فهرست مطالب

قبسات - پیاپی 46 (زمستان 1386)
  • پیاپی 46 (زمستان 1386)
  • 188 صفحه، بهای روی جلد: 16,500ريال
  • تاریخ انتشار: 1386/11/11
  • تعداد عناوین: 9
|
  • عبدالله نصری صفحه 5
    مرگ یکی از بزرگ ترین معماهای حیات بشری است که در طول تاریخ همواره مورد توجه متفکران بوده است. فلسفه مرگ و ریشه یابی اضطراب ناشی از آن، از جمله مسائلی است که گفت وگو های بسیاری را برانگیخته است. در میان متفکران اسلامی علامه محمد تقی جعفری از جمله شخصیت هایی است که تاملات بسیار در باب مرگ دارد. از نظر وی برداشت های مختلفی از مرگ وجود دارد که برخی از آن ها مثبت و برخی نیز منفی است. این برداشت ها در تلقی هایی ریشه دارد که آدمی به فلسفه آفرینش و معنای زندگی دارد. بدون دست یابی به فلسفه حیات نمی توان برداشت درستی از مرگ داشت. از همین رو، وی میان معنای زندگی و مرگ رابطه عمیقی برقرار می سازد. جعفری با تقسیم حیات به معقول و طبیعی محض، تفسیر مرگ را در حیات معقول منطقی و مثبت و در حیات طبیعی محض، منفی و ناپذیرفتنی می داند. از نظر وی، بدون تفسیر انسان و هستی نمی توان معنای درستی برای مرگ یافت. گوش سپاری به مرگ و برقرای رابطه مثبت با آن، فرع بر نوع نگاه به عالم و آدم است. به باور جعفری، گوش فرا دادن به ندای مرگ سبب می شود تا آدمی اصالت پیدا کند. در همین جاست که وی هماهنگ با فیلسوفان اگزیستانس به ویژه هیدگر، توجه جدی به مرگ را در ارتباط با اصالت آدمی می داند. از نظر جعفری، تامل در باب گذر عمر برای آدمی، گاه اضطراب آور است که با دگرگونی های درونی می توان بر آن غلبه کرد. وی همچنین تحلیل های عمیقی در زمینه شهادت و ارزش آن دارد. از جمله آنکه عظمت شهادت را در ارتباط با مطلوبیت حیات و هدف شهادت تفسیر می کند
    کلیدواژگان: حیات، گذر عمر، فلسفه آفرینش، حیات معقول، حیات طبیعی محض، تفسیر انسان و هستی، ندای مرگ، دازاین
  • محمدرضا اسدی صفحه 25
    در این مقاله، براساس مبانی وجودشناسی و متافیزیکی ملاصدرا، به بحث از موضوع مرگ پرداخته شده است. از نگاه ملاصدرا، انسان، حیوان ناطق میرنده است. به باور وی، نفس در یک حرکت جوهری تدریجی و سیر تکوینی، برای انتقال از دنیا به آخرت، تمامی مراحل وجودی اش را طی می کند و پس از پایان پذیرفتن سیر نفس در دنیا پدیده مرگ رخ می دهد. بنابراین، مرگ چیزی نیست جز پایان حرکت نفس در دنیا و انتقال به عالم آخرت. اما در این زمینه، پرسش های مهمی وجود دارد که در این نوشتار از نظر ملاصدرا به پاسخ آن ها پرداخته ایم برخی از این پرسش ها به قرار زیر است: آیا پس از مرگ، سیر نفس و تحول او در برزخ، امکان پذیر است یا خیر؟ آیا مرگ، اقسامی دارد؟ آیا مرگ ویژه انسان است یا تمام پدیده های عالم اعم از جماد و گیاه و حیوان و فرشته و غیره نیز می میرند؟ و آیا مرگ، امری ضروری و اجتناب ناپذیر است؟
    کلیدواژگان: نفس، حشر، پایان حرکت نفس، مرگ طبیعی، مرگ اخترامی
  • رضا اکبریان، علی رضا فاضلی صفحه 49
    انسانی را بررسی کند تا به وجوه تشابه و تمایز آن ها راه یابد. مرگ در اندیشه افلاطون اشتیاق و تمنای موت در افلاطون و ملاصدرا وجود دارد. این نوشتار می کوشد با تحلیل محتوای علم النفس معطوف به مرگ افلاطون و ملاصدرا، ویژگی های مرگ با اسطوره پیوند خورده است. همچنین او به وجود پیشین نفس معتقد است که در وجود پیش از بدن مشاهده حقایق کرده است. در صدرالمتالهین نیز مفهومی به نام مرگ طبیعی برخاسته از حرکت جوهری و حدوث جسمانی نفس وجود دارد. در پایان بیان می شود افزون بر پیش فهم های زمانه ای، تفاوت مبانی نفس شناسی نیز سبب شده است که به رغم شباهت ها، افلاطون و ملاصدرا فهم متفاوتی از مرگ داشته باشند. افلاطون مرگ را بازگشتی به عالم حقایق می داند؛ چون مرگ جدایی از عالم شدن هاست و فیلسوف مشتاق آن است؛ حال آنکه در اندیشه ملاصدرا مرگ، مرحله ای از تکامل است که پیش تر با حرکت جوهری آغاز شده است و عالم ماده زمینه ساز معرفت حقیقی است.
    کلیدواژگان: افلاطون، ملاصدرا، علم النفس، مرگ ارادی، مرگ طبیعی
  • محمد محمدرضایی صفحه 71
    در این نوشتار بر آنیم تا براهین عقلی اثبات حیات پس از مرگ انسان را بررسی کنیم. براهینی که در این نوشتار بررسی قرار شده اند عبارتند از: 1. برهان فطرت؛ 2. برهان معقولیت؛ 3. برهان عدالت؛ 4. برهان حکمت؛ 5. برهان تجرد روح؛ 6. برهان اخلاقی. به طور کلی این براهین را می توان به دو بخش تقسیم کرد: 1.براهینی که برای اثبات حیات پس از مرگ، از خدا و صفات او کمک می گیرند؛ مانند قرائتی از برهان فطرت، برهان عدالت و برهان حکمت؛ 2. براهینی که مستقیم و بدون کمک گرفتن از خدا و صفات او می توانند حیات پس از مرگ را اثبات کنند؛ مانند برهان معقولیت، برهان اخلاقی و برهان تجرد روح. در برهان فطرت، از فطرت جاودان خواهی انسان و در برهان عدالت، از عدالت خدا و در برهان حکمت، از حکیم بودن خدا حیات پس از مرگ اثبات شده است. در برهان معقولیت، عقل حکم می کند که اعتقاد به حیات پس از مرگ از اعتقاد نداشتن بدان، معقول تر است. در برهان اخلاقی از حکم اخلاقی و در برهان تجرد روح، از فنا ناپذیری روح، حیات پس از مرگ اثبات شده است. در این نوشتار، تمامی این برهان ها تجزیه و تحلیل شده اند.
    کلیدواژگان: براهین عقلی، مرگ، حیات پس از مرگ، آخرت، نفس، بدن، حکمت الهی، عدالت الهی، فطرت، برهان اخلاقی
  • اسماعیل سلیمانی صفحه 83
    موضوع «مرگ ارادی و تولد ثانی» و به تعبیر دیگر، «مرگ اختیاری و ولادت معنوی»، از جمله موضوعات مشترک در ادیان مختلف است. در این نوشتار بر آینم تا این موضوع را از منظر عرفان اسلامی بررسی کنیم. نخست با اشاره به دسته بندی های مرگ از نظر عرفا، به تعریف و بیان وجه نام گذاری مرگ ارادی یا اختیاری، به عنوان یکی از انواع مرگ پرداخته ایم. آن گاه، نظری هر چند گذرا به مفاهیم پیوسته و وابسته به این موضوع افکنده ایم و کوشیده ایم نسبت این مفاهیم را با مسئله مرگ ارادی نشان دهیم تا از این رهگذر، وجوه مختلف این مساله و گستره معنایی آن را بیشتر بشکافیم. با توجه به اینکه مرگ ارادی و تولد ثانی یا موت اختیاری و زایش روحانی، درنزد اهل معرفت به عنوان دوپایه مهم سلوک روحانی و نماد جنبه سلبی و ایجابی سیر الی الله است، مطالب از نظر محتوا در دو بخش سامان یافته است: مطالبی که مفهوم مرگ را بسط می دهد و به جنبه سلبی عرفان نظر دارد که پیش تر طرح شده است و شامل مفاهیمی همچون کشتن نفس، توبه، فنا، قرب نوافل، سیر از ظاهر به باطن می گردد. نیز بخش دوم مباحثی است که به آثار این نوع مرگ می پردازد و به جنبه ایجابی عرفان ناظر است و مفاهیمی مانند بقاء، بینا شدن به حقایق عالم، قیامت معنوی، وصول به حیات حقیقی و تولد ثانی را دربر می گیرد. روش طرح مطالب تقریبا همان شیوه رایج در بحث های عرفانی است. از این رو، در همه مباحث کوشیده ایم با بهره گیری از آیات و روایات و آوردن استنادها و اقوالی از بزرگان دین و عرفان، مطالب از غنا و اعتبار لازم برخوردار باشد.
    کلیدواژگان: مرگ ارادی یا اختیاری، فنا و بقا، قرب نوافل، غرب ظاهر و شرق باطن، قیامت صغری و کبری، بینا شدن به عالم غیب، حیات حقیقی، ولادت مجدد، تولد ثانی یا ولادت معنوی
  • محمدجواد رودگر صفحه 107
    مرگ امر «معقول» است نه «محسوس» و به معنای انتقال از عالم کثرت و طبیعت، به عالم وحدت و ماوراء طبیعت است. در حقیقت، انسان پس از «قوس نزول» از عالم عقل به ماده، با پدیده مرگ «قوس صعود» را طی کرده و از ماده به عقل و معنا سیر می کند. از این رو، مرگ مفارقت نفس از جسم طبیعی و غیر خود است که بر دو گونه است: الف) مرگ طبیعی؛ ب) مرگ ارادی و اختیاری که ویژه انسان های از خود رهیده و اهل هجرت درونی و باطنی و به مقام فنا فی الله (فنای فعلی، صفاتی یا ذاتی) رسیده است. «مرگ ارادی» به معانی اجتناب از رذیلت ها و اکتساب فضیلت ها، رهایی از خودگرایی و خودبینی، حساب رسی دایمی نفس پیش از وقوع قیامت، درک ساحت فقر وجودی و شهود نیاز ذاتی و نفسی خویشتن، تحمل ریاضت ها و ملامت ها است که با تزکیه روح و تذکیه عقل و تضحیه نفس حاصل می گردد؛ این مرگ بر چهار گونه است: 1. مرگ سرخ؛ 2. مرگ سفید؛ 3. مرگ سبز؛ 4. و مرگ سیاه که در اثر معرفت به خدا و بندگی محض الهی دست می دهد. در این نوشتار، «مرگ اختیاری» را در یک مقدمه و چهار محور: چیستی مرگ ارادی و گونه های آن، امکان یا امتناع مرگ ارادی، راه های رسیدن به مرگ ارادی و عرفان اسلامی و مرگ ارادی بررسی کرده ایم.
    کلیدواژگان: مرگ ارادی، فنای فی الله، هجرت انفسی و درونی، وحدت و کثرت، خلوص فعلی و ذاتی
  • هادی وکیلی، آزاده اقبالی صفحه 131
    پژوهش ها در زمینه مرگ و احوال دم مرگ (NDE) به سال های نخستین قرن بیستم میلادی باز می گردد. در زمینه مراحل تجربه نزدیک مرگ، نه مرحله استخراج شده است که عبارتند از:احساس آرامش، احساس سروصدا، تجربه خروج از جسم، تجربه عبور از تونل تاریک، ملاقات با اشخاص نورانی، مواجهه با موجودی مقدس و درخشان، مرور زندگی، وصول به مرز یا مانع و بازگشت. در آموزه های عرفانی و برخی اقوال موجود در کتاب های عرفانی نیز برخی عارفان و صوفیان از تجربه هایی سخن گفته اند و آن ها را حاصل جدایی نفس از بدن و یا کم شدن ارتباط این دو می دانند. از جمله این دست تجربه ها، تجربه خلع و لبس بدن است. در واقع، برابر آموزه های عارفان، مشاهده امورغیبی و یا بسیاری از تجربه های عارفانه، به جدایی نفس از بدن نیازی ندارد و تنها با تضعیف جنبه های جسمانی و تقویت قوای روحانی، انسان می تواند برخی امور را که برای عموم انسان ها مشاهده پذیر نیست، ببیند. این امر برای عارفان، با طی مسیری خاص و تحمل ریاضت ها تعریف می شود. در مجموع بین تجربه های عرفانی مرگ و تجربه های نزدیک مرگ، شباهت ها و تفاوت های مهمی وجود دارد.
    کلیدواژگان: تجربه های عرفانی مرگ، تجربه های نزدیک مرگ، احتضار، خلع بدن
  • اسحاق طاهری سرتشنیزی صفحه 147
    این نوشتار، به منظور تحلیل ماهیت اختلاف اهل سنت با امامیه در باره «رجعت» به رشته تحریر در آمد. مفهوم اصطلاحی رجعت سه معنا دربر دارد: 1. امکان احیای اموات؛ 2. بازگشت گروهی از صاحبان ایمان خالص و گروهی از کافران محض به دنیا در آستانه قیامت و وقوع جنگ میان آن ها؛ 3. پایان یافتن دنیا با پیروزی مومنان صالح. بیشتر علمای امامیه اجزای سه گانه معنای رجعت را پذیرفته اند، ولی گروهی از آن ها جزء دوم معنای رجعت را مردود شمرده و در عوض، ظهور دولت حقه را پذیرفته اند. دلائل معتقدان به رجعت متفاوت است؛ برخی از بزرگان امامیه رجعت را به اجماع علمای امامیه مستند ساخته اند. در بعضی تعبیرها نیز، رجعت دارای خاستگاه قرآنی دانسته شده است. بعضی نیز گوناگونی و فراوانی روایات در این زمینه را سبب اعتقاد به آن دانسته اند. اما عالمان اهل سنت، اعتقاد به رجعت را بدعت در دین دانسته و بدون در نظر گرفتن اجزا و سطوح سه گانه معنایی در مفهوم «رجعت» و تعیین دقیق موضع نزاع، این اعتقاد امامیه را از تاثیر گذاری های یهود بر آنان دانسته اند. آنچه مسلم است این که امامیه و اهل سنت در دو جزء اول و سوم معنای رجعت اتفاق نظر دارند؛ زیرا این دو جزء بدون هیچ گونه تاویلی به ظاهر آیات قرآن مستند است. بر این اساس، اختلاف تنها در جزء دوم معنای یاد شده است و چون اصل چنین امری از نظر عقل و به استناد وجود نمونه هایی از آن در امت های گذشته محال نیست، نمی توان آن را بدعت شمرد. به ویژه با توجه به اینکه برخی آیات قرآن ظرفیت چنین معنایی را دارد. البته امامیه رجعت را ضروری مذهب می داند و نه از اصول دین؛ پس این اختلاف آن چنان دامنه دار و ژرف نیست که گروهی، دیگران را به سبب آن بدعت گذار و یهودی پندارند.
    کلیدواژگان: اثبات رجعت، انکار رجعت، معنای رجعت، امامیه، اهل سنت
  • محمدرحیم عیوضی صفحه 171
    پس از رحلت پیامبر نظام سیاسی تازه تاسیس اسلام با چالش اندیشه ای سیاسی مواجه شد و مبانی نظری سیره نبوی در تبیین حکومت اسلامی را به مسیری دیگر کشاند و سر آغاز تحول فکری جدیدی در مفهوم حکومت اسلامی گردید. سرانجام این چالش ها، شرایط و اوضاع جوامع اسلامی را به گونه ای ترسیم کرد که جهان اسلام با دو شکل از حکومت، یکی بر پایه سیره نبوی و ادله قرآنی و دیگری با ملاحظه عرف و مقتضیات زمانه، به دو نظریه امامت و خلافت انجامید؛ به گونه ای که می توان دوران خلافت را اساسی ترین چالش نظریه سازی در جهان اسلام نامید که به ارائه دو دیدگاه اهل سنت و تشیع انجامید. هر دو دیدگاه معتقد بودند رهبری پس از پیامبر از آن کسی است که زمام امور را به دست گیرد و به تنظیم امور بپردازد. با این حال، در مورد حیطه صلاحیت و قلمرو اختیارات وی کاملا دو نظر مختلف مطرح گشت. همین امر سبب شد ماهیت خلافت و شرایط امام به دو گونه جلوه کند و چالش نظری امامت را شدت بخشد. این مقاله در پی تبیین چالش های فکری سیاسی عصر امام علی و بازتاب سیاسی اجتماعی این چالش ها در بروز تحولات سیاسی اجتماعی در امت اسلامی است که هم گرایی و وحدت جهان اسلام را خدشه دار ساخت. شرایط امروز جهان اسلام که اثر پذیرفته از دگرگونی ها فکری سیاسی پیشین است، ضرورت تبیین استراتژی فراگیر جهت پویایی وحدت اسلامی را فراهم می سازد. در این راستا، رفتار فکری سیاسی امام علی در جایگاه الگو یی برای وحدت امت اسلامی، می تواند به پویایی استراتژی وحدت در جهان اسلام کمک کند.
    کلیدواژگان: چالش های فکری، سیاسی، وحدت جهان اسلام، انحراف های دینی، تبعیض، فساد اجتماعی
|
  • Abdollah Nasri Page 5
    Death is one of the greatest puzzles of human life which has drawn the attention of scholars during the history. One of the exceedingly discussed questions is the philosophy of death and finding the roots of its consequent anxiety. Mohammad Taqi Jafari is one of the personalities, among Islamic scholars, who has well reflected on the subject of death. He believes that there are various perceptions of death some of which are positive and some are negative. These perceptions are rooted in human's perception of philosophy of creation and meaning of life. One cannot have a correct perception of death without attaining philosophy of life. For this reason he deeply relates the meaning of life and death. Dividing life into rational and mere natural lives, Jafari believes that philosophy of death is positive and logical in the rational life while it is negative and unacceptable in the mere natural life. He believes one cannot find a correct meaning for death without interpreting human and existence. Listening to the message of death and making a positive relation with it, is subordinate to the kind of look at the world and human being. According to Jafari's view listening to the message of death results in priority of human being. In accordance with existentialist philosophers, especially Heidegger, he considers the serious attention to death in relation with priority of human. Ja’fari believes reflecting on the pass of life follows anxiety some of the times which can be overcame by internal changes. He also has some deep analysis about martyrdom and its value. For example he interprets the greatness of martyrdom in relation with desirability of life and the purpose of martyrdom.
    Keywords: life, pass of life, philosophy of creation, rational life, mere natural life, interpretation of human, existence, voice of death
  • Mohammad Reza Asadi Page 25
    In this article the subject of death is discussed according to Molla-Sadra’s ontological and metaphysical foundations. The definition of human, according to Sadra’s view, is mortal rational animal. He believes that soul passes through all of its existential steps to have a gradual movement in substances and a genetic travel to be transferred from this world to the Hereafter and after the completion of this travel in this world, an event named death will occur. Therefore death is nothing more than the end of soul’s movement in this world and transferring to the Hereafter. Yet there are some important discussions some of which are answered in this article according to Molla-Sadra’s perspective. They are as follows: Is the travel and evolution of soul possible in the intermediate world or not? Are there different kinds of death? Is death special to human being or the world’s entire beings - including substances, plants, animals, angles and etc. - die as well? Is death a necessary and an unavoidable event?
    Keywords: soul, resurrection, end of soul's travel, natural death, voluntary death
  • Reza Akbarian, Ali, Reza Fazeli Page 49
    Plato and Molla-Sadra have a thirst and entreaty for death. Analyzing Plato and Molla-Sadra’s views of the content of the ilm-on-nafs relating to the death, this article will investigate the characteristics of human death to find out their similarities and differences. According to Plato’s thought, death is bound with myth. He also believes the existence of soul before body during which it has observed the realities. According to Molla-Sadra’s view, there is a concept named natural death which is the result of transubstantiation and corporeal contingency of soul. Finally it will be explained that besides time pre-understandings, different egology bases has also resulted in Plato and Molla-Sadra’s different understandings of death, despite their similarities. Plato regards death as a return to the world of realities because death is a separation from the world of becomings and a philosopher desires it; while according to Molla-Sadra’s thought death is a stage of perfection which has previously started by transubstantiation and the material world provides the conditions for real knowledge.
    Keywords: Plato, Molla, Sadra, voluntary death, natural death, soul, body
  • Mohammad Mohammad, Rezai Page 71
    In this article we will try to investigate the rational proof of proving life after death. The proofs investigated in this article are as follows:1.The proof of innate nature,2.The proof of rationality;3.The proof of justice;4.The proof of wisdom;5.The proof of immateriality of soul;6.Ethical proof;These proofs can be generally divided into two groups: 1. Proofs that use God and his attributes to prove life after death; such as one reading of the proof of nature, and the proofs of justice and wisdom.2. Proofs that prove life after death without using God and his attributes; such as the proof of rationality, immateriality of soul and the ethical proof.Life after death is proved by the immortal-desiring nature of human in the proof of nature, by God’s justice in the proof of justice, and by God’s wisdom in the proof of wisdom. According to the proof of rationality, believing life after death is more reasonable than not believing it. The ethical proof proves it by an ethical command and the proof of immateriality of soul proves it by the immortality of soul. All of these proofs are analyzed in this article.
    Keywords: rational proofs, death, life after death, the Hereafter, soul, body, Divine wisdom, Divine justice, nature, ethical proof
  • Ismail Soleimani Page 83
    One of the common subjects among different religions is “voluntary death and a second birth” or in other words “voluntary death and spiritual birth”. The present article will investigate this subject from the perspective of Islamic mysticism. Mentioning the division of death from mystics’ perspective, the definition of voluntary death, as one of the kinds of death, and the reason of its naming is first discussed. Then there will be a brief look at related concepts, the relation between these concepts and the issue of voluntary death will be shown and through this course, the different aspects of this discussion and the expansion of its meaning will be clarified. Due to the fact, according to the knowledgeable people (ahl- ma’rifat), that ‘voluntary death and a second birth’ or ‘voluntary death and spiritual birth’ are the two significant bases of spiritual journey and symbols of negative and affirmative aspects of ‘the journey to God’, the discussions are divided into two parts: first discussions that expand on the concept of death and are on the basis of the negative aspect of mysticism which is previously mentioned and include concepts such as killing the soul, repentance, annihilation, becoming close to God by doing recommended prayers, journey from exoteric to esoteric issues; and second discussions that explains the effects of this kind of death and are on the basis of the affirmative aspect of mysticism. It includes concepts such as permanent existence, becoming aware of the world’s facts, spiritual Resurrection, achieving real life and second birth. The method of posing discussions in this article is approximately the same as the method commonly used in mystical discussions; thus using holy verses of Quran, narrations and quotations of scholars of religion and mysticism through the discussions, they will have the necessary validity. I hope it will be favored by researchers of this field! If God wills.
    Keywords: voluntary death, annihilation, permanent existence, becoming close to God by doing recommended prayers, West of outside, East of inside, minor, major Resurrection, becoming aware of the invisible world, real life, a, second birth, spiritual birth
  • Mohammad, Javad Roodgar Page 107
    Death is a “rational” matter not a “sensible” matter and it means a transformation from the world of plurality and nature to the world of unity and supernatural. In fact, after going through the “descending curve” from the world of aql to the material world, human being will go through an “ascending curve” by death and will travel from the material world to the world of aql and reality. Thus death is the separation of soul from natural body which has two kinds: 1) natural death, 2) voluntary death which is special to people free from themselves who go through internal and esoteric hejrah and reach to the position of annihilation in God (actual, attributive or essential annihilation). “Voluntary death” means avoiding vices and achieving virtues, freedom from self-conceit and arrogance, permanent audit of soul before the occurrence of the Resurrection, comprehension of existential poverty and intuition of the essential need of himself, and endurance of mortifications and reproaches which can be achieved by refinement of the spirit, reason and soul. This kind of death has four types: 1. red death; 2. white death; 3. green death; and 4. black death which is the result of knowledge of God and mere Divine servitude. In this article "voluntary death" is analyzed within one introduction and four subjects: the quiddity of voluntary death and its kinds, possibility or impossibility of voluntary death, ways of having voluntary death, and Islamic mysticism and voluntary death.
    Keywords: voluntary death, annihilation in God, internal hejrah, unity, plurality, actual, essential purity
  • Hadi Vakili, Azadeh Iqbali Page 131
    Studies regarding death and the states of the instant before death (NDE) have started from the first years of twentieth century A.D. Nine steps are extracted to explain the steps of before death experience which are as follows: sense of relaxation, sense of noise, experience of exiting from the corpse, experience of passing through a dark tunnel, visiting some luminous persons, facing a sacred and illumined being, reviewing the life, reaching a frontier or an obstacle and return. According to mystical teachings and some views mentioned in mystical books, some mystics and Suffis have spoken of experiences which they consider as the result of separation of soul from body or reduction of their relation. One of these experiences is body’s separation from soul and returning to it. In fact viewing invisible matters or a great deal of mystical experiences, according to mystic’s teachings, doesn’t require the separation of soul from body. Rather just by weakening corporeal aspects and strengthening spiritual faculty, one can view some matters which are not visible for public. This is known for mystics who go through a specific and endure mortification. There are overall some considerable similarities and differences between mystical experiences of death and the experiences of the instant before death.
    Keywords: mystical experiences of death, experiences of the instant before death, agony, body's separation of soul
  • Ishaq Taheri Sarteshnizi Page 147
    This article is written to investigate and analyze the essence of Sunni's conflict with Shiite on the subject of "Rijat". The terminological meaning of Rijat includes the following points: 1- possibility of the dead's rebirth, 2- return of a group with pure faith and a group of mere pagans to the world at the eve of the Resurrection and outbreak of a war between them, 3- terminating of the world is together with victory of the righteous believers. Most of Shiite scholars have accepted the three parts of Rijat's meaning but one group has rejected the second part and instead of that, they believe the emergence of the right government. The ones who believe in Rijat have different reasons; some of the great Shiite scholars have documented Rijat by the consensus of Shiite's scholars, some have considered a Quranic origin for it, and some believe it because of the variety and multiplicity of its related narrations. Nevertheless Sunni scholars consider believing in Rijat a heresy in religion and regard this belief of Shiites as an effect of Judaism, without considering the three points included in the meaning of Rijat and determining the exact point of debate. It is obvious that Shiites and Sunnis have the same opinion regarding the first and third parts, because they are documented by Quran's literal meaning without any ta’vil. As a result the conflict is only in the second part of the mentioned meanings and this meaning should not be considered a heresy, since such an issue is not impossible because of reason, occurrence of some of its samples during the past nations, and especially considering some of Quran's verses which can bear such a meaning. Nevertheless Shiites believe that Rijat is a necessary part of religion not one of the principles of religion; Therefore this conflict is not so much profound and extensive that one sect could regard the other as innovator and Jewish.
    Keywords: proving rijat, denying rijat, the meaning of rijat, Shiite, Sunni
  • Mohammad Rahim Ewazi Page 171
    After the death of Prophet Mohammad (peace be upon him) Islam's new-born political system encountered a theoretical–political conflict which changed the path of the theoretical base of Prophet's life style about Islamic government and this was a start for a new intellectual course in the concept of Islamic government. Eventually these conflicts changed the situation of Islamic communities such that two types of governments were formed in the world of Islam: one was based on Prophet's life style and Quranic reasons and the other one was formed considering common-sense and demands of the age. These two types resulted in the two theories of Imamate and caliphate such that the period of caliphate is a time with the main theorizing conflicts which ended up with the two views of Sunni and Shiite. They both believed that the leader after Prophet (peace be upon him) is a person who should control and organize the affairs. Yet they had two completely different views about the extent of his authority and the range of his power and this resulted in two manifestations of the essence of caliphate and the conditions of Imam which reinforced the theoretical conflict of Imamate. This article will explain the theoretical-political conflict at the age of Imam Ali (peace be upon him) and the political-social reflections of these conflicts on the appearance of political-social changes in the Islamic nation which taints the convergence and unity of the world of Islam. Today’s situation of the world of Islam which is affected by previous theoretical-political changes makes it necessary to explicate a pervasive strategy to activate Islamic unity. Imam Ali’s theoretical-political behavior which is a pattern and prototype of the unity of Islamic nation can activate the unity strategy in the world of Islam.
    Keywords: theoretical, political conflicts, unity of the world of Islam, religious deviations, discrimination, social corruption