فهرست مطالب

پژوهشهای علوم و فناوری چوب و جنگل - سال بیست و هفتم شماره 1 (بهار 1399)
  • سال بیست و هفتم شماره 1 (بهار 1399)
  • تاریخ انتشار: 1399/04/17
  • تعداد عناوین: 8
|
  • سید مهدی رضایی سنگدهی*، اصغر فلاح، جعفر اولادی، هومن لطیفی صفحات 1-16
    سابقه و هدف

    برآورد زی توده و محتوای کربن درختان و سایر رستنی ها با توجه به اهمیت موضوع گرمایش زمین و تغییر اقلیم از اهمیت زیادی برخوردار بوده و تعیین زی توده به منظور تاثیر آن بر اقلیم و مدیریت منابع طبیعی امری ضروری می باشد. در مناطق جنگلی که همراه با تغییرات ارتفاعی می باشد، معمولا" مقادیر مشخصه های کمی توده های جنگلی نیز تغییر می کند. هدف از این تحقیق تعیین اثر ارتفاع از سطح دریا بر مشخصه های کمی جنگل شامل تعداد در هکتار، رویه زمینی، موجودی سرپا، مقدار زی توده و میزان ذخیره کربن در توده های جنگلی سری سه سنگده می باشد.

    مواد و روش ها

    در ابتدا منطقه مورد مطالعه به سه طبقه با دامنه ارتفاعی 1600-1400، 1800-1600 و 2000-1800 متر از سطح دریا تقسیم شد و در هر طبقه تعداد 50 قطعه نمونه دایره ای به روش تصادفی منظم به مساحت 10 آری با پوشش سراسری کل طبقات ارتفاعی انتخاب گردید. در هر قطعه نمونه مشخصه های نوع گونه، ارتفاع کل درختان و قطر برابر سینه درختان با بیش از 5/7 سانتی-متر ثبت شد. سپس چگالی تمام گونه های موجود در قطعات نمونه در آزمایشگاه تعیین گردید. بعد از آن میزان زی توده در سطح قطعات نمونه بر اساس مدل جهانی فایو و مقدار ذخیره کربن روی زمینی نیز با اعمال ضریب محاسبه گردید.

    یافته ها

    نتایج مطالعه نشان داد که از طبقه ارتفاعی پایین به بالا به ترتیب مقادیر تعداد در هکتار برابر با 477، 384 و 372 اصله و رویه زمینی در هکتار برابر با 58/25، 42/29 و 84/30 مترمربع می باشد. هم چنین مقادیر حجم در هکتار به ترتیب برابر با 25/314، 98/393 و 75/424 سیلو برآورد گردیده است. یافته های این پژوهش نشان داد که میزان زی توده برای هر سه طبقه ارتفاعی از پایین به بالا به ترتیب برابر با 68/406، 26/478 و 30/522 تن در هکتار و میزان ذخیره کربن نیز به ترتیب 34/203، 12/239 و 15/261 تن در هکتار برآورد که با افزایش ارتفاع از سطح دریا روند صعودی را نشان می دهد. نتایج حاصل از تجزیه واریانس حاکی از اختلاف معنی دار بین ارتفاع از سطح دریا با مشخصه های مورد نظر به احتمال 95/0 دارد. هم چنین نتایج همبستگی اسپیرمن نشان می دهد که بین ارتفاع از سطح دریا و مشخصه های تعداد درختان، رویه زمینی، حجم و زی توده روی زمینی در هکتار همبستگی معنی داری در سطح 99 درصد وجود دارد.

    نتیجه گیری

    در مجموع نتایج این تحقیق در منطقه مورد مطالعه نشان می دهد که تغییرات ارتفاع از سطح دریا موجب تغییر در برخی مشخصه های کمی توده های جنگلی شده و بدین ترتیب گرادیان ارتفاع بر توزیع مقادیر زی توده روی زمینی موثر بوده، به طوری که با افزایش ارتفاع از سطح دریا، مقدار زیست توده نیز افزایش داشته و در این میان مقادیر زی توده روی زمینی، بیشترین همبستگی را با ارتفاع از سطح دریا نشان داده است.

    کلیدواژگان: ارتفاع از سطح دریا، چگالی، زیست توده روی زمینی، سنگده، همبستگی اسپیرمن
  • آیدین پارساخو*، سید عطا الله حسینی، مجید لطفعلیان، جهانگیر محمدی، میثم سالاری جزی صفحات 17-30
    سابقه و هدف

    گرد و غبار پدیده ای است که در نتیجه تردد وسایل نقلیه از سطح خشک جاده های غیرآسفالته ایجاد می شود. ذرات گرد و غبار می تواند اثرات مخربی روی رشد گیاهان، کیفیت آب و دوام جاده ها داشته باشد. هدف این مطالعه، بررسی کارایی برخی تیمارهای ضدفبار سازگار با محیط زیست شامل تیمارهای ملاس نیشکر، پلی اکریل آمید و بنتونیت در غلظت های مختلف به منظور کنترل گرد و غبار جاده ها در بازه های زمانی 3، 9، 27 و 81 روزه بود.

    مواد و روش ها

    پیاده سازی تیمارها توسط سامانه پاشش محلول های ضدغبار متشکل از 8 نازل با نرخ پاشش 5/2-2 لیتر در مترمربع در سه منطقه از جنگل های استان گلستان شامل جنگل های لوه، کوهمیان و شصت کلا به اجرا درآمد. برای جمع آوری نمونه های گرد و غبار، دستگاه مکنده غبار مورد استفاده قرار گرفت. نمونه برداری گرد و غبار همزمان با عبور وسیله نقلیه با سرعت یکنواخت 40 کیلومتر در ساعت انجام شد. همچنین تعدادی نمونه خاک از حاشیه جاده جهت اندازه گیری تغییرات میزان سدیم، پتاسیم، کلسیم، منیزیم و اسیدیته خاک در نتیجه آبشویی مواد ضدغبار جمع آوری گردید.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که مقدار گرد و غبار جاده های جنگلی با افزایش غلظت تیمارهای ضدغبار کاهش و با گذر زمان افزایش یافت. در جاده های جنگلی لوه مناسب ترین تیمارها برای کنترل گرد و غبار، تیمار پلی اکریل آمید با غلظت 6 درصد و تیمار ملاس نیشکر با غلظت 20 درصد بود، ولی تیمار بنتونیت به دلیل درصد بالای ریزدانه در مصالح روسازی، کارایی نداشت. در جاده های جنگلی کوهمیان تیمارهای پلی اکریل آمید با غلظت 4 درصد و ملاس با غلظت 20 درصد و در جاده های جنگلی شصت کلا تیمار پلی اکریل آمید 2 درصد مناسب ترین تیمارها بودند. بنتونیت سبب افزایش مقدار منیزیم و pH خاک حاشیه جاده شد. ملاس سبب افزایش مقدار پتاسیم خاک و همچنین کاهش pH شد. در سایر موارد اثر معنی داری از سوی تیمارها بر غلظت عناصر خاک حاشیه جاده مشاهده نشد.

    نتیجه گیری

    بر اساس یافته ها، ملاس نیشکر در مناطقی که درصد ریزدانه مصالح رویه زیاد است، توانست موثرتر عمل کند. اما در جاده هایی که درصد ریزدانه پایین است، پلی اکریل آمید تیمار موثر و مقرون به صرفه تری نسبت به ملاس و بنتونیت می باشد. این افزودنی ها به دلیل کم بودن مقدار آنها، تاثیری بر ترکیبات شیمیایی خاک حاشیه جاده ها نداشتند.بر اساس یافته ها، ملاس نیشکر در مناطقی که درصد ریزدانه مصالح رویه زیاد است، توانست موثرتر عمل کند. اما در جاده هایی که درصد ریزدانه پایین است، پلی اکریل آمید تیمار موثر و مقرون به صرفه تری نسبت به ملاس و بنتونیت می باشد. این افزودنی ها به دلیل کم بودن مقدار آنها، تاثیری بر ترکیبات شیمیایی خاک حاشیه جاده ها نداشتند.

    کلیدواژگان: پلی اکریل آمید، ملاس نیشکر، بنتونیت، عناصر خاک، گرد و غبار جاده
  • حسان علی*، جهانگیر محمدی، شعبان شتایی جویباری صفحات 31-44
    سابقه و هدف

    آگاهی از موجودی جنگل و برآورد حجم دقیق درختان یکی از مشخصه های مهم در برنامه ریزی برای منابع جنگلی است. ضریب شکل یکی از مهم ترین عوامل تعیین حجم دقیق درختان است. برای برآورد حجم واقعی درختان، باید ضریب شکل محاسبه شود. هدف این پژوهش تعیین ضریب شکل سه گونه کاج بروسیا، کاج بادامی و زربین در جنگل کاری عرب داغ و مقایسه ضریب شکل واقعی با ضریب شکل های طبیعی، مصنوعی و هوهنادل است.

    مواد و روش ها

    در این پژوهش برای سه گونه کاج بروسیا، کاج بادامی و زربین در جنگل عرب داغ استان گلستان، چهار نوع ضریب شکل شامل واقعی، طبیعی، مصنوعی و هوهنادل ارزیابی شد. به این منظور 13 اصله درخت از هر گونه (در مجموع 39 درخت) در طبقات قطری مختلف از 5/7 تا 5/42 سانتیمتر (2 درخت از هر طبقه قطری) به صورت تصادفی انتخاب شدند. سپس از هر درخت اطلاعات ارتفاع درختان موردنظر، قطر برابرسینه، قطر در 1/0، 3/0، 5/0، 7/0 و 9/0 ارتفاع درخت، سپس از هر درخت قطعات 2 متری جدا شد و قطر ابتدا و انتهای هر قطعه 2 متری اندازه گیری شد. همچنین ارتفاع و قطر کنده و طول درخت نیز اندازه گیری شد. برای محاسبه حجم دقیق تنه از جمع حجم های دو متری و کنده با استفاده از فرمول اسمالیان انجام شد. سپس ضریب شکل های (واقعی، مصنوعی، طبیعی و هوهنادل) هر گونه محاسبه شدند.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که ضریب شکل کاج بروسیا با استفاده از فرمول های واقعی، طبیعی، مصنوعی و هوهنادل به ترتیب 49/0، 94/0، 41/0 و 45/0 بود. همچنین نتایج آزمون تی جفتی نشان داد که تفاوت معنی داری در سطح اطمینان 95درصد بین ضریب شکل مصنوعی با واقعی وجود داشت، اما بین ضریب شکل هوهنادل و طبیعی با واقعی تفاوت معنی داری وجود نداشت. ضریب شکل کاج بادامی با استفاده از فرمول های واقعی، طبیعی، مصنوعی و هوهنادل به ترتیب 51/0، 74/0، 41/0 و 45/0 حاصل شد. تفاوت معنی داری بین ضریب شکل واقعی با ضریب ها شکل مصنوعی و هوهنادل وجود داشت. اما بین ضریب شکل طبیعی با واقعی وجود نداشت. ضریب شکل زربین با استفاده از فرمول های واقعی، طبیعی، مصنوعی و هوهنادل به همان ترتیب قبلی 55/0، 53/0، 48/0 و 48/0 بود. تفاوت معنی داری بین ضریب شکل هوهنادل با واقعی وجود داشت، اما بین ضریب شکل واقعی با طبیعی و مصنوعی تفاوت معنی داری وجود نداشت.

    نتیجه گیری

    با توجه به نتایج این پژوهش، می توان نتیجه گیری کرد که ضریب شکل طبیعی می تواند به عنوان ضریب شکل مناسب برای کاج بروسیا، بادامی وزربین مورد استفاده قرار گیرد، وضریب شکل هوهنادل برای کاج بروسیا و ضریب شکل مصنوعی برای زربین قابلیت جایگزینی ضریب شکل واقعی را دارند.

    کلیدواژگان: ضریب شکل، کاج بروسیا، کاج بادامی، زربین، عرب داغ
  • رامتین مددی، آفاق تابنده ساروی*، بهمن کیانی، اصغر مصلح آرانی صفحات 45-59
    سابقه و هدف

    بررسی و ارزیابی ذخایر بذری خاک در یک اکوسیستم، اطلاعات ارزشمندی از وضعیت ترکیب گیاهی آن اکوسیستم فراهم می آورد. این بررسی ها منجر به درک و شناخت هرچه بیشتر شرایط پوشش گیاهی آن منطقه خواهد شد. در تحقیق پیش رو برای نخستین بار پتانسیل بذری خاک در منطقه حفاظت شده باغ شادی یزد مورد مطالعه قرار گرفت.

    مواد و روش ها

    ابتدا دو محدوده تحت چرا و قرق از رویشگاه جنگلی باغ شادی یزد با تیپ مشابه انتخاب شدند. سپس در هر منطقه (تحت قرق و چرا) تعداد 20 پلات دایره ای به شعاع 12متر برداشت شد. نمونه برداری از بانک بذر تا عمق 10 سانتی متری خاک و در دو عمق (0 تا 5 و 5 تا 10 سانتیمتر) در زیر تاج درختان و نیز فضای بیرون تاج در دو فصل رویشی (بهار و پاییز) صورت گرفت. تراکم، ترکیب و غنای گونه ای نمونه های بانک بذر خاک به روش ترکیبی (استخراج بذور درشت و جوانه زنی بذور ریز) برآورد شد.

    یافته ها

    عمق خاک اثر معناداری بر بانک بذر خاک داشت. تاثیر فصول رویشی بهار و پاییز بر بانک بذر خاک منطقه، متفاوت بود و فصل پاییز به لحاظ تعداد، تراکم و مقادیر عددی شاخص های تنوع زیستی، مقادیر بالاتری را نسبت به فصل بهار نشان داد. همچنین بر اساس نتایج، تعداد و تراکم بانک بذر در زیر پوشش تاجی بیشتر از خارج آن بود و قرق اثر معنی دار بر بانک بذر خاک نداشت. نتایج آزمون t مستقل نشان داد از نظر غنا بین منطقه تحت چرا و قرق تفاوت معنی داری وجود ندارد اما در منطقه تحت چرا، تعداد بذر نسبت به منطقه حفاظتی بیشتر است. همچنین نتایج تجزیه و تحلیل واریانس نشان داد که فصل رویشی و تاج پوشش بر همه پارامترهای مورد مطالعه بانک بذر خاک اثر معنی داری داشتند. همین طور مقایسه شاخص های عددی تنوع زیستی بانک بذر خاک در مناطق تحت چرا و قرق نشان داد که مقادیر غنای گونه ای، تنوع سیمپسون، شانون وینر و یکنواختی پیلو در فصل پاییز نسبت به فصل بهار و در زیر تاج نسبت به بیرون از تاج به طور معنی داری بیشتر است.

    نتیجه گیری

    در منطقه تحت چرا نیز به اندازه کافی بذر گونه های مختلف تولید می شود اما شاید پس از سبز شدن توسط دامها و موجودات منطقه از بین می روند. در واقع قرق با توجه به تراکم و تنوع بذر برآورد شده بانک بذر خاک، به تنهایی زادآوری جنگل را تضمین می کند اما در عین حال به نظر می رسد باید جهت رفع مشکلات خشکیدگی بادام و آفات بویژه سوسک های چوبخوار تدبیری اندیشیده شود.

    کلیدواژگان: جنگل باغ شادی یزد، بانک بذر خاک، منطقه تحت چرا و قرق، شاخص تنوع زیستی
  • نسیمه رضایی*، محمدرضا ماستری فراهانی، تقی طبرسا، احمدرضا نژاد صفحات 61-72
    سابقه و هدف

    امروزه تقاضا برای استفاده از چندسازه های چوب- پلاستیک در محیط های بیرون رو به گسترش است. اما عوامل مخربی همچون هوازدگی که منجر به تغییرات رنگ و همچنین افزایش خاصیت آبدوستی سطح می گردد، استفاده از این محصولات را در محیط های بیرون محدود می کند، بنابراین این محصولات در محیط بیرون نیاز به حفاظت دارند. مواد حفاظتی مختلفی جهت بهبود مقاومت به هوازدگی فرآورده چند سازه چوب-پلاستیک استفاده شده اند. نانو اکسید مس به علت داشتن پایداری حرارتی در دماهای مورد استفاده در ساخت فرآورده های چندسازه چوب-پلاستیک و بهبود مقاومت به هوازدگی چوب پتانسیل حفاظت فرآورده های چندسازه چوب-پلاستیک را در برابر هوازدگی دارد. به همین منظور در این تحقیق اثر تیمار با نانو اکسید مس بر مقاومت به هوازدگی چندسازه آرد سرشاخه پسته- پلی پروپیلن بررسی شد.

    مواد و روش ها

    برای این منظور نمونه هایی از فرآورده چندسازه آرد سرشاخه پسته-پلی پروپیلن تیمار شده با نانواکسید مس در 4 سطح (0 1، 2 و 3 درصد) به ابعاد 10 ×50 ×50 میلیمتر تهیه شد. خصوصیات رنگ نمونه ها و تغییرات زاویه تماس به ترتیب طبق استاندارد ASTM D2244 و ASTM D5946 قبل و بعد از 180 روز قرار گرفتن در معرض هوازدگی طبیعی در جنگل آموزشی شصت کلاته واقع در شمال ایران اندازه گیری شدند. زاویه تماس قطره آب مقطر با سطح نمونه های چندسازه چوب- پلاستیک، حداکثر تا 10 ثانیه بعد از قرارگیری قطره آب بر روی نمونه های تیمار شده و نشده با استفاده از دستگاه اندازه گیری زاویه تماسPG-X اندازه گیری شد. اندازه گیری رنگ با استفاده از دستگاه 0/45 Color guide انجام پذیرفت.

    یافته ها

    تجزیه و تحلیل آماری نتایج تغییرات رنگ از 180 روز هوازدگی طبیعی نشان داد که تیمار با نانو اکسید مس سبب بهبود مقاومت به هوازدگی چندسازه آرد سرشاخه پسته-پلی پروپیلن شده به طوری که با افزایش درصد نانو اکسید مس ثبات رنگ نمونه ها بهبود یافت. همچنین نتایج مربوط به آزمون زاویه تماس قطره نشان داد که تیمار چندسازه آرد سرشاخه پسته پلی-پروپیلن با نانو اکسید مس سبب کاهش تغییرات زاویه تماس در اثر هوازدگی طبیعی شد.

    نتیجه گیری

    نتایج این تحقیق نشان داد که تیمار با نانو اکسید مس سبب بهبود عملکرد چندسازه آرد سرشاخه پسته-پلی پروپیلن بعد از180 روز هوازدگی طبیعی شد به طوری که با افزایش درصد نانو اکسید مس هم ثبات نوری نمونه ها و هم آب گریزی بهبود یافت. بهبود مقاومت به هوازدگی فرآورده چندسازه آرد سرشاخه پسته-پلی پروپیلن به حفاظت لیگنین و یا دیگر ترکیبات چندسازه سرشاخه پسته-پلاستیک توسط تیمار با نانو اکسید مس نسبت داده شد.

    کلیدواژگان: چندسازه آرد سرشاخه پسته پلی پروپیلن، نانو اکسید مس، هوازدگی، تغییرات رنگ، زاویه تماس قطره
  • سلیمان ظاهری*، قاسم اسدپور، حسین رسالتی، کتی اهنو صفحات 73-89

    امروزه به دلایل زیست محیطی و اقتصادی، تهیه خمیر کاغذهای زیستی گسترش یافته است. در این تحقیق، خرده چوب های گونه ممرز به-مدت سه هفته در معرض دو قارچ پوسیدگی سفید Pleurotus eryngii (شاه صدف) و lacteus Irpex (دندانی) موجود در جنگل های شمال ایران قرار گرفتند و بر اساس استانداردهای مربوطه کشت شدند. پس از پیش تیمار قارچی در مدت سه هفته، به منظور خروج ریسه های قارچ، خرده چوب ها با آب سرد شست و شو و هوا خشک شدند. سپس خرده چوب ها با فرآیند CMP در درجه-حرارت 170 درجه سانتی گراد با نسبت 5:1 W =/L و زمان 90 دقیقه به خمیرکاغذ تبدیل و کاغذهای 60 گرمی تهیه شد. ویژگی های نوری و مقاومتی خمیرهای کاغذ مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج ارزیابی بر روی کاغذ حاصله نشان داد که ویژگی های مقاومتی کاغذهای حاصله در اثر پیش تیمار قارچ Irpex lacteus بر روی خرده چوب های ممرز در طول 3 هفته در مقایسه با قارچ Pleurotus eryngii بیشتر بود. با ملاحظه نتایج مربوط به ویژگی های نوری کاغذ می توان نتیجه گرفت که بافت فشرده تر کاغذ حاصل از خرده چوب های تیمار شده باعث کاهش انکسار نور در داخل شبکه الیاف کاغذ گشته وهمین امر باعث کاهش ماتی شده است.دلیل افت روشنی در تیمار های قارچی تشکیل گروه های کروموفور در طی دوره انکوباسیون و خمیر سازی است. بررسی و مقایسه مقاومت های مکانیکی کاغذ حاصله از حمله قارچ دندانی در برابر قارچ شاه صدف نشان دهنده توانایی های نسبتا متفاوت این قارچ در راستای مقاومت های مکانیکی کاغذ حاصله بود. نتایج تجزیه واریانس آزمون شاخص کشش کاغذ حاصل از چوب برون ممرز پس از 3 هفته قرارگرفتن در معرض قارچ های پوسیدگی سفید نشان می دهد که میزان افزایش شاخص کشش توسط قارچ دندانی حدود 6/9درصد بیش از قارچ شاه صدف بود.همچنین میانگین درصدکاهش شاخص پاره شدن نمونه ها در کاغذ حاصل از چوب برون ممرز بر اثر تخریب قارچ دندانی 2/14 درصد کمتر از قارچ شاه صدف بود. ومیانگین درصد افزایش شاخص ترکیدگی نمونه ها در چوب برون ممرز بر اثر تخریب قارچ دندانی 74/5 درصد بیش از قارچ شاه صدف بود.. با ملاحظه نتایج مربوط به ویژگی های نوری کاغذ می توان نتیجه گرفت که ماتی کاغذ حاصل از خرده چوب های تیمار شده با قارچ دندانی در مقایسه با قارچ صدفی کاهش داشته، همچنین روشنی کاغذ حاصل از خرده چوب های تیمار شده با قارچ دندانی در مقایسه با قارچ صدفی کاهش بیشتری داشته اند.بافت فشرده تر کاغذ حاصل از خرده چوب های تیمار شده باعث کاهش انکسار نور در داخل شبکه الیاف کاغذ گشته وهمین امر باعث کاهش ماتی شده است. دلیل افت روشنی در تیمار های قارچی تشکیل گروه های کروموفور در طی دوره انکوباسیون و خمیر سازی است. این نکته نشان داد که قارچ پوسیدگی سفید دندانی نسبت به قارچ شاه صدف توانایی بیشتری در کاهش درجه ماتی کاغذ حاصله را دارد. بر اساس نتایج روشن شد که قارچ دندانی در دوره ی تخریب همانند قارچ پوسیدگی سفید شاه صدف عمل کرده است. می توان گفت که هر دو قارچ از توان تخریب یکسانی برخوردار هستند و چوب برون ممرز را حدودا به یک اندازه تخریب کردند.میانگین درصد کاهش وزن نمونه ها در چوب برون ممرز بر اثر تخریب قارچ دندانی 13/4 درصد و توسط قارچ شاه صدف 95/3 درصد اندازه گیری شده است. ویژگی های نوری و مقاومتی خمیرهای کاغذ مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج ارزیابی بر روی کاغذ حاصله نشان داد که ویژگی های مقاومتی کاغذهای حاصله در اثر پیش تیمار قارچ Irpex lacteus بر روی خرده چوب های ممرز در طول 3 هفته در مقایسه با قارچ Pleurotus eryngii بیشتر بود.. با ملاحظه نتایج مربوط به ویژگی های نوری کاغذ می توان نتیجه گرفت که بافت فشرده تر کاغذ حاصل از خرده چوب های تیمار شده باعث کاهش انکسار نور در داخل شبکه الیاف کاغذ گشته وهمین امر باعث کاهش ماتی شده است.دلیل افت روشنی در تیمار های قارچی_تشکیل گروه های کروموفوردر طی دوره انکوباسیون و خمیر سازی است.

    کلیدواژگان: خواص مقاومتی، خواص نوری، پیش تیمار قارچی، پوسیدگی سفید، خمیر کاغذ CMP
  • امید حسین زاده*، جعفر شامی صفحات 91-109
    سابقه و هدف

    توسعه خوشه های صنعتی یکی از راهبردهای توسعه اقتصادی است. با توسعه خوشه های فرآوری محصولات جنگل، صرفه جویی ناشی از تجمع و مقیاس تولید باعث کاهش هزینه های تولید محصولات جنگل می شود و توان فروش و صادرات را افزایش می دهد. یکی از مناطق مستعد توسعه خوشه فرآوری محصولات غیر الواری جنگل در ایران، منطقه اورامانات کرمانشاه است که با وجود درختان پسته وحشی (بنه)، منبع تولید شیره سقز است. بهره برداری و فرآوری این شیره طبیعی، کار مشکلی است و نبود صنایع فرآوری مناسب، باعث می شود اکثر سقز تولیدی به صورت خام به خارج از کشور صادر شود. بنابراین اقدام به تدوین راهبردی مناسب برای توسعه فرآوری این محصول با ارزش در کشور ضروری است. اهداف این تحقیق بررسی شرایط کنونی صنایع فرآوری سقز در منطقه اورامانات کرمانشاه و ارایه راهبرد مناسب برای توسعه خوشه ای صنایع فرآوری شیره سقز در این منطقه بود.

    مواد و روش ها

    در این تحقیق با بررسی شرایط کنونی در ابتدا تحلیل SWOC انجام شد و به کمک فرآیند تحلیل شبکه ای راهبردهای توسعه خوشه صنعتی فرآوری سقز اولویت بندی شدند.

    یافته ها

    نتایج اولویت بندی شاخص ها نشان داد که در مورد نقاط قوت، شاخص «خواص دارویی»، در مورد نقاط ضعف «عدم شناخت بازارهای داخلی و خارجی»، در مورد فرصت ها «امکان توسعه تکنولوژی فرآوری» و در مورد چالش ها «خشکسالی و کاهش توان اکولوژیکی جنگل» اهمیت بیشتری داشتند. نتایج اولویت بندی راهبردها نشان داد که راهبردهای «بهینه سازی زنجیره ارزش محصولات با تقویت بازاریابی» با وزن 206/0 در اولویت اول و «برنامه ریزی برای توسعه محصولاتی با قابلیت صادراتی» با وزن 188/0در اولویت دوم، به عنوان مهم ترین راهبرد ها شناخته شدند.

    نتیجه گیری

    با توجه به خواص دارویی و امکان توسعه زنجیره ارزش تبدیل سقز به فرآورده های متنوع و امکان صادرات محصولات با ارزش افزوده بالا، مهم ترین راهبردی که باید در نظر گرفته شود، بهینه سازی زنجیره ارزش محصولات با تقویت بازاریابی است. همچنین برنامه ریزی برای تولید محصولاتی با قابلیت صادرات، باید در اولویت قرار گیرد.

    کلیدواژگان: اولویت بندی، بازاریابی، بنه، زنجیره ارزش، فرآیند تحلیل شبکه ای
  • صابر جعفرنژاد، علی شالبافان*، یان لوتکه صفحات 111-125
    سابقه و هدف

    امروزه تولید اوراق فشرده چوبی با دانسته کمتر (حدود 25 درصد کمتر نسبت به پانل های معمولی) بدلیل افزایش بی رویه قیمت چوب و همچنین نیاز بازار به محصولات سبک وزن بسیار مورد توجه صنایع اوراق فشرده چوبی در دنیا می باشد. برای تولید چند سازه های سبک وزن چوبی، مواد و روش های مختلفی در سال های اخیر مورد استفاده قرار گرفته است. در این بین، استفاده از مواد اولیه سبک وزن و پر حجم مانند مواد پلیمری بسیار سبک بیشتر مورد توجه محققین و تولیدکنندگان برای کاهش دانسیته اوراق فشرده چوبی بوده است. استفاده همزمان از خصوصیات و ویژگی های منحصر به فرد دو یا چند ماده متداول چوبی برای تولید چند سازه های چوبی سبک وزن نیز می تواند بهبود عملکرد فرآورده تولید شده را نیز به همراه داشته باشد. هدف از تحقیق حاضر، تولید و ارزیابی چند سازه های سبک چوبی متشکل از لایه های سطحی الیاف و لایه میانی از مخلوط خرده چوب و گرانول های پلی استایرنی بوده است. از آنجا که تاکنون در هیچ مطالعه ای، مقایسه ای بین نوع و درصد گرانول های پلی استایرنی قابل انبساط و از پیش منبسط شده بر ویژگی های فیزیکی و مکانیکی چند سازه‏ های سبک چوبی صورت نگرفته است، در این تحقیق به بررسی آن ها پرداخته شده است.

    مواد و روش ‏ها

    چند سازه ‏های سبک چوبی با دانسته 520 کیلوگرم بر مترمکعب با لایه های سطحی الیاف و لایه میانی از مخلوط خرده-چوب و گرانول های پلی استایرنی تشکیل شد. برای ساخت تخته ها، از گرانول های پلی استایرنی در دو نوع از پیش منبسط شده و قابل انبساط و هر کدام در درصدهای مختلف (5، 10 و 15 درصد وزن خشک خرده چوب های لایه میانی) استفاده شد. در این تحقیق، ویژگی-های مکانیکی (مقاومت خمشی، مدول الاستیسیته، چسبندگی داخلی، مقاومت به پیچ) و فیزیکی (درصد واکشیدگی ضخامت و جذب آب) نمونه های آزمونی مورد بررسی قرار گرفت.

    یافته‏ ها

    اطلاعات به دست آمده نشان دادند که استفاده از گرانول های پلی استایرنی در لایه میانی باعث بهبود ویژگی های فیزیکی و مکانیکی نمونه ها نسبت به نمونه شاهد (بدون گرانول) شد. مدول الاستیسیته در نمونه های حاوی گرانول های از پیش منبسط شده بسیار بیشتر از نمونه های حاوی گرانول های قابل انبساط بوده است، اما سایر ویژگی های فیزیکی و مکانیکی تفاوت خیلی زیادی در نوع گرانول مصرفی نداشته اند. افزایش درصد گرانول تا 15 درصد نیز تاثیر مثبتی بر چسبندگی داخلی، مقاومت به پیچ و ویژگی های فیزیکی نمونه ها داشته است. درصد واکشیدگی ضخامت و درصد جذب آب نمونه ها در صورت استفاده از گرانول های پلی استایرنی به طور معنی داری کاهش یافته است.

    نتیجه گیری

    افزایش درصد گرانول های پلی استایرنی بیشترین تاثیر را در چسبندگی داخلی و مقاومت به پیچ نمونه‏ ها داشته است. نتایج آزمون ها در ارتباط با مقایسه نوع گرانول های از پیش منبسط شده و قابل انبساط نشان داد که به استثنای مدول الاستیسیته و چسبندگی داخلی سایر ویژگی های فیزیکی و مکانیکی تفاوت خیلی زیادی در نوع گرانول مصرفی نداشتند. به عنوان نتیجه گیری کلی می توان بیان داشت که استفاده از گرانول های قابل انبساط، با توجه به حذف مرحله پیش منبسط شدن آن ها و همچنین افزایش بهره وری چسب برای تولید چند سازه‏های سبک چوبی توصیه می شود.

    کلیدواژگان: چند سازه‏ های سبک چوبی، خرده چوب، الیاف، سبک وزن، گرانول پلی استایرن
|
  • Seyed Mehdi Rezaei Sangdehi *, Asghar Fallah, Jafar Oladi, Hooman Latifi Pages 1-16
    Background and objectives

    Estimating the biomass and carbon content of trees and the other crops is important, in particular in context of global warming and climate change resilience and the determination of biomass in order to influence the climate and management of natural resources is essential. In forest areas with high altitudinal gradients, values of the quantitative characteristics of forest stands usually change. The purpose of this study was to determine the effect of altitudinal gradient on quantitative forest characteristics including number per hectare, basal area, standing volume, biomass and carbon storage in District-3 of Sangdeh Forests.

    Materials and methods

    The area was initially divided into three altitudinal levels, with a range of 1600-1400, 1600-1800 and 1800-2000 m altitude sea level 50 circular sample plots were randomly assigned to each level, resulting in a total sampled area of 10 ares (0.1ha) to cover each level. In each plot, species type, height and diameter at breast height were recorded for all trees with DBH > 7.5 cm. Then, the density of all species was determined by sampling followed by further analysis in laboratory. Then, the biomass was calculated in the sample plots based on the FAO global model.

    Results

    The results showed that altitude gradient from the bottom up, the number of trees per ha of 477, 384 and 372, the basal area of 25.58, 29.49 and 30.84 m2, respectively. Also the volume per ha were estimated to be of 314.25, 393.98 and 424.75 silve, respectively. The results this research showed the amount of AGB for all three altitudinal levels based on gradient increase is 406.68, 478.26 and 522.30 t ha-1, and carbon stock of 203/34, 239/12, and 261/15 ton per hectare, respectively, that shows an upward trend as the a.s.l. increases. The analysis of variance indicated a significant difference between the altitude and the characteristics (P < 0.05). In addition, Spearman correlation showed that there was a significant correlation between altitude and tree characteristics, basal area, standing volume, aboveground biomass per ha (p<0.01).

    Conclusion

    Conclusively, the results of this research in the study area show that changes in altitude from the sea level have caused changes in some of the quantitative characteristics and thus the elevation gradient has been effective on the distribution of AGB, so that with increasing a.s.l, the amount of AGB has also increased and AGB has the highest correlation with the altitude from the sea level.

    Keywords: altitude, Density, Aboveground biomass, Sangdeh, Spearman Correlation
  • Seyed Ataollah Hosseini, Majid Lotfalian, Jahangir Mohamadi, Meysam Salarijazi Pages 17-30
    Background and Objectives

    Dust is occurred when a vehicle passes from the dry surface of unpaved roads. Dust particles can affects negatively on plant growth, water quality and road life. In this study the effects of some environmental friendly anti-dust agents including different dosage of sugarcane molasses, polyacrylamide and bentonite were investigated on road dust control. Research was done in 3, 9, 27 and 81-dat time frame.

    Materials and Methods

    Rear-mounted solution spray system equipped with 8 nozzles was used for implementation of treatments in rate of 2-2.5 l m-2 in three sites in forests of Golestan provinces including Loveh, Kouhmian and Shastkalateh. Besides, dust sucker instrument was applied to collect dust particles. Data were collected when a vehicle is passed with speed of 40 km h-1. Moreover, soil samples were collected from the margin of forest roads to measure the changes in soil Na, K, Ca and Mg due to washing.

    Results

    Results showed that dust of forest roads decrease with increasing the anti-dust agent concentration and increased with time. In Loveh forest roads, polyacrylamide with concentration of 6% and sugarcane molasses with concentration of 20% were the most appropriate treatments. Bentonite was unsuitable due to the high amount of fines in surfacing materials. In Kouhmian forest roads, polyacrylamide with concentration of 4% and sugarcane molasses with concentration of 20% and in Shastkalateh forest roads, polyacrylamide with concentration of 2% was the most appropriate treatments. Bentonite increased the Mg and pH and Molasses increased the K and decreased the pH of soil at margin of forest roads. In other cases, there wasn’t a significant effect from the treatments on chemical properties of soil at margin of road. In Kouhmian forest roads, polyacrylamide with concentration of 4% and sugarcane molasses with concentration of 20% and in Shastkalateh forest roads, polyacrylamide with concentration of 2% was the most appropriate treatments. Bentonite increased the Mg and pH and Molasses increased the K and decreased the pH of soil at margin of forest roads. In other cases, there wasn’t a significant effect from the treatments on chemical properties of soil at margin of road.

    Conclusion

    Base on findings, sugarcane molasses in roads with high fine particles was most efficient, but in roads with low fine particles polyacrylamide was most efficient. These additive materials hadn’t significant effects on adjacent soil chemicals due to their low amount.Base on findings, sugarcane molasses in roads with high fine particles was most efficient, but in roads with low fine particles polyacrylamide was most efficient. These additive materials hadn’t significant effects on adjacent soil chemicals due to their low amount.

    Keywords: polyacrylamide, Sugarcane molasses, Bentonite, Soil elements, Road dust
  • Hassan Ali *, Jahangir Mohamadi, Shaban Shataee Pages 31-44
    Background and objectives

    Knowledge of forest inventory and estimation the exact volume of trees is one of the important features in planning for forest resources. The form factor is one of the most important factors in determining the exact volume of trees. To estimate the actual volume of trees, the form factor must be calculated. The aim of this study, determination of form factor for three species (Pinus brutia, Pinus pinea and Cupressus sempervirens) in the Arabdagh reforests, and comparison of the real form factor with the natural, artificial, and Hohnadl factors.

    Materials and methods

    In this research four types of form factors including real, natural, artificial, and Hohnadl factors for three species (Pinus brutia, Pinus pinea and Cupressus sempervirens) were evaluated in the Arabdagh reforests, Golestan province. For this purpose, 39 trees )13 trees for each species) randomly selected in different diameter at breast height classes from 7.5 to 42.5 cm (2 trees of each diameter class). In each tree, height, diameter at breast height (D.B.H) and diameter at 0.1, 0.3, 0.5, 0.7 and 0.9 of tree height were measured, then 2-meter length logs from every tree were cut and separated and their diameter at two tops of 2 m length logs were measured. In addition, the height and diameter of the clog and the length of the tree was also measured. To calculate the exact volume of the trunk from the sum of 2 m long logs volumes and log using the Smalian formula. Then the form factors (real, natural, artificial, and Hohnadl) were calculated for every 3 species.

    Results

    The results showed that true, natural, artificial, and Hohnadl form factor value were 0.49, 0.49, 0.41 and 0.45 (Pinus brutia) respectively. In addition, there was a significant statistical difference between artificial with true form factor (α = 0.05), but There was no significant difference between natural and Hohnadl form factor with the true form factor. The form factors (Pinus pinea) using real, natural, artificial and Hohnadl formulas was obtained 0.51, 0.47, 0.41 and 0.45 respectively. There was a significant difference between the real form factor with artificial and Hohnadl form factors. However, there was no significant difference between natural form factor with the real form factor. The form factors (Cupressus sempervirens) using real, natural, artificial and Hohnadl formulas were 0.55, 0.53, 0.48, and 0.48 respectively. There was a significant difference between the Hohnadl and real form factor. However, there was no significant difference between the real, natural and artificial form factors

    Conclusion

    According to the results of this research, we can conclude that the natural form factor can be used as an appropriate form factor for Pinus brutia, Pinus pinea, and Cupressus sempervirens, and Hohnadl form factor for Pinus brutia and artificial form factor for Cupressus sempervirens can ability replace the real form factor.

    Keywords: Form factor, Pinus brutia, Pinus pinea, Cupressus sempervirens, Arabdagh
  • Ramtin Madadi, Afagh Tabandeh Saravi *, Bahman Kiani, Asghar Mosleh Arani Pages 45-59
    Background and objectives

    Assessment and evaluation of soil seed resources in an ecosystem provide valuable information about the status of plant composition in this ecosystem. The information obtained from these studies will lead to better understanding and recognition of vegetation conditions in that area. In this study, for the first time soil seed potential in the Baghe-shadi protected area in Yazd province was studied.

    Materials and methods

    at first, two grazing and exclosure areas were selected from in the Baghe-shadi forest site of Yazd province with similar type. Then, in each area 20 circular plots were measured in a radius of 12 meter. Samples were taken from the soil seed bank, up to 10 cm soil depth in tow depth (0-5 cm and 5-10 cm) beneath the canopy and also outside the canopy in two growing seasons (spring and autumn). Density, composition and species richness of soil seed bank samples were estimated by combined method (extraction of large seeds and germination of small seeds).

    Results

    soil depth showed significant effects on soil seed bank. The effects of spring and autumn vegetative seasons were different on soil seed bank and autumn season showed a higher rate than the spring in terms of number, density and numerical values of biodiversity indices. Also, according to the results, the number and density of seed bank under crown cover was higher than outside and the exclosure had no significant effect on soil seed bank. The results of independent t-test showed that there is no significant difference between grazing and exclosure areas, but grazing area had higher seed numbers than the exclosure area. The results of analysis of variance showed that vegetative season and crown cover had significant effects on all studied parameters of soil seed bank. Also comparison of numerical biodiversity index of soil seed bank between grazing and exclosure areas showed that species richness, Simpson, Shannon-Wiener and Pielou evenness were higher in autumn season than spring season and below the crown cover was significantly higher than outside.

    Conclusion

    The area under grazing produces enough seed of different species, but is likely destroyed by livestock after emergence. In fact, due to seed density and diversity of seed soil bank, it can be concluded that in this forests, exclosure alone can guarantee forest regeneration. But, it seems that it should be thought about fix the problems of Amygdalus scoparia droughts and pests, especially timber beetles.

    Keywords: Baghe-shadi forest of Yazd, Soil Seed Bank, Protected, exclosure areas, Index of biodiversity
  • Nasime Rezaee *, MohammadReza Mastery Farahani, Taghi Tabarsa, Ahmad Rezanejad Pages 61-72
    Background and objectives

    Nowadays, demand for the use of wood-plastic composites in outdoors is growing. But, wood deterioration agents such as weathering that lead to the color changes and the surface hydrophilicity increase limit the use of these products in outdoors. Therefore, these products need to be protected in outdoors. Different chemicals have been used to impart weathering resistance to wood-plastic composites. Nano-copper oxide has the potential to be used in the protection of wood plastic composites against weathering because of its thermal stability at the temperatures used for manufacturing wood-plastic composites and because of imparting weathering resistance to wood. Hence, in this research the effect of nano-copper oxide treatment on the weathering resistance of polypropylene-pistachio twig flour composite was investigated.

    Materials and methods

    For this purpose, polypropylene- pistachio twig flour composites treated with nano-copper oxide at four loadings, namely 0, 1, 2 and 3 percent (by weight) were cut to specimens with the dimensions of 50×50×10 mm. The color characteristics and the droplet contact angel of the specimens were measured according to ASTM D 2244 and ASTM D 5446 respectively, before and after exposure to a natural weathering for 180 days in Shast Klateh educational state forest located in the north of Iran: The contact angle up to 10 s after droplet application for the treated and untreated samples was measured using a contact angle analyser PG-X. The color measurements were carried out using color guide 45/0.

    Results

    The statistical analysis of the color change data showed that nano-copper oxide improved the weathering resistance of polypropylene- pistachio twig flour composite. The color stability of polypropylene- pistachio twig flour composite during weathering was improved with increasing nano-copper oxide loading. The results of the contact angel test also showed that nano-copper oxide treatment resulted in a reduction in the contact angel change due to weathering.

    Conclusion

    The results of this study showed that treatment with nano-copper oxide resulted in improving the performance of polypropylene-pistachio twig flour composite after exposure to 180 days of natural weathering. With increasing the loading of nano-copper oxide, both the photostability and the hydrophobicity were improved. The improvement in the weathering resistance of polypropylene- pistachio twig flour composites was attributed to the protection of lignin or other compounds of the composite by treatment with nano-copper oxide.

    Keywords: polypropylene-pistachio twig flour composite, nano copper oxide, Weathering, Color change, Contact angel droplet
  • Soleiman Zaheri *, Ghasem Asadpour, Hossein Resalati, Kati Ohno Pages 73-89
    Background and objective

    Today, due to environmental and economic reasons, the preparation of biomachanical pulps has expanded. In this study, hornbeam wood were exposed to two white rotting fungi, Pleurotus eryngii (King oyster) and lacteus Irpex (tooth)) from the forests of northern Iran for three weeks. They were cultivated according to the relevant standards. After three weeks, the chips were washed with cold water to remove fungal residues and after that, the chips air dried.Then, the chips were cooked with CMP process (temperature 170 ‌ C, L/W ratio5:1 and 90 minutes). 60 g/m2 handsheets were prepared from produced CMP pulps. and the optical and strength properties of pulp were investigated. The results showed that the strength properties of the resulting paper from Irpex lacteus mushroom pretreated hornbeam chips were higher than those of the treated with Pleurotus eryngii fungus Considering the optical properties of papers, it can be concluded that the opacity reduced beacuase of the more compact texture of the paper obtained from the treated wood chips and therefore the reduction of the light reflection inside the paper fiber network. The reason for the decrease in brightness after fungal treatments is the formation of chromosphere groups during the incubation and pulping period.

    Results

    Based on the results, it became clear that the Irpex lacteus fungus in the period of destruction has acted like the white rot fungus, Pleurotus eryngii.It can be said that both fungi have the same destructive power and they destroyed the wood of the hornbeam about the same intensity.The average weight loss percentage of hornbeam sapwoods was 4.13% due to the destruction of Irpex lacteus and 3.95% by Pleurotus eryngii.The study and comparison of the mechanical strengths of the paper obtained from the attack of Irpex lacteus against Pleurotus eryngii showed the relatively different abilities of this fungus in association with the mechanical resistance of the resulting papers.The results of analysis of variance of the tensile index of paper prepared from sapwood of the hornbeam after 3 weeks of exposure to decaying white fungi showed that the rate of increase in tensile index by Irpex lacteus is about 9.6% more than Pleurotus eryngii .Also, the average percentage reduction in the tear index in paper prepared from sapwood of the hornbeam due to the destruction of Irpex lacteus was 14.2% lower than that of Pleurotus eryngii. The average percentage increase in the burst index of samples in paper prepared from sapwood of the hornbeam due to the destruction of Irpex lacteus was 5.74 more than that of Pleurotus eryngii. Considering the results related to the optical properties of the papers, it can be concluded that the opacity of paper obtained from the wood chips treated with Irpex lacteus decreased compared to Pleurotus eryngii, as well as the brightness of the paper from the wood treated with Irpex lacteus compared to Pleurotus eryngii has been further declined.The denser texture of the paper from the treated wood chips reduces the reflection of light inside the paper fiber network, which in turn reduces the opacity.The reason for the decrease in brightness after fungal treatments is the formation of chromophore groups during the incubation and pulping period. This indicates that the Irpex lacteus is more capable of reducing the opacityof the resulting paper than the Pleurotus eryngii.

    Conclusion

    The optical and strength properties of pulps have been investigated.Evaluations on the papers showed that the strength properties of the produced papers were higher after the Irpex lacteus pretreatment of the hornbeam chips with the Irpex lacteus over 3 weeks compared to that of pretretead with the Pleurotus eryngii .

    Keywords: strength properties, optical properties, Fungal pre-treatment, White-rot, CMP Pulp
  • Jafar Shami Pages 91-109
    Background and objectives

    The development of industrial clusters is one of the strategies for economic development. With the development of forest product processing clusters, savings from aggregation and production scale reduce forest production costs and increase sales and export capacity One of the potential areas for the development of the cluster processing of non-timber forest products in Iran is the Oramanat region of Kermanshah, which, despite the presence of wild pistachio trees (Pistacia atlantica), is the source of galipot production., which is a source of galipot sap production despite the existence of Pistacia atlantica. It is difficult to utilize and use this natural galipot, and the lack of suitable processing industries is cause to export most of the galipot sap to the other countries. Therefore, it is necessary to develop a strategy for developing the processing of this valuable product in the country. The objectives of this study were to investigate the current conditions of the galipot processing industry in the Oramanat region of Kermanshah and to present a suitable strategy for cluster development of the galipot processing industry in this region.

    Materials and methods

    In this research, by studying the current situation, a SWOC analysis was first performed and industrial cluster development strategies prioritized using ANP.

    Results

    The results of the prioritization of the criteria indicated that in the strengths " Medicinal properties", in the weaknesses "lack of knowledge about domestic and foreign markets", in the opportunities "the development of processing technology" and in the constraints "drought and The decline in forest ecological power "was more important. The results of the strategies showed that "optimization of the value chain of products with marketing reinforcement" with the weight of 0.206 in the first priority and "planning for the development of products with export capability" with the weight of 0.188 in the second priority was recognized as the most important strategies.

    Conclusion

    Considering the many medicinal properties and the possibility of developing the value chain of turquoise conversion into diverse products and the possibility of exporting high value-added products, the most important strategy to be considered is to optimize the value chain of products by strengthening marketing. Planning for the production of export products should also be prioritized.

    Keywords: Prioritization, Marketing, Pistacia atlantica, Value chain, Analysis Network Process
  • Saber Jafarnezhad, Ali Shalbafan *, Jan Luedtke Pages 111-125
    Background and objectives

    Nowadays, production of wood-based panels with lower density (about 25% lower compared to those conventional panels) gained more interest all over the world due to increased price of raw wood and the market needs for lightweight panels. Several methods and materials were used to produce lightweight panels in recent years. Among all, using of light and voluminous materials like polymeric granules were attracted more interest to reduce the panels density. Simultaneous use of the unique properties of two or more conventional wood products can influence the final characteristics of the lightweight wood-based panels. The aim of the current study was the production of lightweight wood-based panels using wood fiber as the surface layers and a mixture of wood particles and polystyrene granulate as the core layer. A comparative study was done to see the effect of two types of polystyrene granules (expandable and pre-expanded granules) and the granules percentage on the physical and mechanical properties of the lightweight wood-based panels.

    Materials and methods

    Hybrid-lightweight panels (520 kg/m3) were produced using wood fiber as surface layers and a mixture of wood particles and polystyrene granulate as core layer. The granules type were pre-expanded and expandable granules with different percentage (5, 10 and 15% based on oven dry mass of wood coarse particles). In this study, mechanical (bending strength, modulus of elasticity, internal bond, and screw withdrawal resistance) and physical properties (thickness swelling and water absorption) of the panels were evaluated.

    Results

    The results showed that the physical and mechanical properties of panels were improved using polystyrene granules compared to that of reference panels (no granules). The modulus of elasticity was nearly doubled in case of pre-expanded granules, while other properties were nearly the same. Increasing the granules content up to 15 percent has a significant effect on the internal bond value, edge screw withdrawal resistance and physical properties (thickness swelling and water absorption). Thickness swelling and water absorption was significantly reduced with substitution of wood particles with polystyrene granules.

    Conclusion

    The results showed that with increasing of polystyrene granules the internal bond and screw withdrawal resistance were improved. The results also showed that the granules types (expandable and pre-expanded granules) had no significant influence on the panels’ properties, except the modulus of elasticity and internal bond. As final conclusion, using of expandable granules can be favored for panels’ production due the elimination of pre-expansion process and increased binder effectiveness.

    Keywords: Wood panel, Particle, Fiber, Lightweight, Polystyrene granule