فهرست مطالب

علوم زمین - پیاپی 96 (تابستان 1394)
  • پیاپی 96 (تابستان 1394)
  • تاریخ انتشار: 1394/08/05
  • تعداد عناوین: 27
|
  • دکتر منوچهر قرشی صفحه 1
  • مقالات
  • جمال رسولی، منصور قربانی، وحید احدنژاد صفحه 3
    کمپلکس جبال بارز متشکل از توده های نفوذی زیادی از جمله دره حمزه، میجان، کرور، هیشین و... است که در جنوب خاور استان کرمان، میان طول های خاوری ′45 ◦57 تا ′00 ◦58 و عرض های شمالی ′30 ◦28 تا ′00 ◦29 واقع شده است. ترکیب سنگ شناسی این توده ها شامل کوارتزدیوریت، گرانودیوریت، گرانیت و آلکالی گرانیت است. در نمودار های ژئوشیمیایی تغییرات اکسیدها، طیف پیوسته ای میان ترکیبات سنگ های مورد مطالعه دیده می شود که این امر نشان دهنده انجام تفریق ماگمایی گسترده و پیوسته ای در طی تبلور است. همچنین بر پایه مطالعات ژئوشیمیایی، ماگمای توده های مورد بررسی، سرشت پرآلومین تا متاآلومین دارند و از دید سری ماگمایی از نوع کالک آلکالن پتاسیم متوسط تا بالا هستند. بررسی های صحرایی، مطالعات سنگ نگاری و ژئوشیمیایی نشان می دهند که سنگ های مورد مطالعه از نوع گرانیتوییدهای نوع I هستند. از دید جایگاه زمین ساختی، توده های مورد مطالعه، جزو گرانیتوییدهای کمان قاره ای هستند و از گرانیت های پیش از برخورد تا همزمان با برخورد به شمار می آیند. در منطقه جبال بارز سه فاز ماگمایی در الیگومیوسن رخ داده است. اولین فاز ماگمایی، بیشتر ترکیب کوارتزدیوریت تا گرانودیوریت دارد و بدنه اصلی توده نفوذی جبال بارز را می سازد. به نظر می رسد پس از یک فاصله زمانی کوتاه و تفریق ماگمای درون آشیانه ماگمایی، توده های پورفیری به درون توده اصلی نفوذ کرده اند. ترکیب سنگ شناسی این توده ها (فاز دوم) به طور چیره گرانودیوریت تا گرانیت است. در پایان پس از مدت زمان کوتاه، آخرین فاز ماگمایی الیگومیوسن (فاز سوم) در منطقه رخ داده است که ترکیب گرانیتی تا آلکالی گرانیتی دارد. بر پایه موقعیت قرارگیری منطقه در نوار ماگمایی ارومیه- دختر به نظر می رسد که سنگ های مورد مطالعه حاصل فرورانش پوسته اقیانوسی نوتتیس به زیر پوسته قاره ای ایران مرکزی هستند.
    کلیدواژگان: جبال بارز، فرورانش، پهنه ارومیه، دختر، حاشیه فعال قاره ای، گرانیتوییدهای نوع I
  • علی مهرابی، محمد داستانپور، شهباز رادفر، محمدرضا وزیری، رضا درخشانی صفحه 17
    در پهنه ساختاری زاگرس ایران، محدوده گسترده ای از گنبد های نمکی رخنمون یافته است که ساختاری ویژه در جهان دارند و در شرایط زمین ساختی ایجاد شده اند. گنبد های نمکی رخنمون یافته در کمربند چین خورده- راندگی زاگرس، الگوهای خطی ایجاد کرده اند. چنین روندهایی به نظر می رسد که وابسته به ساختار های خطی است که در تصاویر ماهواره لندست دیده می شود. تشخیص خطواره های گسلی و ارتباط آنها با موقعیت گنبد های نمکی از دیدگاه آماری، موضوع این مطالعه است. بر پایه تجزیه و تحلیل های سنجش از دور، جابه جایی های افقی در بخش هایی از ساختار چین ها و پراکنش گنبد های نمکی سری هرمز، 34 خطواره گسلی در منطقه تشخیص داده شد. به منظور تعیین ارتباط میان محل گنبد های نمکی و راستای خطواره های گسلی، روشی آماری به نام وزن های نشانگر به کار برده شد. بدین منظور، نقشه خطواره های گسلی و نقشه مرکز گنبد های نمکی به مدل رستر تبدیل و حریم هایی در پیرامون گسل ها استخراج شد؛ سپس ارتباط مکانی میان گنبد های نمکی و خطواره های گسلی به طور کمی با استفاده از روش وزن های نشانگر به دست آمد. بیشترین ارتباط گنبد های نمکی در فاصله افقی یک کیلومتری از خطواره هاست. روش وزن های نشانگر، نشان می دهد که خطواره های گسلی مرتبط با زمین ساخت منطقه، مهم ترین عامل در جایگیری گنبد های نمکی در منطقه مورد مطالعه هستند.
    کلیدواژگان: خطواره های گسلی، گنبد های نمکی، تصاویر ماهواره ای لندست، ارتباط مکانی، زاگرس
  • احسان موسوی، محمد محجل صفحه 33
    در مجموعه های هسته دگرگونی موته- گلپایگان (شامل مجموعه خاوری و باختری) در پهنه سنندج- سیرجان، 2 رخداد دگرگونی ناحیه ای اصلی وجود دارد. در ارتباط با این دگرگونی ها، تغییر شکل هایی نیز در مقیاس دانه های سازنده در این سنگ ها رخ داده و ریزساختارهای مختلفی را ایجاد کرده است. ریزگسل ها در گروه ریزساختارهای ایجاد شده در شرایط شکنا هستند. در مجموعه خاوری، باز بلورین شدن بالجینگ در دانه های کوارتز و کمتر در دانه های فلدسپار، ساختار قفسه کتابی پورفیروکلاست های فلدسپار قطعه قطعه شده، دگرشکلی و شکل گیری پهنه های برشی را در شرایط دمای پایین نشان می دهند. در پهنه های برشی مجموعه خاوری، بافت گرانوبلاستیک چندوجهی در پورفیروکلاست های چند بلورین کوارتزی، بازپخت پس از میلونیتی شدن را در یک شرایط درجه متوسط مستند می کند. در مجموعه باختری، ریزدانه های کوارتزی صفحه شطرنجی، شرایط درجه بالا را در جریان دگرشکلی اول پیشنهاد می کنند، ولی خاموشی موجی آنها، شرایط درجه پایین را در دگرشکلی دوم آشکار می کند. بافت گرانوبلاستیک چندوجهی در دانه های فلدسپار دارای چین های جناغی نیز درست همین شرایط را در 2 دگرریختی یادشده تایید می کند. به طور کلی با توجه به ریزساختار ها و شرایط دگرشکلی در مجموعه های دگرگون شده موته- گلپایگان به ترتیب 3 مرحله بازبلورین شدن شامل 1) بازبلورین شدن ایستای درجه بالا پس از رخداد دگرگونی اولیه؛ 2) بازبلورین شدن پویا و میلونیتی شدن وابسته در شرایط دگرگونی درجه پایین و به طور محلی درجه متوسط؛ 3) بازبلورین شدن ایستای پس از میلونیتی شدن، در شرایط درجه متوسط قابل شناسایی است. توده های گرانیتوییدی شمال گلپایگان می توانند به عنوان عامل گرمایی بازپخت در سنگ های دگرگون شده مجموعه باختری این منطقه مورد توجه قرار گیرند؛ ولی عامل گرمایی بازپخت در مجموعه خاوری مشخص نیست.
    کلیدواژگان: ریزساختار، دگرشکلی، موته، گلپایگان
  • محمد رضا حسین زاده، سجاد مغفوری، محسن موید، مسعود لطفه نیا، بهزاد حاج علیلو صفحه 41
    منطقه مورد مطالعه در شمال باختری ایران و در پهنه فلززایی طارم واقع است. دگرسانی گرمابی گسترده و کانی سازی های مس- سرب و روی به فرم افشان، رگه ای و رگچه ای در این منطقه به چشم می خورد. در اندیس لوبین- زرده، تزریق توده نفوذی به سن الیگوسن (qm) به درون مجموعه های آذرآواری (ولکانی کلاستیک) ائوسن (سازندکرج) در امتداد ساختارها و گسل های طولی و ژرف بلندی های طارم سبب ایجاد دگرسانی شدید گرمابی شامل دگرسانی فیلیک، آرژیلیک، پروپیلیتیک و سیلیسی شده است. این توده دارای طیف ترکیبی کوارتز مونزونیت، کوارتز مونزودیوریت، و میکرودیوریت و دارای کانی های اصلی پلاژیوکلاز، پیروکسن، بیوتیت، هورنبلند، آلکالی فلدسپار، کوارتز و کانی های فرعی آپاتیت، زیرکن، کانی های کدر (اپک)، روتیل و اسفن است. ماگمای این توده سرشت کالک آلکالن تا با ماهیت شوشونیتی و ویژگی متاآلومینوس دارد و از دید موقعیت زمین ساختی، مرتبط با کمان آتشفشانی است. فعالیت های گرمابی حاصل از تزریق توده نفوذی یادشده سبب ایجاد دو سامانه رگه و رگچه در منطقه شده است؛ رگه- رگچه های کوارتزی دارای کانی زایی سولفیدی و رگه- رگچه های کربناتی تاخیری بدون کانی زایی. کانی زایی در رگه- رگچه های سیلیسی در امتداد گسل ها و شکستگی های منطقه که ناشی از سرد شدن توده نفوذی و زمین ساختی کلی منطقه هستند، صورت گرفته است. مهم ترین کانی سازی های منطقه شامل کانی های اکسیدی (ایلمنیت)، سولفیدی (پیریت، گالن، اسفالریت، کالکوپیریت)، سولفاتی (باریت) و کانی های ثانویه اکسیدی - هیدروکسیدی (هماتیت، گوتیت)، سولفیدی (کوولیت)، سولفاتی (انگلزیت) و کربناتی (مالاکیت و آزوریت) است. با توجه به ویژگی های بنیادین کانه زایی منطقه لوبین- زرده، از جمله محیط زمین ساختی، سنگ میزبان، کانی شناسی، محتوای فلزی، شکل رگه- رگچه ای و دگرسانی های آن و مقایسه این ویژگی ها با ویژگی های بنیادین کانسارهای اپی ترمال، می توان کانی زایی رگه- رگچه ای فلزات پایه (مس- سرب- روی) در منطقه لوبین- زرده را در رده کانسارهای رگه ای اپی ترمال قرار داد.
    کلیدواژگان: منطقه لوبین، زرده، اپی ترمال، رگه، رگچه ای، کانی سازی چندفلزی، دگرسانی گرمابی، پهنه طارم
  • آیدا محبی، اردشیر هزارخانی، مهرداد بهزادی، حسن میرنژاد، حسین تقی زاده صفحه 53
    کانسار مس پورفیری بندر هنزا در 150 کیلومتری جنوب خاور کرمان، در بخش جنوبی پهنه ماگمایی ارومیه- دختر و در پهنه ماگمایی دهج- ساردوییه قرار گرفته است. این کانسار در سنگ هایی با ترکیب دیوریت تا گرانودیوریت با سن الیگوسن تشکیل شده است. در پژوهش حاضر مطالعات میانبارهای سیال روی نمونه های کوارتز و هورنبلند و همچنین اندازه گیری نسبت های ایزوتوپی اکسیژن و هیدروژن با هدف شناسایی ویژگی سیال های گرمابی موثر در کانه زایی به انجام رسیده است. رگچه های مورد مطالعه به پنج گروه (V، IV، III، II، I) تقسیم شده اند؛ رگچه I: سیال با فشار بالا (>300 مگاپاسکال)، ژرفای بیشتر از 5/8 کیلومتر، دمای متوسط تا بالا (250 تا 300 درجه سانتی گراد) و شوری 38 تا 45 درصدوزنی NaCl که دارای کانه زایی مولیبدن است. این رگچه دارای هالیت و انیدریت بوده و سبب دگرسانی پتاسیک و سدیک- کلسیک در ژرفای بیشتر شده است. رگچهII: سیال دارای فشار بالا (>300 مگاپاسکال)، ژرفای بیشتر از 5/8 کیلومتر، دمای بالا (250 تا 420 درجه سانتی گراد)، شوری بالا (33 تا 47 درصدوزنی NaCl)، کانه زایی مس و مولیبدن و دگرسانی پتاسیک است. رگچه III: سیال با شوری بالا (40 تا 56 درصدوزنی NaCl) در فشار بالا (>300 مگاپاسکال)، ژرفای بیشتر از 5/8 کیلومتر و دمای بالا (200 تا 500 درجه سانتی گراد) که دارای کانه زایی مس است. رگچهIV: سیال با دمای بالا(277 تا 500 درجه سانتی گراد)، فشار بالا (با میانگین 8/2 کیلوبار)، ژرفای بیشتر از 5/8 کیلومتر و شوری بالا (25 تا 53 درصدوزنی NaCl) که عامل کانه زایی مس همراه با کانی مگنتیت است. سیالV: سیال با شوری متوسط تا پایین (6 تا 7 درصدوزنی NaCl) و فشار کم (7/0 تا 8/0 مگاپاسکال)، ژرفای 177 متر و دمای متوسط (حدود 170 درجه سانتی گراد) که بدون کانه زایی است. مطالعات انجام شده نشان می دهد که جوشش صورت گرفته در سیال ماگمایی اولیه، در نتیجه تغییرات دما و فشار و در اثر اختلاط با آب های جوی سبب کانه زایی مس و مولیبدن شده است. نتایج تجزیه ایزوتوپی اکسیژن و هیدروژن در کانی کوارتز مقادیر δ18O از 9/3 تا 3/6 پرمیل را نشان می دهد و با توجه به دمای تشکیل آن بر پایه مطالعات دماسنجی (130 تا 400 درجه سانتی گراد) مقادیر δ18O در سیال کانه ساز برابر 26/5 تا 19/6 پرمیل است که نشان دهنده منشا ماگمایی سیال های کانه ساز است. مقادیر δD در میانبارهای سیال موجود در کانی کوارتز محدوده ای میان 88- تا90- پرمیل را نشان می دهد که نشان دهنده کاهش در میزان دوتریم سیال کانه ساز است. این مقادیر با توجه به دگرسانی پروپلیتیک و سدیک همراه با دگرسانی پتاسیک در رگچه یادشده، می تواند ناشی از تاثیر آب های جوی باشد.
    کلیدواژگان: پهنه ارومیه، دختر، بندر هنزا، کانسار مس پورفیری، میانبار سیال، ایزوتوپ اکسیژن و هیدروژن
  • مهدی بهیاری، محمد محجل، مهناز رضاییان، محسن موید صفحه 65
    همتافت میشو در شمال باختر ایران برجستگی توپوگرافی شاخصی است که توسط گسل های شناخته شده ای همچون گسل شمال میشو و گسل جنوب میشو دربر گرفته شده و پی سنگ پرکامبرین دارای رخنمون وسیعی در این منطقه است. داده های ساختاری نشانگر این است که برافرازش کوه های میشو در ارتباط باگسل های پیرامون این گوه ساختاری است و گسل شمال میشو (NMF) و گسل جنوب میشو (SMF) به همراه گسل تسوج (TF) نقش چشمگیری در شکل گیری سیمای کنونی منطقه دارند. تلفیق داده های ساختاری با داده های دمازمان سنجی مشخص کرده که آغاز زمان برافرازش در بخش های مختلف این گوه ساختاری متفاوت است. نتایج تجزیه 10 نمونه (Apatite Fission Track) AFT نشان می دهد که برش باختر میشو از اوائل پالئوسن 72.7±10.6 تا اواسط ائوسن 50.3±3.4 بیشترین نرخ برافرازش را داشته است ولی در مناطق مرکزی و خاوری، بیشترین نرخ برافرازش زمین ساختی از اواسط میوسن 22.5±1.6 است. این تاخیر در برافرازش در مناطق مختلف میشو سبب عدم تطابق توپوگرافی و همچنین برونزد غیر یکنواخت پی سنگ بلورین در منطقه شده است. بررسی مقاطع همگن شده توپوگرافی کمینه و بیشینه نیز نشان می دهد که نرخ برافرازش در باختر منطقه بیشتر است. این اختلاف زمانی در نرخ برافرازش را می توان در ارتباط با عملکرد گسل های منطقه و چرخش بلوک ها درون پهنه های گسلی تفسیر کرد.
    کلیدواژگان: دمازمان سنجی، میشو، تحلیل تاریخچه، گسل راندگی، آپاتیت Fission Track
  • محمد لطفی، محمد حکمتیان، امیرعلی طباخ شعبانی، میرعلی اصغر مختاری صفحه 73
    کانسار سرب و روی اورس کوه در فاصله 79 کیلومتری شمال خاور شهر سمنان قرار دارد. این کانسار به صورت چینه کران و در دولومیت و سنگ آهک دولومیتی بخش بالایی سازند الیکا به سن تریاس قرار دارد. ساختار اورس کوه شامل یک تاقدیس عادی با امتداد محوری شمال خاوری- جنوب باختری است و از روند عمومی البرز خاوری پیروی می کند. چین خوردگی در این منطقه سبب شکل گیری سه دسته درزه شده است: درزه های هم راستا با محور تاقدیس، درزه های کششی عمود بر محور تاقدیس و سامانه درزه های مزدوج. دو دسته اول میزبان کانسارسازی به فرم رگه ای هستند. افزون بر این، کانه زایی به فرم های برشی و پرکننده حفرات کارستی نیز قابل مشاهده است. کانه های اولیه در این کانسار گالن، اسفالریت و پیریت هستند که در اثر فرایندهای برونزاد به کانه های ثانویه همچون سروزیت، گوتیت، هیدروهتارولیت و روزاسیت دگرسان شده اند. کانی های باطله شامل دولومیت، کلسیت، باریت، کوارتز و به میزان کمتر فلورین است. مطالعه میانبارهای سیال موجود در کانی های کلسیت و باریت نشان دهنده سیال هایی است که بیشتر دامنه دمایی میان 298 تا 323 درجه سانتی گراد دارند. دمای به نسبت بالای این سیال ها به احتمال زیاد از یک توده نفوذی ژرف تامین می شده که برداشت های ژئومغناطیس هوایی وجود این توده را مشخص کرده است. شوری سیال ها نیز محدوده وسیعی از 6/0 تا 15 درصد وزنی معادل NaCl را شامل می شود که احتمالا ناشی از آمیختگی شورابه های حوضه ای با سیال های جوی است. در مجموع با توجه به شواهد یادشده می توان کانسار اورس کوه را در ردیف کانسارهای MVT قرار داد که پس از کانه زایی در اثر فرایندهای برونزاد ثانویه، کانی شناسی و نسبت عناصر در آن دستخوش تغییر شده است.
    کلیدواژگان: سازند الیکا، کانسار MVT، میانبار سیال، اورس کوه، البرز خاوری
  • محمد آفرین، محمد بومری، اسدالله محبوبی، محمدنبی گرگیج، محمدعلی حمزه صفحه 85
    در این مطالعه، نهشته های گلسنگی و ماسه سنگی سواحل خاوری چابهار مورد بررسی رسوب شناسی و ژئوشیمی قرار گرفته است. بر این اساس 50 نمونه گلسنگ و ماسه سنگ از 5 برش تیس، رمین، لیپار، گورانکش و خور گریندر برداشت و مورد تجزیه دانه بندی و تجزیه شیمیایی به روش های XRF و ICP-AES قرار گرفت. جورشدگی و کج شدگی مثبت نمونه ها (فراوانی ذرات دانه ریز) بیانگر رسوب گذاری آنها در محیطی آرام و کم انرژی است. تجزیه و تحلیل ژئوشیمیایی عناصر اصلی 10 نمونه از گلسنگ ها و ماسه سنگ های سواحل خاوری چابهار به سن میوسن پسین- پلیستوسن واقع شده در پهنه مکران و رسم داده ها روی نمودارهای تقسیم بندی سنگ های آواری ترکیب ماسه سنگ ها را وکی وگلسنگ ها را شیل نشان می دهد. افزون بر این، تعیین اثر هوازدگی در ناحیه منشا با استفاده از اندیس های دگرسانی شیمیایی (CIA) و هوازدگی شیمیایی (CWI) میزان هوازدگی این نهشته ها را در منطقه منشا متوسط معرفی می کند. اندیس تنوع ترکیبی (ICV) نیز در رسوبات مورد مطالعه، به طور میانگین 57/1 و نشان دهنده این است که رسوبات دارای بلوغ شیمیایی متوسط هستند و از رسوبات چرخه اول رسوبی نتیجه شده اند. الگوی پراکندگی عناصر خاکی کمیاب در نمودارهای عنکبوتی نشان از غنی شدگی این سنگ ها از عناصر خاکی کمیاب سبک (LRRE) نسبت به عناصر خاکی کمیاب سنگین (HRRE) دارد. بالا بودن نسبت های LILE/HFSE و LRRE/HRRE در نمونه ها و شباهت ترکیب شیمیایی آنها با سنگ های مناطق فرورانش نشان می دهد که سیلیسی- آواری های سواحل چابهار در منطقه فرورانش تشکیل شده اند. استفاده از نمودارهای متمایز کننده محیط زمین ساختی همراه با الگوی نمودارهای چندمتغیره نیز نشان دهنده این است که سنگ های مورد مطالعه در حاشیه فعال قاره (ACM) ایجاد شده اند.
    کلیدواژگان: مکران، چابهار، رسوب شناسی، رسوبات سیلیسی، آواری، ژئوشیمی، عناصر خاکی کمیاب
  • مهین رفوسه، علیرضا شاکر اردکانی، حجت الله رنجبر صفحه 97
    در شمال و شمال خاور کرمان در بلوک کلمرد سنگ های آتشفشانی، نیمه ژرف (دایک) و آذرآواری (آگلومرا و توف) ائوسن وجود دارند. از دید سنگ نگاری، گدازه ها ترکیب بازالتی، آندزیتی، ریوداسیتی و ریولیتی، دایک ها ترکیب آندزیتی و آذرآواری ها ترکیب توف بلورین دارند. سنگ های آتشفشانی دارای بافت های اصلی پورفیری، میکرولیتیک پورفیری و جریانی و از دید تجمع کانیایی دارای کانی های پلاژیوکلاز± کوارتز± فلدسپار پتاسیم± بیوتیت± آمفیبول± کلینوپیروکسن± الیوین کدر هستند. پلاژیوکلازها دارای بافت های غیرتعادلی مانند بافت غربالی، تحلیل یافتگی و منطقه بندی هستند. کوارتزها حواشی تحلیل یافته دارند و آمفیبول ها و بیوتیت ها نیز بیشتر دچار فرایند اپاکی شده اند. تشکیل این بافت ها را می توان به فرایندهایی مانند آمیختگی ماگمایی، تغییرات فشار بخار آب و کاهش فشار همراه با از دست دادن جزیی گرما در هنگام بالا آمدن ماگما ربط داد. مطالعات زمین شیمی مشخص کرد که سنگ های آتشفشانی منطقه مورد مطالعه جزو سری ماگمایی ساب آلکالن با طبیعت کالک آلکالن هستند. افزون بر این، سنگ های آتشفشانی اسیدی متاآلومینوس تا پرآلومینوس هستند و مشخصه گرانیتوییدهای نوع I را دارند. نمودارهای توصیفی عناصر کمیاب به همراه الگوی عناصر خاکی کمیاب بهنجار شده با کندریت نشان می دهد که سنگ های آذرین منطقه مورد مطالعه در یک محیط کمان فعال قاره ای تشکیل شده اند.
    کلیدواژگان: کرمان، بلوک کلمرد، آمیختگی ماگمایی، کمان فعال قاره ای
  • امین حسین مرشدی، حسین معماریان صفحه 107
    به منظور مدل سازی فضایی یک متغیر ناحیه ای در یک منطقه یا سایت، ابزار های درون یابی و برآورد گرهای متفاوتی مورد استفاده قرار می گیرد. در این پژوهش، روش درون یابی نوینی با استفاده از تعمیم شبکه تابع پایه شعاعی و با در نظر گرفتن مختصات و ساختار فضایی داده ها ارایه شده است. در این روش، به منظور درون یابی، ابتدا ساختار فضایی و ناهمسانگردی داده ها مورد بررسی قرار می گیرد و با رسم واریوگرام های جهتی، شعاع ها و زاویای چرخش بیضوی ناهمسانگردی تعیین می شود. با استفاده از بیضوی ناهمسانگردی، فضای همسایگی پیرامون هر نقطه و نقاط قرار گرفته در شعاع همسایگی گره های واحد پنهان مشخص می شود و بر پایه میانگین فاصله بین نقاط قرار گرفته در این شعاع، ماتریس کوواریانس و عامل شکل توابع انتقال به دست می آید. ماتریس تعمیم یافته توابع انتقال متشکل از توابع انتقال تصحیح، مختصات گره های واحد پنهان، برای حل ماتریس ضرایب اوزان استفاده و در پایان درون یابی در هر نقطه از شبکه منظم (نقاط نمونه برداری نشده) انجام می شود. به منظور سنجش کارایی این روش، مجموعه داده مصنوعی عیاری به صورت نامنظم در یک فضای سه بعدی مورد مطالعه قرار گرفت و پس از انجام همه مراحل فرایند، درون یابی در این فضا صورت گرفت. اعتبارسنجی متقابل میان مقادیر واقعی و درون یابی شده، بیانگر ضریب همبستگی 87/0 و خط برازش شده میان این مقادیر نزدیک به خط 45 درجه است.
    کلیدواژگان: درون یابی، شبکه تابع پایه شعاعی (RBF)، ناهمسانگردی، ماتریس کوواریانس، عامل شکل، علوم زمین
  • مریم شیبی، مهدخت پورعلیزاده مقدم صفحه 117
    در جنوب خاور دامغان، توده گرانیتوییدی پنج کوه با وسعت 15 کیلومتر مربع به درون توالی آتشفشانی- رسوبی ائوسن نفوذ کرده است. ترکیب چیره این توده سیینیت است که تحت تاثیر فرایندهای حاصل از دگرسانی سدیک- کلسیک به مونزونیت تبدیل شده اند. حضور رگه های آلبیت- اسکاپولیت با ستبرای متفاوت (از میلی متر تا چند صد متر) مهم ترین نشانه حضور این نوع دگرسانی در توده مورد مطالعه است. در این پژوهش نتایج حاصل از مطالعات فابریک مغناطیسی مورد بررسی قرار گرفته و بر پایه الگوهای خطوارگی و برگوارگی مغناطیسی و همچنین مطالعات ریزساختی، سازوکار جایگیری توده نفوذی پنج کوه تعیین شده است. این توده به دلیل دارا بودن پذیرفتاری مغناطیسی میانگین به نسبت بالا (mSI400Km>) و حضور مگنتیت در رده گرانیتوییدهای فرومغناطیس قرار می گیرد. بیشترین مقادیر ناهمسانگردی نیز در نواحی با دگرشکلی بالا دیده شده است. خطوارگی و برگوارگی با شیب زیاد و پارامتر شکل منفی، محل اصلی تغذیه ماگمای سازنده این توده را نشان می دهند. بر پایه مطالعات انجام گرفته به نظر می رسد که توده دارای دو الگوی فابریک مغناطیسی متفاوت است. الگوی اول متعلق به الگوی خطوارگی ها و برگوارگی های ماگمایی است که با یکدیگر همخوانی داشته و به صورت موازی با محور طولی توده در راستای شمال خاور- جنوب باختر امتداد یافته اند. الگوی دوم مرتبط با مناطق متاثر از دگرسانی سدیک- کلسیک بوده که موازی با یکدیگر در امتداد راهروهایی، الگوی فابریک مرحله اول را قطع کرده اند. این موضوع با استفاده از شواهد ریزساختی دیده شده که شامل انواع فابریک های ماگمایی تا حالت جامد دمای پایین است به خوبی تایید می شود. همه شواهد به دست آمده نشان از آن دارد که توده گرانیتوییدی نام برده در یک پهنه برشی شکل پذیر و از نوع چپ لغز جایگیری کرده است.
    کلیدواژگان: ناهمسانگردی پذیرفتاری مغناطیسی، سازوکار جایگیری، توده گرانیتوییدی پنج کوه، دامغان
  • خلیل بهارفیروزی، احمد خاکزاد، حمید نظری، محمد هاشم امامی صفحه 129
    فلات آذربایجان دارای تنوع ریخت شناسی و انواع کانی سازی هاست که هر دو آنها تحت تاثیر رژیم ساختاری حاکم بر منطقه هستند. این رژیم از زمان برخورد صفحه عربی با اورازیا شروع شده و تا زمان حاضر ادامه دارد. گسل های راستا لغز مهم ترین عامل تغییرات ساختاری و شکل دهنده پهنه های مختلف کششی و فشارشی و مظاهر مختلف این پهنه ها در آذربایجان هستند. گسل های چیره دارای روند شمال باختری- جنوب خاوری و بیشتر دارای سازکار راستالغز راست بر هستند؛ در حالی که گسل های دیگر با روند شمال خاوری- جنوب باختری بیشتر سازوکار چپ بر دارند. وضعیت بردار حرکتی در دو سوی گسل ها، در محل برخورد، تعیین کننده رژیم زمین ساختی حاکم است و در نتیجه ریخت شناسی، نفوذ دایک هاو رگه ها را تحت کنترل دارند. محل خمش گسل های راستا لغز و محل پیوستن قطعات مختلف یک گسل نیز از مناطقی هستند که رژیم زمین ساختی حاکم بر آنها سبب جایگیری استوک های نفوذی گرانیتی مستعد برای کانی سازی ویا شکل گیری رگه های متعدد سیلیسی طلادار شده است. در منطقه جنوب باختری سبلان به دلیل خمش در راستای گسل اهر- سراب، رژیم زمین ساختی کششی حاکم و منجر به نفوذ رگه های متعدد سیلیسی شده است که برخی از آنها طلادار هستند.
    کلیدواژگان: کانی سازی و زمین ساخت، پهنه های سیلیسی طلا دار، ساختارهای تراکششی، گسل های راستالغز
  • مصطفی جاوید، حسین معماریان، سید مهدی مظهری، رضا آقایی زاده ظروفی، بهزاد تخم چی، فرهاد خوشبخت صفحه 141
    شکستگی ها در مخازن نفتی حوزه زاگرس نقش بنیادین در مهاجرت و تولید هیدروکربورها دارند. یکی از ابزارهای بسیار قوی برای مطالعه و شناسایی شکستگی ها در پیرامونچاه ها، نمودارهای تصویریاست. این نمودارها اطلاعات مهمی درباره جهت گیری، ژرفا و نوع شکستگی های طبیعی فراهم می کنند. امروزه روش دقیقی برای شناسایی خودکار شکستگی ها از روی این نمودارها در مخازن کربناتی ایرانوجود ندارد و تفسیر این نمودارها بیشتر به صورت دستی انجام می گیرد. بر این اساس در صورت نبود تجربه کافی، تفسیر با خطا روبه رو خواهد شد. هدف از مطالعه حاضر، معرفی و به کارگیری روش های پردازش تصویر و الگوریتم کلونی مصنوعی زنبور عسل، برای پیدا کردن خودکار شکستگی ها در نمودارهای تصویری است. در این روش ابتدا با استفاده از یک روش رده بندی، محل مربوط به شکستگی از درون تصویر استخراج می شود. سپس با استفاده از الگوریتم کلونی مصنوعی زنبورعسل، شیب، آزیموت و موقعیت ژرفی شکستگی ها از روی محل استخراج شده تعیین می شود. این روش روی نمودار تصویریFMSمربوط به یک چاه از میادین جنوب ایران پیاده سازی شده است.نتایج به صورت نمودار تراکم ژرفی، نمودار گل سرخی و استریونت شکستگی های شناسایی شده، نمایش داده شده است. نتایج حاصل کارایی راهکار پیشنهاد شده را نشان می دهد.
    کلیدواژگان: مخازن هیدروکربوری، نمودارهای تصویری، شکستگی، پردازش تصویر، الگوریتم کلونی مصنوعی زنبور عسل
  • محمد جودکی، داریوش باغبانی، سید علی آقانباتی، بهمن سلیمانی، حسین اصیلیان مهابادی، بهروز آریافر صفحه 151
    برای مطالعه زیست چینه نگاری و تعیین روابط میان زیست زون های تفکیک شده نهشته های الیگوسن ومیوسن زیرین در حوضه های پیش بوم و کمربند چین خورده و راندگی زاگرس، 10 مقطع چینه شناسی (شامل 7 مقطع زیرسطحی و 3 مقطع سطحی) در امتداد یک برش ناحیه ای از چاه A در خلیج فارس تا برش سمیرم در زاگرس مرتفع مورد بررسی قرار گرفته است. مطالعه بیش از 1500 مقطع نازک از برش های یادشده سبب شناسایی 32 جنس و 54 گونه از روزن بران بنتونیک و 9 جنس و 15 گونه از روزن بران پلانکتونیک شد که در مجموع 6 زیست زون مربوط به نهشته های روپلین، شاتین، آکیتانین و بوردیگالین تفکیک شد. با انجام تطابق زیست چینه نگاری، میان زیست زون ها و پیوستگی و ناپیوستگی های رسوبی نهشته های الیگوسن و میوسن زیرین در حوضه زاگرس به تصویر کشیده شده است.
    کلیدواژگان: زیست چینه نگاری، الیگوسن، میوسن زیرین، سازند پابده، سازند آسماری، خلیج فارس، زاگرس چین خورده، زاگرس مرتفع
  • سمیه طبسی، ابوالقاسم کامکار روحانی، مجتبی محمدو خراسانی صفحه 159
    رابطه آرچی که بنیادی ترین رابطه محاسبه اشباع شدگی در مخازن هیدروکربوری است؛دارای سه متغیر سیمان شدگی (m)،توان اشباع (n) و پیچاپیچی (a) است. ضریب سیمان شدگی، تابعی از شکل هندسی منافذ است. بنابراین برای تعیین ضرایب آرچی، بررسی نوع منافذ ضروری است. بهمنظوردست یابی به نتایج دقیق تر در زمینه تعیین ضرایب آرچی و درنتیجه میزان اشباع سیال ها باید سنگ ها را از دید بافت و نوع تخلخل دسته بندی کرد و برای هر دسته، این مقادیررا مشخص ساخت. در این پژوهش برای دسته بندی داده های مقاومت ویژه لاگ چاه پیمایی برای محاسبه متغیرهای رابطه آرچی در یک چاه اکتشافی در یکی از مخازن هیدروکربوری جنوب باختر ایران از روش فرکتالی استفاده شده است؛ که داده ها را از دید بافت و نوع تخلخل سنگ ها به سه پهنه تقسیم کرده است. سپس برای تعیین متغیرهای رابطه آرچی در هر کدام از پهنه ها، به صورت جداگانه از روش الگوریتم ژنتیک استفاده شده است. بررسی ها نشان می دهند که این روش می تواند پیچیدگی رفتار هر یک از ضرایب را در محاسبات در نظر بگیرد.
    کلیدواژگان: هیدروکربور، فرکتال، لاگ مقاومت ویژه، الگوریتم ژنتیک
  • بهزاد حاج علیلو، زهرا کریم زاده، مهران ادوای صفحه 167
    در این پژوهش سعی شده است با به کارگیری نتایج مطالعات دما سنجی میانبارهای سیال رگه های سیلیسی، ویژگی های پهنه کانی سازی مس شمال روستای حاج علی بیگ کندی اهر تعیین شود. مهم ترین واحد سنگی منطقه، شامل سنگ های آذرین درونی الیگوسن با ترکیب مونزونیت تا کوارتزمونزونیت است. سری ماگمایی به وجود آورنده این سنگ ها از نوع کالک آلکالن بوده و مربوط به محیط زمین ساختی پس از کوهزایی و گرانیت های پس از برخورد است. کانی سازی در منطقه، توسط گسل ها کنترل شده و به صورت رگه ای با روند چیره SW-NE است. کانی سازی فلزی محدوده در ارتباط با توده نفوذی شیور و توده نفوذی جوان تر از آن ایجاد شده است. بر پایه مطالعات کانه نگاری مشخص شد که کانی های فلزی شامل کالکوپیریت و پیریت و کانی های ثانویه شامل کالکوسیت، دیژنیت، کوولیت، مالاکیت، بورنیت و اکسیدهای آهن است. بر پایه مطالعات میانبارهای سیال میزان شوری میانبارهای سیال از 5 تا بیش از 50 درصد وزنی معادل NaClو دمای همگن شدگی بیشتر میانبارهای سیال میان 200 تا 420 درجه سانتی گراد و بالاتر از آن است. با بررسی نمودارهای مربوط، داده های میانبارهای سیال در دو محدوده مربوط به سامانه پورفیری و اپی ترمال قرار گرفتند. رخداد پدیده جوشش در سیال های کانه ساز از ویژگی های مهم کانی سازی مس در این منطقه است. این پژوهش نشان می دهد که شکل کانی سازی در منطقه شمال روستای حاج علی بیگ کندی به صورت رگه ای است و می تواند مربوط به کانی سازی های رگه ای نوع کردیلرایی باشد که بیشتر در بخش های بالایی سامانه های پورفیری قرار دارند. بنابراین احتمال پیدایش کانی سازی مس پورفیری در بخش های زیرین این منطق دور از انتظار نیست.
    کلیدواژگان: اهر، حاج علی بیگ کندی، مس، رگه های سیلیسی، میانبارهای سیال، کانی سازی
  • محمدعلی رجب زاده، زهره قربانی، مرتضی جلالی فرد، مهدی محمدزاده صفحه 177
    ناحیه زغال دار پروده با گستره 1200 کیلومتر از جمله حوضه های مهم زغال دار خاور ایران مرکزی است که در 75 کیلومتری جنوب خاوری شهرستان طبس و میان طول های جغرافیایی 15°56 تا 45°56 و عرض های جغرافیایی 50°32 تا 05°33 قرار گرفته است. ذخایر زغال این ناحیه با سن تریاس بالایی از نوع بیتومینی با مواد فرار کم، خاکستر بالا و گوگرد متوسط تا بالا هستند که در بخش قدیر سازند نایبند جای گرفته اند. گوگرد پیریتی مهم ترین گونه شیمیایی گوگرد در لایه های زغالی است. کانی های کوارتز، ایلیت-کائولینیت، پیریت و کلسیت به ترتیب فراوان ترین کانی های سیلیکاتی، رسی، سولفیدی و کربناتی در لایه های زغالی منطقه هستند. نسبت به پوسته بالایی، عناصر اصلی غنی شدگی و عناصر فرعی تهی شدگی نشان می دهند. به جز عناصر کادمیم، لیتیم، آرسنیک و روی، لایه های زغال دار پروده با زغال سنگ های جهان و آمریکا همانند هستند. بر پایه شاخص غنی شدگی، عناصر آرسنیک، کبالت و کادمیم در راس آلاینده های منطقه پروده قرار دارند. همبستگی بالای میان میزان خاکستر و عناصر سیلیسیم، پتاسیم و آلومینیم نشانگر ترکیب آلومینوسیلیکاتی خاکستر است. همچنین همبستگی بالای میان مقدار کادمیم، کبالت و آرسنیک با آهن و گوگرد پیریتی، تجمع این عناصر را در فاز سولفیدی نشان می دهد که در تحلیل آماری عاملی و خوشه ای نیز تایید می شود. شاخص جداسازی نشانگر افزودگی لیتیم، مولیبدن، مس و سرب در بخش کنسانتره است و نشان می دهد که این عناصر دارای پیوند آلی با بخش ماسرالی زغال هستند. بقیه عناصر فرعی به دلیل حضور در بخش کانیایی زغال سنگ در خاکستر غنی شده اند.
    کلیدواژگان: ژئوشیمی عناصر سمی، زغال سنگ، قابلیت فراوری، پروده، طبس
  • سیدجابر یوسفی، علیجان آفتابی، عباس مرادیان صفحه 189
    گوسان ها در محدوده معدنی مس- طلای چهارگنبد از وسعت قابل توجهی برخوردارند. کانی شناسی گوسان های مورد مطالعه شامل کانی های هماتیت (Fe2O3)، گوتیت (FeO(OH)) و لیمونیت (Fe2O3.H2O) با بافت کلوفرم، کوارتز، کلسیت و کانی های رسی می باشد. عناصر: 08/1 Ag=، 19/1As=، 12/70Bi=، 11/4Mn=، 37/2Mo=، 51/1Pb=، 7/1Sb= و 71/1Fe= نسبت به سنگ های کانه زا دارای افزودگی و عناصر 9/0Au= 03/0Cu=، 03/0S=، 04/0Se= و 94/0Zn= دارای کاهیدگی می باشند. با بررسی ضرایب همبستگی بین عناصر در گوسان های منطقه، چهار گروه از عناصر قابل تفکیک است. گروه اول شامل بیسموت، مس و آنتیموان می باشند که با آهن و منگنز همبستگی دارند، همبستگی بین این عناصر احتمالا ناشی از جذب بیسموت، مس و آنتیموان توسط اکسیدهای آهن و منگنز در گوسان و یا حضور این عناصر در اکسیدها و هیدروکسیدهای آهن می باشد. در گروه دوم سرب و نقره می باشد که با بیسموت، مس و آنتیموان همبستگی دارند و فاقد ارتباط معنی دار با آهن و منگنز می باشند. گروه سوم در بر گیرنده آرسنیک، مولیبدن و روی می باشد که در محیط اسیدی گوسان نامحلول هستند. گروه چهارم شامل دو عنصر گوگرد و سلنیم است که در کانی های سولفیدی و در طی مراحل تشکیل گوسان و در کانی های سولفاتی متمرکز می شوند. همبستگی عناصری مانند بیسموت و مس ناشی از همراهی و همبستگی آنها در سنگ های کانه زا و سولفیدی اولیه می باشد. در گوسان های منطقه، بیسموت با افزودگی 94/3123 نسبت به کلارک بیانگر ارزش اقتصادی بیسموت در گوسان های محدوده ی معدنی چهارگنبد می باشد و عناصر مس و طلا نیز به ترتیب دارای افزودگی 62/12 و 400 برابر نسبت به کلارک می باشند. همه عناصر در گوسان ها، به ویژه بیسموت می تواند به عنوان یک راهنمای اکتشافی مورد ارزیابی قرار گیرد.
    کلیدواژگان: گوسان، کانه زایی مس، طلا، کانی شناسی، ژئوشیمی، روش آماری PCA، عناصر ردیاب اکتشافی
  • محمد پوستی، محمد فدائیان صفحه 201
    منطقه مورد مطالعه در استان اردبیل و شمال شهرستان مشکین شهرقرار گرفته است. بیشتر این ناحیه را سنگ های آذرین به سن ائوسن تشکیل داده است که شامل آندزیت بازالت، بازالت، تفریت و گاهی آنالسیمیت است. این سنگ ها اشباع یا کمی اشباع از سیلیس هستند و نمودارهای زمین ساختی خاستگاه ماگمای سازنده این سنگ ها را به طور چیره در کمان های آتشفشانی و پهنه فرورانش معرفی می کند. وجود بی هنجاری منفیNb، نسبت بالایLILE/HFSE، بالا بودن مقادیر Al2O3،P2O5 و کمبود میزان تیتان، نظریه فرورانش و ذوب بخشی با درصد کم گوشته بالایی متاسوماتیسم شده را برای تشکیل ماگمای اولیه (آلکالی الیوین بازالتی) قوی تر می کند. همچنین شواهد سنگ نگارینشان از اختلاط ماگمای اولیه با مواد پوسته ای است. بر پایه نمودارهای ژئوشیمیایی ترکیب شیمیایی بیشتر سنگ ها در محدوده شوشونیتی قرارمی گیرد. تشکیل این سنگ ها را می توان به فرورانش پوسته اقیانوسی نئوتتیس در طی دوران مزوزوییک و یا آغاز دوران سنوزوییک نسبت داد؛ که آزاد شدن سیال هایی از این پوسته زیررانده شده و متاسوماتیسم گوشته سنگ کره ای و در ادامه شرایط مناسب ذوب بخشی گوشته متاسوماتیسم شده، سبب تشکیل ماگماتیسم پتاسیک شده است ودر اثر عملکرد یک فازکششی و تاثیرسامانه های پیچیده گسلی ماگمای تولید شده با ترکیب شوشونیتی به سطح زمین راه پیدا کرده است.
    کلیدواژگان: شوشونیت، متاسوماتیسم، آنالسیمیت، اختلاط ماگمایی، ذوب بخشی
  • مرتضی خلعت بری جعفری، پروانه کونانی صفحه 213
    توده های گدازه- گنبدی شکل در محدوده نوده انقلاب، در جنوب خاوری جغتای در استان خراسان رضوی، سنگ های آتشفشانی- رسوبی ائوسن را در شمال کمربند افیولیتی سبزوار قطع کرده و توسط نهشته های رسوبی پلیوسن و کواترنری پوشیده شده اند. حاشیه توده ها از گدازه های با ترکیب بازالتی، آندزیتی بازالتی فیریک و آندزیتی جریانی ولی بخش میانی و بالای توده از سنگ های با ترکیب آندزیتی- تراکی آندزیتی فیریک، داسیتی آفیریک- فیریک، تراکی داسیتی فیریک و کوارتزمونزودیوریتی تشکیل شده است. اثری از نهشته های آذرآواری نیز در حاشیه این توده ها دیده نشد. بافت غربالی و منطقه بندی نوسانی در درشت بلورهای پلاژیوکلاز شاید به دلیل بر نبود تعادل در حجره ماگمایی بوده است. گدازه های حاشیه توده ها روند کالک آلکالن و سنگ های بخش میانی توده ها روندهای کالک آلکالن تا کالک آلکالن پتاسیم بالا دارند. نمودارهای عنکبوتی گدازه های بخش حاشیه ای توده ها، انطباق قابل توجهی با نمودارهای عنکبوتی سنگ های بخش میانی توده ها دارند و غنی شدگی از عناصر روبیدیم، باریم، توریم، لانتانیم، استرانسیم و تهی شدگی آشکار از نیوبیم و تیتان نشان می دهند. با وجود اینکه چند نمونه در قلمروی آداکیت رسم شده اند، ولی ویژگی های ژئوشیمیایی آداکیت های شاخص را ندارند. به نظر می رسد که ماگمای مادر این توده ها از ذوب بخشی گوه گوشت ه ای حاصل شده که غنی شدگی متفاوت داشته و به احتمال تحت تاثیر ترکیبات برخاسته از صفحه فرورونده بوده است. تفسیر بعدی را می توان به ذوب بخشی بخش های مافیک و دگرگون در بالای صفحه فرورونده نسبت داد.
    کلیدواژگان: کالک آلکالن، داسیت، کوارتزمونزودیوریت، آمیختگی، آداکیت
  • مریم روستایی، بهزاد زمانی، پیمان نواب پور، محسن موید صفحه 221
    سامانه گسلی سیه چشمه- خوی، از گسل های اصلی در بخش شمال باختری ایران به شمار می رود که فعالیت امتدادلغز راست گرد برای پاره های مختلف آن گزارش شده است. در تصاویر ماهواره ای این منطقه، جابه جا شدن مسیر رودخانه ها، بریده شدن و جابه جایی مخروط افکنه ها در راستای پاره های گسلی یاد شده، تاییدی بر جنبش های امتدادلغز راست گرد این سامانه گسلی است. به طوری که میزان جابه جایی مخروط افکنه ها در دشت زورآباد (در راستای پاره ای از گسل کمرکسن) حدود 8/1 کیلومتر برآورد شده است. سازوکار حاکم بر پهنه گسلی سیه چشمه- خوی با استفاده از روش تحلیل وارون و با استناد بر تلفیق حل سازوکار کانونی زمین لرزه های روی داده در منطقه و داده های صحرایی مورد بررسی قرار گرفته است. از این رو، سعی شده است از همه داده های لرزه ای در این ناحیه که دارای حل سازوکار کانونی بوده اند استفاده شود. همچنین، داده های صحرایی برداشت شده در پژوهش حاضر اندازه گیری سطوح برشی دارای خش لغز و صفحات گسلی پهنه سیه چشمه- خوی را شامل می شود. این داده ها در 7 ایستگاه و 45 سطح برشی دارای خش لغز در واحدهای سنگی جوان (در نزدیکی پاره های گسلی یادشده) اندازه گیری شده اند. ابتدا با استفاده از روش تحلیل وارون محورهای اصلی تنش در هر یک از ایستگاه ها به دست آمد. سپس با تلفیق داده های صحرایی و حل کانونی زمین لرزه ها رژیم تنش نوزمین ساختی حاکم بر این منطقه ارزیابی شد. نتایج به دست آمده از این تحلیل، سازوکار چیره امتدادلغزی برای این گسل نشان می دهد و نشان از یک رژیم تنش امتدادلغز با مولفه فشارشی N162°E و مولفه کششی N255°E در این منطقه دارد. بر این پایه می توان اظهار کرد که رژیم تنش یادشده مسبب اصلی زمین لرزه های روی داده در این محدوده بوده است. همچنین حرکت امتدادلغز راست گرد پاره های گسلی سیه چشمه- خوی تحت تاثیر این تنش است. در ضمن نتایج این تحلیل با پژوهش های دیگر پژوهشگران و اندازه گیری های GPS در این ناحیه همخوانی خوبی نشان می دهد.
    کلیدواژگان: نوزمین ساخت، روش وارون، سیه چشمه، خوی، شمال باختری ایران
  • هادی محمددوست، مجید قادری، نعمت الله رشیدنژاد عمران صفحه 235
    کانسار کبالت قمصر در 26 کیلومتری جنوب کاشان، در بخش میانی کمان ماگمایی ارومیه- دختر قرار گرفته است. واحدهای سنگی رخنمون یافته در منطقه شامل آتشفشانی های ائوسن، نهشته های دریایی سازند قم و توده های نفوذی است. ترکیب توده های نفوذی منطقه، کوارتزدیوریت تا گرانودیوریت و همچنین میکرودیوریت پورفیری است که درون سنگ های آتشفشانی ائوسن و سنگ آهک های سازند قم تزریق شده اند. تزریق این توده های نفوذی، موجب تبلور دوباره و دگرگونی در واحد های سازند قم شده و مجموعه ای از کانی های اسکارنی مانند گارنت، پیروکسن، خانواده اپیدوت، ترمولیت و اکتینولیت را پدید آورده است. سیمای این کانی سازی به شکل توده ای، رگه ای، برشی و پرکننده فضای خالی، افشان و رگچه ای بوده و در بخش های درون اسکارن و برون اسکارن رخ داده است. مگنتیت، کانه اصلی موجود در کانسار است که کبالتیت، کالکوپیریت و پیریت، آن را همراهی می کنند. بر پایه مطالعات ریزدماسنجی میانبار سیال روی گارنت و پیروکسن مرحله اسکارن پیشرونده و کوارتز مرحله دگرسانی پسرونده، در فاز پیشرونده دمای همگن شدگی 400 تا بیش از 600 درجه سانتی گراد و شوری 12 تا 20 درصد معادل وزنی نمک طعام و در فاز پسرونده دمای همگن شدگی در حدود 180 تا 200 درجه سانتی گراد، و شوری 8/5 تا 9/11 درصد معادل وزنی نمک طعام است. دماسنجی ایزوتوپی برای جفت کانی های پیریت و کالکوپیریت، دمای میان 241 تا 528 درجه سانتی گراد و برای جفت کانی های کوارتز و مگنتیت، دمای میان 441 تا 549 درجه سانتی گراد را ارائه می دهد. همچنین نسبت های ایزوتوپی گوگرد و اکسیژن، منشا سیال ماگمایی و گرمابی همراه با آمیختگی با سیال های حوضه ای را برای این کانی سازی پیشنهاد می دهد.
    کلیدواژگان: میکرودیوریت پورفیری، ایزوتوپ گوگرد، ایزوتوپ اکسیژن، میانبار سیال، اسکارن، کبالتیت، قمصر
  • زیبا بیکدلی، محمد ابراهیمی، قاسم نباتیان، میرعلی اصغر مختاری صفحه 249
    کانسار مس چهرآباد در استان زنجان و در گوشه شمال باختری پهنه ایران مرکزی واقع شده است. واحدهای سنگی موجود در این منطقه متعلق به سنوزوییک (بیشتر میوسن) بوده که شامل سازند سرخ زیرین، سازند قم، سازند سرخ بالایی و نهشته های کواترنری هستند. در منطقه مورد مطالعه، سازند سرخ بالایی که میزبان کانه زایی به شمار می رود، شامل تناوبی از مارن، سیلت سنگ، ماسه سنگ اکسیدان سرخ و ماسه سنگ خاکستری روشن است. کانه زایی مس در بخش های دارای مواد آلی درون ماسه سنگ های خاکستری پهنه شسته شده رخ داده است. در کانسار مس چهرآباد 5 افق کانه زایی شناسایی شد و هر یک از این افق ها شامل سه پهنه کانه زایی شده، شسته شده و سرخ اکسیدان است. بافت چیره در رخداد کانه زایی، بافت جانشینی است و بافت های دیگری مانند دانه پراکنده، شبه لامینه ای، عدسی شکل و سیمان میان دانه ای نیز دیده می شوند. این کانسار از دید سنگ شناسی (سنگ میزبان ماسه سنگی)، کانی شناسی سولفیدی (از جمله پیریت، کالکوسیت اولیه، بورنیت، کالکوپیریت و آرژنتیت)، ساخت و بافت، چینه شناسی و عوامل کنترل کننده کانه زایی (وجود آثار و بقایای گیاهی به عنوان عامل اصلی احیا کننده محیط و همچنین وجود نفوذپذیری مناسب در سنگ میزبان) همانند کانسارهای مس رسوبی نوع Red Bed است که طی دیاژنز اولیه تا نهایی تشکیل شده است.
    کلیدواژگان: سازند سرخ بالایی، ساخت و بافت، مس رسوبی نوع Red Bed، چهرآباد، زنجان
  • حبیب الله قاسمی، زکیه کاظمی، شیوا صالحیان صفحه 263
    بر پایه مطالعات چینه شناختی، سنگ مادر شیست های گرگان و سازند قلی در پهنه البرز خاوری ویژگی های سنگ شناختی و محتوای فسیلی یکسانی دارند و برخلاف تصورات پیشین، این شیست ها به پرکامبرین تعلق ندارند. سنگ های آذرین مافیک موجود در این دو واحد سنگی نیز همانندی های سنگ شناختی و ژئوشیمیایی فراوانی دارند. این سنگ های آذرین مافیک شامل بازالت، تراکی بازالت و تراکی آندزیت بازالتی به همراه سیل ها، دایک ها و توده های کوچک میکروگابرویی هستند. بررسی و مقایسه ویژگی های سنگ شناختی و ژئوشیمیایی آنها، نشان دهنده همانندی های سنی، سنگ نگاری، ماگمایی، ژئوشیمیایی و جایگاه زمین ساختی آنهاست. به نظر می رسد که هم سنگ مادر شیست های گرگان و هم سنگ های تشکیل دهنده سازند قلی نهشته های رسوبی و آذرینی باشند که به طور همزمان در خلال آغاز حرکات کششی و کافت زایی اقیانوس پالئوتتیس در زمان اردوویسین در البرز خاوری نهشته شده اند؛ ولی سنگ مادر شیست های گرگان به دلیل نزدیکی بیشتر به محل درازگودال اقیانوسی پهنه فرورانش پالئوتتیس، در تریاس میانی- پایانی (در رخداد سیمرین پیشین) دچار دگرگونی در رخساره شیست سبز شده است. ویژگی های ژئوشیمیایی سنگ های آذرین موجود در این دو واحد سنگی، بیانگر منشا گرفتن ماگمای سازنده آنها از ذوب بخشی 12 تا 16 درصدی یک گوشته غنی شده گارنت لرزولیتی همانند محل منبع بازالت های جزایر اقیانوسی در رخساره گارنت پریدوتیت، در ژرفاهای 100 تا110 کیلومتری است.
    کلیدواژگان: سنگ های مافیک، سازند قلی، شیست های گرگان، کافت پالئوتتیس، البرز خاوری
  • رسول فردوسی، علی اصغر کلاگری، محمد رضا حسین زاده و کمال سیاه چشم صفحه 277
    منطقه استرقان در 50 کیلومتری شمال تبریز، جنوب خاور بخش خاروانا و در استان آذربایجان شرقی قرار گرفته است. این منطقه بخشی از پهنه فلززایی قره داغ- ارسباران را تشکیل می دهد. مهم ترین واحد های سنگ شناختی منطقه شامل نفوذی های گرانودیوریتی پورفیری به فرم استوک (الیگومیوسن) و رسوبات پالئوسن- ائوسن شامل ترادفی از سنگ های فلیشی (سنگ آهک، ماسه سنگ آهکی و مارن) هستند. نفوذ این استوک به درون سنگ های رسوبی آنها را به مجموعه ای از متاسوماتیت و سنگ های دگرگونی مجاورتی مبدل کرده است. مطالعات آماری روی یافته های ژئوشیمی آبراهه ای و کانی سنگین صورت گرفته که شامل پردازش یافته ها، بررسی متغیر های تک متغیره و چندمتغیره و رسم و تعبیر نقشه بی هنجاری عناصر است. ضرایب همبستگی میان عناصر توسط روش های زمین آمار محاسبه و بهترین ضرایب همبستگی فلزات با همدیگر و به ویژه طلا تعیین شد. عناصری که همبستگی مثبتی با طلا نشان می دهند شامل مس، جیوه، سرب، آرسنیک، آنتیموان، نقره، بیسموت و مولیبدنیم هستند. نتایج اولیه مطالعات زمین شیمیایی رودخانه ای در منطقه سبب شناسایی دو ناحیه با بی هنجاری های درجه 1 و درجه 2 طلا در منطقه شد. کنترل بی هنجاری های زمین شیمیایی از طریق مطالعات کانی سنگین در رسوبات آبراهه ای و نمونه های کانی سازی شده و دگرسان در سطح برونزد های مناطق بی هنجاری درجه 1 صورت گرفت. مهم ترین کانی های سنگین شناسایی شده شامل مگنتیت، مالاکیت، طلا، اولیژیست، پیریت، سروزیت، پیریت- لیمونیت، گوتیت، لیمونیت، باریت، هماتیت و پیریت- اکسید هستند و عمدتا ارتباط تنگاتنگی با پهنه های دگرسانی و کانی سازی رگه ای و انتشاری دارند. دگرسانی های اصلی در منطقه شامل آرژیلیک، فیلیک و پروپیلیتیک در پیرامون رگه هاست. مطالعات صحرایی و آنالیتیک برخی از نمونه های سنگی برداشت شده از ناحیه بی هنجاری درجه 1 طلا سبب شناسایی موقعیت رگه های اپی ترمال طلادار با عیاری بیش از ppm 5/4 شده است. انطباق نقشه هاله های زمین شیمیایی با نقشه زمین ساخت و دگرسانی منطقه نشان دهنده همبستگی بسیار بالای این مناطق و احتمالا نقش مهم گسل ها و درزه ها در رخداد پهنه های دگرسانی و مناطق بی هنجاری است. همچنین تلفیق این یافته ها سبب شناسایی چندین محدوده دارای بی هنجاری شده است که بیشتر متعلق به عناصر Au، Ag، Cu، As و Pb هستند که می توانند به عنوان عناصر ردیاب برای ذخایر اپی ترمال طلا به کار روند.
    کلیدواژگان: طلا، استرقان، دگرسانی، کانی سازی، زمین آمار، بی هنجاری
  • سمیه اسلامی فارسانی، مرتضی طالبیان، عبدالله سعیدی و محسن پورکرمانی صفحه 291
    در این پژوهش مطالعه گسل های فعال در خاورمیانه باختری از دریای مازندران در خاور تا دریای مدیترانه در باختر انجام گرفت. هدف اصلی تهیه نقشه یکنواخت از لرزه خیزی و گسل های منطقه بوده است. نقشه های زمین شناسی موجود از کشور های مختلف مقیاس های متفاوت و خطاهای گوناگون در تعیین موقعیت گسل ها دارند که گاه تا صدها متر می رسد. در این پژوهش، گسل های فعال از دیگر گسل ها تفکیک شد و بر اساس مطالعه تصاویر ماهواره ای، نقشه های زمین شناسی موجود و داده های ژئودتیک، ارتباط ساختاری گسل ها و نرخ حرکت آنها تعیین شد. تمام داده های موجود ضمن وارد نمودن به سامانه اطلاعات جغرافیایی به مختصات جغرافیایی یکسان تبدیل شد و پس از آن با استفاده از تصاویر ماهواره ای جزییات بیشتری از گسل ها مورد بررسی قرار گرفت و جابه جایی های جوان آنها شناسایی شد. بیشتر گسل های فعال در لبه ارتفاعات قرار می گیرندکه تاییدی بر جوان بودن منطقه و کنترل توپوگرافی به وسیله گسل های فعال است. بیشترین فعالیت لرزه ای مربوط به زون زاگرس و محل تلاقی گسل های شمال و خاور آناتولی است ولی زمین لرزه های بزرگ دستگاهی در سرتاسر گستره دیده می شوند. زون گسل های امتدادلغز بحرالمیت نسبت به دیگر بخش ها فراوانی کمتر زمین لرزه ها را نشان می دهد. بیشتر زمین لرزه های تاریخی در شمال باختری ایران و خاور ترکیه و بحرالمیت دیده می شوند که به نظر می رسد در ارتباط با تمرکز جمعیت و ثبت بهتر زمین لرزه ها در این مناطق باشد. در زاگرس خاوری (شمال باختری ایران) کوتاه شدگی به دو مولفه راندگی و امتداد لغز تفکیک شده است. در بخش میانی منطقه کوتاه شدگی به طور عمده به وسیله گسل های راندگی انجام می گیرد. بخش باختری (خاور ترکیه) این منطقه محل تلاقی گسل های امتدادلغز و چرخش بلوک هاست، بنابراین کوتاه شدگی به وسیله حرکت در راستای گسل های راست گرد و چپ گرد انجام می گیرد. در خاور ترکیه عملکرد دو گسل شمال و خاور آناتولی موجب حرکت به سوی باختر ترکیه و در نهایت فرورانش آن در زون هلنیک می شود. با توجه به عدم تناسب نرخ کوتاه شدگی در زاگرس و قفقاز با فراوانی زمین لرزه ها به نظر می رسد که بخشی از کوتاه شدگی به صورت خزش اتفاق می افتد.
    کلیدواژگان: خاورمیانه باختری، گسل های فعال، نرخ لغزش، سنجش از دور، لرزه خیزی
|
  • J. Rasouli, M. Gorbani, V. Ahadnejad Page 3
    Jebale-Barez granitoid complex is composed of intrusive bodyes included Mijan, Dareh hamzeh, Kerver and Hishin and is located In the southeastern province of Kerman on the lengths of the 57◦ 45 ' east to 58◦ 00' and Northern latitudes 28◦ 30' to 29◦ 00'.The petrologic composition in intrusive bodyes composed of granodiorite, quartzdiorite, granite and alkali-granite. The geochemical variation diagrams of major oxides, the continuous spectrum of rock compositions has been carried out which indicates the crystallization of magmatic differentiation and extensive appendices. The magma nature of these rocks is sub-alkaline-calc-alkaline, which in SiO2-K2O plot they fall into calc-alkaline series with high potassium. Field observations, petrographic and geochemical studies suggest that the rocks in this area have granitoides I type. Studying the geochemical diagrams of the rocks in the studied area indicates that these rocks have been formed in active continental margin tectononic setting. Most of the volcanic arc granites (VAG) are of "pre-collision" and "syn- collision" types. Three magmatic phases occurred in oligomiocene in this area. The first phase of magmatism in this area composed of the quartzdiorite and diorite that makes the main body of Jebale-Barez granitoid complex. Porphyry bodies will penetrate into the main body, after a short period of magmatic fractionation inside the nest of magma. Petrographic composition of the second phase is mainly diorite to tonalite. Oligo-Miocene magmatic final phase (Phase III) occurs in the region after a short time that the lithological composition of the granite to alkali granite. The third group of rocks in the study area the main body mother came magma fractionation. based on the location of Urmia-Dokhtar magmatic belt seems the rocks of this region there came to subducted oceanic crust Neotethyan beneath continental crust of central Iran.
    Keywords: Jebal, e Barez, Subduction, Urmia, dokhtar zone, Active continental margin, I type granitoides
  • A. Mehrabi, M. Dastanpour, Sh. Radfar, M. R. Vaziri, R. Derakhshani Page 17
    In the Zagros structural zone of Iran, there is a broad range of emergent salt domes, a unique morphology in the world that is developed in tectonic environment. In the Zagros fold-thrust belt, emergent salt domes exhibit the linear patterns. Such trends indicate their relation to the linear structural features which are observable by Landsat imagery. Detection of fault lineaments and their spatial relationship with salt dome locations have been the matter of this study on statistically viewpoints. Based on the remote sensing analysis, horizontal displacements of parts of folded structures and distribution of Hormoz series salt domes, 33 fault lineaments were detected. A statistical method called the weight of evidence modeling is used for determination of the relationship between salt domes places and fault lineaments trends. For this purpose, the fault lineaments map and the center of salt domes map are converted to the raster one and buffers extracted around the fault lineaments; then, the spatial relationship between the salt domes and fault lineaments are quantified using weights of evidence method. The salt domes are associated spatially with the fault lineaments within distances of 1 km in horizon. Weights of evidence method show that the fault lineaments could be the most important foci for emplacement of salt domes in the study area.
    Keywords: Fault lineaments, Salt domes, Landsat imagery, Spatial relationship, Zagros
  • E. Moosavi, M. Mohajjel Page 33
    Two main metamorphic events have occurred within Muteh- Golpayegan metamorphic core complexes (including eastern and western complexes) in the Sanandaj-Sirjan zone. Some grain-scale deformations were also happened in relation to these metamorphisms which have produced various deformation microstructures. Microfaults are among the microstructures that were formed during brittle conditions. Bulging recrystallization of quartz and rarely feldspar grains, and bookshelf structure of fragmented feldspar porphyroclasts indicate various deformation and formation of shear zones under low-temperature conditions in the eastern complex. Polygonal granoblastic texture of polycrystalline quartz porphyroclasts documents post-mylonitization annealing at medium- grade conditions in shear zones of eastern complex. Chessboard pattern quartz subgrains propose high-grade metamorphic conditions during the first deformation. However, their undulatory extinction reveals low-grade conditions for the second deformation. Polygonal granoblastic texture of chevron folded feldspar grains also accurately supports these conditions during the two mentioned deformations. In general, considering deformation microstructures and conditions, three stages of recrystallization are respectively recognizable in the Muteh-Golpayegan metamorphic complexes including: 1- high-grade static recrystallization subsequent to early metamorphic event, 2- dynamic recrystallization and related mylonitization under low-grade to locally medium-grade conditions, 3-post-mylonitization static recrystallization in medium-grade conditions. The north Golpayegan intrusive bodies can be considered as the heat source for annealing in the western complex but the cause of annealing is not evident in the eastern complex.
    Keywords: Microstructure, Deformation, Muteh, Golpayegan
  • M. R. Hosseinzadeh, S. Maghfouri, M. Moayyed, M. Lotfehnia, B. Hajalilou Page 41
    The studied area is located in Tarom metallogenic zone (NW of Iran). This area illustrate widespread hydrothermal alteration and disseminated and vein-veinlet type copper, lead and zinc mineralization.Injection of qm Intrusive body into Eocene volcano clastic complex (Karaj Formation) along linear Faults caused intense hydrothermal alterations such as phyllic, argillic, propylitic and silicification. The major minerals of this rock are plagioclase, biotite, pyroxene, hornblende, alkali-feldespar, quartz with Lesser amount apatite, zircon, opaq minerals, rutile and sphene. Based on microscopic and geochemical assessments this rock is quartz- monzonite, tonalite, quartz- monzodiorite, and has calk-alkaline to shoshonitic and meta-aluminous character. This Pluton belongs to a volcanic arcs regime. The hydrothermal activities of penetrate intrusion causes the creation of two system vein and veinlet: ore bearing quartz vein- veinlet’s and non-ore bearing carbonate vein- veinlets. The mineralization in loubin- zardeh occured in quartz vein- veinlet along faults created via the intrusion of the intrusive. The main mineralizations of area are oxide (illmenite), sulfide (pyrite, Chalcopyrite, galena, sphalerite), sulfate (barite) and the supergene minerals are oxides and hydroxide, (hematite, goetite), sulfide (covelite), sulfate (anglesite) and carbonate (malachite and azourite). The most important characteristics of mineralization at the Lubin- Zardeh area such as tectonic setting, host rocks, mineralogy, metal content as well as wall rock alterations, and to compare these characteristics with the basic features of Epithermal deposits, the polymetal vein- veinlet mineralization in Lubin- Zardeh placed in the Epithermal category.
    Keywords: Lubin, Zardeh area, Epithermal, Vein, veinlet, Polymetal mineralization, Hydrothermal alteration, Tarom zone
  • A. Mohebi, A. Hezarkhani, M. Behzadi, H. Mirnejad, H. Taghi Zadeh Page 53
    Bondar Hanza porphyry copper deposit occurs 150 km southeast of Kerman, in southern part of the Urmia-Dokhtar zone and in Dehaj-Sardoiyeh zone. This ore deposit has formed in diorite to granodiorite rocks. The present paper deals with the study of fluid inclusion on quartz and hornblende samples as well as the measurement of isotopic ratio of oxygen and hydrogen with the aim to recognize characterization of hydrothermal fluids effective in mineralization. The studied veinlets are divided into five groups. Veinlet I: fluid of high pressure (>300 MPa) and medium to high temperature (250°C-300°C) with salinity of 38-45 Wt%NaCl that includes molybdenum mineralization. This veinlet contains halite and anhydrite and has resulted in potassic and sodic-calcic mineralization in deeper parts of the ore deposit. Veinlet II: high pressure (>300 MPa), high salinity (33-47 Wt%NaCl) and high temperature (250°C-420°C), containing copper and molybdenum mineralization as well as potassic alteration. Veinlet III: high salinity (40-56 Wt%NaCl), high pressure (>300 MPa) and high temperature (200°C-500°C), containing copper mineralization. Veinlet IV: medium to low salinity (6-7 Wt%NaCl), medium temperature (approximately 170°C), low pressure (0/7-0/8 MPa), containing no mineralization. The study performed indicate that the boiling occurred in the initial magma, as a result of pressure and temperature changes and mixing with meteoric waters, caused copper and molybdenum mineralization. Results obtained oxygen and hydrogen isotopic analysis in quartz show δ18O to vary 3.9 to 6.3 per mil. Considering its formation temperature and based on thermometric study (130-400°C), the amount of δ18o in mineralizing fluid is 5.26 to 6.19 per mil, being indicative of magmatic origin of mineralization fluids like the other porphyry copper deposits of Iran and the world. While results of hydrogen analysis existed in fluid inclusions of quartz mineral illustrate a range between -88 to -90 per mil, being indicative of a decrease in the amount of mineralizing fluid deuterium. These values are traceable to the effect of meteoric waters, given the propylithic and sodic alterations accompanied with potassic alteration in mentioned veinlet.
    Keywords: Urmia, Dokhtar zone, Bondar hanza, Porphyry copper deposit, Fluid Inclusion, Oxygen, Hydrogen Isotopes
  • M. Behyari, M. Mohajjel, M. Rezaeian, M. Moayyed Page 65
    Misho Complex in NW Iran has a remarkable unique high topography surrounded by well known faults, Precambrian basement rocks were uplifted and exposed. Structural data indicate that the exhumation of the Misho Complex was result of displacements along the North Misho, South Misho and Tasouj faults. Study of structural and thermochronometery and combination of their results show that uplift initiation time was not unique in this Complex. Analysis of 10 AFT samples clear that the western Misho Complex has the high amount of uplifting during early Palaeocene (72.7 10.6) mid Miocene (50.3-3.4) time. But uplifting in central and eastern parts of the Misho Complex was starting later in mid-Miocene (22.5 3.4). Difference in uplifting time in various parts of Misho Complex resulted in variety of basement uplifting and exhumation in different parts of the Misho Mountains. Interpretation of minimum and maximum topography homogenised samples shows that the rate of uplifting was more than that in the western part of the Misho Complex. It is concluded that, displacements variations along the surrounded faults and rotation of existing blocks resulted in variation of the uplifting and exhumation amount in the area.
    Keywords: Thermochronometry, Misho, Exhumation history, AFT
  • M. Lotfi, M. Hekmatian, A. A. Shabani, M. Mokhtari Page 73
    Oras-kuh lead-zinc deposit is located at about 79 km north-east of Semnan city. This deposit is considered as stratabound and occurs in the upper part of the Triassic dolomitic limestone of the Elika formation. Oras-kuh structure includes a northeast - southwest trending normal anticline and follows the general trend of the eastern Alborz. Folding in the area has generatedthree sets of jointsincludingjoints trending parallel to the direction of anticline axis, extensional joints perpendicular to anticline axis and the conjugate joint systems. The first two setsof the joints host vein form mineralization. In addition, breccia and karst filling mineralization can be detected. Major minerals are galena, sphalerite and pyrite that altered to secondary minerals such as cerussite, goethite, hydrohetarolite and rosasite under the supergene processes. Gangue minerals are dolomite, calcite, barite, quartz, and small amounts of fluorite. The majority of the temperature data are between 298 to 323°C based on the fluid inclusion geothermometry of calcite and barite minerals. The relatively high temperatures of fluid inclusions are attributed most likely to a concealed deep intrusion in the crust inferred byairborne geomagnetic survey. Fluid salinities show a wide range 0.6 to 15wt% equivalent weight of NaCl formed through mixing of basinal brines with meteoritic water. In general based on the present evidences, Oras-kuh lead-zinc deposit can be comparable with MVT deposits that its primary mineralogy and elemental ratios havebeen changed through secondary supergene processes.
    Keywords: Elika Formation, MVT deposit, fluid inclusion, Oras, kuh, Eastern Alborz
  • M. Afarin, M. Boomeri, A. Mahboubi, M. N. Gorgij, M. A. Hamzeh Page 85
    In this study, geochemical and sedimentological assessment was carried out on mudstone and sandstone deposits of Eastern coasts of Chabahar. Fifty samples were taken five sectione of Tiss, Ramin, Lipar, Gorankesh and Garindar estuary and subjected to grain size analysis and chemical analysis using XRF and ICP AES methods. Positive sorting and skewness (with the frequency of fine grain particles) of samples indicate deposition in a low energy environment. Plotting geochemical data of major elements Late Miocene- Pleistocene age 10 mudstone and sandstone samples in east coasts of Chabahar in Makran zone, on siliciclastic rocks classification diagrams, showed that the sandstones are wacky and Mudstones are shale. The mean calculated chemical indexes of alteration (CIA) and weathering (CIW) for siliciclastic sediments, confirm low level weathering of source rocks of this sediments. The average index of combinational variety (ICV) for the studied sediments was 1.57, which indicates that these deposits have a moderate chemical maturity and are derived the first cycle of sediments. Distribution pattern of rare earth elements on spider diagrams shows the enrichment of light rare earth elements (LRRE) relative to heavy rare earth elements (HRRE) in the rocks. High ratios of LILE/HFSE and LRRE/HRRE in the rock samples and similarity of their chemical composition with subduction zone facies, indicates that siliciclastics of Chabahar coasts have formed in a subduction zone. The diagrams of tectonic setting associated with patterns of multivariate charts also shows that the studied rocks have been developed in an active continental margin.
    Keywords: Makran, Chabahar, Sedimentology, Siliciclastic sediments, Geochemistry, Rare earth elements
  • M. Refoseh, A. Shaker Ardakani, H. Ranjbar Page 97
    Volcanic, sub-volcanic (dyke) and pyroclastic (agglomerate and tuff) rocks of Eocene age are located in the Kalmard block in the north and northeast of Kerman City. Petrographically, the lavas are basalt, andesite, rhyodacite and rhyolite, as the dykes and pyroclastic rocks are andesite and crystal tuff in composition respectively. The porphyritic, microlitic-porphyritic and trachytic are the main textures and mineralogically consist of plagioclase± quartz± K-feldspar ± biotite± amphibole± clinopyroxene± olivine opaque minerals. Plagioclases show evidences of disequilibrium textures such as sieve texture, resorption and zoning; as quartzes have resorbed margins, and amphiboles and biotites are only slightly opacitized. These textures can be resulted magma mingling, PH2O variations, and decompression with minor loss of temperature during magmatic ascent. Geochemical studies revealed that the volcanic rocks belong to a sub-alkaline magmatic series with calc-alkaline nature. Furthermore, acidic volcanic rocks are metaluminous to peraluminous and show characteristics of I-type granitoids. The trace element discrimination diagrams along with chondrite-normalized rare earth element patterns show that the igneous rocks formed in an active continental arc environment.
    Keywords: Kerman, Kalmard block, Magma mixing, Active continental arc
  • A. Hossein Morshedy, H. Memarian Page 107
    Various interpolation and estimation tools are used to spatially model a regional variable across an area or site. This paper presents a new interpolation method, using the progressive radial basis function network and taking into account the spatial coordinates of the input data. The procedure starts with the study of the spatial structure and anisotropy of the data, to perform interpolation and determining the radiuses and rotation angles based on the directional variography. Next, the neighborhood radius and neighboring points of each node of hidden unit are determined, using the ellipsoidal anisotropy and the covariance matrix. Then, a shape factor is computed based on half the average distance of all the neighboring sample points. The progressive kernel matrix includes the corrected kernel functions and the coordinates of the nodes in the hidden units utilized to solve the weight matrix. The interpolation was finally performed at each point of regular network (unsampled points). The steps of this interpolation algorithm were evaluated by a synthetic data set, having an irregular 3D pattern. The Cross validation between actual and estimated values have a correlation coefficient of about 0.78 and the fitted line passing through the actual and estimated values is close to 45 degrees.
    Keywords: Interpolation, Radial basis function (RBF), Anisotropy, Covariance matrix, Shape factor, Geosciences
  • M. Sheibi, M. Pooralizadeh Moghadam Page 117
    Panj-Kuh granitoid intrusion with an area of 15 Km2 is intruded into the Eocene volcano-sedimentary sequence, in south-east of Damghan city. Syenite is the main composition of the pluton. It has converted to monzonite ver subjected to sodic-calcic alteration. The presence of albite-scapolite veins (mm to some hundred meters in width) are the main evidences of the Na-Ca alteration in the mentioned pluton. Present study investigates the result of magnetic fabric in the Panj-Kuh pluton and defines the emplacement mechanism according to the lineation and foliation patterns and microstructural observations. The pluton belongs to the ferromagnetic granites due to high mean bulk magnetic susceptibility (Km>400mSI) and presence of magnetite. The highest anisotropy values were observed in the regions with high deformation. High plunging lineation and foliations associated with negative value of shape parameter show the magma feeder zones. According to the present study, it seems that the pluton has two different types of fabric patterns. The first pattern belongs to the magmatic liniation and foliation that are arranged parallel to the long axis of the pluton with NE-SW trend. The second fabric is related to the regions that were subjected to Na-Ca alteration and cross cutting the first pattern as three parallel corridors. This fact is confirmed by magmatic to low temperature solid state microstructures as well. Compiling all data implies that the mentioned pluton was emplaced in a sinistral shear zone.
    Keywords: Anisotropy of magnetic susceptibility, Emplacement mechanism, Panj, Kuh granitoid pluton, Damghan
  • Kh. Baharfirouzi, A. Khakzad, H. Nazari, M. H. Emami Page 129
    The Azerbaijan plateau is distinguished by varied geomorphology and mineralization, both of which controlled by the dominant structural regime in the area, that is associated with the collision of the Arabian and Eurasian plates. Strike slip faults are the main structural features controlling the development of various compressive or extensional zones in Azerbaijan. The dominant faults are striking NW-SE and NE-SW and display right lateral and left lateral displacements, respectively. The vergence of vectors on two sides of faults in the fault conjunctions, control the dominant stress regime, geomorphology, emplacement of dikes, as well as the gold-bearing silica veins. The bent parts and steps between different tips of faults are other controllers of dominated tectonic regime and emplacement of granitic stocks and gold bearing silica veins. Because of change on the strike of Ahar-Sarab fault, an extensional regime prevailed in southwest of Sabalan and silica veins injected in this area, some of these veins are auriferous.
    Keywords: Tectonic, mineralization, Auriferous silica zones, Trans, tension structures, Strike, Slip faults
  • M. Javid, H. Memarian, S.M. Mazhari, R. A. Zorofi, B. Tokhmechi, F. Khoshbakht Page 141
    In the oilreservoirsof the ZagrosBasin, fractures play a major role in hydrocarbon migration and production. Borehole image log is a powerful tool to study and identify fractures around the wells. These logs provide critical information about orientation, depth and type of natural fractures. Since thereis noaccuratealgorithmfor automaticidentification of fracture parametersonimage logs of the carbonatereservoirsin Iran, interpretation of theselogsisoftendone manually. This process may become erroneous if the interpreter is not sufficiently experienced. Aimed at automatic detecting of fractures in image logs, this paper presents a new implemented method, which is based upon image processingandoptimization techniques,as well as Artificial Bee Colony Algorithm. According to this approach, points related to fractures arefirst extracted images using classification methods. Then, the Artificial Bee Colony Algorithmis used to determine the number, depth, dip and dip directionof fractureson extracted points. The proposed method is performed on FMS image log ofonewell located in an oilfield in southernIran. Results areshownindensity log, rose diagramandstereogramfor the identified fractures, and the obtained resultsshow efficiency of the proposedmethod.
    Keywords: Hydrocarbon reservoirs, Borehole image logs, Fracture, Image processing, Artificial Bee ColonyAlgorithm
  • M. Joudaki, D. Baghbani, S. A. Aghanabati, B. Soleimani, H. Asilian, B. Ariafar Page 151
    In order to biostratighraphy and to discover relationships between biozones of the Oligocene and lower Miocene strata in Zagros foreland basin, Zagros simply folded belt and High Zagros area, 10 stratigraphic sections along a transect well "A" in Persian Gulf to Semirum section in High Zagros were investigated. The study of more than 1500 thin sections resulted in identification of 32 genera and 54 species of benthonic foraminifera belonging to nine genera and 15 species of planktonic foraminifera. The recorded assemblages led to establishment of six biozones ranging in age Oligocene to Early Miocene. Biostratighraphic correlation yielded clarification of relationship between biozones and sedimentary trends and discontinuities of the Oligocene and lower Miocene in Zagros basin in the areas.
    Keywords: Biostratighraphy, Oligocene, Lower Miocene, Pabdeh Formation, Asmari Formation, Persian Gulf, Folded Zagros, High Zagros
  • S. Tabasi, A. Kamkarrouhani, M. M. Khorasani Page 159
    Archie’s equation, which is the most fundamental equation for water saturation calculation,consists of three factors: Cementation factor (m), saturation exponent (n) and tortuosity (a). Cementation factor is a function of the shape of pores. Hence, the study of pore type is important in determining the Archie’s coefficients. In order to achieve more precise and reliable results in Archie’s coefficient determination and then water saturation accurately, the rocks must be rated based on texture and porosity type, the coefficients should be constrained for each class. In this paper, fractal method is used to rate the resistivity log data and calculate Archie’s coefficient in an exploration well of a hydrocarbon reservoir in southwest of Iran. The results show three different zones based on porosity type and texture of the rocks. Then the Genetic algorithm method is used to calculate the Archie’s coefficients in each of the zones separately. The results show that this method is able to consider the complex behavior of each of the coefficients in the calculations.
    Keywords: Hydrocarbon, Fractal, Resistivity log, Genetic algorithm
  • B. Hajalilou, Z. Karimzadeh, M. Advai Page 167
    The properties and situation of copper mineralization in the Haj Alibay Kandi area determined by quartz vein fluid inclusion and geophysical explorations in this study. The most important rock units include Oligocene intrusive rocks with monzonite and quartzmonzonite compositions. These rocks belong to calc-alkaline series and post orogenic and post collision regimes. The mineralization in this area was controlled by faults with NE-SW direction. These mineralizations are related to the Sheivar-Dagh and younger intrusives. Chalcopyrite, pyrite, chalcocite, digenite, covelite, malachite, bornite and iron oxides were determined by mineralographical studies. On the basis of geophysical explorations, the chargebility anomaly at the depth of 40 to 50 meters is related to the concentration of sulphide minerals. This anomaly is conforms with faulting system in the area. The salinity of ore bearing fluid is 5 to 50 wt% of NaCl and the homogenization temperature is 200 to 2400c and higher, on the basis of fluid inclusions studies. Fluid inclusions data are conformable with porphyry and epithermal copper deposits. This study shows that the boiling of ore fluids occurred at the mineralization stage. The shape of copper mineralization is vein and veinlets in this area and similar to cordilleran vein type deposit which can be observed at the top of porphyry copper deposits. Therefore, the formation of porphyry copper deposit at the deep levels of this area is expected.
    Keywords: Ahar, Haj Ali bay Kandy, Copper, Geophysics, Fluid inclusions, Mineralization
  • M. A. Rajabzadeh, Z. Ghorbani, M. Jalalifard, M. Mohammadzadeh Page 177
    Parvadeh coalfield with an area of 1200 km2 is one of the largest coalfields in East-Central Iran. The coal-bearing clastic rocks of the coalfield belong to Ghadir Member of the Upper Triassic Naiband Formation and could be classified as bituminous coal, containing low volatile, high ash and medium to high sulfur. Pyritic sulfur is the main form of sulfur in the Parvadeh coals. Quartz, illite, kaolinite, pyrite, and calcite/dolomite are the principal mineral phases. Enrichment in major elements and depletion in minor elements were observed in studied samples when compared with those of the earth crust. The element contents of coal-bearing layers are similar to those of the US and world coals except for Cd, Li, As and Zn. Based on the calculated enrichment factor, the elements As, Co and Cd are the most pollutants in Parvadeh area. Strong correlations among ash contents and Si, K and Al values indicate that the coal ash is mainly composed of aluminosilicates. Meanwhile, Cd, Co, As, Fe, and S show that Cd, Co, As participated in pyrite lattice. These results were confirmed by factor and cluster analyses. The calculated recovery index shows that Li, Mo, Pb and Cu are bounded to maceral and organic matter thus are enriched in the cleaned coals. The other minor metals, however, are present in mineral part of the coal and enriched in ash.
    Keywords: Geochemistry of Toxic Elements, Coal, Recovery index, Parvadeh, Tabas
  • S. J. Yousefi, A. Aftabi, A. Moradian Page 189
    Gossan occurs considerably around the Chahar Gonbad copper-gold mine. The mineralogy of gossan includes: hematite (Fe2O3), goethite (FeO(OH)), and limonite (Fe2O3.H2O) with colloform texture, as wewll as quartz, calcite and clay minerals. Enrichment factors include: Ag=1.08, As=1.19, Bi=70.12, Mn=4.11, Mo=2.37, Pb=1.51, Sb=1.7 and Fe=1.71 in comparison to the mineralized rocks. However, Cu=0.03, S=0.03 and Se=0.04 are strongly depleted; Zn= 0.94 is slightly depleted. Based on correlation coefficients, four droups can be distinguished. The first group includes Bi, Cu and Sb which have a good correlation with Fe and Mn. The reason for this correlation is probably the adsorption of Bi, Cu and Sb by iron and manganese hydroxides - oxides in gossans. The second group comprises of Pb and Ag which have a good correlation with Bi, Cu, and Sb, without any relationship with Fe and Mn. The third group elements are As, Mo and Zn which have no correlation with Fe and Mn, as they form insoluble complexes. The fourth group includes sulfur and selenium which formed by sulfide weathering, gossan formation and sulfate minerals. The correlation of Bi with Cu is caused by weathering of sulfide minerals and formation of gossan. Bi, Cu and Au enrichments in the gossan are 3123.94, 12.62 and 400 times the clarck values. All the elements in the gossans, in particular Bi could be considered as the possible exploration guides around Chahar Gonbad area.
    Keywords: Gossan, Copper, Gold mineralization, Mineralogy, Geochemistry, PCA statistical method, Elemental Exploration guide
  • M. Poosti, M. Fadaeian Page 201
    The study area is located in the Ardabil province and in the north of Meshkin shahr town. A large part of the areais formed of Eocene igneous rocks. These rocks include basaltic andesite, basalt, tephrite and occasionally analcimite. They are silica saturated or relatively saturated. According to tectonomagmatic diagrams, the original setting of the parental magma was a volcanic arc and subduction zone. The negative anomalies of Nb, the high ratio of LILE/HFSE, the high mounts of Al2O3& P2O5, the low titanium contents, and the degree of partial melting of the metasomatized upper mantle, strengthens the subduction related processes for the formation of the primary magma (alkali olivine basalt). Petrographic evidences suggest that the primary magma is mixed with crustal materials. The chemical composition of rocks, according to geochemical diagrams, is shoshonitic. These rocks may have been formed by the subduction of the oceanic crust of Neoteties during the Mesozoic and early Cenozoic periods. Releasing fluids exerted the subducting slab, metasomatism of the lithospheric mantle and subsequently the appropriate conditions for melting of the metasomatized mantle, all led to the formation of potassic magmatism and finally, generation of magma with a shoshonitic nature found its way to the surface under the influence of an extension phase and complex fault systems.
    Keywords: shoshonite, metasomatism, analcimite, magma mixing, partial melting
  • M. Khalatbari Jafari, P. Konani Page 213
    Lava-dome shallow massive bodies located right around Nodeh Engelab, SE Jogatay in Khorasan Razavi province, cutting Eocene volcanic rocks in northern part of Sabzevar ophiolitic belt, are covered by Pliocene-Quaternary deposits. The margin of bodies comprise of lavas of basalt, phyric andesite basalt, fluidal andesitic compositions but the medial parts and roof of masses composed of phyric andesite-trachy andesite, phyric-aphyric dacites and quartz monzodiorite. No impacts of pyroclastic deposits have been observed around these masses. The sieve texture, oscillatory zoning in plagioclase crystals could be attributed to disequilibrium in magma chamber. The lava margins of shallow massive bodies has calc alkaline and the rocks middle parts of the bodies show calc alkaline to high-K calc alkaline affinities. The spider diagrams of margin lavas have substantial compliance with those middle parts of bodies and show enrichment in Rb, Ba, Th, La, Sr, and clear depletion in Nb and Ti. Despite some samples plot in adakitic domain, but they do not display chemical characteristic of index adakites. It seems that the parental magma of the studied shallow intrusions produced partial melting of mantle wedge which have different enrichment and probably influenced by the components released subducted slab. The other scenario could be attributed to the partial melting of metamorphosed mafic rocks at the top of subducted slab.
    Keywords: Calc alkaline, Dacite, Quartz monzodiorite, Mingling, Adakite
  • M. Roustaee, B. Zamani, P. Navabpour, M. Moayyed Page 221
    Siah Cheshmeh- Khoy fault system is one of the principal faults in NW of Iran and that its right- lateral strike- slip activity has reported for different segments of this fault zone. Landsat 7 satellite images of the area, confirm the right- lateral strike- slip motion of this fault system by deflected drainage of large rivers, cutting and displacement of alluvial fans across the segments of the fault zone. The amount of alluvial fans displacement in -Dasht e zurabad- (along the segment of the Kamarkassan fault) was estimated nearly 1.8 km. In this research, the neotectonics and mechanism of the Siah Cheshmeh- Khoy fault zone has been studied by Inversion method, based on the combination of focal mechanisms of earthquakes and different shear- fault planes. In this paper, we utilized all of the focal mechanism solutions of earthquakes existent in this area. Besides, the data measured conclude shear planes whit slickenside and the measured fault planes across the Siah Cheshmeh- Khoy fault zone. These data were gaged in 7 sites and 45 shear planes with slickenside. Initially the main axis were obtained in all sites by Inversion method; then by combination of focal mechanisms of earthquakes and the measured data, the stress state of this region was evaluated. The results obtained of this analysis indicate strike- slip stress with NNW-SSE (N162°) direction of compression component and ESE-WNW (N255°) direction of extension component in this area. It can be stated that the mentioned stress regime was the main factors controlling the recent kinematic movements of faults and strong earthquakes in the region. Also the right- lateral strike- slip motion of the Siah Cheshmeh- Khoy fault segments are affected by this stress (under the influence of this stress). The results of this research are compatible with the results of the geodetic studies and the GPS measurements in the region that were done by other researches.
    Keywords: Neotectonic, Inversion method, Siah Cheshmeh, Khoy, NW Iran
  • H. Mohammaddoost, M. Ghaderi, N. Rashidnejad, Omran Page 235
    Qamsar cobalt deposit is located 26 km south of Kashan, in the middle part of Urumieh-Dokhtar magmatic arc. Exposed rock units in the area include Eocene volcanics, Qom Formation marine sediments and plutonic bodies. The intrusive bodies have quartz-diorite to granodiorite composition as well as porphyry microdiorite. Intruding bodies into the Eocene volcanics and Qom Formation units caused recrystallization and metamorphism and formed assemblages of skarn minerals such as garnet, pyroxene, epidote, tremolite and actinolite. Mineralization occurred as endo-skarn and exo-skarn in massive, vein, brecciated, open space filling and diffusion forms. Magnetite is the main ore mineral and is accompanied by cobaltite, chalcopyrite and pyrite. Fluid inclusion microthermometry studies were performed on prograde stage garnet and pyroxene and retrograde stage quartz. Microthermometry studies show homogenization temperatures 400 to more than 600°C and 180 to 200°C as well as salinities between 12 and 20% and between 5.8 and 11.9% wt NaCl equiv. for prograde and retrograde phases, respectively. Isotopic thermometry on pyrite-chalcopyrite pair minerals gives 241 to 528°C and that for quartz-magnetite pair minerals gives 441 to 549 °C. Sulfur and oxygen isotopic ratios offer magmatic origin which mixed with basinal fluid for this mineralization.
    Keywords: Porphyry microdiorite, Sulfur isotope, Oxygen isotope, Fluid inclusion, Skarn, Cobaltite, Qamsar
  • Z. Bikdeli, M. Ebrahimi, Gh. Nabatian, M. A.A. Mokhtari Page 249
    Chehrabad Cu deposit is located in the Zanjan province and in the northwest corner of Central Iran. Rock units exposed in this area belong to the Cenozoic era (especially Miocene period) and include the Lower Red Formation, Qom Formation, Upper Red Formation and Quaternary deposits. In the study area, the Upper Red Formation which hosts the mineralization consists of alternating beds of marl, siltstone, oxidized red sandstone and light gray sandstone. Mineralization has occurred within the gray sandstones of bleached zone containing organic materials. In Chehrabad, copper deposit mineralization has been recognized in five horizons. Each horizon is composed of three zones including reduced zone with mineralization, bleached zone and oxidized red zone. The dominant texture in the Chehrabad Cu deposit is replacement texture which is accompanied with other textures such as disseminated, solution seams, lens like and interparticle cement texture. Lithology (sandstone host rock), sulfide mineralogy (e.g. pyrite, chalcocite, bornite and chalcopyrite), structure and texture, stratigraphy as well as factors controlling the mineralization (presence of plant remains performing as environment reductant and also the permeability in the host rock) suggest that this deposit is similar to the red-bed type sedimentary Cu deposits which is formed during the early to late diagenesis.
    Keywords: Upper Red Formation, Structure, Texture, Red Bed type sedimentary Cu deposits, Chehrabad, Zanjan
  • H. Ghasemi, Z. Kazemi, S. Salehian Page 263
    On the basis of stratigraphical studies, parental rocks of the Gorgan schists have same petrological features and fossil contents as the Ghelli formation in the eastern Alborz Zone and despite to the previous theories, these schists are not Precambrian in age. Also, the mafic igneous rocks of these two rock units have considerable petrological and geochemical similarities. These mafic igneous rocks include basalt, trachybasalt and basaltic trachyandesite in association with microgabroic sills, dykes and small intrusions. Investigations on, and comparison of their petrological and geochemical features, indicate similarities in age, petrology, magma sources, geochemistry and tectonic setting. It seems that the parental rock of the Gorgan schists and the rocks forming the Ghelli formation were sedimentary and igneous rocks, deposited during the initial stages of extensional movements and rifting of the Paleotethys ocean during Ordovician in the eastern Alborz. However the, parental rocks of the Gorgan schists were metamorphosed in the greenschist facies in middle-upper Triassic (early Cimmerian orogeny), due to vicinity to the oceanic trench of the Paleotethys subduction zone. Geochemical features of the igneous rocks in these two units indicate 12-16% partial melting of an enriched garnet lherzolite mantle source (such as the Oceanic Island Basalt source) for generation of the original magma in the garnet peridotite stability field at 100-110 Km depth..
    Keywords: Mafic rocks, Ghelli formation, Gorgan schists, Paleotethys rift, Eastern Alborz
  • R. Ferdowsi, A. A. Calagari, M. Hosseinzadeh, K. Siahcheshm Page 277
    Astarghan area is located in ~ 50 km of north of Tabriz, southeast of Kharvana, East-Azarbaidjn. The area is a part of Gharadagh- Arasbaran metallogenic belt. The most important units in the area is a hypabyssal prophyritic to granular granodioritic intrusive body of Oligo-Miocene and flysch- type sedimentry sequence of limestone, limy sandstone and marl (Paleocene-Eocene). Intrusion of the stock into the sedimentary rocks caused them to convert into a series of metasomatites and contact metamorphic rocks. Geostatistic studies on stream sediments and heavy mineral were done and include data processing, (i.e. normalization, univariate and multivariate analysis), and ultimately preparation of anomaly maps. The correlation coefficients among elements were determined. Elements that show positive correlations with gold are Cu, Hg, Pb, As, Sb, Ag, Bi and Mo. The results of preliminary regional geochemical explorations have led to discovery of two anomalous zones for gold; grade 1 and grade 2. The anomalies were verified by studies on heavy minerals in stream sediments and mineralized and altered samples taken gold anomalous zones. The most important indentified heavy minerals include magnetite, malachite, gold, micaseous hematite, pyrite, galena, cerussite, pyrite- limonite, goethite, limonite, barite, hematite, pyrite- oxide which are affiliated with alteration and mineralzation zones. The major alterations in the area are argillic, sericitic and propylitic developed along the vein’s walls. Field and analytic studies done on samples taken the gold anomalous zones led to identification of epithermal gold veins having over 4.5 ppm gold grade. The concordance of anomaly map with tectonic map and altered zones indicate that the faulted and fractured zones have played a crucial role in creation of gold anomalous zones. The incorporation of these data in the area led to introduction of several anomalous zones belonging to Au, Ag, Cu, As and Pb that can be used as passfinders for epithermal gold.
    Keywords: Gold, Astarghan, Alteration, Mineralization, Geostatistics, Anomaly
  • S. Eslami Farsani, M. Talebian, A. Saidi, M. Pourkermani Page 291
    The purpose of this research is to study active faulting in western part of the Middle East, between Caspian Sea to the east and Mediterranean Sea to the west. This region covers several countries and thus geological maps have different scale and errors in locations. The mismatch between fault traces in geological maps with their actual position on the ground is sometimes up to several hundred meters. The main goal of this study was to prepare continues map of active faults together with seismicity for the entire region of interest. This map also shows the slip rate of the active faults, estimated based on available geodetic measurements (GPS) or other published data. All available information including geological maps, satellite images, topographic data, GPS measurements, and earthquake data were imported into Arc GIS system. The Landsat 7 satellite images were used to correct location of active faults and measuring young offsets along the faults. Most of active faults bound the mountains implying that they control current topography of the region. The earthquakes are more frequent in the Zagros, especially in western part, around junction of the North and East Anatolian faults. This is in contrast with the Dead Sea region lower seismic activity observed. However larger earthquakes are distributed over entire region, though we have more record of historical earthquakes in NW Iran, Eastern Turkey and the Dead Sea region probably related to documentation of historical data rather than occurence of earthquakes. In the eastern Zagros (NW of Iran) total shortening is partitioned into pure strike-slip and thrusting. In the middle part (eastern Turkey) the Zagros trends east-west and most of shortening is taken up by pure thrusting. The Central and Eastern Turkey is dominated by strike-slip faults and rotation of blocks. Shortening across left-lateral and right-lateral systems in eastern Turkey cause the Turkish block to move to the west and subduct in Hellenic trench. Comparing rate of shortening with moment released by earthquakes in Zagros and Caucuses suggest that part of shortening is taking up by creep.
    Keywords: Western Middle East, Active faults, Slip rate, Remote sensing, Seismicity