آرشیو دو‌شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۸، شماره ۳۶۳۸
ادبیات
۹
شیرازه

داس ها و بادها

در میان آثار پژوهشی سیروس شمیسا، هم کتاب هایی درباره ادبیات کلاسیک فارسی دیده می شود و هم آثاری درباره شاعران معاصر و می توان گفت که علاقه او به ادبیات قدیم و جدید در شعرهایش نیز دیده می شود. بین مجموعه شعرهایی که شمیسا به چاپ رسانده هم شعرهایی در قالب های سنتی دیده می شود و هم شعرهای نو و گزیده ای از این مجموعه ها به تازگی به چاپ رسیده است. در این گزیده، شعرهایی از هفت دفتر شعر شمیسا که در سال های مختلف به چاپ رسیده بودند، انتخاب شده است. «وزن های پاییزی خواب»، «چهل شعر»، «سه منظومه»، «کهن جامه»، «زندگی قدیمی ست»، «اخبار باغ های بزرگ» و «تاریخ باد» عناوین هفت دفتر شعری است که در این گزیده، شعرهایی از آنها انتخاب شده است. چند شعر که هنوز در هیچ یک از این مجموعه ها منتشر نشده اند نیز در این گزینه آمده است. شمیسا می گوید پسند شعری او شامل قصاید و قطعاتی هم می شود که به شیوه قدما سروده و در آنها تلمیحات و اشارات مرسوم در ادب سنتی بسیار است؛  به اعتقاد او این شعرها ممکن است تنها برای اهل فن جذابیت داشته باشد. او در پیش گفتار گزینه اشعارش نوشته که سلیقه اش این بوده که شعرهای نو و شعرهایی که در قالب های سنتی سروده شده اند، در دو بخش تدوین شوند، چراکه حال و هوای اشعار نو و کهن متفاوت از هم است؛ اما به هرحال در این مجموعه این شعرها در کنار هم منتشر شده اند. شمیسا در پیش گفتارش به نکته ای جالب اشاره کرده و نوشته: «در روزگار نوجوانی من اکثر شاعران نوپرداز از سرودن و مخصوصا از انتشار اشعار سنتی خود پرهیز داشتند، چنان که در مجموعه آثار سپهری حتی یک شعر هم در قوالب سنتی نیست. فروغ در تولدی دیگر چند شعر (عالی و درخشان) در قوالب سنتی آورده است، اما جالب است که در مصاحبه ای، از او بازخواست می کنند که چرا چنین کرده است! باری یاد دارم که همکاران من درمورد استادی می گفتند فریب این سخنان او را در دفاع از ادبیات معاصر نخورید، از آن سیاهکارهاست! وقتی به خانه می رود پنهان قصیده می گوید! من وقتی با حقوقی تنها بودم او برایم فقط از قصاید خود می خواند، اما هیچ وقت (جز به ندرت) آنها را چاپ نکرد». شمیسا این خط کشی را بی مورد می داند و معتقد است که به لحاظ نقد ادبی شعر یا خوب است یا بد و فرم چه کهنه باشد و چه نو فرقی نمی کند. در یکی از شعرهای این کتاب با عنوان «به من چه؟» که از دفتر «زندگی قدیمی ست» انتخاب شده، می خوانیم: «اگر باد آمد/ اگر بید لرزید/ اگر باز در باغ ها پرده آویختند/ اگر باز در کاروان گل سرخ/ در کوچه پس کوچه های حوالی خرداد غوغاست/ اگر  باز گنجشک پرگو/ برایم از اینجا و آنجا/ از این شاخه، آن شاخه/ از سرو و افرا/ خبر کوک کرده است/ به من چه؟/ به من چه که دیگر سرم یکسره غرق آشوب یکریز امواج دریاست/ در این سال هایی که انسان نرویید/ در این سال هایی که رویا و بابونه تحقیر شد/ در این سال هایی که سوسن کلامی نگفت/ و نرگس نگاهی نکرد/ در این سال هایی که بر قامت هر طلوع غروری/ غروبی نشست/ نه این سال ها، سال من نیست/ اگر باز در باغ ها نغمه سر داده اند/ اگر سرو بر مرگ دشنام داد/ اگر سنگ خندید/ اگر رنگ بر پرده خانه ام ریختند/ اگر باز گلدان خریدند/ اگر باز دور و بر بسترم را در ایوان اوهام/ جارو کشیدند/ چه عمری هدر داده اند/ نه این یک وجب آسمان درخور بال  من نیست».