فهرست مطالب

حکمت و فلسفه - سال نهم شماره 4 (زمستان 1392)
  • سال نهم شماره 4 (زمستان 1392)
  • 158 صفحه، بهای روی جلد: 36,000ريال
  • تاریخ انتشار: 1393/03/20
  • تعداد عناوین: 7
|
  • محمدمهدی اردستانی* صفحه 7
    ملاک درست شناخت صحیح، «مطابقت شناخت با واقع» است و در رابطه با «واقع» عنوان «نفس الامر» مطرح می شود. یکی ابتکارات بنیادین فلسفی علامه طباطبائی که هم به حوزه هستی شناسی و هم به حوزه شناخت شناسی مرتبط است، نظریه ای بدیع در مورد نفس الامر است. ایشان در تفسیری جامع و با نشان دادن تاثیر مبنای فلسفی اصالت وجود در مساله نفس الامر از جهت هستی شناختی و با لحاظ مشکلات مطابقت شناخت با نفس الامر از جهت شناخت شناسی، نفس الامر را به ظرف مطلق ثبوت و تحقق یا ثبوت مطلق یا ثبوت عام تفسیر نموده است. بر اساس این تفسیر، ثبوت نفس الامری عبارت است از ثبوت عامی که هم شامل موجود حقیقی می شود و هم شامل اموری که با اعتبار و توسعه اضطراری و ریشه دار عقل موجودیت و ثبوت پیدا می کنند و به تعبیر دیگر، ثبوت نفس الامری، ثبوتی اعم از ثبوت حقیقی و ثبوت اضطراری است. این تفسیر، رویکردی نوین در ملاک درست شناخت صحیح، یعنی مطابقت شناخت با نفس الامر ایجاد میکند؛ زیرا بر اساس این تفسیر، میزان در سنجش شناخت صحیح، مطابقت با ظرف مطلق ثبوت خواهد بود.
    کلیدواژگان: ملاک شناخت، واقع، نفس الامر، خود شیء، عقل فعال مطلق ثبوت، ثبوت حقیقی، ثبوت اضطراری
  • علی اصغر مصلح* صفحه 27
    «ادراکات اعتباری» علامه طباطبائی در مسیر بحثی معرفت شناسی به اندیشه درمی آید، اما موضوع ادراکات اعتباری را نباید به قلمرو معرفت شناسی محدود کرد. به نظر میرسد که علامه طباطبائی این بحث را در پی درکی نو از انسان و جهان و با تنفس در فضای فکری عالم معاصر مطرح کرده اند. برای کشف چنین دریافتی باید به جای تمرکز ذهن بر ادراکات اعتباری، به قلمرو «اعتباریات» توجه کرد. اگر مقاله ششم کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم را با توجه به سیر افکاری که در غرب شروع شده و به تاملات فلسفی درباره «فرهنگ» منجر شده، مطالعه کنیم، درستی این برداشت آشکارتر می شود. اگر به زمینه پیدایش اندیشه متفکرانی چون «ویکو»، «روسو» و «هردر» درباره تمدن و فرهنگ توجه کنیم و نحوه تقرب این متفکران به حوزه فرهنگ را دنبال کنیم، آنگاه بهتر میتوان به سبب تقرب علامه طباطبائی به پرسشهایی که ادراکات اعتباری پاسخی برای آنهاست، پی برد. اگر با این شیوه، نظریه ادراکات اعتباری را قرائت کنیم و به شباهت های دریافت ها و در عین حال زمینه های تاریخی متفاوت توجه داشته باشیم، امکان آغاز گفت و گویی جدید در مورد «فرهنگ و مقومات آن»، بین تفکر اسلامی و تفکرات برخاسته از فرهنگ اروپایی فراهم می شود. برداشت اصلی این مقاله آن است که بحث اعتباریات با توجه به لوازم و نتایج آن، می تواند بهعنوان نظری های بدیل در کنار سایر نظریات فلسفی درباره فرهنگ مطرح شود. به بیان دیگر نظریه ای بدیل در کنار سایر نظریات فلسفی درباره فرهنگ مطرح شود. به بیان دیگر نظریه اعتباریات علامه میتواند مبنایی برای پاسخ به پرسش های به اندیشه درآمده در حوزه «فلسفه فرهنگ» باشد.
    کلیدواژگان: علامه طباطبایی، ادراکات اعتباری، اعتباریات، فرهنگ، فلسفه فرهنگ
  • قاسم پورحسن* صفحه 47
    نظریه «اعتباریات»، یک ابداع نظری و ابتکاری معرفت شناسانه است که با رویکرد روان شناسی - معرفت شناختی تدوین شده است. علامه طباطبائی اعتباریات را افکار عملی و اجتماعی انسان بر میشمارد که آدمی به کمک عوامل احساسی می کوشد تا میان دو جهان حقیقی، وساطت بر قرار سازد. علامه طباطبائی به مثابه طرحی بدیع، نظریه اعتبارات را تدوین کرد. ادراکات اعتباری در افتراقی از ادراکات حقیقی، بخشی از نظام معرفتی است که تا پیش از علامه در فلسفهاسلامی پیشینهای ندارد. گرچه فیلسوفان اسلامی از اعتباریات بالمعنی الاعم (معقولات ثانیه) سخن گفته اند، اما اعتباریات بالمعنی الاخص (یا اعتباریات اجتماعی) از ابتکارات بدیع علامه طباطبائی محسوب می شود.
    اعتباریات که در آثار مختلف علامه به ویژه در المیزان، اصول فلسفه، برهان، رساله اعتباریات مطرح شد، عمدتا ناظر به ساحات اجتماعی و عملی است، اما در عینحال بخش مهمی از معرفت شناسی است. علامه در مقاله های سوم تا پنجم اصول فلسفه از ادراکات حقیقی و در مقاله ششم از ادراکات اعتباری سخن به میان آورده است. اعتباریات نه همچون ادراکات حقیقی رابطه توالدی و استنتاجی دارند و نه برهانیاند. اساس طرح اعتباریات، نظریه «انسان شناسی» علامه طباطیایی است. این نظریه هم میتواند به شناخت صحیح از انسان، نیازها و پرسش ها و نیز غایات و اهداف او کمک کند و هم اسباب شکل گیری نظامات جمعی و زندگی اجتماعی، بنیان های حقوق و اخلاق جمعی را شرح دهد. نتایج معرفتی اعتباریات را هم میتوان در مساله ملک و حکومت اجتماعی ملاحظه کرد که قدرت سیاسی را امری انسانی بر میشمارد و هم در کشمکش های امروزین علوم انسانی دید. اعتباریات، قلمروی روشن از درک مناسبات و روابط اجتماعی انسان، نیازهای اساسی آدمی، اهداف و اغراض او در حرکت استکمالی و بالاخره چارچوبی نیرومند از نظریه پردازی در علومانسانی، اخلاق و قدرت سیاسی عرضه می کند. در نوشتار حاضر در صددیم تا وجوه ابداعات علامه در اعتباریات را بررسی کرده و نتایج و پیامدهای معرفتی آن را مورد توجه قرار دهیم.
    کلیدواژگان: علامه طباطبائی، ادراکات اعتباری، حقیقی، نظام معرفتی، ملک، علوم انسانی
  • عبدالله نصری* صفحه 71
    بحث جبر و اختیار یکی از مسائل مهم و معضلات فلسفی است. در طول تاریخ، فیلسوفان شرق و غرب در باب آن به تاملات بسیار پرداختند. فیلسوفان اسلامی در لابلای مباحث مربوط به کیفیات نفسانی، اصل علیت و صفات الهی به بحث درباره این مساله پرداختند. علامه طباطبائی، هم در آثار فلسفی خود و هم در تفسیر المیزان ابعاد مختلف جبر و اختیار را مورد بررسی و توجه قرار داده است. علامه با فطری دانستن مساله اختیار در ابتداء نظر ماده گروان در باب جبر در افعال آدمی را نقد کرده، سپس با طرح فرض های مختلف افعال انسان، اراده و اختیار آدمی را مورد بررسی قرار داده است. علامه بر اساس روش فلسفی خود با تحلیل مفاهیم سه گانه اراده، اختیار و ضرورت، روابط آنها را با یکدیگر با کاوش های فلسفی خود تجزیه و تحلیل کرده است. بحث از اراده الهی و رابطه آن با اختیار، از دیگر مباحثی است که مورد توجه و بررسی علامه قرار گرفته است. وی در لابلای بحث های خود هم به نقد نظریات متکلمان اشعری و معتزلی پرداخته و هم آراء برخی از اصولیین در باب اولویت (در تحلیل اختیار) را نقادی کرده است.
    کلیدواژگان: اراده، جبر، اختیار، ضرورت، اولویت، غایت فعل، علم الهی
  • علی اکبر عارف*، قاسم عارف صفحه 83
    یکی از مباحثی که در عین اهمیت کمتر بدان پرداخته شده است وجوه تمایز ادراکات حقیقی از اعتباری و شیوه تطبیق آن بر مسائل گوناگون علوم است. مساله ای که با وجود ظاهر ساده، بسیار دقیق و دارای پیچیدگی های فراوان است و گذشتن از گردنه های آن محتاج ممارست و استفاده از تجربیات و راهنمایی های ره رفتگان این مسیر می باشد. بر این اساس در مقاله حاضر یکی از مباحث علمی (عنصر ارتباطی قضیه)را که از دو جنبه حقیقی (فلسفی) و اعتباری (اصولی) برخوردار است، مورد بررسی قرار داده است و در این مسیر از بررسی تطبیقی آراء دو اندیشمند بزرگ عصرمان حضرت امام خمینی (ره) و علامه طباطبائی بهره می جوییم. به این صورت که محور سخن را مبنای تفکیک حقیقت از اعتبار که از اصول فکری اندیشه های این دو اندیشمند فرهیخته است، قرار داده ایم و بر اساس آن عنصر ارتباطی قضیه را که از دو جنبه حقیقی (مرحله محکیه و واقع که همان وجود ربطی فلسفی است) و اعتباری (مرحله ملفوظه و بیان واقع که همان معنای ربطی است) مورد تحقیق و کاوش قرار می دهیم.
    کلیدواژگان: وجود ربطی، معنای ربطی، حقیقت، اعتبار، هوهویت
  • علی امیدی* صفحه 99
    بعضا برخی مضامین اندیشه های فلسفی جدید را می توان در آثار فلاسفه بزرگ ایران زمین جستجو کرد. در یک تقسیم بندی با مسامحه، مهم ترین تحول معرفت شناختی انسان را می توان به اثبات گرا، فرا اثبات گرا و تکوین گرا تقسیم کرد. فلسفه «علامه طباطبائی» هرچند با این سه رویکرد تفاوت اساسی دارد، ولی واجد برخی از مضامین آنها می باشد. یکی از نوآوری های فلسفه علامه، «نظریه اعتباریات» است که به نظر می رسد، دارای وجوه تشابه با رویکردهای فرا اثبات گرایی و تکوین گرایی باشد که این مقاله آن را می کاود. جمع بندی مقاله حاضر این است که هرچند علامه برای برخی پدیده های اجتماعی شان اعتباری قائل است، ولی معرفت بر این پدیده ها را نسبی نمی داند و امکان شناخت بی طرفانه برای پدیده های اجتماعی اعم از عینی و اعتباری قائل است؛ از این جهت اندیشه علامه از اندیشه های پساتجددگرایی زاویه می گیرد.
    کلیدواژگان: نظریه اعتباریات علامه طباطبائی، اثباتگرایی، فرااثباتگرایی، تکوین گرایی
  • سید صدرالدین طاهری موسوی*، زهره عبدخدایی صفحه 119
    مفهوم علیت از مباحثی است که همواره مورد توجه حکمای مشاء قرار گرفته است. «توماس آکوینی»، فیلسوف مشهور قرون وسطی، ازجمله متفکرانی است که به این موضوع عنایت داشته و از مباحث و نتایج پیرامون آن استفاده نموده است. این نوشتار بر آن است تا مطالعه ای پیرامون نظریات توماس آکوینی درباب موضوع علیت داشته و با رصد نظریات «علامه محمدحسین طباطبائی» در این راستا مقایسه ای انجام دهد. از آنجایی که آکوئینی به طور عمده نظرات خود در باب علیت را در براهین اثبات وجود خدا تقریر نمود، این مقایسه حول محور ادله آکوئینی بر اثبات وجود خدا صورت می گیرد. سعی بر آن است تا به بررسی و پژوهش پیرامون مبادی نظریات توماس آکوئینی در قرن سیزدهم و علامهطباطبائی در قرن حاضر پرداخته و به پاسخ این پرسش نزدیک شد که آیا می توان بین نظرات علامه و قدیس هم زبانی یافت؟
    کلیدواژگان: علیت، توماس آکوئینی، علامه طباطبائی، پنج برهان
|
  • Mohammad Mehdi Ardestani* Page 7
    A suitable criterion for proper knowledge, is the ‘correspondence of knowledge with reality’, and in relation to ‘reality’ is introduced the concept of ‘the Inherent Essence’. One of Allameh Tabataba’i’s fundamental philosophical initiatives, which is related to both the field of ontology and the field of epistemology, is a novel theory concerning ‘the Inherent Essence’. In a comprehensive commentary, by indicating the effect of the philosophical fundaments of the origin of existence in the concept of ‘the Inherent Essence’ from an ontological aspect and through taking into account the problems of correspondence of knowledge with ‘the Inherent Essence’ from an epistemological aspect, Allameh Tabataba’i has interpreted ‘the Inherent Essence’ as absolute fixity and realization form or absolute fixity or general fixity. Based on this interpretation, Inherent Essence fixity is the general proof which contains both the actual creature and the affairs which come into existence and find fixity due to the credibility and the rooted exigent development of the intellect. In other words, Inherent Essence fixity consists of actual fixity and exigent fixity. This interpretation is a novel approach toward the correct criterion for proper knowledge, i.e. it provides a correspondence between knowledge and ‘the Inherent Essence’, since, based on this interpretation, the criterion for the assessment of proper knowledge is its correspondence with absolute fixity form.
    Keywords: Knowledge criterion, reality, the Inherent Essence, the object, intellect, absolute fixity, actual fixity, exigent fixity
  • Ali Asghar Mosleh* Page 27
    Allameh Tabataba’i’s ‘contingent perception’ comes to thought in the subject of epistemology, though contingent perception should not be limited to this field. It appears that Allameh Tabataba’i has proposed this discussion with a novel perception of humankind and the world and by his presence in the mindset of the modern world. To discover such a perception, one must pay attention to the ‘realm’ of Contingents instead of focusing the mind on contingent perceptions. If we study the sixth article in the book The Principles of Philosophy and the Method of Realism with a consideration toward the thought pattern in the West that has led to philosophical reflections about ‘culture’, the correctness of this understanding is revealed. If we consider the emersion context for the mindset of intellectuals such as Rousseau, Vico and Herder about civilization and culture and follow the approach of these scholars to the field of culture, we can then understand the approach of Allameh Tabataba’i to questions which have been addressed by contingent perceptions. If we read the contingent perceptions theory with this method, and pay attention to the similarities in perceptions and different historical contexts, an opportunity for beginning a new dialogue about ‘culture and its elements’ between Islamic school of thought and those which have generated from European culture. The understanding of this article is that the subject of Contingents, considering its instruments and results, can be proposed as a substitute theory alongside other philosophical theories regarding culture. In other words, Allameh’s theory of Contingents can act as basis for answering questions about in the field of ‘the philosophy of culture’.
    Keywords: Allameh Tabatabai, contingent perceptions, Contingents, culture, philosophy of culture
  • Ghasem Pourhasan* Page 47
    The theory of Contingents is a theoretical innovation and epistemological initiative which has been created with a psycho-epistemological approach. Allameh Tabataba’i considers Contingents as human’s practical and social thoughts which humankind, through utilizing emotional elements, tries to strike a balance between two actual worlds. Allameh Tabataba’i, as a novel design, has created the theory of Contingents. Contingent perceptions in a dissociation from substantive perceptions, is part of the noetic system which did not exist in Islamic philosophy before Allameh Tabataba’i. Although Islamic philosophers have mentioned and talked about Contingents in the general sense of the word (or secondary con), Contingents in a specific sense (or social Contingents) are the initiatives of Allameh Tabataba’i. Contingents, which have been mentioned in Allameh Tabataba’i’s works, especially in Tafsir al-Mizan, Principles of Philosophy, Logic, and Treatise on Contingents, is mostly concerned with practical and social aspects, though is an important part of epistemology. Allameh Tabataba’i has talked about substantive perceptions in the third to fifth articles in the Principles of Philosophy.and has mentioned contingent perceptions in the sixth. Contingents, unlike substantive perceptions, have a reproductive, inductive relationship rather than a demonstrative one. The basis of contingents is the Allameh Tabataba’i’s theory of anthr opology. This theory can help in reaching a proper understanding of humankind, its needs,questions, ends and goals, as well as describing the means to reach collective systems and social life,the foundation of rights and collective ethics.The noetic outcomes of contingents can also be seen in the topic of estate and social government, which considers political power as a human subject,as well as in the challenges of modern humanities. Contingents provides a vivid realm of understanding human social relations, basic human needs, its goals and intentions in a developmental progress, and finally a powerful framework of theorizing in the humanities, ethics, political power. In the present article, the writers aim to study the aspects of Allameh Tabataba’i’s initiatives in the subject of contingents and understand its noetic outcomes.
    Keywords: Tabatabai, contingent perceptions, substantive, noetic system, estate, humanities
  • Abdollah Nasri* Page 71
    Determinism versus Free Will is one of the important concepts and an impediment in philosophy. Throughout history, philosophers of the East and West have had much reflection over this issue. Islamic philosophers have debated over determinism amidst the topics of affective qualities, the principle of causality and divine attributes. Allameh Tabataba’i, too, both in his philosophical scholarly works and in his book Tafsir al-Mizan, has studied different aspects of determinism versus free will. He, by considering free will as innate, has criticized the view of materialists about determinism in human actions and has later, through proposing suppositions of different human actions, has studied human free will and authority.Allameh Tabataba’i, based on his own philosophical methods and by analysing the trinal concept of will, authority and exigency, has analysed the relationship between these three notions through his philosophical contemplations.The discussion about divine will and its relation to authority is another topic which has drawn Allameh Tabataba’i’s attention and studies. Amidst his discussions, he has criticized the theories of Ash’ari and Mu’tazilite scholars as well as criticizing the opinions of some of the fundamentalists regarding the issue of priority (in the analysis of authority).
    Keywords: Will, determinism, authority, exigency, priority, finality of action, divine knowledge
  • Ali Akbar Aref*, Ghasem Aref Page 83
    One of the subjects which, despite its importance, has been given less attention as a topic of discussion is the distinctive aspects of substantive perceptions from contingent perceptions, and their method of comparison with different scientific subjects. A subject which, in spite of a simple appearance, has many complexities and its understanding requires much effort and utilization of the experiences of previous scholars. Therefore, the present research has addressed a scientific subject, the Communication Element Theorem, from two different dimensions, that is substantive (philosophical) and contingent (catechistic), and on this path, has made use of the comparative study of two key figures of our age, namely Imam Khomeini and Allameh Tabataba’i. We have determined as the basis of the discussion the differentiation between substantive and contingent as the principles of thought of these two notable persons, and based on this differentiation, we have studied and conducted research on Communication Element Theorem, which consists of two dimensions of substantive (the benchmark and reality stage which is the syndetic philosophical existence) and contingent (the verbal and statement of reality stage which is the syndetic meaning).
    Keywords: Syndetic existence, syndetic meaning, substantive, contingent, identity
  • Ali Omidi* Page 99
    Occasionally, one can search for topics of modern philosophy in the works of Iran’s prominent philosophers. In a lenient segmentation, the humankind’s most important epistemological transformation can be divided into positivism, ultra-positivism and constructivism. Allameh Tabataba’i’s philosophy, though fundamentally different with these three approaches, possesses some of their contents. One of the innovations in Allameh’s philosophy is ‘the theory of Contingents’ which seem to have similarities with ultra-positivists and constructivist approaches, the investigation of which is the aim of this article. The gist of the present article is that although Allameh Tabataba’i considers a contingent nature for some social phenomena, he does not regard the perception of these phenomena as relative and believes in the possibility of unbiased perception, such as visual or contingent perception, of these social occurrences. In this way, Allameh Tabataba’i’s mindset differs from those of the postmodern era.
    Keywords: Allameh Tabatabai's theory of Contingents, positivism, ultra, positivism, constructivism
  • Seyyed Sadr Al Din Taheri Mousavi*, Zohreh Abdekhodaie Page 119
    The concept of Casualty or the Causal Argument is a concept that draws attention of the philosophers over the time. Among those who consider the causal Argument is Thomas Aquinas, a famous philosopher of the Scholastic era. Among contemporary Muslim philosophers, Allameh Mohammad Hossein Tabatabaee, has also worked on this concept.The aim of the paper is to study around the concept of casualty through the window of Aquinas on the one hand, and that of Tabatabaee on the other hand. The goal of the paper is to have a comparison between the ideas of the two thinkers. Since Aquinas looks at the Causal Argument as a tool to prove the existence of God, the comparison is around this issue as well. The attempt of the paper is to find out whether there is a commonality in this subject between Aquinas in thirteen century and Tabatabaee in the current century.
    Keywords: causation, Thomas Aquinas, allamehTabatabai, five arguments