان یافته ای دریافت نکردند. به منظور سنجش متغیر وابسته از پرسشنامه الگوهای ارتباطی کریستنس و سالاوی (1984) استفاده شد. داده های پژوهش با استفاده از روش تحلیل کوواریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
    نتایج
    نتایج تحلیل داده ها نشان داد آموزش مبتنی بر رویکرد هیجان مدار در شرکت کنندگان گروه آزمایشی به نسبت گروه کنترل بر بهبود الگوهای ارتباطی زوج ها تاثیر داشته است (01/0>p). همچنین آزمون پیگیری نشان داد اثر آموزش غنی سازی زندگی زناشویی براساس رویکرد هیجان مدار ماندگار بوده است و بین میانگین های مراحل پس آزمون و پیگیری تفاوت معناداری مشاهده نشد (01/0>p). نتیجه گیری: نتایج این پژوهش تاثیر آموزش غنی سازی زندگی زناشویی براساس رویکرد هیجان مدار را در بهبود الگوهای ارتباطی زوج های تازه ازدواج کرده، مورد تایید قرار می دهد.
    کلیدواژگان: آموزش غنی سازی زندگی زناشویی، رویکرد هیجان مدار، الگوهای ارتباطی زوج ها
  • موسی چوپانی*، محمدمهدی سهرابی فرد، فاروق محمدی، نوشین اسمعیلی، آذر صمدی فرد صفحات 79-105
    هدف پژوهش حاضر بررسی کیفی علل و عوامل بازدارنده از خیانت زناشویی از دیدگاه مردان بی وفا بود.
    روش
    این مطالعه به روش کیفی و با استفاده از رویکرد پدیدارشناسی انجام شد. جامعه آماری این پژوهش شامل تمام مردان بی وفا شهر شاهیندژ در سال 1395 بود که پس از شناسایی تعداد زیادی از آن ها توسط پژوهشگران، از میان آن ها با استفاده از شیوه ی نمونه گیری هدفمند تعداد 12 مرد برای شرکت در پژوهش انتخاب شدند و مورد مصاحبه قرار گرفتند. همه مصاحبه ها ضبط و سپس خط به خط دست نویس شد و در نهایت با استفاده از روش تحلیل تفسیری دیکلمان، آلن و تانر (1989) تحلیل شد.
    یافته ها
    تحلیل داده های حاصل از مصاحبه منجر به شناسایی51 کد اولیه، 9 زیرمضمون و 3 مضمون اصلی در زمینه ی علل خیانت زناشویی (1. علل درون فردی: تنوع طلبی جنسی، عدم پای بندی مذهبی، کسب اعتماد به نفس، انتقام. 2. علل بین فردی: نارضایتی جنسی، نارضایتی عاطفی و عدم تعهد. 3. علل محیطی: مهیابودن شرایط خیانت و اختلال در همسرگزینی) و 23 کد اولیه، 5 زیرمضمون و 3 مضمون اصلی در زمینه عوامل بازدارنده از خیانت زناشویی (1. بازدارنده های بین فردی: ارضای عاطفی و ارضای جنسی. 2. بازدارنده های محیطی: رفع تحریک کننده های محیطی و رهایی از اجبار انتخابی. 3. بازدارنده های درون فردی: پای بندی مذهبی) در مردان بی وفا شد.
    نتیجه گیری
    پژوهشگران و برنامه ریزان حوزه ازدواج و خانواده می توانند از طریق رفع علل گرایش زوج ها به روابط فرازناشویی و تقویت عوامل بازدارنده در آن ها و محیط کارکردی شان، تا حد زیادی احتمال گرایش این افراد را به روابط فرازناشویی کاهش داده و زمینه ثبات سیستم زوجی و نهاد خانواده را فراهم کنند.
    کلیدواژگان: ادارک مردان بی وفا، علل و عوامل بازدارنده، روابط فرازناشویی
  • زینب السادات حسینی، جواد جهان، مرجانه دیهیمی، سرور السادات سیاح، یوسف رنجبر سودجانی*، مرضیه ح حبیبی، مرتضی علیزاده صفحات 106-132
    هدف
    پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی زوج درمانی سیستمی- سازه گرا و آموزش الگوی ارتباطی خانواده کثرت گرا بر رضایت مندی زناشویی زنان مبتلا به سرطان سینه انجام شد.
    روش
    این تحقیق نیمه آزمایشی همراه با طرح پیش آزمون- پس آزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل کلیه زنان مبتلا به سرطان سینه مراجعه کننده به یکی از کلینیک های رادیوتراپی شهر تهران در سال 1394 بود که از بین آنها 30 نفر به روش نمونه گیری مبتنی بر هدف و از طریق مصاحبه انتخاب و به صورت تصادفی در سه گروه آموزش الگوی ارتباطی خانواده کثرت گرا، زوج درمانی سیستمی- سازه گرا وگروه کنترل جایگزین شدند. به منظورجمع آوری اطلاعات از "مقیاس رضایت زناشویی انریچ" استفاده شد. از آزمون های تحلیل کوواریانس یک متغیره و تعقیبی شفه جهت تجزیه و تحلیل داده ها استفاده شد.
    یافته ها
    یافته ها نشان داد که زوج درمانی سیستمی- سازه گرا و آموزش الگوی ارتباطی خانواده کثرت گرا به طور معناداری بر افزایش رضایت زناشویی افراد گروه آزمایش اثربخش بوده اند (01/0p<). همچنین نتایج آزمون تعقیبی شفه نشان داد میانگین نمرات گروه آموزش الگوی ارتباطی خانواده کثرت گرا از گروه زوج درمانی سیستمی- سازه گرا به طور معناداری بیشتر است (001/0p<).
    نتیجه گیری
    نتایج نشان داد که از بین دو رویکرد زوج درمانی سیستمی- سازه گرا و آموزش الگوی ارتباطی خانواده کثرت گرا، آموزش الگوی ارتباطی خانواده کثرت گرا در اثربخشی بر رضایت مندی زناشویی موثرتر از درمان سیستمی-سازه گرا است. بنابراین، آموزش الگوی ارتباطی خانواده کثرت گرا می تواند به عنوان مداخله ترجیحی جهت افزایش رضایت مندی زناشویی زنان مبتلا به سرطان سینه در مراکز مشاوره و روان درمانی در نظر گرفته شود.
    کلیدواژگان: زوج درمانی، سیستمی- سازه گرا، الگوی ارتباطی، خانواده کثرت گرا، رضایت مندی زناشویی، سرطان سینه
  • لیلا شهرابی فراهانی، مریم فاتحی زاده*، عذرا اعتمادی صفحات 133-162
    پژوهش حاضر با هدف کشف نگرش های انتخاب همسر دختران مجرد ایرانی انجام شد.
    روش
    این مطالعه با روش کیفی و با استفاده از رویکرد تحلیل مضمون انجام شد. طی این پژوهش، پژوهشگر با بهره گیری از روش نمونه گیری هدفمند تعداد 15 نفر از دختران 18 تا 30 ساله مجرد را در شهر تهران شناسایی و مورد مصاحبه قرار داد. تمامی مصاحبه ها ضبط و سپس خط به خط دست نویس شدند و سپس با استفاده از روش تحلیل مضمون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
    یافته ها
    تحلیل داده های حاصل از مصاحبه ها منجر به شناسایی دو مقوله اصلی نگرش های کارآمد انتخابی با زیرمقوله های (عقلانیت و منطق گرایی، واقع گرایی، باور به خودشناسی، باور به دیگرشناسی، الزامی تلقی کردن رابطه شناختی، باور به تعادل سنجی، باور به همفکری و مشاوره انتخاب) و نگرش های ناکارآمد انتخابی با زیرمقوله های (ایده آل گرایی، محدودکننده دانستن انتخاب و ازدواج، ناموثر و غیرضروری تلقی کردن همفکری در انتخاب و تلقی انتخاب و ازدواج به عنوان پل رهایی مطلق از رنج) در زمینه نگرش های دختران در آستانه ازدواج نسبت به انتخاب شد.
    نتیجه گیری
    یافته های حاصل از این پژوهش با شناسایی نگرش های کارآمد و ناکارآمد دختران نسبت به انتخاب، زمینه را برای تدوین برنامه هایی آموزشی و اصلاحی جهت تقویت نگرش های مثبت در این گروه از افراد فراهم کرد و همچنین با شناسایی نگرش های ناکارآمد زمینه را برای رفع این نگرش ها و انتخابی موفق تر فراهم کرد.
    کلیدواژگان: نگرش، انتخاب همسر، دختران در آستانه ازدواج
  • اشرف میکائیلی، پرویز پرزور* صفحات 163-185
    هدف
    با توجه به تاثیری که نوع نگرش نسبت به خداوند بر ابعاد مختلف سلامت افراد دارد، پژوهش حاضر با هدف الگوسازی معادلات ساختاری ارتباط بین تصور مثبت و منفی از خداوند با مولفه های سلامت روان (اضطراب، استرس و افسردگی) در دانش آموزان انجام شد.
    روش
    این پژوهش، با استفاده از روش تحقیق پیمایشی و نمونه گیری خوشه ایچند مرحله ای بر روی نمونه ای به تعداد 240 نفر از دانش آموزان دختر و پسر شهر اردبیل در سال تحصیلی 96-95 انجام گرفت. داده های پژوهش با استفاده از پرسشنامه های تصور از خدا (RSI) و مقیاس اضطراب، استرس و افسردگی لویندا گردآوری و با استفاده از تحلیل معادلات ساختاری، آزمون همبستگی پیرسون، رگرسیون چندگانه و آزمون t تجزیه و تحلیل شدند.
    یافته ها
    نتایج نشان داد که تصور مثبت و منفی از خدا می تواند سلامت روانی (اضطراب، استرس و افسردگی) دانش آموزان را پیش بینی کند، بدین صورت که تصور مثبت از خدا با علایم اضطراب، استرس و افسردگی پایین و تصور منفی از خدا با علایم اضطراب، استرس و افسردگی بالا رابطه معنی داری داشتند (001/0P<). همچنین طبق مدل معادلات ساختاری، ضرایب مسیر تصور مثبت از خدا به اضطراب، استرس و افسردگی، منفی و معنادار و ضرایب مسیر تصور منفی از خدا به اضطراب، استرس و افسردگی، مثبت و از لحاظ آماری معنادار بودند (05/0≥ P). بطوریکه پیش بینی کننده های اضطراب، استرس و افسردگی که در مدل حاضر هستند (تصور مثبت از خدا و تصور منفی از خدا)، به ترتیب 8/27، 6/40 و 42/0 درصد واریانس آنها را تبیین کردند.
    نتیجه گیری
    نتایج حاصل از این مطالعه نشان داد که نوع تصور از خدا در پیش بینی سلامت روانی دانش آموزان نقش معنی داری. لذا آموزش تصور مثبت از خداوند و ارائه زمینه های مذهبی در کلاس در طول دوران تحصیل و کلاس های فوق برنامه، در ارتقا بهداشت روانی دانش آموزان می تواند نقش موثری ایفا کند.
    کلیدواژگان: تصور از خدا، اضطراب، استرس، افسردگی
  • زهرا نقش*، زهرا رمضانعلی خمسی، لیلا افضلی، زهرا افکاری شهرستانی صفحات 186-207
    هدف
    مطالعه حاضر بررسی اثر وضعیت اجتماعی اقتصادی، به صورت اثرات فردی و ترکیبی، و تاب آوری بر عملکرد تحصیلی دانش آموزان پایه ششم شهر تهران بود.
    روش
    بدین منظور جامعه این پژوهش را تمامی دانش آموزان مقطع پایه ششم شهر تهران در سال تحصیلی (96-95) تشکیل می دهند که از این تعداد 600 نفر از دانش آموزان این مقطع به روش نمونه گیری خوشه ایطبقه ای دو مرحله ای انتخاب شده بودند و پرسشنامه ی تاب آوری (مارتین و مارش، 2006) را تکمیل نمودند و والدین آنها به سوالات مربوط به وضعیت اجتماعی _ اقتصادی که برگرفته از سوالات آزمون بین المللی تیمز (که هر 4 سال یکبار برای بخش عملکرد کشورها در آموزش علوم و ریاضیات تکرار می شود تا روند تغییرات آموزشی و حتی میزان کاهش و افزایش عملکرد دانش آموزان کشورهای شرکت کننده در پی این سال ها مشخص شود)، بودند پاسخ دادند. با مشخص کردن والدین در سه گروه با وضعیت اجتماعی اقتصادی بالا، متوسط و پایین این متغیر در سطح والدین نیز ساخته شد.
    یافته ها
    مدل یابی معادلات ساختاری چند سطحی به منظور بررسی داده ها استفاده شد. نتایج نشان داد که وضعیت اجتماعی اقتصادی دارای اثر مستقیم معنادار بر عملکرد تحصیلی در هر دو سطح دانش آموز و خانواده بود و اثر تاب آوری بر عملکرد تحصیلی نیز معنادار بوده است.
    نتیجه گیری
    مدل برازش خوبی داشته و 22 درصد از واریانس عملکرد دانش آموزان در سطح دانش آموز و 28 درصد از واریانس عملکرد دانش آموزان در سطح خانواده تبیین شد.
    کلیدواژگان: تاب آوری، وضعیت اجتماعی اقتصادی، عملکرد تحصیلی، مدل یابی معادلات ساختاری چند سطحی
  • محمد هادی هادی زاده*، شکوه نوابی نژاد، رحمت الله نورانی پور، ولی الله فرزاد صفحات 208-229
    هدف
    هدف از پژوهش حاضر بررسی اثربخشی درمان شناختی _ تحلیلی بر خودکارآمدی و مشکلات بین فردی زنان دارای شخصیت وابسته بود. 
    روش
    پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه پژوهش حاضر را کلیه زنان 19 تا 40 ساله شهر تهران که به مراکز مشاوره دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن، دفتر مشاوره تنکابنی و دفتر مشاوره پژوهشگر، مراجعه کرده و بر اساس آزمون شخصیت میلون دارای اختلال شخصیت وابسته بودند، تشکیل می داند. از بین افراد جامعه 30 نفر به صورت در دسترس انتخاب شده و به صورت تصادفی در گروه های آزمایش و کنترل جایگزین شدند. گروه آزمایش در معرض 10 جلسه درمان شناختی _ تحلیلی قرار گرفت درحالیکه گروه کنترل این درمان را دریافت نکرد. افراد گروه کنترل و آزمایش قبل از اجرای مداخلات و یک ماه پس از اجرای مداخلات از طریق پرسشنامه خودکارآمدی عمومی شرر (1982) و مقیاس مشکلات بین فردی بارخام (1996) مورد ارزیابی قرار گرفتند. داده ها با روش تحلیل کوواریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
    یافته ها
    نتایج نشان داد درمان شناختی _ تحلیلی به طور معناداری (P<0.0001) در افزایش خودکارآمدی و کاهش مشکلات بین فردی افراد گروه آزمایش موثر بوده است.
    نتیجه گیری
    متخصصان حوزه سلامت روان می توانند از درمان شناختی _ تحلیلی در بهبود مشکلات بین فردی و خودکارآمدی زنان دارای اختلال شخصیت وابسته بهره مند شوند.
    کلیدواژگان: خودکارآمدی، مشکلات بین فردی، درمان شناختی، تحلیلی، اختلال شخصیت وابسته
  • نسرین محمودی، رقیه موسوی* صفحات 230-253
    شرایط اقتصادی و خانوادگی، از مهم ترین عوامل تاثیرگذار بر سلامت روان کودک است.
    هدف
    هدف پژوهش حاضر، بررسی عوامل تاثیرگذار اقتصادی و خانوادگی بر نشانه های بیش فعالی و نقص توجه کودکان سنین 6-11 سال بود.
    روش
    در این پژوهش برای بررسی هدف تحقیق از روش تحقیق کیفی استفاده شد. لذا 13 مادر دارای کودک مبتلا به اختلال نقص توجه/بیش فعالی با کمک مصاحبه نیمه ساختاریافته گردآوری و سپس داده های به دست آمده از طریق روش تحلیل مضمون مورد تحلیل قرار گرفت.
    یافته ها
    نتایج پژوهش در بخش کیفی پژوهش منجر به شناسایی چهار مقوله فرعی و دو مقوله اصلی شد.
    نتیجه گیری
    نتایج نشان داد، خانواده کودکان دارای اختلال بیش فعالی/نقص توجه دارای درآمد پایین، داشتن سوابق بیکاری، فضای ناکافی منزل مسکونی، نداشتن اتاق اختصاصی کودک، سطح تحصیلات پایین، نداشتن اگاهی کافی درباره اختلال کودک و تک والدی/چند والدی بودن کودک بودند. و این عوامل احتمالا موجب افزایش نشانه های اختلال بیش فعالی می شود.
    پیشنهاد می شود درمانگران در درمان کودکان دارای اختلال بیش فعالی/نقص توجه به عوامل استرس آور مانند شرایط اقتصادی و خانوادگی توجه نمایند.
    کلیدواژگان: اختلال بیش فعالی، کمبود توجه، علل، شرایط اقتصادی، شرایط خانوادگی
|
  • Hossein Ghamari Kivi* Pages 4-30
    Purpose
    The present research was conducted with the aim of determining the position of questioning, skills, and techniques in counseling of clients with depression using a process-focused conversation analysis method.
    Methods
    The research method was of qualitative type, with single-subject design. Two persons with depression referring to Sepand Counseling Center in Ardabil were selected using convenient sampling method and were treated with counseling and psychotherapy using the meta-theory method. The events of each session were written completely and then, therapist's reactions for each client after labeling was entered in the form of the change equation based on the regression analysis model.
    Findings
    The results showed that it is easy to extract the change equation in terms of questions, skills, and techniques from the psychotherapy process and objectify the change equation using the symbolic system. On the other hand, the level of contribution to variance for each of the effective components dependent on the therapist's responses was determined.
    Conclusions
    based on the formulation of the change equation, the supervision of the psychotherapy would be simplified; a wide range of counseling and psychotherapy events can be found, such as the cognitive complexity of the clients and the extent of the therapist's or client's activity.
    Keywords: Process-focused conversation analysis, counseling, psychotherapy, depression
  • Mohammad Hassan Asayesh*, Kiumars Farahbakhsh, Hosein Salimi Bajestani, Ali Delavar Pages 31-58
    Purpose
    The purpose of this study was to identify and explain the communication reactions of female victims of infidelity.
    Methods
    The present study employed a phenomenoogical qualitative methodology. The study population consisted of female victims of infidelity in Shemiranat in the year 2016. Data collection continued through interviews until theoretical saturation was obtained. For this 18 women who were victims of infidelity were selected through purposive sampling and were investigated using semi-structured interviews, and the elicited data was analyzed using thematic analysis.
    Findings
    The data analysis in regards to the communication reactions of women victimized by infidelity resulted in two main themes, 10 subthemes, and 29 initial concepts. The main theme and associated sub-themes were: A). ‘The dissociation of communications’ consisting of the following subthemes: 1. the dissociation of mother-child relationship, 2. the dissociation of father-child relationship, 3. the dissociation of marital relationship, 4. The dissociation of family relationships, 5. the dissociation of interpersonal relationships, 6. the dissociation of relationship with God; and B). "Communications continuity", consisting of the following sub-themes: 1. the continuity of spousal relationship, 2. improving the mother-child relationship, 3. getting social support, 4. improving the relationship with God.
    Conclusions
    This study showed that infidelity has similar and sometimes different communicational effects that are experienced by female victims of infidelity. the effects of infidelity can be either maladaptive or adaptive. The results were interpreted based on the social construction and attachment theories.
    Keywords: Infidelity, communication reactions, women victims of infidelity
  • mohammad ali mazaheri* Pages 59-78
    Purpose
    The purpose of the present study was to investigate the effectiveness of educational package for enrichment of marital life based on emotional focused therapy (EFT) on the improvement of couples’ communicational patterns.
    Methods
    The research method of the study was pseudo-experimental in which pre-test and post-test for the two control and experimental groups were used. To do so, 30 couples were selected purposefully from the population of couples who referred to the counseling centers in the city of Gorgan, Iran for improving their relationship. They were then randomly assigned to control and experimental goups. The experimental group participated in 8 three-hour sessions of group education, while the control group on the waiting list did not receive any particular intervention. In order to assess the dependent variable, Communication Patterns Questionnaire (Christensen & Sullaway, 1984) was used. The data were analyzed using covariation analysis.
    Findings
    The results of the data analysis indicate that education based on EFT was more effective in improvement couples’ communicational patterns for participants in the experimental group, than those with no such intervention in the control group (p<0/01). Furthermore, post-hoc test shows that the effect of education in enrichment of marital life based on EFT was stable and no significant difference was identified between the averages of pre-test and post-hoc test stages (p<0/01).
    Conclusions
    The results approve influence of education about enrichment of marital life based on EFT on improvement of newly married couples’ communicational patterns
    Keywords: Education of enrichment of marital life, EFT, communicational patterns, newly married couples
  • Mousa Choupani*, Mohammad Mehdi Sohrabifard, Farook Mohammadi, Noshin Esmaeli, Azar Samdifard Pages 79-105
    Objective
    Marital infidelity is a subject shocking for couples & common phenomenon in today's society that affect the dissolution of the family & couples divorce. The goal of this research qualitative study causes & factors inhibition of infidelity in unfaithful men.
    Methods
    In the present qualitative research, the phenomenological approach was used. The study population consisted of all unfaithful men in the city Shahindezh, that after identifying a large number of them by the researcher, from among them using the purposive sampling method 12 man (who willing to establishing relationships with investigator & were interviewed) were selected to participate in the study & then were interviewed. All the interviews were tape-recorded & then transcribed verbatim & finally analyzed through method of interpretive analysis of Diekelmann, Allen, & Tanner.
    Results
    The analysis of data from interviews led to identification of 51 primary codes, 9 subtheme & 3 main theme in the context of the cause's infidelity (1. Intrapersonal causes: sexual variety, lack of adherence to religious, Acquisition of self-confidence & Revenge. 2. Interpersonal causes: sexual dissatisfaction, emotional dissatisfaction & lack of commitment. 3. Environmental causes: preparation of infidelity situation & derangement of mate selection) & 23 Primary codes, 5 subtheme & 3 main theme in the context of inhibitor causes from marital infidelity (1. Interpersonal inhibitors: emotional satisfaction & sexual satisfaction. 2. Environmental inhibitors: eliminating the environmental provoking & release from selective compulsion 3. Intrapersonal inhibitors: religious adherence) in the infidelity men.
    Conclusion
    The researchers & programmer of the field of marriage & family could by eliminating the causes of the tendency of the couples to the extramarital relationships & reinforcement of inhibitors factors in them & in their functional environment, to a large degree decrease the possibility of these people to extramarital affair & prepare the context of couple system stability & the unit of family.
    Keywords: Extramarital relation, Ethology, Qualitative Research
  • Zeinab Sadat Hoseini, Javad Jahan, Marjave Deihimi, Soroor Sadat Sayyah, Yusef Ranjbar Sudejni*, Marzieh H Habibi, Morteza Alizadeh Pages 106-132
    Purpose
    The purpose of this study was to compare the effectiveness of systemic-structurally oriented couple therapy and the teaching of the pluralistic family communication model on marital satisfaction in women with breast cancer.
    Method
    This is a semi-experimental research with pretest-posttest design with control group. The statistical population included all women with breast cancer referring to Tehran city one of Radiotherapy Clinic in 2015, among whom 30 were selected by objective sampling and interviews. They were randomly divided into three groups: pluralistic Family communication Model, Systemic-structurally oriented couple therapy and control group. Enrich marital satisfaction scale was used to collect the data. univariate analysis of covariance and Scheffe's post-hoc test was used for analyzing the data.
    Results
    The results showed that systemic-structurally oriented couple therapy and communication model of pluralistic family significantly influenced marital satisfaction.(p<0.01). Also, the results of Scheffe's post-hoc test showed that the mean scores of the education group of pluralistic family communication model were significantly higher than the systemic-structural couple therapy group (p <0.001).
    Conclusion
    The results of this study showed that  between the two approaches of  systemic-structurally oriented  couple therapy and the teaching of the pluralistic family communication model, is more effective than systemic-structurally oriented treatment on couple satisfaction.Therefore, family communication model can be considered as a preferred treatment in counseling and psychotherapy centers for marital satisfaction in women with breast cancer.
    Keywords: Couple therapy systemic-structurally, communication model, pluralistic family, marital satisfaction, breast cancer
  • Leila Shahrabi, Maryam Fatehizade*, Ozra Etemadi Pages 133-162
    Purpose
    Mate selection and having a happy and successful marriage is one of the most important issues in the lives of many. One of the issues that affects the success rate of mate selection is the attitude toward this choice. The purpose of this study was to explore the attitudes of mate selection of single Iranian girls.
    Methods
    This study was carried out with qualitative method, using thematic analysis approach. In this study, the researchers used purposive sampling method to identify and interview fifteen 18 to 30 year-old girls in Tehran. All interviews were recorded and then hand-written line by line, and then analyzed using thematic analysis.
    Findings
    Analysis of the data obtained from the interviews resulted in identifying two main categories of effective selection attitudes with subcategories (rationality and logic-realism, realism, belief in self-knowledge, belief in knowing the other, considering the cognitive relationship as necessary, belief in balancing, belief in mutual consultation and counseling for making a choice) and ineffective selective attitudes with subcategories (idealistic, considering making a choice or marriage as restrictive, perceiving as ineffective and unnecessary mutual consultation in making a choice, and seeing choice and marriage as a bridge to the absolute emancipation from suffering) in relation to the attitudes of girls near making a marital selection.
    Conclusions
    The findings of this study, through identifying the effective and ineffective attitudes of girls toward mate selection provided the basis for developing educational and corrective programs to strengthen positive attitudes in this group of people, and recognizing ineffective attitudes provided the means to eliminate these attitudes in order to make a more successful selection.
    Keywords: Attitude, mate selection, Girls on the verge of marriage
  • Ashraf Mikaeili, Parviz Porzoor* Pages 163-185
    Purpose
    Considering the effect of attitude toward God on different aspects of health of individuals, the present study aims to model the structural equations of the relationship between the positive and negative conception of God with mental health components (anxiety, stress and depression) in students. has taken.
    Methods
    This study was conducted on a sample of 240 male and female students in the city of Ardebil in the academic year of 1996-96 using a survey method and multi-stage cluster sampling. The data were collected using God's Imagination Questionnaire (RSI), anxiety, stress and depression scales of Lavender, and analyzed using structural equation analysis, Pearson correlation test, multiple regression and t-test.
    Findings
    The results showed that the positive and negative conception of God can predict the mental health (anxiety, stress and depression) of students, so that the positive image of God with the symptoms of anxiety, stress and depression and a negative impression of God had significant relationship with anxiety, stress and depression symptoms (P<0.001). Also, according to the structural equation model, the coefficients of the positive image pathway from God to anxiety, stress and depression are negative and significant, and the coefficients of the negative image pathway from God to anxiety, stress and depression are positive and statistically significant (P≤0.05). Such that predictors of anxiety, stress and depression present in the model (positive image of God and negative image of God), explained their variance 27.8%, 40.6%, and 42% respectively.
    Conclusions
    The results of this study showed that the kind of image of God has a significant role in predicting mental health of students. Therefore, teaching positive image of God and providing religious backgrounds in different classes during the period of study and extracurricular classes plays an effective role in promoting mental health of students.
    Keywords: Positive perception of God, Negative Conception of God, Anxiety, Stress, Depression
  • Zahra Naghsh*, Zahra Ramezanie, Leila Afzali, Zahra Afkari Shahrestani Pages 186-207
    Purpose
    The purpose of this study was to investigate the effect of socioeconomic status on individual and combination effects, and resilience to academic performance.
    Methods
    For this purpose, 600 students who were selected by two stage cluster sampling methodology completed the Martin and Marsh Resiliency Questionnaire (2006) and their parents answered the International Socioeconomic Status Questionnaire. TIMSS (Which is repeated every four years for the country's performance in science and mathematics education to determine the trend of educational change and even the rate of decline and increased performance of students in participating countries after these years). Parents were also identified in three groups with high socioeconomic status, moderate, and low levels of this variable.
    Findings
    Multilevel structural Equation Model was used to study and analyze the data. The results showed that socioeconomic status had a significant direct effect on academic performance in both levels of the student and the family, and the effect of resilience on academic performance was significant.
    Conclusions
    The model has a good fit and 22% of students' performance variance at the student level and 28% of the variance in the performance of students at the family level was explained.
    Keywords: Resilience, socioeconomic status, academic performance, modeling of multilevel structural equations
  • Mohammad Hadi Hadizadeh*, Shokouh Navabinezhad, Rahmat O Allah Nooranipour, Vali Allah Farzad Pages 208-229
    Purpose
    The present research aimed to study the effect of cognitive analytic therapy on the self-efficacy and interpersonal problems of women with dependent personality disorder.
    Methods
    The present research was a quasi-experimental study with the pretest-posttest design. Subjects of the experimental group consisted of all women in Tehran aged 19 to 40 years of age who had referred to Azad University counseling centers (Roodehen branch), Tonekaboni counseling center, and researcher’s counseling office. They were selected after being recognized as having dependent personality disorder through Millon Personality Test. They were administered with ten cognitive-analytic therapy sessions, while those in the control group did not received the treatment. All subjects filled out the Sherer (1982) General Self-Efficacy Scale and the Barkham (1996) Inventory of Interpersonal Problems before and one month after the intervention.
    Findings
    The results showed that cognitive-analytic therapy was significantly effective in increasing the self-efficacy and reducing the interpersonal problems of subjects in the test group (P<0.0001). The study findings indicated the effectiveness of cognitive analytic therapy in increasing the self-efficacy and reducing the interpersonal problems of women with dependent personality disorder.
    Conclusions
    This approach can be used by mental health professionals for improving the symptoms of this disorder among Iranian women.
    Keywords: Self-efficacy, interpersonal problems, cognitive-analytic Therapy, dependent personality disorder
  • Nasrin Mahmoudi, Roghaye Mousavi* Pages 230-253
    Introduction
    Economic and family conditions are one of the most important factors affecting the mental health of the child.
    Aim
    The aim of this study was to investigate the effect of family and economic factors on hyperactivity and attention deficit (ADHD) symptoms in children aged 11-6 years.
    Method
    To investigate the aim of the research, qualitative research method was used. Therefore, 13 mothers of children with attention deficit/hyperactivity disorder (ADHD) were selected by semi-structured interviews and then the data were analyzed by the method of content analysis.
    Results
    The results of the research in the qualitative section led to the identification of four sub categories and two main categories.
    Conclusion
    The results showed that the family of children with ADHD have low income, inadequate living space, lack of a child's room, low level of education, lack of awareness about child's disorder and single/multi parent. These factors may increase the symptoms of ADHD.
    It is suggested that therapists pay attention to stressful factors such as economic and family conditions in the treatment of children with ADHD.
    Keywords: Hyperactivity Disorder, Attention Deficit, Causes, Economic Conditions, Family Conditions