فهرست مطالب

  • پیاپی 79 (پاییز و زمستان 1397)
  • تاریخ انتشار: 1398/05/03
  • تعداد عناوین: 12
|
  • شیما بحرینی *، مالک حسینی صفحات 7-22
    مطالعات فرهنگی زمینهای نسبتا جدید در علوم انسانی است که از دهه 1980 میلادی، بالاخص در امریکا شکل مدون یافت و از پیشگامان ان ، استوارت هال است که این نظریه را به صورتی نظام مند در اثاری همچون: بازنمایی: بازنمایی فرهنگی ، و عمل رمزگذاری/ رمزگشایی در محور مطالعات فرهنگی معاصر، به تفصیل مورد بررسی قرار داده است . از دیدگاه هال، زبان، بازنمایی فرهنگ است و از ان جدا نیست. فرایند رمزگذاری و نیز رمزگشایی در دل فرهنگ و از مسیر ان شکل میگیرد و از انجا که فرهنگ مدام در حرکت و تغییر است، دلالت و فرایند شکل گیری معنا نیز ثابت نیست و پیوسته دگرگون میشود. بنابراین، معنایکه و تثبیت شده نیست و همزمان با حرکت فرهنگ، از نو برساخته می شود. این مقاله بر ان است نشان دهد که با توجه به نظریه مطالعات فرهنگی چگونه فرهنگ و ابزار ان، بازنمایی-زبان- در عین حال که معنا را با توجه به هنجارهای فرهنگ و گفتمان مسلط تثبیت میکنند، همواره راه را بر ساختارشکنی از خود و ظهور خوانش های نو باز می گذارند. بنابراین، علیرغم فرهنگ و گفتمان مسلط ، همواره میتوان معناهای جدید خلق کرد که شاید بتوانند رخدادهایی شوند که جریان فرهنگ و هنر را به مسیرهای تازه ای ببرند.
    کلیدواژگان: استوارت هال، بازنمایی، فرهنگ، مذاکره، متغیرهای فرهنگ، برساخت، خوانش
  • مجید پروانه پور، سعید بینای مطلق * صفحات 23-44
    مطالعات کلمه-تصویر یکی حوزه های نوین مطالعاتی است که توجه دانشگاهیان را به خود جلب کرده است. از جمله اصطلاحات رایج در این حوزه مطالعاتی اصطلاح اکفراسیس است. این اصطلاح را عمدتا به معنای توصیف کلامی یک امر دیداری درک می کنند. اما چنین درکی چندان با معانی کلاسیک این اصطلاح همسو نیست. برای رسیدن به درکی بهتر از معنای اکفراسیس بررسی سوابق بلاغی فلسفی آن با تکیه بر مفهومی به نام انارگیا اهمیت فراوان دارد. انارگیا در واقع توصیف رسا و جاندار امور است به نحوی که احساس کنیم پیش چشم ما جان گرفته اند. در این مقاله ضمن بررسی سوابق بلاغی اصطلاح انارگیا و مقایسه آن با مفهومی متفاوت اما هم آوا با آن به نام انرگیا، بر بحث افلاطون در این حوزه متمرکز می شویم تا اهمیت فلسفی این اصطلاح را نیز نشان دهیم و سوابق کلاسیک آن را استخراج کنیم. در نتیجه خواهیم دید که چنانکه استلزامات فلسفی بلاغی تعابیری را که در حوزه های نوین پژوهش همچون حوزه مطالعات کلمه - تصویر به کار بسته می شوند در نظر نگیریم چه بسا با کج فهمی های عمده در این زمینه روبرو شویم و لذا نتوانیم مطالعات این حوزه را به نحو مقتضی به پیش ببریم.
    کلیدواژگان: مطالعات کلمه، تصویر، اکفراسیس، انارگیا، انرگیا، افلاطون
  • علیرضا پیروزان *، نعمت الله فاضلی صفحات 45-81
    در این مقاله مفهوم سواد دانشگاهی به طور عمیقی مورد بررسی قرار خواهد گرفت. به همین منظور دیدگاهی تاریخی با ریشه یابی تکامل سواد دانشگاهی برگرفته از ادبیات نظری مربوطه فراهم خواهیم آورد. با وجود این، از همه مهم تر، در این مقاله به دنبال تعریف سواد دانشگاهی از طریق توصیف دیدگاه ها، رویکردها و الگوهای بسیار متفاوتی که متضمن این اصطلاح بسیار پیچیده است خواهیم بود. سپس به بررسی مفهوم «سواد» برگرفته از «مطالعات جدید سواد» خواهیم پرداخت، گفتمان های دانشگاهی را در ارتباط با حوزه ی سواد دانشگاهی مورد توجه قرار خواهیم داد و به نقش «مهارت زبانی» در توسعه ی سواد دانشگاهی خواهیم پرداخت. در خاتمه ی مقاله، آثار متاخر در زمینه ی سواد دانشگاهی بحث خواهد شد، و موضوع «وضعیت سواد دانشگاهی در نظام آموزش عالی ایران» را با تفسیری انتقادی مورد بررسی قرار خواهیم داد. لذا مجموع مباحث مطرح شده در این مقاله منظری مناسب ارائه می کند که از طریق آن کار تجربی در این حوزه از «توسعه ی دانشگاهی» می تواند مورد تحلیل قرار گیرد.
    کلیدواژگان: سواد دانشگاهی، مطالعات جدید سواد، رهیافت سوادهای دانشگاهی، سواد، گفتمان های دانشگاهی، مهارت زبانی
  • عارف دانیالی، حسین گلچینی *، زین العابدین فرامرزی صفحات 83-116
    ابن حبیب نیشابوری در کتاب خویش – که ذیل ادبیات صوفیانه دسته بندی می شود- اقسام معانی جنون را برمی شمرد؛ در این طبقه بندی، هرگز جنون، بیماری پنداشته نمی شود و نقطه مقابل خردمندی نیست. دیوانه کسی است که سبکی متفاوت از زندگی همگانی را برمی گزیند و هنجارهای رسمی را زیر پا می نهد. بدین ترتیب، دیوانه همچون نقاد اجتماعی-سیاسی بازنمایی می شود. دیوانگی، زبان حاشیه نشینان و مطرودان است. از این روست که همواره شکل طنز و هجو به خود می گیرد و سلسله مراتب معرفتی-اخلاقی را باژگونه می سازد. فوکو نیز گفتمان روانپزشکی که تحت کردارهای شکاف انداز، دوقطبی «عقل-جنون» را برمی سازد و کردار اندیشیدن به شیوه متفاوت را منتفی می سازد، به نقد می کشد. از دید فوکو، روانپزشکی ابزار کنترل اجتماعی و حذف سوژه های تکین است. این رهیافت، نگاه فوکو را به فهم ابن حبیب نیشابوری از جنون نزدیک می کند. البته برخلاف ابن حبیب نیشابوری، فوکو از هرگونه تفسیر رمانتیک یا ذات گرایانه از یک باطن معصومانه امتناع می ورزد. فوکو، هرگونه بازگشت به گفتمان های پیشامدرن را همچون رهیافتی ارتجاعی نفی می کند. او به مفهوم جنون توجه می نماید از این حیث که شکلی از سیاست ورزی غیررسمی را ممکن می کند: نوعی اعمال قدرت از پایین به بالا، فراروی از کردارهای تقسیم کننده. به عبارتی دیگر: فراسوی نیک-بد یا صدق-کذب. اما ابن حبیب نیشابوری، در چارچوب گفتمان صوفیانه، از زبان شیدایان یک گفتمان هژمونیک علیه گفتمان فلسفی می سازد. مقاله حاضر با مقایسه دیدگاه ابن حبیب نیشابوری با فوکو می کوشد از شباهت های ظاهری به تفاوت های گفتمانی برسد.
    کلیدواژگان: ابن حبیب نیشابوری، فوکو، جنون، کردارهای تقسیم کننده، تفاوت، قدرت، ذات گرایی
  • مصطفی مختاباد، مهشید سادات منصوری * صفحات 117-136
    تاکید بر روی محتوا در "New art" ،مرا بر آن داشت تا تفکر غالب بر روی این آثار را با رویکردی بر فلسفه اخلاق مرور نمایم.در پی ارتباط هنر و اخلاق پیوندهای پیچیده و چندگانه ای برقرار است که می توان با تکیه بر آراء فیلسوفان و نظریه پردازان بالاخص معاصر به زیبایی شناسی معاصر و ارتباط هنر با زندگی امروز انسان ها دست یافت.در این مجال، کوشیده خواهد شد تا با تکیه بر تفکرات و آراء لونیاس در باب فلسفه اخلاق new art)) "هنر نو پدید" بررسی شود. لویناس که متفکری فرانسوی و لیتوانیایی تبار بود،اندیشه هایش بالاخص در حیطه اخلاق ، تامل بر انگیز و در خور اعتنای جدی می باشد.این فیلسوف اخلاق مواجه با "دیگری" را نوعی "پدیدارشناسی"غیریت بیان میدارد و این پدیدار را دال بر پایان مردانگی و قهرمانی سوژه میداند. از نقطه نظرات لویناس و وجهی اخلاقی وقتی هنر این چند دهه ی اخیر را مورد مطالعه قرار دادم و ارتباطی میان "مخاطب یا دیگری" در new art و "دیگری" لویناس یافتم،که دراین بحث به وجه انضمامی "دیگری"در فلسفه لویناس و new art پرداخته ام.
    کلیدواژگان: لویناس، وجه انضمامی، اخلاق، سوژه، پدیدارشناسی، هنر نو
  • امیرحسین ساکت* صفحات 137-164
    افلاطون در کراتیلوس و دیگر آثار خود عقایدی متعارض درباب ریشه شناسی ابراز کرده که از دیرباز موجب اختلاف نظر بوده است. وی در کراتیلوس استفاده از ریشه شناسی را منع می کند زیرا به عقیده او مطابقتی میان نامها و چیزها وجود ندارد و تحلیل نام به حروف و هجاهای سازنده اش ماهیت نامیده را آشکار نمی سازد. اما او در دیگر آثار خود در چند مورد به ریشه شناسی نامها پرداخته است که ظاهرا ناقض سخنان قبلی او به نظر می رسد و به همین جهت مفسران درباب موافقت یا مخالفت او با ریشه شناسی اختلاف نظر داشته اند. کراتیلوس به زعم اکثر محققان از آثار دوره میانی افلاطون است در حالی که ریشه شناسیهای مذکور در آثار متاخر وی مطرح شده است و این نشان می دهد که او احتمالا پس از کراتیلوس درباره ریشه شناسی تجدید نظر کرده و به استفاده از این روش گرایش یافته است. ریشه شناسی در کراتیلوس بدین سبب منع شده است که به عقیده افلاطون نامگذاران یونانی ماهیت حقیقی چیزها را نمی شناخته اند و در نتیجه نامهایی که وضع کرده اند ماهیت چیزها را منعکس نمی سازد. نامگذاران که افلاطون معمولا آنان را قانونگذار می خواند، همان پیشینیانی هستند که علاوه بر نامها، قوانین و سنن و اعتقادات یونانیان را بنیاد گذاشته اند. افلاطون در کراتیلوس و آثار نزدیک به آن به دانش پیشینیان بدگمان است و مخالفت او با ریشه شناسی نیز از نتایج همین بدگمانی است. وی در آثار متاخر خود به علتی نامعلوم از عقیده سابق خود برگشته، فضایل پیشینیان را ستوده و به دانش برتر آنان اذعان کرده است. همزمان با این تغییر عقیده و برخلاف آنچه در کراتیلوس مطرح شده بود، گفته می شود که نامهای یونانی از هر جهت با چیزها مطابقت دارند و این ناشی از دانش نامگذارانی است که به گفته افلاطون ماهیت حقیقی چیزها را می شناخته اند. بر اثر این تغییر عقیده افلاطون به ریشه شناسی گرایش یافته و در آثار این دوره در چندین مورد از این روش استفاده کرده است. بنابراین علت مخالفت و سپس موافقت افلاطون با ریشه شناسی، تغییر عقیده او درباره دانش نامگذاران و پیشینیان بوده است. در این مقاله ضمن گردآوری و تحلیل فقراتی از محاورات افلاطون که در آنها به موضوع نامها، نامگذاران و پیشینیان اشاره می شود، ارتباط میان این موضوعات و سیر تدریجی تغییر عقیده او بررسی خواهد شد.
    کلیدواژگان: افلاطون، کراتیلوس، ریشه شناسی، نام ها، چیزها
  • مینا ذوالقدر، سیدمصطفی شهرآیینی * صفحات 165-182
    در تاریخ فلسفه ها می خوانیم که نظریه ضرورت در کانون اندیشه اسپینوزا، و نظریه آزادی اراده در قلب نظام دکارت جای دارد. اسپینوزا خدا را علت خود و علت داخلی می داند، اراده را از خدا و انسان نفی می کند، اختیار را منحصر در ضرورت آزاد می داند و به ضرورت انتشای عالم از خداوند تصریح می کند؛ تا جایی که به نظر می رسد خط فکری خود را کاملا از دکارت جدا کرده است. از مهم ترین نقدهای اسپینوزا بر دکارت، انتقاد از دیدگاه او درباره اراده آزاد است. اما بااین همه، برخی دکارت شناسان دیدگاه اسپینوزا را در باب ضرورت، هم چون رشد طبیعی فلسفه دکارت می بینند و برآنند که نقد اسپینوزا بر نظریه دکارت درباره اراده آزاد، ارتباط چندانی به ادعای اصلی دکارت ندارد تا جایی که اگر مفهوم دکارت درباره آزادی به درستی تقریر شود، دیدگاه اسپینوزا بیش از آن چه خود می پنداشت، به موضع دکارت نزدیک است. در این مقاله می خواهیم نشان دهیم که به رغم انتقادات اسپینوزا بر نظریه اراده آزاد دکارت، دکارت آن گاه که سخن از بالاترین درجه آزادی به میان می آورد، هم بستگی ضرورت و آزادی را هم چون اسپینوزا نشان می دهد و در این مرحله از آزادی، او نیز میان فاهمه (عقل) و اراده هیچ تمایزی قائل نمی شود؛ بنا بر این، با توجه به آن چه دکارت در همه آثارش درباره اراده و اختیار می گوید، انتقاد اسپینوزا بر دکارت مبنی بر قول او به اراده مطلق و آزاد، پذیرفتنی نیست.
    کلیدواژگان: آزادی اراده، اراده، ضرورت، تفویض گرایی، عقل
  • بوالفضل صبرآمیز *، محمدعلی اژه ای صفحات 183-206
    درباره فهم زبانی و ویژگی های آن دو نظریه غالب وجود دارد: دیدگاه معرفتی و دیدگاه ادراکی. دیدگاه معرفتی معتقد است مراد از فهمیدن یک اظهار، شناخت معنای آن اظهار است. اما دیدگاه ادراکی فهمیدن یک قطعه از زبان را از جنس ادراک حسی و شبیه دیدن یک شیء می داند. در این مقاله نشان خواهیم داد فهم زبان نوعی شناخت نیست. برای مثال فهمیدن یک قطعه از زبان برخلاف شناخت می تواند با بخت یا شانس همراه باشد. همچنین نشان خواهیم داد که شباهت هایی که میان فهمیدن یک عبارت زبانی و دیدن یک شی وجود دارد، به نفع دیدگاه ادراکی است و با اهمیت تر از آن است که در این نزاع نادیده گرفته شود. مثلا فهمیدن مانند دیدن، حالت غیر ارادی و خودکار است. همچنین به لحاظ پدیداری، ما یک عبارات زبانی را به صورت محتوادار و تفسیر شده می فهمیم، همانگونه که اشیاء را به صورت محتوادار می بینیم. یک مزیت رویکرد شناختی توانایی تبیین نقش شناختی و استنتاجی دانش زبانی و دانش عمومی ما از جهان در فهم الان مان از یک عبارت زبانی است. در انتهای مقاله نشان خواهیم داد که دانش زبانی ما می تواند نقشی روانشناختی و نه شناختی در فهم زبانی ما داشته باشد و همچنین استدلال خواهیم کرد که دانش عمومی ما از جهان، می تواند بخشی از استعداد فهمی ما در فهم یک عبارت زبانی باشد و در نتیجه نیازی به فرآیندهای شناختی و استنتاجی برای رسیدن به فهم زبان نیست.
    کلیدواژگان: فهم زبانی، رویکرد ادراکی، رویکرد شناختی، شناخت، دیدن
  • مسعود عسگری *، غلامحسین توکلی صفحات 207-224
    شوپنهاور در حوزه اخلاق قائل به دو ساحت است.اولی ساحت فرد شفیق است که او در این بافت از آزادی و جبرباوری، مسئولیت اخلاقی، فلسفه حق، فضائل و رذائل اخلاقی، روان شناسی اخلاق و انواع خصلت ها بحث کرده و می گوید شفقت منبع همه کنش هایی است که واجد ارزش اصیل اخلاقی اند. دومی ساخت قدیس است که او در این بستر از مرگ، عدالت، متافیزیک عشق جنسی، ریاضت پیشگی و عرفان بحث می کند. در این ساحت، قدیس در جهت انکار خواست یا اراده، آگاهانه از زندگی کناره می گیرد و به زهد و ریاضت پیشگی روی می آورد و نسبت به هر چیز کاملا بی تفاوت می شود. هنگامی که بر این این دو ساحت متمرکز می شویم، می بینیم که با هم در تعارض اند. او از یک طرف می گوید که هرگونه اخلاقی مبتنی بر شفقت است و از سوی دیگر می گوید که به لحاظ اخلاقی، مطلوب ترین حالت برای فرد روی گردانی از هرگونه اراده ورزی است؛ اما واضح است که بدون فعالیت اراده شفقت و همدردی با دیگران ناممکن است. و چنانچه شفقت را به عنوان بنیاد و اساس اخلاق بپذیریم، انکار اراده ورزی قدیس منتفی
    می شود. از طرف دیگر اراده به عنوان شیءفی نفسه و جوهر هستی صرفا خواست است و از آن حیث که
    خواست است، نمی تواند نخواهد. بنابراین نمی تواند خود را انکار کند.
    کلیدواژگان: اراده، انکار اراده، شفیق، قدیس، نوع دوستی
  • علیرضا فاضلی *، سید مصطفی موسوی اعظم، سعید ظفرآبادی صفحات 225-245
    برخی از تاریخ نگاران فلسفه، تفکر یونانی را یک شناخت بصر محور می دانند. از آنجا که یکی از اضلاع هندسه معرفتی فلسفه اسلامی تفکر یونانی است نگارندگان این پرسش را روبه روی خویش یافتند که آیا شناخت بصر محور را می توان در جریان تفکر فیلسوفان اسلامی رصد نمود؟ بسیاری از واژگان مستعمل در منطق و فلسفه همانند تصور، صورت، وجود عینی، ظهور، تبیین و...تداعی کننده و تایید گر چنین شناختی است. نگارندگان در این جستار دایره پژوهش خود را محدود به مسئله وجود ذهنی ملاصدرا کرده اند و به این مسئله پرداخته اند که معلومات و مدرکات ما نه تنها از تاثیر حواس ظاهری در امان نیستند؛ بلکه بیش از دیگر حواس تحت تاثیر قوه بینایی اند. ملاصدرا در مواضعی، خصوصا صور عقلی، سعی در دوری جستن از حس محوری (و بصر محوری) مبتنی بر نظام هستی شناختی و معرفت شناختی فلسفه اش می کند، اما به نظر می رسد اگر در خلال بررسی سخنان او در وجود ذهنی پرسشهایی از زاویه ی دیدی خاص مطرح شود، او هم دچار چالش های جدی درون سیستمی می گردد. به باور نگارندگان، مقوله شناخت در نظام فلسفی ملاصدرا، دست کم بر پایه آنچه در وجود ذهنی می گوید تحت تاثیر نمودهای حسی معلومات خارجی است و بیش از سایر حواس، بینائیده شده است و این نکته علاوه بر صور جزئی بر صور کلی صادق است.
    کلیدواژگان: وجود ذهنی، بصر محوری، ملاصدرا
  • سماء فرخنده نژاد*، علیرضا آرش پور، لیلا رئیسی صفحات 247-262
    مقصود از فلسفه حقوق بین الملل محیط زیست، نظرات کلی حاکم بر علم حقوق بطور اعم و حقوق بین الملل محیط زیست بطور اخص می باشد. دو موضوع در فلسفه حقوق بین الملل محیط زیست دخیل است که یکی مبنا و دیگر هدف حقوق است. فلسفه حقوق بین الملل محیط زیست به طور قابل ملاحظه ای با حوزه کاری فلسفی در اخلاق زیست محیطی اشتراک و همپوشانی دارد. حقوق بین الملل محیط زیست با ایجاد مکانیسم هایی برای همکاری بین المللی مستمر و دائمی میان دولت ها که بسیاری از آنها از دل معاهدات بین المللی جوشیده، نشان داده است که چگونه می توان تخریب فرامرزی محیط زیست را که صلح و امنیت بین المللی را تهدید می کند، تبدیل به فرصتی برای همگرایی بین المللی نماید. لازم به ذکر است که بحث از فلسفه حقوق محیط زیست بسته به اینکه نگرش مادی یا الهی باشد، نتایج دو گانه ای دارد. لاا هدف این مقاله آشنا کردن متخصصان محیط زیست با دیدگاه های مختلف فلسفه محیط زیست در جهان امروز است.
    کلیدواژگان: فلسفه، محیط زیست، حقوق بین الملل
  • نوید افشارزاده، امیر نصری صفحات 263-288
    موریس بلانشو، فیلسوف و ادیب فرانسوی، علی رغم آن که در زمانه خود شخصیتی کمتر شناخته شده به شمار می رفت، اما آثارش از نیمه دوم قرن بیستم تا به امروز مورد توجه فلاسفه و منتقدان ادبی واقع شده است. آنچه نوشته های بلانشو را متمایز می سازد، رویکرد قطعه وار او در قبال فلسفه و ادبیات است که بیش از آنکه به تدوین نظریه های فلسفی و ادبی بینجامد، منجر به ضد-نظریه و در نتیجه بینشی غیرسیستماتیک به این دو حوزه شده است. از چشمگیرترین جنبه های اندیشه بلانشو، بحث در باب نسبت غریبی است که او میان خاستگاه ادبیات و مسئله تناهی و مرگ برقرار می سازد. جستارحاضر، در پی خوانش آراء بلانشو در خصو ادبیات، به مسئله تعریف ناپایری آن و سپس خاستگاه ادبیات می پردازد و از خلال تحلیل دیدگاه بلانشو در باب مرگ، نسبت این دو موضوع را به بحث و بررسی می گاارد. چنان که خواهیم دید، تصور بلانشو در خصو تناهی و نیهیلیسم را می توان به نحوی ناسازنما برسازنده ی راز ابهام ادبیات و خاستگاه آن تلقی کرد.
    کلیدواژگان: ضد، نظریه، خاستگاه ادبیات، مرگ، تناهی، غیاب، نیهیلیسم، ایلیا
|
  • Shima Baheryni *, Dr. Malek Hosseini Pages 7-22
    Cultural Studies, fairly new in humanities, has been developed since 1980 s, specially in the U.S., as a method. Stuart Hall has developed this field in his Representation: Cultural Representations and signifying practices, and Encoding /Decoding, in the center of Contemporary Cultural Studies. Hall suggests that language is the representation of culture which is quite inseparable from it. The processes of encoding and decoding take place within and by means of culture and as the culture is perpetually moving and changing, significations and meanings getting shaped, not being static either, and are changing all the time, so the meaning is not fixed and unitary and is continuously getting constructed along with the changing culture. This is a common point between Hall and Ferdinand De Saussure. We owe the theory of representation and construction of the meaning to social and cultural factors emphasized by Saussure who for the first time questioned an essential link between the signifier and the signified, and so was a pioneer in the field of signification. This paper is to show that, although the culture and representation try to fix the meaning according to the norms of the leading culture and discourse, they deconstruct themselves at the same time and give way to new readings of them. So, unlike the leading culture and discourse, one can always create and build new meanings that each can be an event to deconstruct the culture and Art and lead them to new paths.
    Keywords: Stuart Hall – Ferdinand De Saussure - Representation - Culture- Negotiation - Cultural Differentials - Construction - Reading
  • Majid Parvanehpour, Said Binayemotlagh * Pages 23-44
    Word-image studies are one of the new areas of study that has attracted the attention of academics. Among the commonly used terms in this field is the term "ekphrasis". This term is mainly understood as a verbal description of a visual representation. But such an understanding does not accord with the classical meanings of this term. In order to get a better understanding of the meaning of "ekphrasis", it is important to investigate its philosophical-rhetorical background term known as enargeia. Enargeia means to describe and put before the eyes of the audience. While analyzing the rhetorical term of enargeia and comparing it with its affiliated concept of energeia, this paper would try to illustrate the philosophical significance of the term and extract its classical records as well. As a result, we will consider that the philosophical implications of the concepts that are used in the new field of word-image studies, are of utmost importance without which it would not be possible to advance the new studies appropriately.
    Keywords: word-image studies, ekphrasis, enargeia, energeia, Plato
  • Alireza Piroozan *, Nematallah Fazeli Pages 45-81
    In this paper, the concept "Academic Literacy" will be deeply studied. In this way, we will provide a historical perspective with the roots of the evolution of academic literacy derived from the relevant theoretical literature. Nevertheless, most importantly, in this article, we will seek to define academic literacy by describing very different perspectives, approaches and patterns that implies this very complex term. Then, we will look at the concept "literacy" derived from "New Literacy Studies", we will focus on academic discourses in relation to the scope of academic literacy, and we will focus on the role of "language competencies" in the development of academic literacy. At the end of the paper, later works on academic literacy will be discussed, and we will examine the issue of "the status of academic literacy in Iran's higher education system" with a critical interpretation. Therefore, all the issues discussed in this paper provide an appropriate perspective through which empirical work in this area of "academic development" can be analyzed.
    Keywords: Academic Literacy, New Literacy Studies, Academic Literaciesapproach, literacy, academic discourses, language competency
  • Aref Danily, Hossien Golchini *, Zinolabedin Framarzi Pages 83-116
    Ibn Habib Neyshaboory in self' book –that it is classified as sufi literature- considers the kinds of madness. In this classification, never madness isn't conceived as illness and it isn't the contrast with rationality. A madman is a man who he chooses different style with public life and refuses formal normal. At a conclusion, a madman is representated as critic of society and politics. Madness is language of outcasts and isolated persons. Therefore, it is irony and overturne ethics-knowledge regime.Foucault, also, criticizes psychiatry' dividing practices that constitutes reason-madness polarity and denies a different ways of thinking. In view of Foucault, psychiatry is a apparatus for social control and rejaction of singular subjects. In this approach, Foucault's perpective becomes similar to Ibn Habib's.But, Foucault, against Ibn Habib, avoids romantic or essentialist interpretation about a innocent essence. Foucault considers refrence to pre-modern discourses as a regressive approach. He pays attention to madness concept because it make possible forms of informal politics: ways of practicing power down to up and pass out of dividing practices. It is beyond of good-bad or truth-false. But Ibn Habib, in sufi discourse, constitutes madness language as hegemonic discourse against philosophical discourse. This article make a comparison between Foucault and Ibn Habib and it transfers superficial similarity to discoursive difference.
    Keywords: Ibn Habib Neyshaboory, Foucault, madness, dividing practices, difference, power, essentialism
  • Mostafa Mokhtabad, Mahshid Sadat Mansouri * Pages 117-136
    The emphasis on content in “New Art”, made me review the dominant thoughts and ideas which had affected the canon according to the morals’ philosophy approach. Considering the relation of art and moralities, very strong and complicated connections and bonds exist which the contemporary aesthetics and the relation of art with human life with this regard could be extracted by relying on philosophers and theorists’ ideology, specifically the contemporary philosophers and theorists. Hereof, this survey tries to study the “New Art” based on the thoughts and ideology which had been presented by Levinas about morals’ philosophy. Levinas, a French- Lithuanian intellectual, whose ideas specifically in the realm of moralities are thought provoking and worth studying. This morality philosopher, declares that confronting with the “Other” is the alienation of “Phenomenology” and believes that this phenomenon is the end of subject’s Virility and championship. The researcher studied the art in the last few decades according to Levinas viewpoint and the moral aspect, and after the survey, she found out there is a connection between “learning audience” in the New Art and the “Other” by Levinas and herewith, this study aims to focus on the integration aspect of the “Other” in Levinas’ philosophy and the “New Art”.
    Keywords: Levinas, The Integration Aspect, Morality, Subject, Phenomenology, New Art
  • AmirHosein Saket* Pages 137-164
    Plato’s different and somehow contradictory views on etymology has long resulted in debates. In Cratylus and some other works he criticized etymology as a philosophical method. He denied any resemblance between things and their names so that the analysis of a name would not discover the essence of the thing. Yet he has practiced in his other works some etymological analyses which seems to be in opposition with his previous view and therefore there has been the debate if Plato at all believed in etymology as a philosophical method. Cratylus is generally believed as one of the so-called middle dialogues, i.e. those Plato wrote in the second phase of his philosophical career, while the aforementioned etymologies appear in the late dialogues. It shows that after Cratylus Plato in his late dialogues has changed his mind regarding etymology and its epistemological worth and subsequently inclined/tended to it. Plato disagrees etymology in Cratylus since he thinks the greek name-givers have failed to gain the truth about things so that the names they made do not correspond to the things themselves. The name-givers, called usually as law-givers by Plato, are the same ancestors who have founded/stablished the greek laws, norms, traditions and the opinions. In Cratylus Plato is suspicious to the knowledge of greek ancestors and his disagree with etymology is one of its consequences. However, in his later works because of some unknown reasons he changes his previous view and praised the ancestors’ virtues and confirmed their superior knowledge. Simultaneous with the change, and opposed to what we find in Cratylus, in later dialogues it is said that the greek names in all aspects correspond to the objects and this seems to be, according to Plato, due to name-giver’s knowledge of the things. Thus the reason why Plato has asserted different views on etymology seems to be that he has changed his view regarding the ancestors. In this article the passages with the subject names, namegivers and ancestors will be collected and analyzed.
    Keywords: Plato, Etymology, Cratylus, things, names
  • Seyed Mustafa Shahraeini *, Mina Zolqadr Pages 165-182
    The histories of philosophies regard Spinoza as a determinist vs. Descartes as a voluntarist. The former knows God as cuasa sui or immanent cause of all things, believes in the unity of substance, denies the free-will from both God and man, defines freedom as equal with free necessity, and finally, declares that the universe follows necessarily from God. Through these doctrines, it seems that Spinoza separates his line of though from that of Descartes. Spinoza raises some important objections against Descartes, one of which concerns with the free-will. But yet some scholars regard the Spinozan view on necessity as a kind of natural development within Cartesian framework. They claim that Spinoza's criticism on Descartes theory of free-will has no relation to the Cartesian main theme on freedom. As a result, if the Cartesian idea of freedom is read correctly off, its close relationship with the Spinozan one will be discovered. The present paper tries to show that in spite of spinozan criticisms against the Cartesian theory of free-will, there is no inconsistency between necessity and freedom concerning the highest degree of freedom for Descartes. To Descartes, in this level of freedom, there is no distinction between reason and will, so that one can be justified in saying that the Spinozan objection against the Cartesian idea of the absolute and free will cannot be raised.
    Keywords: freedom of will, free-will, voluntarism, necessity, reason
  • Abolfazl Sabramiz*, Mohammad Ali Ejeii Pages 183-206
    There are two main theories about the nature of language understanding and its properties: perceptual and epistemic. Epistemic view believes that understanding a phrase is nothing but knowing its meaning. But perceptual view believes that to understand a bit of language is just like perception. This article introduces these two approaches and tries to examined them. As we try to show, language understanding in epistemic view is not in fact a kind of knowledge. For example, understanding a bit of language could be compatible with luck. Also, there are some familiarities between understanding a bit of language and seeing a thing. For instance, understanding language is an automatic state like seeing a thing. Beside, we understand a bit of language interpreted and with content, just like seeing a thing. Although, epistemic view has some advantages. For example, epistemic view can explain the cognitive and inferential role of general and linguistic knowledge in understanding a bit of language. In this paper, we try to show that our linguistic knowledge in perceptual view has a psychological role, and our general knowledge of world can account a part of our understanding dispositional in understanding a bit of language, so we do not need a cognitive and inferential explanation for linguistic understanding, necessarily. In short, the perceptual view has some advantages but the view encounter with some challenges: first, the process of understanding a bit of language is not clear, conceptually. Second, the perceptual view cannot explain how we do understand a sentence or phrase in second language. Finally, this approach cannot explain how we understand a new sentence and ambiguous phrase.
    Keywords: understanding language, perceptual view, epistemic view, knowledge - seeing
  • Masoud Asgari *, Gholam Hossein Tavakoli Pages 207-224
    Schopenhauer believes two aspects in the realm of ethics. The first aspect is compassionate person that he discussions in this context of freedom and determinism, moral responsibility the right philosophy, moral virtues and vices moral psychology and the kinds of traits and says compassion is the source of all actions that have a genuine moral values. The second is saint realm that he discussions in this context of death, justice, metaphysics of sexual love, asceticism and mysticism. In this aspect, the saint in order to will deny resign of life knowingly and oblivious to anything completely. When we focus on these two dimensions, we see that are in conflict with each other. On the one hand he says that any ethical and on the other hand says to moralize the most desirable for the individual is interrupt of any determination. but it is clear that without compassion and sympathy with others will hold is impossible. and if we accept compassion as the foundation of ethics, dies will deny of the person saint. On the other hand will as a thing in itself and the substance only be asked and it is in that demand can not be. So can not deny itself.
    Keywords: Will, Will deny, Compassionate, Saint, Altruism
  • Alireza Fazeli*, Seyed Mostafa Mousavi Azam, Saeid Zafaraadi Pages 225-245
    In Islamic philosophy, intellectual perception has a higher situation than sensory perception, and then it is not sense-based cognition. Vision-based knowledge is a cognition in which the sense of sight prevails over other aspects of epistemology. The authors are seeking to study Mulla Sadra's vision-based perspective on mental existence after finding the criteria for research. Much of Mulla Sadra's use of visual terms in explaining his views on mental existence can be the first sign of his vision-based tendency. In this paper, after a separation of knowable forms into particular and universal, aspect of the visionbased tendency of each of these two kinds is examined and it has been shown that the subsistence of issuing of particular (sensual and imaginary) forms of an essay is basically the vision-based aspect; In this approach it means, the visual aspect of the external object is inseparable of its mental existence. Since Mulla Sadra's claim is in the universal forms (rational) view of the distant one, it was found that this idea is not empty of vision-based tendency; Though Mulla Sadra has been a success to defeating the sense-based tendency. According to the authors, the category of knowledge in the philosophical system of Mulla Sadra, at least based on what he said in mental existence theory, is influenced by the sensual appearance of objective knowable and more than other senses are affected by vision, and furthermore this outcome includes particularities in universals.
    Keywords: Mental Existence, Vision-based Tendency, Mulla Sadra
  • Sama Farkhondehnezhad*, Alireza Arashpour, Leila Raesie Pages 247-262
    The purpose of the philosophy of international law of Environment, is the general views of the governing science of law in general and international environmental law in particular. Two subjects are involved in the philosophy of international law of Environment, which is basis and the other is goal of the law. The philosophy of international law of environment overlaps substantially with the philosophical work of environmental ethics. International environmental law by establishing mechanisms for continuous and permanent international cooperation among governments, many of which come from treaties The internationally-fueled, has shown how environmental degradation threatens international peace and security as an opportunity for international convergence. it is mentioned that, The discussion of the philosophy of international environmental law will result in dual outcomes, depending on whether the material or divine attitude. The purpose of this article is to educate environmentalists with different views of environmental philosophy in today's world.
    Keywords: Philosophy, Environment, International Lae
  • Navid Afsharzadeh, Amir Nasri Pages 263-288
    Despite being rather a less known character in his time, Maurice Blanchot, French philosopher and literary man, became famous due to his writings in the second half of the 20th century, particularly among philosophers as well as literary critiques. What is most distinctive about Blanchot’s works is his fragmentary approach towards philosophy and literature which results not in the establishment of a literary theory or a philosophical system, but rather in an anti-theory or a non-systematic attitude to these realms. Among the various aspects of Blanchot’s thought, one can recognize the uncanny relation that he suggests between the origin of literature and the problem of finitude and death. Now, by discussing Blanchot’s ideas about the indefinability of literature, the origin of literature and also the question of death, the present article seeks to discuss the relation between the origin of literature and the problem of finitude. As we shall see, Blanchot’s viewpoint regarding finitude and nihilism could be considered as what constitutes the secret of literature’s opacity and its origin.
    Keywords: Anti, theory, The Origin of Literature, Death, Finitude, Absence, Nihilism, Ilya