فهرست مطالب

  • سال هشتم شماره 3 (پاییز 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/09/10
  • تعداد عناوین: 8
|
  • سلیمه رئیسی، رضا مسعودی*، هایده حیدری، مرتضی سدهی صفحات 414-422
    مقدمه

    تاثیر هوش هیجانی در موفقیت افراد در سازمان های بهداشتی درمانی از اهمیت خاصی برخوردار است، لذا هدف از اجرای پژوهش حاضر اثر آرام سازی بنسون و آرام سازی پیشرونده ی عضلانی  بر هوش هیجانی پرستاران بخش های ویژه بوده است.

    مواد و روش ها

    در این مطالعه کارآزمایی بالینی 105 نفر از پرستاران بخش های مراقبت ویژه بیمارستان آیت الله کاشانی و هاجر(س) شهرکرد در سال 1397-1398شرکت داشته، که به صورت تصادفی در دو گروه مداخله آرام سازی پیشرونده ی عضلانی (35 نفر) و آرام سازی بنسون(35 نفر)  و یک گروه کنترل(35 نفر) تقسیم شدند. گروه مداخله آرام سازی بنسون ، تمرینات آرام سازی بنسون را به مدت 20 دقیقه یک بار در روز به مدت سه ماه انجام دادند. گروه مداخله آرام سازی پیشرونده ی عضلانی، تمرینات آرام سازی را به مدت 45 دقیقه  و به مدت سه ماه روزانه انجام دادند. ابزار گردآوری داده ها شامل پرسشنامه ی هوش هیجانی شرینگ و اطلاعات دموگرافیک بود که در سه نوبت قبل از مداخله، بلافاصله و سه ماه بعد در سه گروه تکمیل گردید. داده ها با استفاده از آزمون های آماری توصیفی و استنباطی با استفاده از نرم افزار spss نسخه18 و با سطح معنی داری (=0.05 (p مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.

    یافته ها

    بر اساس نتایج آزمون آنالیز واریانس با تکرار مشاهدات مشخص شد که میانگین نمرات هوش هیجانی قبل و بلافاصله و سه ماه بعد از مداخله در گروه آرام سازی پیشرونده ی عضلانی تفاوت معناداری دارد(P=0.008) درحالی که این تفاوت در گروه کنترل معنا دار نمی باشد(P=0.515) . همچینن مشخص شد که میانگین نمرات هوش هیجانی  در گروه آرام سازی بنسون قبل و بلافاصله بعد از مداخله معنی دار نشد (P=0.345) در حالیکه قبل و سه ماه بعد از مداخله در گروه آرام سازی بنسون معنی دار شد(P=0.002)

    نتیجه گیری

    با توجه به نتایج این پژوهش دریافت می شود که روش های آرام سازی پیشرونده ی عضلانی  و بنسون تاثیر مطلوبی بر  هوش هیجانی دارند و می توانند به عنوان روش هایی مفید در بهبود هوش هیجانی  بخش های مراقبت ویژه، اجراشده و آموزش داده شوند.

    کلیدواژگان: آرام سازی بنسون، آرام سازی پیشرونده ی عضلانی، هوش هیجانی، پرستاران بخش مراقبت ویژه
  • زهرا مرادی، یاسر مدنی*، مسعود صادقی صفحات 423-435
    هدف

    کلیه یکی از تمایز یافته ترین ارگان های بدن است. اختلال در عملکرد کلیه می تواند آسیب جدی به سلامت جسمانی و روانی فرد وارد کند. در صورت نارسایی کلیه، دیالیز وظیفه کلیه را انجام خواهد داد و فرد تا آخر عمر نیازمند دیالیز می شود. لذا هدف پژوهش حاضر بررسی اثر بخشی الگوی تلفیقی مشاوره معنوی و شناختی بر تاب آوری و خودکارآمدی بیماران همودیالیزی شهر خرم آباد بود.

     روش کار

    روش پژوهش شبه آزمایشی به روش پیش آزمون و پس آزمون با گروه آزمایش و گواه بود. جامعه آماری پژوهش را کلیه بیماران همودیالیزی که در بهار سال 98 در بیمارستان شهید رحیمی شهر خرم آباد همودیالیز می شدند، تشکیل داد. روش نمونه گیری در این پژوهش بدین صورت بود که از میان کلیه افراد که در بیماراستان شهید رحیمی خرم آباد همودیالیز می شدند، با رعایت ملاک های ورود و خروج به صورت در دسترس 30 نفر انتخاب و سپس به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه (هر گروه 15 نفر) جایگیزین شدند. س[WU1] پس در شرایط یکسان و همزمان، پیش آزمون با پرسشنامه های تاب آوری و خودکارآمدی از هر دو گروه به عمل آمد. سپس مداخله با روش الگوی تلفیقی مشاوره معنوی و شناختی به مدت 8 جلسه 90 دقیقه ای بر روی گروه آزمایش اجرا شد ولی گروه گواه مداخله ای دریافت نکرد. پس از اتمام جلسات مجددا از هر دو گروه پس آزمون گرفته شد.

    یافته ها

    میانگین تاب آوری در پیش آزمون برای گروه آزمایش 24 و در پس آزمون 37، همچنین خودکارآمدی در  این گروه قبل مداخله 26 و بعد از مداخله 39 بوده است و در گروه گواه تغییر معناداری ایجاد نشد. همچنین نتایج تحلیل کواریانس چند متغیره و تک متغیره نشان دادکه مداخله الگوی تلفیقی مشاوره معنوی و شناختی بر افزایش تاب آوری وخودکارآمدی [WU2] بیماران تاثیر معنادار داشته است (0/001>P).

    نتیجه گیری

    با توجه به نتایج این مطالعه می توان گفت، الگوی تلفیقی مشاوره معنوی و شناختی باعث افزایش تاب آوری و خودکارآمدی بیماران همودیالیزی شده است. لذا می توان از این روش جهت افزایش تاب آوری و خودکارآمدی بیماران همودیالیز استفاده کرد.

    کلیدواژگان: الگوی تلفیقی، مشاوره معنوی، مشاوره شناختی، تاب آوری، خودکارآمدی، همودیالیز
  • فاطمه اشرفیان*، مسعود صادقی، فاطمه رضایی صفحات 436-445
    مقدمه

    ناباروری یک بحران پیچیده زندگی است که منجر به فشارهای عمیق عاطفی و روانی بر زوجین می شود. ناباروری و مراحل درمان آن زمینه های به وجود آمدن استرس و ناامیدی است. هدف پژوهش حاضر بررسی بررسی تاثیر رویکرد تلفیقی رفتاردرمانی شناختی مثبت نگر بر استرس ناباروری و امیدواری زنان نابارور بود.

    روش کار

    روش این پژوهش شبه آزمایشی از نوع پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه بود.جامعه آماری در این پژوهش کلیه زنان نابارور مراجعه کننده به مراکز درمان ناباروری شهرستان خرم آباد در سال 1398 بودند. روش نمونه گیری در این پژوهش بدین صورت بود که از میان کلیه زنان نابارور که در سال 1398دارای پرونده در مراکز درمان ناباروری شهرستان خرم آباد بودند و با رعایت ملاک های ورود و خروج به صورت تصادفی 30 نفر انتخاب و سپس به صورت تصادفی در دو گروه آزمایشی و گواه (هر گروه 15 نفر) جایگزین شدند. سپس طبق شرایط یکسان و همزمان، پیش آزمون در قالب پرسشنامه های استرس ناباروری و امیدواری از هر دو گروه آزمایشی و گواه به عمل آمد. سپس مداخله با روش رویکرد تلفیقی رفتاردرمانی شناختی مثبت نگر به مدت 10 جلسه 90 دقیقه ای بر روی گروه آزمایشی اجرا شد ولی گروه گواه مداخله ای دریافت نکرد. پس از اتمام جلسات مجددا از هر دو گروه پس آزمون اجرا شد.

    یافته ها

    نتایج تحلیل کواریانس چند متغیره و تک متغیره نشان داد که مداخله رویکرد تلفیقی رفتاردرمانی شناختی مثبت نگر بر کاهش استرس ناباروری و افزایش امیدواری زنان نابارور تاثیر مثبت و معنادار داشته است(0/001>P).

    نتیجه گیری

    با توجه به نتایج این پژوهش می توان گفت، رویکرد تلفیقی رفتاردرمانی شناختی مثبت نگر بر کاهش استرس ناباروری و افزایش امیدواری زنان نابارور تاثیر معنادار داشته است. بنابراین پیشنهاد می شود، درمان هایی از این قبیل برای ارتقای سلامت روانی در زنان نابارور استفاده گردد.

    کلیدواژگان: رفتاردرمانی شناختی مثبت نگر، استرس ناباروری، امیدواری، ناباروری
  • ژاله کوراوند، فرشته آئین*، عباس عبادی، قاسم یادگارفر صفحات 446-454
    زمینه و هدف

    مهم ترین عامل تاثیرگذار بر کیفیت مراقبت، توانایی پرستاران برای تصمیم گیری بالینی موثر است. از آن جا که شناسایی درک پرستاران از تصمیم گیری بالینی، گامی مهم درجهت ارتقاء کیفیت مراقبت هاست، این مطالعه با هدف تعیین درک پرستاران از تصمیم گیری بالینی در بیمارستان های دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد انجام شد.

    روش بررسی

    مطالعه از نوع توصیفی بود. جامعه پژوهش را پرستاران بالینی شاغل در بیمارستان های آیت الله کاشانی و هاجر(س) شهرکرد و سیدالشهداء(ع) فارسان تشکیل دادند. از این جامعه 300 نفر با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی سهمیه ای وارد مطالعه شدند. داده ها با استفاده از پرسشنامه اطلاعات دموگرافیک و نسخه فارسی مقیاس تصمیم گیری بالینی در پرستاران (CDMNS) جمع آوری شد و با استفاده از آزمون های آمار توصیفی (میانگین و انحراف معیار) و استنباطی (من ویتنی و کروسکال والیس) و نرم افزار آماری SPSS نسخه 21 تحلیل شد.

    یافته ها

    میانگین نمره کل درک پرستاران از تصمیم گیری بالینی 53/13±11/119 بود که در سطح بالایی قرار داشت. میانگین نمرات تصمیم گیری در خرده مقیاس های جستجو برای راهکارها یا پیشنهادات جایگزین ، غربال کردن اهداف و ارزشها ، ارزشیابی و ارزشیابی مجدد پیامدها  و جستجوی اطلاعات و تلفیق بیطرفانه اطلاعات جدید  به ترتیب (38/3±15/29)، (50/3±76/33)، (1/4±9/25) و (2/4±30/29) بود که در خرده مقیاس جستجوی اطلاعات و تلفیق بی طرفانه اطلاعات جدید در سطح پایین تری قرار داشت. همچنین نتایج نشان داد که سن، سابقه کاری و بخش محل کار با نمرات درک از تصمیم گیری رابطه معناداری داشتند (P<0/05). بطوری که با افزایش سن و سابقه کاری درک از تصمیم گیری کاهش یافت. همچنین درک از تصمیم گیری پرستاران بخش قلب بیشتر از سایر بخش ها بود.

    نتیجه گیری

    با توجه به پایین بودن درک پرستاران از تصمیم گیری بالینی در خرده مقیاس جستجوی اطلاعات و تلفیق بی طرفانه اطلاعات جدید خصوصا در پرستاران با سابقه کاری بالا لازم است جهت افزایش توانایی پرستاران باسابقه در زمینه جستجوی اطلاعات جدید برنامه ریزی صورت گیرد.

    کلیدواژگان: تصمیم گیری بالینی، پرستار، درک
  • معصومه ترکی، هایده حیدری*، کبری نوریان، لیلا ربیعی، مرتضی سدهی صفحات 455-461
    زمینه و هدف

    متداول ترین روش درمان سنگ های کلیوی، سنگ شکنی برون اندامی است. اکثر بیماران در طی این پرویسجر دچار اضطراب می شوند. توجه به اضطراب این بیماران بر روند بهبودی آنان بسیار اثرگذار است لذا هدف از این مطالعه، مقایسه بررسی تاثیر انحراف فکر  بر سطح اضطراب بیماران تحت سنگ شکنی برون اندامی بوده است.           

    روش بررسی

    این مطالعه یک پژوهش کارآزمایی بالینی است که در سال 1397 بر روی 120بیمار که جهت عمل سنگ شکنی برون اندامی به بیمارستان آیت ا..کاشانی شهرکرد مراجعه نمودند، انجام شد. بیماران به روش در دسترس وارد مطالعه شدند و به روش  شبه تصادفی طبقه ای به دو گروه آزمون و کنترل تقسیم شدند.  گروه آزمون علاوه بر مراقبت روتین، حین عمل آوای طبیعت همراه با مناظر زیبای آن را دریافت کردند و گروه کنترل تنها مراقبت روتین دریافت کردند. میزان اضطراب بیمار بر اساس پرسشنامه اشپیل برگر اندازه گیری شد. داده های جمع آوری شده با استفاده از نرم افزار SPSS و آمار توصیفی و آزمون t و تجزیه و تحلیل گردید.

    یافته ها

    میانگین تغییرات نمره اضطراب در گروه دریافت کننده انحراف فکر، 98± 56/21-  و در گروه کنترل 12/8± 21/5- بود  که بین گروه کنترل و گروه دریافت کننده انحراف فکر از نظر تغییرات نمره اضطراب اختلاف معنادار بود(p=0/001).

    نتیجه گیری

    روش انحراف فکر در کاهش سطح اضطراب در بیماران تحت سنگ شکنی برون اندامی موثر است و می تواند در آینده در مدیریت اضطراب این بیماران مورد استفاده قرار گیرد.

    کلیدواژگان: سنگ شکنی برون اندامی، اضطراب، انحراف فکر
  • فاطمه گودرزی*، سمیه ریاحی، شیرین حسنوند، فرزاد ابراهیم زاده، رضا مسعودی صفحات 462-471
    زمینه و هدف

    هوش معنوی بعنوان توانایی رفتار با دلسوزی و خرد همراه با آرامش درونی و بیرونی، عنصر کلیدی در رویارویی با چالش های استرس زا در بخشهای مراقبت ویژه است که پرستاران این بخشها می توانند از آن به بهترین نحو در مدیریت شرایط استرس زای بخش و بیماران بهره مند گردند. مطالعه حاضر با هدف ارزیابی اثربخشی آموزش بر ارتقاء هوش معنوی و مولفه های آن صورت گرفته است.

    روش بررسی

    این مطالعه نیمه تجربی دوگروهه پیش آزمون - پس آزمون روی 82 پرستار (40 نفر در گروه آزمون و 42 نفر در گروه شاهد) انجام شد. نمونه گیری به روش آسان در بخش های مراقبت ویژه بیمارستان های آموزشی وابسته به دانشگاه علوم پزشکی لرستان (شهید رحیمی و شهید مدنی) صورت گرفت. ابزار گردآوری داده ها مقیاس هوش معنوی کینگ با روایی و پایایی تایید شده بود. جمع آوری داده ها در سه نوبت قبل از مطالعه، بلافاصله بعد و یک ماه بعد از مطالعه انجام گردید. جلسات آموزش هوش معنوی طی 8 جلسه به صورت کارگاهی برای گروه آزمون برگزار گردید. در گروه شاهد هیچ گونه مداخله ای انجام نشد. تحلیل داده ها با استفاده از روش های آمار توصیفی و تحلیلی و  استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 15  در سطح معنی داری P=0.05 انجام شد.

    یافته ها

    آزمون تحلیل کوواریانس (با تعدیل اثر مقادیر پایه هوش معنوی) نشان داد که اثر اصلی مداخله آموزش بر میانگین نمرات هوش معنوی معنادار بوده (p<0/05) به طوریکه میانگین نمرات هوش معنوی گروه آزمون از 53.37 در زمان قبل از مطالعه به 78.50 پس از مطالعه افزایش یافت. همچنین آزمون تحلیل کوواریانس نشان داد که اثر مداخله بر میانگین نمرات چهار حیطه هوش معنوی نیز معنادار بوده (p<0/05) به طوریکه آموزش باعث افزایش معنادار میانگین نمرات حیطه های هوش معنوی در گروه آزمون نسبت به گروه شاهد گردید.

    نتیجه گیری

    از آنجا که بر اساس یافته های مطالعه حاضر پرستاران بخش ویژه قبل از مطالعه از سطح متوسطی از هوش معنوی برخوردار بوده اما آموزش کارگاهی باعث ارتقاء سطح هوش معنوی آنها شده لذا با استفاده از پروتکل های آموزش هوش معنوی و تقویت آن در پرستاران می توان به آن ها در جهت سازگاری با استرس های محیط کاری و زندگی کمک کرده و به دنبال آن کیفیت کار مراقبتی آن ها را افزایش داد.

    کلیدواژگان: هوش معنوی، آموزش، پرستار، بخش ویژه
  • کبری محمدی، حسینعلی مهرعلیان*، شهلا ابوالحسنی، سلیمان خیری، فاطمه آقابزرگی صفحات 472-481
    پیش زمینه و هدف

    سلامت عمومی، صرفا نداشتن بیماری یا ناتوانی نیست، بلکه حالتی از رفاه بوده که با توجه به آن فرد قادر است با استرس‏های معمول زندگی کنار آمده، از نظر شغلی و تحصیلی مفید واقع شود. عوارض بیماری مولتیپل اسکلروزیس والدین تاثیرات بالقوه ای بر سلامت عمومی فرزندان دارد. لذا هدف از این مطالعه بررسی تاثیر برنامه مبتنی بر مدل سازگاری روی بر سلامت عمومی فرزندان بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس می باشد.

    مواد و روش ها

    این مطالعه به صورت نیمه تجربی بر روی 80 نفر از فرزندان جوان مبتلایان به مولتیپل اسکلروزیس، عضو انجمن ام اس و سازمان بهزیستی شهرکرد در سال 1397 انجام گردید. نمونه ها بصورت در دسترس انتخاب، فرم بررسی روی، توسط آن ها تکمیل و افرادی که کمتر از 80 درصد نمره کسب کردند، وارد مطالعه و به صورت تصادفی به گروه کنترل و مداخله تخصیص یافتند. پرسشنامه سلامت عمومی GHQ_28، در هر دو گروه قبل، بلافاصله بعد و دو ماه بعد از مداخله تکمیل گردید. در گروه مداخله برنامه مبتنی بر مدل سازگاری روی تدوین، اجرا و پیگیری شد. شامل شش جلسه بود که دو جلسه آموزش و ارائه مطالب عمومی و چهار جلسه آموزش و مداخله مستقیم توسط پژوهشگر (با مشارکت و همکاری مشاور روانشناس) برای هر شرکت کننده(1) انجام شد. داده های جمع آوری شده توسط نرم افزار21 SPSS و آزمون های آماری تجزیه و تحلیل شدند.

    یافته ها

    قبل از مداخله، میانگین نمرات سلامت عمومی بین دو گروه از نظر آماری تفاوت معنی داری نداشت(716/0p=). ولی بلافاصله بعد(p=0/025) و دو ماه بعد از مداخله(p<0/001) تفاوت معنی داری بین دو گروه مشاهده شد. نمرات سلامت عمومی در گروه مداخله افزایش معنی داری نشان داد.

     نتیجه گیری

    استفاده از برنامه مبتنی بر مدل سازگاری روی، بر سلامت عمومی فرزندان مبتلایان به مولتیپل اسکلروزیس تاثیر مثبت دارد.

    کلیدواژگان: مولتیپل اسکلروزیس، مدل سازگاری روی، سلامت عمومی، فرزند
  • زهرا زهادت پور*، میترا ادراکی، سید مستجاب رضوی زاده اردکانی صفحات 482-490
    زمینه وهدف

    نوزادان نارس از یک سو جهت حفظ حیات و ادامه روند تکامل سیستم های بدن نیاز به بستری در بخش مراقبت های ویژه نوزادان(NICU) دارند. از سوی دیگر مواجهه متعدد با پروسیجر های تهاجمی می تواند باعث ایجاد استرس های زیادی شود که با تکامل عصبی حسی او مغایرت دارد. مشاهده مستقیم نوزاد و شناخت رفتار های نوزاد می تواند پرستاران را در انجام مراقبت های حمایتی تکاملی یاری رسانده و باعث کنترل درد و استرس در آنان شود؛ لذا این پژوهش با هدف تعیین تاثیر لالایی بر تغییرات الگوی خواب  نوزادان نارس بدنبال ساکشن لوله تراشه انجام گرفت.

    روش بررسی

    در این کارآزمایی بالینی 25 نوزاد بستری شده در بخش NICU بیمارستان حضرت زینب(س) شیراز در سال 1395 مورد بررسی قرار گرفت. به منظور اختصاص تصادفی نمونه ها با استفاده از روش پاکت بسته دو حالت A وB در نظر گرفته شد. اگر نوزاد در حالت A قرار می گرفت ابتدا 10 دقیقه قبل و ده دقیقه بعد از ساکشن از طریق هدفون صوت لالایی پخش شد ودر 24 ساعت بعد هدفون بدون پخش لالایی(سکوت) برای نوزاد گذاشته می شداگر در حالت B بود عکس آن صورت می گرفت. در نهایت هر نوزاد دو بار مورد ارزیابی قرار می گیرد .در هر دو حالت پاسخ های فیزیولوژیک فیلم برداری شده از طریق ابزار APIB ثبت گردید. داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS و آزمون من ویتنی تحلیل شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که تفاوت معناداری بین میانگین نمره خواب ده دقیقه قبل از ساکشن در گروه لالایی و سکوت مشاهده نشد(p=0/77) ، اما میانگین نمره خواب ده دقیقه بعد از ساکشن در دو گروه، تفاوت معناداری نشان داد (p=0/004) همچنین مقایسه میانگین نمره خواب در گروه لالایی قبل و بعد از ساکشن و همچنین در گروه سکوت با سطح معناداری 0/001 تفاوت معناداری را نشان داد.

    نتیجه گیری

    با توجه به یافته های این مطالعه لالایی بهبود الگوی خواب نوزادان نارس بدنبال پروسیجر دردناک موثراست لذا توصیه می شود پرستاران از این روش به عنوان مداخله ی موثر در بهبود الگوی خواب نوزادان بستری در بخش مراقبت های ویژه نوزادان استفاده کنند .

    کلیدواژگان: لالایی، الگوی خواب، نوزاد نارس، ساکشن، درد
|
  • Salimeh Reisi, Reza Masoudi* Pages 414-422
    Introduction

    The effect of emotional intelligence on the success of individuals in health care organizations is very important. Therefore, the aim of this study was to investigate the effect of Benson relaxation and progressive muscle relaxation on emotional intelligence of nurses in special departments.

    Materials and Methods

    In this clinical trial study, 105 nurses of the intensive care units of Ayatollah Kashani and Hajar hospitals in Shahrekord during 2018-2019, were randomly divided into two groups: Benson's progressive muscle relaxation and relaxation intervention group (35 people) and one group Control (35 people). The Benson relaxation intervention group performed Benson relaxation exercises for up to 20 minutes once a day for three months. The progressive muscle relaxation intervention group performed relaxation exercises for 45 minutes during three months on a daily basis. The data was collected through questionnaire of Shirring Emotional Intelligence and demographic information that was completed in three groups during before, immediately after, and three months after the intervention. Data were analyzed by descriptive and inferential statistics using SPSS version 18 and with significant level (P= 0.05).

    Findings

    Based on the results of ANOVA test with repeated measurement, the mean scores of emotional intelligence before and immediately after intervention in the progressive muscle relaxation group were significantly different (P= 0.008), while this difference was not significant in the control group (P = 0.515). It was also found that the mean score of emotional intelligence in Benson relaxation group was not significant before and immediately after the intervention (P = 0.345), while before and three months after intervention in Benson relaxation group was significant (P = 0.002).

    Conclusion

    The results showed that progressive muscle relaxation and Benson have a beneficial effect on emotional intelligence and can be implemented and educated as useful tools for improving the emotional intelligence of nurses in critical care units.

    Keywords: Benson relaxation, progressive muscle relaxation, emotional intelligence, nurses, intensive care unit
  • Zahra Moradi, Yaser Madani*, Massoud Sadeghi Pages 423-435
    Introduction

    Kidney is one of the most distinguished organs of the body. Impairment in kidney function can cause serious harm to the person's physical and mental health. In the event of kidney failure, dialysis will perform kidney’s function, and the person will need dialysis for the rest of his or her life. Therefore, the aim of this study was to investigate the effectiveness of integrating spiritual and cognitive counseling on the level of resiliency and self-efficacy of hemodialysis patients in city of Khorramabad.

    Methods

    A quasi-experimental study was carried out using pretest and post-test methods. The statistical population of the study included all patients who were using hemodialysis in Khorramabad’s Shahid Rahimi Hospital during the spring of 2019. The method of sampling for this study included random selection of 30 patients based on set inclusion and exclusion criteria. They were then randomly assigned into experimental and control groups (15 individuals each). Then, under identical and simultaneous conditions, the pretest was performed with Resiliency and Self-Efficacy questionnaire for participants of both groups. The group intervention protocol was then performed on the experimental group, which included a combined version of spiritual and cognitive counseling for eight 90-minute sessions. Meanwhile, the control group did not receive this or any specific interventions. Following the conclusion of these sessions, a retest was performed (post-test) on the members of both groups.

    Results

    The results of multivariate and single-variable covariance analysis showed that the intervention of the combined model of spiritual and cognitive counseling had a significant effect on increasing the resiliency and self-efficacy of the participating hemodialysis patients (P<0.001).

    Conclusion

    According to the results of this study, the combination of spiritual and cognitive counseling appears to be able to effectively increase the resiliency and self-efficacy of hemodialysis patients. Therefore, this method can be used by counselors and other mental health personnel to increase the resiliency and self-efficacy of hemodialysis patients.

    Keywords: Integration of spiritual, cognitive counseling, Resiliency, self-efficacy, hemodialysis
  • Fatemeh Ashrafian*, Masoud Sadeghi, Fatemeh Rezaei Pages 436-445
    Introduction

    Infertility is a complex life crisis that results in deep emotional and psychological pressures on couples. infertility and its treatment stages are areas of stress and hopelessness. The purpose of the present was to investigate the effect of a combined positive cognitive behavioral therapy approach on infertility stress and hope in infertile women.

    Methods

    The method of this Research was quasi-experimental with pretest-posttest with control group. The statistical population of this Research was all infertile women referring to infertility treatment centers in Khorramabad city in 1398. The sampling method in this Research was 30 out of all infertile women who filed in 1398 in infertility treatment centers of Khorramabad city and were randomly selected and then divided into two experimental and control groups. The controls (each group of 15) were replaced. Then, under the same and simultaneous conditions, pre-test was conducted in the form of infertility and hope stress questionnaires from both experimental and control groups. Then the intervention was performed on the experimental group using the Cognitive Behavioral Therapy Approach for 10 sessions for 90 minutes but the control group did not receive any intervention. At the end of the sessions, post-test was again taken from both groups.

    Results

    The results of Multivarate and univariate covariance  analysis showed that intervention of positive cognitive behavioral intervention had a significant and Meaningful effect on reducing infertility stress and increase hope in infertile women (P <0.001).

    Conclusions

    According to the results of this Research, it can be said that the integrated approach of positive cognitive behavioral therapy had a significant effect on reducing infertility stress and increase hope in infertile women. Therefore, it is recommended that such treatments be used to promote mental health in infertile women.

    Keywords: Positive Cognitive Behavioral Therapy, Infertility Stress, Hope, Infertility
  • Zhaleh Kouravand, Fereshteh Aein*, Abbas Ebadi, Ghasem Yadegarfar Pages 446-454
    Background and aim

    The most important factor affecting the quality of care is the ability of nurses to make effective clinical decisions. Since identifying nurses 'perceptions of clinical decision making is an important step in improving the quality of care, this study done to determine nurses' perceptions of clinical decision making in hospitals of Shahrekord University of Medical Sciences.

    Methods

    The study was a descriptive research. The study population consisted of clinical nurses working in Ayatollah Kashani and Hajar hospitals in Shahrekord and Seyed al-Shohada in Farsan. 300 nurses were selected through quota random sampling. Data were collected using demographic information questionnaire and Persian version of Clinical Decision Making in Nursing Scale (CDMNS). Data were analyzed using descriptive statistics (mean and standard deviation) and inferential statistics (Mann-Whitney and Kruskal-Wallis) and SPSS (V 21).

    Results

    The mean score of nurses' perception of clinical decision making was 119.11±13.53which was high. The mean decision scores on subscales A, B, C and D were (29.15± 3.38), (33.76 ± 3.50), (25.9 ± 4.1) and (29.30±4.2) which was lower in the subscale of search for information and unbiased assimilation of new information. The results also showed that age, background and unit were significantly correlated with scores of perception of decision making (P<0.05).With increasing in age and background, perception of decision making decreased. And perception of decision making in cardiac unit was more than other units.

    Conclusion

    Since nurses’ perception in “Search for information and unbiased assimilation of new information” subscale in experienced nurses is low, Therefore, planning should be made to increase the ability of experienced nurses to search for new information.

    Keywords: Clinical decision making, Nurse,Perception

    Keywords: Clinical decision making, Nurse, Perception
  • Masoumeh Torki, Hayedeh Heydari*, Kobra Noorian, Leyla Rabiei, Morteza Sedehi Pages 455-461
    Introduction

    The aim of this study was to determine the effect of thinking distraction on the anxiety severity in patients undergoing extracorporeal shock wave lithotripsy in the ESWL department of Ayatollah Kashani hospital in Shahrekord.

    Methods

    This is a clinical trial study that was conducted in 2018 in 120 patients referred to Ayatollah Keshāni Hospital in Shahrekord for the purpose of extracorporeal shock wave lithotripsy. Patients were selected through convenience sampling and divided into experimental and control groups  in a quasi-random method. In addition to routine care, the test group received the natural sound of the event along with its beautiful scenery, and the control group received routine care only. The patient's anxiety was measured based on the Spielberger questionnaire. The collected data were analyzed using SPSS software, descriptive statistics and t test.

    Results

    Mean anxiety score changes in distraction receiver group, - 21/56± 98   and in the control group was -5/21± 8/12. There was a significant difference (p = 0.001) between the control group and group receiving the thinking distraction  .

    Conclusion

    distraction method is effective in reducing anxiety in patients undergoing extracorporeal lithotripsy and can be used to manage pain in the future.

    Keywords: Extracorporeal shock wave lithotripsy, Anxiety, Thinking distracrtion
  • Fateme Goudarzi*, Somayeh Riahi, Shirin Hasanvand, Farzad Ebrahimzadeh, Reza Masoudi Pages 462-471
    Background and aims

    Spiritual intelligence as a capability of behaving with sympathy and wise along with internal and external peace is the key part in confronting with stressor challenges in critical care units. Indeed, nurses can utilize that in the best way to manage stressful situations related to units and patients. Therefore, this study aimed to assess the effect of training on spiritual intelligence and its' components.

    Methods

    This quasi-experimental was conducted on 82 nurses (40 nurses in experiment group and 42 nurses in control group). Sampling was done in convenience method in critical care units of affiliated hospitals to Lorestan University of Medical Sciences (Shahid Rahimi and Shahid Madani hospitals). King spiritual intelligence scale was used for data gathering which its validity and reliability were confirmed. This scale was fulfilled by participants three times (before study, immediately and one month after study). Eight training sessions was held for experimental group as a workshop. There wasn't any intervention for control group. Data were analyzed by using descriptive and inferential statistics and software SPSS15. (p=0.05)

    Results

    The covariance analysis (by adjusting the effect of the base values of spiritual intelligence) showed that the main effect of intervention on the mean scores of spiritual intelligence was significant (p<0.05), so that after the study in the experimental group the mean scores of spiritual intelligence reached from  3.37 before the study to 78.50 after the study. Also, the covariance analysis revealed that the main effect of intervention on the mean scores of four dimensions of spiritual intelligence were significant (p<0.05), so that the training results in significant increase of the mean scores of them in the experimental group.

    Conclusions

    Based on the results that the spiritual intelligence of nurses was at the medium level before training and the training of spiritual intelligence increased their spiritual intelligence, so by using protocols for educating and improving the spiritual intelligence in nurses, their stress in their work places and life would be reduced and finally the quality of care will be progressed.

    Keywords: Spiritual Intelligence, Training, Nurse, Critical Care Units
  • Kobra Mohammadi, Hussein Ali Mehralian*, Shahla Abolhasani, Soleiman Khairi, Fatemeh Aghabozorgi Pages 472-481
    Background and aim

    General health is not merely the absence of illness or disability, but a state of well-being that enables one to cope with the stresses of life, become professionally and academically useful. Parents' multiple sclerosis complications have potential effects on the health of their offspring. Therefore, the aim of this study was to evaluate the effect of program based on Roy’s adaptation model on general health of offspring of patients with multiple sclerosis.

    Methods

    This semi-experimental study was done on 80 offspring of parents with multiple sclerosis, member of the MS association and the welfare organization of Shahrekord in 2018. Samples were selected as available, Roy form were completed by them and those who scored less than 80%, entered the study. The general health questionnaire was completed in both groups before, after and two months after the intervention. In the intervention group, a program based Roy’s adaptation model was developed, implemented and followed up for six session (2session education, of general education and 4 session direct intervention). Data were analyzed by SPSS21 software and statistical tests.

    Results

     Before intervention, the mean of general health scores between the two groups was not statistically significant (p = 0.716). But there was a significant difference immediately after (p = 0.025) and two months after the intervention (p <0.001). General health scores in the intervention group showed a significant increase.

    Conclusion

    Using a program based on Roy’s adaptation model has a positive effect on general health of  offspring of people with multiple sclerosis.

    Keywords: Multiple Sclerosis, Roy “adaptation Model, Stress, General Health, offspring
  • Zahra Zahadatpour*, Mitra Edraki, Seyed Mostajab Razavinejad Ardekani Pages 482-490
    Ground and goal

    On one hand, preterm infants need to be confined to bed . because of maintaining the vitality and continued evolution of body systems. On the other hand, various exposures to offensive procedures can cause a lot of stresses that contradict neuron-sensory evolution. Direct observation of preterm infants and recognizing its behaviors can help nurses to do evolutionary supportive care, so they can control preterm infants pain and stress; So, goal of this research is determining the effect of lullaby on sleep patterns changes in premature neonates after endotracheal suctioning.

    Methods

     25 confined to bed preterm infants were studied in NICU ward of  Hazrat Zeinab (peace be upon her) hospital of Shiraz in 1395 in this clinical trial. Samples were selected by packing method accidentally and allocated to two groups of A,B. If preterm infant was in group A, at first received lullaby by headphone 10 minutes before and also 10 minutes after suction. Then a headphone without lullaby (silent) was put on head of preterm infants 24 hours later. If preterm infant was in group B, it will be reversed. At last, each infant was evaluated twice In both cases the physiological responses were recorded,
     then Collected through the APIB tool. Physiological filmed responses were recorded by tool of APIB. Data were analyzed by use of software SPSS ,Mann- Whitney Test.

    Results

      The results showed that there was not significant difference between mean sleep score 10 minutes before suction in lullaby and silence group) P=0/077), but the mean sleep score of 10 minutes after suctioning was significantly difference in the two groups.( P=0/004). Also, Comparison of the mean sleep score in the lullabies group before and after the suctiont and also in the silence group with a significant level of 0.001 Showed a significant difference.

    Conclusions

    According to the findings of this study, lullaby is effective in improving sleep patterns of preterm infants following painful procedures. It is recommended that nurses use this method as an effective intervention to improve the sleep patterns of neonates admitted to the neonatal intensive care unit..

    Keywords: lullaby, Sleep pattern, preterm infants, suction, pain