فهرست مطالب

  • پیاپی 32 (خرداد و تیر 1399)
  • تاریخ انتشار: 1399/02/22
  • تعداد عناوین: 10
|
  • شیوا کمالی اصل*، حبیب الله عباسی صفحات 1-24

    بخش عظیمی از فرهنگ و ادب عامه کهن فارسی که عمدتا شفاهی بوده، به دلیل سیطره ادبیات اشرافی ازبین رفته؛ اما همین اندک که به دست ما رسیده است، مدیون ادب اشرافی به ویژه آثار روایی مانند ترجمه کتاب فرج بعد از شدت هستیم. چه از رهگذر این آثار، تجربه های زیستی منحصربه فردی از فرهنگ عامه به دست ما رسیده است. چنین آثاری بستر مناسبی برای بررسی بازتاب های فرهنگی در زمینه های گوناگون ازجمله مباحث مربوط به زنان است. در این پژوهش، بر بازنمایی نقش زن در حکایت «دختر نباش»، تلاش کردیم با خوانشی جدید از این حکایت، نشان دهیم به متونی که تاکنون عموما نگاه فرمالیستی صرف شده است، می توان از منظر دیگری نیز نگریست. در این جستار با روش توصیفی تحلیلی بر مبنای رویکرد تحلیل گفتمان انتقادی با تکیه بر نظریه فرکلاف، «دختر نباش» در سه سطح توصیف، تفسیر و تبیین، بررسی شد و نشانه های قدرت و عاملیت زن نشان داده شد. از رهگذر این پژوهش، با محوریت کنش و حضور زن، به این نتیجه رسیدیم که زن در فرج بعد از شدت هر چند حضور زیادی ندارد؛ ولی هنگام ایفای نقش، مظهر شهامت است و جسورانه علیه سنت های مذکرانه عصیان می کند و تابوها را می شکند. در این حکایت، اگرچه نابرابری قدرت بین زن و مرد مشهود است؛ ولی با دقت در لایه های پنهان متن می توان دید خلاف ادب اشرافی که مذکر است، زنان هم به منابعی از قدرت دسترسی دارند و با شیوه های خاص سعی در چیرگی بر هژمونی مردسالاری محیط و پیش برد اهداف خود دارند. در پایان، نقش فاعلی زن در شکل گیری روند روایت، تبیین و نشانه های قدرتش در متن نشان داده شده است.

    کلیدواژگان: زن، عاملیت، فرج بعد از شدت، دختر نباش، تحلیل گفتمان انتقادی، فرکلاف، ادب عامه
  • احمد حاجبی سرگرویی، نجمه دری* صفحات 25-54

    یکی از بارزترین مظاهر فرهنگ عامه اقوام ایرانی، اشعار محلی است که به زبان و گویش محلی سروده می شوند. منظومه بلند نوستالژیک، گونه نوپدیدی از شعر محلی است که نشانه های آن از نیمه دوم قرن اخیر، در اقوام مختلف ایرانی مشاهده می شود. این منظومه ها که عمدتا روزگار ماقبل تجدد عصر پهلوی را بازتاب می دهند، نمایشگر غم غربت و نوستالژی گرایی شاعران محلی و به تبع آن اقوام ایرانی اند. در مقاله حاضر، وجوه نوستالژی گرایی در 40 منظومه برجسته محلی بررسی شده است. واکاوی این منظومه ها نشان می دهد که بازگشت به کودکی و بازگشت به طبیعت، برجسته ترین وجوه نوستالژی گرایی در این اشعار است و شاعران محلی می کوشند از طریق اشاره به جغرافیای بومی، آداب و رسوم، بازی ها، ابزارها، اشخاص و اماکن نوستالژیک، خاطره جمعی مردم خویش را بیدار کنند و بر حفظ مولفه های هویت بومی تاکید ورزند. برخی دیگر از وجوه نوستالژی گرایی نظیر اسطوره گرایی و شکایت از روزگار، با فراوانی کم تر در این منظومه ها بازتاب یافته اند. بازنمایی عناصر فرهنگ عامه اقوام ایرانی در این پژوهش نشان می دهد که این مولفه ها، با وجود تنوع و تفاوت، دارای جنبه های مشترک بسیاری هستند.

    کلیدواژگان: فرهنگ عامه، اقوام ایرانی، نوستالژی، منظومه های محلی
  • خاور قربانی*، نسرین چیره، سیمین خیری صفحات 55-80

    هدف از پژوهش حاضر، بررسی روان شناختی هیجان ترس در امثال وحکم دهخداست. برای دستیابی به این هدف، از روش تحلیل محتوای استنباطی استفاده شده است. جامعه آماری، کتاب چهارجلدی امثال وحکم دهخداست و نمونه تحقیق تمامی امثال وحکم فارسی موجود در این اثر است. بررسی داده ها نشان می دهد که همان گونه که در روان شناسی جدید، ترس دو چهره مثبت و منفی دارد، در امثال وحکم دهخدا هم این نگرش جامع و متناقض به آن مشاهده می شود. علاوه بر این، در مثل ها تنها به تبیین مفهوم ترس اکتفا نشده، بلکه به انواع ترس و دلایل آن هم توجه شده است و نوع راهکارهای غلبه بر آن با روان شناسی جدید مطابقت دارد. بنابراین، پیشنهاد شده است با توجه به اینکه یکی از ابزارهای اصلی روان شناسان و مشاوران «سخن» است، از امثال وحکم به منزله ابزاری در راستای اهداف خود به ویژه تغییر رفتارها استفاده شود.

    کلیدواژگان: امثال وحکم، علی اکبر دهخدا، روان شناسی، هیجان، ترس
  • سامان قاسمی فیروزآبادی* صفحات 81-106

    در ریخت شناسی افسانه های سحرآمیز، پراپ دو نوع وضعیت آغازین را تشخیص می دهد که یکی را کمبود می نامد و دیگری را شرارت و هر دو را وضعیت هایی خودبه خودی و اصیل می داند. در این مقاله، فرض بر این است که نخست این الگوها معنا دارند و دوم کمبود همواره در شرارت منشا دارد و در اندیشه ایرانی وضعیتی مستقل و قایم به ذات نیست. برای کشف معنای این الگوها، افسانه های سحرآمیز به صورت تطبیقی با داستان های اسطوره ای و حماسه ملی ایران، مطالعه شده اند. روش تحلیل، ساختارگرایانه و درزمانی است. نتیجه پژوهش از این قرار است: اسطوره های آفرینش دو الگو دارند که هر دو مبتنی بر تنازع و تزاحم دو نیروی متضاد است که یکی آفریننده است و دیگری ویرانگر. در اولی، نیروی آفریننده به گوهر یا عنصری نیاز دارد که کیهان مادی از آن ساخته می شود یا وجود کیهان مادی به آن بازبسته است. این الگو در افسانه های سحرآمیز به صورت وضعیت کمبود نمایان می شود. در الگوی دوم، نیروی آفریننده، کیهان را در وضعیت ایدیال می آفریند؛ اما این کیهان مورد هجوم نیروهای ویرانگر قرار می گیرد و از صورت ایدیال خارج می شود. این الگو در افسانه های سحرآمیز به صورت وضعیت شرارت نمایان می شود.

    کلیدواژگان: ادبیات عامه، افسانه، ریخت شناسی، اسطوره، آفرینش، ثنویت
  • مهدی میرکیایی* صفحات 107-122

    آیین «شاه شتر قربانی» یکی از آیین هایی است که گزارش های متعددی از برپایی آن در دوره قاجاریه ثبت شده است. در این آیین، فردی که شبیه شاه آرایش شده بود، در روز عید قربان بر شتری می نشست و پس از نحر شتر، به زیر می افتاد و سلطنت ظاهری اش را ازدست می داد. پرسش آن است که چرا حکومت اجازه می داد فردی که آرایشی کاملا شبیه شاه داشت، این گونه تحقیر شود و چرا این مراسم در روز عید قربان برگزار می شد؟ فرض پژوهش آن است که این آیین در امتداد آیین پادشاهی های موقت برگزار می شده است. این باور که ضعف یا بیماری پادشاه سبب ساز خشک سالی، بیماری های همه گیر و قحطی می شود، مردمان را به قتل پادشاه، پیش از بروز نشانه های ضعف در او وامی داشت تا روحش در سلامتی کامل به جانشینش منتقل شود. پس از مدتی، قتل شاه نما یا پادشاه موقت جایگزین قتل پادشاه اصلی شد و با گذر زمان، قتل او نیز به تحقیر تخفیف یافت. در برخی فرهنگ ها نیز حیوانی به جای او قربانی می شد.در این میان، آیین «شاه شتر قربانی» به گونه ای منحصر به فرد هم تحقیر و تنبیه شاه نما را دربر دارد و هم قربانی کردن یک حیوان را. تشابه قربانی کردن حیوان در این آیین و سنت اسلامی عید قربان، سبب شده است، برگزارکنندگان از مشروعیت عید قربان برای استمرار این آیین بهره ببرند. روش پژوهش، پدیدارشناسی هوسرل است.

    کلیدواژگان: شاه شترقربانی، پادشاهی موقت، قاجاریه، عید قربان
  • زهرا غلامی* صفحات 123-148

    یکی از مسایل شایع میان مردم، اعتقاد به مبارکی و میمنت بعضی روزها و نحسی و شومی بعضی دیگر است. ایرانیان در ایام سال، روزهایی را سعد و روزهایی را مکروه و منحوسمی شمرده اند و اعتقاد به سعد و نحس روزهای هفته متاثر از درون مایه های مهری است که در آیین آنان هفت سیاره قداست ویژه ای دارند و ایزدانی هستند با نیرویی بسیار موثر در سرنوشت جهان هستی و انسان. این مقاله با بررسی ضرب المثل ها و باورهای عامیانه مردم بیرجند درباره این موضوع، کوشیده است بازتاب اعتقاد کهن سعد و نحس ایام را در میان مردم منطقه نشان دهد و در حد امکان علل و اسباب این اعتقادات را بکاود. یکی از باورهای مردم منطقه اعتقاد به نحوست روز شنبه و شب چهارشنبه است که در باورهای نجومی کهن ریشه دارد. در این گفتار، به پاره ای از مهم ترین باورهای مردمی منطقه بیرجند درباره سعد و نحس ایام به شیوه توصیفی پرداخته شده است.

    کلیدواژگان: سعد و نحس، ضرب المثل، نجوم، فرهنگ عامه
  • فاطمه ماه وان* صفحات 149-174

    قصه های عامه در دوره قاجار در میان مردم محبوبیت و شیوع بیشتری یافت. ظهور چاپ سنگی در این دوره به نشر و گسترش این داستان ها کمک بسیاری کرد. به ویژه چاپ های سنگی مصور که داستان ها را با زبان تصویر و با جذابیت بیشتری برای مردم بیان می کردند. داستان «نوش آفرین گوهرتاج»، داستان عامه منثوری از دوره قاجار در شرح عشق شاهزاده ابراهیم، فرزند پادشاه چین، برای رسیدن به معشوقش نوش آفرین گوهرتاج، دختر پادشاه دمشق است. نویسنده و زمان تالیف این داستان عامه معلوم نیست. چاپ های سنگی متعدد نوش آفرین گوهرتاج، حاکی از مقبولیت و محبوبیت آن نزد عموم مردم است. با توجه به اهمیت این داستان نزد مردم، پژوهش حاضر یکی از مهم ترین چاپ های سنگی این داستان، یعنی نخستین چاپ سنگی مصور نوش آفرین گوهرتاج، مورخ 1263ق محفوظ در آکادمی ملی لینچی در رم را بررسی می کند. نسخه مذکور به 57 نگاره به قلم برجسته ترین تصویرگر کتب چاپ سنگی، یعنی میرزا علیقلی خویی، مزین است. در این جستار، داستان عامه «نوش آفرین گوهرتاج» معرفی و اهمیت چاپ های سنگی در ترویج این داستان بررسی می شود. بخش اصلی مقاله به تحلیل نگاره های این نسخه از منظر چهره پردازی و پیکره نگاری، تصویرگری موجودات موهوم و افسانه ای و ترسیم صحنه های رزم و بزم اختصاص دارد. حاصل پژوهش نشان می دهد که تصویرگر نسخه در تلاش بوده است تا نگاره ها را به شیوه ای مردم پسند و متناسب با نیازهای عصر خود به تصویر درآورد.

    کلیدواژگان: نوش آفرین گوهرتاج، چاپ سنگی، میرزا علی قلی خویی، نگارگری
  • علی تسنیمی، میلاد جعفرپور* صفحات 175-200

    «نه منظر» یکی از روایت های تعلیمی کم تر شناخته شده و تنها نظیره منثور هفت پیکر نظامی در ادب فارسی است که تا امروز حتی متن روایت آن نیز تصحیح و منتشر نشده است. گفتار حاضر کوشیده است برای نخستین بار، ضمن نقد بن مایه های داستانی «نه منظر»، توصیف نسبتا جامعی از مشخصات آن ارایه دهد، بدین منظور این پژوهش بنیادی در دو بخش، نخست منشا، زمان و محل تالیف، راوی، وجه تسمیه، پی رنگ و موضوع، سبک و بیان و نوع ادبی «نه منظر» را معرفی کرده است و در بخش دوم، برای تحلیل کیفی موضوع مقاله، بن مایه های محوری روایت «نه منظر» در سه بخش: تاثیرپذیری از شاهنامه، بن مایه های عیاری، شگفت انگیز و غنایی به روش استقرایی نقد و بررسی شده اند.

    کلیدواژگان: داستان، نظیره، هفت پیکر، نه منظر، بن مایه ها
  • عباس پارساطلب*، علی محمد موذنی، روح الله هادی صفحات 201-226

    قهرمان نامه (یا قهرمان قاتل یا قصه قهرمانان) اثری از ابوطاهر طرسوسی مولف پرکار قرن ششم است. این داستان که در زمره ادبیات عامه محسوب می شود، دوران اساطیری پادشاهی هوشنگ شاه و دلاوری های پهلوانان و عیاران او را بازتاب می دهد. از جمله شخصیت های اصلی این داستان به قهرمان، هوشنگ شاه، گردنکشان، سروخرامان و بهرام جبلی می توان اشاره کرد. از قهرمان نامه چندین نسخه به زبان فارسی، ترکی، ازبکی و کردی موجود است؛ ولی تاکنون به جز چند چاپ سنگی کم حجم و نامرغوب، تصحیح انتقادی ای از این اثر انجام نگرفته است. در این مقاله سعی بر آن است علاوه بر معرفی نسخ موجود از قهرمان نامه، به بعضی از ویژگی های سبکی نسخه کتابخانه ملی (نسخه اساس) و معرفی شخصیت اصلی داستان، یعنی قهرمان نیز اشاره شود.

    کلیدواژگان: قهرمان نامه، ابوطاهر طرسوسی، نسخه خطی، قهرمان
  • مریم علیمرادی*، بهجت نجیبی فینی صفحات 227-258

    ادبیات عامه یا همان ادبیات شفاهی، پیشینه ادبیات مکتوب است و ناقلان آن ها ضمیر پاک و باصفای مردمانی است که سواد خواندن و نوشتن را نداشتند و جنبه ماندگاری آن، انتقال سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر بوده است. بخشی از ادبیات عامه و شفاهی، «ترانه های عروسی» است که در منطقه های مختلف کشور به نام های مختلفی از آن یاد می شود. در شهرستان فسا این نوع ادبی با عنوان «آسونک یا واستونک» شناخته شده است. مقاله حاضر به بررسی ساختار نحوی این نوع از ادبیات شفاهی از نظر نوع و اجزای جمله، در فرهنگ عامه مردم فسا می پردازد. به همین منظور پژوهشگران، ابتدا به صورت میدانی و مصاحبه با زنان سال خورده و ترجیحا بی سواد، تعداد 127 واسونک از فرهنگ عامه مردم فسا، جمع آوری و آوانویسی، آن گاه این واسونک ها را از لحاظ ساختار نحوی (نوع و اجزای جمله) بررسی کرده اند. بر مبنای تحلیلی که در 127 واستونک بر اساس نرم افزار اس. پی. اس. اس. 25 انجام شد. نتیجه به دست آمده، نشان می دهد، بسامد جمله های ساده از مرکب بیشتر است و در بیشتر جمله های مرکب، حروف هم پایه یا وابسته آن به دلیل ریتم و آهنگ شعر حذف است و بعد از تعداد اجزای جمله، جمله های سه جزیی و چهارجزیی بیشترین و کم ترین بسامد را در واستونک ها داشته اند.

    کلیدواژگان: ادبیات عامه، فسا، واستونک، نوع و اجزای جمله
|
  • Shiva Kamali Asl*, Habib Allah Abbasi Pages 1-24

    Persian folk culture and literature, largely oral literature, has been mostly forgotten due to the dominance of aristocratic literature, but what is left of it is also because of the same aristocratic literature, especially for the narrative works such as Faraj Ba’ad Az Sheddat. Through these works, we have access to unique experiences of folk culture. Such folk narrative prose texts are appropriate bases for examining the cultural reflections in various contexts, including issues related to women’s status. This study tries to employ a new approach on the ancient prose, and further show that the same narratives have been considered from the formalistic approach so far, but new points of view and perspective could be employed as well. To this aim, the critical discourse analysis approach based on the theory of Fairclough was applied on the sample text at three levels of description, interpretation, and explanation. This research seeks to demonstrate power of women and its cause. The study, focusing on the women's role, agency, and presence and engagement, shows that despite their minor significance, a woman is a symbol of courage in the aftermath of severity, while in the story, the woman, audacious and brave, rebukes against traditions and breaks taboos. As a result, it was concluded that women have an active and powerful role in this text, and their leading role as an agent in the formation of story is evident. Although there is an unequal power relation between men and women, reading between lines, it could be claimed that unlike aristocratic male-dominant discourse, women have sources of power as well. They react against the particular hegemony to achieve their specific goas. Finally, it was found that the agentive role of the women plays a key part in the formation of narrative and explanation of their sources of power.

    Keywords: Woman, agency, Faraj Ba’ad Az Sheddat, Dokhtar-e Nabbash, critical discourse analysis, Fairclough, folk literature
  • Ahmad Hajebi Sargruyi, Najmeh Dorri* Pages 25-54

    One of the distinctive aspects of Iranian local cultures is the local poems that are composed and sung in the local dialect. Even though they are different from formal literature, these poems are well known among tribes. Long and nostalgic poems are a new phenomenon in local poetry which emerged in the second half of the 19th century in different Iranian tribes. These poems, which mostly reflect the pre-modern age of Pahlavi, are indicators of nostalgia and sad loneliness among local poets and Iranian tribes. In this article, the nostalgic aspects of 40 recognized poems are analyzed. This analysis shows that the return to infancy or nature is the major feature of nostalgia in such poems, and the local poets try to revive the collective memories of the tribe and their local identity by pinpointing the environment, cultures, games, tools, people, and places. Other aspects of nostalgia such as mythology or complaints of life are reflected relatively less in these poems. The representation of the aspects of Iranian local culture in this research demonstrates that these components, regardless of being different, have numerous similarities as well.

    Keywords: Popular culture, Iranian people, nostalgia, local poems
  • Khavar Ghorbani*, Nasrin Chire, Simin Kheyri Pages 55-80

    This study investigates fear in the Dehkhoda’s proverbs from a psychological point of view. To this end, it employs a method of inferential content analysis. The data concern all the Persian proverbs in Dehkhoda's four-volume book on proverbs. The findings show that, as in modern psychology, fear has positive and negative faces; this inconsistent attitude is also evident in Dehkhoda’s proverbs as well. In addition, the proverbs have not only addressed the concept of fear, but also the types of fear and their causes as well as the ways to overcome them in line with modern psychology. Thus, it is suggested to psychologists and counselors to use proverbs as a tool in pursuit of their goals, particularly so far as the behavioral changes are concerned.

    Keywords: Proverbs, Ali Akbar-e-Dehkhoda, psychology, emotion, fear
  • Saman Ghasemi Firoozabadi* Pages 81-106

    Propp recognizes two initial situations in the morphology of Russian fairy tales: defect and evildoing; however, he considers both as original spontaneous situations. In this article, it is assumed that these patterns are significant and also the deficiency has always its origin in evildoing, but this is not an independent condition in the Iranian thought. To discover the meaning of these patterns, the fairy tales and Iranian myths as well as the national epics have been comparatively studied. The analytical method is structuralism and diachronic. The results of the study show that the myths of creation have two models, both based on the struggle and conflict of two opposing forces; however, one is creative and the other is destructive. In the first, the creator needs an element based on which the material universe is made or dependent on. This model appears in the magical legends as a defect situation. In the second one, the creator creates the universe in an ideal situation, but it can be invaded by the devastating forces and exit from its ideal situation. This pattern appears in the magical legends as the evildoing situation.

    Keywords: Oral literature, legend, morphology, myth, creation, duality
  • Mehdi Mirkiaei* Pages 107-122

    The ritual of "The King of the Sacrificed Camel" is one of the rituals about which various reports have been mentioned in the historical sources of Qajar era. In this ritual, a man who looks like the king, gets on a camel in Eid al-Adha. But the camel is sacrificed, the man falls down, and loses his superficial kingdom in severe humiliation. However, the study attempts to seek why the government allowed a man similar to the kind to be humiliated? And why this ritual is held in Eid al-Adha? The assumption is that the rite follows the rites of "Temporary Kingdoms" that were held from the ancient ages to recent eras in different territories. The people of these territories believed that the weakness or illness of the king caused drought, epidemic, and famine. So, they had to kill the king before the indications of weakness unfold and his ghost could be transferred to his successor in full health. However, after a while, killing the king converted to the killing of a man similar to the king, and then killing of this man was converted to his punishment and humiliation, though in some cultures an animal was sacrificed instead of him. The ritual of "The King of the Sacrificed Camel" contains both the humiliation of the temporary king and the sacrifice of an animal. The similarity of animal sacrifice in this ritual and Eid al-Adha helped the organizers to use the legitimacy of Eid al-Adha to continue this ritual. The study employs the phenomenology of Edmund Husserl.

    Keywords: The King of Sacrificed Camel, temporary kingdom, Qajar, Eid al-Adha
  • Zahra Gholami* Pages 123-148

    One of the most common issues among people is the belief in the good influence of some days, and the bad influence of the other days. Iranians have described some days of the year as days of good influence and some days of the year as days of bad influence. The belief in good and bad influence of a weekday is rooted in Mithraist themes in the tradition of which seven planets have a special sanctity, and gods have a very effective force in the fate of the universe and human. Studying the proverbs and folklore beliefs of Birjand inhabitants on this subject, this article attempts to reflect the ancient beliefs of good and bad influence of the days among the people of the region, and explore, as far as possible, the reasons for these beliefs. One of the beliefs of the inhabitants of the region is the belief in the bad influence of the Saturdays, and Wednesday nights which are rooted in ancient astrological beliefs. The method of the study is descriptive.

    Keywords: Good influence, bad influence, proverb, astrology, folklore culture
  • Fatemeh Mahvan* Pages 149-174

    Folk tales were made popular among people in Qajar era. The advent of lithography in this period contributed greatly to the dissemination and expansion of these stories, especially the illustrated lithographs that made stories more visually appealing to people. The story of the Noosh Afarin GoharTaj is a proverbial folk tale from the Qajar period which depicts Prince Abraham's love, King of China's son, for Prince GoharTaj who is the Prince of Damascus. The author and timing of this folk tale are unknown. However, numerous lithographs of GoharTaj's story show its popularity. Given the importance of this story for the public, the present study examines one of the most important lithographs of this story, the first one, dated back to 1847 and kept at the Lynch National Academy in Rome. This edition is illustrated by two illustrations by the most prominent illustrator of lithography books, Mirza Ali Gholi Khoi in 57 paintings. This study examines the popular story and the importance of lithography in promoting this story. The main part of the article is devoted to analyzing the illustrations of this edition from the perspective of iconography, demonstrating imaginary and mythical creatures, and drawing scenes of martial arts and martyrdom. The results of the research show that the illustrator has been trying to portray the paintings in a way that is popular and appropriate to the needs of his age.

    Keywords: Lithography, Mirza Ali Qoli Khoi, Persian painting, Noosh Afarin GoharTaj
  • Ali Tasnimi, Milad Jafarpour* Pages 175-200

    Nuh Manzar is one of the lesser-known educational narratives and the only parody of Nizami’s Haft Peykar in Persian literature that was kept unedited and unpublished till recently. The present article attempts to criticize the fictional motives of Nuh Manzar and propose a rather comprehensive description of its characteristics.  This research is basically in two parts. In the first section, the origin, time and place of the compilation, the narrator, reasons for its title, the subject and theme, the style, the expression, and the literary genre are identified. In the second part, for the qualitative analysis of the subject, the main motives of Nuh Manzar are criticized in three parts: influence of Shahnameh, Ayyari, and lyric motives

    Keywords: Story, parody, Haft Peykar, Nuh Manzar, motives
  • Abbas Parsatalab*, Ali Mohammad Moazzeni, Ruhollah Hadi Pages 201-226

    Qahramān-nāmah (or killer hero, or The Tales of Heroes) is a work by AbūṬāhir Ṭarṭūsī, a prolific author in the sixth century. This story is one of the popular folklore, reflecting the mythological reign of Houshang Shah and the courage of his warriors. The main characters in this story are Qahraman, Houshang Shah, Gardankeshan, Sarv Kharaman, and Bahram Jebeli. There are several versions of the Qahramān-nāmah in Persian, Turkish, Uzbek, and Kurdish, but so far, except a few low quality and inappropriate stone prints, no critical correction has been made of this work. This article attempts analyze the existing version of the Qahramān-nāmah, some of the stylistic features of the National Library version (the basic version), and the main character of the story, the Qahraman.

    Keywords: Qahramān-nāmah, AbūṬāhir Ṭarṭūsī, manuscript, Qahramanl
  • Maryam Alimoradi*, Behjat Najibifini Pages 227-258

    Folk literature, or oral literature, is the forerunner of the written literature. Its orators were pure and reliable people who were not much literature. These folklores stayed with us through their transfer between generations. Part of the folk and oral literature is the "wedding songs" labelled differently in various parts of the country. In Fasa county, this type of literature is known as "Astunk or Wastunak". The present article examines the syntactic structure of this type of oral literature in terms of the type and components of the sentences in popular culture. To this aim, through field study and interview with older and preferably illiterate women, 127 Wastunaks from the folk culture of Fasa were collected and transcribed. They were, then, analyzed syntactically (type and components of the sentence). The data was fed into SPSS 25. The results show that the frequency of the simple sentences is more than the compound ones and in most compound sentences, the subordinates are omitted for the rhythm of the poems. Finally, the three-part and four-part sentences had the highest and lowest frequencies in the Wastunak, respectively.

    Keywords: Folk literature, Fasa, Wastonak, type, sentence components