آرشیو دو‌شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۸، شماره ۳۶۳۸
ادبیات
۹
نگاه

ایبسن آشوب گرای

در تاریخ ادبیات نمایشی، هنریک ایبسن جایگاهی ویژه دارد و در میان تمام نمایش نامه هایی که او نوشته نیز «هدا گابلر» را می توان خوش ساخت ترین اثرش دانست. ایبسن امروز به عنوان یکی از قله های کلاسیک نمایش نامه نویسی جهان به شمار می رود و بعد از شکسپیر پرمخاطب ترین نمایش نامه نویس جهان محسوب می شود و رد تاثیر او در تئاتر و حتی ادبیات مدرن به روشنی دیده می شود.

اولین ترجمه های فارسی از آثار ایبسن به بیش از شش دهه پیش برمی گردد و از آن زمان تاکنون مترجمان مختلفی به سراغ ترجمه آثار او رفته اند. ایبسن نویسنده پرکاری بوده و در طول دوره های مختلف نویسندگی اش نمایش نامه های متعددی نوشته و هنوز بخش مهمی از آثار او به فارسی ترجمه نشده اند. بهزاد قادری از سال ها پیش آثاری از ایبسن را به فارسی برگردانده بود و می توان گفت در قالب یک پروژه به ترجمه آثار ایبسن مشغول بوده است. قادری مترجم، پژوهشگر و مدرس ادبیات نمایشی و تئاتر است که تاکنون ترجمه ها و پژوهش های متعددی از او به چاپ رسیده؛ اما در میان تمام آثاری که در کارنامه او دیده می شود، ایبسن نقشی کانونی داشته است. قادری اولین بار در دهه شصت «مرغابی وحشی» ایبسن را به فارسی برگرداند و بعد از آن نیز آثاری دیگر از او را ترجمه کرد. ترجمه های جدید قادری از ایبسن به همراه ویراست جدید ترجمه های پیشینش، در مجموعه ای که در نشر بیدگل به آثار ایبسن اختصاص دارد، از سال نودوچهار و با انتشار «جن زدگان» آغاز شد و تا امروز این آثار ایبسن در این مجموعه به چاپ رسیده اند: «مرغابی وحشی» (به همراه یدالله آقاعباسی)، «روسمرسهولم»، «وقتی ما مردگان سر برداریم»، «آیلف کوچولو»، «جان گابریل بورکمان» و «دشمن مردم»، «استاد سولنس معمار»، «عروسک خانه» و «هدا گابلر».

«هدا گابلر» جدیدترین ترجمه قادری از ایبسن است که در نشر بیدگل منتشر شده است. قادری در تمام ده اثری که تاکنون در این مجموعه منتشر کرده، مقدمه هایی مفصل نوشته و در آنها به وجوه مختلف هنری و فلسفی هر اثر، زمینه تاریخی اش، ارتباطات بینامتنی آثار و... پرداخته و این ویژگی سبب شده خود مقدمه ها به طور جداگانه حائز اهمیت باشند. در «هدا گابلر» نیز قادری مقدمه ای حدودا صدو شصت صفحه ای نوشته و در آن به طور دقیق به این نمایش نامه پرداخته و همچنین درباره ترجمه آن نیز توضیحاتی داده است.

کار نوشتن «هدا گابلر» در سال 1890 به پایان می رسد. قادری در مقدمه اش به این نکته اشاره کرده که نیمه دوم قرن نوزدهم دوران سربرداشتن آناکارنیناها، اما بوواری ها و بئاتریچه ها است و از این رو می توان «هدا گابلر» را نیز در کنار این آثار قرار داد و آن را «ملال و افسردگی زنی در زندگی یکنواخت مشتی انسان میان مایه» دانست؛ اما قادری کمی بعد به این نکته اشاره می کند که فروکاستن «هدا گابلر» به روان کاوی هدا باعث می شود که «کل اندام وار» این اثر بی سرانجام بماند؛ چراکه در این وضعیت چهره های دیگر و همچنین وجوه اجتماعی، تاریخی، فلسفی، اسطوره ای و نمادین نمایش نامه دیده نخواهد شد. قادری در بخشی از مقدمه نوشته: «زیر متن نامه ایبسن به پروزر که گزیده ای از آن را در آغاز این گفتار آوردم، گویای نوعی نگرانی او برای ساده انگاشتن این اثرش نیز هست؛ زیرا او اصرار دارد این نمایش نامه با دیگر آثار رئالیستی اش تفاوت دارد و هدفش این بوده که این چهره ها را در پس زمینه بعضی شرایط اجتماعی و نظریات غالب نقش بزند». پروزر مترجم آثار ایبسن به زبان فرانسه بوده است که ایبسن در نامه ای به او درباره این نمایش نامه اش توضیحاتی داده است. قادری تاکید می کند که «هدا گابلر» قصه هدا نیست؛ بلکه داستان جنگ و جدال میان «چندین نیرو و تمنا در روند فرگشتی تاریخ تمدن اروپاست».

او همچنین با اشاره به صحنه ابتدایی نمایش نامه می نویسد: «در هدا گابلر ناچاریم نخست به صحنه ای خالی از آدم خیره شویم. خلایی وهم انگیز، دالان و دهلیزی گرداب گونه، دورن ریز، سربه مهر و رازناک پیش روی بیننده جان می گیرد؛ این فضایی است که رفته رفته، ژاله های اندیشه های گوناگون باید به درون آن ببارد تا منشور هنر ایبسن، فضا را مطابق حضور پدیده ها، جاندار یا بی جان، به رنگین کمان خیره کننده ای از زمان ها و بالطبع، شخصیت های چندتابعیتی، سفیرانی از زمان های گوناگون تاریخ، تبدیل کند. در این نمایش نامه تاریخ نخست با زبان اشیا جلوه گری می کند. پیش از دستور صحنه پرده یک، ایبسن توجه ما را به فضای کلی نمایش نامه و معماری آن جلب می کند: نمایش نامه در عمارت اعیانی تسمان، در غرب کریستیانیا (اسلو) رخ می دهد». قادری می گوید که بر اساس اشاراتی که در متن آمده، می توان گفت که زمان واقعی رخداد نمایش نامه باید بین دهه های پنج و شش قرن نوزدهم باشد؛ یعنی «اوج جابه جایی طبقات اجتماعی با پس رفتن اشراف و روآمدن شهرنشینان در نتیجه بازگشت ارتجاع به اروپا در قالب بناپارتیسم» و از این رو است که ایبسن با دستور صحنه ای که در آغاز این پرده می آورد، بر این مرحله انتقال تاریخی و «استعاری» بودن این عمارت تاکید می کند.

قادری در پایان مقدمه طولانی اش نکاتی هم درباره ترجمه «هدا گابلر» نوشته که در بخشی از آن می خوانیم: «در ترجمه هدا گابلر چگونه پا به پای ایبسن پیش رفته ام؟ کدام ایبسن؟ آنی که سال 1888 نوشتن این متن را آغاز کرد؟ یا آنی که اینک از فاصله 130 سال می شناسیم؟ به جرئت می توانم بگویم هر دو. این یعنی گذر از وادی ترجمه به معنای تجربه ای پدیدار شناختی و حس انگیزانه و ورود به حوزه فکری درباره متن و عناصر فرامتنی یا بینامتنی آن. در این مرحله، متن کلاسیک که گفتم در خود نمی گنجد، جامه می درد و باز هم مانند شاخ فراوانی، هستی خودش را از آن زمان تا امروز جشن می گیرد: وقتی هدا گابلر جامه دری می کند، ایبسن صدوسی ساله می شود! اینجاست که مخاطب، از هر دو نوعش، خاص و عام یا دانشگاهی و... برایم معنی پیدا می کند: تجربه پدیدار شناختی جایش را به تجربه ارتباطی که بخشی از انسانیت مترجم است، می دهد. به همین دلیل، گفتارم درباره آثار نمایش و نیز خود متونی که ترجمه می کنم، همه دغدغه هایم به عنوان مدرس، پژوهشگر، منتقد و مترجم را یکجا دارد. همان طور که از گفتارم درباره هدا گابلر برمی آید، در این مرحله کوشیده ام هرچه بیشتر از پشت صحنه این صورت فرهیخته آگاه شوم؛ پس تا جایی که از دستم برمی آمد، نامه ها و یادداشت های ایبسن هنگام نوشتن این اثر را خواندم و از آن خود کردم».