فهرست مطالب

پژوهشهای تولیدات دامی - پیاپی 24 (تابستان 1398)
  • پیاپی 24 (تابستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/06/10
  • تعداد عناوین: 15
|
  • باهر خضری*، منصور رضایی، محمد کاظمی فرد صفحات 1-9

    این آزمایش با هدف بررسی اثرات استفاده از منابع مختلف فیبر نامحلول بر قابلیت هضم مواد مغذی، فراسنجه های خونی و عملکرد جوجه های گوشتی طراحی و اجرا شد. تعداد 200 قطعه جوجه گوشتی نر سویه راس 308 در قالب طرح کامل تصادفی با 5 تیمار و 4 تکرار مورد آزمایش قرار گرفتند. تیمارهای آزمایشی شامل یک جیره ذرت- سویا (شاهد) یا همراه با چهار منبع فیبر نامحلول شامل 30 گرم بر کیلوگرم پوسته برنج، 30 گرم بر کیلوگرم پوسته سویا، 18 گرم بر کیلوگرم آربوسل و 14 گرم بر کیلوگرم بامبو بودند. نتایج نشان داد که بیشترین مصرف خوراک در دوره‎ پایانی در گروه شاهد و تیمار حاوی پوسته سویا بود درحالی که کمترین مصرف خوراک در تیمار حاوی منبع فیبر بامبو مشاهده شد (05/0p <). پرندگان گروه شاهد و تیمار حاوی پوسته برنج در دوره‎ پایانی افزایش وزن بیشتری را نشان دادند و کمترین افزایش وزن بدن مربوط به جوجه‎های تغذیه شده با منبع فیبر بامبو بود (05/0p <). از نظر ضریب تبدیل غذایی در دوره پایانی تفاوت میان تیما‎رها معنی‎دار بود، به طوری که کمترین ضریب تبدیل غذایی در تیمار حاوی پوسته برنج و بیشترین ضریب تبدیل در گروه حاوی بامبو مشاهده شد (05/0p <). اثرات تیمارها بر قابلیت هضم ماده خشک و پروتئین خام معنی دار نبود (05/0p >)؛ قابلیت هضم چربی تحت تاثیر تیمارهای حاوی پوسته برنج و آربوسل بیشتر از تیمارهای دیگر بود (05/0p <). تیمارهای حاوی پوسته برنج و آربوسل باعث افزایش سطح تری گلیسرید و کاهش کلسترول پلاسما شدند (05/0p <). به طور کلی در این تحقیق استفاده از پوسته برنج به عنوان منبع فیبر نامحلول با کمترین اثرات نامطلوب بر عملکرد جوجه های گوشتی شناخته شد.

    کلیدواژگان: فیبر نامحلول، قابلیت هضم، عملکرد، جوجه گوشتی
  • مریم شوکاییان، امید عشایری زاده*، محمود شمس شرق، بهروز دستار صفحات 10-17

    این آزمایش به منظور مقایسه اثر افزودن فوکوئیدان، پروبیوتیک و آنتی‏بیوتیک در جیره بر عملکرد، خصوصیات لاشه، جمعیت میکروبی دستگاه گوارش و فراسنجه ‏های خون جوجه‏ های گوشتی انجام شد. تعداد 250 قطعه جوجه نر یک روزه سویه راس 308 در قالب طرح کاملا تصادفی در پنج تیمار آزمایشی با پنج تکرار توزیع و به مدت 24 روز پرورش یافتند. پس از تهیه یک جیره پایه ذرت-سویا، تیمارهای غذایی حاوی 1) بدون افزودنی (تیمار شاهد)، 2) 02/0 درصد آنتی‏بیوتیک اکسی تتراسایکلین، 3) 05/0 درصد پری‏بیوتیک فوکوئیدان، 4) 02/0 درصد پروبیوتیک گالیپرو و 5) 05/0 درصد پری‏بیوتیک فوکوئیدان و 02/0 درصد پروبیوتیک گالیپرو (تیمار سین‏بیوتیک) فراهم شد. استفاده از آنتی‏ بیوتیک توانست افزایش وزن و ضریب تبدیل خوراک پرندگان را در پایان روز 10 و 24 آزمایش نسبت به تیمار شاهد بهبود دهد، درحالیکه استفاده از پروبیوتیک تنها در بهبود ضریب تبدیل خوراک موثر بود (05/0 > p). استفاده از فوکوئیدان و سین‏بیوتیک فقط به صورت عددی سبب بهبود افزایش وزن (به ترتیب به میزان 88/3 و 76/3 درصد) و ضریب تبدیل خوراک (به ترتیب میزان 31/2 و 73/4 درصد) در پایان 24 روزگی شدند. در پرندگان تحت تیمار سین‏بیوتیک در مقایسه با تیمار شاهد، وزن نسبی چربی شکمی کاهش و وزن نسبی بورس فابرسیوس افزایش یافت (05/0 > p). افزودنی ‏های آنتی‏ بیوتیک و سین‏بیوتیک جمعیت باکتری‏ های کلی‏فرم را در ایلئوم نسبت به تیمار شاهد کاهش دادند (05/0 > p). تیمارهای پروبیوتیک و سین‏بیوتیک در مقایسه با تیمار آنتی ‏بیوتیک جمعیت باکتری‏ های اسیدلاکتیکی ایلئوم را افزایش و غلظت کلسترول سرم را کاهش دادند (05/0 > p). همچنین فعالیت آنزیم آلکالین فسفاتاز سرم در تیمارهای پروبیوتیک و سین‏بیوتیک نسبت به تیمار شاهد بالاتر بود (05/0 > p).  نتایج آزمایش حاضر نشان داد که پری‏بیوتیک فوکوئیدان می‏ تواند بواسطه اثر همکوشی با پروبیوتیک ‏ها به عنوان جایگزین آنتی‏ بیوتیک‏ های محرک رشد جهت بهبود  رشد و جمعیت میکروبی دستگاه گوارش توصیه شود.

    کلیدواژگان: فوکوئیدان، چربی لاشه، باکتری، جوجه گوشتی، کلسترول سرم
  • مریم رویان*، مریم هاشمی، رامین صیقلانی صفحات 18-26

    هدف از این مطالعه بررسی اثرات استفاده از سه سویه لاکتوباسیلوس روترئی (L. reuteri ABRIG17 (MF686477)؛ L. reuteri ABRIG23 (MF686483)؛ L. reuteri ABRIG3 (MF686463)). جداسازی شده از بخش های دئودنوم و ژئوژنوم مجرای گوارش مرغ های بومی گیلان و یک سویه لاکتوباسیلوس سالیواریوس (L. salivarius NABRII58 (MH595986)) جداسازی شده از دستگاه گوارش اردک بومی مازنداران بر عملکرد، لیپیدهای سرمی و پارامترهای ایمنی جوجه های گوشتی بود. سویه های مذکور طی یک رویه غربالگری به منظور یافتن باکتری های با پتانسیل پروبیوتیکی از میان 383 باکتری اسید لاکتیکی گرم مثبت و کاتالاز منفی جداسازی شدند. در آزمایش از 500 قطعه جوجه گوشتی نر یک روزه نژاد راس 308 در قالب یک طرح کاملا تصادفی با 5 تیمار، 5 تکرار و 20 قطعه پرنده در هر تکرار استفاده شد. تیمارهای آزمایش عبارتند بودند از:  1-جیره پایه به عنوان گروه شاهد (تیمارC)، 2- جیره پایه + 1 گرم در کیلوگرم از پودر مخلوط حاوی باکتری MF686463)) L. Reuteri ABRIG3  (تیمارLR1) ،3- جیره پایه + 1 گرم درکیلوگرم از باکتری L. Reuteri ABRIG23 (MF686483)  (تیمارLR2)، 4- جیره پایه + 1 گرم در کیلوگرم از باکتری (MF686477)ABRIG17 L. Reuteri (تیمارLR3) و 5- جیره پایه + 1 گرم در کیلوگرم از باکتری(MH595986)L. Salivarius NABRII58   (تیمارLS). مصرف سویه های باکتریایی در تیمارهای LR1 و LS منجر به بهبود افزایش وزن پایان دوره شدند)05/0>  (p. بعلاوه مصرف سویه باکتریایی در تیمار lr1 منجربه افزایش وزن روزانه کل دوره شد)05/0>  (p. هر سه سویه لاکتوباسیلوس روترئی مورد استفاده یعنی تیمارهای LR1، LR2 و LR3 باعث کاهشی معنی دار در چربی حفره بطنی شدند)05/0>.(p در تیمار LR3 افزایش درصد لاشه مشاهده شد)05/0> (p. سنجش ایمنوگلوبولین های سرم خون جوجه های گوشتی پس از دو مرحله تزریق گلبول های قرمز گوسفند نشان داد که تیمار LR3 دارای بالاترین سطح ایمونوگلوبولین کل پس از دومین تزریق نسبت به تیمار شاهد بود (05/0 >p) و سطح  IgGدر تیمار LR1  پس از اولین تزریق نسبت به گروه شاهد افزایش یافت (05/0 >p). پس از تزریق دوم، میزان IgG چهار تیمار آزمایشی مورد مطالعه بالاتر از تیمار شاهد بود (05/0 >p)، اما از نظر IgM تفاوت معن ی داری بین تیمارهای آزمایشی و تیمار شاهد مشاهده نشد. غلظت کل کلسترول سرم تیمار LR2 به طور معنی داری (05/0 >p) پائین تر از سایر تیمارها بود. تفاوت معنی داری از نظر تری گلیسیرید بین تیمار کنترل و سه تیمار LR1، LR2 و LS  وجود نداشت و تنها سطح تری گلیسیرید LR3  بالاتر از سایرین بود (05/0 >p). سطحHDL  یا کلسترول خوب در تیمار LS بالاتر از تیمار کنترل بود (05/0 >p). از نظر سطح LDL سرم تفاوت معنی داری بین تیمارهای آزمایشی و شاهد وجود نداشت. مطالعه حاضر مشخص نمود که امکان جداسازی باکتری های با قابلیت پروبیوتیکی از جمعیت میکروبی طیور بومی وجود داشته وباکتر ی های جداسازی شده قادر به بهبود صفات تولیدی و ایمنی جوجه های گوشتی می باشند. نکته قابل توجه اثر مطلوب سویه لاکتوباسیلوس سالیواریوس جداسازی شده از مجرای گوارش اردک بومی بر افزایش وزن و ایمونوگلوبولین های سرم خون جوجه های گوشتی پیشنهاد می نماید باکتری های اختصاصی مجرای گوارش یک گونه از طیور می تواند به عنوان پروبیوتیک در دیگر گونه های طیور مورد استفاده قرار گیرد.

    کلیدواژگان: باکتری های اسید لاکتیکی، پروبیوتیک، جوجه گوشتی، سیستم ایمنی، عملکرد
  • محمد ناصحی*، محمد انتصاریان، رضا پورجمشیدیان صفحات 27-36

    این پژوهش به منظور تعیین ترکیبات شیمیایی، تجزیه پذیری شکمبه ای ماده خشک و پروتئین خام، تولید گاز، قابلیت هضم ماده آلی، انرژی قابل متابولیسم، انرژی خالص شیردهی و اسیدهای چرب کوتاه زنجیر جلبک اسپیرولینا پلاتنسیس و مقایسه آن با کنجاله های سویا، کانولا، آفتابگردان و تخم پنبه در گاو انجام گرفت. آزمایش تجزیه پذیری شکمبه ای با 2 راس گاو نر تالشی به وزن تقریبی 350 کیلوگرم در ساعات صفر، 4، 8، 12، 24 و 48 انجام گرفت. برای اندازه گیری قابلیت هضم ماده آلی، انرژی قابل متابولیسم، انرژی خالص شیردهی و اسیدهای چرب کوتاه زنجیر تیمارهای آزمایشی از روش تولید گاز استفاده شد.  بدین منظور مایع شکمبه از 3 راس گاو نر تالشی فیستولا گذاری شده با میانگین وزنی 335 کیلوگرم گرفته شد. در بین تیمارهای آزمایشی جلبک اسپیرولینا دارای بیشترین درصد (69/67 درصد) پروتئین خام بود (0001/0 =P). بیشترین مقدار پتانسیل تجزیه پذیری شکمبه ای (a+b) ماده خشک (69/98 درصد) در بین مواد خوراکی به جلبک اسپیرولینا تعلق داشت (0001/0 =P). در بین تیمارها جلبک اسپیرولینا دارای بیشترین مقدار (36/97 درصد) بخش a+b تجزیه پذیری پروتئین خام بود (0001/0 =P). مقدار پتانسیل تولید گاز جلبک اسپیرولینا (77/35 میلی لیتر بر گرم ماده خشک) به طور معنی داری از کنجاله آفتابگردان بیشتر و از کنجاله های سویا، کانولا و تخم پنبه کمتر بود (0001/0 =P). قابلیت هضم ماده آلی (18/70 درصد) و انرژی قابل متابولیسم (86/9 مگاژول بر کیلوگرم ماده خشک) جلبک اسپیرولینا به طور معنی داری از کنجاله های آفتابگردان و تخم پنبه بیشتر اما نسبت به کنجاله های سویا و کانولا کمتر بود (0001/0 =P). انرژی خالص شیردهی (47/3  مگاژول بر کیلوگرم ماده خشک) و اسیدهای چرب کوتاه زنجیر (61/0 میلی مول بر گرم ماده خشک) جلبک اسپیرولینا با کنجاله آفتابگردان اختلاف معنی داری نداشت اما از دیگر تیمارهای آزمایشی به طور معنی داری کمتر بود (0001/0 =P). نتایج این آزمایش نشان داد که جلبک اسپیرولینا از مقدار پروتئین خام بیشتری نسبت به کنجاله های پروتئینی معمول در تغذیه نشخوارکنندگان برخوردار بوده و تجزیه پذیری شکمبه ای پروتئین آن نیز بسیار زیاد است. بنابراین می توان از جلبک اسپیرولینا به عنوان یک منبع پروتئین سریع تجزیه در جیره غذایی نشخوارکنندگان استفاده کرد.

    کلیدواژگان: جلبک اسپیرولینا، کنجاله های پروتئینی، ترکیبات شیمیایی، تجزیه پذیری شکمبه ای، تولید گاز، قابلیت هضم
  • علی حسین خانی*، مهدی مرادی، غلامرضا حمیدیان صفحات 37-45

    این تحقیق به منظور بررسی و ارزیابی استفاده از پسماندهای غذایی رستوران  بر جمعیت پروتوزوایی شکمبه در بره های پرواری طی ساعات مختلف خوراک دهی انجام شد. 15 راس بره نر دورگ قزل- آرخار مرینو با استفاده از جیره های آزمایشی تغذیه شدند. جیره های آزمایشی شامل سطوح مختلف دانه جو و پسماند رستوران بودند. پسماند رستوران در دو سطح 50 و 100 درصد جایگزین دانه جو در جیره گردید. مایع شکمبه با استفاده از سوند معدی در زمان های قبل، 2 و 4 ساعت بعد از خوراک دهی جهت تعیین pH، تولید اسیدهای چرب فرار، نیتروژن آمونیاکی و شمارش جمعیت پروتوزوا گرفته شد. تخمیرپذیری جیره نیز با استفاده از روش تولید گاز اندازه گیری شد. نتایج تحقیق نشان داد میزان تخمیرپذیری دانه جو در طول 48 ساعت انکوباسیون حدود 16% بیشتر از پسماند رستوران بود (341 در مقابل 294 میلی لیتر در گرم ماده خشک) و ثابت تجزیه بالاتری نیز داشت (107/0 در مقابل 099/0) (05/0p<). جیره های حاوی پسماند رستوران pH و نسبت مولی بالاتری از اسیدهای چرب در مقایسه با جیره های حاوی دانه جو داشتند (05/0p<). جمعیت پروتوزوایی شکمبه در زمان قبل از تغذیه در جیره های بر اساس جو کمترین و جیره بر اساس پسماند بالاترین بود (4/69 در مقابل 5/79 ×104) (05/0p<). در زمان 2 ساعت پس از تغذیه تفاوتی بین تیمارهای آزمایشی از نظر تعداد پروتوزوا وجود نداشت اما 4 ساعت پس از تغذیه شرایط کاملا برعکس شد و جیره های بر اساس جو بالاترین و پسماند رستوران کمترین تعداد پروتوزوا را دارا بودند (5/78 در مقابل 56 ×104) (05/0p<). به نظرمی رسد محتوای چربی بالاتر پسماند رستوران و pH پایین شکمبه در این جیره ها بعنوان عوامل اصلی در کاهش جمعیت پروتوزوایی نقش داشته اند لذا در استفاده از آن به ویژه در سطوح بالای جیره در نشخوارکنندگان بایستی احتیاط لازم را بعمل آورد.

    کلیدواژگان: پسماند رستوران، دانه جو، بره پرواری، شمارش پروتوزوا، تکنیک تولید گاز، اسیدهای چرب فرار، اسیدیته شکمبه
  • رضا ملکی، حامد خلیل وندی بهروزیار*، رسول پیرمحمدی، کریم حسن پور، رامین مظاهری صفحات 46-55

    هدف از این پژوهش بررسی اثر سطوح متفاوت انرژی مصرفی در دوره قبل زایش بر عملکرد و زیست سنجه های پلاسمای بره های تازه متولد شده در نژاد قزل بود. در این تحقیق 15 راس میش قزل با آبستنی تک قلو از 30 روز قبل تا 30 روز بعد زایش با سن تقریبی 3 سال مورد مطالعه قرار گرفتند. تیمارهای آزمایشی شامل گروه شاهد (با تامین انرژی برابر با انرژی مورد نیاز دام)، گروه 70 درصد (با تامین انرژی 30 درصد کمتر از انرژی مورد نیاز دام) و گروه 130 درصد (با تامین انرژی 30 درصد بیشتر از انرژی مورد نیاز دام) بود. میزان تولید و ترکیب آغوز، میزان شیرتولیدی به صورت روزانه، ترکیب شیر به صورت هفتگی، وزن تولد، افزایش وزن روزانه و مصرف شیر در بره ها مورد اندازه گیری قرار گرفت. برخی فراسنجه های پلاسما بلافاصله بعد از تولد، 24 ساعت پس از تولد و به صورت هفتگی تا یک ماهگی در بره ها انجام گرفت. داده های به دست آمده از بررسی تولید و ترکیب آغوز نشان داد که جیره 130 درصد باعث افزایش میزان تولید آغوز و همچنین تغییر در چربی آغوز با اختلاف آماری معنی دار شد (05/0p<). همچنین میزان تولید شیر در تیمار با جیره 130 درصد، بیشتر از سایر تیمارها بود. در مورد ترکیبات شیر نیز جیره 70 درصد، چربی بالاتری نسبت به سایر تیمار ها داشت (05/0p<). تیمار 130 درصد اختلاف آماری معنی داری بین سایر تیمارهای مورد آزمایش در وزن تولد بره، افزایش وزن روزانه و مصرف شیر بره ها داشت به طوری که بیشترین وزن بره متولد شده متعلق به تیمار 130 درصد بود. در مورد آنزیم های کبدی آسپارات ترانس آمیناز، آلانین ترانس آمیناز و تری گلسیرید در بره ها اختلاف آماری معنی داری وجود نداشت (05/0<p). در رابطه با سیستم ایمنی بره ها ایمنوگلوبولین G و کورتیزول پلاسما معنی دار شد (05/0p<). بیشترین میزان ایمنوگلوبولینG  و کمترین میزان کورتیزول پلاسما مربوط به تیمار 130 درصد می باشد. در مجموع می توان نتیجه گیری نمود که مصرف جیره با انرژی بالا در دوره قبل زایش باعث بیشتر شدن عملکرد میش در تولید بره سنگین وزن، تولید آغوز و شیر بیشتر، افزایش وزن روزانه بره ها و نیز بالا بودن سطح ایمنوگلوبولین G در آنها شد.

    کلیدواژگان: انرژی جیره، ترکیب آغوز، افزایش وزن روزانه، فراسنجه های خونی
  • محسن محمدی ساعی*، بهروز یاراحمدی، حسن نوروزیان، کریم قربانی صفحات 56-65

    به منظور بررسی اثرات مکمل های اسیدی کننده جیره بر عملکرد و ویژگی های بیوشیمیایی خون بلدرچین ژاپنی آزمایشی با استفاده از 400 قطعه بلدرچین ژاپنی یک روزه در قالب 4 تیمار و 5 تکرار و 20 قطعه بلدرچین در هر تکرار و به مدت 35 روز انجام شد. تیمارهای آزمایشی شامل شاهد، جیره حاوی 300 میلی گرم در کیلوگرم آنتی بیوتیک ویرجینیامایسین، جیره حاوی 2/0 درصد مکمل تجاری بیواسید اولترا و جیره حاوی 4/0 درصد بیواسید اولترا بودند. نتایج نشان داد که بیشترین و کمترین مصرف خوراک به ترتیب در تیمار شاهد و تیمار حاوی آنتی بیوتیک مشاهده شد و تفاوت آماری معنی داری بین تیمارها وجود داشت (05/0 p<). بیشترین افزایش وزن در تیمار حاوی اسید 4/0 درصد مشاهده شد که به جز تیمار شاهد با سایر تیمارها تفاوت معنی داری نداشت (05/0 p>). از نظر ضریب تبدیل خوراک بین تیمارهای دریافت کننده اسید و تیمار حاوی آنتی بیوتیک تفاوت معنی داری وجود نداشت و بدترین ضریب تبدیل خوراک در تیمار شاهد مشاهده شد. بالاترین مقدار تری گلیسرید و لیپوپروتئین با چگالی پائین در تیمار شاهد به دست آمد که با سایر تیمارها تفاوت معنی داری داشت (05/0 p<). تیمارهای دریافت کننده اسید و نیز آنتی بیوتیک از نظر دو پارامتر فوق کمترین مقدار را داشتند. از نظر آنزیم های کبدی تفاوت معنی داری بین تیمارها وجود داشت به طوری که بالاترین مقدار در تیمار شاهد و کمترین مقدار در تیمارهای دریافت کننده اسید و آنتی بیوتیک مشاهده شد (05/0 p<). در کل نتایج نشان داد که می توان از بیواسید اولترا به عنوان جایگزین آنتی بیوتیک در جیره بلدرچین استفاده نمود و البته استفاده از سطح 4/0 درصد نتایج بهتری را دربر داشت.

    کلیدواژگان: بیواسید اولترا، بلدرچین، عملکرد، آنتی بیوتیک
  • امیرعباس دارستانی، کاظم کریمی*، کامران زند، مهدی خدایی مطلق صفحات 66-75

    سی و شش قطعه خروس به 12 گروه‏ 3 تایی شامل 4 تیمار، هر تیمار 3 تکرار و در هر تکرار 3 خروس تقسیم شدند. تیمارها شامل: 1) جیره شاهد بدون افزودن مکمل ویتامین C و E 2) جیره C دارایmg/kg  1000 ویتامین C، 3) جیره E دارای mg/kg 1000 ویتامینE ، 4) جیرهE +C دارای ویتامین C و ویتامین E. خروس ها به مدت 28 روز با جیره تغذیه شدند. اسپرم‏گیری، با روش مالش- شکمی انجام شد و منی با استفاده از محلول بافرتریس رقیق شد و در دمای 0C5 نگه داری شدند. و ویژگی های غلظت، جنبایی کل، جنبایی پیشرونده و زنده مانی، در صفر، 6، 12، 24 و 48 ساعت بعد از اسپرم‏ گیری اندازه گیری شدند. تجزیه و تحلیل داده‏ های این پژوهش در قالب یک طرح کاملا تصادفی انجام پذیرفت. نتایج نشان داد که ویتامین E باعث افزایش تحرک، افزایش اسپرم زنده، افزایش اسپرم پیش‏رونده، در تمام زمان‏ها همچنین افزایش حجم و غلظت شد. نتایج تاثیر ویتامین E+C کاملا مشابه نتایج ویتامین E بود. به ‏نظر می ‏رسد، در این پژوهش، ویتامین E در جیره غذایی در بهبود وضعیت فراسنجه های اسپرم خروس بومی ورامین، در شرایط سرد، موثرتر از دیگر گروه‏ های آزمایشی بود. بنابراین  احتمالا تجویز آن می تواند در جیره، برای بهبود وضعیت اسپرم در طیور، مناسب باشد.

    کلیدواژگان: ویتامین C، ویتامین E، اسپرم، منی، خروس بومی ورامین
  • حمید دلدار* صفحات 76-84

    پژوهش حاضر به منظور بررسی استفاده از غلظت های متفاوت ژله رویال به عنوان جایگزین سرم در کشت برون تنی رویان بز با تاکید بر بیان ژن های درگیر در مرگ سلولی انجام شد. بلوغ برون تنی اووسایت در معرض غلظت های 10 درصد FBS (محیط پایه)، 10 میلی گرم بر میلی لیتر ژله رویال (بدون سرم)، 5 درصد FBS + 5 میلی گرم بر میلی لیتر ژله رویال، 5/2 درصد FBS + 5/7 میلی گرم بر میلی لیتر ژله رویال و 5/7 درصد FBS + 5/2 میلی گرم بر میلی لیتر ژله رویال انجام شد. پس از 24 ساعت، اووسایت ها به مرحله متافاز میوز  II (اووسایت بالغ) رسیدند و بیان نسبی ژن های مورد نظر در اووسایت نیز اندازه گیری شد. اووسایت های بالغ به صورت لقاح برون تنی و توسط اسپرم های بارور تلقیح و نرخ کلیواژ و نرخ بلاستوسیست نیز اندازه گیری شد. نتایج ما نشان داد که درصد بلوغ برون تنی، درصد کلیواژ و رویان برون تنی با افزایش تدریجی غلظت ژله رویال به طور معنی داری از تیمار شاهد بیشتر شد (05/0 P <)، به صورتی که تیمار دارای 10 میلی گرم بر میلی لیتر ژله رویال، بیشترین درصد بلوغ برون تنی اووسایت بز(35/91 درصد)، بیشترین درصد کلیواژ (39/83 درصد)، و بیشترین درصد بلاستوسیست (18/30 درصد) را نسبت به گروه شاهد (31/71، 50/62 و 42/21 درصد؛ به ترتیب) دارا بود. افزایش غلظت ژله رویال و جایگزینی آن به‎جای FBS بیان نسبی ژن BCL2 را افزایش داد (05/0 p <) در حالیکه منجربه کاهش معنی داری بیان نسبی ژن BAX شد. نسبت BCL2/BAX نیز افزایش معنی داری (05/0 p <) متناسب با افزایش غلظت ژله رویال داشت. تفاوت معنی داری بین تیمار ها در بیان نسبی ژن CASPASE3 دیده نشد. بر اساس یافته های این پژوهش می توان نتیجه گرفت که افزایش غلظت ژل رویال به جای سرم جنین گاو در محیط بلوغ برون تنی اووسایت توانست شرایط تکامل و تولید رویان برون تنی بز را بهبود دهد.

    کلیدواژگان: ژله رویال، سرم جنین گاوی، اووسایت بز، کشت برون تنی رویان
  • ملیکه کاویانپور، زربخت انصاری پیرسرایی*، عیسی دیرنده، بهرام شهره صفحات 85-92

    پرورش دهندگان طیور گوشتی جوجه های نر را به دلیل مزایای اقتصادی به جوجه های ماده ترجیح می دهند. از جمله روش های دستیابی به این هدف دستکاری جنسیت با استفاده از مهارکننده های آروماتاز است. از این رو پژوهش کنونی با هدف بررسی تاثیر تزریق درون تخم مرغی مقادیر مختلف داروی آناستروزول بر نسبت جنسی و کیفیت جوجه های گوشتی انجام شد. این پژوهش با 480 عدد تخم مرغ سویه راس 308 به صورت طرح کاملا تصادفی با شش تیمار، چهار تکرار و 20 عدد تخم مرغ در هر تکرار به اجرا در آمد. تیمارهای آزمایشی شامل: 1- کنترل یک (Non injected control): بدون تزریق 2-کنترل دو (Sham control): حلال روغن ذرت +DMSO  3- تزریق 30 میکرو لیتر لتروزول با غلظت یک میلی گرم بر میلی لیتر 4- تزریق 30 میکرولیتر آناستروزول با غلظت 25/0 میلی گرم بر میلی لیتر 5- تزریق 30 میکرولیتر آناستروزول با غلظت 5/0 میلی گرم بر میلی لیتر 6- تزریق 30 میکرولیتر آناستروزول با غلظت 75/0 میلی گرم بر میلی لیتر. درصد جوجه درآوری، تمایز جنسی، کیفیت جوجه ها، مرگ و میر جنینی و صفات اقتصادی در این پژوهش مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج نشان داد تزریق درون تخم مرغی آناستروزول تاثیر معنی داری بر جنسیت و کیفیت جوجه های گوشتی نداشت. درصد جوجه درآوری تخم مرغ های بارور در تیمار تزریق درون تخم مرغی آناستروزول کاهش یافت و در مقایسه با سه تیمار کنترل تفاوت معنی دار وجود داشت (05/0P<)، همچنین مرگ و میر در گامه نخست جوجه کشی افزایش یافت. تزریق درون تخم مرغی آناستروزول در مقایسه با سه تیمار کنترل سبب افزایش معنی داری وزن لاشه، میانگین وزن هفت روزگی و نرخ رشد شد و کاهش معنی داری در میانگین ضریب تبدیل مشاهده شد (05/0P<)، در صورتی که تاثیر معنی داری بر میانگین وزن اولیه نداشت. به طور کلی از یافته های این پژوهش می توان نتیجه گرفت که تزریق درون تخم مرغی آناستروزول، وزن لاشه و وزن جوجه ها در هفت روزگی را افزایش و درصد جوجه دهی را کاهش داد ولی بر تمایز جنسیت و کیفیت جوجه های گوشتی تاثیری نداشت.

    کلیدواژگان: آناستروزول، تزریق درون تخم مرغی، تمایز جنسیت، کیفیت
  • سیما ساور سفلی*، مهدی بهلولی صفحات 93-102

    هدف از این تحقیق بررسی تاثیر شاخص دما-رطوبت بر روند تولید شیر و درصد چربی شیر گاوهای هلشتاین اقلیم مدیترانه ای ایران بود. داده ها شامل 348868 و 302851 رکورد روز آزمون تولید شیر و درصد چربی از 42781 و 38829 راس گاو شیری مربوط به 9 استان از منطقه ی مدیترانه ای ایران بین سال های 1380 تا 1395 بود. برای محاسبه شاخص دما و رطوبت نسبی (THI) از اطلاعات آب و هوایی نزدیکترین ایستگاه های هواشناسی به گله های مورد بررسی استفاده شد. میانگینTHI  مربوط به سه روز قبل از تاریخ رکوردگیری به عنوان یک توصیف گر محیطی برای صفات تولیدی در نظر گرفته شد. آزمون معنی داری با رویه ی GLM برای در نظر گرفتن اثرات ثابت در مدل مورد استفاده قرار گرفت. مدل رگرسیون تصادفی با روش بیزی برای برآورد ارزش اصلاحی (EBV) حیوانات در تابعی از روزهای شیردهی (DIM) و THI به کار گرفته شد و روند ژنتیکی صفات در تابعی از سال تولد و THI برآورد شد. نتایج نشان داد که علاوه بر تغییر رتبه بندی گاوهای نر در DIMهای متفاوت، رتبه بندی در تابعی از THI نیز متفاوت بود. حیوانات پاسخ های متفاوتی در تابعی از THI داشتند به طوری که گاوهای نر با بیشترین EBV در THI پایین دارای EBV کمتری در THI بالا بودند. در تابعی از THI، تغییر رتبه بندی گاوهای نر برای درصد چربی نسبت به تولید شیر بیشتر بود. به عبارت دیگر، حیوانات برای درصد چربی در پاسخ به تغییرات آب و هوایی حساس تر بودند. برای هر دو صفت، با افزایش THI روند ژنتیکی منفی مشاهده شد؛ به علاوه بر خلاف تولید شیر، درصد چربی روند منفی در تابعی از سال تولد داشت. می توان نتیجه گرفت که THI اثر قابل توجهی بر صفات تولیدی شیر داشته و در نظر گرفتن این عامل با به کارگیری مدل رگرسیون تصادفی می تواند برای بررسی مقاومت گرمایی گله های گاوهای شیری در اقلیم آب و هوایی مدیترانه ای قابل استفاده باشد.

    کلیدواژگان: روزهای شیردهی، شاخص دما-رطوبت، ارزش اصلاحی، روند ژنتیکی، اقلیم مدیترانه ای
  • الناز عربیان، سید رضا هاشمی*، احد یامچی، هما داودی، شریف رستمی صفحات 103-111

    تنش گرمایی یکی از مهم ترین عامل سرکوب سیستم ایمنی در طیور بوده و افزایش آن منجر به تولید رادیکال های آزاد اکسیژن و در نهایت تنش اکسایشی در سلول هاست. از آنجایی که فاکتور هسته ای رونویسی کاپا به عنوان فاکتور پاسخ سریع سلولی به انواع استرس با منشا درونی می باشد، بدین منظور پژوهشی جهت بررسی بیان نسبی فاکتور هسته ای رونویسی کاپا با استفاده از 450 قطعه جوجه گوشتی یک روزه سویه کاب 500 به مدت 42 روز انجام شد. تیمارهای آزمایشی شامل 1) تیمار شاهد، 2) تیمار شاهد مکمل شده با 1 درصد زئولیت، 3) تیمار شاهد مکمل شده با 1 درصد زئولیت پوشش داده شده با 5/0 درصد نانو نقره، 4) تیمار شاهد مکمل شده با 15/0 درصد اسید ارگانیک و 5) تیمار شاهد مکمل شده با 1 درصد زئولیت پوشش داده شده با 5/0 درصد نانو نقره مکمل شده با 15/0 درصد اسید ارگانیک بودند. به منظور اعمال تنش گرمایی، از روز 35 دوره پرورش، روزانه به مدت 4 ساعت دمای سالن به 34 درجه سانتی گراد رسانده شد. نمونه برداری از بافت کبد در روزهای 21 و 42 دوره پرورش انجام شد. نتایج نشان داد که بیان فاکتور هسته ای رونویسی کاپا در روز 21 و 42 دوره پرورش با اعمال تنش گرمایی در جوجه های تغذیه شده با تیمار زئولیت افزایش معنی داری یافت. همچنین در روز 42 بدون اعمال تنش گرمایی سطح بیان نسبی فاکتور هسته ای رونویسی کاپا در جوجه های گوشتی تغذیه شده با تیمار نانوذرات نقره پوشش داده شده بر زئولیت مکمل شده با اسیدارگانیک، در بافت کبد افزایش معنی داری یافت. بطور کلی نتایج نشان داد زئولیت و نانوذرات نقره به عنوان ماده غیرآلی و شیمیایی با منشا خارجی در بدن شناسایی شده و کبد این مواد را به عنوان ماده زنوبیوتیک، افزایش دهنده ی بیان نسبی ژن های شاخص در مسیر استرس اکسایشی و التهاب شناسایی کرده است در حالی که این اثر در تیمار اسیدارگانیک دیده نشد.

    کلیدواژگان: نانو نقره، التهاب، فاکتور هسته ای رونویسی کاپا، ایمنی، جوجه گوشتی
  • جواد میری، محمد رکوعی*، علی مقصودی، هادی فرجی آروق صفحات 112-119

    هدف از این تحقیق، پیش بینی مولفه های واریانس- کواریانس فراسنجه های منحنی تولید تخم و همبستگی ژنتیکی آنها با برخی صفات اقتصادی با استفاده از مناسب ترین تابع توصیف کننده منحنی تولید تخم در سویه وحشی بلدرچین بود. بدین منظور رکوردهای روزانه تولید تخم در طول بیست هفته اول برای برازش منحنی مورد استفاده قرار گرفت. پنج تابع لجستیک غیرخطی، گامای ناقص (وود)، جزءبه جزء، گامای تصحیح شده و لجستیک نلدر توسط برنامه کامپیوتری R برازش شده و تابع مناسب با استفاده از معیارهای برازش نکویی تعیین شد. بعد از انتخاب مناسب ترین تابع، پارامتر منحنی تولید تخم برای هر یک از بلدرچین ها محاسبه شده و همبستگی ژنتیکی آنها با سن و وزن بلوغ، تعداد تخم، مجموع و میانگین تخم تولیدی در طول 20 هفته اول برآورد شد. همبستگی ژنتیکی بین صفات با استفاده از مدل حیوانی دو صفتی و روش نمونه گیری گیبس توسط نرم افزار Gibbs3f90 محاسبه شد. براساس معیارهای برازش نکویی، تابع گامای تصحیح شده مناسب ترین تابع توصیف کننده تولید تخم در بلدرچین بود. برآورد وراثت پذیری برای نرخ کاهشی تولید نسبت به نرخ افزایشی تولید بالاتر بوده (231/0 در مقایسه با 148/0) و وراثت پذیری وزن بلوغ بالاتر از سن بلوغ بدست آمد. همچنین در بین صفات تولیدی مورد بررسی، وراثت پذیری تعداد تخم بالاتر از مجموع و میانگین وزن تخم برآورد شد. بالاترین و پایین ترین همبستگی ژنتیکی به ترتیب بین نرخ کاهشی و افزایشی تولید (764/0-) و نرخ افزایشی تولید با وزن بلوغ (031/0-) بدست آمد. نتایج پژوهش حاضر نشان داد که مجموع و میانگین وزن تخم و سن بلوغ می تواند جهت بهبود پارامترهای منحنی تخم در هدف انتخابی سویه وحشی مورد توجه قرارگیرد.

    کلیدواژگان: تولید تخم، سن بلوغ جنسی، لجستیک غیرخطی، پارامتر منحنی تخم
  • رضا سید شریفی*، سجاد بادبرین، حسن خمیس آبادی، نعمت هدایت ایوریق، جمال سیف دواتی صفحات 120-126

    در بعضی موارد به دلیل هم پوشانی صفات ظاهری و عدم ثبت اطلاعات والدینی، تعیین نژاد یک اسب با مشکل مواجه می شود. استفاده از روش های مولکولی انتساب افراد به جمعیت اولیه می تواند کمک قابل توجهی در این زمینه باشد. تحقیق حاضر با هدف بررسی ساختار ژنتیکی و میزان دقت انتساب اسب ها به جمعیت های مبداء با استفاده از نشانگرهای ریزماهواره انجام گرفت. برای این منظور از 165 راس اسب شامل نژادهای کاسپین (35 نمونه)، عرب (36 نمونه)، ترکمن (30 نمونه) و تاروبرد (28 نمونه) و یک جمعیت آمیخته ترکمن- تاروبرد (36 نمونه) به  صورت تصادفی نمونه خون تهیه شد. واکنش زنجیره ای پلی مراز با استفاده از 12 نشانگر ریزماهواره توصیه شده توسط انجمن جهانی ژنتیک حیوانی (ISAG) انجام و محصولات حاصله روی ژل اکریل آمید 8 درصد تفکیک و با استفاده از رنگ آمیزی نیترات نقره نمایان شد. برآورد متغیرهای ژنتیکی مانند تعداد آلل موثر و میزان هتروزیگوسیتی مورد انتظار نشان دهنده تنوع ژنتیکی قابل توجهی در نشانگرهای مورد استفاده بود. از میان نشانگرهای بررسی شده، نشانگر AHT4 با 20/11 آلل بیشترین و نشانگر AHT5 با 28/4 آلل کمترین تعداد آلل موثر و نشانگر AHT4 (82/0) بیشترین و نشانگر ASB17 (67/0) کمترین میزان تنوع ژنتیکی را نشان دادند. بیشترین و کمترین میزان فاصله ژنتیکی بین نژاد تاروبرد و نژادهای عرب و کاسپین (91/0) و نژاد تاروبرد با جمعیت آمیخته (10/0) محاسبه شد. در مجموع نشانگرهای مورد استفاده توانستند 79 درصد از افراد را به درستی به جمعیت مبدا منتسب نمایند. بنابراین نشانگرهای ریزماهواره در برخی موارد کمک خوبی جهت تعیین منشاء نژادی اسب های کشور هستند.

    کلیدواژگان: تنوع ژنتیکی، آزمون انتساب، اسب های خالص، نشانگرهای ریزماهواره
  • رضا بهمرام*، آذر راشدی ده صحرایی صفحات 127-136

    به منظور پیش بینی (کو)واریانس و پارامترهای ژنتیکی و فنوتیپی صفات رشد گوسفند مغانی از داده های مربوط به صفات وزن تولد (7368 رکورد)، شیرگیری (5892 رکورد)، شش ماهگی (5110 رکورد)، نه ماهگی (2912 رکورد) و یک سالگی (2893 رکورد)  طی سال های 1373 تا 1395 از ایستگاه پرورش و اصلاح نژاد گوسفند مغانی در جعفرآباد مغان استفاده شد. اجزای (کو)واریانس و فراسنجه های ژنتیکی، به دلیل دقت بالای روش آماری بیزی مبتنی بر تکنیک نمونه گیری گیبس، با این روش برآورد شدند. عوامل محیطی سال تولد، فصل تولد، جنسیت بره، نوع تولد و سن مادر هنگام زایش بر کلیه صفات مزبور معنی دار بودند (01/0>p) و به عنوان اثرات ثابت در مدل قرار گرفتند. سن دام هنگام وزن کشی به عنوان متغیر کمکی در مدل استفاده شد. بر اساس کمترین مقدار ثابت آکائیکی برای صفات وزن های تولد، شیرگیری، شش ماهگی، نه ماهگی و یک سالگی مقدار وراثت پذیری مستقیم به ترتیب برابر 003/0± 35/0، 004/0± 20/0، 002/0± 23/0، 004/0±36/0 و 003/0± 24/0 برآورد شدند. وراثت پذیری مادری برای صفات وزن تولد و شیرگیری به ترتیب برابر002/0±26/0 و 002/0±11/0 محاسبه شد. نتایج نشان داد با افزایش سن بره و کاهش وابستگی بره به مادر، سهم اثرات مادری نسبت به اثرات ژنتیکی مستقیم کم می شود، لذا با افزایش سن به علت کاهش وابستگی بره به مادر، از اهمیت این اثر کاسته شد. وراثت پذیری متوسط به دست آمده برای صفات مورد بررسی بیانگر موثر بودن انتخاب در بهبود ژنتیکی می باشد.

    کلیدواژگان: روش بیزی، صفات رشد، فراسنجه های ژنتیکی، گوسفند مغانی
|
  • Baher Khazari*, Mansour Rezaei, Mohammad Kazemifard Pages 1-9

    This experiment was designed in order to investigating the effects of using different insoluble fiber sources on nutrients digestibility, blood parameters and performance of broiler chicks. 200 Ross 308 broiler chickens were used in a completely randomized design with 5 treatments and 4 replicates. The treatments consisted of a corn-soybean (control) diet or four insoluble fiber sources, including 30 grams per kilogram of rice hull, 30 grams per kilogram of soy hull, 18 grams per kilogram of Arbocel and 14 grams per kilogram of Bamboo. Results showed that the highest feed intake in the finisher period was observed in the control group and treatment contains soybean hull while the lowest feed intake was observed in the bamboo treatment (P <0.05). Birds in the control group and rice hull treatment showed more weight gain during the final period and the lowest body weight gain was related to chickens fed with bamboo fiber source (P <0.05). Feed conversion ratio was significant difference between treatments during the finisher period, so that the lowest FCR was obtained in the rice hulls and the highest FCR was observed in the bamboo treatment (P <0.05). The effects of treatments on dry matter and crude protein digestibility were not significant (P> 0.05), while fat digestibility in rice hull and Arbocel treatments was higher than other treatments (P <0.05). Treatments containing Arbocel and rice hull increased levels of triglycerides and decreased cholesterol in the plasma (P <0.05). Generally, in this study, the use of rice hull as a source of soluble fiber with the least adverse effects on the performance of broiler chickens was found.

    Keywords: Broiler Chickens, Digestibility, Insoluble Fiber, Performance
  • Maryam Shokaiyan, Omid Ashayerizadeh*, Mahmoud Shams Shargh, Dastar Behrouz Pages 10-17

    This experiment was conducted to compare the effect of adding fucoidal, probiotic and antibiotic in diet on performance, carcass characteristics, gut microbial population, and blood metabolism in broiler chicks. A total of 250 one-day-old Ross 308 broiler chickens were randomly distributed in 5 treatments with 5 replicates and reared for 42 days. After formulation of a corn- soybean basal diet, 5 dietary treatments provided inclouding 1) without additive (as control treatment), 2) 0.02% antibiotic oxytetracycline, 3) 0.05% prebiotic fucoidan, 4) 0.02 % commercial probiotic Gallipro® and 5) 0.05% prebiotic fucoidal and 0.02% probiotic Gallipro (as synbiotic treatment). The use of antibiotics improved body weight gain and feed conversion ratio at days 10 and 24 when compared to the control treatment, while the use of probiotics was only effective in improvement of feed conversion ratio (P <0.05). The use of fucoidan and synbiotic only numerically improved body weight gain (3.88% and 3.76%, respectively) and feed conversion rates (2.31% and 4.73%, respectively) at the end of 24 days. In the birds treated with synbiotics, relative weight of abdominal fat decreased and relative weight of bursa of Fabricius increased than control treatment (P <0.05). Supplementing of antibiotic and synbiotic decreased (P <0.05) the population of coliforms in the ileum compared with control treatment. Probiotics and synbiotics treatments increased (P <0.05) the lactic acid bacteria population in the ileum and reduced serum cholesterol concentration than antibiotic group. Also serum alkaline phosphatase activity was higher (P <0.05) in probiotic and synbiotic treatments compared to control treatment. The results of this study showed that prebiotic fucoidan could be recommended in combination with probiotics as an alternative for growth promoter antibiotics to improve the growth performance and microbial population of digestive tract.

    Keywords: Bacteria, Broiler Chicken, Carcass Fat, Foucheidan, Serum Cholesterol
  • Maryam Royan*, Maryam Hashemi, Ramin Seighalani Pages 18-26

    The purpose of this study was to investigate the effects of the use of three lactobacillus strains (L. reuteri ABRIG17 (MF686477), L. reuteri ABRIG23 (MF686483), L. reuteri ABRIG3 (MF686463)), Isolated from duodenum and Jejunum sections of the native Guilan chickens and one isolate of L. salivarius NABRII58 (MH595986) isolated from the digestive system of the native ducks of Mazandaran, on serum lipids and immune parameters of broiler chickens. The strains were isolated from 383 gram-positive and catalase negative lactic acid bacteria in a screening procedure for the detection of bacteria with probiotic potential. In the experiment, 500 male Ross 308 male broiler chicks were used in a completely randomized design with 5 treatments, 5 replicates and 20 birds per replicate. The treatments consisted of: 1-The basal diet as control group (treatment C), 2- The basal diet + 1 g / kg of mixed powder containing MF686463 (L. Reuteri ABRIG3 (LR1), 3- The base diet + 1 g /kg of L. Reuteri ABRIG23 (MF686483) (LR2 treatment), 4- The basal diet + 1 g / kg of L. Reuteri (MF686477) ABRIG17 (LR3 treatment) and 5- The basal diet + 1 g / kg of L. Salivarius (MH595986) NABRII58 (Treatment LS). The use of bacterial strains in LR1 and LS treatments resulted in improved weight gain at the end of the experiment (P <0.05). The bacterial strains in LR1 treatment improved daily weight gain in whole experimental period (P <0.05). All three strains of Lactobacillus used, namely, LR1, LR2 and LR3 treatments, caused a significant decrease in abdominal fat pad (P <0.05). In LR3 treatment, the increase in carcass weight was observed (P <0.05). Measuring serum immunoglobulins in broiler chicks after two stages of sheep red blood cell injection showed that LR3 had the highest total immunoglobulin level after the second injection (P <0.05), and IgG levels in the LR1 treatment increased after the first injection compared to the control group (P <0.05). After the second injection, the IgG of all the four experimental groups were higher than control group (P <0.05), but IgM showed no significant difference between experimental treatments and control group. Total serum cholesterol concentration of LR2 treatment was significantly (P <0.05) lower than other treatments. There was no significant difference in serum triglyceride level between control and the LR1, LR2 and LS treatments, and only LR3 triglyceride level was higher than others (P <0.05). The level of HDL or good cholesterol in LS treatment was higher than the control group (P <0.05). Serum LDL level did not show any significant difference between the experimental and control groups. The present study revealed that probiotic bacteria can be isolated from native poultry microbial populations and isolated bacteria can improve the production and immunity of broiler chicks. It is worthy of note that the positive effect of Lactobacillus salivarius strain isolated from the native duck gastrointestinal tract on the weight gain and serum immunoglobulins in broiler chickens suggested that the gastrointestinal bacteria of a species of poultry could be used as a probiotic in other types of poultry.

    Keywords: Broiler chickens, Immune system, Lactic acid bacteria, Performance, Probiotics
  • Mohammad Nasehi*, Mohammad Entesarian, Reza Pourjamshidian Pages 27-36

    This study was conducted to determine of chemical composition, ruminal dry matter and crude protein degradability, gas production, organic matter digestibility, metabolizable energy, net energy for lactation and short chain fatty acids of Spirulina platensis algae and its comparison with soybean, canola, sunflower and cotton seed meals in cattle. The experiment of ruminal degradability conducted using two Taleshi steers with approximately 350 kg body weight at 0, 4, 8, 12, 24 and 48 hours incubation. Gas production technique was used for organic matter digestibility, metabolizable energy, net energy for lactation and short chain fatty acids of experimental treatments. For this propose, rumen liquid were taken from three fistulated Taleshi steers with approximately 335 kg body weight. Spirulina algae had the highest percentage (67.69%) of crude protein among experimental treatments (P= 0.0001). Potential (a+b) of ruminal dry matter degradability of Spirulina algae (98.69%) was significantly more than other experimental treatments (P= 0.0001). Spirulina algae had the highest amount (97.36%) of a+b fraction of crude protein degradability among experimental treatments (P= 0.0001). Potential of gas production of Spirulina algae (35.77 ml/g DM) was significantly more than sunflower meal but it was significantly lower than soybean, canola and cotton seed meals (P= 0.0001). Organic matter digestibility (70.18%) and metabolizable energy (9.86 MJ/kg DM) of Spirulina algae were significantly more than sunflower and cotton seed meals but it was significantly lower than soybean and canola meals (P= 0.0001). Net energy for lactation (3.47 MJ/kg DM) and short chain fatty acids (0.61 M mol/g DM) of Spirulina algae had no significant difference with sunflower meal but it was significantly lower than other experimental treatments (P= 0.0001). Results of this study showed that Spirulina algae have more crude protein than usual protein meals which use in ruminant nutrition and its protein degradability is very high in the rumen. Therefore, Spirulina algae can be used as a fast degradable protein source in the ruminant diet.

    Keywords: Chemical Compositions, Degradability, Digestibility, Gas Production, Protein Meals, Ruminal, Spirulina Platensis Algae
  • Ali Hosseinkhani*, Mahdi Moradi, Gholamreza Hamidian Pages 37-45

    This study was conducted to evaluate the effect of ration fermentability on ruminal protozoa population during different hours after feeding. Fifteen hybrid Ghezel*Arkhar-merino male lambs were fed experimental rations. Experimental rations were contain different levels of barley grain and restaurant waste. Restaurant waste was substituted barley grain at the levels of 50 and 100 percent. Ruminal fluid was gotten from the lambs before and 2 and 4 hours after feeding. Rations fermentability was determined using gas production technique. The results showed that barley grain had higher fermentability (about 16%) than restaurant waste during 48 hours of incubation (341 vs 294 ml/g DM for barley grain and restaurant waste respectively). It also had higher constant of degradability (0.107 vs 0.099 for barley grain and restaurant waste, respectively). The rations containing restaurant waste resulted to higher pH and molar proportions of total VFA (P<0.05). Total protozoa counts were highest and lowest for restaurant waste and barley grain before feeding (79.5 vs 69.4 ×104 for restaurant waste and barley grain, respectively). No differences in the protozoa count was found among the treatments during two hours after feeding, but restaurant waste containing ration resulted to the lowest and conversely barley ration resulted to the highest protozoa count four hours after feeding (56 vs 78.5 × 104 for restaurant waste and barley grain rations, respectively). It seems that higher fat content and lower pH of ration containing restaurant waste are the main causes of lower protozoa count, so more attention should be take place when high levels of restaurant waste is used in the ruminants ration.

    Keywords: Barley Grain, Finishing Lambs, Gas Production Technique, Protozoa Count, Restaurant Waste, Ruminal Ph, VFA
  • Reza Maeki Baladi, Hamed Khalilvandi*, Rasoul Pirmohammadi, Karim Hasanpour, Ramin Mazaheri Pages 46-55

    The aim of this study was to determine the effect of different energy intake before the peri-partum period on performance and some metabolic parameters in Ghezel newborn lambs. In this study, 15 mature Ghezel ewes after ultrasonographic confirmation of singleton pregnancy were used from 30 days prior to 30 days after lambing. Dietary treatments included: The control group with a diet that supplies 100% energy requirement of the animal, ewes under diet 70% (30% lower than animal energy requirement), ewes under diet 130% (30% higher than animal energy requirement). The amount of colostrum production and composition, daily milk yield, milk composition per week, birth weight, daily weight gain, and milk consumption in lambs were measured. Some plasma parameters immediately after birth, 24 hours later from birth and weekly until one month in lambs have been determained. The data obtained from this study on production and composition of milk showed that the diet 130% can increase the milk production (P<0.05). Colostrum production was significantly increased in  group fed with 130% energy level (P<0.05). However, in the 70% group, colostrum and milk production significantly decreased and the fat percentage has been increased (P<0.05). There was a significant difference between treatments of 130٪ of energy intake and other treatments in lambs weight, daily weight gain, and milk consumption so that the highest weight of lambing was in 130% group. There were no significant differences between treatments in aspartate aminotransferase (AST), alanine aminotransferase (ALT) and triglyceride (P>0.05). There was a significant difference between the treatments in relation to the immune system of lambs (P<0.05). The highest levels of immunoglobulin G and the lowest levels of plasma cortisol were observed in 130% group. It could be concluded that the high energy level intake in pre-parturition period, has led to an increase on ewe performance for produce heavy lambs, more milk and colostrum production, increase daily weight gain and high level of immunoglobulin G in lambs.

    Keywords: Blood Parameters, Colostrum Composition, Dietary Energy Intake, Daily Weight Gain
  • Mohsen Mohamadisaei*, Behrouz Yarahmadi, Hasan Noroozian, Karim Ghorbani Pages 56-65

    The present study was conducted to investigate the effects of dietary acidification supplement on performance and biochemical parameters of quail chicks. Four hundred one-day old Japanese quail chicks (mixed sexes) were randomly assigned in a completely randomized design with 4 treatments. Each treatment group consisted of 5 replicates of 20 birds. Treatments included 1- basal diet (control group), 2- basal diet+300 mg / kg virginiamycin, 3- basal diet+ 0.2% Bio acid ultra, 4- basal diet+ 0.4% Bio acid ultra. The results showed that the highest and lowest feed intake was observed in control treatment and antibiotic treatment, respectively. There was a significant difference between treatments (P <0.05). The highest weight gain was observed in the group containing 0.4% of acid, which did not show any significant difference with other treatments except control group (P> 0.05). There was no significant difference between the birds receiving acid and the birds receiving antibiotic in terms of feed conversion ratio, and the worst feed conversion ratio was observed in the control treatment. The highest amount of triglyceride and low density lipoprotein was found in control treatment, which had a significant difference with other treatments (P <0.05). Birds fed with acid or antibiotics had the lowest values for these two parameters. There was a significant difference between treatments for liver enzymes, so that the highest amount was observed in control treatment and the lowest in acid and antibiotic treatments. Overall, the results showed that Bio-acid ultra could be used as an alternative to antibiotics in quail diet and of course, 0.4% had better results.

    Keywords: Antibiotic, Bioacid Ultra, Japanese Quail, Performance
  • Amirabas Darestani, Kazem Karimi*, Kamran Zand, Mahdi Khodaei Motlagh Pages 66-75

    A total of 36 breeder roosters were divided to 4 dietary treatments which were consisting of 3 pens with 3 birds per pen. Treatments were as follow: 1) Control diet without vitamins C and vitamin E, 2) C-diet containing 1000 mg/kg vitamin C, 3) E-diet containing 1000 mg/kg vitamin E and 4) E+C diet containing vitamins C and E (1000mg/kg of each vitamin). Diets were fed to the roosters for a 28 d experimental period. Sperm collection was done by rubbing the belly method, and semen was diluted by of solution tris buffer and kept at 5°C temperature. Evaluated parameters were as follow: semen volume, sperm concentration, sperm motility, progressive sperm, live sperm, at 0, 6, 12, 24, 48, hours after sperm collection. Data analyzed by CRD and mean compared with Duncan multiple range test at the 5% level (P<0.05). Results indicated that Vitamin E resulted in  increasing of semen volume and concentration, motility, live sperm, progressive sperm, at all evaluated times. Results of vitamin E+C diet were similar to vitamin E diets but despite of vitamin E this diet (C+E) is same as vitamin C diets, too. It seems that, in this study, dietary vitamin E can improve Varaminian rooster sperm characteristic rather than the other experimental groups in dirds. Therefore addition of vitamin E in the rooster diets in order to improve sperm characteristics, can be recommended.

    Keywords: Semen, Sperm, Varaminian Rooster, Vitamin E, Vitamin C
  • Hamid Deldar* Pages 76-84

    The present study was conducted to investigate the effect of different concentrations of royal jelly as a fetal bovine serum replacement on in vitro embryo production of goat oocytes and the gene expression involved in apoptosis. In vitro maturation (IVM) of oocyte was performed in the presence of control (10% FBS), 10 mg/ml RJ (without FBS), 5% FBS and 5 mg/ml RJ, 2.5% FBS and 7.5 mg/ml RJ, 7.5% FBS and 2.5 mg/ml RJ. Nuclear statusof matured oocyte and mRNA abundance of selected genes were evaluated following 24 h of IVM. Following the IVM, fertilization and embryo culture were carried out in all groups and embryonic development was examined. Our data suggested that the number of oocytes at metaphase II stage, cleavage and blastocyst stage of the embryo were gradually increased followed by the dose of royal jelly gradually increased in the maturation medium. The addition of 10 mg/ml royal jelly to the maturation media was significantly increased (P <0.05) maturation rate (91.35%) of goat oocyte, cleavage (83.39%) and blastocyst formation (30.18%) compared with the control groups (71.31%, 62.50% and 21.42%, respectively). By increasing of royal jelly concentrations, the mRNA transcript of the BCL2 gene was increased, while transcript abundance of BAX was significantly decreased. BCL2/BAX ratio has also been significantly increased (P <0.05) by increasing of royal jelly concentrations in the maturation media. However, relative gene expression of CASPAS3 gene was not significantly different between treatments. It seems that the gradual increase of royal jelly as a replacement of FBS in the maturation media had a desirable effect on oocyte maturation and the embryo development condition of caprine oocyte.

    Keywords: Caprine Oocyte, Fetal Bovine Serum, In Vitro Embryo Production, Royal Jelly
  • Malike Kavianpoor, Zarbakht Ansari Pirsaraei*, Essa Dirandeh, Bahram Shohreh Pages 85-92

    Broiler breeders prefer male chicks because of economic benefits to female chicks.  One of the ways to achieve this goal is to manipulate sex using aromatase inhibitors. Therefore, current research was conducted to investigate the effect of in ovo injection of different levels of anastrozole (an aromatase inhibitor) on the sex ratio and quality of broiler chicks. This research was carried out with 480 eggs of Ross 308 as a completely randomized design with six treatments include, four replicates and 20 eggs per replicate. Experimental treatments include: 1. Non-injected control: with No injections 2-Control two  (Sham control(: Corn oil solvent + DMSO 3- Injection 30 μl of letrozole at a concentration of 1 mg/ml 4-anastrozole 30 μl injection at a concentration of 0.25 mg/ml 5- Injection of 30 μl anastrozole at a concentration of 0.5 mg/ml 6- Injection of 30 μL anastrozole at a concentration of 0.75 mg/ml. Hatching, sexual differentiation, chick quality, fetal mortality and economic traits were evaluated in this study. The results showed that in ovo injection anastrozole ovi-position did not have a significant effect on the sex and quality of broiler chicks. The percentage of hatching eggs in the anastrozole injection was decreased in comparison with the three control treatments, and also the mortality rate in the first incubation period was increased. In ovo injection of anastrozole compared to three treatments significantly increased carcass weight, average weight of seven days and growth rate, and a significant decrease was observed in the mean conversion factor, although it had no significant effect on the mean of initial weights. Overall, it can be concluded from the findings of this study that in ovo injection of anastrozole increased, carcass weight and weight of chicks at seven days and reduced the percentage of hatchability, but did not affect sex differentiation and quality of broiler chicks.

    Keywords: Anastrozole, In Ovo Injection, Quality, Sex Differentiation
  • Sima Savar Sofla*, Mehdi Bohlouli Pages 93-102

    The objective of this research was to investigate the impact of temperature-humidity Index (THI) on milk yield (MY) and fat percentage (FP) trend of Holstein dairy cattle in Mediterranean climate of Iran. Data included 348,868 and 302,851 test-day records, respectively for milk yield and fat percentage from 42,781 and 38,829 cows, respectively. Data were collected from 9 provinces located in the Mediterranean region of Iran between 2001 and 2016. The climate information from the nearest weather stations to each herd was used to calculate THI. Then the average of daily THI for 3 days before test date was considered as an environmental descriptor for milk production traits. Significance test using GLM procedure was applied to consider fixed effects in the model. Random regression model using Bayesian methodology was applied to estimate breeding values (EBV) across different combinations of days in milk (DIM) and THI via and subsequently, genetic trends for production traits were estimated along year of birth and THI values. The results showed that in addition to re-ranking of sires in different DIM, the different ranks were observed across different THI. In the other word, animals had different responses along THI and sires with higher EBVs for lower THI had lower EBVs for higher THI. Across THI, the re-ranking of sires for FP was more considerable than for MY. In other words, animal for FP were more sensitive in response to climate changes. For both traits, negative genetic trends were observed with increasing THI. In addition, in contrast with MY, a negative trend for FP was obtained based on year of birth. It could be concluded that THI has substantial effect on milk production traits and including this factor with applying random regression model could be useful to investigate heat tolerance of dairy cattle herds in Mediterranean climate.

    Keywords: Breeding Value, Days in Milk, Genetic Trend, Mediterranean Climate, Temperature-Humidity Index
  • Elnaz Arabiyan, Seyed Reza Hashemi*, Ahad Yamchi, Homa Davoodi, Sharif Rostami Pages 103-111

    Heat stress is one of the most important immunosuppressive factors in poultry industry and heat stress has been associated with increases reactive oxygen species and oxidative stress in cells. Since the nuclear factor kappa-B is known as fast cellular response factor to endogenous stress; this study was conducted to evaluate relative gene expression in broiler chicken with 450 one-day-old Cobb 500 broiler chickens for 42 days. Treatments included: (1) basal diet (control), (2) basal diet containing 1% zeolite, (3) basal diet containing 1% of zeolite-coated with 0.5% silver nanoparticles, (4) Basal diet containing with 0.15% organic acids and (5) Basal diet containing 1% of zeolite-coated with 0.5% of silver nanoparticles and 0.15% organic acids in with or without heat stress condition. Liver biopsy was done in 21st and 42nd days of experiment. Results demonstrated the level of nuclear factor kappa-B relative gene expression in the 21st and 42nd days of experiment with heat stress condition in zeolite treatment and 42nd days of experiment without heat stress condition in silver nanoparticles coated with zeolite in combination with organic acid in broiler liver was significant increase expression comparison with control and all treatments (P<0.05). In conclusion results showed that zeolite and silver nanoparticles identified as an inorganic, chemical and exogenous substances in body tissues and liver identified this substances as a xenobiotics and up-regulated expression of index genes in oxidative stress pathways and inflammation. Whereas this effect is not identified in organic acid.

    Keywords: Broiler, Immunity, Inflammation, NF-Kb, Nano Silver
  • Javad Miri, Mohammad Rokouei*, Ali Maghsoudi, Hadi Faraji Arough Pages 112-119

    The aim of this study was to estimate of (Co)variance components for egg production curve parameters and their genetic correlation with some economic traits using of the best function for describing egg production curve in wild strains of quail. For this purpose, the daily records of quail egg production during the first 20 weeks were used for fitting egg production curve. Five nonlinear functions including nonlinear logistic, incomplete gamma (Wood), modified compartmental, modified gamma, and logistic (Nelder) were fitted by R computer program, and the best function was determined based on the goodness of fit criteria. After selecting the best model, the production curve parameters for each of quails was calculated and their genetic correlation with age and weight of puberty, egg number, total egg production and the average egg during the first 20 weeks were estimated. The genetic correlation between traits was estimated using of a two-trait animal model and Gibbs sampling method by Gibbs3f90 software. Based on the goodness of fit criteria, the Modification of Wood was selected as the best function. Heritability estimates for the rate of production decrease was higher than the rate of production increase (0.231 in comparison with 0.148) and the heritability for weight of puberty was estimated higher than the age of puberty. Also, the heritabilty of egg number was estimated higher than the sum and average egg weight among the studied production traits. The highest and lowest genetic correlation was observed between the rate of production decrease and the rate of production increase (-0.764) and the rate of production increase with weight of puberty (-0.031), respectively. The results of the study indicate that the sum and average egg weight and age of puberty could be considered in selection objective to improve the egg curve parameters.

    Keywords: Age of Puberty, Egg Curve Parameter, Egg Production, Nonlinear Logistic
  • Reza Seyedsharifi*, Sajad Badbarin, Hassan Khamisabadi, Nemat Hedayat Evrigh, Jamal Seif Davati Pages 120-126

    In some cases, due to overlapping of morphological traits and parents incomplete recording information, it is difficult to determine the breed origin of a horse. The use of molecular methods for assigning individuals to their breed can be a significant help in this regard. The present study was conducted to investigate the genetic structure and the accuracy of the assignment of horses to the origin populations using microsatellite markers. For this purpose, samples from 165 horses including Caspian (35), Arabian (36), Turkoman (30), Thoroughbred (28) and Turkoman - Thoroughbred crossbred population (36) were randomly collected. Polymerase chain reaction was performed using 12 microsatellite markers recommended by the International Society for Animal Genetics (ISAG), and the PCR products were separated by 8% acryl amide gel and stained using silver nitrate staining procedure. Estimation of genetic parameters such as the number of effective alleles and the expected heterozygosity level showed a high genetic variation in the used markers. Among them AHT4 marker showed the highest (11.20 alleles) and the AHT5 showed the lowest (4. 28) effective alleles and AHT4 (0.82) showed the highest and ASB17 (0.67) showed the lowest genetic variation. The highest and lowest genetic distances were observed between Thoroughbred with Arabian and Caspian (0.91) and Thoroughbred with crossbred population (10.0). In conclusion, the markers used in this study, could correctly assign 79% of the individuals to their source populations. Therefore, in some cases microsatellite markers can be a helpful tool for determining the breed origin of the horse.

    Keywords: Assignment Tests, Genetic Diversity, Microsatellite Markers, Purebred Horses
  • Reza Behmaram*, Azar Rashedi Dehsahraei Pages 127-136

    In this study for prediction of the (Co)-variance components and genetic and phenotypic parameters for growth traits of Moghani sheep, data from birth weight (7368 records), weaning weight (5892 records), 6-month weight (5110 records), 9-month weight (2912 records) and yearling weight (2893 records) were used.  Data was collected during 1995-2017 from Moghani sheep breeding station in Jafarabad of Moghan. (Co) variance components and genetic parameters were estimated by Bayesian statistical method based on Gibbs sampling technique, because of high accuracy of bayasian method. Environmental factors such as birth year, birth season, Sex of lamb, birth type and mother's age were significant on all traits (P<0.01 and as fixed effects in the mode. Age of lamb during weaning was used as covariate in the model. Based on lowest AIC for birth weight, weaning weight, 6-month weight, 9-month weight and yearling weight the direct heritability was found to be 0.35±0.003, 0.20±0.004, 0.23±0.002, 0.36±0.004 and 0.24±0.003 for the traits, respectively. Maternal heritability of birth weight and weaning weight were 0.26±0.002 and 0.11 ±0.002, respectively. The results revealed by increasing lamb's age and reducing lamb's dependence on mother, the contribution of maternal effects to direct genetic effects decreases. Therefore, the importance of this effect was reduced by increasing age due to decreased dependenc if lamb to mother. Low to moderate heritability of the traits indicated that selection for these traits will result in a low to moderate genetic improvement.

    Keywords: Bayesian Method, Growth Traits, Genetic Parameters, Moghani Sheep