فهرست مطالب

دانشگاه علوم پزشکی شهید صدوقی یزد - سال نوزدهم شماره 3 (مرداد و شهریور 1390)
  • سال نوزدهم شماره 3 (مرداد و شهریور 1390)
  • تاریخ انتشار: 1390/06/01
  • تعداد عناوین: 15
|
  • رضا مهدوی، لیلا نیک نیاز، بهرام پورقاسم گرگری، سید جمال قائم مقامی صفحات 281-291
    مقدمه
    با توجه به اهمیت ریز مغذی ها در سلامت و رشد شیرخواران، در این مطالعه میزان روی، مس و آهن در شیر مادران با شرایط اقتصادی مختلف و اثر آن در رشد شیرخواران بررسی گردید.
    روش بررسی
    نمونه های شیر و اطلاعات مربوط به مشخصات فردی و آنتروپومتریک و یادآمد غذایی از 90 مادر شیرده که دارای کودک منحصرا شیر مادر خوار 120-90 روزه بودند در 3 گروه مختلف اقتصادی جمع آوری گردید. غلظت ریزمغذی ها با استفاده از روش جذب اتمی و اطلاعات غذایی توسط نرم افزار N3 بررسی و داده ها با استفاده از Multiple Regression،ANOVA و Independent t-test تحلیل شدند.
    نتایج
    میانگین غلظت روی در شیر مادران با وضعیت اقتصادی خوب، متوسط و ضعیف به ترتیب mg/l6/1، 9/1 و 3/2، مس به ترتیب mg/l41/0، 47/0 و 85/0 و آهن به ترتیب mg/l75/0، 8/0 و 9/0 بود که تفاوت بین گروه های مختلف معنی دار بود(05/0P<). اگرچه ارتباط بین غلظت عناصر و وزن و قد شیرخواران معنی دار نبود ولی میانگین WAZشیرخواران مادرانی که روی شیر آنان بیش از mg/l 2 بود، به طور معنی داری(03/0>P) بیشتر از میانگین WAZ شیرخواران سایر مادران بود (67/0 در مقابل 45/0). علیرغم عدم ارتباط بین عناصر دریافتی با عناصر موجود در شیر، ارتباط منفی و معنی دار بین عناصر شیر با سن مادر وجود داشت.
    نتیجه گیری
    میزان عناصر در شیر مادران با شرایط اقتصادی ضعیف بیشتر بود که علیرغم عدم ارتباط با دریافت احتمالا مرتبط با سن مادران بود، بنابراین مشاوره تغذیه ای برای مادران شیرده با سن بالاتر ضروری به نظر می رسد.
    کلیدواژگان: شیر مادر، روی، مس، آهن، رشد شیرخواران
  • صدیقه اخوان کرباسی، مطهره گلستان، راضیه فلاح، فاطمه بهناز صفحات 292-301
    مقدمه
    معلولیت ذهنی یکی ازمهمترین مشکلات سلامت عمومی است. این مطالعه به منظور بررسی الگوی وراثتی بیماران عقب افتاده ذهنی در شهر یزد صورت گرفت.
    روش بررسی
    دریک مطالعه توصیفی- مقطعی، پرونده و شجره نامه 320 کودک عقب مانده ذهنی که والدین آنها جهت مشاوره ژنتیک به مرکز بهزیستی شهر یزد مراجعه کرده بودند، بررسی شد.
    نتایج
    8/62% از والدین ازدواج فامیلی داشتند. میانگین ضریب همخونی در بیماران با والدین نسبت فامیلی درجه سوم، 0713/0 و در والدین غیرمنسوب 0156/0 بود، عقب افتادگی ذهنی در 4/43% از خویشاوندان درجه یک دیده شد(6/6% والدین و 8/36% خواهر یا برادر) و فراوانی معلولیت ذهنی، در دو جنس تفاوت آماری معنی دار نداشت. شجره فامیلی 43% از بیماران، دارای الگوی وراثتی اتوزوم مغلوب، اتوزوم غالب و موارد وابسته به جنس به ترتیب 75/33%، 6/6% و 8/2% و الگوی توارث در 37% از بیماران نامشخص بود. کاریوتایپ غیرطبیعی در 4/19% بیماران وجود داشت که 28 نفر آنها(75/8% از کل موارد) مبتلا به سندرم داون بودند. فراوانی الگوی وراثت اتوزوم مغلوب در ازدواج فامیلی(درجه 3 و 4) 8/62% و در ازدواج غیرفامیلی10% بود(002/0=P).
    نتیحه گیری: با توجه به وجود چندین فرد با عقب افتادگی ذهنی در یک خانواده و شایع بودن ازدواج فامیلی در والدین کودکان عقب مانده ذهنی، می توان با انجام مشاوره ژنتیک در خانواده دارای فرزند معلول ذهنی و نیز ازدواج های فامیلی از بروز مجدد عقب افتادگی ذهنی در نسل های بعدی پیشگیری کرد.
    کلیدواژگان: عقب افتادگی ذهنی، طرح توارث، مشاوره ژنتیک، ازدواج فامیلی
  • یحیی زارع مهرجردی، مجید حبوباتی، فرید صفایی نیک صفحات 302-312
    مقدمه
    بسیاری از پروژه های شبیه سازی در بیمارستان ها و ابتدا در بخش های اورژانس با هدف افزایش بهره وری، اجرا شدند. اولین مساله در زمینه کیفیت خدمات و حقوق بیمار«زمان انتظار» است. هدف این مطالعه کاهش زمان انتظار بیماران، زمان سنجی خدمات یک مرکز اورژانس، مدل سازی و بهبود آن با استفاده از شبیه سازی گسسته پیشامد است.
    روش بررسی
    این مطالعه از نوع توصیفی-تحلیلی است که به صورت مقطعی بر روی 150 بیمار مراجعه کننده به اورژانس یک بیمارستان دولتی انجام گرفته و اطلاعات از طریق مشاهده و به صورت پرسشنامه تکمیل گردیده است. مدل شبیه سازی با استفاده از نرم افزار Arena طراحی شده است.
    نتایج
    نتایج نشان داد بیشترین زمان انتظار، فاصله زمانی درخواست آزمایش تا دریافت نتیجه آن توسط پزشک و نیز زمان لازم برای معاینه و مشاوره است. با اجرای شبیه سازی و آزمایش پنج سناریوی مختلف، سناریوی شماره 5 با توجه به اضافه کردن فقط 3 پرسنل اضافی و کاهش زمان های انتظار لازم از نظر اقتصادی دارای جذابیت بیشتری می باشد.
    نتیجه گیری
    با توجه به نتایج پژوهش برای کاهش زمان انتظار بیماران، اجرای فرآیند تریاژ بیماران در بخش فوریت ها و استفاده از متخصص طب اورژانس برای تشخیص پزشکی و سفارش اقدامات تشخیصی در مراحل اولیه فرآیند و نیز یک کارشناس آزمایشگاه مخصوص بیماران اورژانسی جهت تسریع روند دریافت نتیجه آزمایش، توصیه می شود.
    کلیدواژگان: اورژانس، زمان انتظار، شبیه سازی گسسته پیشامد، نرم افزار Arena، تریاژ
  • اکرم شیخ، جواد بهار آرا، نزهت موسوی فر، رویا مزینی، مریم راستین، نفیسه طبسی، زهرا حسینی پور، نوشین لطفی، محمود محمودی صفحات 313-322
    مقدمه
    به نظر می رسد سلول های موثر و مرتبط با سقط جنین مکرر شامل دو گروه لنفوسیت های T و سلول های کشنده طبیعی(NK) باشند. ما در این مطالعه به بررسی درصد و تعداد مطلق سلول های کشنده طبیعی +CD16+/56 و سلول های C D16+/56+bright و CD16+/56+dim موجود در خون محیطی پرداخته، همچنین با بررسی مارکرهای CD69/CD56، درصد و تعداد مطلق سلول های کشنده طبیعی فعال شده در خون محیطی بیماران مبتلا به سقط جنین مکررو زنان با حاملگی طبیعی را مورد مقایسه قرار دادیم.
    روش بررسی
    بیماران مورد بررسی، 24 خانم دارای سابقه سقط مکرر بودند که از نظر آزمایشات مربوط به کاریوتایپ، سندرم آنتی فسفولیپید، آنتی کاردیولیپین و پرولاکتین و سایر علل طبیعی بودند و از 21 خانم در سه ماه اول حاملگی که سابقه سقط نداشتند به عنوان گروه شاهد استفاده شد. از خون محیطی این افراد لنفوسیت ها را جدا کرده که با 5 میکرولیتر از آنتی بادی نشاندار شده با ماده فلورسنت مجاور شد که آنتی بادی های استفاده شده در این تحقیق CD3/16+56 و CD56/CD69 بودند. نمونه ها پس از آماده سازی در دستگاه فلوسایتومتری خوانده و سپس آنالیز شدند.
    نتایج
    نتایج نشان داد تعداد مطلق سلول های +CD16+/CD56 در گروه بیمار افزایش معنی داری نسبت به گروه کنترل داشت(04/0p=). قدر مطلق سلول های CD16+/CD56+bright و نیز CD56+/CD69+ در گروه بیمار افزایش معنی داری نسبت به گروه کنترل داشتند(00/0p=)،(04/0p=).
    نتیجه گیری
    یافته های این مطالعه نشان می دهد که افزایش سلول های +CD16+/56 در خون محیطی ارتباط معنی داری با سقط جنین مکرر دارد. از طرفی افزایش معنی دار سلول های CD56+/69+ در افراد بیمار می تواند بیانگر دخالت سلول های کشنده طبیعی فعال شده در سقط جنین مکرر با اتیولوژی ناشناخته باشد.
    کلیدواژگان: سقط مکرر، سلول های NK، عوامل ایمونولوژیک سقط مکرر، فلوسیتومتری، CD56، CD16، CD69
  • عبدالرحیم آبسالان، طاهره وکیلی، بمانعلی جلالی خان آبادی صفحات 323-328
    مقدمه
    سکته قلبی، یکی از عمده ترین علل مرگ و میر در جوامع مختلف، با تشکیل لخته در شریان های کرونر قلب ایجاد شده که اقدامات لازم برای لیز نمودن سریع لخته نقش مهمی در درمان بیماران دارد، برخی گزارشات حاکی از تداخل برخی عناصر در تشکیل و لیز لخته می باشد. هدف از این مطالعه بررسی تاثیر سه عنصر آلومینیوم، روی و مس بر فرآیند تشکیل و لیز شدن لخته در شرایط خارج بدن بوده است.
    روش بررسی
    در این مطالعه کارآزمایی آزمایشگاهی پلاسمای سیتراته تازه از افراد سالم و ناشتا تهیه و مخلوط شد، سپس پلاسمای مخلوط به چهار گروه برای تاثیر روی، مس، آلومنیوم و گروه شاهد تقسیم گردید. برای القای انعقاد از کلرور کلسیم و برای لیز لخته از آنزیم استرپتوکیناز کمک گرفته شد و فرآیند انعقاد و لیز لخته به روش کدورت سنجی و با تعیین تغییرات جذب نوری پیگیری و با رسم منحنی کینتیکی کمیت های زمان تاخیر انعقاد، زمان انعقاد، زمان تاخیر در شروع لیز شدن و زمان لازم برای نیمه لیز شدن لخته محاسبه گردید. برای آنالیز داده ها از ویرایش 11 نرم افزارSPSS و تست t مستقل استفاده و ارزش آماری مساوی یا کمتر از 05/0 معنی دار تلقی شد.
    نتایج
    در مقایسه با شاهد، افزودن روی زمان تاخیر انعقاد(4/4±8/216 در برابر 6/2±2/229 ثانیه، 001/0=P) و افزودن مس زمان انعقاد را کاهش دادند(7/3±4/194 در برابر 5/3±280 ثانیه، 001/0=P). افزودن آلومینیوم در مقایسه با شاهد، زمان تاخیر در شروع انعقاد(8/8±6/563 ثانیه، 001/0=P)، زمان تاخیر در شروع فیبرینولیز(6/3±194 ثانیه، 001/0=P)، زمان انعقاد(7±484 ثانیه، 001/0=P) و زمان لازم برای نیمه لیز شدن لخته(1/6±328 ثانیه، 001/0=P) را افزایش داد.
    نتیجه گیری
    نتایج نشان می دهند که عناصر کمیاب ضروری نظیر روی و مس در غلظت های پایین تاثیر قابل توجهی بر سیستم انعقاد و فیبرینولیز ندارند، در حالی که آلومنیوم به عنوان یک عنصر سمی حتی در غلظت های بسیار پایین نیز در فرآیندهای فوق تداخل ایجاد نموده و آنها را به مقدار زیادی مهار می نماید.
    کلیدواژگان: انعقاد، فیبرینولیز، استرپتوکیناز، عناصر کمیاب
  • شراره رئیسی، سیروس جعفری، فریدون خواجعلی، علیرضا عبداللهی، سید رضا نجفی زاده صفحات 329-338
    مقدمه
    تعدادی از بیماری های ویروسی به عنوان عامل اتیوپاتوژنیک بیماری های اتوایمیون مطرح هستند و یکی از این ویروس ها Parvovirus B19 می باشد که عفونت با آن می تواند طیفی از علایم بیماری های روماتولوژیک را ایجاد نماید. هدف از انجام این مطالعه بررسی ارتباط بین Parvovirus B19و بیماری آرتریت روماتوئید، لوپوس، اسکلروز سیستمیک و آرتریت تمایز نیافته در بیماران روماتیسمی بیمارستان امام خمینی می باشد.
    روش بررسی
    41 بیمار آرتریت روماتوئید، 28 بیمار لوپوس، 13 بیمار اسکلروز سیستمیک و 8 بیمار آرتریت تمایز نیافته با 90 نفر گروه شاهد(افراد سالم) از لحاظ مثبت شدن آنتی بادی IgM و IgG Parvovirus B19 با روش الیزا(با روش کیفی و نیمه کمی) در یک مطالعه مورد- شاهد مقطعی مورد مقایسه قرار گرفتند. داده ها با استفاده از آزمون آماری کای اسکوئر و آزمون دقیق فیشر توسط نرم افزار آماری SPSS ویرایش 16.5 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
    نتایج
    IgM در یک بیمارآرتریت روماتوئید و یک بیمار اسکلروز سیستمیک و 4 نفر از گروه شاهد مثبت شد. IgG در گروه آرتریت روماتوئید 24(5/58%) مورد، لوپوس 19(9/67%) مورد، اسکلروز سیستمیک 9(2/69%) مورد و آرتریت تمایز نیافته 7(5/87%) مورد و در گروه شاهد 48(3/53%) مورد مثبت شد. نتایج در گروه بیماران با گروه شاهد مقایسه شد(05/0
    کلیدواژگان: Parvovirus B19، آرتریت روماتوئید، لوپوس، اسکلروز سیستمیک، آرتریت تمایز نیافته
  • مریم طهرانی پور، بی بی زهرا جواد موسوی صفحات 339-349
    مقدمه
    در سیستم عصبی محیطی، ضایعات به جسم سلولی نورون هایی برمی گردد که آکسون های آنها آسیب دیده است. گیاه(شاهدانه) کانابیس ساتیوا دارای اثرات آنتی اکسیدانی و ضد آپوپتوزی است، بنابراین هدف از این مطالعه بررسی اثر حفاظتی عصاره الکلی برگ گیاه شاهدانه (کانابیس ساتیوا) بر دژنراسیون آلفا موتونورون های نخاع پس از آسیب عصب سیاتیک در رت می باشد.
    روش بررسی
    در این مطالعه تجربی حیوانات به چهارگروه 8 تایی A: کنترل، B: کمپرسیون، C: کمپرسیون + تیمار با دوز 25 میلی گرم/کیلوگرم الکلی و D: کمپرسیون + تیمار با دوز 50 میلی گرم/کیلوگرم الکلی تقسیم شدند. ابتدا کمپرسیون عصب سیاتیک در گروه های C ، B و D با استفاده از قیچی قفل دار به مدت 60 ثانیه انجام گرفت. تزریق عصاره به صورت درون صفاقی طی هفته های اول و دوم پس از کمپرسیون صورت گرفت، پس از 28 روز از زمان کمپرسیون تحت متد پرفیوژن، نخاع ناحیه کمری جدا شد. سپس دانسیته نورونی در هر گروه با گروه کمپرسیون مقایسه گردید سپس داده ها با استفاده از نرم افزار Minitab 14 و آزمون آماری ANOVA تجزیه تحلیل شد.
    نتایج
    دانسیته نورونی تفاوت معناداری را در گروه کنترل و کمپرسیون نشان می دهد(001/0(P<. همچنین دانسیته نورونی در گروه های تیمار)50 و 25 میلی گرم/کیلوگرم) در مقایسه با گروه کمپرسیون افزایش معناداری دارد(001/0.(P<
    نتیجه گیری
    عصاره الکلی برگ گیاه کانابیس ساتیوا دارای اثرات نوروپروتکتیو بر روی آلفاموتونورون های شاخ قدامی نخاع پس از ایجاد ضایعه است، بنابراین احتمالا این اثرات ناشی از حضور فاکتورهای رشد و ترمیم در عصاره الکلی برگ گیاه بوده که موجب پیشبرد فرآیند رژنراسیون در نورون های آسیب دیده و پیشگیری از دژنراسیون می شود.
    کلیدواژگان: کانابیس ساتیوا، تخریب نورونی، ترمیم عصب، شاهدانه
  • محسن روزرخ، امیرحسین جلالی، مجید صمصامی، هاتف زیرک زاده، عطا الله حیدری، مهتاب فلاح، زینب یکتا صفحات 350-358
    مقدمه
    بیماری هیرشپرونگ از بیماری های شایع مادرزادی است و در 80% موارد محل اتصال رکتوم و سیگمویید درگیر می باشد. اخیرا جراحی Transanal one-stage endorectal pull through(TAEPT)برای بیماری هیرشپرونگ عمومیت یافته است، اما این جراحی همراه با عوارضی می باشد. در مطالعه ما عوارض این تکنیک جراحی مورد تحقیق قرار گرفته است.
    روش بررسی
    در یک دوره چهار ساله 86 نوزاد با شک بالینی به بیماری هیرشپرونگ در مرکز تحقیقات جراحی اطفال بیمارستان مفید تهران بستری شدند که تشخیص با بیوپسی رکتال تایید گردید. همه بیماران کاندید جراحی TAEPT شدند و جراحی با روشی مشابه Swenson انجام شد. از بهمن 1386 و در 30 مورد دو هفته پس از جراحی دیلاتاسیون به روش هگار جهت پیشگیری از تنگی آناستوموز انجام شد و بیماران 6 تا 12 ماه پیگیری شدند.
    نتایج
    تنگی آنال در 12 مورد(14%) مشاهده شد که در 10 مورد با دیلاتاسیون آنال و در 2 مورد توسط جراحی درمان گردید. انتروکولیت در 4 مورد(5%) دیده شد که درمان طبی انجام شد. در 2 مورد آبسه رترو کولیک مشاهده شد که با درن تخلیه گردید. پس از آغاز به انجام بوژیناژ پیشگیرانه دیگر هیچ موردی از تنگی آناستوموز رویت نگردید.
    نتیجه گیری
    TAEPT مزایای بسیار و عوارض اندکی دارد. به نظر می رسد شایع ترین عارضه این جراحی تنگی محل آناستوموز باشد که می توان از آن با بوژیناژ پیشگیرانه جلوگیری نمود. به نظر می رسد بوژیناز آنال پیشگیرانه با پروب هگار در طی دو هفته پس از جراحی گزینه مناسبی باشد اما پی گیری طولانی مدت تری جهت بررسی پیامد درازمدت این جراحی ها لازم است.
    کلیدواژگان: بیماری هیرشپرونگ، عوارض، Transanal one، stage endorectal pull through، جراحی
  • محمد علی حسین پور فیضی، صغری تقی زاده، ناصر پولادی، پروین آذرفام، وحید منتظری صفحات 359-368
    مقدمه
    آنکوژن MDM2فسفوپروتئینی با خاصیت یوبیکوئیتین لیگازی کد می کند که باعث ممانعت از فعالیتP53 و پیش برندگی تخریب آن می شود. اخیرا یک جانشینی T به G در پروموتر ژن MDM2(SNP309)، شناسایی شده و ارتباط آن با بیان افزایش یافته MDM2 نشان داده شده است و مشخص گردیده که این بیان افزایش یافته با بروز در سنین پایین چندین تومور از جمله سرطان سینه همراه است. از این رو شاید بتوان آن را به عنوان یک مارکر استعداد ابتلا به سرطان پستان در نظر گرفت. ما در این پژوهش تاثیر این پلی مرفیسم(MDM2، SNP309) بر کارسینومای پستان را بررسی نموده ایم.
    روش برررسی: این مطالعه با بررسی 95 نمونه سرطانی و 95 نمونه کنترل در استان آذربایجان شرقی انجام شد. ژنوتیپ های مختلف جایگاه 309 ژن MDM2، با استفاده از SSCP-PCR و Sequencing تعیین شد.
    نتایج
    در گروه کنترل توزیع ژنوتیپی این پلی مورفیسم ژن MDM2 برای ژنوتیپ های T/T، GT و GG، به ترتیب 5/29%، 40% و 5/30% بود. توزیع ژنوتیپی این پلی مورفیسم در گروه سرطانی6/31% برای ژنوتیپ T/T، 9/37% برای T/G و 5/30% برای G/G بود. تفاوت معنادار آماری بین توزیع این پلی مورفیسم ژن MDM2 در گروه کنترل و سرطانی دیده نشد(05/0Pvalue>).
    نتیجه گیری
    پژوهش حاضر نشان می دهد که پلی مورفیسم پروموتر ژن MDM2 در جایگاه 309 به تنهایی همراهی قابل استنادی با ابتلا به سرطان پستان در جمعیت شمال غرب کشور ندارد.
    کلیدواژگان: سرطان پستان، پلی مورفیسم، ژن MDM2، SNP309
  • یوسف نقیایی، جواد محیطی اردکانی، حسن مظفری خسروی صفحات 369-376
    مقدمه
    هورمون گرلین پلی پپتید 28 اسید آمینه ای است که در طول دستگاه گوارش و عمدتا در معده ترشح می شود. اثرات متعددی از جمله افزایش اشتها، تنظیم انرژی، افزایش ترشح هورمون رشد، افزایش برون ده قلبی، کاهش فشارخون را به این هورمون نسبت می دهند. اخیرا اثربخشی آن بر افزایش تراکم مواد معدنی استخوان مورد توجه قرار گرفته است. بنابراین در این مطالعه تاثیر هورمون گرلین در افراد بزرگسال با توده استخوانی طبیعی بررسی شد.
    روش بررسی
    این مطالعه بصورت توصیفی بر روی 33 فرد بزرگسال بالای20 سال انجام شد. در ابتدا وضعیت تراکم استخوان در دو ناحیه کمر و ران با روشDual Energy X-Ray Absorptiometry(DXA) اندازه گیری شد. افرادی که در این دو ناحیه دارای T-score بیشتر از 1- بودند به عنوان فرد سالم از نظر تراکم استخوانی انتخاب شدند. پس از نمونه گیری، گرلین سرم آنها با روش ELISA و با کیت اندازه گیری شد.
    نتایج
    میانگین سنی افراد 6/10±40 سال و نمایه توده بدنی6/3±27(کیلوگرم بر متر مربع) بود. همچنین میانگین غلظت گرلین پلاسما (pg/ml)9/128±5/100 به دست آمد. ضریب همبستگی گرلین با هیچکدام از متغیرها بخصوص تراکم استخوانی ناحیه کمر و ران معنی دار نبود و تنها با وزن افراد معنی دار بود(05/0=p).
    نتیجه گیری
    دامنه میزان خونی هورمون گرلین با سن متغیر است. در این مطالعه ارتباط معنی داری بین گرلین و تراکم استخوانی دو ناحیه کمر و ران دیده نشد که با برخی از مطالعات مشابه همخوانی دارد. هر چند این ارتباط در مطالعات سلولی برروی استئوبلاست ها اثر این هورمون را برتراکم استخوانی نشان داد.
    کلیدواژگان: هورمون گرلین، تراکم استخوانی، دانسیتومتری
  • مریم صالح زاده، محمدرضا نجفی، امرالله ابراهیمی صفحات 377-378
    مقدمه
    صرع یک بیماری مغزی است که با پیامدهای نوروبیولوژیک، شناختی، روانشناختی و اجتماعی بسیاری برای مبتلایان همراه است. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی درمان شناختی رفتاری در اصلاح نگرش های ناکارآمد بیماران مبتلا به صرع صورت گرفت.
    روش بررسی
    20 نفر بیمار مبتلا به صرع به تصادف در دو گروه آزمایش(10 نفر) و گواه (10نفر) قرار گرفتند. درمان شناختی رفتاری طی 8 جلسه هفتگی با تاکید بر بازسازی شناختی، اصلاح تحریفات شناختی و آموزش تکنیک های رفتاری برای گروه آزمایش به کار گرفته شد. مقیاس نگرش های ناکارآمد به عنوان پیش آزمون، پس آزمون و در مرحله پیگیری برای هر دو گروه به کار برده شد سپس داده ها با روش تحلیل کوواریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
    نتایج
    تحلیل ها نشان داد که میانگین نمرات مقیاس نگرش های ناکارآمد در گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل در مرحله پس آزمون و پیگیری کاهش معناداری داشته است(05/0.(P<
    نتیجه گیری
    درمان شناختی رفتاری در اصلاح نگرش های ناکارآمد بیماران مبتلا به صرع دارای کارایی قابل ملاحظه ای می باشد.
    کلیدواژگان: صرع، نگرش های ناکارآمد، گروه درمانی شناختی، رفتاری
  • جواد محیطی اردکانی، زهرا اکبریان، ابوالفضل نظریان صفحات 388-397
    مقدمه
    افزایش گلوکز خون و لیپیدها یکی از اختلالات شایع است که در اثر عوامل گوناگون بوجود می آید. زیره سبز یکی از گیاهانی است که در طب سنتی ایران برای درمان برخی بیماری ها کاربرد داشته است و در مطالعات جدید نقش زیره سبز در درمان دیابت و کاهش سطح لیپیدها عنوان شده است. هدف از مطالعه حاضر بررسی اثر اسانس زیره سبز بر روی میزان گلوکز، تری گلیسرید، کلسترول تام،HDL و LDLسرم موش های صحرایی است.
    روش بررسی
    برای این منظور، 4 گروه 6 تایی موش صحرایی نر نژاد ویستار بطور تصادفی در چهار گروه: 1-گروه کنترل با رژیم غذایی استاندارد،2- گروه اسانس زیره سبز با رژیم غذایی استاندارد، 3-گروه کنترل با رژیم غذایی پرچرب، 4- گروه اسانس زیره سبز با رژیم غذایی پرچرب قرار داده شدند. میزان دوز مصرفی اسانس زیره سبز μg/kg400 بود که از طریق گاواژ به موش ها داده شد. در سه زمان مختلف شامل ابتدای مطالعه، روز بیستم(شروع مصرف داروها)، روز پنجاه و پنجم(پایان مصرف دارو) از موش ها به منظور اندازه گیری گلوکز، تری گلیسرید، کلسترول تام، HDL و LDLسرم موش های صحرایی نمونه گیری به عمل آمد.
    نتایج
    نتایج مطالعه نشان داد پس از دریافت اسانس زیره سبز کاهش معنی داری در میزان گلوکز(گروه 4: 007/0p=)(گروه 2: (01/0p<)، کلسترول(گروه 4: (01/0p <) (گروه 2 (05/0p<)، تری گلیسیرید(گروه 4 (01/0p<) (گروه2 01/0p<)، LDL(گروه 4 05/0p<) (گروه 2 01/0p<) و افزایش معنی داری در HDL سرم(گروه 4 05/0p<) (گروه 2 01/0p<) مشاهده شد.
    نتیجه گیری
    یافته های این مطالعه نشان داد دریافت اسانس زیره سبز از طریق گاواژ می تواند بر سطح گلوکز و لیپیدهای سرم موش های صحرایی تاثیر قابل توجهی داشته باشد.
    کلیدواژگان: زیره سبز، گلوکز، لیپیدها
  • راحله عالی جهان، معصومه کردی، منیره پورجواد، سعید ابراهیم زاده، علیرضا محمودیان صفحات 398-407
    مقدمه
    پلویمتری بالینی برای بیمار ناراحت کننده است و خطای ذهنی بالایی دارد. پلویمتری خارجی، یک روش آسان و قابل پذیرش برای بیمار است. این مطالعه با هدف مقایسه ارزش تشخیصی پلویمتری بالینی و اندازه گیری خارجی اقطار لگنی زنان نخست زا در پیشگویی زایمان سخت انجام شد.
    روش بررسی
    مطالعه از نوع روایی روش های تشخیصی و به صورت دو سوکور بود، 447 زن نخست زای مراجعه کننده به زایشگاه ام البنین(ع) شهرستان مشهد که سن بارداری ترم(42-38 هفته) و حاملگی تک قلویی با نمایش قله سر داشتند وارد مطالعه شدند. اقطار خارجی لگن در بدو پذیرش، توسط پژوهشگر واحد اندازه گیری شد و معاینه بالینی لگن، توسط پژوهشگر واحد دیگری انجام شد. اطلاعات مربوط به اندازه های لگنی در اختیار پژوهشگری که کنترل زایمان را بر عهده داشت قرار نگرفت. زایمان سزارین یا واکئوم در شرایطی که با وجود انقباضات موثر رحمی در مرحله فعال زایمان، توقف اتساع دهانه رحم یا سرعت اتساع دهانه رحم کمتر از 1 سانتی متر در ساعت به مدت 2 ساعت و در مرحله دوم زایمان سرعت نزول کمتر از 1 سانتی متر در ساعت و یا طول مدت این مرحله بیشتر از 2 ساعت بود، به عنوان زایمان سخت در نظر گرفته شد.
    نتایج
    بیشترین حساسیت به دست آمده از پلویمتری بالینی 3/33% و مربوط به کونژوگه دیاگونال کمتر از 5/11 سانتی متر بود. حساسیت به دست آمده برای هرکدام از اقطار خارجی لگن بیشتر از پلویمتری بالینی بود و بیشترین حساسیت مربوط به قطر عرضی میکائیل ساکرال و 7/60% بود.
    نتیجه گیری
    این مطالعه نشان داد که اندازه گیری خارجی اقطار لگنی در مقایسه با پلویمتری بالینی روش مناسب تری برای شناسایی زنان در معرض زایمان سخت است.
    کلیدواژگان: زایمان سخت، عدم تناسب سرجنین با لگن مادر، پلویمتری بالینی، پلویمتری خارجی
  • اکبر فاضل، طاهره سادات جعفر زاده کاشی، ساحل مقتدر نژاد، ابراهیم عطایی صفحات 408-419
    مقدمه
    هدف از این مطالعه معرفی بریج های کامپوزیتی تقویت شده با فایبر و بررسی محل و موقعیت مناسب قرار دادن فایبر به منظور حصول بیشترین استحکام می باشد.
    روش بررسی
    20 دندان پره مولر دوم و 20 دندان مولر دوم برای ساخت بریج های کامپوزیتی تقویت شده با فایبر انتخاب شدند. 20 نمونه از دندان ها برای یک لایه فایبر در نظر گرفته شدند و در باقیمانده دندان ها از دو لایه فایبر استفاده گردید. در نمونه های گروه اول فایبر در موقعیت 3/1 تحتانی و در گروه دوم درهر دو موقعیت 3/1 میانی و 3/1 تحتانی قرار گرفت. پس از آماده سازی دندان ها، رستوریشن ها ساخته شدند و نمونه های آماده شده ترموسایکل گردیده و پس از آن توسط ماشین آزمون یونیورسال در منطقه میانی پونتیک و با سرعت mm/min 1 تحت فشار قرار گرفتند. یافته های پژوهش با استفاده از تست Kolmogorov-Smirnov، Independent sample t test و تست Kaplan-Meier ارزیابی شد. بعد از آن نمونه ها برای بررسی الگوی شکست زیر استریومیکروسکوپ قرار گرفتند.
    نتایج
    میانگین مقاومت به شکست نمونه های گروه اول و دوم به ترتیب 467±502/1416 و 397±299/1349 نیوتن بود. اختلاف آماری معنی داری در دو گروه مشاهده نشد(05/0P>). در گروه اول شکست در 5 نمونه داخل کامپوزیت و در 5 نمونه بین محل اتصال کامپوزیت و فایبر و در گروه دوم شکست در 4 نمونه داخل کامپوزیت و در 6 نمونه بین محل اتصال کامپوزیت و فایبر بود و در هیچ یک از نمونه ها فایبر به طور کامل قطع نشد.
    نتیجه گیری
    در بریج های کامپوزیتی تقویت شده با فایبر، فایبرها موقعیت تحت کشش کانکتور را تقویت می کنند ولی قرار دادن فایبر اضافی در نواحی دیگر مقاومت به شکست رستوریشن را افزایش نمی دهد.
    کلیدواژگان: فایبر، کامپوزیت های تقویت شده با فایبر، بریج های کامپوزیتی، مقاومت به شکست
  • فرنوش رشوند، زهرا مشتاق عشق، مریم سادات فروید، میترا ابتهی، زهره امیری، حسین مدنی صفحات 420-428
    مقدمه
    بیماری مالتیپل اسکلروزیس به علت از بین رفتن غلاف میلین اعصاب سیستم عصبی مرکزی شایع ترین بیماری ناتوان کننده بالغین جوان است. از آنجایی که مصرف داروها با عوارض بسیاری همراه می باشد بهتر است از روش های کم عارضه دیگری جهت افزایش فعالیت روزمره زندگی استفاده نمود. لذا این مطالعه با هدف تعیین تاثیر الگوی غذایی مناسب بر توانایی انجام فعالیت های روزمره زندگی بیماران مبتلا به مالتیپل اسکلروزیس انجام شد.
    روش بررسی
    این پژوهش یک مطالعه نیمه تجربی قبل و بعد است. جامعه پژوهش، شامل 40 نفر از بیماران مبتلا به مالتیپل اسکلروزیس بودند که به روش نمونه گیری غیرتصادفی آسان یا در دسترس انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها، پرسشنامه ای خود ساخته بود. مداخله عبارت بود از آموزش رعایت الگوی غذایی که به مدت 12 هفته اجرا شد.پرسشنامه ها توسط بیماران قبل و بعد از مداخله تکمیل گردیدند. سپس داده های استخراج شده از پرسشنامه ها با استفاده از SPSS و آزمون های آماری توصیفی و استنباطی(t زوجی) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
    نتایج
    تجزیه و تحلیل آماری داده ها نشان داد که از نظر آماری میانگین فعالیت روزمره زندگی واحدهای مورد پژوهش بعد از آموزش رعایت الگوی غذایی افزایش معنی داری پیدا نمود(001/0p<) به گونه ای که فرضیه پژوهش مبنی بر تاثیرالگوی غذایی بر فعالیت روزمره زندگی بیماران مورد تایید قرارگرفت.
    نتیجه گیری
    با توجه به نتایج پژوهش، استفاده از این الگوی غذایی به عنوان یک روش بدون عارضه، ساده، کم هزینه و غیر تهاجمی برای بهبود فعالیت روزمره زندگی بیماران توصیه می گردد.
    کلیدواژگان: الگوی تغذیه ای، فعالیت روزمره زندگی، بیماری مولتیپل اسکلروزیس
|
  • R. Mahdavi, L. Nikniaz, B. Pourghassem Gargari, J. Ghaemmaghami Pages 281-291
    Introduction
    Taking into account the importance of micronutrients in health and growth of the infants, the concentrations of zinc, copper, and iron in breast milk of mothers belonging to different economic classes and their effects on infants’ growth were investigated.
    Methods
    Milk samples and information on personal characteristics, anthropometric and 24-hour food recall were collected from 90 lactating women belonging to 3 different socioeconomic classes who had exclusively breastfed their 90-120 day old infants. Concentrations of trace elements were analyzed using atomic absorption spectrophotometry and dietary information of subjects was analyzed by Nutritionist III software program. Statistical tests included Multiple Regression, ANOVA test and Independent t-test.
    Results
    The mean zinc concentrations in mothers’ breast milk belonging to high, moderate and low socioeconomic groups were 1.6, 1.9 and 2.3 mg/l, respectively. Copper levels were 0.41, 0.47 and 0.85 mg/l, respectively and iron levels were 0.75, 0.8 and 0.9 mg/l, respectively. Group comparisons showed significant differences (P<0.05). Although association between mineral concentrations and WAZ or HAZ of infants was not significant, the WAZ of infants whose mother's milk zinc concentration was more than 2 mg/l was significantly higher than WAZ of other infants (P<0.03). Despite no significant correlation between trace element intake and trace elements in milk, negative and significant correlations between maternal age and milk minerals concentrations were observed.
    Conclusion
    The concentration of studied trace elements in milk of mothers with low economic status was higher but was not related to intakes and it was probably related to mother's age. So, dietary consultations for older lactating mothers are needed.
  • S. Akhavan Karbasi, M. Golestan, R. Fallah, F. Behnaz Pages 292-301
    Introduction
    Mental retardation is one of the most important problems of general health. The purpose of this study was to evaluate inheritance pattern of mentally retarded patients in Yazd city.
    Methods
    In a descriptive cross- sectional study, all medical records and pedigrees of 320 mentally retarded children whose parents had referred for genetic consultation to the Welfare center of Yazd city were reviewed.
    Results
    Of the total, 62.8% of the parents had consanguineous marriage. Mean inbreeding coefficient of offsprings was 0.0713 in third degree related parents versus 0.0156 in non-related parents. Mental retardation was seen in 43.4% of first– degree relatives of children (6.6% of parents and 36.8% of siblings, respectively). Frequency of mental retardation did not differ significantly in both sexes. Pedigree showed inheritance pattern in 43.4% of patients (autosomal recessive, autosomal dominant and x-linked inheritance pattern were seen in 33.75%, 6.9% and 2.8%, respectively), while 37% of patients had no definite inheritance pattern. Abnormal karyotype were seen in 19.4% of patients, 28 of whom(8.75% of all patients) had Down syndrome. The prevalence of autosomal recessive inheritance in patients with consanguineous marriages and non family marriages was 62.8 % and 10%, respectively (P=0. 002).
    Conclusion
    Since multiple cases of mental retardation were seen in families and rate of consanguineous marriage was more in parents of mentally retarded children, genetic counseling in consanguinity marriages and families of mentally retarded children can prevent incidence of mental retardation in these families.
  • Y. Zare Mehrjardi, M. Hoboubati, F. Safaee Nik Pages 302-312
    Introduction
    Many simulation studies have been conducted in the hospitals and first in the emergency departments to increase the productivity. The first issue in the field of service quality and hence the patient right is “waiting time”. The goal of this study was to reduce patients waiting times, emergency service timing, modeling and improving using discrete event simulation.
    Methods
    This was a descriptive - analytical study by the cross-sectional method on 150 patients referred to the emergency department in a public hospital. All necessary data were collected using questionnaire and through observation. Simulation model was designed using Arena software.
    Results
    Our computer simulation model indicates that the maximum waiting time is the time waited for the test request till the results are received by the MD and also the time is necessary for the consultation and examination purposes. Among the five different scenarios, alternative 5 is more interesting economically since it requires only three additional staffs to bring down waiting times.
    Conclusion
    According to research results, to reduce patient waiting time, the Triage processing in the emergency departments and the employment of emergency medicine expert, and the ordering of the diagnostic processes in the early stages of treatment as such as laboratory ordering for emergency patients are of main necessity.
  • A. Sheikh, J. Bahar Ara, N. Mousavifar, R. Mozayani, M. Rastin, N. Tabasi, Z. Hosseini Pour, N. Lotfi, M. Mahmoudi Pages 313-322
    Introduction
    Immunological processes are most important in recurrent spontaneous abortion(RSA). According to studies T lymphocytes and natural killer cells(NK cells) are two effective cell groups in RSA. The aim of this study was to investigate the percentage and absolute number of natural killer(NK) cells in women with RSA with unknown etiology.
    Methods
    24 Women with a history of recurrent pregnancy losses with unknown etiology. We compared the percentage of peripheral blood NK cells with a group of fertile patients. Lymphocytes from peripheral blood were isolated by ficoll paque density centrifugation. Lymphocytes were stained using anti CD56 and(FITC)-anti CD16 and CYQ-CD3 monoclonal antibodies for identification of NK cells and was used anti CD56 and(FITC)-anti CD69 for detection of activated NK cells. We used BD FACS calibure flow cytometry for data analysis.
    Results
    On the basis of the obtained results, absolute number of CD16+56+ cells showed significant increases in Recurrent spontaneous abortion(RSA) in comparison with control group(P= 0.43). Also absolute number of CD16+56bright cells had significant increase in RSA(P=0.00). There was no significant difference(P= 0.08) of CD16+56dim cells between RSA and control group. In RSA, the absolute number of CD69+cells significantly increased(P=0.02). Also, results showed significant increase in the absolute number of CD56+/CD69+ cells in RSA(P=0.04).
    Conclusion
    The results suggested that the higher percentage of NK cells in peripheral blood of RSA patients compared to control group may indicate the same increase in number and cytotoxicity of uterin NK cells.
  • A. Absalan, T. Vakili, Ba Jalali-Khanabadi Pages 323-328
    Introduction
    Myocardial infarction as a leading cause of death in most populations is associated with blood clot formation in coronary artery, and rapid clot lysis is important for patient treatment. Some reports have indicated the effects of some trace elements on blood coagulation and clot lysis. The aim of this study was to evaluate the effects of zinc, copper and aluminum on in-vitro coagulation and clot lysis by streptokinase.
    Methods
    The citrated fasting fresh-pooled plasma prepared from healthy individuals was divided to zinc, copper, aluminum and control groups. Calcium chloride and streptokinase were used for induction of plasma coagulation and Fibrinolysis, respectively. Clot formation and lysis were monitored turbidimetrically, and quantitative parameters including lag time for coagulation, clot lysis, time of coagulation and time for half lysis were calculated after plotting a kinetic curve of time versus absorbance. SPSS software and independent t-test were used for statistical analysis.
    Results
    In comparison with control, addition of zinc reduced lag time of coagulation(216.8±4.4 vs 229.2±2.6 sec, P= 0.001) and copper reduced coagulation time(194.4±3.7 vs 280±3.5 sec, P= 0.001). Addition of aluminum increased lag time for coagulation(563.6±8.8 Sec, P= 0.001), lag time for clot lysis(194±3.6 sec, P= 0.001), coagulation time(484±7 sec, P= 0.001), and time for half lysis of clot (328.4±6.1 sec, P=0.001).
    Conclusion
    Results indicated that essential trace elements including zinc and copper at low levels do not have important effects on coagulation and fibrinolysis, but aluminum as a toxic element affects these processes and partially inhibits them even at very low levels.
  • Sh Raeisi, S. Jafari, F. Khajali, A. Abdollahi, Sr Najafizadeh Pages 329-338
    Introduction
    Some viral infections have been suggested to trigger or cause autoimmune diseases. One of these viruses is parvovirus B19 which can have various rheumatologic manifestations. In this study we investigated the association between parvovirus and rheumatoid arthritis (RA), systemic lupus erythematosis(SLE), systemic sclerosis(SSc) and undifferentiated arthritis at the Rheumatological Clinic, Imam Khomeini hospital.
    Methods
    In this sectional case-control study, IgM and IgG antibodies against parvovirus B19 were measured with ELISA in 41 patients with RA, 28 patients with SLE, 13 patients with SSc, 8 patients with undifferentiated arthritis as well as 90 healthy controls. The ELISA kit (DRG, Germany) was semi-quantitative and qualititative.
    Results
    Parvovirus B19 IgM was detected in one patient with RA, one with SSc and four in the control group. IgG anti- B19-specific antibody was detected in 58.5% of RA patients, 67.9% of SLE patients, 69. 2% of SSc patients, 87.5% of undifferentiated arthritis patients as compared to 53.3% of controls. The results were compared between the patient and control groups(p>0.05).
    Conclusion
    According to the results, there was no significant correlation for the antibody titer against parvovirus B19 in the patient and control group. The highly positive response of IgG against parvovirus in undifferentiated arthritis implies the need for more research.
  • M. Tehranipour, Z. Javadmoosavi Pages 339-349
    Introduction
    Injuries of the peripheral nerve system affect the neurons cell body leading to axon injury. Cannabis sativa plant has anti oxidant and anti apoptotic effects. Therefore the aim of present study was to study the neuroprotective effect of alcoholic extract of cannabis sativa leaves on neuronal density of alpha motoneurons in spinal cord after sciatic nerve injury in rats.
    Methods
    In this experimental research, animals were divided into four groups; A: control, B: compression, C: compression+ treatment with 25 mg/kg alcoholic extract, D: compression + treatment with 50 mg/kg extract (n=8). At first, sciatic nerve compression in B, C and D groups was achieved for 60 seconds using locker pincers. Alcoholic extract was injected intra peritoneally in the first and second weeks after compression. Then 28 days after compression, under profusion method, the lumbar spinal cord was sampled and the numerical density in each group was compared with the compression group. The data was analyzed with the use of Minitab 14 software and ANOVA statistical test.
    Results
    Neuronal density showed a meaningful difference in the compression and control groups(P<0.001). Neuronal density in treatment groups(25, 50 mg/kg) also had a meaningful increase(P<0.001) as compared to the compression group.
    Conclusion
    Alcoholic extract of cannabis sativa leaves has a neuroprotective effect on spinal cord alpha motoneurons after injury. This could be due to growth and regeneration factors present in the alcoholic extract of cannabis sativa leaves that induce regeneration process in injured neurons or prevent degeneration.
  • M. Rouzrokh, A. Jalali, M. Samsami, H. Zirakzadeh, A. Heidari, M. Fallah, Z. Yekta Pages 350-358
    Introduction
    Hirschsprung's disease(HD) is a common congenital disease. In 80% of cases, the recto sigmoid junction is involved. Recently, one-stage transanal endorectal pull-through(TAEPT) procedure has been popular, but it could have several complications. In this research, we have studied the complications of this procedure.
    Methods
    During a four year period, 86 infants clinically suspected to have HD were admitted at our center. HD was confirmed by rectal biopsy and all were candidates for TAEPT operation. A Swenson-like procedure was performed and in 30 cases, prophylactic Hegar dilatation was done 2 weeks after operation.
    Results
    Anal stricture was seen in 12 cases(14%) of which 10 cases were treated by anal dilation and 2 cases were corrected by surgical management. Entrocolitis was seen in 4 cases(5%) who were treated by medical management. In 2 cases, retrocolic abscess was present that was treated by spontaneous drainage via tube drain. There was no anastomotic stricture after starting prophylactic anal bouginage.
    Conclusion
    TAEPT has many advantages and few complications. It seems that one of the most common complications is anastomotic stricture that responds well to prophylactic bouginage. We recommend prophylactic anal bouginage with Hegar probe 2 weeks after operation. A long-term follow-up is needed to evaluate the outcomes of these operations.
  • M. Hossein Pour Feizi, S. Taghizadeh, N. Pouladi, P. Azarfam, V. Montazeri Pages 359-368
    Introduction
    Immunological processes play an important role in recurrent spontaneous abortion(RSA). According to studies, T lymphocytes and natural killer cells(NK cells) are two effective cell groups in RSA. The aim of this study was to study the percentage and absolute number of natural killer(NK) cells in women with RSA of unknown etiology.
    Methods
    A total of 24 women with history of recurrent abortions of unknown etiology were studied and their peripheral blood NK cell counts were compared with a group of fertile patients. Lymphocytes from peripheral blood were isolated by ficoll paque density centrifugation. Lymphocytes were stained using anti CD56, (FITC)-anti CD16 and CYQ-CD3 monoclonal antibodies for identification of NK cells. Anti CD56 and(FITC)-anti CD69 were used for detection of activated NK cells. BD FACS caliber flow cytometry was used for data analysis.
    Results
    On the basis of the obtained results, absolute number of CD16+56+ cells were significantly higher in Recurrent spontaneous abortion(RSA)as compared to the control group(P= 0.43). The absolute number of CD16+56 bright cells was also high in RSA(P=0.00). There was no significant difference in CD16+56dim cell count between RSA and control group(P= 0.08). In RSA, the absolute number of CD69+ cells was significantly high(P=0.02). Results also showed a significant increase in the absolute number of CD56+/CD69+ cells in RSA (P=0.04).
    Conclusion
    The higher percentage of NK cells in peripheral blood of RSA patients as compared to the control group may indicate the same increase in number and cytotoxicity of uterine NK cells.
  • Y. Naghiaee, J. Mohiti Ardakani, H. Mozaffari-Khosravi Pages 369-376
    Introduction
    Ghrelin hormone is a polypeptide with 28 amino acids that is secreted along the gastrointestinal tract, mainly in fundus of stomach. Some physiological functions of ghrelin include increase of appetite and food intake, energy balance, stimulation of growth hormone secretion and heart output and decrease in blood pressure. Recently, relation of ghrelin and bone mineral density has been considered.
    Methods
    This descriptive study included 33 adult persons above 20 years of age. Bone mineral density was determined with dual energy x-ray absorptiometry in femur and lumbar regions. T-score over than -1 was considered as normal case. Ghrelin levels were determined by ELISA method.
    Results
    The mean of age, body mass index and serum ghrelin were 40±10.6years, 27±3.6 kg/m² and 100.5±128 pg/ml, respectively. Correlation of ghrelin and variables was not statistically significant except weight (p=0.05).
    Conclusion
    Range of serum ghrelin levels varies with age. In the present research, there was no relationship between ghrelin levels and bone mineral density in femur and lumbar regions. More studies with larger number of samples are proposed.
  • M. Salehzadeh, M. Najafi, A. Ebrahimi Pages 377-378
    Introduction
    Epilepsy is a brain disorder that has neurobiological, cognitive, psychological, and social consequences for affected patients. The purpose of this research was to determine the efficacy of cognitive behavioral therapy(CBT) on modification of dysfunctional attitudes in patients with epilepsy.
    Methods
    In the study, 20 epileptic patients were randomly assigned to two experimental and control groups. CBT during 8 weekly sessions was applied for the experimental group with a focus on cognitive restructuring, modification of cognitive distortions and training of behavioral techniques. Dysfunctional attitudes scale(DAS) was applied as the pre-test, post- test and in the follow- up for both groups. Analysis of covariance was applied for analysis of data.
    Results
    Data analysis showed that the mean scores of DAS in the experimental group as compared to the control group was significantly increased during post-test and follow-up(p<.05).
    Conclusion
    Cognitive-behavioral therapy is remarkably effective in modifying dysfunctional attitudes in epileptic patients.
  • J. Mohiti Ardekani, Z. Akbarian, A. Nazarian Pages 388-397
    Introduction
    Diabetes is one of the most prevalent metabolic diseases in the world. It affects 6.6% of world population and about 3 million individuals in Iran. Cumin (Cuminum Cyminum L) is a plant used in traditional Iranian medicine to cure obesity, and some recent studies have suggested that Cumin could have a role in diabetes treatment and reduction of lipid levels. In this study, we investigated the Cumin oil effects on serum glucose and lipid levels of rats.
    Methods
    We divided 24 male rats of Wistar race into 6 hexadic groups; the control group with normal regimen(group a), the Cumin oil group with normal regimen(group b), the control group with high fat regimen(group c), the Cumin oil group with high fat regimen(group d). The consumed dosages of Cumin oil were 400 µg/kg and 3mg/kg, respectively which was administered by Gavages (tube feeding). Samples from the hungry rats were taken during three various periods including the first day of the study, 20th day (the beginning of the medicine usage) and 55 th day (the end of the medicine usage) in order to measure their serum glucose and lipid levels.
    Results
    The results of this study showed a significant decrease in glucose(p=0.007), cholesterol(p=0.001), triglyceride(p=0.002), LDL (p=0.004) levels and a significant increase in serum HDL levels(p=0.05).
    Conclusion
    Cumin oil administered via Gavages can significantly affect the serum glucose and lipid levels.
  • R. Alijahan, M. Kordi, M. Porjavad, S. Ebrahimzadeh, A. Mahmoudian Pages 398-407
    Introduction
    Clinical pelvimetry is very uncomfortable for the patient and is associated with subjective error, while external pelvimetry is a simple and acceptable method for patients. The objective of this study was to compare the diagnostic accuracy of clinical and external pelvimetry in prediction of dystocia in nulliparous women.
    Methods
    In this study between December 2008 and January 2009, 447 nulliparous women with a single pregnancy in vertex presentation and gestational age 38-42 weeks referring to the Ommolbanin hospital of Mashhad were included. External pelvic dimensions were assessed at the time of admission and clinical pelvimetry was performed by another examiner. These measurements were not available to the clinician in charge of the delivery. Dystocia was defined as caesarean section and vacuum or forceps delivery for abnormal progress of labor (active uterine contractions, arrest of cervical dilatation or cervical dilatation less than 1 cm /h in the active phase for 2 hours, prolongation of second stage beyond 2 hours or fetal head descent less than 1cm/h). Statistical tests included Fisher exact test and Chi- square test.
    Results
    The highest sensitivity obtained from clinical pelvimetry was 33.3% and related to diagonal conjugate less than 11.5 cm. The sensitivity of external pelvic dimensions was higher than clinical pelvimetry that was highest for the Michaelis transverse diameter(60.72%).
    Conclusion
    External pelvimetry in comparison to clinical pelvimetry is a better method for identifying dystocia in nulliparous women and can replace clinical pelvimetry in antenatal care programs.
  • A. Fazel, T. Jafarzadeh Kashi, S. Moghtadernejad, E. Ataei Pages 408-419
    Introduction
    The purpose of this in vitro study was to introduce the fiber reinforced composite bridges and evaluate the most suitable site and position for placement of fibers in order to get maximum strength.
    Methods
    The study included 20 second premolars and 20 second molars selected for fabricating twenty fiber reinforced composite bridges. Twenty specimens were selected for one fiber layer and the remaining teeth for two fiber layers. In the first group, fibers were placed in the inferior third and in the second group, fibers were placed in both the middle and inferior third region. After tooth preparation, the restorations were fabricated, thermocycled and then loaded with universal testing machine in the middle of the pontics with crosshead speed of 1mm/min. Data was analyzed by Kolmogorov-Smirnov test, Independent sample t test and Kaplan-Meier test. Mode of failure was evaluated using stereomicroscope.
    Results
    Mean fracture resistance for the first and second groups was 1416±467N and 1349±397N, respectively. No significant differences were observed between the groups (P>0.05).In the first group, 5 specimens had delamintation and 5 specimens had detachment between fibers and resin composite. In the second group, there were 4 and 6 delaminations and detachments, respectively. There was no fracture within the fiber.
    Conclusion
    In the fiber reinforced fixed partial dentures, fibers reinforce the tensile side of the connectors but placement of additional fibers at other sites does not increase the fracture resistance of the restoration.
  • F. Rashvand, Z. Moshtagh Eshgh, M. Farvid, M. Abtahi, Z. Amiri, H. Madani Pages 420-428
    Introduction
    Multiple Sclerosis Disease is the most common neurological demyelinization disorder in young adults that leads to their disability. Because of the side effects of treatment drugs, it seems that another method should be used. Correct nutrition is one of these methods. The aim of this research was to determine the effects of nutrition on activity of daily living in MS patients referring to the Iranian MS society in 2010.
    Methods
    In this quasi- experimental study (before and after investigation), 40 MS patients were selected on basis of purposive and accessible sampling method. The data was collected via questionnaires. The intervention comprised of correct nutrition algorithm education for 12 weeks. All questionnaires were filled before and after the intervention by subjects and then pre/post intervention data was analyzed with SPSS 16 software. Statistical tests included Student paired and T tests.
    Results
    The statistical analysis showed that there was a significant difference between mean score of ability of activity of daily living of MS patients before and after intervention(P<0.001), thus confirming the hypothesis of the study.
    Conclusion
    According to results, it is recommended that nutrition pattern (simple, cheap without side effects and noninvasive procedure) should be used to improve the levels of activity of daily living in MS patients.