فهرست مطالب

پژوهش های سیاستگذاری و برنامه ریزی انرژی - سال پنجم شماره 3 (پاییز 1398)
  • سال پنجم شماره 3 (پاییز 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/09/10
  • تعداد عناوین: 7
|
  • اسفندیار جهانگرد، علی اصغر بانوئی، علی فریدزاد، سجاد برخورداری، حمید آماده، امیر دودابی نژاد* صفحات 7-31

    فرضیه مزیت مضاعف، بیان می‏ کند جایگزینی مالیات ‏های زیست‏ محیطی، به‏ جای انواع مالیات اختلال‏زا نه تنها باعث کاهش انتشار آلاینده‏ ها می‏ شود (مزیت اول) که می‏ تواند باعث افزایش تولید و رفاه عمومی (مزیت دوم) هم بشود. با توجه به ضرورت کاهش انتشار برای ایران در این مقاله اعمال مالیات بر کربن با هدف کاهش 12 درصدی انتشار دی ‏اکسید‏کربن در یک مدل تعادل عمومی قابل محاسبه و با فرض سه سناریوی مختلف برای بازچرخانی درآمدهای مالیاتی، شبیه سازی شده است. برای کالیبراسیون مدل از ماتریس حسابداری اجتماعی سال 1390 که بر مبنای جداول داده و ستانده مرکز آمار ایران با 26 بخش تولیدی، 36 کالا، و دو نوع خانوار ایجاد شد استفاده گردید. نتایج این پژوهش نشان می‏دهد مالیات 51.3 ریال بر هر کیلوگرم انتشار دی‏اکسیدکربن در سناریوی بازگرداندن یک جای کل مالیات به خانوارها،  73.5 ریال در سناریوی کاهش مالیات بر تولید و 58 ریال در سناریوی کاهش مالیات بر نیروی کار باعث تحقق هدف کاهش 12 درصدی انتشار می ‏شود و در هر سه سناریو بودجه مصرفی واقعی خانوار و شاخص رفاهی معادل افزایش پیدا می ‏کنند. اشتغال در سناریوی اول کاهش و در دو سناریوی دیگر افزایش یافت اما تولید حقیقی ناخالص داخلی در سناریوی اول و دوم کاهش یافت و در سناریوی سوم تقریبا ثابت ماند. بر اساس نتایج این پژوهش فرم ضعیف فرضیه مزیت مضاعف تائید می‏ شود یعنی کاهش مالیات‏ های اختلال‏ زا آثار رفاهی بهتری از بازگرداندن یک جای مالیات‏ های اختلال ‏زا دارد اما فرم قوی این فرضیه برای اقتصاد ایران تائید نمی‏ شود. ضمنا سیاست کاهش مالیات بر نیروی کار، بهترین آثار رفاهی و کارایی را به ‏همراه دارد.

    کلیدواژگان: مالیات زیست محیطی، مالیات بر کربن، فرضیه مزیت مضاعف، مدل تعادل عمومی قابل محاسبه
  • پونه افتخاریان، مسعود همایونی فر*، مهین دخت کاظمی، محمود صبوحی صابونی صفحات 33-66

    انرژی از یک طرف به منزله عامل محرک توسعه اقتصادی، اجتماعی تلقی می شود و از سوی دیگر موجب تولید آلاینده ها می گردد. طی سه دهه اخیر احتراق سوخت های فسیلی بزر گ ترین عامل تولید انتشار گازهای گلخانه ای بوده است. در این میان، کشور ایران نیز از این قاعده مستثنی نبوده و آمار وارقام بیانگر سیر صعودی مصرف انرژی در سال های اخیر و متعاقب آن میزان انتشار گازهای آلاینده می باشد. یکی از بخش های عمده مصرف کننده انرژی در ایران، صنایع انرژی بر است. لذا با توجه به میزان مصرف انرژی در بخش صنعت و انتشارآلاینده ها کارایی زیست محیطی از اهمیت ویژه ای برخوردار است. بر اساس اطلاعات آماری صنایع تولید سایر محصولات کانی غیرفلزی(کد 26 طبقه بندیISIC)، تولید فلزات اساسی(کد 27 طبقه بندیISIC) وتولید محصولات شیمیایی(کد24 طبقه بندیISIC) از انرژی برترین بخش های صنعتی کشور محسوب می شوند، لذا این مطالعه به بررسی کارایی زیست محیطی در این گروه از صنایع طی سال های 92-1387 با استفاده از مدل غیرشعاعی برد تنظیم شده که از مدل های مبتنی بر اسلک ها از مدل های تحلیل پوششی داده ها است و همچنین  به تفکیک عوامل ناکارایی حاصل از ستانده مطلوب و نا مطلوب می پردازد. نتایج نشان می دهد که صنایع تولید سیمان و آهک و گچ، آجر، سایر محصولات گلی و سرامیکی غیر نسوز ساختمانی و سایر محصولات کانی غیر فلزی طبقه بندی نشده از پایین ترین سطح کارایی برخوردارند. همچنین بیشترین میزان پتانسیل کاهش انتشارco2 به ترتیب در صنایع سیمان و آهک و گچ، آجر، مواد شیمیایی اساسی به جز کود و ترکیبات ازت کود شیمیایی و ترکیبات ازت و سپس سایر صنایع می باشد.

    کلیدواژگان: کارایی زیست محیطی، صنایع انرژی بر، مدل برد تنظیم شده، ستانده مطلوب و نامطلوب
  • نعیمه محمدی*، حسن دانایی فرد صفحات 67-95

    حکمرانی مشارکتی توسعه انرژی های تجدیدپذیر، به عنوان مدل جدید خط مشی های توسعه در ایران برگزیده شده و تعاملات جدیدی میان نقش آفرینان دولتی، خصوصی و مردمی ایجاد کرده است. این پژوهش با  استفاده از روش کیفی موردکاوی و پس از 25 مصاحبه نیمه ساختار یافته با سیاست گذاران، مدیران سازمان ها و شرکت ها، انجمن ها و سرمایه گذاران به ارائه مدل توسعه مشارکتی و با رویکرد نهادی در ایران  پرداخته است. الگوی مشارکت احصایی، فرایندی است که با انگیزه های مشارکت آغاز شده و چرخه مشارکت  را با تعامل موثر به حرکت در می آورد. این چرخه  با حل تعارضات،  اعتماد سازی و ایجاد تعهد در میان نقش آفرینان موجب تقویت بیشتر فرایند مشارکت و دستیابی به نتایج مطلوب می شود. در این مدل،  نقش دوگانه نهادهای شناختی، هنجاری و رسمی به عنوان عامل پیشرفت و یا به طور همزمان، عامل توقف در مسیر توسعه تشریح شده است. دولت با وضع قوانین تشویقی و تضمینی، انگیزه سرمایه گذاری در این بخش را ایجاد کرده است. اما برخی از موانع نهادی هنجاری و شناختی، مانند تضاد منافع، عدم تعهد دولتمردان و عدم اعتماد بخش خصوصی موجب عدم پیشرفت توسعه شده است. راهکارهای پیشنهادی، استفاده از ابزارهای تعهد(کمپین ها، ائتلافات و انجمن ها) مشارکت ارگان های دولتی در پرداخت  هزینه و سود اجتماعی، واقعی سازی قیمت حامل های انرژی و استفاده از ترکیب خط مشی گذاری ها در سمت تقاضا همانند سمت عرضه، شناسایی شدند.

    کلیدواژگان: حکمرانی مشارکتی- نهادهای رسمی، هنجاری، شناختی، توسعه انرژی تجدیدپذیر
  • شهرام پوردیهیمی، محمد تحصیلدوست*، پوریا عامری صفحات 97-122

    شهرنشینی از طریق سرعت بخشیدن به عملیات ساخت و ساز در شهرها، علت اصلی افزایش جذب انرژی حرارتی در نقاط شهری می باشد. به علاوه انباشت این انرژی به واسطه از بین رفتن پوشش گیاهی سبب ایجاد پدیده جزایر حرارتی شهری شده است. در این پژوهش تاثیرات پوشش گیاهی و کاربری اراضی بر شیوه پراکندگی فضایی شدت انرژی بازتابشی در کلانشهر تهران مورد بررسی قرار گرفته است. اطلاعات لازم از طرق مختلف جهت سنجش میزان تاثیر فضاهای سبز بر الگوهای فضایی طبقات دمای سطح زمین در شهر جمع آوری شد. دمای سطح زمین با روش سنجش از راه دور ماهواره ای و از اطلاعات برداشت شده توسط سنجنده های مربوطه ماهواره لندست 8  استخراج، و پوشش گیاهی از طریق به کارگیری روش شاخص اختلاف پوشش گیاهی بهنجار شده به دست آمده است. در انتها به کارگیری این دو شاخص و دسته های کاربری اراضی امکان انجام تحلیل های بیشتر را موجب شده است. نتایج این پژوهش علاوه بر مشخص کردن شیوه گسترش فضایی طبقات دمایی سرد و گرم در محدوده شهر تهران، اختلاف دمای سطح زمین بین دسته های مختلف کاربری زمین را به میزان 5/5 تا 6 درجه سانتیگراد نشان می دهد. کاربری اراضی و پوشش سبز شهری نقش حیاتی بر شرایط اقلیمی شهر تهران ایفا کرده و پوشش گیاهی دارای میزان همبستگی منفی قابل توجهی با دمای استخراج شده می باشد. در آخر قابلیت های بام سبز و پوشش گیاهی در جهت کاهش تاثیر پدیده جزیره حرارتی در مقیاس شهری مرور شده و بر نقش موثر راهکارهای توسعه پوشش های سبز بر کاهش دمای هوای نزدیک به سطح زمین و دمای سطوح مختلف شهری تاکید شده است. بر اساس نتایج، اقدامات موثری می تواند از طریق برنامه ریزی و در جهت بهبود شرایط اقلیمی شهر صورت پذیرد. بنابراین این پژوهش، مدیران شهری، سیاست گذاران و همچنین معماران را جهت به کارگیری راهکارهایی جهت کاهش شدت اثر و تطبیق موثر با پدیده جزیره حرارتی شهری تشویق می کند.

    کلیدواژگان: پوشش گیاهی، کاربری زمین، سنجش از راه دور، پدیده جزیره حرارتی شهری
  • سعید کرمی، علی توفیقی، محسن کیا* صفحات 123-150

    با توجه به رشد مراکز صنعتی و بارهای شبکه های توزیع، مساله ای که همواره ذهن برنامه ریزان و مدیران شبکه را به خود مشغول می کند، نیاز روزافزون برای بهبود عملکرد شبکه می باشد. رشد بار های الکتریکی عواقبی همچون افزایش تلفات سیستم و افت ولتاژهای ناخواسته ای را به دنبال دارد که این امر هزینه های زیادی را متحمل شرکت‏های توزیع انرژی الکتریکی می کند. بازآرایی بهینه شبکه توزیع و تولیدات پراکنده، وسیله ای هستند که به وسیله آن‏ها می‏ توان با صرف کمترین هزینه ممکن، تا حدی به اهداف مذکور رسید. در این تحقیق جهت هوشمندسازی، سه ابزار بازآرایی، منابع تولید پراکنده (منابع خورشیدی و بادی) و سیستم ذخیره‏ساز انرژی مورد تحلیل قرار گرفته و تاثیر حضور تولیدات پراکنده بر کاهش تلفات، اثر بانک‏های خازنی بر بهبود پروفیل ولتاژ و کاهش تلفات و مساله بازآرایی بر شاخص‏های عملکرد بهینه سیستم توزیع و کاهش تلفات بررسی شده و به صورت یک تابع چندهدفه بیان شده که با الگوریتم ژنتیک حل شده است. سناریوهای مختلفی برای بررسی روش ‏های بهبود توابع هدف مورد بررسی قرار گرفته و نتایج حاصل از شبیه سازی نشان داده که استفاده از بازآرایی تاثیر قابل توجهی بر بخش تلفات و پروفیل ولتاژ دارد و منابع تولید پراکنده نیز بر همه بخش ها تاثیر مثبتی داشته و توان مبادلاتی با شبکه و بخش تلفات را تحت تاثیر قرار می‏دهد. با فعال‏سازی ذخیره‏ سازها در شبکه توزیع هوشمند نیز پارامتر اقتصادی کاهش یافته و ریزشبکه توانایی فروش برق به شبکه اصلی را دارد.

    کلیدواژگان: شبکه هوشمند، تولیدات پراکنده، بازآرایی شبکه، بهینه سازی، توابع چندهدفه
  • محمدرضا منجذب*، بی تا رضایی موحد صفحات 151-182

    در تحقیق حاضر عوامل موثر بر تلفات برق در صنعت برق ایران با استفاده از رویکرد پویایی سیستم در مقایسه با روش اقتصادسنجی بررسی شد. در چارچوب مدل پیش بینی تلفات در شبکه انتقال و توزیع برق با شبیه سازی تقاضای انرژی (برق) و همچنین توزیع آن و عوامل موثر بررسی شد. تجزیه و تحلیل مشکلات مربوط به این سیستم ها بسیار پیچیده بود چراکه این مدل  یک مدل شبیه سازی شده بر اساس بسیاری از متغیرها، روابط و تاخیر بین این متغیرها است. در این تحقیق، با توجه به میزان عرضه و تقاضای انرژی و با در نظر گرفتن قیمت تعادلی بازار،  تلفات مزبور تحلیل گردید و با استفاده از مدل سیستم پویا  مقدار آن بررسی شد. همچنین با به کارگیری تجزیه وتحلیل رگرسیونی و با استفاده از روش های اقتصادسنجی مدل سازی ARIMA  مقدار آن برآورد شد. داده های مورد نظر برای سال های 1383-1393 مورد استفاده قرار گرفت که از ترازنامه انرژی ایران اقتباس شد. شبیه سازی برای یک دوره 25 ساله برای سیستم های پویا و یک دوره 35 ساله برای مدل ساختاری در نظر گرفته شد. در این بررسی ها نتیجه به دست آمده این بود که معیار RMSE برای مدل ساختاری 015/0 و برای مدل سیستم های پویا 057/0 بود و نشان داد برآورد مدل ساختاری دقیق تر از شبیه سازی با سیستم های پویا است. با توجه به نتایج به دست آمده مدل سازی سیستم های پویا خطای بیشتری در برآورد داده ها داشت و بیشتر برای نشان دادن روابط متغیرها (روابط علی و معلولی) و همچنین میزان تاثیر هر متغیر بر دیگری مناسب بود. بنابراین در سیاست گذاری ها برای برآورد بهتر و دقیق تر داده ها با توجه به اطلاعات به دست آمده مدل سازی ساختاری مناسب تر است.

    کلیدواژگان: تلفات انرژی برق، عرضه ی انرژی برق، تقاضای انرژی برق، سیستم های دینامیک، مدل ساختاری، معیار RMSE
  • سید عبدالله رضوی*، مهدی صادقی شاهدانی صفحات 183-211

    امروزه نفت به عنوان یک کالای استراتژیک درصحنه بین المللی مطرح است. سهم قابل توجه نفت در درآمدهای کشور و تاثیر پذیری آن از سیاست های بازیگران اصلی بازار، سبب گردیده تا بررسی آثار سیاست های آنها بر قیمت نفت یکی از مهمترین حوزه های مطالعاتی انرژی باشد. شناخت سیاست های حوزه انرژی بازیگران مهم بازار نفت می تواند نقش بسزایی در خنثی نمودن اثرات نامطلوب سیاست های آنها بر کشور داشته باشد. هدف اصلی این مقاله، مطالعه تاثیر سیاست های دولت کنونی آمریکا، به عنوان بازیگر موثر بازار نفت، بر قیمت نفت خام شاخص، طی دوره زمانی 2018- 2017 می باشد. برای این منظور یک مدل اقتصادسنجی که در برگیرنده متغیرهای قیمت آتی نفت خام شاخص، نسبت تولید به مصرف نفت در آمریکا، شاخص دلار آمریکا، شاخص داو جونز و نسبت موجودی نفت آمریکا به خوراک پالایشگاه ها است، در نظر گرفته شد و با استفاده از رهیافت  GARCHبرآورد گردید. نتایج نشان می دهند تغییرات شاخص داوجونز تاثیرات قابل توجهی بر روی قیمت نفت خام داشته است. همچنین، افزایش تولید نفت آمریکا سبب کاهش قیمت نفت خام شاخص این کشور نسبت به سایر نفت خام های شاخص، نظیر بازار اروپا شده و در نهایت، نتایج حاکی از آن هستند که سیاست های ترامپ از طریق افزایش تولید نفت و بهبود شاخص داوجونز، سبب تثبیت قیمت نفت در محدوده مد نظر آمریکا گردیده است. سیاست های حوزه انرژی دولت ترامپ با توجه به رونق صنعت نفت و توسعه نفت شیل به طور عمده بخش عرضه نفت را متاثر نموده و از این طریق تاثیرگذاری بر عرضه نفت موجب جریان کاهش قیمت نفت در بازار گردیده است.

    کلیدواژگان: سیاست انرژی، قیمت نفت، نفت خام شاخص، شاخص داوجونز، مدل GARCH
|
  • Esfandiar Jahangard, Ali Asghar Banooei, Ali Faridzad, Sajjad Barkhordari, Hamid Amadeh, Amir Doudabi Nezhad* Pages 7-31

    The Double dividend hypothesis briefly demonstrates that by replacing different kinds of distortionary taxes with environmental ones, not only the lesser pollutants would be emitted (the first merit), but the more productivity and public welfare would be gained (the second one). Given the urgent need of reducing emissions in Iran, levying taxes on carbon, aimed at reducing carbon dioxide by 12 percent, is simulated at present article by a computable general equilibrium model which hypothesized three recycling tax incomes scenarios. In order to calibrate the model, the social accounting matrix of 1390 is used, which comprises of 26 sectors, 36 commodities and two type of households, based on the input-output tables of the Iranian Statistics Center. The results of the present research show that the goal of 12 percent reduction of the emission would be met by 51.3 Rials taxing per each kg carbon dioxide in the scenario of restoring the whole taxes to the households, 73.5 Rials in the scenario of reducing production taxes and finally 58 Rials in the scenario of reducing labor taxes. In all the three scenarios, increase of the real consumption budget of household and the equivalent welfare index is evident. In the first scenario, employment decreases and in the second and third ones, it increases, whereas the real GDP decreases and in the second and third ones, it stands approximately the same. The results of the present research bear out the weak form of the double dividend hypothesis, in the sense that the welfare effects of reducing distortionary taxes are more than those of restoring the whole distortionary ones. The strong form of the hypothesis, however, is not approved in Iranian economy. Moreover, the reduction of labor tax policy, is accompanied by the optimum welfare and viability effects.

    Keywords: Carbon Tax, Environmental Tax, Double Dividend Hypothesis, CGE Modelling
  • Pooneh Eftekharian, Masoud Homayonifar*, Mahindookht Kazemi, Mahmood Saboohi Sabooni Pages 33-66

    Within the last 3 decades, fossil fuels have been the largest source of greenhouse gas emissions. Energy intensive industries are the main energy-consuming sectors in Iran. Non-metallic mineral products, basic metals, and chemical products are considered to be the most energy intensive industries in Iran. this paper means to evaluate the environmental efficiency of industrial sector during 2008-2013, using RAM model, one of the slacks based model on DEA and also will separate the desirable and undesirable outputs. According to the results the least environmental efficiency belongs to producers of cement, lime, gypsum, brick, other non-flammable ceramic or crockery wares and non-metallic mineral products.Besides, sectors with the highest potential in reduction of co2 emmisions are listed as cement, lime, gypsum, brick, major chemicals expect for fertilizers and nitrogen compounds, fertilizers and nitrogen compounds and finally other industries.

    Keywords: Environmental efficiency, Energy intensive industries, RAM Model, Desirable, undesirable outputs
  • Naimeh Mohammadi*, Hasan Danaeefard Pages 67-95

    The collaborative governance of renewable energy development, as a major solution to pollution, climate change and economic growth, has been selected as a new model for development policies in Iran, and has caused new interactions between public, private, and public actors. This research by using qualitative methodology and after 25 semi-structured interviews with policy makers, managers of organizations and companies, NGOs and investors to present a participatory development model with an institutional approach in Iran. The collaborative governance is a process that has initiated by motivation and moving the engagement cycle through effective interaction. By resolving conflicts, building trust and creating commitment amongst actors, this cycle enhances the collaborative process and achieves the desired outcomes. In this model, the dual role of cognitive, normative and formal institutions as a factor for progress and simultaneously a factor for prohibition of collaboration have investigated. The government by introducing incentive laws has created the incentive to invest in this sector. But some of the normative and cognitive institutional barriers, such as conflict of interests, non-commitment of state officials and private-sector distrust, have led to a lack of progress in development. At the end, some solutions including: commitment tools (campaigns, coalitions, and associations), participation of state organizations in paying social and social benefits, realizing the prices of energy carriers and using the combination of demand-side policies as the supply side have been proposed.

    Keywords: Collaborative Governance, Normative, Cognitive, formal institutions, Renewable Energy Development
  • Shahram Pourdeihimi, Mohammad Tahsildoost*, Pouria Ameri Pages 97-122

    Urbanization through rapid constructions, is the main cause of high heat absorption in urban centers. In addition, the accumulation of heat energy resulted by removal of vegetation cover, has contributed to formation of urban heat islands (UHIs). The spatial distribution of heat intensity in Tehran Metropolitan Area was studied, and the influence of land use and green cover were analyzed in the present work. Data from a variety of sources is used to investigate the impact of greenspaces, on spatial patterns of land surface temperature pockets within the city. Land surface temperature (LST) data is derived from Landsat 8 satellite OLI/TIR sensors, and vegetation cover was extracted by using NDVI method and subsequently examined with the distribution of LST. The study revealed some heat and cool pockets within the city limit. Land surface temperature differences between land use classes were in the range of 5.5-6 °C. Land use and green cover play a critical role and influences microclimate. Green cover has a significant negative correlation with the measured temperature. The mitigation effect of the cool roof and green vegetation at the city scale is discussed and it is concluded that the city-scale deployment of cool roofs and green vegetation can greatly reduce the near-surface air temperature and surface skin temperature. Remedial measures can be taken in future urban planning endeavors based on the results of this study. Thus, the study urges city administrations, policy makers, and architects to take up effective mitigation and adaptation strategies to reduce UHIs effects.

    Keywords: Vegetation cover, Land use, Remote Sensing, UHI effect
  • Saeed Karami, Ali Tofighi, Mohsen Kia* Pages 123-150

    Due to the growth and expansion of cities and the unchanged distribution network, an important issue for electricity distribution companies is customer satisfaction with the quality of received power. It is clear that with the expansion of load centers, the amount of line power flow increases, that creates problems such as voltage drop and increased losses. Distribution network reconfiguration is one of the solutions for network administrators to prevent these problems. With increasing power consumption, environmental issues, and government constraints for power generation, have raised challenges in the distribution system. The solution is a smart grid implementation. In this paper are considered reconfiguration, distributed resources (PV and Wind systems) and energy storage systems (ESS) to achieve smart grid. The effect of scattered products on the reduction of losses, the effect of capacitive banks on improving the voltage profile and reducing losses, and the problem of reconfiguration on the performance indicators of the distribution system and the reduction of losses are investigated and proposed as a multi-objective function. The objective functions used include reducing total voltage deviations, reducing total system losses, increasing the security margin of lines, reducing the energy purchased from the main network, and reducing the energy variance from the main network. Several scenarios for examining the methods for improving the target functions have been investigated and the simulation results have been shown. The use of reconfiguration has a significant impact on the losses and voltage profiles, and distributed sources also have a positive impact on all sectors and affect the power of the network. With the activation of ESSs in the smart distribution network, the economic objective function is reduced and the grid has the ability to sell electricity to the main network. In the future work, the linearization of the proposed model and mathematical optimization methods can be used.

    Keywords: Smart grid, Distributed Generation, Network reconfiguration, Optimization, Multi-Objective Functions
  • Mohammadreza Monjazeb*, Bita Rezaei Movahed Pages 151-182

    In this research, the factors affecting on electricity gap were examined in the electricity industry in Iran using the system dynamics approach compared to the econometric method. In the framework of the electricity gap prediction model, simulation of energy demand were investigated as well as its supply and effective factors. Analysis of the problems with these systems was very complicated because it is a simulated model based on many variables, relationships, and delays between these variables. In this study, the electricity gap was analyzed in light of the supply and demand of energy and considering the market equilibrium price, and the gap value was investigated using a dynamic system model. Also, using a regression analysis and using econometric methods (ARMA and ARIMA modeling), the gap was estimated. The data were used for the years since 1383 to 1393, which was adapted from Iran Energy Balance Sheet. Simulation for a 25-year period for dynamic systems and a 35-year period for a structural model was considered. In these study, the result was that the RMSE criterio for the structural model was 0.015 and for the dynamic model 0.057, and showed that estimating the structural model is more accurate than simulation by dynamic systems. Regarding the results, dynamic modeling was with more error for data estimation and was more suitable for showing the relationship between variables (causal and causal relationships) as well as the effect of each variable on another. Therefore, in order to more accurately estimation the data, structural modeling is more appropriate with regard to the information obtained.

    Keywords: Power supply, power demand, system dynamics, energy gap, structural model, RSME coefficient
  • Seyyed Abdollah Razavi*, Mahdi Sadeghi Shahdani Pages 183-211

    The price of Iranian crude oil in different markets depends on the price of US crude oil. In recent months, the oil and gas industry and the sale of Iranian crude oil and the co-operation and investments of oil companies operating in the field of oil field development have halted. Therefore, examining the effects of US government policies on the oil market is very effective. The most important US government policies are energy independence, oil production development, opposition to compulsory carbon control policies and tax incentives. In this paper, Tramp's policy channels on the crude oil market have been investigated and their effects on the price of crude oil are highlighted. The US government's emphasis on energy independence and the removal of barriers to its country's oil production has been accompanied by growth-enhancing employment, which has led to an increase in industrial index, which, according to the estimates of this paper, changes in the Dow Jones Index could have a measurable impact. In addition to anti-OPEC policies by US government has been seeking to increase its market share, and in this regard, the significance of oil producing variables relative to their consumption and oil exports has had a significant impact on explaining the changes in US crude oil prices.

    Keywords: Dow Jones, Crude oil price, Energy independence, GARCH