فهرست مطالب

  • پیاپی 45 (بهار 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/04/10
  • تعداد عناوین: 6
|
  • مهرداد اکبری گندمانی*، مهدی رضا کمالی بانیانی صفحات 7-36

    مقالات شمس، یکی از معتبرترین متون منثور عرفانی است که بسیاری از سخنان نویسنده در آن، حاصل درهم آمیختگی و تلاقی امور مختلف در سطوح عینی و ذهنی بوده است. در این متن، همچون بسیاری از متون عرفانی دیگر نظام دلالت گشوده است و این امر، توان کشف و خلق افق ها و تجربه های تازه را در زبان، به وجود می آورد. شمس نیز، در بسیاری از موارد، دیدگاه های سنتی مبتنی بر امور و سطوح معهود را درهم شکسته است و با دیدگاهی متفاوت و چینشی متمایز، کارکردهای مجازی زبان را به خدمت گرفته است و معناهای متفاوت تازه ای را خلق کرده است. پس از تحقیق صورت گرفته، مشاهده شد که نویسنده در نقش سوژه، برای دستیابی به سطحی جدید، گاه در ابتدا، چارچوب باور و یا اعتقاد مرسوم را شکسته است و سپس، با پیوندی که مابین سطوح انتزاع جدید برقرار کرده است، از مسیر پیشین منحرف شده است و با فرایندی انحرافی و خوانشی مخالف، سطح تازه ای از معنا را خلق کرده است. زدوده شدن لایه های معنایی رایج در تفسیر آیات و احادیث، خلق معیارها و نگرش های تازه در باب اعتقادات و باورهای عوام، وارونگی و تقدس زدایی از امور مقدس از یک سو و تقدس بخشی به اموری منفور یا مهجور و... ، همگی، از ویژگی های مخالف خوانی در مقالات شمس بوده است. روش تحقیق در پژوهش پیش رو، تحلیلی- توصیفی بوده است.

    کلیدواژگان: سطوح انتزاع، مخالف خوانی، مقالات شمس
  • زهرا حیاتی*، محمد نجاری صفحات 37-83

    در تکامل دانش روایت‏شناسی، ژرار ژنت به عنصر زمان پرداخت و این نظریه را مطرح کرد که یکی از جنبه‏های هنر روایت‏پردازی، نحوه تبدیل زمان داستان به زمان متن است. روایت‏پژوه رابطه زمان داستان و زمان متن را با سه مولفه نظم، تداوم (دیرش) و بسامد تحلیل می‏کند. نظم، توالی رویدادهای روایت را با توالی منطقی و گاهشمارانه آن در داستان مقایسه می‏کند؛ تداوم، مدت زمان وقوع حادثه را با حجم متن اختصاص‏یافته به آن می‏سنجد؛ و بسامد، تعداد تکرار وقایع را در داستان با تعداد نقل آن‏ها در متن قیاس می‏کند. در چند دهه اخیر، پژوهشگران ادبیات فارسی به این مقوله توجه کرده و بیش از 30پایان‏نامه/رساله و 50مقاله را به بررسی زمان روایی در متون کهن یا معاصر اختصاص داده‏اند. در این پژوهش، مقالات علمی- پژوهشی که به تحلیل زمان روایی پرداخته‏اند با این پرسش واکاوی شده‏اند که: 1- دریافت نهایی مقالات از تحلیل زمان در متون روایی چیست ؟ آیا تنها به شیوه زمان‏بندی بسنده شده یا این‏که رابطه زمان روایی با معنا و ساختار اثر نیز به‏دست آمده است؟ 2- دسته‏بندی مقالات براساس موضوع، روش و یافته‏های پژوهش چه نقشه راهی برای مطالعات روایت‏پژوهی ترسیم می‏کند؟ دریافت پژوهش این است که بیشتر تحقیقات به آزمون کاربست نظریه ژنت در قرائت متن ادبی توجه کرده‏اند و بیشتر شیوه‏های زمان‏بندی نویسنده را گزارش کرده‏اند؛ اما نسبت ساختار و معنا با زمان روایی با رابطه ادبیت متن با زمان روایت هم نشانه‏هایی در تحقیقات دارد و به‏طور کامل مغفول نمانده است.اگر این رویکرد در پژوهش‏های آتی مورد توجه قرار گیرد و مقایسه متون براساس دوره یا نوع ادبی بر این پایه تحلیل شود، نتایج نظام‏یافته‏تری به مطالعات سبک‏شناختی یا تاریخ ادبیات افزوده می‏شود.

    کلیدواژگان: نقد مقاله، روایت شناسی، زمان روایی، ژرار ژنت
  • نسرین کاظم زاده*، کبری روشنفکر، فرامرز میرزایی، محمدجعفر یوسفیان کناری صفحات 85-109

    تفسیر روان شناسانه ادبی به عنوان یک خوانش معتبر بیشتر به انگیزه های روانی خالق اثر می پردازد و در تحلیل روان شناسانه داستان غالبا به شخصیت و تفسیر جنبه های روانی وی توجه دارد. اما به دیگر عناصر داستان همچون مکان که عنصری تاثیر گذار در سیر حوادث داستان و تکامل آن است، پرداخته نمی شود. موضوع اصلی این پژوهش ارائه ی الگوئی برای خوانش روان شناسانه مکان داستانی است؛ چرا که مکان هنری داستان، عنصری پویا و زنده است که هم تاثیر گذار و هم تاثیر پذیر است و هنرمندانه مکان واقعی را بازنمائی می کند و می تواند همچون شخصیت مورد تحلیل روان شناسانه قرار گیرد. این مقاله بر آنست تا به روش توصیفی -تحلیلی و با تکیه بر رویکرد روان شناسی محیطی که نگاه خاصی به مکان و انسان دارد و دارای مولفه هائی برای تحلیل روان شناسانه مکان می باشد، به ارائه ی الگوئی جهت تحلیل روان شناسانه مکان داستانی بپردازد. نتایج می گوید که خوانش روان شناسانه مکان داستانی با استفاده از مولفه های روان شناسی محیطی، آن را از یک عنصر ثابت، بی روح  و واقع نما  به عنصری پویا، هنری و واقع گرا و اثربخش در داستان تغییر می دهد که  ازجایگاه ارزشمندی در شبکه روابط عناصر روایت برخوردار است.

    کلیدواژگان: مکان داستانی، روان شناسی محیطی، الگوی تحلیل روان شناسانه مکان داستانی
  • زهرا محققیان* صفحات 111-151

    نقدکهن الگویی یکی از رویکردهای مهم در بررسی آثار ادبی مختلف از جمله متن ادبی قرآن کریم است که بر شالوده یافته های تاریخی، مطالعات تطبیقی ادیان، انسان شناسی فرهنگی و روان شناسی بوجود آمده و بیشترین تاثیرات را از نظریات یونگ درباره ناخودآگاه جمعی و کهن الگوها پذیرفته است. ما در این پژوهش، با این رویکرد، به بررسی انگاره ازدواج مقدس، که حاصل پیوند کهن الگوی مام زمین و پدر آسمان است؛ در متن قرآن کریم می پردازیم.
    فرضیه این انگاره، نتیجه فرافکنی محتویات ناخودآگاه جمعی آدمیان در اجرام طبیعی همانند آسمان و زمین است که جفت یکدیگر تلقی شده و صاحب نقش هایی شده اند که در فرهنگ و ادب جهان، از جمله باورهای فرهنگی مردمان عصر نزول قرآن کریم نیز نمود دارند. قرآن کریم با توجه به لسان قوم معرفی کردن خویش(ابراهیم/4)، به بازتاب این انگاره پرداخته و از آن برای القای پیام هدایت خویش بهره برده است. برهمین اساس ما در این پژوهش به دنبال پاسخ به این پرسش ها هستیم: دیرینه انگاره ازدواج مقدس در میان مردمان بین النهرین و اقوام سامی چیست؟ نحوه بازنمایی و تجلی این انگاره در آیات الهی چگونه است؟ این بن مایه در القای پیام هدایت الهی چه کارکردهایی را ایفا می کند؟
    مطابق یافته های این پژوهش، به نظر می رسد که قرآن کریم با رویکردی ایجابی به این انگاره، از مزایای کهن الگویی آن بهره برده و با کارکردی تعلیمی از آن، اولا به اصلاح خودآگاه مخاطبان پیرامون معرفی هویت الله و تثبیت جایگاه او در هستی پرداخته است. ثانیا با نفوذ در ناخودآگاه آدمیان، پیدایش هستی را حاصل وحدت نمادین این اضداد یعنی کهن الگوی مام زمین و پدرآسمان معرفی کرده است. برهمین اساس از منظر قرآن کریم، درک این وحدت نمادین اضداد، پلی است برای تعالی به سمت الله و آغاز زایش و شکوفایی.

    کلیدواژگان: وصلت مینوی، کهن الگو، مام زمین، آسمان پدر، ازدواج مقدس
  • علیرضا محمدی کله سر* صفحات 153-179

    هدف مقاله حاضر، تحلیل الگوهای دوتایی روایت به ویژه دو اصطلاح مهم فرمالیستی، فابیولا و سیوژت است. در این نوشتار، پس از نگاهی به تعاریف اولیه و تحلیل نقدهایی که روش شناسی این الگوها را هدف گرفته اند، کارکردهای فابیولا و سیوژت در نقد داستان برشمرده شده اند. چهار موضوع «موهوم و دست نیافتنی بودن فابیولا»، «بی توجهی به بافت اجتماعی روایت»، «تردید در تقدم فابیولا» و «تردید در فابیولا به عنوان ماده خام روایت»، مهم ترین محورهای نقدهایی هستند که بر فابیولا و سیوژت و الگوهای مشابه وارد شده اند. با وجود این انتقادات، توجه به الگوی فابیولا/ سیوژت و تفاوت های آن با الگوهایی مشابه همچون داستان پایه/ گفتمان، در نقد داستان کارکردهایی مفید به همراه دارد. توجه به متون منفرد ادبی، پرورش خلاقیت منتقد در کشف شگردهای ادبی و تقویت جنبه های ادبی نقد داستان، مهم ترین کارکردهای عملی این مفاهیم فرمالیستی هستند. بازاندیشی در این میراث فرمالیستی می تواند رشد خلاقیت در نقدهای دانشگاهی ادبیات فارسی را به همراه داشته باشد.

    کلیدواژگان: فابیولا، سیوژت، روایت، آشنایی زدایی، داستان پایه، گفتمان
  • عباس واعظ زاده*، ابوالقاسم قوام صفحات 181-221

    نظامی گنجوی (530-614 ق.) با سرودن مثنوی های پنج گانه خود موسوم به خمسه/ پنج گنج بنیان گذار سنت خمسه سرایی در ادبیات فارسی و به تبع آن، ادبیات ترکی گردید که تا هشتصد سال در ایران و دامنه نفوذ فرهنگ ایرانی (هند و عثمانی) به حیات خود ادامه داد. در این گستره زمانی و مکانی وسیع ده ها اثر با نام خمسه یا نام های مشابه سروده شد. وجود این دسته از آثار که علاوه بر نام مشابه، دارای ویژگی های مشترکی نیز هستند، از وجود نوعی در ادبیات فارسی و ترکی به نام «خمسه» حکایت دارد. هدف ما در این مقاله شناخت قراردادهای این نوع ادبی، بر اساس خمسه های فارسی موجود است. برای این منظور، ضمن برشمردن خمسه های موجود یا مذکور ادب فارسی در مناطق و دوره های مختلف، به بررسی ویژگی های این خمسه ها پرداخته و قراردادهای اصلی و فرعی این نوع ادبی را بیان کرده ایم.

    کلیدواژگان: شعر فارسی، نظامی گنجوی، خمسه سرایی، خمسه، نوع ادبی