فهرست مطالب

علوم زمین - پیاپی 70 (زمستان 1387)
  • پیاپی 70 (زمستان 1387)
  • 184 صفحه، بهای روی جلد: 5,000ريال
  • تاریخ انتشار: 1388/06/25
  • تعداد عناوین: 18
|
  • صفحه 1
  • محمدجواد ولدان زوج، یوسف رضائی، فریبرز وزیری، محمدرضا مباشری صفحه 2
    با توجه به اینکه مقدار قابل توجهی از آب شیرین ایران از منابع یخچال ها و برف چال های طبیعی تامین می شوند، بنابراین مطالعه و حفاظت از این منابع ضروری به نظر می رسد. این مطالعه شامل برآورد پارامترهای مختلف یخچالی نظیر بیشترین و کمترین ارتفاع، مساحت و محیط، موقعیت خط برف و... است. با توجه به مشکلات مطالعه مستقیم این مناطق از نظرهزینه و سختی کار، استفاده از فناوری سنجش از دور جهت مطالعه و بررسی آنها بسیار کارا و مفید است. استفاده از الگوریتم های مختلف سنجش از دور ماهواره ای برای آشکارسازی مناطق یخچالی و همچنین محاسبه پارامترهای مهم یخچالی از این جمله اند.
    برای رسیدن به این هدف، باید قابلیت تصاویر ماهواره ای از نظر قدرت تفکیک مکانی، طیفی و رادیومتری برای مطالعه دقیق یخچال های طبیعی ایران را بررسی و ارزیابی کرد.
    در این تحقیق، به منظور بررسی یخچال طبیعی علم چال، تصاویر ماهواره ای با قدرت تفکیک مختلف بررسی شدند و پارامترهای یخچالی به کمک تصاویر ماهواره ای انتخاب شده مطالعه و شناسایی شدند تا تصاویر ماهواره ای بهینه که برآورد کننده دقت مطالعات یخچال های طبیعی ایران باشند، مشخص شوند. همچنین قابلیت های مدل ارتفاعی رقومی(DEM) در ترکیب با تصاویر ماهواره ای به منظور استخراج پارامترهای هندسی یخچال از قبیل وضعیت توپوگرافی کاسه یخگیر، ارتفاع حد بالا و پایین کاسه یخگیر، وضعیت توپوگرافی منطقه و حوضه آبریز و... مورد ارزیابی قرار گرفت.
    کلیدواژگان: یخچال طبیعی، سنجش از دور، طبقه بندی، تفسیر
  • عباس افلاطونیان، علی یساقی، عبدالحسین احمدنیا صفحه 14
    تاقدیس سلطان در شمال باختر کمربند چین خورده رانده زاگرس و در ناحیه لرستان واقع است. در این مقاله تحلیل هندسی و جنبشی این تاقدیس برای برآورد بستگی گروه دهرم آن به منظور ارزیابی مناسب بودن این گروه برای پی جویی اکتشاف مخزن گازی، انجام شده است. تحلیل هندسی تاقدیس سلطان نشان می دهد که این تاقدیس از نوع چین های انتشار گسلی است که در بین انواع مختلف این چین ها نیز با نوع سه برشی (trishear) هماهنگی بیشتری دارد. البته به علت عدم دسترسی به اطلاعات زیر سطحی مناسب و همچنین به علت هندسه گرد و به نسبت باز آن و وجود اختلاف مقاومت در بین واحدهای مختلف از سطح تا عمق، می توان مدل چین جدایشی گسل خورده (Faulted Detachment Fold) را نیز که از نظر هندسی شبیه چین های انتشار گسلی هستند، برای تاقدیس در نظر گرفت. همچنین مطالعه مقادیر کرنش نهایی بر روی نمونه سنگ های آواری از تاقدیس و چین الگو نشان داد که این مقادیر نسبتا پایین بوده و مشابه مقادیر کرنش در چین های انتشار گسلی با پایین بودن میزان کوتاه شدگی به موازات لایه بندی است. با استفاده از داده های سطحی برداشت شده و با در نظر گرفتن مدل های هندسی به دست آمده، هفت برش عرضی ساختاری بر روی این تاقدیس رسم شد. سپس اطلاعات عمقی مربوط به سطح بالایی گروه دهرم در تمام برش های عرضی ساختاری برداشت شد و به وسیله این داده ها، نقشه هم تراز زیرزمینی (UGC Map) و یک مدل سه بعدی برای گروه دهرم در تاقدیس سلطان رسم شد. میزان بستگی محاسبه شده بر اساس این نقشه ساختاری زیرزمینی برای تاقدیس سلطان آن را فقط در صورت اثبات پیوستگی با تاقدیس مجاور، ریت، به عنوان یک هدف اکتشافی مطرح می کند.
    کلیدواژگان: تاقدیس سلطان، کمربند چین خورده، رانده زاگرس، تحیل هندسی و جنبشی، بستگی قائم و افقی، گروه دهرم
  • عباس قادری، سیدعلی آقانباتی، بهاءالدین حمدی، عبدالله سعیدی صفحه 28
    به منظور انجام مطالعات زیست چینه نگاری سازند شیرگشت در فرازمین کلمرد (Kalmard Horst) بر اساس کنودونت ها، برش چینه شناسی میوگدار (میان گدار) در جنوب باختری طبس انتخاب شد. سازند شیرگشت در این برش عمدتا از واحدهای سنگی آواری تشکیل شده و به صورت دگرشیب بر روی واحدهای سنگی سازند کلمرد منتسب به پرکامبرین قرار گرفته است و خود نیز توسط واحدهای سنگی سازند گچال به سن کربنیفر پوشیده می شود.
    پس از مطالعات صحرایی و برداشت ستون چینه شناسی برش فوق، 35 نمونه از واحدهای سنگی مناسب سازندهای شیرگشت و گچال انتخاب و مطالعه شد. مطالعه کنودونت های سازند شیرگشت در این برش حاکی از سن اردوویسین پیشین (Tremadocian - Arenigian) برای این سازند است. سه زیست زون تجمعی کنودونتی (Conodont Assemblage zone) در واحدهای اردوویسین پیشین این برش شناسایی شد که معادل زون های Cordylodus spp.، Deltifer و Proteus هستند.
    زیست زون های تشخیص داده شده عبارت اند از:1- Oneotodus - Drepanodus Assemblage zone2- Acodus deltatus - Protopanderodus Assemblage zone3- Acodus - Oistodus Assemblage zone
    کلیدواژگان: سازند شیرگشت، طبس، فرازمین کلمرد، برش میو گدار، زیست چینه نگاری، کنودونت، اردوویسین پیشین، ترمادوسین، آرنیگین
  • داریوش اسماعیلی، امیر اثنی عشری، حسین رحیم پور بناب صفحه 38
    کانسار بوکسیت جاجرم (شمال خاور ایران) از پایین به بالا از چهار بخش لایه رسی زیرین، بوکسیت شیلی، بوکسیت سخت و کائولینیت بالایی تشکیل شده است. بررسی ضرایب همبستگی و نمودارهای پراکندگی عناصر کم تحرک در چهار افق این کانسار نشان دهنده یک منشا همگن اولیه در ابتدای تشکیل نهشته بوکسیتی است که به تدریج و به دلیل شرایط متفاوت حاکم بر بخش های مختلف نهشته، مواد اولیه تفکیک یافته اند. میزان زهکشی متفاوت و شستشوی برخی از عناصر از بخش های بالایی نهشته و ته نشینی آن در بخش های زیرین، باعث تفکیک بوکسیت شیلی از بوکسیت سخت و تماس بخش زیرین بوکسیت های شیلی با سنگ بستر کربناتی و تفاوت در میزان زهکشی در محل تماس این دولایه، باعث تشکیل لایه رسی زیرین در حدفاصل بوکسیت شیلی و سنگ بستر کربناتی شده است. همچنین شواهد ‍زمین شیمیایی نشان می دهند که لایه کائولینیت بالایی احتمالا در اثر شستشوی سیلیس از افق های بالایی و ته نشینی آن در لایه بوکسیت سخت تشکیل شده است. مقایسه نمونه های مورد مطالعه با کندریت و ترکیب متوسط پوسته قاره ای بالایی، نشان می د هد که هر دو گروه از سنگ های بازی و سنگ های رسوبی در فرایند تکامل بوکسیت جاجرم نقش داشته است به گونه ای که این نهشته بوکسیتی می تواند حاصل دگرسانی یک لایه لاتریتی اولیه در نزدیکی محل فعلی آن در نظر گرفته شود که در اثر عملکرد فرایندهای هوازدگی به درون یک محیط کارستی انتقال یافته و در حین انتقال، مواد با منشا قاره ای نیز به آنها اضافه شده است.
    کلیدواژگان: بوکسیت، جاجرم، سنگ منشاء، داده های زمین شیمیایی
  • نصیر عامل، محسن موید، علی عامری، منصور وثوقی عابدینی، محمدهاشم امامی، محسن موذن صفحه 52
    ماگماتیسم کلسیمی- قلیایی با سن پلیو کواترنری در منطقه آذربایجان و شمال باختر ایران به شکل های گوناگون از جمله آتشفشان چینه ای، گنبد و روانه های آتشفشانی ظاهر شده و شامل آتشفشانی- آواری ها، بازالت های آندزیتی، آندزیت، داسیت، ریوداسیت و ریولیت است. این مجموعه آتشفشانی با مرز دگرشیب بر روی واحدهای رسوبی با سن میوسن قرار دارد. بررسی ترکیب شیمیایی سنگ های حد واسط تا اسید نشان می دهد که ماگمای تشکیل دهنده سنگ های یاد شده کلسیمی- قلیایی است و با نسبت Na2O / K2O> 1مشخص می شود و در محدوده ماگماهای پتاسیم متوسط و متاآلومینوس قرار می گیرند. این سنگ ها غنی شدگی در LILE، و U و تهی شدگی در عناصر Y،Nb و HREE نشان می دهند. الگوی عناصر خاکی کمیاب این سنگ ها به شدت تفریق یافته است و فاقد بی هنجاری منفی Eu است.
    محیط زمین ساختی این سنگ ها در محدوده کمان های ماگمایی پس برخوردی و کمان های حاشیه قاره ای فعال قرار می گیرد. ادامه همگرایی صفحه های عربستان و اوراسیا پس از برخورد در اواخر میو- پلیوسن به اوج خود رسیده و سبب ستبرشدگی، کوتاه شدگی و فرا خاست قابل توجه پوسته در شمال باختر ایران و خاور ترکیه شده و فلات مرتفع ایران- ترکیه را به وجود آورده است. در اثر به هم خوردن و آشفتگی در ترازهای حرارتی و فراخاست، گوشته سست کر ه ای دچار ذوب بخشی با آهنگ کم، با حضور گارنت در بازمانده شده است و ماگمای بازی قلیایی تشکیل شده است. صعود ماگمای بازی داغ و استقرار آن در پوسته سبب توسعه ذوب بخشی در این ناحیه شده و ماگماهای اسیدی تشکیل شده است. این ویژگی باعث شده است که ابتدا ماگمای اسید از ذوب پوسته و محصولات پرتابی آن خارج شده و سپس ماگمای بازی قلیایی فوران کند، لذا وجود سری های معکوس آتشفشانی که در آن واحدهای بازالتی قلیایی اولیوین دار در بالا و سنگ های حدواسط تا اسیدی در زیر قرارگرفته اند، از علائم فعالیت آتشفشانی دونمایی(بایمودال) در پلیو- کواترنر آذربایجان است. ماگمای هیبرید حاصل از آمیختگی ماگمای اسیدی با منشا پوسته ای و بازی با منشا گوشته مولد سنگ های حدواسط بوده است. ویژگی های شیمیایی دو ماگما با هم متفاوت بوده و یکی از آنها خاصیت کلسیمی- قلیایی داشته و دیگری قلیایی- بازی است. در تحول ماگمایی سنگ های آتشفشانی پلیو-کواترنر آذربایجان فرایندهای (AFC) نیز موثر بوده است و این مسئله با شواهد کانی شناسی و نمودارهای تغییرات عناصر اصلی و جزئی قابل درک است. مقایسه شواهد زمین شناختی و ویژگی های زمین شیمیایی واحدهای آتشفشانی شمال باختر ایران و خاور ترکیه در پلیو-کواترنر نشان می دهد که سیر تحولی یکسانی در تکوین ماگمای این مناطق وجود داشته است.
    کلیدواژگان: ماگماتیسم، کلسیمی، قلیایی، پلیو، کواترنر، آذربایجان، آتشفشانی دونمایی
  • نصرالله عباسی صفحه 68
    در سال های اخیر مطالعات و ارائه گزارشات اثر فسیل شناسی (Ichnology) در کشور رو به گسترش بوده و اثرفسیل های (Trace fossils) متعددی از مناطق مختلف ایران در مقالات، پایان نامه ها یا گزارشات طرح های پژوهشی معرفی گردیده اند که در جای خود کاربردهای این شاخه از دیرینه شناسی نیز بیان شده است (مثلا وزیری مقدم و طاهری،1383؛ Abbassi، 2007 Fürsich et al.، 2006;). در این میان آنچه که از اهمیت ویژه ای برخوردار است، توجه خاص به رشد و گسترش این دانش نوپا در کشور و بنیان گذاری مبنای درست و صحیح اصول پژوهشی در ارتباط با مطالعات آثار فسیلی است؛ به گونه ای که به آسانی بتوان به نتایج مطالعات دانش پژوهان جوان کشور در سالهای آتی اعتماد کرد و به پیشرفت دانش اثر فسیل شناسی در کشور امیدوار بود.
  • شیرزاد روحی، یحیی جمور صفحه 76
    امروزه یکی از اهداف عمده ژئودزی، اندازه گیری تغییرات پوسته زمین در طی زمان است، چرا که شناخت بسیاری از این تغییرات و پیش بینی روند آنها، در طراحی زیر ساخت ها امری اجتناب ناپذیر بوده و عدم اطلاع از روند آنها می تواند هزینه های گزاف و حتی جبران ناپذیری را بر جامعه تحمیل کند. یکی از راه های اندازه گیری این تغییرات ایجاد شبکه دائم موقعیت یابی جهانی، انجام مشاهدات پیوسته و پردازش سری های زمانی موقعیت ایستگاه ها ست. با استفاده از روش بر آورد بیشینه احتمال نوع و دامنه نوفه موجود در سری های زمانی، دامنه و فاز حرکت های پریودیک و پارامترهای حرکت خطی به دست می آید. با انجام تحلیل نوفه میزان واقعی تغییر موقعیت ایستگاه ها در نقاط مختلف شبکه ژئودینامیک سراسری برآورد می شود که با به کار بردن این مقادیر در معادلات حرکتی دگر شکلی می توان به تفسیر واقعی دگر شکلی پوسته زمین پرداخت. این یکی از تفاوت های بسیار مهم ایستگاه های دائم تعیین موقعیت جهانی و ایستگاه های موقت تعیین موقعیت جهانی است. پس از انجام تحلیل نوفه بر روی سری های زمانی، مشخص شد که مقدار نوفه سفید در مولفه ارتفاعی برای همه ایستگاه ها بیش از مقدار آن در مولفه های مسطحاتی است. مقدار نوفه لرزان(Flicker) در مولفه ارتفاعی بیش از مقدار آن در مولفه های مسطحاتی است. بدون تحلیل نوفه خطای برآورد شده برای سرعت تغییرات در ایستگاه ها تا حدود 8 برابر نادیده گرفته می شود (ایستگاه تهران).
    کلیدواژگان: ایستگاه های دائم موقعیت یاب جهانی، تحلیل نوفه، دگرشکلی، نوفه سفید، نوفه لرزان
  • محمدعلی شکری، منوچهر قرشی، حمید نظری، رضا سلامتی، مرتضی طالبیان، ژان فرانسوا ریتز، حسین محمدخانی، مجید شاه پسندزاده صفحه 84
    گسل آستانه با درازای بیش از 75 کیلومتر در شمال باختری دامغان قرار دارد. مطالعات ریخت زمین ساختی در راستای آن نشان می دهد که رسوبات کواترنری به طور آشکار و به صورت چپ بر توسط گسل بریده شده اند، که خود دلیلی بر فعال بودن آن است. قرارگیری گسل آستانه در محدوده لرزه ای، زمین لرزه تاریخی کومس با بزرگی Ms=7.9 ((Ambraseys & Melville، 1982و همچنین نزدیکی آن با شهر دامغان که بیشترین کشته (بیش از 45000 نفر) را در اثر زمین لرزه کومس داشته، انجام پژوهش هایی را برای شناسایی گذشته لرزه ای گسل آستانه ایجاب می نماید. در این نوشتار، گزارشی از شناسایی 4 تا 5 رخداد زمین لرزه ای کهن، با انجام پژوهش های دیرینه لرزه شناسی بر روی گسل آستانه ارائه شده است.
    کلیدواژگان: دیرینه لرزه شناسی، زمین لرزه تاریخی، ریخت زمین ساخت، رخداد کهن، دامغان
  • حبیب رحیمی، حسین حمزه لو صفحه 94
    تضعیف انرژی امواج لرزه ای بر اثر دو سازوکار پراکندگی و ذاتی ایجاد و مطالعه می شود ودر نتیجه تضعیف کلی انرژی امواج لرزه ای، مجموعی از دو نوع تضعیف انرژی امواج در زمین است که از رابطه Q-1s،i + Q-1s،Sc= Q-1s پیروی می کند که در آن Q-1s،Sc پراکندگی امواج لرزه ای در درون زمین است. در این بخش انرژی از کل میدان موج حذف نمی شود و فقط انرژی از امواج مستقیم به انتهای رکورد (امواج کدا) شیفت داده می شود و برعکس در تضعیف ذاتی(Q-1s،i) با استفاده از سازوکار های مختلف از جملهrelaxation گرمایی، گرانروی، اصطکاک انرژی نوسانی تبدیل به انرژی گرمایی می شود. در این مطالعه تضعیف انرژی امواج لرزه ای از محتوای بسامد امواج برشی شتابنگاشت های حاصل از پیش لرزه، لرزه اصلی و پس لرزه زمین لرزه سیلاخور (2006)، با استفاده از روش افت طیفی به دست آمد که وابستگی بسامد ضریب کیفیت امواج برشی از رابطه (109+-6)ƒ(0.5+-0.08)=Qs پیروی می کند که مقدار ضریب کیفیت امواج برشی از 156 درباند بسامد 2-1 تا 592 در باند بسامد 32- 16 سیر افزایشی نشان می دهد.
    با توجه به لرزه خیزی زیاد زاگرس و دشت سیلاخور مقادیرQ0 به دست آمده برای منطقه مورد مطالعه با زمین ساخت فعال و لرزه زایی منطقه تطابق خوبی نشان می دهد که در این مطالعه، نتایج حاصل با نتایج به دست آمده از دیگر مطالعات ایران و جهان مقایسه شده است و همبستگی مناسبی با نتایج مناطق مشابه از نظر زمین ساختی و لرزه خیزی نشان می دهد.
    کلیدواژگان: ضریب کیفیت امواج برشی، روش افت طیفی، زمین لرزه درب آستانه
  • حامد سعادت نیا، عبدالرحیم جواهریان، ایرج عبداللهی فرد، محمدرضا قاسمی صفحه 102
    یکی از وظایف مفسر لرزه نگاری، تفسیر ساختارهای زمین شناسی است که در اعماق زمین قرار دارند. این ساختارها معمولا نقشی اساسی در اکتشاف و تولید ذخایر هیدروکربنی ایفا می کنند. از آنجا که داده های لرزه ای همیشه کیفیت خوبی ندارند باید به گونه ای تفسیر نهایی را معتبر و قابل قبول کرد. یکی از راه های بهبود کیفیت تفسیر لرزه ای ساختارهای زمین شناسی، به حالت اولیه باز گرداندن (restoration) تفسیر ساختار برای درک شکل آن قبل از دگرشکلی است. بهترین راه برای شرح این مطلب، استفاده از معادلات تبدیل است که انتقال و چرخش جسم صلب و همچنین دگرشکلی را با هم لحاظ می کند. یک مقطع لرزه ای (seismic section) قابل بازگشت به حالت اولیه، معمولا می تواند به وسیله روش های مختلفی به حالت اولیه بازگردانده شود و روش های مختلف تا حدی هندسه های متفاوتی ارائه می دهد. این بدان معنی است که استفاده از هرکدام از روش های بازگرداندن، لزوما هندسه پیش از دگرشکلی را به طور دقیق ارائه نمی دهد. اما به هر حال، بازگرداندن به هر شیوه ای انجام شود، می تواند تفسیر حاصل را معتبر و قابل اطمینان سازد. هدف از این مطالعه، معرفی موازنه تفسیر مقاطع لرزه نگاری و استفاده از آن برای کاهش خطا در تفسیرهای لرزه نگاری است. به همین منظور، بر روی تفسیر یک مقطع لرزه نگاری نمونه از داده های لرزه نگاری سه بعدی دو میدان نفتی در خاور خوزستان، عمل موازنه طولی و سطحی صورت گرفت. بر این اساس تفسیر اولیه بهبود یافت و در نهایت با تفسیر اولیه مقایسه شد. به دلیل وجود داده های سطحی، چاه های فراوان و مقاطع عمقی لرزه ای کنترل شده به وسیله اطلاعات چاه ها در میدان های نفتی مورد نظر، عمل موازنه پاسخ مناسبی ارائه داد. برای موازنه تفسیر مقاطع لرزه نگاری در این منطقه، سه روش طولی-خطی (line-length)، برش ساده قائم (vertical simple shear) و لغزش خمشی (flexural slip) مقایسه و بر اساس محاسبات، روش لغزش خمشی به عنوان روش بهینه انتخاب شد.
    کلیدواژگان: موازنه، روشهای موازنه، به حالت اولیه بازگرداندن، مقاطع لرزه نگاری سه بعدی، چین خوردگی، زاگرس
  • امیر امام جمعه، ابراهیم راستاد، فرهاد بوذری، نعمت الله رشیدنژاد عمران صفحه 112
    محدوده معدنی چاه موسی،کلاته چاه موسی و قله کفتران در بخش خاوری کمان ماگمایی ترود- چاه شیرین قرار دارد. توده های نیمه آتشفشانی (ساب ولکانیک) بیوتیت - هورنبلند آندزیت پورفیری چاه موسی و بیوتیت- هورنبلند داسیت پورفیری قله کفتران با ماهیت کلسیمی- قلیایی(کالک آلکالن)، معادل با گرانیت های تیپ I، توالی های آتشفشانی-آذرآواری ائوسن را قطع کرده اند. کانه زایی نوع افشان- رگچه ای مس در معدن فعال چاه موسی، همراه با دگرسانی های فیلیک و پروپیلیتیک در توده نیمه آتشفشانی پورفیری رخ داده است. فرایندهای سوپرژن در این کانسار، سبب تبدیل گسترده کانی های هیپوژن (پیریت، کالکوپیریت و بورنیت) به کانی های سوپرژن (کالکوسیت، کوولیت، دیژنیت، مالاکیت و نئوتوسیت) شده است. کانه زایی افشان- رگچه ای مس، روی و سرب محدود به زون گسلی در کلاته چاه موسی با کانی شناسی پیریت، کالکوپیریت، اسفالریت، بورنیت، گالن، باریت (اولیه) و کالکوسیت، کوولیت، مالاکیت و نئوتوسیت (ثانویه)، همراه با دگرسانی فیلیک و پروپلیتیک و سیلیسی در توده بیوتیت- هورنبلند آندزیت پورفیری رخ داده است. در معدن مس متروکه قله کفتران جنوبی، رگه های سیلیسی کالکوسیت و مالاکیت دار در توده بیوتیت- هورنبلند داسیت پورفیری مشاهده می شود. در معدن متروکه سرب قله کفتران شمالی رگه های سرب (روی و مس)، با کانی شناسی گالن (اسفالریت، پیریت و کالکوسیت) وکلسیت به همراه باریت، در توده بیوتیت- هورنبلند داسیت پورفیری رخ داده است. مطالعات میانبارهای سیال نشان می دهند که با دور شدن از کانه زایی افشان- رگچه ای مس چاه موسی به سمت کانه زایی مس، روی و سرب کلاته چاه موسی و رگه های سرب و باریت قله کفتران شمالی، دمای یکنواختی کاهش منظمی را نشان می دهد. بر پایه مجموعه شواهد سنگ شناسی، ساخت و بافت و کانی شناسی کانسنگ ها، میانبارهای سیال و زمین شیمی، می توان نتیجه گرفت که کانه زایی در محدوده چاه موسی- قله کفتران مربوط به یک سامانه واحد کانه زایی است که در ارتباط با تکامل سیالات گرمابی کانه دار و آمیختگی با آب های جوی سرد و کم شور، سبب تشکیل کانه زایی افشان- رگچه ای مس (روی، سرب) در عمق و رگه ای مس، سرب، روی و باریت در بخش های نزدیک به سطح زمین و در نتیجه منطقه بندی عنصری و کانی شناسی شده است.
    کلیدواژگان: کانه زایی افشان، رگچه ای و رگه ای مس (سرب، روی)، توده های نیمه آتشفشانی آندزیتی و داسیتی، کمان ماگمایی ترود، چاه شیرین، چاه موسی، قله کفتران
  • رضا موسی حرمی، اسدالله محبوبی، علی خردمند، حامد زند مقدم صفحه 126
    به منظور تفسیر توالی پاراژنتیکی و تاریخچه پس از رسوبگذاری نهشته های سیلیسی آواری سازند داهو به سن کامبرین پیشین، دو برش داهوئیه (الگو) و گزوئیه به ستبرای 240 و 227 متر به ترتیب در جنوب خاور و خاور زرند، شمال باختر کرمان، مطالعه شده است. فرایندهای دیاژنتیکی شناسایی شده شامل فشردگی، سیمانی شدن، دگرسانی، انحلال و شکستگی ها و رگه های پر شده است که طی سه مرحله ائوژنز، مزوژنز و تلوژنز رسوبات را تحت تاثیر قرار داده اند. بررسی کانی های رسی در ماسه سنگ ها و گلسنگ های سازند داهو منجر به شناسایی دو گروه رسی ایلیت و کلریت شده است. ایلیت بیش از 90 درصد از کل کانی های رسی را به خود اختصاص داده است که اغلب با افزایش ژرفای تدفین و دیاژنز کانی های رسی در طی دگرسانی و انحلال فلدسپار پتاسیم تشکیل شده اند. تفسیر توالی پاراژنتیکی نهشته های مورد مطالعه نشان می دهد که اغلب فرایندهای دیاژنتیکی در مرحله مزوژنیک عمل کرده است، همچون فشردگی فیزیکی و تشکیل سیمان هماتیتی در مرحله ائوژنتیک، و فرایندهایی همچون فشردگی شیمیایی، سیمانی شدن سیلیسی و دولومیتی، دگرسانی فلدسپارها، سریسیتی شدن، ایلیتی شدن و کلریتی شدن و انحلال فلدسپارها و چرت ها، در مرحله مزوژنتیک روی داده است. همچنین، تشکیل شکستگی ها و رگه های پر شده با کلسیت در مرحله تلوژنتیک و در طی بالاآمدگی رسوبات اتفاق افتاده است. امید است تا این داده ها بتواند در تفسیر تاریخچه دفن رسوبات مشابه در مقیاس محلی و ناحیه ای مفید واقع شوند.
    کلیدواژگان: سازند داهو، سیلیسی، آواری، دیاژنز، توالی پاراژنتیکی
  • علی سیاهکالی مرادی، محمد تاتار، دنیس هاتسفلد، آن پل صفحه 140
    گسل شمال تبریز یکی از گسل های فعال در شمال باختر ایران است. وجود این گسل سبب بالا رفتن خطر لرزه ای در این ناحیه از کشور از جمله شهر تبریز با جمعیتی بالغ بر 6/1 میلیون نفر شده است. به منظور بررسی و تعیین هندسه و نحوه حرکت این گسل، به مدت 3 ماه، شبکه ای متراکم از 40 ایستگاه لرزه نگاری 3 مولفه در اطراف قسمت مرکزی گسل تبریز که از قسمت شمالی شهر تبریز عبور می کند، نصب شد. با استفاده از خرد زمین لرزه های ثبت شده در شبکه موقت نصب شده و بیش از 6 سال داده های ثبت شده در شبکه دائمی 8 ایستگاهی تبریز، مدل یک بعدی سرعتی پوسته در این ناحیه تعیین شد. نتایج کار نشان می دهد که پوسته بالایی در این ناحیه، از لایه ای از رسوبات با ستبرای میانگین 6 کیلومتر (VP= 5.23 km s-1) در بالای یک لایه بلورین با ستبرای میانگین 18 کیلومتر (VP= 5.85 km s-1) تشکیل شده است. این دو لایه بر روی یک نیم فضا با سرعت میانگین VP= 6.54 km s-1 قرار دارند که با توجه به محدودیت عمقی زمین لرزه های ثبت شده، نمی توان ستبرای این لایه را تعیین کرد. زمین لرزه های تعیین محل شده با دقت بالا، حاکی از فعالیت لرزه ای در امتداد گسل شمال تبریز هستند. بررسی دقیق محل کانونی زمین لرزه ها در مقاطع مختلف، نشان دهنده شیب تند به سمت شمال خاوری در قسمت های باختری و میانی گسل شمال تبریز و شیب تند به سمت جنوب باختری در قسمت خاوری این گسل است. تمامی ساز وکارهای محاسبه شده، بیانگر حرکت امتداد لغز راست گرد در این گسل هستند. سازو کارهای محاسبه شده، با مقاطع کانونی زمین لرزه ها همخوانی داشته و نشان دهنده وجود نیرو با مولفه کششی در قسمت های خاوری گسل در مقایسه با وجود نیرو با مولفه تراکمی در قسمت باختری گسل هستند. سازوکارهای مشاهده شده در تحقیق ما و نتایج مطالعات مربوط به اندازه گیری های سرعت حرکت در این منطقه به کمک GPS بیانگر این مطلب است که گسل شمال تبریز یکی از مجموعه گسل های امتداد لغزی است که سبب تسهیل حرکت افقی قسمتی از پوسته به سمت شمال خاور در این ناحیه متراکم شونده، می شود.
    کلیدواژگان: گسل شمال تبریز، ساختار سرعتی پوسته، سازوکار کانونی، حرکت امتداد لغز راست گرد
  • معصومه علیمحمدی، پوران بهنیا، احمد خاکزاد، محمدعلی قربانی صفحه 154
    ناحیه طلادار هیرد در حاشیه شمال خاوری پهنه لوت و در مجاورت زمین درز سیستان (Sistan suture zone) یا زون فلیش خاور ایران واقع شده است. بخشی از توده های نفوذی موجود در این منطقه با سن پس از ائوسن در واحدهای آتشفشانی(ولکانیکی) و آذرآواری(پیروکلاستیکی) ائوسن نفوذ کرده و سبب دگرسانی و کانه زایی طلا، مس، سرب و روی شده اند. برای تشخیص کانی های دگرسان همراه با کانه زایی طلا در محدوده هیرد، از داده های سنجنده ASTER استفاده شده است. این سنجنده دارای 3 باند مرئی و مادون قرمز نزدیک(VNIR)، 6 باند مادون قرمزکوتاه (SWIR) و 5 باند مادون قرمز حرارتی (TIR) است. جذب در محدوده طول موج 2/2 میکرومتر (معادل باند 6 ASTER)، با حضور کانی های رسی(ایلیت، کائولینیت) و سریسیت مطابقت داردکه علت وقوع جذب در این محدوده، وجود عامل آنیونی Al-OH است. کانی های دارای عامل آنیونی Mg-OH و کربنات ها در طول موج 3/2 میکرومتر (معادل باند 8 ASTER) جذب مشخصی نشان می دهند. بنابراین با استفاده از باند 8 می توان کانی های کلریت، اپیدوت و کلسیت را تشخیص داد.
    در این تحقیق، از روش های مختلف پردازش تصویر (ترکیب باندی، تبدیلات نسبت باندی و روشBinary Encoding) برای شناسایی و تفکیک کانی های دگرسانی مرتبط با کانی زایی طلا استفاده شد و روش Binary Encoding به عنوان یک روش موفق برای تفکیک دقیق تر کانی های دگرسان تشخیص داده شد.
    به کمک تحلیل باندهای مادون قرمز حرارتی نیز می توان اطلاعات سنگ شناسی مفیدی به دست آورد؛ زیرا شناسایی سنگ های سیلیسی در محدوده VNIR+SWIR امکان پذیر نمی باشد که علت این امر، عدم وجود اشکال جذبی مشخص برای کوارتز در این محدوده طول موجی می باشد. در این مطالعه برای شناسایی بخش های سیلیسی همراه با کانه زایی طلا، از محدوده TIR سنجنده ASTER و از نسبت باندی Qi= (b11*b11)/(b10*b12) استفاده شده است. مقایسه نتایج حاصل از این پردازش ها با نتایج به دست آمده از مطالعه مقاطع نازک و پراش پرتو اشعه ایکس (XRD) مربوط به نمونه ها نشان داد که داده های ASTER قابلیت خوبی در شناسایی مناطق دگرسان دارند.
    کلیدواژگان: طلای هیرد، زمین درزسیستان، پردازش تصویر، مادون قرمز حرارتی، تصاویر ASTER
  • مهین محمدی، آندری ارنست، مهدی یزدی صفحه 173
    در مطالعه سازند جیرود(دونین بالایی) در البرز مرکزی دو گونه از بریوزوئرها بررسی شده است. سازند جیرود با ستبرای حدود 340 متر و تناوبی از رخساره های سیلیسی آواری و سنگ آهک و1-2 واحد گدازه آندزیتی، رخنمون های مناسبی در البرز مرکزی دارد. این مطالعه در مقطع تیپ سازند جیرود در دره جیرود و دو دره لالون و زایگون در نزدیکی آن در شمال تهران انجام شده است(شکل 1). در بعضی از لایه های آهکی، گونه های بریوزوئرهای فامنین یافت شده است. گونه Trepostome Schulgina mutabilis Troizkaya، 1975 اولین بار در لایه های دونین بالایی قزاقستان یافت شده است. گونه ای از جنیس آسکورپا (Ascopora. sp) اولین گونه شناخته شده از جنس قبلی از habdomesine genus Ascopora Trautschold، 1876 است. این تحقیق اولین مطالعه بریوزوئرهای سازند جیرود در البرز مرکزی است.
    کلیدواژگان: دونین، بریوزوئرها، سازند جیرود، دیرینه زیست جغرافیا
  • اسماعیل اشرف پور، کوین م. انسدال، سعید علیرضایی صفحه 183
    محدوده طلای ارغش شامل پنج سامانه رگه ای طلا دار (Au-I تا Au-V) و یک رگه آنتیموان دار است. سنگ میزبان این رگه ها، سنگ های آتشفشانی اسیدی تا حدواسط، توف، گرانیت و دیوریت است. پیریت کانی سولفیدی اصلی و شامل چهار نسل مختلف Py-I) تا (Py-IVاست. مقادیر δ34S پیریت ها در تجزیه های ماده کل، شامل یک گروه بسیار غنی از 34S (:δ34S 9/3+ تا 8/21+ در هزار) و یک گروه کمی غنی تا کمی تهی شده از 34S (:δ34S 5/1+ تا 3/4- در هزار) است. برای تعیین ویژگی ایزوتوپی نسل های مختلف پیریت ها تجزیه های ریز کاو(پروب) لیزری صورت گرفت. پیریت های نسل اول تا سوم گستره به نسبت کوچکی از δ34S (:δ34S 5/8- تا 1/0+ در هزار) نشان می دهند که می تواند نشانگر منشا ماگمایی برای گوگرد باشد. پیریت های نسل چهارم بسیار غنی از 34S هستند (9/8+ تا 7/23+ در هزار) که حاکی از تامین گوگرد از یک منشا غنی از 34S مانند تبخیری ها است. مقادیر بالای δ34S در پیریت نسل چهارم مسئول مقادیر مثبت δ34S در تجزیه های ماده کل هستند.
    مقادیر δ34S دو نمونه استیبنیت از کانسنگ آنتیموان (4/14- تا 8/18- در هزار) می تواند مربوط به منشا متفاوت گوگرد و احتمالا آنتیموان و/یا تغییرات شدید در شرایط فیزیکوشیمیایی سیال در هنگام نهشت کانسنگ باشد. پی سنگ رسوبی- دگرگونی می تواند تامین کننده گوگرد و آنتیموان باشد. مقادیر δ13CPDB حدود 1 در هزار نمونه های کلسیت، نشان دهنده منشا رسوبی کربن است. واحدها و میان لایه های کربناتی می توانند منشا مناسبی برای کربن باشند. داده های ایزوتوپ های پایدار نشان می دهد که سیال های گرمابی تاریخچه پیچیده ای از برهم کنش سیال/سنگ را پشت سر گذاشته اند.
    کلیدواژگان: ارغش، طلا، پیریت، استیبنیت، گوگرد، کربن، ایزوتوپ
|
  • M. J. Valadan Zouj, Y. Rezae, F. Vaziri Page 2
    A considerable portion of potable water in Iran is supplied by natural glaciers, and then the study and protection of these resources are a necessity. This investigation includes the assessment of glacier parameters such as maximum and minimum altitude, area and perimeter, position of snow line and etc. Since direct measurement of these parameters in the field is time consuming and expensive, therefore, some techniques such as remote sensing seem to be more useful and plausible. In this regards, one can deploy different algorithms for detection of the glacier region as well as calculation of relevant important parameters. To achieve this goal, the resolution of satellite images in spatial, spectral and radiometric aspects should be studied and assessed. In this research, satellite images with different resolutions have been used to study the Alam Chal Glacier. Using different satellite images, the glacier parameters have been identified and studied and the most appropriate images which can provide the necessary precision for this task were identified. Also the potentiality of DEM (Digital Elevation Model) in combination with satellite images in order to obtain the glacier geometric elements such as the topography of cirque, maximum and minimum height, the topography of the district and watershed, has been investigat
  • A. Aflatounian, A. Yassaghi, A.H. Ahmadnia Page 14
    Soltan anticline is located in northwest of the Zagros fold-thrust belt in the Lorestan Province. Geometric and kinematic analyses of the anticline have been carried out to estimate the closure of the Dehram Group in order to evaluate its potential for gas reservoirs. Geometric analyses of the Soltan anticline indicate that the fold geometry is rather similar to that of the Trishear type of fault propagation folds. However, considering the competency contrasts between various rock units in the anticline that control the fold's geometry, together with the rounded and relatively wide outline of the anticline at surface, the Soltan anticline can also be compared to faulted detachment folds that hold the same geometry as the fault propagation folds. On the other hand, the very low values of finite strain measured on clastic rocks collected from the anticline and its typical smaller scale fold constraint, and the low values of the layer parallel shortening are comparable to the kinematics of fault propagation folds. Based on the data from the geometric and kinematic analyses, seven structural cross sections across the anticline are drawn, and using the cross sections, a structural contour map and a 3D model for Dehram Group are constructed. The calculated values for the anticline closure prohibits this structure as an appropriate host to gas reservoirs, unless the Soltan anticline is connected to the adjacent, Rit, anticline.
  • A. Ghaderi, A. Aghanabati, B. Hamdi, A. Saeedi Page 28
    To study the Shirgesht Formation biostratigraphy in Kalmard Horst in relation to its conodont content, the Miyugodar (Miangodar) stratigraphic section was selected which is located in southwest of Tabas city. The Shirgesht Formation in the mentioned section is mainly composed of siliciclastic rock units and overlay unconformably on Kalmard Formation (attributed to Pre-Cambrian) and is overlain by Gachal Formation (Carboniferous). Thirty five rock samples were selected from appropriate rock units (Shirgesht and Gachal Formation). Samples were studied in laboratory for more details. According to the extracted conodont from Shirgesht Formation in Miyugodar section, the age of this formation can be regarded as Early Ordovician (Tremadocian - Arenigian). Three conodont assemblage zones were recognized in Early Ordovician units. They are: Cordylodus spp., Deltifer and Proteus Global Standard Conodont biozones. The recognized biozones are as followed: 1- Oneotodus - Drepanodus Assemblage Zone 2- Acodus deltatus - Protopanderodus Assemblage Zone 3- Acodus - Oistodus Assemblage Zone
  • D. Esmaeily, A. Esna Ashari, H. Rahimpour Bonab Page 38
    Study of source rock materials in Jajarm bauxite deposit is the main subject of this study to show its origin. From bottom to top, this deposit consists of lower argillaceous layer, argillaceous bauxite, hard bauxite and upper kaolinite units. Correlation coefficients and scatter diagrams of immobile elements in these four layers, demonstrate an early homogenous origin at the beginning of the bauxite formation. Accordingly, source materials were separated slowly due to the different conditions dominated in different parts of the deposit. Difference in drainage conditions and leaching of some elements from upper part and their re-deposition in lower parts of the deposit are the main reasons for hard bauxite separation from argillaceous one. Formation of the lower argillaceous layer, located between argillaceous bauxite and carbonate footwall is due to the direct contact of the argillaceous bauxite and carbonate footwall and also difference in drainage rate in contact area of the two layers. Geochemical evidence also depicts that upper kaolinite formation is the result of the silica leaching from upper horizons and its re-deposition in hard bauxites. Compositional comparison of studied samples with chondrite and upper continental crust demonstrates the effect of both of the basic and sedimentary rocks in evolution of the Jajarm bauxite. Formation of this deposit can be considered as a result of the alteration of the primitive laterite in an area close to the current location of the deposit. During alteration and transportation bauxite is deposited on the karstic topography and then some continental sediment was added to it.
  • N. Amel, M. Moayyed, A. Ameri, M. Vosoghi Abedini, M.H. Emami, M. Moazzen Page 52
    The Plio-Quaternary calc-alkaline magmatism in Azerbaijan, northwest Iran, occurs as stratovolcanoes, lava flows and domes consisting of andesitic basalts, andesites, dacites, rhyodacites, and pyroclastic materials. The volcanic rocks unconformably cover the Miocene sedimentary formations. The chemistry of the felsic-intermediate volcanic rocks indicates that the parent magmas are medium-K calc-alkaline and metaluminous in nature, and are distinguished by Na2O/K2O> 1. The volcanic rocks are enriched in LILE and LREE, and depleted in Y, Nb, and HREE, and display highly fractionated REE patterns, with no Eu anomaly. They display post-collision and continental margin arcs affinities. The post collision convergence between Arabia and Eurasia continental plates, starting in Miocene, resulted in significant shortening, thickening, and uplift of the crust in northwestern Iran and eastern Turkey, and shaped the present Iran-Turkey Plateau. The thermal perturbation processes in the underlying asthenospheric mantle led to partial melting at a low degree, producing alkali- basalt magmas, with garnet remaining stable in the source region. The ascent of the basaltic magma and its emplacement in the lower crust resulted in the partial melting of the crustal materials and development of acidic magma. These processes led to the ascent and eruption of the felsic magmas prior to the mafic magmas. Mixing of mantle-derived mafic magmas with felsic magmas of crustal origin, produced hybrid magmas of intermediate composition. The occurrence of inverted volcanic sequences, where olivine-alkaline basalts are underlain by calc-alkaline felsic-intermediate rocks, are typical features of bimodal volcanic activities in the Plio-Quaternary times in Azerbaijan. There are mineralogical as well as geochemical evidences that AFC-type processes were involved in the evolution of the Plio-Quaternary volcanic rocks in Azerbaijan. A comparison of geological and geochemical characteristics of the Plio-Quaternary volcanic rocks from northwest Iran with those from eastern Turkey indicates that the two areas share similar evolution paths in the petrogenesis of magmatic rocks.
  • S. Roohi, Y. Jamour Page 76
    Today, one of the main objectives of the geodesy is to identify the changes over time at the surface of the earth. It is critical to the design of the infrastructures to know these changes and to be able to predict their trends with time, as any ignorance could lead to incompensable losses to the society. One way to investigate and measure the changes is to establish permanent GPS stations and to process the time series data from the stations. The amplitude and mode of the periodic movements and the parameters of the linear movements can be investigated by the application of the maximum likelihood of the type and amplitude of the noises in the time series. The noise analysis in time series allows the real changes recorded in any stations in the geodynamic network to be accurately measured. With the application of the measured parameters in the deformation equations, the changes in the crust of the earth can be appropriately interpreted. This research shows that the white and flicker noises in vertical components are more than those in the horizontal components. Without the application of noise analysis on time series, the estimated errors for the rate of changes in the geodynamic stations would be underestimated by 8 times.
  • M. Shokri, M. Ghorashi, H. Nazari, R. Salamati, J.-F. Ritz, H. Mohammad Khani, M. Shahpasand Zadeh Page 84
    The Astaneh fault with a length of more than 75 km is located in NW of Damghan. Morphotectonic investigation along the Astaneh fault and left - lateral displacement in quaternary deposits shows that, Astaneh is an active fault. It is necessary to recognize paleoseismicity of Astaneh fault because, this fault is located in seismic zone of Komes historical earthquake with Ms=7.9 (Ambraseys & Melville, 1982). Many people (more than 45000) were killed in Damghan city in Komes historical earthquake. In this paper, 4-5 paleo events along the Astaneh fault are presented through paleoseismological investigation.
  • H. Rahimi, H. Hamzeh Lou Page 94
    In general, seismic attenuation is caused by a combination of both scattering and intrinsic mechanisms. Scattering redistributes wave energy within the medium but does not remove energy from the overall wave field. In contrast, intrinsic attenuation mechanisms convert wave energy to heat through friction, viscosity, and thermal relaxation processes. The frequency-domain spectral decay method is employed to estimate frequency dependence value of Qs. We used foreshock, main-shock and aftershock of Darb-e-Astane earthquake acceleration data with magnitude of 5.1, 6.1 and 4.9 for estimation at 1.5, 3, 6, 12 and 24 Hz central frequencies, respectively. The estimated average frequency dependence shear wave quality factor gives the relation. Shear wave quality factor are increasing from 156 to 592 at frequency band of 1-2 Hz and 16-32 Hz, respectively. The Q0 value with frequency for this area is similar to those obtained for similar tectonically active regions in the world.
  • H. Saadatnia, A. Javaherian, I. Abdollahi Fard, M. R. Ghassemi Page 102
    One of the duties of seismic interpreter is interpretation of the geological structures likely to be found at deeper levels. Such constructions form a key to the understanding of regional tectonics and they often play a vital role in industry. The exploration for oil and gas in particular requires the best possible control on underground structures in order to locate drill holes for exploration investigation or for producing wells. Because the primary data are always incomplete and may be in part contradictory, the final interpretation should be at least geometrically validated. A powerful and independent test for the validity of a structural interpretation is the restoration of the structure to the shape it had before deformation. Restoration is a fundamental test of the consistency of the interpretation. It is best described by transformation equations which incorporate rigid translation and rotation plus deformation. A map or cross section can usually be restored by methods based on more than one kinematic model, and different methods will produce somewhat different restored geometries. It follows that any given restoration doesnt necessarily represent the exact pre-deformation geometry. The internal consistency of the restoration by any technique constitutes a validation of the interpretation. In this study, the main aim is introducing the balancing of seismic interpretation and its application to decrease the errors of interpretation. For this purpose, length and area balancing were done at a sample seismic cross section from 3D seismic data of two oilfields at the East of Khuzestan (SW Iran). As a result, the primary interpretation was corrected and finally the corrected interpretation was compared with primary interpretation. For balancing of seismic sections in this area, the flexural slip technique is selected as optimum technique through testing line-length, vertical simple shear and flexural slip techniques.
  • A. Imamjomeh, E. Rastad, F. Bouzari, N. Rashidnejad Omran Page 112
    ChahMoosa, Kalate ChahMoosa and GholeKaftaran mining districts are located in the Eastern part of Toroud-ChahShirin magmatic arc. Calc-alkaline subvolcanic bodie's of ChahMoosa porphyry biotite hornblende andesite, GholeKaftaran porphyry biotite hornblende dacite, equivalent to I type granite, intruded Eocene volcanic-pyroclastic sequences. Disseminated-veinlet Cu mineralization in the ChahMoosa mine occurred in subvolcanic porphyry biotite hornblende andesite bodies are associated with phyllic and propylitic alterations. Supergene processes caused extensive alteration of hypogene sulfide minerals such as pyrite, chalcopyrite and bornite to secondary chalcocite, covellite, digenite, malachite and neotocite supergene minerals. Disseminated-veinlet Cu, Zn, Pb mineralization at Kalate ChahMoosa which is limited to a fault zone in porphyry biotite hornblende¬¬ andesite subvolcanic body. This mineralization is accompanied by phyllic, propylitic, and silicic alterations and includes hypogene minerals such as pyrite, chalcopyrite, sphalerite, bornite, galena, barite and supergene minerals such as chalcocite, covellite, malachite and neotocite supergene minerals. In the abandoned Southern GholehKaftaran Cu mine, Cu bearing veins have occurred in porphyry biotite hornblende¬¬ dacite body and contain quartz, chalcocite, and malachite. In the abandoned northern GholehKaftaran Pb mine, Pb (Zn, Cu) bearing veins occurred in porphyry biotite hornblende¬¬ dacite body and they contain galena, sphalerite, pyrite, chalcocite, calcite and barite. Fluid inclusion studies show that homogenization temperature decreases gradually from ChahMoosa toward Kalate ChahMoosa to northern GholehKaftaran. Based on petrography, structures, textures, mineral paragenesis, fluid inclusion and geochemical studies, it can be concluded that mineralization at ChahMoosa-GholeKaftaran district has characteristics of an individual mineralization system. This system is related to evolution of hydrothermal fluid mineralization and their mixing with cold and low salinity meteoric water resulted in disseminated-veinlet Cu mineralization at relatively deep zones, and vein type Cu, Zn, Pb at shallow zones has led to development of elemental and mineralogical zonations.
  • R. Moussavi-Harami, A. Mahboubi, A. Kheradmand, H. Zandmoghadam Page 126
    For interpretation of paragenetic sequence and post depositional history of siliciclastic sediments of Dahu Formation (Late Camberian), two stratigraphy sections were measured at Dahuieh (type section) and Gazuieh in the NE and E of Zarand, with the thickness of 240 and 227 meters, respectively. The diagenetic processes affected these sediments, during three stages eogenesis, mesogenesis and telogenesis, including compaction, cementation, alteration, dissolution, fracturing and vein filling. Clay mineral study within sandstone and mud rocks of Dahu Formation led to identification of two groups of clay as illite and cholerite. Illite form 90% of clay minerals in these sediments that are mostly formed during burials and clay mineral diagenesis as well as alteration and dissolution of potassium feldspar. The interpreted paragenetic sequence shows that a large number of diagenetic processes act in the mesogenetic stage. Physical compaction and hematite cement have operated in eogenetic stage, while other processes such as chemical compaction, silica and dolomite cement, feldspar alteration, sericitization, ilitization and chloritization, dissolution of feldspars and cherts have occurred in mesogenetic stage. The fractures and calcite vein filling have formed in telogenetic stage during uplifting. We hope that this information can be used for evaluation of post depositional and burial history of similar sediments in local and regional scale.
  • A. S. Moradi, M. Tatar, D. Hatzfeld, A. Paul Page 140
    The North Tabriz Fault (NTF) is an active fault which poses a high seismic hazard to the areas of NW Iran, especially the city of Tabriz with a population of 1.6 million. In order to determine the geometry and the kinematics of this fault system, a local dense seismological network including forthy 3-component stations was installed around the central segment of Tabriz Fault which crosses the northern part of the city of Tabriz. This network operated for 3 months. Using microearthquakes recorded by our temporary network in addition of more than 6 years of local events recorded by 8 permanent stations of Tabriz telemetry network, the 1-D crustal velocity of the region was determined. Our results indicates that the upper crust consists of a ~6 km thick sedimentary layer (VP = 5.23 km s-1) overlying a ~18 km thick upper crystalline crust (VP = 5.85 km s-1). We estimate a velocity of 6.54 km s-1 for the lower crystalline crust, but the limited focal depths of our local events did not allow determining the thickness of this layer. The well-located earthquakes indicate the seismic activity along the Tabriz fault. Precise examination of the focal depths on different cross sections indicates that the western and central segment of this fault system dip northeast ward while the eastern part shows almost southwest dipping plane. Calculated focal mechanism all indicate the right-lateral strike-slip motion of the Tabriz Fault. The most reliable fault plane solutions are consistent with cross sections showing evidence of extension in Eastern part comparing to compression observed in Western segment. Our focal mechanisms and geodetic studies using GPS measurements indicate that the North Tabriz Fault helps to northeast motion of trapped crust in this area.
  • M. Alimohammadi, P. Behnia, A. Khakazad, M.A. Ghorbani Page 154
    Hired gold-bearing area is located to the northeast of the Lut zone and in the vicinity of the Sistan suture zone. Several post Eocene plutons have intruded into the Eocene volcanic and pyroclastic units and caused hydrothermal alteration and mineralization of gold, copper, lead and zinc. We have applied the Advanced Spaceborne Thermal Emission and Reflection Radiometer (ASTER) data including three visible and near infrared (VNIR), six shortwave infrared (SWIR) and five thermal infrared (TIR) bands to determine the alteration minerals of Hired gold-bearing area. Spectral analysis of the surface reflectance SWIR manifests absorption in 2.20μm and 2.33μm wavelength regions.Absorption at 2.20μm(band6),due to Al-OH anionic agent is consistent with the presence of clay minerals (illite, kaolinite) and sericite, whereas absorption at 2.33μm (band 8) due to Mg-OH anionic agent and carbonates is consistent with the occurrence of chlorite, epidote and calcite minerals. In this study different image processing techniques such as band combination, band ratios transformation, and Binary Encoding were used to identify and delineate the altered minerals accompanied by gold mineralization. The Binary Encoding method was found to be the best image processing technique for delineation of the hydrothermally formed minerals. Analysis of the spectral emission data in the five TIR bands has provided valuable lithological information. It would not be possible to identify silicified rocks in the nine VNIR+SWIR bands due to the lack of recognizable spectral absorption features in quartz at this wavelength region. We have therefore mapped Quartz-bearing surface deposits as well as hydrothermally silicified rocks in the TIR region by using a band ratio (b11×b11) / (b10×b12) image. The results obtained from ASTER data are compatible with conclusions inferred from petrographic and XRD studies of the surface samples. The ASTER data appear to be useful in mapping hydrothermal alteration and in ore deposit exploration.
  • M. Mohammadi, A. Ernst, M. Yazdi Page 173
    Two bryozoan species are described from the Geirud Formation (Upper Devonian) of Central Alborz. The Geirud Formation is a sequence of nearly 340 meters of alternating silisiclastics and limestone and 1-2 andesitic lava units, with extensive exposures in the Central Alborz mountains. The study comprises the Type Section of the Geirud Formation in the Geirud valley and two sections in Zaigun and Lalun valleys near the Type Section, all in northern Tehran (Fig.1). In some calcareous beds we found bryozoan species from Famennian. Trepostome Schulgina mutabilis Troizkaya, 1975 is known from the Upper Devonian (Famennian) of Central Kazakhstan. The Ascopora. sp. is the earliest known representative of habdomesine genus Ascopora Trautschold, 1876. This is the first study on the bryozoans of the Geirud Formation in Central Alborz.
  • E. Ashrafpour, K. M. Ansdell, S. Alirezaei Page 183
    Arghash gold district includes five gold-bearing vein systems, (Au-I to Au-V) and one antimony-rich vein hosted by intermediate to silicic volcanic rocks, tuffs, granite, and diorite. Pyrite is the main sulfide mineral consisting of four generations (Py-I to Py-IV). Py-I to III are intimately associated with gold; however, Py-IV is barren. The δ34S values of pyrites in conventional bulk analyses fall into two groups, one highly enriched in 34S (δ34S= +9.3 to +21.8‰), and the other less enriched to slightly depleted in 34S (δ34S= +5.1 to -4.3‰). In-situ laser probe experiments were carried out to characterize various generations of pyrite. The results indicate a relatively narrow range for Py-I to Py-III (δ34S= -5.8 to +0.1‰) consistent with a magmatic source for sulfur. Py-IV is highly enriched (δ34S= +8.9 to +23.7‰), implying contributions of sulfur from sources enriched in 34S, like evaporites. The high δ34S values in the enriched group can be attributed to a significant occurrence of Py-IV in this group. The δ34S values of two stibnites from Sb ore (-18.8 and -14.4‰) suggest a different sulfur, and possibly metal source, and/or radical changes in the physicochemical conditions of the fluid during deposition of stibnite. Metasedimentary basement rocks could contribute sulfur and metal to the circulating fluids. δ13CPDB values of vein calcites are near 1 per mil suggesting a sedimentary source for carbon. Carbonate units and interlayers in the area are a suitable source for CO2 in the ore fluids. The stable isotope data suggest that hydrothermal fluids experienced a complex history of water/rock interaction and that ore components, were derived, at least partly, from country rocks.