فهرست مطالب

اندیشه علامه طباطبایی - پیاپی 7 (پاییز و زمستان 1397)
  • پیاپی 7 (پاییز و زمستان 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/12/01
  • تعداد عناوین: 6
|
  • قادر پریز* صفحات 7-29

    مفسر قرآن کریم باید در علوم قرآنی و علوم ادبی چنان مهارت و دانشی داشته باشد که بتواند به امر مهم تفسیر بپردازد و تفسیر بدون تبحر و مهارت در این علوم ممکن نیست. یکی از مهم ترین این علوم، علم نحو است که پایه و اساس بسیاری از علوم دیگر قرآنی و ادبی است. علامه طباطبایی(ره) در تفسیر المیزان که آن را به روش تفسیری قرآن به قرآن انجام داده ، گاهی به اجمال و گاهی به تفصیل به مباحث علم نحو اشاره کرده است. ایشان در طرح موضوعات نحوی، ضمن طرح مباحث نحوی در دو مکتب بصری و کوفی، به هیچ یک از این مکاتب تعصب نشان نداده است، بلکه هر وجه اعرابی را که با معنا و روش تفسیری وی سازگاری بیشتری داشته، پذیرفته است و تفسیر خود را بر مبنای آن ادامه داده است. در این مقاله، سعی شده با روش توصیفی تحلیلی، برخی از مباحث نحوی که علامه در تفسیر قرآن استفاده کرده است، استخراج و نحوه کاربرد و تعامل مفسر با آن ها بررسی و شرح داده شود تا ضمن بیان اشارات نحوی علامه، با روش تعامل او با علم نحو بیشتر آشنا شویم.

    کلیدواژگان: علامه طباطبائی، تفسیر، نحو، اعراب، المیزان
  • حمیدرضا بصیری* صفحات 27-44
    اصل علیت یا برهان علیت (The Causal or cosmological Argument) از دو جنبه خداشناسی و انسان شناسی و نیز مسائل مربوط به این دو حایز اهمیت است. از جنبه خداشناسی، اصل علیت دست کم از لحاظ تاثیر مقدمات استدلال به عنوان علت بر نتیجه استدلال، مبنای تمام استدلال های اثبات ذات احدیت است و از جنبه انسان شناسی ارتباط این اصل با توحید افعالی و اختیار انسان، باب گسترده ای را باز می کند که زیربنای بسیاری از مبانی انسان شناسی قرار می گیرد. از این رو، بحث درباره مسایل اصل علیت از اصلی ترین و مهم ترین مباحث فلسفه و اندیشه اسلامی از ابتدا تاکنون بوده است. در میان اندیشمندان و فیلسوفان مسلمان، اصل علیت مبنا و ریشه تمام استدلال های دیگر شناخته شده است. در دوره جدید، از سوی برخی از دانشمندان، شبهاتی بر اصل علیت وارد آمده است تا آن را از مبنا نادرست یا مردد بدانند. به همین دلیل، فلاسفه اسلامی معاصر توجهی دوچندان به تبیین این اصل اساسی داشته اند. علامه طباطبایی به عنوان یکی از بزرگترین اندیشمندان و فیلسوفان در آثار خود، جنبه های گوناگون اصل علیت را بررسی کرده است. این مقاله با روش مطالعه کتابخانه ای به دنبال پاسخ به این سوال کلی است که پذیرش و باور به اصل علیت چه جایگاهی در فکر و اندیشه اسلامی دارد؟ بنا بر این هدف، ابتدا مبانی و کلیات دیدگاه فلاسفه اسلامی و متکلمان درباره اصل علیت احصا شده است و با تاکید بیشتر بر نظرات علامه طباطبایی به پاسخ این سوال دست خواهیم یافت.
    کلیدواژگان: اصل علیت، اندیشه اسلامی، فلسفه اسلامی، علامه طباطبایی
  • محمدرضا عبدالله نژاد*، علیرضا محمدزاده قبادلو صفحات 45-71

    مقاله حاضر با تمرکز بر این سوال که «آیا متافیزیک توان مقابله با چالش های شناختی را دارد یا نه؟»، به بحث تطبیقی درباره نحوه پیوند شکاکیت و متافیزیک در فلسفه کانت و علامه طباطبایی می پردازد. تفاوت شرایط تاریخی زمان کانت و علامه، تفاوت دیدگاه آن ها در باب متافیزیک و نیز تفاوت رویکرد فلسفی آن ها از جمله مواردی هستند که نوشته حاضر با تاکید بر آن ها سعی می کند به سوال مذکور پاسخ دهد. گفتنی است که شرایط نامناسب علم، دین و اخلاق در زمان کانت و نیز علاقه وی به این سه حوزه، کانت را وادار نمود تا با تفکیک دو تلقی متفاوت از متافیزیک (یعنی متافیزیک طبیعت و متافیزیک متعالی)، و به تبع آن، با اتخاذ یک رویکرد متفاوت در فلسفه، به انتقاد از متافیزیک (متعالی) بپردازد و آن را در پاسخگویی به شکاکیت و چالش های آن ناتوان بداند. این در حالی است که شرایط تاریخی زمان علامه طباطبایی و تلقی خاص وی از متافیزیک (که ریشه در سنت فلسفه اسلامی دارد،) او را به طرح این ادعا کشانده است که متافیزیک نه تنها توان پاسخگویی به شکاکیت و چالش های موجود را دارد، بلکه همه علوم نیازمند متافیزیک هستند و در واقع، همه دانش های بشری بدون آن در معرض شکاکیت و تهدیدهای آن قرار دارند.

    کلیدواژگان: شکاکیت، متافیزیک متعالی، متافیزیک طبیعت، علامه طباطبایی، ایمانوئل کانت
  • مهرناز گلی*، اذر زارعی صفحات 81-101

    نخستین معیار در ارزیابی صحت متن حدیث، قرآن کریم است؛ به این معنا که اگر احادیث وارده از پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار با محتوای قرآن سازگار باشندف پذیرفته هستند، و در صورت ناسازگاری و مخالفت با نصوص و محکمات قرآنی به کنار افکنده می شوند، حتی اگر اسناد احادیث صحیح و معتبر باشند. لذا مقاله حاضر با روش توصیفی تحلیلی روش علامه طباطبایی را در تفسیر المیزان درباره عرضه روایات بر آیات بررسی می کند و نتیجه می گیرد که رد روایات پس از عرضه به دلایل، مخالفت با سیاق و ظاهر آیه، مخالفت روایت با سیاق آیه در بیان مکی و مدنی، ناسازگاری روایت با سیاق آیه به دلیل تکذیب روایت با سیاق و حمل کل آیه بر یک واژه است و پذیرش روایت هم به دلیل موافقت با قرآن و آیه قرآن، استعمال قرآن، از راه جری و تطبیق است که علامه به بررسی دقیق این موارد در

    کلیدواژگان: طباطبایی، المیزان، عرضه، روایات، آیات
  • محسن حبیبی*، محمدحسن مشکی صفحات 103-130

    بحث عالم ذر از دیرباز تاکنون از جمله مباحث پرچالش میان مفسران قرآن کریم، متکلمان و فلاسفه مسلمان بوده است. ریشه این مسائل هم مربوط به آیه 172 از سوره اعراف و احادیث وارده پیرامون آن می باشد. ملاصدرا آن را متعلق به عالم عقول یا علم الهی می داند و معتقد است این عالم که در آن خداوند از همه اولاد آدم اقرار به ربوبیت خود را گرفته، مربوط به عالمی به نام عالم عقول مفارق است. به نظر صدرا، در عالم ذر همین وجودات نفسانی عالم دنیا به صورت بسیط و دارای وحدت جمعی موجود هستند و حقیقت توحید به انسان فهمانده شده است، اما علامه طباطبایی می گوید این عالم همان نشئه ملکوتی انسان است که در عین اینکه جنبه ملکی دارد، اگر به وجود ملکوتی خود از راه دلش توجه کند، آن معارف کلی توحیدی را درک می کند. جوادی آملی با وجود آنکه در مبانی فلسفی معتقد به حکمت متعالیه صدرایی است و خودش هم شاگرد بارز علامه طباطبایی است، اما در این زمینه، اندکی از استادان خود فاصله می گیرد و می گوید این عالم همان فطرت و سرشت انسان است؛ یعنی عالم ذر و میثاق، همان عالم فطرت و شهود قلبی است. به نظر او، هرگاه انسان به ساختار درون خود رجوع کند، چون خدا او را با سرمایه توحیدی خلق فرموده است، می تواند آن حقایق کلی توحید ربوبی را درک کند. به نظر نویسندگان، سخن هر سه نفر از باب حمل شایع و مصداق به یک چیز برمی گردد وآن وجود نشئه ای به نام ذر، بدون تقدم زمانی و واجد تقدم رتبی و مکانی نسبت به عالم طبیعت است که در آن حقایق توحیدی بر انسان عزضه شده است، ولی آنچه که با ساختار کلام وحی و اشهاد انسان ها بر نفوس خویش سازگارتر می نماید، بیان علامه جوادی آملی است.

    کلیدواژگان: عالم ذر، میثاق ربوبیت، عالم فطرت، عالم عقول، علم الهی
  • بررسی تطبیقی دیدگاه زمخشری و علامه طباطبایی در فهم استفهامات قرآنی
    علی محمدی آشنانی*، &amp، rlm، فاطمه سادات ارفع صفحات 119-138
    استفهام از سبک های زیبای قرآنی برای بیان حقیقت و آگاهی دادن به مخاطب است. غالب استفهام های قرآن در بر دارنده اغراض و اهدافی غیر از استفهام حقیقی است. دانشمندان علم بلاغت، معانی ثانویه متعددی را از جمله انکار، استهزاء، تعجب، تقریر، نفی و... برای استفهام برشمرده اند. در نوشتار حاضر، با روش تطبیقی دیدگاه زمخشری و علامه طباطبایی در فهم استفهامات قرآنی بررسی شده است. هرچند شباهت های بسیاری در تبیین معنای ثانویه استفهام در دو تفسیر وجود دارد، لیکن وجوه اختلافی هم مشاهده می شود. تفاوت برداشت دو مفسر در فهم معنای استفهام، بیان نشدن معنای ثانویه از جانب یکی از دو مفسر یا از جانب هر دو مفسر، نمونه هایی از این وجوه اختلاف است. تفاوت برداشت دو مفسر از عواملی ناشی می شود که مهم ترین آن ها، توجه به سیاق کلام، قرینه های لفظی و معنوی و نیز مخاطب آیه است.
    کلیدواژگان: استفهام، معانی ثانویه، زمخشری، علامه طباطبایی
|
  • ghader pariz* Pages 7-29

    The commentator of the Holy Qur'an should have enough skill and knowledge in the Quranic and literary sciences to be able to deal with the important subject of interpretation. One of the most important of these sciences is syntax, which is the base of many other Quranic and literary sciences. Allameh Tabataba’i (a) has mentioned the subjects of syntax at times quite often and at other times not so much in the commentary of al-Mizan, which has been written in the interpretive style. He, in the design of syntactic themes, while plotting the syntactic discussions in both the Basari and Kofi schools, has not betrayed any of the two aforementioned schools, but has rather accepted every aspect of the Arabs that was more consistent with his semantic and interpretive method and continued his commentary on that basis. In this paper, via the usage of the analytical-descriptive method, the author tries to extract some of the syntactic topics used by Allameh Tabataba’i in the interpretation of the Qur'an, and explain their usage and interactions with each other, in order to express his style of interaction with the science of syntax in addition to his syntactic references.

    Keywords: Allame Tabataba’i, Interpretation, Syntax, Diacritic, al-Mizan
  • Hamid Reza Basiri * Pages 27-44
    The causal or cosmological argument is of importance for both theology and anthropology and the issues surrounding the two. From a theological point of view, the principle of causality, at least in terms of the effect of basic rationalization, being the cause for the result of reasoning, is the basis of all arguments proving the essence of oneness. From an anthropological point of view, the relation of this principle to the unity of actions and human discretion prompts the subject that is the foundation of many anthropological basics. Therefore, the discussion of the issues of causal principle has been among the most central and crucial topics of Islamic philosophy and thought from the beginning. Among the scholars and philosophers of Islam, the principle of causality is the basis of all other arguments. In the new era, some scholars have raised doubts about the principle of causality in order to prove it false. For this very reason, contemporary Islamic philosophers have paid a great deal of attention to explaining this fundamental principle. Allameh Tabataba’i, as one of the greatest scholars and philosophers in his works, has examined various aspects of causality. This article, by the method of library study, seeks to answer this general question: What is the place of acceptance and belief in the principle of causality in Islamic thought? Therefore, first, the principles and generalizations of the viewpoints of Islamic philosophers and theologians regarding the principle of causation are mentioned and, with a greater emphasis on the views of Allameh Tabataba’i, the query shall be answered.
    Keywords: Causality, Islamic thought, Islamic Philosophy, Allameh Tabataba’i
  • Mohammadreza Abdollahnejad *, Alireza Mohammadzadeh Goubadlu Pages 45-71

    The present paper, by focusing on the question “Is metaphysics able to cope with cognitive challenges?”, compares Kant’s views on the relationship between skepticism and metaphysics with Allameh Tabataba’i’s. Highlighting their different historical situations and their conflicting conceptions of metaphysics and their different approaches in philosophy, the author attempts to find a convincing answer to the above question. It should be noted that inappropriate conditions of science, religion, and ethics at Kant’s time, as well as, his interest in the aforementioned three domains, forced Kant to criticize (transcendent) metaphysics and its claim in responding to skepticism by distinguishing between two different conceptions of metaphysics (metaphysics of nature and transcendent metaphysics), and consequently, by adopting a different approach in philosophy. While, the historical conditions of Allameh Tabataba’i’s time and his particular conception of metaphysics (which is rooted in traditional Islamic philosophy) have led him to claim that metaphysics not only has the ability to respond to skepticism and existing challenges but is necessary for all sciences in general and that they would be subjected to skepticism without it.

    Keywords: Skepticism, transcendent metaphysics, metaphysics of nature, Allameh Tabataba’i’s, Immanuel Kant
  • Mehrnaz Goli *, Azar Zarei Pages 81-101

    The first criteria in assessing the text of a hadith, is the Holy Quran; which means that if the hadith of the Prophet (PBUH) and the Imams (AS) with its contents is in compliance it shall be accepted whereas if the texts and the Quran are incompatible and appear to have opposing views, It will be discarded, even if the document containing the hadith is correct. This article is written in the  descriptive-analytic method, and goes over the syle Allameh Tabataba’i uses in the Al-Mizan to check the narratives of verses and then concludes that rejecting narratives after reasonable expression because of the traditions of supply reasons, opposing the context of the verse, the narrative being contrary in expression judging by civil standards and incompatibilities between the verse and the narration of the verse in context are due to the denial of the narrative because of the verse and summarizing the entirety of a verse in a word and acceptance of narration is due to the agreement of the Quran and its verses and the usage of the Quran being in collation with that of the narrative. All of these aspects being quite visible  in detail in Allameh Tabataba’i’s interpretations

    Keywords: Tabataba’i, al-Mizan, supply, narrations, Verses
  • Mohammad Hasan Meshki Pages 103-130

    The world of Zarr has long been one of the most challenging topics among commentators of the Quran, as well as Muslim theologians and philosophers. The roots of the issues surrounding the topic are related to verse 172 from the surah A'raf and the hadiths orbiting around it. Mulla Sadra regards it as belonging to the world of intellect or divine knowledge, and believes that the world in which all the descendants of Adam have confessed to God’s lordship is related to a world called the Mysterious Intellect. According to Sadra, in the world of Zarr these very same spiritual entities of this world are present with unity in their existence, and the truth of monotheism is understood by mankind. But Allameh Tabataba’i says that this world is of the same angelic echelon and, while having an angelical aspect, if the people realize the existence of its kingdom through heart, the general teachings of monotheism are within their reach. However, Javadi Amoli, despite the fact that he is a philosopher based on the Transcendental wisdom of Sadra, who is also a distinguished student of Allāmeh Tabataba’i, has an opinion quite far from this, and says that this world is the same nature (Fetrat) of man. That is, the world of Zarr and Covenant is the same world of nature (Fetrat) and heartful intuition. In his view, whenever man refers to his inner structure, since God created him with monotheistic capital embedded inside, the general truths of  unity in devotion will be visible to him

    Keywords: World of Zarr, Covenant of Loyalty, World of fitratt, World of immaterial, God's knowledge
  • A Comparative Study of Views of al-Zamakhshari and Allama Tabataba'i on Comprehension of Qur'anic Interrogatives
    Ali .Mohammadiashnani *, Fatemeh Al, Sadat Arfa Pages 119-138
    Interrogative constructions or Istifham are among aesthetic Qur'anic styles employed to convey the truth and inform the audience. Predominantly, Qur'anic interrogatives imply goals and intentions beyond actual questions. Rhetoricians have associated several secondary meanings with istifham, including denial, derision, surprise, assertion, curtsy, intimidation, abasement, deprecation, caution, persuasion, pray, censure, mention, explain, evenness and negation. This study adopts a comparative method to investigate the views of al-Zamakhshari and Allama Tabataba'i regarding the comprehension of interrogative constructions in the Qur'an. Although, both exegeses render close interpretations of the secondary meanings of interrogative constructions, a few variations can be detected. Such variations as different interpretations and discounting of a secondary meaning by one or both exegetes. Certain factors can contribute to such different interpretations, the most important ones having to do with, inter alia, speech style, semantic and grammatical ellipsis, and target audience.
    Keywords: Al-istifham (Interrogatives), secondary meanings, al-Zamakhshari, Allama Tabataba'i