فهرست مطالب

خردنامه صدرا - سال بیست و پنجم شماره 99 (بهار 1399)
  • سال بیست و پنجم شماره 99 (بهار 1399)
  • تاریخ انتشار: 1399/03/31
  • تعداد عناوین: 8
|
  • آیت الله سید محمد خامنه ای صفحات 11-12

    فلسفه ظهور انبیاء، و نیز پدید آمدن آیین حکمت در میان بشر، آن بود که جهان پرشکوه هستی و قوانین آفرینش را به انسانها معرفی نمایند و جمال آفریدگار و جمال عرصه هستی را به او نشان دهند؛ و از سوی دیگر، جلال و هیبت و خطر بیقانونی و بی اعتنایی به قوانین طبیعت و سنتهای الهی را یادآور گردند و با دو دست «بشارت» و «انذار»، راه درست زندگی و حیات همراه با آسودگی و کامیاری را که قرآن آن را صراط مستقیم نامیده بیاموزند و به یمین و یسار جاده نیفتند.حق تعالی عقل و عشق را نیز همچون دو بال معرفت به بشر سپرد تا به بلوغ انسانی خود برسد و از باده تلخ روزگاران زندگی و عمر بلاخیز بشری خود، مستی و سرمستی و شیدایی برای خود بسازد؛ از آیات الهی پند گیرد، به گفتار دلسوزانه پیامبران و نمایندگان آنها عاقلانه و هوشمندانه عمل کند و به قوانین نوشته و نانوشته این جهان آفرینش احترام بگذارد و از خشم هولناک زمانه و راهبر ناپیدای این جهان بپرهیزد و با قانونشکنی و بیتوجهی به سنن الهی، تازیانه خشم الهی را برخود نخرد؛ آنگونه که قرآن از نمونه های تاریخی چون عاد و ثمود... بیان کرده است، که با وجود قدرت و شکوه ظاهری که داشتند، به نکبت و انحطاط و نابودی دچار گشتند و از عرصه جهان بیرون افتادند. امروز نمایش دیگری از قدرت لایزال حق تعالی و قوت ناموس خلقت و قانون آفرینش، در صفحه روزگار به روی پرده در آمده و مدعیان حکومت بر جهان را مغلوب و درمانده موجودی ناچیز از موجودات و مخلوقات خود ویروس یا هر نام دیگر نموده است تا عجز و درماندگی و بیچارگی آنان را آشکار نماید و کدخدایان فرضی و خیالی دهکده جهانی را در برابر این حقیرترین مخلوق جهان به زانو درآورد و خاک ذلت و افتادگی و فرودستی در برابر خدای متعال را بر سر آنان بریزد، که «این هنوز از نتایج سحر است»! بدبخت کسانی که دل به این قدرتهای کاذب بسته اند و هنوز رو به کعبه آنان نماز میخوانند و از قهر و انتقام الهی غافلند. اگر از خرد چیزی در آنها هست، تا وقت است باید که عبرت بگیرند و خود و ملت خود را به این محکومان محکمه تاریخ، که صدای خرد شدن استخوانهای آنان به گوش میرسد، نفروشند.

    کلیدواژگان: کرونا، آفرینش، دهکده جهانی
  • سید حسین عظیمی دخت صفحات 13-30

    هدف این نوشتار، واکاوی اندیشه های فلسفی ملاصدرا و ترسیم شاخصه های اساسی تفکر این فیلسوف و متعاقب آن، نشان دادن تاثیرپذیری فهم وی از تفکر فلسفی در تفسیر و برداشت از متون دینی است. این جستار با استفاده از روش توصیفی تحلیلی، پاره ی از مشخصه های فکری فلسفی ملاصدرا را در محورهای خداشناسی، جهان شناسی و انسان شناسی توصیف میکند و میکوشد تا بدین وسیله اصول هرمنوتیکی ملاصدرا در فهم متون دینی را به تصویر کشد. در ادامه، برخی از تفاسیر و برداشتهای وی از متون دینی بیان میشود تا از این طریق، نفوذ جریان فلسفی و اصول هرمنوتیکی ملاصدرا در فهم متن دینی به خوبی نشان داده شود. با توجه به نقش برجسته ی که این متفکر بزرگ در اندیشه و حکمت شیعی دارد، تعمق در آثار و نظریات فلسفی و بررسی روش ها و اصول تفسیری او، در حوزه مطالعات صدرایی ضروری محسوب میشود. دستاوردهای این پژوهش نشان میدهد که تفکر فلسفی ملاصدرا بطورکلی و دیدگاه های فلسفی خاص وی، همچنین اصول هرمنوتیکی او که برخاسته از حکمت متعالیه است و نیز بهره گیری از برخی مفاهیم خاص در تبیین موضوعات فلسفی، او را در ارایه و تحلیل مقولات دینی متمایز کرده است. در پایان، به این نتیجه میرسیم که بطورکلی بهره گیری از مقولات و نظریات فلسفی و مابعدالطبیعی، با در نظر گرفتن آسیب هایی که برای آنها میتوان متصور شد، فهم متمایزی از متون دینی را پیش روی می نهد.

    کلیدواژگان: تفکر فلسفی، تفسیر متون دینی، فهم دین، تفسیر فلسفی، ملاصدرا
  • محمدحسین مختاری صفحات 31-40

    مسئله «ادراک» همواره یکی از مباحث مهم فلسفی از روزگار باستان تا به امروز بوده است. فیلسوفان یونان باستان بویژه افلاطون و ارسطو، بطور مبسوطی درباره ادراک ابزار و شرایط آن سخن گفته اند. در این میان، ارسطو با تدوین دو رساله درباره نفس و حاس و محسوس به تبیین ادراک ظاهری و باطنی نفس پرداخته است. در میان قوای ادراکی حیوان و انسان، ادراک حسی از جایگاه ویژه یی برخوردار است زیرا نخستین مواجهه ما با عالم خارج بوسیله این حواس صورت میگیرد. ارسطو برای تبیین ادراک حسی از قوای ظاهری نفس (لامسه، باصره، ذایقه، سامعه و شامه) و معرفت بخش بودن داده های آنها سخن میگوید. وی معتقد است ادراک حسی باید با عقل در هم تنیده شود تا برای ما معرفت بخش باشد. فیلسوفان مسلمان نیز به بحث از ادراک حسی پرداخته اند و عمده مباحث آنها همان نظریاتی است که ارسطو بیان کرده است. ملاصدرا با مطرح کردن انشایی بودن صور توسط نفس، از دیدگاه ارسطویی فاصله گرفت و توانست طرحی نو را در علم النفس فلسفی دراندازد. در این مقاله به بررسی و مقایسه رویکرد ارسطو و ملاصدرا به مسیله ادراک حسی میپردازیم. بدین منظور، ابتدا از تعریف نفس و قوای آن بحث میکنیم و سپس قوای ظاهری را از دیدگاه هر دو فیلسوف مورد بررسی قرار خواهیم داد. در پایان نیز به بحث مهم معرفت بخشی ادراک حسی میپردازیم.

    کلیدواژگان: ادراک حسی، عقل، نفس، قوای ظاهری، معرفت بخشی، ارسطو، ملاصدرا
  • محسن پیرهادی*، احمد عابدی ارانی، محمدرضا کریمی والا صفحات 41-52

    یکی از دلایل اصلی برای اثبات بقای نفس، تجرد نفس است. اما در این میان، حل معضل بقای همه نفوس انسانی، منوط به تحلیل نحوه تجرد نفس و اثبات تجرد خیالی است. محقق طوسی در صدد اثبات تجرد نفس برآمده و اساسا تجرد را بعنوان دلیلی برای اثبات بقای نفس مطرح کرده است. گرچه وی اشاره یی به اثبات تجرد خیالی ندارد اما برخی از ادله ارایه شده، قابلیت اثبات تجرد خیالی را دارند. از سوی دیگر وی معتقد است نفوسی که به مرتبه تجرد عقلی نایل آیند، از تجرد خیالی نیز بهره مندند. در مقابل، ملاصدرا نیز برای حل مسیله بقای تمام نفوس، تجرد عقلی و خیالی را اثبات کرده و اساسا تلاش وی در اثبات تجرد خیالی، معطوف به اثبات بقای تمام نفوس بوده است. در این میان، برخی از ادله یی که ملاصدرا مطرح کرده، با محقق طوسی اشتراک دارد. ملاصدرا دلالت برخی از این ادله را بر تجرد خیالی تام میداند و علاوه بر آن چند دلیل مستقل در اثبات تجرد عقلی و خیالی نیز مطرح کرده است. بنابرین، ملاصدرا با اثبات اینکه قوه خیال از مراتب نفس و خود، امری مجرد است، توانسته بقای نفوسی را نیز مستدل کند که از مرتبه تجرد خیالی ارتقا نیافته اند. در نوشتار پیش رو، روشن شده است ادله یی که محقق طوسی بیان کرده، قابلیت اثبات تجرد خیالی را دارند و بر این اساس چنانکه ملاصدرا تبیین کرده است بقای همه نفوس انسانی با اثبات تجرد خیالی نفس امکانپذیر است. این امر بر اساس مبانی صدرایی بروشنی منقح است اما پیش از صدرالمتالهین و در تحقیقات محقق طوسی، تجرد خیالی را میتوان تنها در نفوسی پیگیری کرد که به مرتبه تجرد عقلی رسیده اند که این امر، توان حل بقای تمام نفوس انسانی را ندارد.

    کلیدواژگان: تجرد عقلی، تجرد خیالی، بقای نفس، قوه خیال، محقق طوسی، ملاصدرا
  • راضیه نیکی*، سعید رحیمیان، عبدالعلی شکر صفحات 53-64

    درباره هبوط حضرت آدم (ع) تفاسیر و تاویل متفاوتی، اعم از رویکرد مدحی و ذمی وجود دارد اما اینکه کدام تفسیر با مقام نبوت و خلافت ایشان سازگارتر بوده و از دقت و قوت بیشتری برخوردار است، نیاز به بحث و بررسی دارد. در این مقاله تبیین میشود که در میان تفاسیر متعدد، چگونه وجه مدحی هبوط بیش از وجه ذمی آن قابل دفاع است و از سویی آیا میتوان برای هبوط وجه ضرورت و وجوب نیز لحاظ نمود یا خیر؟ از دیدگاه اهل معرفت بخصوص صدرالمتالهین پیدایش کثرات کرانه ناپیدای عالم طبیعت، عمران و آبادانی زمین، کثرت نسل انسان، استکمال او در پرتو عشق، عرفان و عمل تا نیل به مقام لامقامی خلیفه اللهی و بویژه ظهور یافتن غایت عالم هستی، انسان کامل محمدی، حضرت خاتم الانبیاء (ص) و اهل بیت مطهر ایشان (ع) در کسوت بشری و بسیاری برکات دیگر، همه در پرتو هبوط محقق شد. از اینرو هبوط نه فقط امری ممدوح، بلکه ضروری بود که طبق اراده تکوینی و ازلی خداوند، ضرورتا باید محقق میشد و انسان را نردبانی میگشت از حضیض نزول تا بینهایت عروج و صعود.

    کلیدواژگان: هبوط، گناه نخستین، خلافت الهی، عشق، حکمت متعالیه، صدرالمتالهین
  • مهناز مظفری فر، علیرضا حسن پور*، مجید ضیائی قهنویه صفحات 65-78

    در فلسفه اسلامی بطور عام و حکمت متعالیه بطور خاص، مسیله جنسیت به صراحت مورد توجه قرار نگرفته است. اما بر اساس مبانی فلسفه اسلامی و از لابلای آثار فیلسوفان میتوان به آراء ایشان در اینباره و تفسیرهای گوناگونی از این موضوع دست پیدا کرد. هدف این مقاله، نشان دادن نسبت میان عقل و جنسیت بر اساس حکمت صدرایی است و اینکه آیا زن و مرد در ادراک عقلانی سهم یکسانی دارند یا بین این دو تفاوت وجود دارد؟ طبق نظر ملاصدرا بنیادی ترین ویژگی انسان، عقلانیت، بخصوص عقل نظری است و زن و مرد از حیث داشتن قوه تعقل یکسان هستند؛ بدین معنا که بین زن و مرد ذاتا و طبیعتا در برخورداری از عقل تفاوتی وجود ندارد. ملاصدرا تصریح میکندکه رسیدن به مرتبه تعقل یعنی از قوه به فعلیت رساندن عقل بطور اکتسابی بدست می آید و تفاوتی که بین زن و مرد و حتی در میان خود زنان و مردان در فرایند کسب معرفت مشاهده میشود، امری عارضی و نتیجه غلبه شرایطی است که شخص در آن قرار گرفته است. او در تقسیم بندی عقل و مراتب تعقل از عقل هیولانی تا عقل مستفاد این امر را بخوبی نشان داده است.

    کلیدواژگان: جنسیت، معرفت شناسی، عقلانیت، مراتب تعقل، فرایند کسب معرفت، حکمت صدرایی، ملاصدرا
  • عبدالرضا کوشکی، فروغ السادات رحیم پور* صفحات 79-92

    نفس انسان توانمندی های شگفتی دارد که برخی از آنها در عرصه هایی ورای سطح فعالیتهای متداول و مرسوم ظاهر میشود. رویا، وحی و سحر از جمله این توانمندی هاست و آنچه در این پژوهش مورد نظر است بررسی و مقایسه دیدگاه ابن سینا و ملاصدرا پیرامون تعامل قوای ادراکی برای تحقق این سه امر است. از نظر هر دو فیلسوف، در مسیله رویا، قوای ظاهر، باطن و عاقله با هم تعامل دارند؛ در مسیله وحی، قوای ظاهر دخالتی ندارند و در سحر نیز همه قوای ادراکی در تعامل هستند. ملاصدرا بدلیل مبانی خاص خود علاوه بر تاثیر عقل فعال و نفوس سماوی بر قوای ادراکی، قایل به تاثیر عالم مثال منفصل بر این قوا نیز هست. همچنین، عدم التزام ابن سینا به لوازم بحث حرکت جوهری باعث شده که در خصوص ارتباط نفس با بدن، تبیین متفاوتی ارایه نماید. برغم این اختلافات، دیدگاه دو فیلسوف پیرامون نحوه تعامل قوا در موارد متعدد، بیکدیگر نزدیک است که میتواند برخاسته از توجه ایشان به متون دینی باشد. بکمک مباحث مطرح شده توسط دو فیلسوف، میتوان به راهکارهایی برای بهبود عملکرد قوای ادراکی و تعامل میان آنها مانند تقویت قوه عاقله، کنترل افکار و تعادل مزاج دست یافت.

    کلیدواژگان: تعامل قوا، قوای ادراکی، وحی، رویا، سحر، ابن سینا، ملاصدرا
  • مریم فخرالدینی، جعفر شانظری*، مهدی امامی جمعه صفحات 93-110

    در آثار ملاصدرا «بهجت» بعنوان یکی از آثار وجود مطرح میشود و همانند سایر مولفه های وجودی نمیتوان تعریف ماهوی از آن ارایه نمود. به همین منظور، در این نوشتار تلاش شده با ارزیابی بهجت در یک شبکه معنایی متشکل از «لذت»، «سعادت» و «عشق» به شناخت دقیق تری از معنای وجودی و مصادیق آنها دست یابیم. در اینباره میتوان گفت که مرتبه وجودی بهجت، برتر از لذت است و از نظر مصداقی، نسبت عموم و خصوص من وجه دارند. از سوی دیگر سعادت، رسیدن به وجود استقلالی مجرد یا همان، وجود استعلایی است و بهجت، آگاهی نفس به تحقق چنین مرتبه متعالی یی میباشد. پس بهجت و سعادت، معلول دستیابی به بالاترین مراتب وجود هستند و از نظر مصداقی، نسبت عموم و خصوص مطلق میان آنها برقرار است. عشق و بهجت نیز هر دو، معلول تحقق کمال نفس هستند و از نظر معنایی و مصداقی، نسبت تساوی میان آنها برقرار است. بنابرین میتوان گفت در نظام وجودشناسانه ملاصدرا مولفه های بهجت، لذت، عشق و سعادت بسیار در هم تنیده و مرتبط با یکدیگر هستند، بنحوی که تحقق هر یک از آنها زمینه ساز دستیابی نفس به سایر آثار و خیرات وجود خواهد شد. در این میان بهجت بعنوان شاخص اصلی این منافع وجودی، نقشی عمیق و غیرقابل انکار دارد. پس از روشن شدن اشتراکات و تمایزات آنها، به شناسایی مولفه های اثباتی و ثبوتی بهجت پرداخته و براساس آن به این نتیجه رسیده ایم که میتوان بهجت را مشاهده بالاترین کمالات وجودی نفس دانست که از طریق رسیدن به درجه» وجود استقلالی مجرد و هییت استعلایی محقق میشود. دستیابی به چنین مرتبه یی برای نفس بواسطه» معرفت خداوند بعنوان علت هستی بخش انسان و شناخت خود، امکانپذیر است که موجبات دریافت بهجت عظیمی را برای نفس فراهم میکنند. توجه به درجه» وجودی نفس در این مرتبه و دستاوردهای بی بدیل آنها یعنی معرفت به خدا و شناخت خود، جایگاه و تاثیر بهجت نزد نفس را بخوبی روشن میسازد.

    کلیدواژگان: بهجت، لذت، سعادت، عشق، معقولات، ملاصدرا
|
  • Seyyed Mohammad Khamenei Pages 11-12
  • Seyyed Hossein Azimidokht Pages 13-30

    This study aims to explore Mullā Ṣadrā’s philosophical thoughts, portray the salient features of his philosophy, and demonstrate the influence of philosophical thought on his understanding and interpretation of religious texts. Using a descriptive-analytic method, the author describes some of the elements of Mullā Ṣadrā’s philosophy in the fields of theology, cosmology, and anthropology and, in this way, tries to explain his hermeneutic principles in the perception of religious texts. Next, he presents some of his interpretations of such texts in order to reveal the influence of Sadrian philosophical trend and hermeneutic principles in understanding religious texts. Given his prominent role in the development of Shī‘ī philosophy and wisdom, it seems necessary to deliberate over his philosophical theories and works and examine his methods and principles of interpretation in the field of Sadrian studies. The findings of this study indicate that Mullā Ṣadrā’s philosophical thought, in general, and his philosophical views, in particular, as well as his hermeneutic principles, which originate in the Transcendent Philosophy, and utilizing certain concepts in explaining philosophical problems distinguish him from other thinkers in the presentation and analysis of religious categories. Finally, the author concludes that benefitting from philosophical and metaphysical categories and theories, while being harmful in certain respects, could result in having a different understanding of religious texts.

    Keywords: philosophical thought, interpretation of religious texts, understanding religion, philosophical interpretation, Mullā Ṣadrā
  • MuhammadHusein Mokhtari Pages 31-40

    The Problem of perception has always been an important philosophical issue since ancient times. Ancient Greek philosophers, particularly Plato and Aristotle, extensively discussed the tools and conditions of perception. Aristotle, for example, explained the external and internal perception of the soul in his two treatises of On the Soul and On Sense and Sensibilia. Among the perceptive faculties of human beings and animals, sense perception holds a particular station. This is because one’s first encounter with the external world happens through this faculty. In order to clarify sense perception, he refers to and discusses the external faculties of the soul (touch, sight, taste, hearing, and smell) and the informative data they provide. He believes that sense perception must be intertwined with the intellect in order to result in knowledge. Muslim philosophers have also discussed sense perception and most of their views are similar to those of Aristotle. Through propounding the soul’s creation of forms, Mullā Ṣadrā distanced himself from Aristotle and managed to introduce a new theory in philosophical psychology. In this paper, the author examines and compares Aristotle’s and Mullā Ṣadrā’s approaches to the problem of sense perception. In doing so, he firstly defines the soul and its faculties and, then, investigates external faculties in the views of both philosophers. Finally, he deals with the important discussion of the epistemological aspect of sense perception.

    Keywords: sense perception, intellect, soul, external faculties, knowledge provision, Aristotle, Mullā Ṣadrā
  • Ahmad Abedi Arani, MohammadReza Karimi Vala, Mohsen Pirhadi* Pages 41-52

    One of the main proofs demonstrating the subsistence of the soul is the immateriality of the soul. However, solving the dilemma of the subsistence of all human souls depends on the analysis of the quality of the immateriality of the soul and demonstrating imaginal immateriality. Muḥaqqiq Ṭūsī has tried to prove the immateriality of the soul and has essentially propounded immateriality as an argument for demonstrating the subsistence of the soul. Although he has not referred to the demonstration of imaginal immateriality, some of the proofs he presents have the potential to be used in proving this kind of immateriality. On the other hand, he believes that the souls which have reached the level of rational immateriality also enjoy imaginal immateriality. Mullā Ṣadrā has also demonstrated the rational and imaginal types of immateriality in order to solve the problem of the subsistence of all souls and, basically, his attempts at demonstrating imaginal immateriality were at the service of demonstrating the subsistence of all souls. Some of Mullā Ṣadrā’s proofs are similar to those of Muḥaqqiq Ṭūsī. Mullā Ṣadrā believes that the application of some of these arguments to imaginal immateriality is perfect and, in addition to them, he also provides some independent reasons in order to demonstrate the rational and imaginal types of immateriality. Hence, through proving that the faculty of imagination is one of the levels of the soul and an immaterial thing by itself, he has managed to reason for the subsistence of the souls which have not moved forward from the level of imaginal immateriality. Here, the authors state that the arguments propounded by Muḥaqqiq Ṭūsī are capable of demonstrating imaginal immateriality and, accordingly, as Mullā Ṣadrā indicates, the subsistence of all human souls is possible in the light of demonstrating the imaginal immateriality of the soul. This has been clearly explained based on Sadrian principles; nevertheless, before Mullā Ṣadrā and in Muḥaqqiq Ṭūsī’s studies, imaginal immateriality can only be witnesses in those souls which have reached the level of rational immateriality. This argument cannot solve the problem of the subsistence of all human souls.

    Keywords: rational immateriality, subsistence of the soul, faculty of imagination, Muḥaqqiq Ṭūsī, Mullā Ṣadrā
  • Raziyeh Niki*, Saeid Rahimian, Abdolali Shokr Pages 53-64

    There are a variety of interpretations and esoteric commentaries written to commend and condemn Adam’s fall. However, it is necessary to discuss and investigate which interpretation is more compatible with his station of prophethood and vicegerency and is more accurate and well-founded. In this paper, the writers argue that, among the several existing interpretations, those which support and commend his fall are more defensible than those criticizing it. Moreover, they try to provide an answer to the question of whether one can consider a necessity aspect for the fall. In the view of the people of knowledge, particularly Mullā Ṣadrā, several gifts and blessings were realized due to Adam’s fall, including the emergence of multiple hidden borderlines in the natural world; land development; population increase; Man’s perfection in the light of love, gnosis, and act until attaining the unique station of divine vicegerency, and, particularly, the end of the world of being; the rise of the perfect Muhammedan man, the end of all prophets and the People of his House, in the form of human beings; etc. Therefore, Adam’s fall was not only a praiseworthy phenomenon but also a necessary act which must have been necessarily realized relying on God’s pre-eternal and creative will so that it could serve human beings as a ladder to take them from the nadir of descent to the infinity of ascent.

    Keywords: the fall, first sin, divine vicegerency, love, Transcendent Philosophy, Mullā Ṣadrā
  • Mahnaz Mozafari far, Alireza Hassanpour *, Maijd Ziaei Ghahnavieh Pages 65-78

    The problem of gender has not been explicitly discussed in Islamic philosophy, in general, and in Transcendent Philosophy, in particular. However, through examining the principles of Islamic Philosophy and the work of philosophers, one can learn about their views and different interpretations of this problem. This paper is intended to reveal the relationship between the intellect and gender based on Sadrian philosophy and explain whether men and women share the same or different levels of intellectual perception. According to Mullā Ṣadrā, the most fundamental characteristic of human beings is rationality, particularly theoretical intellect, and men and women are the same in terms of their faculty of intellection. In other words, there is essentially and naturally no difference between them regarding their intellect. Mullā Ṣadrā stipulates that reaching the level of intellection – putting the intellect into practice – is an acquisitional affair, and the difference observed between men and women and even among men or women themselves in the process of knowledge acquisition is accidental and the outcome of contextual factors. Mullā Ṣadrā has demonstrated this problem in the classification of the intellect and the stages of intellection – from intellectus materialis (material intelligence) to intellectus acquisitus (acquired reason).

    Keywords: gender, epistemology, rationality, levels of intellection, process of knowledge acquisition, Sadrian philosophy, Mullā Ṣadrā
  • Abdulreza Kushki, Furugh al Sadat Rahimpoor* Pages 79-92

    The human soul possesses certain astonishing capabilities, a number of which appear in certain domains beyond the level of common activities. Dreams, revelation, and magic are among such capabilities. This study aims to examine and compare the views of Ibn Sīnā and Mullā Ṣadrā regarding the interactions among perceptive faculties in the realization of these three phenomena. In the eyes of these two philosophers, the outward, inward, and rational faculties interact with each other in order for dreams to be realized. When it comes to revelation, external faculties play no role and, with respect to magic, all perceptive faculties interact to contribute to its realization. Based on his own specific principles, in addition to the effect of the active intellect and heavenly souls, Mullā Ṣadrā also believes in the impact of the disjunctive world of Ideas on perceptive faculties. Moreover, Ibn Sīnā’s lack of commitment to the concomitants of the discussion of the trans-substantial motion has resulted in his presentation of a different explanation for the relationship between the soul and body. In spite of such differences, the views of both philosophers with regard to the quality of the interactions of faculties in multiple cases are, to some extent, close to each other, which could be rooted in their attention to religious texts. Finally, the authors acknowledge that, given the discussions propounded by Ibn Sīnā and Mullā Ṣadrā, one can derive certain strategies in order to improve the functions of perceptive faculties and the interactions among them. In this regard, reference can be made to strengthening the rational faculty, thought control, and temperamental balance.

    Keywords: interaction of faculties, perceptive faculties, revelation, dream, magic, Ibn Sīnā, Mullā Ṣadrā
  • Maryam Fakhr al Dini, Jafar Shanazari*, Mahdi Emami Jomee Pages 93-110

    In Mullā Ṣadrā’s works, bliss (bahjat) is introduced as one of the effects of existence and, similar to other ontological elements, no quiddative definition could be provided for it. Hence, through an assessment of bliss in a semantic network consisting of “pleasure”, “happiness”, and “love”, it has been tried to develop a more accurate knowledge of their ontological meanings and referents. Accordingly, the authors argue that the ontological level of bliss is higher than pleasure and enjoys both generality and particularity relations. On the other hand, happiness means attaining an immaterial and independent existence or the same transcendental existence. Bliss means the soul’s awareness of the realization of such a transcendent level. Thus bliss and happiness are the effects of attaining the highest levels of existence and, in terms of reference, there is an absolute generality and particularity relationship between them. Love and bliss are both the effects of the realization of the perfection of the soul as well and, when it comes to their meanings and referents, they bear an equality relationship to each other. Therefore, it can be said that in Mullā Ṣadrā’s ontological system, the elements of bliss, pleasure, love, and happiness are tightly intertwined and related to each other so that the realization of each paves the context for the soul’s access to the other effects and good deeds of existence. Among them, bliss, as the main feature of such ontological benefits, plays an undeniably significant role. After clarifying the similarities and differences among them, the authors identify the affirmative and positive elements of bliss and, hence, conclude that bliss can be considered to be the contemplation of the most supreme ontological perfections of the soul which are realized through attaining the level of immaterial, independent existence and a transcendent configuration. Reaching such a level is possible for the soul through the knowledge of God as the cause granting life and self-knowledge to human beings. This results in massive bliss for the soul. The attention to the soul’s ontological grade at this level and its unique achievement, i.e. knowledge of God and self-knowledge, reveals the place of bliss and its effects on the soul.

    Keywords: Bliss, pleasure, happiness, love, intelligible, Mullā Ṣadrā