فهرست مطالب

  • سال سیزدهم شماره 3 (پیاپی 86، خرداد 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/03/04
  • تعداد عناوین: 8
|
  • ریحانه خیام عابد، مرضیه تولایی*، محمدحسین نصر اصفهانی صفحات 1-9
    زمینه و هدف
    آنتی اکسیدانت آلفالیپوئیک اسید و پروتئین بتا دفنسین - 1 ممکن است بر کیفیت پارامترهای اسپرم تاثیر مثبتی داشته باشد. در این مطالعه تاثیر انکوباسیون اسپرم با آنتی اکسیدانت آلفالیپوئیک اسید و پروتئین بتا دفنسین - 1 بر تحرک و حیات اسپرم در زمان های مختلف بررسی گردید.
    روش بررسی
    در این مطالعه مداخله ای، آنالیز روتین مایع منی طبق معیار سازمان بهداشت جهانی (سال 2010) بر روی 59 مرد نابارور انجام شد. نمونه های مایع منی توسط روش سانتریفوژ گرادیان غلظت شست وشو داده شدند. سپس نمونه ها به سه گروه شامل: کنترل، اسپرم های انکوبه شده با آلفالیپوئیک اسید و اسپرم های انکوبه شده با بتا دفنسین -1 تقسیم شدند. سپس بر روی هریک از گروه های مذکور، ارزیابی تحرک و حیات انجام گرفت. داده ها با استفاده از آزمون واریانس یک طرفه آنالیز شدند.
    یافته ها
    میانگین درصد تحرک اسپرم ها در گروه های آلفالیپوئیک اسید و بتا دفنسین -1 نسبت به گروه کنترل پس از گذشت 1 و 2 ساعت، از لحاظ آماری افزایش معنی داری یافت (05/0p≤)؛ درحالی که در ساعت 3 تنها گروه آلفالیپوئیک اسید در میانگین درصد تحرک، افزایش معنی داری نشان داد. میانگین درصد حیات اسپرم ها در گروه آلفالیپوئیک اسید و بتا دفنسین -1 نسبت به گروه کنترل پس از گذشت 1، 2 و 3 ساعت، از لحاظ آماری افزایش معنی داری یافت (05/0p≤).
    نتیجه گیری
    اگرچه هر دو آنتی اکسیدانت آلفالیپوئیک اسید و پروتئین بتا دفنسین -1 جهت حفظ تحرک و حیات اسپرم پس از گذشت زمان موثرند، ولی پیشنهاد می گردد جهت حفظ حیات و تحرک اسپرم، از آلفالیپوئیک اسید در محیط شست وشوی اسپرم استفاده شود.
    کلیدواژگان: تایوستیک اسید، بتا دفنسین، تحرک اسپرم
  • سید محمد موسوی، علیرضا میلاجردی، عمار حسن زاده کشتلی، احمد اسماعیل زاده* صفحات 10-22
    زمینه و هدف
    سندرم روده تحریک پذیر (IBS)، یک اختلال مزمن گوارشی است که با درد تحریک کننده در هنگام دفع یا تغییر عادت های روده مشخص می شود. در مطالعه حاضر ارتباط شاخص گلایسمیک و بار گلایسمیک رژیم غذایی با این سندرم در جمعیت وسیعی از بزرگسالان ایرانی بررسی گردید.
    روش بررسی
    این مطالعه به روش مقطعی بر روی 3363 فرد بزرگسال در اصفهان انجام شد. برای بررسی GI و GL، از رژیم غذایی استفاده گردید. وجود IBS به کمک پرسشنامه ROME III ارزیابی شد. خصوصیات عمومی و دریافت های غذایی شرکت کنندگان در مورد پنجک های GI و GL رژیم غذایی با استفاده از آزمون واریانس یک طرفه، آزمون مجذور خطی کای اسکوئر و رگرسیون لجستیک در مدل های مختلف بررسی شد.
    یافته ها
    درمجموع، 748 نفر (2/22%)، دارای IBS بودند. شرکت کنندگان در بالاترین دسته شاخص گلایسمیک رژیم غذایی، از شانس بیشتری برای IBS نسبت به کسانی که در کمترین دسته قرار داشتند، برخوردار بودند (70/1- 03/1 :CI 95% ،34/1: OR)، ولی این ارتباط پس از تعدیل برای مخدوشگرهای بالقوه (61/1- 81/0 :CI 95% ،14/1: OR) معنی دار نبود. ارتباط معنی داری بین GI رژیم غذایی و شانس IBS- یبوست غالب (IBS-C)  (52/3-09/1 :CI 95% ،96/1 :OR) یافت شد، اما در مورد در مورد IBS- اسهال غالب (IBS-D) مشاهده نگردید (40/1-43/0 :CI 95% ،78/0:OR). بین GL رژیم غذایی، خطر ابتلا به IBS و یا دسته های آن، ارتباط معنی داری وجود نداشت. هیچ ارتباط معنی داری بین GI و GL رژیم غذایی و شدت IBS مشاهده نشد.
    نتیجه گیری
    نتایج این مطالعه نشان داد ارتباط قابل توجهی بین GI رژیم غذایی، خطر IBS و IBS-D، همچنین شدت علائم IBS وجود ندارد. بااین حال، ارتباط معنی دار مثبتی بین GI رژیم غذایی و IBS-C دیده شد و بین GL رژیم غذایی، خطر ابتلا به IBS یا دسته های آن و شدت علائم IBS ارتباطی وجود نداشت.
    کلیدواژگان: شاخص گلایسمیک، بار گلایسمیک، سندرم روده تحریک پذیر
  • نوید مزروعی آرانی، زهرا امام جمعه، ذات الله عاصمی*، حمید توکلی پور، رضا شرافتی چالشتری صفحات 23-31
    زمینه و هدف
    نفروپاتی دیابتی، از عوارض خطرناک دیابت بوده که شیوع نسبتا بالایی در بیماران دیابتی دارد و سبب نارسایی کلیه می شود. هدف از این مطالعه تاثیر مصرف عسل پروبیوتیک بر شاخص های التهابی و استرس اکسیداتیو در بیماران مبتلا به نفروپاتی دیابتی بود.
    روش بررسی
    این مطالعه کارآزمایی بالینی تصادفی دوسوکور بر روی 60 بیمار مبتلا به نفروپاتی دیابتی انجام شد. بیماران به طور تصادفی به دو گروه شامل: گروه مصرف کننده عسل پروبیوتیک حاوی CFU/g108 باکتری باسیلوس کواگلانس 11T و گروه مصرف کننده عسل کنترل (هرگروه 30 نفر) به میزان روزانه 25 گرم به مدت سه ماه، تقسیم شدند. در شروع مطالعه و پس از سه ماه مصرف عسل ها (جهت تعیین شاخص گلیسمی، فاکتورهای لیپیدی، شاخص های التهابی و استرس اکسیداتیو)، نمونه های خون ناشتا از بیماران گرفته شد.
    یافته ها
    در این مطالعه پس از سه ماه مداخله، در بیماران مصرف کننده عسل پروبیوتیک در مقایسه با بیماران گروه کنترل، سطح انسولین سرمی (8/1±2/1- در برابر 3/1±1/0- میکرو واحد برمیلی لیتر، 004/0p=) و HOMA-IR (6/0±5/0- در برابر 4/0±003/0، 002/0p=)، پروتئین واکنشگر با حساسیت بالای C (4/2±9/1- در برابر 7/2±2/0 میلی گرم برلیتر، 01/0p=) و سطوح مالون دی آلدئید (6/0±1/0- در برابر 0/1±6/0 میکرومول برلیتر، 002/0p=)، به طور معنی داری کاهش یافت. شاخص QUICKI (009/0±005/0+ در برابر 005/0±0007/0، 004/0p=) نیز به طور معنی داری بهبود پیدا کرد.
    نتیجه گیری
    نتایج این مطالعه نشان داد مصرف عسل پروبیوتیک به مدت سه ماه در بیماران مبتلابه نفروپاتی دیابتی سبب بهبود متابولیسم انسولین، میزان hs-CRP سرمی و MDA پلاسما می شود، اما بر سایر پروفایل های متابولیکی تاثیری ندارد.
    کلیدواژگان: باسیلوس کواگلانس، پروبیوتیک، عسل، نفروپاتی دیابتی، استرس اکسیداتیو
  • شیما آب آب زاده، سروش شریفی مقدم، شاهین افتخاری، محسن اسلامی فارسانی، نوید حسن زاده، اعظم مصلحی* صفحات 32-39
    زمینه و هدف
    ویژگی های خاص شیر و ادرار شتر موجب شده تا به شکل وسیعی ازآن به عنوان یک ماده ضد میکروبی، آنتی اکسیدان و محافظت کننده از کبد در طب سنتی و اسلامی استفاده شود. مطالعه حاضر با هدف بررسی تاثیر شیر و ادرار شتر در سیروز ناشی از تتراکلریدکربن انجام شد.
    روش بررسی
    در مطالعه حاضر، 24 سر موش صحرایی نر در شش گروه (کنترل و گروه های دریافت کننده روغن زیتون، تتراکلریدکربن، شیر شتر، ادرار شتر، ادرار و شیر شتر) به طور تصادفی تقسیم شدند. مدل القای سیروز با تتراکلریدکربن (CCL4) در گروه های 6-3 به روش تزریق داخل صفاقی CCL4 بود. شیر، ادرار، شیر و ادرار شتر روزانه برای رت های گروه های درمان به ترتیب گاواژ گردید. وزن ابتدایی و نهایی، سطوح سرمی AST، ALT، ALP، آلبومین و تری گلیسرید و کلسترول برای تمام گروه ها اندازه گیری شد. بررسی مورفولوژی کبدی با استفاده از رنگ آمیزی هماتوکسلین- ائوزین (H&E) انجام گرفت. داده ها با استفاده از آزمون واریانس یک طرفه و آزمون تعقیبی توکی (در صورت معنی دار بودن) تجزیه و تحلیل شدند.
    یافته ها
    در این مطالعه، سطح سرمی آنزیم های ALT، AST و LP به ترتیب در گروه تتراکلریدکربن نسبت به گروه کنترل به شکل معنی داری افزایش یافت؛ اما تنها مصرف همزمان شیر و ادرار شتر در رت های دارای سیروز، موجب کاهش معنی دار سطح ,ALT ALP و تری گلیسرید سرم نسبت به گروه تتراکلریدکربن شد.
    نتیجه گیری
    نتایج مطالعه حاضر نشان داد مصرف همزمان شیر و ادرار شتر می تواند موجب بهبود آسیب سلولی القاشده به وسیله تتراکلریدکربن شود.
    کلیدواژگان: شیر، شتر، ادرار، تترا کلرید کربن، سیروز کبدی، موش ها
  • امیر هادی*، حسین حسنی، مرضیه کافشانی صفحات 40-49
    زمینه و هدف
    شیوع چاقی در سرتاسر جهان، به سرعت رو به افزایش است. تعدیل رژیم غذایی، یکی از بهترین راه حل های ممکن برای پیشگیری و درمان چاقی است. یکی از رژیم های غذایی مطرح شده در این زمینه، الگوی غذایی DASH (رژیم غذایی کاهنده فشارخون) می باشد. مطالعه حاضر با هدف تعیین اثربخشی این رژیم غذایی بر شاخص های آنتروپومتریک و ترکیب بدنی زنان چاق سالم صورت گرفت.
    روش بررسی
    این مطالعه به صورت کارآزمایی شاهددار بالینی موازی بر روی 44 زن چاق سالم انجام شد. افراد پس از قرارگیری در یک دوره تطبیق، به مدت سه ماه در یکی از 2 گروه مداخله (رژیم غذایی (DASH یا کنترل (توصیه های معمول غذایی) قرار گرفتند. اندازه گیری شاخص های آنتروپومتریک و ترکیب بدنی هر 2 هفته یک بار انجام شد. داده ها با استفاده از آزمون های تی زوجی، تی مستقل و آزمون آنالیز کوواریانس تحلیل شدند.
    یافته ها
    در گروه مداخله پس از پیروی از الگوی غذایی DASH به مدت سه ماه، متغیرهایی همچون وزن (04/0=p)، شاخص توده بدنی (03/0=p)، دور کمر (01/0=p) و نسبت دور کمر به باسن (02/0=p) در مقایسه با گروه کنترل، به طور معنی داری کاهش یافت. با این وجود، تغییر معنی داری در ترکیب بدنی شرکت کنندگان مشاهده نشد (05/0p≥).
    نتیجه گیری
    با توجه به شیوع بالای چاقی، پیروی از رژیم غذایی DASH به عنوان یک الگوی ارتقادهنده سلامت جهت پیشگیری از اختلالات، به خصوص چاقی توصیه می شود.
    کلیدواژگان: رژیم غذایی، فشار خون، چاقی، وزن بدن
  • فریده طباطبایی یزدی*، فرشته فلاح، بهروز علیزاده بهبهانی، علیرضا وسیعی، سیدعلی مرتضوی صفحات 50-62
    زمینه و هدف
    زنجبیل (زنجفیل)، از زمان های قدیم در ایران، چین و هند به عنوان دارو و ادویه مورد استفاده بوده است. امروزه، زنجبیل در بسیاری از مواد غذایی، نوشیدنی ها و مواد دارویی مصرف می شود. این مطالعه با هدف ارزیابی فعالیت ضدباکتریایی و ضدقارچی اسانس زنجبیل بر تعدادی از سویه های بیماریزا و تعیین ترکیبات شیمیایی، فنل کل و فعالیت آنتی اکسیدانی اسانس زنجبیل با 2 و 2 دی فنیل - 1- پیکریل هیدرازیل انجام شد.
    روش بررسی
    در این مطالعه تجربی، شناسایی ترکیبات شیمیایی موجود در اسانس زنجبیل و اندازه گیری کمی آن به کمک دستگاه های کروماتوگرافی گازی و کروماتوگرافی گازی متصل به طیف سنجی جرمی صورت گرفت. فعالیت ضدمیکروبی با روش های مختلف کیفی و کمی (دیسک دیفیوژن آگار، حداقل غلظت مهارکنندگی و حداقل غلظت کشندگی) ارزیابی شد. فنل کل و فعالیت آنتی اکسیدانی اسانس زنجبیل به روش رنگ سنجی سیور - دالی و کاهش ظرفیت رادیکالی تعیین گردید. داده ها با استفاده از آزمون یک طرفه و توکی آنالیز شدند.
    یافته ها
    در این مطالعه، بیشترین و کمترین قطر هاله بازدارندگی در غلظت 100 میلی گرم برمیلی لیتر بر کاندیدا آلبیکنس و سالمونلا تیفی مشاهده شد. حداقل غلظت مهارکنندگی اسانس زنجبیل برای سویه های سودوموناس آئروژینوزا، سالمونلا تیفی، اشرشیاکلی، استافیلوکوکوس اورئوس، لیستریا اینوکوا، باسیلوس سرئوس، کاندیدا آلبیکنس و آسپرژیلوس نایجر به ترتیب برابر با 50، 50، 25، 25/6، 5/12، 5/12، 25/6 و 25/6 میلی گرم برمیلی لیتر به دست آمد. حداقل غلظت کشندگی اسانس، بالاتر از حداقل غلظت مهارکنندگی بود. Zingiberene با 48/29%، ترکیب اصلی اسانس زنجبیل بود و فعالیت آنتی اکسیدانی (IC50) و فنل کل اسانس زنجبیل به ترتیب: 45/93 میکروگرم برمیلی لیتر و 65/76 میلی گرم گالیک اسید برآورد شد.
    نتیجه گیری
    نتایج این مطالعه نشان داد اسانس زنجبیل بر باکتری های گرم مثبت نسبت به باکتری های گرم منفی، موثرتر است؛ بنابراین آزمایش های بالینی برای تحقیقات آتی پیشنهاد می گردد.
    کلیدواژگان: زنجبیل، تست حساسیت میکروبی، کروماتوگرافی گازی، کاهش ظرفیت رادیکالی
  • زهرا یوسفی، سید سهیل آقایی، عباس مروتی، محمدرضا ذوالفقاری* صفحات 63-73
    زمینه و هدف
    اکتینومیست ها، باکتری های گرم مثبت و رشته ای هستند که بخش اعظم میکروارگانیسم های خاک را دربرمی گیرند. براساس مطالعات انجام شده، سه چهارم از کل آنتی بیوتیک های شناخته شده را اکتینومیست ها تولید می کنند. مطالعه حاضر با هدف بررسی اکتینومیست های مناطق مختلف استان قم از جهت خواص آنتی باکتریایی صورت گرفت.
    روش بررسی
    در این مطالعه بنیادی، ابتدا اکتینومیست ها از خاک های زراعی شور استان قم جداسازی شدند، سپس غربالگری اولیه به روش کشت و غربالگری ثانویه با روش انتشار در آگار در برابر باکتری های بیماری زا انجام گرفت. جهت شناسایی مولکولی، DNA ژنومیک تمام جدایه ها استخراج شد، سپس ژن SrRNA16 آن ها با تکنیک PCR، تکثیر و نمونه های مثبت سکانس شدند و نتایج حاصله، از نظر فیلوژنتیک بررسی گردید.
    یافته ها
    در این مطالعه از 100 نمونه خاک جمع آوری شده، 23 ایزوله اکتینومیست جدا شد. همچنین علاوه بر تست های میکروب شناسی، 10 نمونه با استفاده از روش PCR براساس ژن SrRNA16 توالی یابی شدند که ایزوله ها با میزان 100 و 99% به جنس استرپتومیست و اکتینومیست مشابهت داشتند.
    نتیجه گیری
    نتایج این مطالعه نشان داد ایزوله های جدیدی در نمونه خاک استان قم وجود دارد که توانایی تولید مواد آنتی باکتریایی جدید را دارند و می توان از آن ها در حوزه صنعت استفاده کرد.
    کلیدواژگان: اکتینومیست، خاک، واکنش زنجیره ای پلیمراز، بررسی مولکولی، آنالیز فیلوژنتیکی، قم، ایران
  • زهرا سربازحسینی، مهدی مهدی علیزاده وقاصلو، مجید اصغری* صفحات 74-83
    زمینه و هدف
    یکی از مفاهیم پرکاربرد طب سنتی ایرانی «حرکت و سکون رطوبات بدن» بوده که تاکنون در هیچ مطالعه ای به طور مستقل مورد بررسی قرار نگرفته است؛ در این مقاله مطالب طب سنتی ایرانی در مورد این مفهوم بازخوانی و با توجه به پراکندگی مطالب، دسته بندی و استفاده های درمانی آن ذکر شده است.
    روش بررسی
    در این مطالعه به روش کتابخانه ای، مطالب مرتبط با حرکت و سکون رطوبات بدن، از کتب اصلی طب سنتی ایرانی و نیز مقالات علمی اخیر جمع آوری و دسته بندی شد.
    یافته ها
    در منابع طب سنتی، به حرکت و سکون رطوبات بدن به طور پراکنده ذیل اکثر مباحث و سرفصل های طب سنتی ایرانی اشاره شده است. از دلایل مهم تحریک و تسکین رطوبات، می توان تغییرات فصلی، غذاها، داروها و تغییرات جسمی و روانی شدید را نام برد. در منابع موجود نیز به علائمی اشاره شده که به کمک آن ها می توان به حرکت یا سکون رطوبات و یا خلط خاصی پی برد. از طرفی، حرکت یا سکون رطوبت ها که مهم ترین آن ها اخلاط چهارگانه است خود می تواند منجر به نتایج فیزیولوژیک و یا پاتولوژیکی گردد.
    نتیجه گیری
    مقوله فوق الذکر، یکی از پرکاربردترین مفاهیم طب سنتی ایرانی است که تا به حال به طور مستقل در مورد آن بحث نشده است. شناخت دلایل حرکت و سکون رطوبات، علائم، نتایج و عوارض آن، ضمن کمک به شناسایی علل شمار زیادی از بیماری ها، به حفظ سلامتی یا پیشگیری کمک می کند. همچنین با استفاده از این مباحث می توان در درمان بیماری ها و کنترل عوارض درمانی، فعال تر و موثرتر عمل کرد.
    کلیدواژگان: تحریک، تسکین، اخلاط، طبیعت، طب ایرانی، رئولوژی، همورئولوژی، رطوبت بدن، نضج
|
  • Reyhaneh Khayamabed, Marzieh Tavalaee* Pages 1-9
    Background and Objectives
    Antioxidant alpha lipoic acid and β-defensin 1 protein may have a positive effect on the quality of sperm parameters. In this study, the effect of sperm incubation with alpha lipoic acid antioxidant and β-defensin 1 protein were assessed on sperm motility and viability at different times.
    Methods
    In this experimental study, routine semen analysis was carried out on 59 infertile men according to the World Health Organization criteria (2010). Semen samples were processed by density gradient centrifugation. Then, samples were divided into three groups: control, processed semen sample treated with alpha-lipoic acid, and processed semen sample treated with beta-defensin 1. Then, all portions were evaluated for sperm motility and viability. The results were analyzed using one-way ANOVA.
    Results
    The mean percentage of motility in alpha-lipoic acid and β-defensin 1 groups after 1 and 2 hours, showed a statistically significant increase (p=0.05), while at the 3rd hour, only alpha-lipoic acid group had a significant increase in sperm motility. The mean percentage of sperm viability in alpha-lipoic acid and β-defensin 1 groups showed a significant increase compared to the control group after 1, 2, and 3 hours (p≤0.05).
    Conclusion
    Although both alpha-lipoic acid and beta-defensin protein are effective for maintenance of sperm motility and viability after separation of time, it is recommended to use alpha-lipoic acid in sperm processing medium to maintain sperm motility and viability.
    Keywords: Thioctic acid, Beta-defensin, Sperm motility
  • Seyed Mohammad Mousavi, Alireza Milajerdi, Ammar Hassanzadeh Keshteli, Ahmad Esmaillzadeh* Pages 10-22
    Background and Objectives
    Irritable bowel syndrome (IBS) is a chronic intestinal disorder, which is characterized by irritating pain during defecation or alteration of the bowel habits. In the curent study, the association of dietary glycemic index (GI) and glycemic load (GL) with the risk of this syndrome, was investigated in a large population of Iranian adults.
    Methods
    This cross-sectional study was performed on 3363 adults in Isfahan. To assess GI and GL, a diet was used. The presence of IBS was evaluated using a modified Persian version of the ROME III questionnaire. General characteristics and dietary intakes of the participants across quintiles of dietary GI and GL, were investigated using one-way ANOVA, Chi square, and logistic regression in different models.
    Results
    In total, 748 subjects (22.2%) had IBS. The participants with the highest dietary GI had higher risk for IBS compared to those in the lowest category (OR: 1.34; 95% CI: 1.03-1.75). However, this association was not significant after adjusting for potential confounders (OR: 1.14; 95% CI: 0.81-1.61). A positive significant relationship was found between dietary GI and odds of IBS-constipation predominant (IBS-C) (OR: 1.96; 95% CI: 1.09-3.52), but was not observed for IBS-diarrhea predominant (IBS-D) (OR: 0.78; 95% CI: 0.43-1.40). There was no significant association between dietary GL and risk of total IBS or its subtypes. No significant association was found between dietary GI and GL and severity of IBS.
    Conclusion
    The results of this study showed a significant association between dietary GI and risk of IBS and IBS-D as well as severity of IBS. However, a significant positive association was found between dietary GI and IBS-C, and no significant association was found between dietary GL and risk of total IBS or its subtypes as well as IBS severity.
    Keywords: Glycemic Index, Glycemic Load, Irritable Bowel Syndrome
  • Navid Mazrouei Arani, Zahra Emam Djomeh, Zatollah Asemi*, Hamid Tavakolipour, Reza Sharafati Chaleshtori Pages 23-31
    Background and Objectives
    Diabetic nephropathy is one of the dangerous complications of diabetes, which has a relatively high incidence in diabetic patients and causes kidney failure. The aim of this study was to investigate the effect of probiotic honey consumption on inflammatory and oxidative stress indices in patients with diabetic nephropathy.
    Methods
    This randomized, double-blind, controlled clinical trial was conducted on 60 patients with diabetic nephropathy. Patients were randomly divided into two groups including: group consuming probiotic honey containing 108 CFU/g of Bacillus coagulans T11 and group consuming control honey (n=30 each group) 25g/day for 3 months. At baseline and 3 months after consumption of honey samples, fasting blood samples were taken from the patients to determine glycemic index, lipid factors, and inflammatory and oxidative stress indices.
    Results
    In this study, after 3 months of intervention, serum insulin levels (1.2±1.8 vs.-0.1±1.3µIU/ml, p=0.004), HOMA-IR (0.5±0.6 vs. 0.003±0.4, p=0.002), serum high-sensitivity C-reactive protein (hs-CRP) (1.9±2.4 vs.-0.2±2.7mg/l, p=0.01) and malondialdehyde (MDA) levels (-0.1±0.6vs.+0.6±1.0µmol/l, p=0.002) significantly decreased in patients consumed probiotic honey compared to the patients in the control group. Also, quantitative insulin sensitivity check index (QUICKI) score significantly improved (+0.005±0.009 vs.-0.0007±0.005, p=0.004).
    Conclusion
    The results of this study showed that probiotic honey consumption for 3 months in patients with diabetic nephropathy causes improvement in insulin metabolism, serum hs-CRP level, and plasma MDA, but does not affect other metabolic indices.
    Keywords: Bacillus coagulans, honey, Diabetic nephropathies, oxidative stress
  • Shima Ababzadeh, Soroush Sharifimoghadam, Shahin Eftekhari, Mohsen Eslami Farsani, Navid Hasanzadeh, Azam Moslehi* Pages 32-39
    Background and Objectives
    Special features of camel urine and milk have caused their wide consumption in Islamic and traditional medicine as an anti-microbial, antioxidant, and liver protective substance. The present study was conducted to evaluate the effect of camel urine and milk in carbon tetrachloride (CCL4) induced cirrhosis.
    Methods
    Twenty-four male rats were randomly divided into 6 groups (control, received olive oil, CCL4, camel milk treated, camel urine treated, and camel urine-milk treated). The CCL4-induced cirrhosis model in groups 3 to 6, was intraperitoneal injection of CCL4. Rats in control, olive oil, and CCL4 groups, intraperitoneally received CCL4 to induce cirrhosis. In the treatment groups, camel milk, urine, and their combination were gavaged respectively. Initial and final body weight as well as serum levels of AST, ALT, ALP, albumin and triglyceride and total cholesterol, were measured in all groups. Liver morphology was assessed using Hematoxellin-Eosin (H&E) staining. Data statistical analysis was carried out using one way ANOVA and Tukey post-hoc (in case of significance) tests.
    Results
    In this study, Serum level of AST, ALT and ALP significantly increased in the CCL4 group compared to the control group, there was no significant difference in the body weight among most groups; but only the simultaneous consumption of camel’s milk and urine in cirrhotic rats decreased the serum levels of ALT, ALP, and triglyceride compared to the CCL4 group.
    Conclusion
    the findings of the present study indicated that simultaneous consumption of camel urine and milk improve cell damage induced by CCL4.
    Keywords: Came, l milk, urine, Carbon Tetrachloride, Liver cirrhosis, Rat
  • Amir Hadi*, Hossein Hasani, Marzieh Kafeshani Pages 40-49
    Background and Objectives
    The prevalence of obesity is rising rapidly worldwide. Diet modification is one of the best possible solutions for prevention and treatment of obesity. One of the diets suggested in this context is the DASH diet (an antihypertensive diet). The present study was designed to determine the effectiveness of this diet on anthropometric indices and body composition in healthy obese women.
    Methods
    This study is a randomized parallel controlled trial, carried out on 44 healthy obese women. After an adjustment period, the participants were assigned to intervention (DASH diet) and control (usual dietary advice) groups. Anthropometric indices and body composition were assessed every 2 weeks. Data were analyzed using paired sample t-, independent sample t-, and analysis of covariance tests.
    Results
    After following the DASH eating pattern for three months, variables of weight (p=0.04), body mass index (p=0.03), waist circumference (p=0.01), and waist to hip ratio (p=0.02) significantly decreased compared to the control group. However, no significant change was observed in body composition of the participants (p≥0.05).
    Conclusion
    Given the high prevalence of obesity, adherence to the DASH diet, as health promotion model, is recommended for prevention of various disorders, especially obesity.
    Keywords: Diet, hypertension, Obesity, Body weight
  • Farideh Tabatabai Yazdi*, Fereshteh Falah, Behrooz Alizadeh Behbahani, Alireza Vasiee, Seyed Ali Mortazavi Pages 50-62
    Background and Objectives
    Ginger (Zingiber officinale) has been used as medicine and spice in Iran, China, and India since ancient times. Currently ginger is used in many foods, beverages and pharmaceutical agents. The purpose of this research was to evaluate the antibacterial and antifungal activities of ginger essential oil on some pathogenic strains and to determine the chemical compounds, total phenolic content, and antioxidant activity of the ginger essential oil using 2,2-diphenyl-1-picrylhydrazyl.
    Methods
    In this experimental study, identification of chemical compounds of the ginger essential oil and their quantitative measurement was performed using gas chromatography and gas chromatography- mass spectrometry devices. The antimicrobial properties were determined by various qualitative and quantitative methods [disc diffusion agar, minimum inhibitory concentration (MIC), and minimum bactericidal/fungicidal concentration (MBC/MFC)]. Measurement of total phenol and antioxidant potential were carried out by Seevers and Daly colorimetric and radical scavenging methods, respectively. The data were analyzed using one-way ANOVA and Tukey test.
    Results
    In this study, the highest and the lowest diameters of the inhibition zone at the concentration of 100mg/ml were observed for Candida albicans and Salmonella typhi, respectively. The MIC of the ginger essential oil was equal to 50, 50, 25, 6.25, 12.5, 12.5, 6.25, and 6.25mg/ml for Pseudomonas aeruginosa, Salmonella typhi, Escherichia coli, Staphylococcus aureus, Listeria innocua, Bacillus cereus, Candida albicans, and Aspergillus niger, respectively. The MBC/MFC of the essential oil, were higher than MIC. Zingiberene (29.48%) was the major compound in the ginger essential oil, and the antioxidant activity (IC50) and total phenolic content of ginger essential oil were equal to 93.45μg/ml and 76.65 mg GAE/g, respectively.
    Conclusion
    The results of the current study showed that the effect of ginger essential oil on Gram-positive bacteria was higher as compared to Gram-negative bacteria. Therefore, clinical trials are suggested for future researches.
    Keywords: Ginger, Minimum inhibitory concentration, Minimum bactericidal, fungicidal concentration, Gas chromatography, Radical scavenging
  • Zahra Yousefi, Soheil Aghaei, Abbas Morovvati, Mohammad Reza Zolfaghari* Pages 63-73
    Background and Objectives
    Actinomycetes are Gram-positive and filamentous bacteria that are the major microorganism in soil. According to studies, three quarters of all known antibiotics are produced by actinomycetes. The present study aimed to investigate actinomycetes in farming saline soils of different regions of Qom province in terms of antibacterial property.
    Methods
    In this experimental study, first, Actinomycetes were collected and isolated from farming saline soils of Qom province, then, primary screening was carried out using culture and secondary screening by agar diffusion method against pathogenic bacteria. For molecular identification, genomic DNA of all isolates was extracted, then their 16SrRNA gene was sequenced by PCR technique, replicated, and positive samples, were sequences and the obtained results were analyzed phylogenetically.
    Results
    In this study, out of 100 collected soil samples, 23 isolates of Actinomycetes were isolated. Also, in addition to microbiological tests, 10 samples were sequenced using the PCR method based on the 16 SrRNA, and the isolates were 100% and 99% similar to Streptomyces and Actinomycetes.
    Conclusion
    The results of this study revealed that new isolates exist in the soil sample of Qom province, which are able to produce new antibacterial agents and could be used in the field of industry.
    Keywords: Actinomycetes, Soil, Polymerase Chain Reaction, Qom, Molecular detection, Phylogenetic analysis, Iran
  • Zahra Sarbazhoseini, Mahdi Alizadeh Vaghasloo, Majid Asghari* Pages 74-83
    Background and Objectives
    One of the most commonly used concepts of Iranian Traditional Medicine (ITM) is movement and stasis of the body fluids, which has not yet been independently studied. In this article, ITM contents have been re-studied on this concept, and according to the dispersion of the content, classification and its therapeutic benefits have been mentioned.
    Methods
    In this library research study, the contents related to “movement and stasis of the body fluids” have been collected from ITM textbooks and recent academic papers.
    Results
    In the traditional medicine references, movement and stasis of the body fluids has been discussed in a scattered manner under most of the topics and headlines of ITM. Seasonal changes, foods, medications, and severe physical and mental changes can be mentioned as important factors in movement and stasis of the body fluids. In existing literatures, some signs have been noted, which help to understand the movement or stasis of fluids or specific humor. On the other hands, movement or stasis of the fluids, which the most important of them are the four humors, can lead to physiological or pathological outcomes.
    Conclusion
    The aforementioned issue is one of the most widely used concepts in ITM, which has not been scarcely discussed. Understanding the etiology of body fluids movement and stasis, its sign/symptoms, results, and complications, not only help to identify the causes of a large number of diseases, but also can help to maintain health and prevention of diseases. Moreover, this issue can be effectively and actively used in the treatment and control of treatment side effects.
    Keywords: Movement, Stasis, Humors, Nature, Traditional Medicine, Rheology, Hemorheology, Body Fluid, Nozj