فهرست مطالب

نامه فرهنگستان - سال هشتم شماره 1 (پیاپی 29، بهار 1385)
  • سال هشتم شماره 1 (پیاپی 29، بهار 1385)
  • 254 صفحه، بهای روی جلد: 10,000ريال
  • تاریخ انتشار: 1385/05/02
  • تعداد عناوین: 26
|
  • سرمقاله
  • حسن حبیبی صفحه 2
    بخش چهارم - واژه گزینی1 کلیاتکار اصلی فرهنگستان در معادل یابی و اصطلاح شناسی و واژه گزینی نیز سیاستگذاری و برنامه ریزی است.
    از زمان تاسیس فرهنگستان اول، معادل یابی برای واژه ها و اصطلاحات علمی بیگانه یکی از وظایف عمده و اصلی فرهنگستان تلقی شده است و گه گاه فرهنگستان با همین عنوان، یعنی واژه گزینی، شناخته شده است.
    در طول سال های گذشته، فرهنگستان، در زمینه واژه گزینی، هم زمان به دو امر توجه داشته است یعنی، به موازات تعیین معادل برای واژه ها و اصطلاحات بیگانه علمی عمومی، به تشریح و توضیح اصول و ضوابط واژه گزینی و تصمیم گیری درباره آن، که در تعریف ما همان سیاستگذاری است، پرداخته است.
    برای سرعت کار در دشواری واژه گزینی فرهنگستان و گروه های تخصصی واژه گزینی، داشتن اصول و ضوابط مدون و متقن و جامع الاطراف، ولو به طور نسبی، ضرورت دارد تا از بحث ها و گفت و گوهای زاید و تکرار مطالب در جلسات پرهیز شود.همچنین، اگر بنا باشد که در برابر سیل واژه های بیگانه سدی بیش و کم استوار بسته شود، لازم است که کل جامعه علاقه مند به زبان و ادب فارسی، که زبان فارسی از آن ایشان است، در امر واژه گزینی به یاری فرهنگستان بیایند. لازمه مدیریت واژه گزینی به این صورت حضور فعال انجمن های علمی، گروه های علمی و ادبی دانشگاه ها، مترجمان و صاحب نظران دیگر در امر واژه گزینی است. اما، به منظور هماهنگ ساختن کار این گروه ها، که در عین آنکه بیش و کم با هم در تماس اند یا می توانند تماس برقرار کنند دارای سلیقه ها و نظرهای گوناکون هستند، لازم است از لحاظ روش کار میان آنها هماهنگی برقرار شود....
  • مقاله
  • چنگیز مولائی صفحه 26
    در شاهنامه فردوسی، ضمن گزارشی که در باره فرجام پادشاهی ضحاک آمده است، از یک شخصیت اسطوره ای به نام کندرو یاد می شود که، به روایت فردوسی، پیشکار ضحاک بوده و در غیاب او اداره امور کشور را بر عهده داشته است:چو کشور ز ضحاک بودی تهی یکی مایه ور بد بسان رهیکه او داشتی گنج و تخت و سرای شگفتی به دل سوزگی کدخدایورا کندرو خواندندی به نام به کندی زدی پیش بیداد گام)شاهنامه (1)، ج 1، ص 78، ابیات (369-367بیت سوم از ابیات بالا به ظاهر نشان می دهد که فردوسی این نام را کندرو خوانده و با آن تفنن شاعرانه کرده است. پژوهشگران و مصححان شاهنامه نیز، بدون توجه به گونه کهن تر نام این موجود افسانه ای در متون باستانی، تصور کرده اند که تلفظ آن به هنگام تدوین شاهنامه به ضم کاف بوده یا حداقل فردوسی چنین قرایتی را در نظر داشته است (JUSTi 1895, rep. 1963, p. 166; Wolff 1935, p. 666?). اما شواهد و قراینی در دست است که نشان می دهد این نظر صایب نیست. فردوسی در موارد دیگری نیز با پاره ای از اسامی خاص به این گونه تفنن ادبی پرداخته، که از آن جمله است در مورد نام سهراب:چو خندان شد و چهره شاداب کرد ورا نام تهمینه سهراب کرد)شاهنامه (1)، جد 2، ص 125، بیت (98و در مورد نام رستم در آنجا که سخن از زاده شدن اوست و بیان رهایی رودابه از درد و رنج زایمان:بگفتا برستم غم آمد به سر نهادند رستمش نام پسر)همان (1)، ج 1، ص 268، بیت (1483
  • حسین پاینده صفحه 36
    عبور فراورده های ادبی از مرزهای ملی و یافتن مخاطبانی در عرصه بین المللی امروزه با چالش های فرهنگی نوینی روبه روست که من جمله از فرایند جهانی شدن ناشی می گردد. این حقیقت که در زمانه ما «جغرافی تاریخ است»، به بیان دیگر، فاصله جغرافیایی بین کشورها و مناطق دیگر مانعی جدی در راه برقراری ارتباط انسان ها و فرهنگ های گوناگون تلقی نمی شود باعث شده است که محصولات ادبی به سرعت در سایر کشورها شناخته و ارزش گذاری شوند. گسترش رسانه های الکترونیکی جدید به ویژه نماد تمام عیار پسامدرنیسم یعنی اینترنت امکاناتی بی سابقه و شگفت آور برای راه یافتن آثار ادبی ملل گوناگون به عرصه های جهانی فراهم آورده است به گونه ای که بازاریابی و عرصه همه فراورده های فرهنگی از جمله آثار ادبی امروزه، حتی در مقایسه با دو یا سه دهه پیش، به مراتب سهل تر و تاثیرگذارتر گشته است. جادوی بی بدیل اینترنت چنان بی واسطه و همه گیر است که برای عرضه آثار ادبی به خوانندگان خارج از کشور مبدا دیگر حتی به ناشر هم چندان نیاز نیست. ارایه متون ادبی به صورت برخط در قالب ها و شکل های گوناگون از قبیل کتابخانه رایگان اینترنتی یا کتاب های الکترونیکی، که به سهولت انتقال دادنی اند، امکان می دهد تا بتوان این آثار را، بدون واسطه و با سرعتی باورنکردنی، در اختیار خوانندگانی قرار داد که در دورترین نقاط جهان خواهان دسترسی به آنها هستند. از این رو، بررسی جایگاه کنونی ادبیات فارسی در مقایسه با ادبیات سایر ملل ممکن نیست مگر با در نظر گرفتن آنچه دیوید هاروی «انقباض زمان و مکان» خوانده است (HARVEy 1990, p. 240←). جهانی شدن، به منزله فرایندی که فاصله های فرهنگی را همچون فاصله های جغرافیایی به اسطوره تاریخی تبدیل می کند، تولید ادبی و تعامل فرهنگ و ادبیات بومی با فرهنگ و ادبیات غیربومی را با چالش ها و پیچیدگی های جدیدی مواجه ساخته است.
  • باقر قربانی زرین صفحه 51
    ابوتمام حبیب بن آوس طائی 188) یا 231-190 یا 232 ق(از بزرگ ترین شاعران عرب در عصر عباسی است. وی در قریه جاسم، نزدیک دمشق، به دنیا آمد. پدرش مردی نصرانی و تدوس نام بود که، پس از اسلام آوردن، نام اوس برای خود برگزید.
    ابوبکر صولی)وفات: (335 نسبت شاعر را به قبیله طی صحیح و اصیل می داند.)صولی (1)، ص (59ابوتمام در نوجوانی به شهر حمص رفت و نخستین اشعار خود را در آنجا سرود و همان جا با دیک الجن حمصی شاعر)وفات: (236 آشنا شد و این آشنایی سبب نضج شاعری او شد.
    ابوتمام به مصر، عراق، ارمینیه و ایران سفر کرد و بسیاری از بزرگان، ادیبان و ناقدان را مجذوب اشعار خود کرد؛ چندان که مقام ادبی او را ستودند و وی را «اشعرالناس» و «اشعر اهل زمانه» لقب دادند. ←)مسعودی، ج 4، ص 74-68؛ اصفهانی، ج 16، ص 390-383؛ خطیب بغدادی، ج 8، ص (248ابوتمام، در یک سال آخر عمر خود، عهده دار دیوان برید در موصل بود و در همان جا درگذشت و به خاک سپرده شد.)صولی (1)، ص (273-272علاوه بر دیوان اشعارش که بارها به چاپ رسیده و نقایص جریر والاخطل، این آثار نیز از اوست: کتاب الحماسه، فحول الشعرا، الاختیارات من شعر الشعرا.)ابن خلکان، ج 2، ص (12
  • جعفر شجاع کیهانی صفحه 70
    تساهل، در لغت، به معنی «همدیگر را آسان گرفتن» آمده است (منتهی الارب، ذیل س ه ل) و گاه آن را با تسامح «سهل انگاری و اغماض و چشم پوشی و بی احتیاطی و بی پروایی و بی اهتمامی و نرمی و ملایمت به خاطر کسی و جوانمردی کردن» (لغت نامه دهخدا، ذیل تسامح) مترادف و معطوف (تساهل و تسامح) آورده اند. در اصطلاح، تساهل را می توان نوعی «سیاست مدارای صبورانه در حضور چیزی که مکروه یا ناصواب می شماریم»)کرنستن 1376، ص (62 بدانیم. به عبارت دیگر، تساهل حاصل نوعی نگرش مداراگر است نسبت به دگر اندیشان هر جامعه ای - نگرشی که انتقاد و نظر مخالف را در حکم رگه های آبی تلقی می کند که در پهنه بیابانی خشک از چشمه ای می جوشد و تا حدی از بی رحمی گرمای خاک و خشکی آن می کاهد. در این تعبیر، تساهل عاملی برای تعدیل روابط قدرت حاکمان و قاطبه شهروندان است)سادا - ژاندرون 1382، ص (17. با این اوصاف، پیشینه تساهل می تواند به دورانی دور بازگردد که جوامع ابتدایی تشکیل و قدرت ها ایجاد شدند و لزوما، برای ماندگاری، نیازمند مدارا و کنار آمدن با عقاید و باورهای گوناگون بودند. در نتیجه، هر چه جامعه بزرگ تر و قدرت دامنه دارتر باشد، نیاز به تساهل در عرصه های سیاسی، مدنی و مذهبی بیشتر احساس می شود. بدین ترتیب، اندیشه تساهل را برای ایجاد تعادل اجتماعی در همه جوامع، و در هر زمانی، می توان سراغ گرفت.
  • بهار مختاریان صفحه 88
    در باب «بوف و زاغ» در کلیله و دمنه، داستانی بدین مضمون آمده است که درودگری را در سرندیب زنی بسیار زیبا بود. آن زن و همسایه وی را الفتی پدید آمد و خویشان درودگر وی را از ماجرا با خبر ساختند. درودگر آزمون گفته آنان را تدبیری اندیشید و وانمود کرد که عزم سفر دارد و زن را وداع کرد وچون او برفت زن میره را بیاگاهنید و میعاد آمدن قرار داد و درودگر بیگاهی از راه نبهره در خانه رفت. میره قوم را آنجا دید...)کلیله و دمنه، ص (218استاد مجتبی مینوی، در حاشیه کلیله و دمنه چاپ خود، از فحوای عبارت معنی «معشوق» و «فاسق» را برای میره استنباط کرده و آورده است:صریح و واضح است که به معنی معشوق و فاسق است... در کتب لغت این معنی ذکر نشده است. (همان جا)هدف این مقاله کوشش در نشان دادن مطابقت نتایج ریشه شناسی و کارکردهای اجتماعی این واژه با آن معنایی است که استاد مینوی حدس زده اند.
    میره در زمره واژه های بسیار کهنی است که با نهادی اجتماعی و سازمان یافته پیوند داشته و در کارکردهای گوناگون وابسته به این نهاد در متون از آن نشانه هایی بر جای مانده است. این واژه نخست به صورت maryan-ni به مردانی جنگی اطلاق می شد که در خدمت پادشاه میتانی در بین النهرین بوده اند)ویدنگرن 1378، ص (12. این واژه با لغت هندی کهن máryah- و اوستایی mairya- به معنی تحت اللفظی «مرد جوان» هم ریشه است.
  • نقد و بررسی
  • مسعود قاسمی صفحه 99
    ورقه و گلشاه منظومه عاشقانه ای است با بیش از 2000 بیت در بحر متقارب، که عیوقی آن را ظاهرا در حدود قرن ششم هجری سروده است. در آغاز این منظومه، شانزده بیت در ستایش پروردگار و رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به شرح ذیل آمده است:1 به نام خداوند بالا و پست که از هستیش هست شد هرچه هست2 فروزنده شمسه خاوری برآرند طاق نیلوفری3 معطر کن باد عنبرنسیم نظام آور کار در یتیم4 نه پیکر نگارنده پیکران نه اختر برآرنده اختران5 جهاندار بخشنده کامکار خداوند بیچون پروردگار6 گر از خاک ره بر نگیری سرم روم مصطفی را شفیع آورم7 سلام من العالم الحاکم علی روضه المصطفی الهاشمی8 شفیع امم خاتم انبیا سپهر رسالت مه اصفیا9 کلید در گنج رب جلیل امام هدی در درج خلیل10 شه آسمان قدر و سیاره جیش مه هاشمی آفتاب قریش11 هزاران درود از جهان آفرین سوی روضه سیدالمرسلین12 الهی چو امیدوارم به تو برآور اومیدی که دارم به تو 13 رهی پیشم آور که در هر قدم زنم دم بدم در رضای تو دم14 درآموز شکرم چو بخشیم گنج صبوریم ده چون فرستیم رنج15 زشرم گنه آبروین مبر چو خاکم زتقصیر من در گذر16 توقع همین دارم ای کردگار که در رستخیزم کنی رستگار
  • محسن ذاکرالحسینی صفحه 101
    دیوان فصیحی هروی، به کوشش ابراهیم قیصری، با مقدمه محمد دهقانی، انتشارات امیرکبیر، تهران 1383، 435)سی و هشت + 258+139 (صفحه.
    فصیحی هروی)حدود (1049-987، که از شاعران توانای سبک مشهور به «هندی» است، ظاهرا در بخارا دیده به جهان گشود و در هرات بزرگ شد و پرورش یافت و آرزوی سفر هند در دلش ماند. وی مداح مقرب والیان خراسان - حسین خان شاملو و برادرش حسن خان شاملو - بود و مورد توجه شاه عباس نیز قرار گرفت.
    شعر فصیحی، در رتبه، یقینا به شعر سرایندگان طراز اول سبک هندی نمی رسد؛ اما آن مایه از توان شاعری و احاطه بر پرورش مضامین در وی بوده است که توجه معاصران را جلب و عنوان ملک الشعرای خراسان کسب کند. گویا میرزا جلال اسیر و ناظم هروی و درویش واله هروی از شاگردان او بوده اند. اسیر شهرستانی وی را چنین ستوده است:آنان که مست فیض بهارند چون اسیر ته جرعه ای زجام فصیحی کشیده اندفصیحی کلمه «آتش» و مضامین و مترادفات و مناسبات آن را بارها و بارها به کار گرفته و آن را دست مایه آفرینش ترکیب ها و مضامین نو ساخته، چندان که در مقدمه دیوان چاپی اش «شاعر شعله» خوانده شده است. به امام علی بن موسی الرضا علیه السلام ارادت بسیار داشته و مدایحی در تکریم امام سروده است.
  • مینا حفیظی صفحه 105
    اوحدالدین کرمانی، صوفی جنجال برانگیز و شاعر بلند آوازه قرن های ششم و هفتم هجری، بنیانگذار و رهبر طریقتی نیمه سیاسی و نهضتی تاثیرگذار در آسیای صغیر است که مشرب او در عراق، آذربایجان، قفقاز، سوریه و مصر آن روز گسترش یافته و پیروانی پیدا کرده است)ص 9 (. اوحدالدین در عصر خود از ارزش و اعتباری والا برخوردار بوده چندان که سهروردی، به هنگام مرگ، او را بر بالین خود طلبیده و، پس از درگذشت سهروردی، خلیفه رهبری خانقاه مرزبانیه و شیخ الشیوخی بغداد را بدو سپرده است)ص (45-43. وی، با همه این اوصاف، کمتر مورد توجه نویسندگان کتب تذکره و طبقات قرار گرفته، و جایگاهی فروتر از همعصران نامدارش چون شهاب الدین ابوحفص عمر سهروردی، ابن عربی، شمس تبریزی و مولوی برای او قایل شده اند. شاید بتوان مهم ترین دلیل این بی توجهی گاه عامدانه را مشرب خاص عرفانی او دانست - جمال پرستی یا به تعبیر اصطلاحی آن شاهد بازی - که بی پروا در رباعیات خویش و بر سر کوی و برزن به تبلیغ آن می پرداخته و جنبه های دیگر شخصیت او را در سایه قرار داده است.
  • علی صلح جو صفحه 113
    دایره المعارف ها برای همه جوامع لازم اند اما شاید برای جهان سوم، از یک نظر، لازم تر باشند. علوم و ادبیات و فلسفه جدید بیشتر در غرب شکل گرفته است. اگر جهان سوم بخواهد به تمامی این علوم دست یابد یا، دست کم، بتواند آن را خوب درک کند، باید همه آنها را مطالعه کند. این کار در بسیاری از عرصه ها عملی نیست. به نظر می رسد، برای جبران این عقب ماندگی، دو راه میان بر باشد. یکی از این راه ها مطالعه تاریخ مربوط به رشته های گوناگون است. مثلا، کسی که می خواهد در رشته فلسفه غرب مطالعه کند باید ابتدا، از طریق مطالعه تاریخ فلسفه، با کل فلسفه غرب آشنا شود، سپس به یکی از شاخه های آن بپردازد و در آن رشته تخصص یابد. راه دوم راه دایره المعارف هاست. دانشجو یا محقق ادبیات در جهان سوم، برای اطلاع یافتن از دستاوردهای ادبی، در مقایسه با دانشجو و محقق غربی، در موقعیت ضعیف تری قرار دارد. دایره المعارف ها یا فرهنگ های تخصصی می توانند این ضعف را جبران کنند. دانشجوی ایرانی ادبیات نمی تواند به راحتی کتاب یا مقاله ای بیابد که مشکلش را درباره مثلا فرازبان حل کند. به همین دلیل، وجود دایره المعارف ادبی برای او غنیمت است. خلاف این نیز صادق است. دانشجوی غربی اطلاعات مربوط به تصوف و عرفان شرقی را از یک «دایره المعارف عرفان» بهتر به دست می آورد تا کتاب و مقاله. به عبارت بهتر، هر قدر مباحث از ما دورتر باشند، باید شسته رفته تر و جمع و جورتر به ما عرضه شوند تا بتوانیم بهتر از آنها استفاده کنیم. دانشنامه ها کتاب های مرجع اند و در همه جای دنیا لازم اند؛ اما برای ما، علاوه بر آنکه نیاز به مرجع را بر می آورند، جبران کننده کمبود اطلاعاتی در بسیاری از زمینه ها هم هستند. البته، باید پذیرفت که معلومات دایره المعارفی عمق ندارد.
  • تحقیقات ایران شناسی
  • احمد تفضلی ترجمه: فریبا شکوهی صفحه 119
    فهلویات (مفرد آن: فهلویه، معرب صورت فارسی پهلوی به معنای اولیه آن یعنی «پارتی»)، نامی که به ویژه بر دو بیتی ها و توسعا بر اشعاری اطلاق شده که به طور کلی به گویش های کهن نواحی پهله/ فهله سروده شده اند. به روایت ابن مقفع)در الفهرست، چاپ تجدد، ص 15؛ (The Fihrist, tr. DodϞE, Vol. I, p. 24، فهله پنج ناحیه اصفهان، ری، همدان، ماه نهاوند و آذربایجان، یعنی سرزمین ماد را در بر می گرفت)قس خوارزمی، ص 117، که این کلمه را به صورت بهله ضبط کرده است(. ابن خرداذبه)ص 57 (پهله یا فهله را شامل ری، اصفهان، همدان، دینور، نهاوند، مهرجان کذک، ماسبذان و قزوین دانسته است. کاربرد فهله)فارسی میانه: (pahlav برای سرزمین ماد به اواخر دوران اشکانی می رسد (cf. HENNiNϞ, p. 95). نمونه هایی از فهلویات که در متون فارسی آمده بیشتر به مناطق یاد شده منسوب است. با این همه، از نظرگاه زبان شناختی، سرزمین فهله را می توان تا گیلان گسترش داد. بدین ترتیب فهلویات شامل اشعاری است که به گویش های غربی، مرکزی، و شمالی ایران سروده شده است. شاهدی وجود دارد حاکی از آنکه پاره ای دو بیتی های غنایی عامیانه را صوفیان ایرانی بغداد در قرن سوم هجری در مجالس سماع، به آواز، می خواندند. این دو بیتی ها بعید است که به زبان عربی بوده باشند و به احتمال قوی همه به گویش های محلی ایران بوده اند)شفیعی کدکنی، ص (2339-2335. قدیم ترین نمونه دوبیتی فهلوی، ظاهرا به گویش نهاوندی، به ابوالعباس نهاوندی نامی)وفات: (331 منسوب است)فصیح خوافی، ج 2، ص 54 بدون ذکر نام فهلوی، ← ریاحی، ص 1928 و بعد(. همین دوبیتی را سروری)ج 1، ص 300(نیز با اندک اختلافی نقل کرده و گفته که این قطعه «به طریق شروه» به آواز خوانده می شده است ←) دنباله مقاله(. این دو بیتی، هرچند در قرن چهارم سروده شده، چندان به صورت فارسی درآمده که به سختی ویژگی های کهن فهلویات قرن چهارم را در آن می توان یافت.
  • گلچینی از دیرنه ها
  • محمدعلی لوائی (نصرت السلطان) صفحه 131
    خواندن این رساله از چند جهت سودمند است: نخست آنکه میزان آشنایی طبقه تحصیل کرده ایرانی را با مباحث زبان شناسی، به خصوص زبان شناسی تاریخی، در حدود هفتاد سال پیش می نمایاند. ثانیا نشان می دهد که دغدغه پالودن زبان فارسی از عناصر بیگانه و تقویت آن با استفاده از زبان های هم خانواده و به خصوص زبان های ایرانی باستان و ایرانی میانه، از دیرباز، ذهن اندیشه مندان ایرانی را به خود معطوف داشته است. ثالثا نشان می دهد که ضرورت و اهمیت تاسیس مرکزی تصمیم گیرنده چون فرهنگستان زبان و ادب فارسی در حدود هفتاد سال پیش نیز کاملا محسوس بوده است.)? رساله، ص 149 (اما با توجه به آنکه حدود هفتاد سال از نگارش این رساله می گذرد و در این مدت پیشرفت های قابل ملاحظه ای در دانش زبان شناسی، خاصه زبان شناسی ایرانی، صورت گرفته است، باید دانست که بسیاری از نکات مطرح شده در این مقاله پذیرفتنی نیست. پافشاری ضمنی نویسنده بر این نکته که برخی از زبان ها ذاتا «توانمند» و برخی دیگر ذاتا «ناتوان» اند - چنان که از صفحات 133 تا 135 می توان دریافت - توجیه علمی ندارد. اظهار نظرهایی چون «آسانی و روانی آن ‍‍[= زبان فارسی] به اندازه ای است که بدون تامل زیاد آنچه به اندیشه رسد به زبان در می آید»)ص 133 (هیچ پشتوانه علمی ندارد و این توصیف را می توان برای هر یک از زبان های نوع بشر به کار برد.
  • فرهنگستان
  • لیلا عسگری صفحه 150
    زبان های ایرانی و اسلاوی عضو خانواده زبان های هندو اروپایی و دارای وجوه اشتراک و همانندی های ساختاری و واژگانی اند. با این همه، درباره ماهیت و خاستگاه مشترک این دو گروه زبانی نظریه واحدی وجود ندارد. به نظر تروباچف (TRUbACHEV 1992, II, p. 23)، برخورد ایرانیان و اسلاوها به نیمه نخست هزاره اول قبل از میلاد باز می گردد. قوم اسلاو، در برخورد با سکاها و احتمالا هند و آریایی ها در منطقه دانوب، عناصری از اقوام ایرانی را به عاریت گرفت (TRUbACHEV 1983, pp. 249-250) که از جمله آنها می توان به زبان اشاره کرد. واژه های مشترک زبان ها حاکی از واقعیات گوناگون اند؛ از جمله خویشاوندی یا اشتراک در کهن الگوها، اشتراک در وضع، مشابهت الگویی از ریشه ای واحد و با عناصر ساختاری واحد، وام گیری مستقیم یا از طریق زبان واسط. ضمنا شباهت صوری واژه ها همواره دال بر هم ریشه بودن آنها نیست و چه بسا تصادفی باشد.
    در تعامل زبان های خویشاوند در دوران کهن، احتمال دارد، علاوه بر وام گیری واژگانی، واژه بومی، تحت تاثیر زبان دیگر، تغییر شکل آوایی یا معنایی پیدا کرده باشد. از این رو، در بررسی واژه های مشترک دو یا چند زبان، پژوهشگران برداشت های متفاوتی دارند. گاه واژگان مشترک را واژه های بومی خویشاوند و بازمانده میراث کهن یا واژه های قرضی از خاستگاه های گوناگون، که مستقیما یا به واسطه وارد زبان شده اند، تلقی می کنند. بی گمان تحلیل ریشه شناختی هر جفت از واژه های مشابه در دو زبان، به منظور تشخیص سمت، زمان و مکان وام گیری، به بررسی دلایل پیش و پس از وام گیری و نیز بررسی تاریخ واقعی اقوام و تحلیل زمینه های فرهنگ قومی نیاز دارد.
  • تازه های نشر
  • اخبار
  • صفحه 248
  • نامه ها
  • صفحه 249
  • صفحه 1