فهرست مطالب

  • سال بیستم شماره 2 (پیاپی 79، تابستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/04/10
  • تعداد عناوین: 8
|
  • معصومه پورمحمدرضای تجریشی*، رقیه طراح حامد نظام، گیتا موللی صفحات 98-113
    هدف کودکان با کم توانی جسمی حرکتی به دلیل مشکلاتی که در دستیابی به استقلال، اتکای به خود، و مهارت های خودیاری دارند، تحت تاثیر نگرش های اجتماعی منفی به خود قرار می گیرند. نگرش های اجتماعی و بازخورد کودکان نسبت به کم توانی، تاثیر مستقیم بر سازگاری آن ها دارد. برخی از برنامه های حمایتی می تواند به کودکان کمک کند تا در مواجهه با شرایط اجتماعی متفاوت، مهارت های مقابله ای را به دست آورند. برنامه حمایت رفتاری یکی از رویکردهای جدید برای ارتقای شایستگی اجتماعی و هیجانی کودکان است. این برنامه در چارچوب الگویی هرمی برای حمایت و با هدف ترویج سلامتی و ارائه خدمات به این کودکان تنظیم شده است و با جایگزین کردن مهارت های اجتماعی و ارتباطی مناسب به جای رفتارهای چالش برانگیز (پرخاشگری، و رعایت نکردن قوانین)، موجب بهبود ارتباط و افزایش رفتارهای مثبت و کاهش رفتارهای منفی می شود. هدف از پژوهش حاضر تعیین تاثیر برنامه حمایت رفتاری بر مهارت های اجتماعی کودکان با کم توانی جسمی حرکتی در شهر تهران بود.  روش بررسی پژوهش حاضر مطالعه ای نیمه آزمایشی بود که در آن از طرح پیش آزمون پس آزمون با گروه کنترل استفاده شد. نمونه پژوهش شامل 28 پسر 5 تا 7 ساله بود که از جامعه کودکان با کم توانی جسمی حرکتی شاغل به تحصیل در سال تحصیلی 1393-1392 در مراکز آموزشی ویژه شهر تهران انتخاب شده است. در شهر تهران، فقط سه مرکز آموزشی ویژه کودکان با کم توانی جسمی حرکتی وجود دارد و نمونه مطالعه شده به شیوه هدفمند با توجه به فرمول تعیین حجم نمونه و با احتمال ریزش (28 نفر) و مطابق با معیارهای ورود و خروج انتخاب شدند. از منطقه 16 آموزشی، 14 نفر، از منطقه 5 آموزشی، 6 نفر و از منطقه 3 آموزشی، 8 نفر با کم توانی جسمی حرکتی انتخاب شدند. دانش آموزان منطقه 16 آموزشی در گروه کنترل (14 نفر) و دانش آموزان مناطق 5 و 3 آموزشی در دو گروه آزمایشی 6 و 8 نفری (درجموع 14 نفر)، جایگزین شدند. دانش آموزان دو گروه از لحاظ پایگاه اقتصادی اجتماعی (با توجه به میزان درآمد خانواده و سطح تحصیلات والدین) در سه گروه متوسط بالا، متوسط و ضعیف همتا شدند. سپس والدین و معلمان دانش آموزان در دو گروه آزمایشی و کنترل، پرسش نامه درجه بندی مهارت اجتماعی گرشام و الیوت (1990) را تکمیل کردند. گروه آزمایشی افزون بر برنامه آموزش متداول در مدرسه، طی 14 جلسه (هفته ای سه جلسه؛ هر جلسه 40 دقیقه) در جلسات آموزشی برنامه حمایت رفتاری شرکت کردند. در حالی که گروه کنترل تنها آموزش های متداول در مرکز را دریافت کردند. درنهایت، تمامی والدین و معلمان پرسش نامه درجه بندی مهارت اجتماعی را پس از اتمام جلسات مداخله، مجددا تکمیل کردند. داده های به دست آمده از موقعیت های پیش آزمون و پس آزمون، با استفاده از تحلیل کوواریانس یک راهه تجزیه و تحلیل شد.  یافته ها نتایج تحلیل کوواریانس یک راهه برای داده های حاصل از پرسش نامه درجه بندی مهارت های اجتماعی (فرم والدین) نشان داد شرکت دانش آموزان پسر با کم توانی جسمی حرکتی در برنامه مداخله حمایت رفتاری موجب افزایش معنادار (P<0/001) مهارت اجتماعی (همکاری، جرئت ورزی، خودکنترلی و مسئولیت پذیری) شده است. درواقع، با توجه به ضریب اتا می توان نتیجه گرفت بر اساس ارزیابی والدین، به ترتیب 82، 63، 82، 66، 67 درصد از تغییرات مهارت اجتماعی (همکاری، جرئت ورزی، خودکنترلی و مسئولیت پذیری) در کودکان با کم توانی جسمی حرکتی، ناشی از شرکت در برنامه مداخله حمایت رفتاری بوده است. نتایج تحلیل کوواریانس یک راهه برای داده های حاصل از پرسش نامه درجه بندی مهارت های اجتماعی (فرم معلم) نشان داد از طریق شرکت دانش آموزان پسر با کم توانی جسمی حرکتی در برنامه مداخله حمایت رفتاری، مهارت های اجتماعی، همکاری، جرئت ورزی، و خودکنترلی آن ها، به طور معنادار (P<0/001) افزایش یافته است. درواقع، با توجه به ضریب اتا می توان نتیجه گرفت بر اساس ارزیابی معلم از رفتار کودکان، به ترتیب 65، 61، 51، 70 درصد از تغییرات مهارت اجتماعی، همکاری، جرئت ورزی و خودکنترلی در کودکان با کم توانی جسمی حرکتی، ناشی از شرکت در برنامه مداخله حمایت رفتاری بوده است. نتیجه گیری با توجه به یافته های پژوهش حاضر می توان نتیجه گرفت برنامه حمایت رفتاری در تنظیم و سیاست گذاری برنامه های آموزش خانواده به ویژه، والدین و متخصصانی که با کودکان مبتلا به کم توانی جسمی حرکتی سروکار دارند به عنوان راهکاری عملی موجب کاهش مشکلات سازگاری اجتماعی در کودکان می شود. همچنین، گنجاندن این برنامه در کنار آموزش متداول، می تواند به ارتقای مهارت های اجتماعی، جرئت ورزی، خویشتن داری و مسئولیت پذیری کودکان منجر شود و از تداوم مشکلات آن ها در زمینه ارتباط اجتماعی، مشکلات تحصیلی و هیجانی، نبود اشتغال، گوشه گیری و انزوای اجتماعی، پیشگیری کند.
    کلیدواژگان: کم توانی جسمی حرکتی، مهارت های اجتماعی، برنامه حمایت رفتاری
  • مریم پورامیری، مجتبی عظیمیان، نازیلا اکبرفهیمی*، ابراهیم پیشیاره، سمانه حسین زاده صفحات 114-123
    هدف مالتیپل اسکلروزیس (ام اس) از شایع ترین بیماری های پیش رونده نورولوژیکی است که اغلب بالغان جوان را درگیر می کند. اختلالات شناختی از علائم شایع این بیماری هستند. یکی از حیطه های شناختی عملکرد اجرایی است. با توجه به اهمیت ویژه عملکرد اجرایی در مهارت های شناختی افراد و نقش مهم آن در رفتارهای تطابقی و درنتیجه رضایت فرد از زندگی، ارزیابی دقیق این حیطه از شناخت و بررسی عوامل موثر بر آن در افراد مبتلا به ام اس ضروری به نظر می رسد. بنابراین هدف از این مطالعه بررسی رابطه ویژگی های فردی و بالینی افراد مبتلا به ام اس با اختلال عملکرد اجرایی است.  روش بررسی پژوهش حاضر به شیوه توصیفی تحلیلی مقطعی روی بیماران مالتیپل اسکلروزیس بیمارستان توان بخشی رفیده در سال 1396 انجام شد. 71 بیمار از طریق نمونه گیری غیراحتمالی دردسترس انتخاب شدند. از افراد مبتلا به ام اس و خانوده آنان برای شرکت در مطالعه، فرم رضایت نامه کتبی گرفته شد و مشخصات آزمودنی ها در مطالعه به صورت محرمانه حفظ و نگهداری شد. معیار های ورود به پژوهش شامل داشتن بیماری مالتیپل اسکلروزیس بر اساس معیارهای مک دونالد و با تایید متخصص مغز و اعصاب، مبتلانبودن به بیماری های مختل کننده حافظه مانند آلزایمر، مبتلانبودن به سندرم های مادرزادی مانند سندرم داون، مبتلانبودن به اختلال تیروئیدی، مصرف نکردن داروهای موثر بر شناخت و حافظه مانند بنزودیازپین ها و مبتلانبودن به اختلالات شدید بینایی و حرکتی؛ به طوری که نمونه ها قادر به همکاری نباشند. معیارهای خروج از مطالعه عبارت بودند از: همکاری نکردن بیمار در تکمیل پرسش نامه و انجام آزمایش، رضایت نداشتن برای ادامه همکاری و به وجود آمدن مشکل حاد در بیمار که قادر به ادامه همکاری نباشد. در این پژوهش از ابزارهای پرسش نامه کیفیت خواب پیتزبورگ، مقیاس ارزیابی خستگی، فرم کوتاه ارزیابی افسردگی، مقیاس ناتوانی فیزیکی و آزمون عملکرد اجرایی (طبقه بندی و توصیفی) استفاده شد. داده های جمع آوری شده در نسخه 18 نرم افزار SPSS تجزیه و تحلیل شدند. برای تجزیه و تحلیل داده ها از رگرسیون خطی تعمیم یافته استفاده شد.  یافته ها نتایج این مطالعه نشان داد عوامل سن، مدت زمان ابتلا و خستگی رابطه معنادار با عملکردهای اجرایی (توصیفی و طبقه بندی) داشتند (0/05>P). آزمون عملکرد اجرایی (طبقه بندی) با اولین علامت شروع بیماری ارتباط معناداری داشت (0/05>P).  نتیجه گیری یافته های پژوهش نشان می دهد از بین عوامل بالینی بررسی شده، مدت زمان ابتلا و خستگی با هر دو نوع عملکرد اجرایی، اما اولین علامت شروع بیماری تنها با عملکرد اجرایی (طبقه بندی) رابطه معنادار داشت. افرادی که شروع بیماری آنان با علائم بینایی بود عملکرد ضعیف تری نسبت به دیگران داشتند. این موضوع می تواند به عنوان یک یافته مهم در مراحل اولیه تشخیص بیماری و طراحی برنامه های توان بخشی برای به تعویق انداختن عوارض شناختی مدنظر باشد.
    کلیدواژگان: مالتیپل اسکلروزیس، اختلال شناختی، ویژگی های فردی و بالینی، عملکرد اجرایی
  • فاطمه زارع زاده، مختار عراضپور، محمود بهرامی زاده، محمدعلی مردانی* صفحات 124-135
    هدف بعد از جراحات منجر به قطع عضو، دیابت شایع ترین عامل قطع عضو اندام تحتانی است. قطع عضو پارشیال پا باعث به هم خوردن توزیع متوازن فشار و همچنین ایجاد اختلاف چشمگیر با توزیع عادی فشار کف پا می شود. پروتز ایدئال در این بیماران باید فشار را بر کل سطح پا پراکنده و از ایجاد فشار موضعی جلوگیری کند. هدف مطالعه حاضر طراحی و ساخت پروتز سیلیکونی جدید و بررسی تاثیر آن بر کاهش فشار کف پایی و متغیرهای فضایی مکانی راه رفتن در بیماران دیابتی با قطع عضو ترانس متاتارس است. روش بررسی این پژوهش شبه تجربی روی پنج بیمار دیابتی (سه زن و دو مرد) با قطع عضو ترنس متاتارسال (با میانگین سنی 4/18±59  سال) در سال 1396 انجام گرفت. نمونه گیری به صورت غیراحتمالی ساده بود و شرکت کنندگان در آزمایشگاه گروه ارتز و پروتز دانشگاه علوم بهزیستی و توان بخشی ارزیابی شدند. این مطالعه در سه مرحله انجام شد. در فاز اول با استفاده از سنسور سنجش فشار مقاومتی از نوع FSR-402، نقاط پرفشار کف پایی در حین راه رفتن با پروتز سیلیکونی مرسوم، شناسایی شدند. فشار کف پایی بیش از 200 کیلوپاسکال، به عنوان حد آستانه در نظر گرفته شد. در فاز دوم مطالعه پروتز سیلیکونی جدید برای هر شرکت کننده با روش قالب گیری، جداگانه طراحی و ساخته شد. تزریق سیلیکون در دو مرحله صورت گرفت. در پروتزهای سیلیکونی مرسوم قسمت ازدست رفته پا تنها با یک نوع سیلیکون سفت بازسازی می شود. در فاز سوم مطالعه، پروتز سیلیکونی ارزیابی و با پروتز سیلیکونی مرسوم مقایسه شد. متغیرهای راه رفتن و میانگین حداکثر فشار کف پایی، با استفاده از حسگر سنجش فشار مقاومتی، هنگام استفاده از پروتز سیلیکونی مرسوم و پروتز سیلیکونی جدید به صورت قبل و بعد از سه هفته استفاده از پروتز جدید ارزیابی شدند. برای بررسی عادی بودن توزیع داده ها از آزمون شاپیروویلکز و از آزمون های میانگین، انحراف معیار و میزان خطای استاندارد برای توصیف داده ها استفاده شد .داده ها با استفاده از نسخه 17 نرم افزار آماری SPSS و آزمون تی زوج در سطح معنی داری کمتر از 5 درصد تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها استفاده از پروتز سیلیکونی جدید میزان فشار کف پایی در قسمت های پاشنه، ناحیه میانی و ناحیه جلوی استامپ را کاهش داد (0/05>P) و به زیر حد آستانه رساند. همچنین باعث کاهش درد و فشار روی قسمت های داخل و خارج خط بخیه شد. مدت زمان فاز استانس و سرعت راه رفتن افزایش یافت، ولی تغییر مدت فاز سوئینگ معنی دار نبود (0/05<P). نتیجه گیری پروتز سیلیکونی جدید ساخته شده در مطالعه حاضر با داشتن سختی های متفاوت سیلیکون توانست به میزان زیادی از فشارهای نقطه ای بکاهد و با بهبود توزیع فشار در کف پا و در نواحی پرفشار مثل پاشنه، میانی و جلوی پا، فشار حاصل از تحمل وزن را بر کل سطح پلانتار باقی مانده اندام به صورت یکنواخت توزیع کند و باعث کاهش درد در این بیماران هنگام راه رفتن شود.
    کلیدواژگان: پای دیابتی، زخم های کف پایی، قطع عضو پارشیال پا، پروتز سیلیکونی پا
  • شاهین سلطانی، امیر حسین تکیان*، علی اکبری ساری، محمد کمالی، رضا مجدزاده، بهزاد کرمی متین صفحات 136-149
    هدف افراد ناتوان در مقایسه با جمعیت عمومی در معرض آسیب ها و بیماری های بیشتری قرار دارند، اما سیاست گذاران حوزه سلامت و دیگر نهادهای ذی نفع متاسفانه به مسائل سلامت آن ها چندان توجه نمی کنند. هدف این مطالعه شناسایی عوامل  موثر بر در دستور کار قرارنگرفتن مسائل سلامت افراد ناتوان از سوی سیاست گذاران است. روش بررسی این پژوهش مطالعه ای کیفی بود که با رویکرد پدیدارشناسی انجام گرفت.  از طریق روش نمونه گیری گلوله برفی با 22 نفر از سیاست گذاران در سطح ملی مصاحبه صورت گرفت. سیاست گذاران شرکت کننده در مطالعه بازیگران و ذی نفعان کلیدی بودند که در امر سیاست گذاری و برنامه ریزی حوزه سلامت و ناتوانی در ایران نقش فعال و تاثیرگذاری داشتند. سیاست گذاران از طیف های مختلفی از وزارتخانه ها، سازمان های دولتی، نهادهای غیردولتی، مجلس شورای اسلامی، شهرداری تهران و سازمان های بیمه سلامت در این مطالعه حضور داشتند. مصاحبه ها به صورت نیمه ساختاریافته و انفرادی بود و به طور میانگین 30 دقیقه تا دو ساعت به طول انجامید. برای گردآوری داده ها یک فرم راهنمای مصاحبه تدوین شد که شامل سوالات اصلی و هدف پژوهش بود. روش تحلیل اکتشافی به منظور شناسایی مفاهیم اصلی مطالعه و در سه مرحله انجام شد. همچنین از  نسخه 11 نرم افزار MAXQDA  برای طبقه بندی و تحلیل داده های مطالعه استفاده شد. یافته ها در این مطالعه سه طبقه اصلی و 13 طبقه فرعی ایجاد شد. در طبقه تاثیرگذاری، چهار طبقه فرعی با عناوین نفوذ پایین در فرایندهای سیاست گذاری سلامت در سطح ملی، مستقل نبودن ساختار سازمانی، کم اهمیت بودن جایگاه انجمن ها و نهادهای غیردولتی مرتبط با افراد ناتوان برای سیاست گذاران و توانایی کم افراد معلول و نهادهای وابسته به آن ها در لابی گری و شبکه سازی ایجاد شد. در طبقه در اقلیت بودن شش طبقه فرعی با عناوین توجه بیشتر سیاست گذاران به مسائل عمومی سلامت جامعه، دیده نشدن نیازهای ویژه گروه های در اقلیت از سوی سیاست گذاران سلامت، جذاب نبودن موضوعات مرتبط با افراد ناتوان برای سیاست گذاران، ایجاد نشدن منافع مالی و سیاسی درخور توجه برای سیاست گذاران در موضوعات مرتبط با افراد ناتوان، آگاهی کم سیاست گذاران از مسائل سلامت افراد ناتوان و اهمیت کم موضوعات مرتبط به افراد ناتوان برای سیاست گذاران شکل گرفت. همچنین در طبقه نبود صدای واحد، سه طبقه فرعی با عناوین نبود انسجام میان افراد معلول و نهادهای وابسته به آن ها، توجه به منافع شخصی و حزبی و نبود شبکه های ارتباطی گسترده و منسجم ایجاد شد. نتیجه گیری به منظور توجه مطلوب به سیاست های مورد نیاز سلامت در افراد ناتوان در ایران، لازم است انجمن ها و سازمان بهزیستی ضریب نفوذ خود را در سیاست گذاری ها افزایش دهند. این مهم می تواند از طریق افزایش تعاملات بازیگران حوزه ناتوانی با سیاست گذاران کلیدی دیگر بخش ها صورت پذیرد. برگزاری کمپین ها، درگیرکردن چهره های برجسته و مشهور، به کارگیری مدیران با تجربه و بانفوذ و استفاده نظام مند و هدف دار از رسانه ها و شبکه های اجتماعی می تواند در افزایش توجه سیاست گذاران موثر واقع شود. آگاهی کم سیاست گذاران از مسائل سلامت افراد ناتوان،  به دانش کم سیاست گذاران درباره نیازها و مسائل سلامت افراد معلول اشاره داشت. برخی از مشارکت کنندگان ابراز داشتند که نبود دانش کافی باعث می شود سیاست گذاران نتوانند تصمیمات درستی را درباره نیازهای فعلی و آینده افراد ناتوان بگیرند.
    کلیدواژگان: سیاستگذاری سلامت، افراد دارای ناتوانی، نفوذ، دستورگذاری، ایران
  • اعظم نقوی، زهرا سلیمانی*، هوشنگ دادگر، محمدحسین ضرغامی صفحات 150-157
    هدف نامیدن سریع، توانایی شخص در درک یک نماد بینایی و بازیابی آن به طور سریع و صحیح است. هنگام نامیدن فرد ممکن است دچار خطا شود یا خطای خود را اصلاح کند. تکالیف نامیدن سریع، بهترین وسیله برای غربالگری و ارزیابی اختلال خواندن و پیشگیری اولیه است. با توجه به اهمیت سرعت نامیدن  در مهارت های خواندن و نبود اطلاعات پایه درباره وضعیت سرعت نامیدن کودکان فارسی زبان، این پژوهش در نظر داشت به بررسی این مهارت در دو گروه از کودکان فارسی زبان 7 و 8 ساله بپردازد و ارتباط این مهارت را با سن و جنسیت بررسی کند و تعداد خطاها و خود تصحیحی ها را در این دو گروه سنی مقایسه کند. روش بررسی این پژوهش به صورت مقطعی و علی مقایسه ای روی 203 دانش آموز پسر و دختر طبیعی در پاییز 1393 به مدت 4 ماه انجام شد. نمونه ها ازمدارس پنج منطقه جغرافیایی شمال، جنوب، شرق، غرب، مرکز شهر تهران به روش خوشه ایچند مرحله ای انتخاب شدند. شرکت کنندگان در این مطالعه از نظر بهره هوشی، بینایی و شنیداری هنجار بودند و از رشد طبیعی زبان برخوردار بودند. از تمامی این کودکان آزمون های نامیدن خودکار سریع و محرک های متناوب سریع گرفته شد. صدای کودک حین اجرای آزمون ضبط می شد و بعد از گوش دادن به صدای ضبط شده با استفاده از کرونومتر، زمان نامیدن هر تکلیف به طور جداگانه اندازه گیری و ثبت شد و علاوه بر زمان نامیدن، تعداد خطاها و خودتحصیحی ها شمرده می شد. برای بررسی ارتباط سرعت نامیدن و سن از آزمون مانوا استفاده شد، از این آزمون همچنین برای تعیین ارتباط سرعت نامیدن و جنسیت استفاده شد و ارتباط تعداد خطاها و خود تصحیحی ها با سن، از طریق آزمون کای دو بررسی شد. یافته ها نتایج آزمون مانوا تفاوت معناداری را در زمان نامیدن بین دو گروه سنی نشان داد (9/35 =(P<001 ، f (6,196) . نتایج نشان داد کمترین میانگین زمان نامیدن در دو گروه سنی مربوط به تکلیف اعداد است که در کودکان 7 و 8ساله به ترتیب 34/15 و 28/47 ثانیه بود. بیشترین میانگین سرعت نامیدن مربوط به تکلیف رنگ ها بود که در دو گروه سنی 7 و 8 سال به ترتیب 89/55 و 76/47 بود. نتایج نشان داد زمان نامیدن هر شش تکلیف به تفکیک، به طور معناداری در گروه سنی 8 سال کمتر از 7ساله ها بود، اما میانگین زمان نامیدن همه تکالیف در دو گروه دختران و پسران تفاوت معناداری را نشان نداد (P>0/05)، در مقایسه میانگین تعداد خطاها بین دوپایه تحصیلی نتایج آزمون آماری کای دو نشان داد بین فراوانی تعداد خطاها در دو گروه سنی 7 و 8 سال تفاوت معناداری وجود ندارد (df=13، P>0/05 X2=11/86). در مقایسه میانگین تعداد خودتحصیحی ها بین فراوانی تعداد خود تحصیحی ها در دو گروه سنی 7 و 8 سال نتایج تفاوت معناداری را نشان نداد (df=13، P>0/05 X2=16/564). نتیجه گیری یافته ها نشان داد با افزایش سن، زمان نامیدن کاهش می یابد، ولی جنسیت در سرعت نامیدن تاثیری ندارد. همچنین افزایش سن روی تعداد خطاها و خود تصحیحی ها بی تاثیر است. تفاوت معنادار در تکلیف سرعت نامیدن در دو سن نزدیک به هم نشان دهنده این موضوع است که این مهارت بسیار متاثر از سن است، بنابراین لازم است داده های هنجار این مهارت در گروه های سنی مختلف و نزدیک به هم ارائه شود.
    کلیدواژگان: سرعت نامیدن، خطاها، خودتصحیحی ها، سن، جنسیت
  • احسان جمشیدیان، هوشنگ میرزایی*، سیدعلی حسینی، سمانه حسین زاده، مریم فرزاد صفحات 158-173
    هدف اختلالات طیف اتیسم از شایع ترین اختلالات رشدی است. معیارهای تشخیصی این دسته از اختلالات دو دسته کلی علائم شامل نقص در ارتباطات و تعاملات اجتماعی و الگوهای محدود، تکراری و کلیشه ای در رفتار، علائق و فعالیت هاست. روال های رایج روزمره، الگوهای تثبیت شده و منظمی از کارها و فعالیت ها هستند که ساختار و ثبات را برای زندگی روزمره فراهم می کنند، چارچوبی برای شکل دهی و معنا بخشیدن به زندگی روزمره هستند و می توانند بر سلامت تاثیرگذار باشند و آن را ارتقا یا کاهش دهند. ماهیت ناتوان کننده اتیسم و مشکلات متعددی که در اثر ابتلا به این اختلال در فرد ایجاد می شود موجب می شود تا خانواده ها در ایجاد و توسعه روال های کارآمد و معنادار با مشکل روبه رو باشند و به دنبال آن یکپارچگی و همبستگی خانواده از بین برود و خانواده دچار آشفتگی می شود. به منظور بررسی روال های رایج روزمره در خانواده های کودکان مبتلا به اتیسم نیاز به ابزاری مناسب است. در مطالعه حاضر به بررسی روایی و پایایی پرسش نامه زمان و روال های رایج روزمره خانواده در خانواده های کودکان مبتلا به اتیسم ایرانی پرداخته شده است.
    روش بررسی مطالعه حاضر یک مطالعه غیرتجربی روش شناختی است که جامعه آماری آن را والدین کودکان مبتلا به اتیسم شهر تهران تشکیل می دادند؛ از این بین 100 نفر از والدین کودکان مبتلا اتیسم مراجعه کننده به مراکز اتیسم و کلینیک های خصوصی شهر تهران به روش نمونه گیری دردسترس و با شرط داشتن معیارهای ورود وارد مطالعه شدند. معیارهای ورود شامل رضایت والدین برای شرکت در مطالعه، تشخیص اتیسم برای کودک از سوی روان پزشک کودکان بر اساس معیارهای نسخه پنجم راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی، قرارداشتن کودک در دامنه سنی 3 تا 11 سال و نداشتن نابینایی، ناشنوایی، صرع و معلولیت های دیگر در کودک بود. همچنین در صورت عدم تمایل به همکاری آزمودنی ها و پاسخگویی ناکامل به سوالات پرسش نامه ها آزمودنی ها از مطالعه خارج می شدند. جمع آوری داده ها با استفاده از دو پرسش نامه اطلاعات جمعیت شناختی و پرسش نامه زمان و روال های رایج روزمره خانواده که از سوی والدین تکمیل می شد انجام شد. 
    پس از گرفتن اجازه از طراح پرسش نامه برای ترجمه و بررسی ویژگی های روان سنجی، پرسش نامه بر اساس پروتکل پروژه بین المللی ابزار کیفیت زندگی ترجمه شد. روایی ظاهری و روایی محتوایی پرسش نامه با استفاده از نظرات متخصصین و والدین بررسی و پس از آن آزمون مقدماتی انجام شد که طی آن پرسش نامه را 10 نفر از والدین کودکان مبتلا اتیسم تکمیل کردند تا مدت زمان مناسب برای تکمیل پرسش نامه مشخص شود. سپس 100 نفر از والدین کودکان مبتلا به اتیسم پرسش نامه اطلاعات جمعیت شناختی و پرسش نامه زمان و روال های رایج روزمره خانواده را تکمیل کردند. همچنین به منظور تعیین پایایی در دفعات آزمون پس از 2 هفته 33 نفر از والدین کودکان دارای اتیسم مجددا پرسش نامه را تکمیل کردند. به منظور بررسی کمی روایی ظاهری نمرات تاثیر آیتم ها محاسبه شد. برای بررسی روایی محتوا از شاخص های ضریب نسبی روایی محتوا و شاخص روایی محتوا استفاده شد. ضریب همبستگی درون رده ای به منظور بررسی پایایی پرسش نامه در طی زمان استفاده شد. همچنین برای بررسی همسانی درونی کل پرسش نامه و خرده مقیاس های آن از آلفای کرونباخ استفاده شد.
    یافته ها نمرات تاثیر برای همه آیتم های پرسش نامه بیش از 5/1 بود. مقدار ضریب نسبی روایی محتوا برای هریک از آیتم های پرسش نامه مقادیری بین 0/80 تا 1 و برای کل پرسش نامه 0/87 به دست آمد. مقدار شاخص روایی محتوا شاخص روایی محتوا برای آیتم های پرسش نامه مقادیری بین 0/83 و 1 و برای کل پرسش نامه 0/97 بود. ضریب همبستگی درون رده ای برای نمره کل پرسش نامه 0/96 و آلفای کرونباخ 0/88 به دست آمد. همچنین کمترین مقدار آلفای کرونباخ مربوط به خرده مقیاس روال های رایج روزمره کودک (0/70) و بیشترین میزان آن مربوط به خرده مقیاس روال های رایج روزمره مربوط به بستگان (0/86) بود.
    نتیجه گیری نتایج مطالعه بیانگر آن است که ابزار زمان و روال های رایج روزمره روایی و پایایی مناسبی در جامعه ایرانی دارد و می تواند ابزار پژوهشی و بالینی مناسبی برای سنجش روال های رایج روزمره خانواده باشد.
    کلیدواژگان: اختلال طیف اتیسم، تکرار پذیری نتایج، خانواده، کاردرمانی، مطالعات اعتبار سنجی
  • حدیث موسی زاده مقدم*، علی اکبر ارجمندنیا، غلامعلی افروز، باقر غباری بناب صفحات 174-189
    هدف متخصصان به ملاک های انجمن روان پزشکی آمریکا در نسخه پنجم راهنمای تشخیصی و آماری اختلال های روانی اعتماد دارند و افراد با اختلال کم توجهی بیش فعالی را بر اساس ملاک های آن مشخص می کنند. راهنمای تشخیصی و آماری اختلال های روانی، سه زیرگروه را برای اختلال کم توجهی بیش فعالی مشخص کرده است: نوع بی توجهی غالب، نوع بیش فعالی تکانشگری غالب و نوع ترکیبی. اختلال کم توجهی بیش فعالی به نحو گسترده ای به عنوان یکی از شایع ترین اختلال های رشدی عصبی و شایع ترین دلیل ارجاع کودکان به کلینیک ها به رسمیت شناخته شده است. پژوهش ها حاکی از آن هستند که کودکان با اختلال کم توجهی بیش فعالی نسبت به کودکان عادی، در کارکرد توجه و حافظه فعال با مشکل مواجه هستند. اختلال کم توجهی بیش فعالی ، تمام جنبه های زندگی فرد را تحت تاثیر قرار می دهد. متاسفانه، این کودکان وضعیت یادگیری منفی را تجربه می کنند که کسب موفقیت را دشوار و به آرزویی همیشگی تبدیل می کند. به نظر می رسد توان بخشی شناختی مبتنی بر حافظه آینده نگر بتواند مشکلات توجه و حافظه فعال کودکان با اختلال کم توجهی بیش فعالی را کاهش دهد و مهارت های تحصیلی آن ها را بهبود بخشد. پژوهش حاضر به منظور بررسی تاثیر برنامه توان بخشی شناختی مبتنی بر حافظه آینده نگر بر کارکردهای اجرایی توجه و حافظه فعال کودکان با اختلال کم توجهی بیش فعالی در شهر کرمانشاه انجام شد.  روش بررسی این پژوهش، مطالعه ای نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون پس آزمون و گروه کنترل بود. در این پژوهش 32 دختر با اختلال کم توجهی بیش فعالی 8 تا 11 ساله که به روش نمونه گیری دردسترس از مدارس شهر کرمانشاه انتخاب شده بودند، شرکت داشتند. آزمودنی ها به دو گروه 16 نفری آزمایش و کنترل تقسیم شدند. گروه آزمایش در برنامه توان بخشی شناختی مبتنی بر حافظه آینده نگر در 18 جلسه شرکت کردند، در حالی که گروه کنترل در این جلسات شرکت نداشت. گروه کنترل پس از پایان پژوهش به منظور رعایت ملاحظات اخلاقی در دو جلسه آموزش دریافت کردند. ابزارهای استفاده شده در این پژوهش آزمون کانرز، مصاحبه بالینی، آزمون رنگ واژه استروپ و مجموعه آزمون حافظه فعال برای کودکان بود. آزمون رنگ واژه استروپ و مجموعه آزمون حافظه فعال برای کودکان را پژوهشگر برای آزمودنی ها در دو مرحله پیش آزمون و پس آزمون تکمیل کردند. اطلاعات به دست آمده از پرسش نامه در قبل و بعد از مداخله با استفاده از تحلیل کوواریانس چندمتغیری و نسخه 23 نرم افزار SPSS تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها در ابتدا مفروضه های عادی بودن و همگنی واریانس کوواریانس متغیرها ارزیابی شد. آزمون کلموگروف اسمیرنوف حاکی از آن بود که همه متغیرها عادی هستند (P>0/05). آزمون باکس هم فرض همگنی واریانس کوواریانس را تایید کرد. بنابراین مفروضه های آزمون آماری تحلیل کوواریانس چند متغیری برقرار است و می توان برای تجزیه و تحلیل داده ها از این آزمون آماری استفاده کرد. نتایج تحلیل کوواریانس چندمتغیری نشان داد توان بخشی شناختی مبتنی بر حافظه آینده نگر اثر معناداری بر کارکردهای اجرایی توجه و حافظه فعال کودکان با اختلال کم توجهی بیش فعالی داشت (0/0001>P). همچنین نتایج بیانگر اثر معنادار توان بخشی شناختی مبتنی بر حافظه آینده نگر بر همه خرده مقیاس های توجه (تعداد پاسخ صحیح، تعداد پاسخ غلط، تعداد پاسخ نداده، زمان واکنش به همخوان و زمان واکنش به ناهمخوان) در این کودکان بود (0/0001>P). بر اساس مجذور اتا می توان عنوان کرد به ترتیب 67، 66، 60، 62 و 54 درصد تغییرات هریک از مولفه های تعداد پاسخ صحیح، تعداد پاسخ غلط، تعداد پاسخ نداده، زمان واکنش به همخوان و زمان واکنش به ناهمخوان به علت اثر مشارکت آزمودنی ها در برنامه توان بخشی شناختی مبتنی بر حافظه آینده نگر است. بر اساس مجذور اتا می توان عنوان کرد که 61 درصد تغییر حافظه فعال به علت اثر مشارکت آزمودنی ها در برنامه توان بخشی شناختی مبتنی بر حافظه آینده نگر است.  نتیجه گیری توان بخشی شناختی مبتنی بر حافظه آینده نگر، توانست کارکردهای اجرایی توجه کودکان با اختلال کم توجهی بیش فعالی را افزایش دهد و عملکرد حافظه فعال آن ها را بهبود بخشد؛ بنابراین، برنامه ریزی به منظور استفاده از توان بخشی شناختی مبتنی بر حافظه آینده نگر برای کودکان با اختلال کم توجهی بیش فعالی اهمیت ویژه ای دارد.
    کلیدواژگان: توانبخشی شناختی، توجه، حافظه کاری، اختلال بیش فعالی کمبود توجه
  • امید فرج پور خزاعی، ابراهیم پیشیاره*، مهدی رصافیانی، عنایتاللهبخشی، محسن پورصادقیان صفحات 190-201
    هدف پارکینسون یک بیماری پیش رونده نورودژنراتیو است که در کنار علائم حرکتی، یکسری علائم غیرحرکتی نظیر افسردگی، اضطراب و استرس نیز دارد که بیشترین ویژگی های ناتوان کننده را ایجاد می کنند و همچنین سبب افزایش شدت و پیشرفت بیماری می شوند و اغلب سبب کاهش توانایی عملکردی در افراد مبتلا پارکینسون می شوند. به همین دلیل این افراد ممکن است در طول زمان، مهارت ‍هایشان در انجام کارهای مربوط به فعالیت های روزمره زندگی (پایه و ابزاری) و مشارکت اجتماعی به شدت افت کند. هدف از انجام این مطالعه بررسی ارتباط بین حیطه های آکوپیشن و شدت میزان افسردگی، اضطراب و استرس در بیماران پارکینسون بود. روش بررسی در این مطالعه ی مقطعی (توصیفی تحلیلی)، 91 فرد با بیماری پارکینسون که به مراکز توان بخشی و بیمارستان های شهر تهران مراجعه می کردند و از طریق نمونه گیری دردسترس آسان انتخاب شدند، شرکت داشتند. بدین ترتیب، پس از گرفتن مجوز از دانشگاه علوم بهزیستی و توان بخشی، به مراکز و بیمارستان ها مراجعه شد و در صورتی که مدیران مراکز تمایل به همکاری با تیم تحقیق را داشتند، مطالعه با درنظرگرفتن معیارهای ورود برای بیماران انجام می گرفت. در پژوهش حاضر از آزمون های ارزیابی عادات زندگی برای ارزیابی حیطه های آکوپیشن و از مقیاس افسردگی، اضطراب و استرس-21 برای ارزیابی افسردگی، اضطراب و استرس استفاده شد. خرده ‎مقیاس های آزمون ارزیابی عادات زندگی زیر نظر متخصصان کاردرمانی از دانشگاه مذکور، بر اساس تقسیم بندی حیطه های آکوپیشن، طبقه بندی شدند. داده های به دست آمده، با استفاده از آزمون های همبستگی پیرسون، همبستگی اسپیرمن، رگرسیون چندگانه، همبستگی کانونی، تی مستقل و من ویتنی در نسخه 22 نرم افزار SPSS تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها نتایج مطالعه حاکی از این است که بین سطح مشارکت در فعالیت های روزمره زندگی پایه با افسردگی همبستگی معکوس و معناداری وجود دارد. همچنین همبستگی بین سطوح مشارکت در آموزش و سرگرمی با اضطراب و استرس معکوس و معنادار است. مقدار ضریب همبستگی بین حیطه های آکوپیشن و افسردگی، P=0/06، r=0/362 ؛ بین حیطه های آکوپیشن و اضطراب، P=0/06، r=0/49 و بین حیطه های آکوپیشن و استرس، (P=0/001، r=0/5) است. با توجه به داده ها، بین حیطه های مختلف آکوپیشن و استرس و اضطراب همبستگی معناداری وجود دارد، اما همبستگی بین حیطه های آکوپیشن و افسردگی معنادار نبود. همبستگی کانونی بین حیطه های آکوپیشن و علائم غیرحرکتی (افسردگی، اضطراب و استرس) برابر با 0/55=r=0/05 ،P و معنادار بودند. نتیجه گیری بر اساس نتایج حاصل از این مطالعه، بین حیطه های آکوپیشن و میزان بروز علائم غیرحرکتی (افسردگی، اضطراب و استرس) در افراد مبتلا به پارکینسون ارتباط معناداری وجود دارد. بنابراین ما می توانیم با شناسایی حیطه هایی از آکوپیشن که به دلیل بیماری بیشتر آسیب دیده اند، جهت دهی درمان های توان بخشی و کاردرمانی را برای درمانگران بالینی تسهیل کنیم که این مسئه ممکن است در ارائه تسهیلات مرتبط با بیماری کمک کننده باشد و همچنین صرفه های اقتصادی نیز برای مراقبان بیماران پارکینسون به همراه داشته باشد.
    کلیدواژگان: استرس، اضطراب، افسردگی، بیماری پارکینسون، عملکردهای کاری
|
  • Masoume Pourmohamadreza Tajrishi*, Roghayeh Tarrah Hamed Nezam, Guita Movallali Pages 98-113
    Objective Children with biomotor disabilities are influenced by negative social attitudes towards themselves; this is due to their problems in independence, self-reliance, and self-help skills. The people’s attitudes and children’s feedback towards their disability directly influence the adaptation of children. Some support programs can help these children to cope well with different social conditions. A behavioral support program is a new approach to promoting emotional and social competence in children. The program is adjusted as a pyramidal model to support everyone. It focuses on the promotion of health and provides services for children. Moreover, the program replaces appropriate social and communication skills with challenging behaviors (e.g. aggression and rule-breaking) and may improve effective communication and positive behaviors, and reduce negative behaviors in children. The present study aimed to determine the effect of the behavioral support program on the social skills of children with biomotor disabilities in Tehran City, Iran. Materials & Methods This was a quasi-experimental study with a pretest-posttest design and a control group. The study samples consisted of 28 children aged 5-7 years educating in the 2013-2014 academic year in special education centers in Tehran. The sample was purposefully selected. There are only three special centers in Tehran for children with biomotor disabilities. The sample (28 individuals) was selected according to the sample size formula, considering sample missing probability, and the inclusion and exclusion criteria. The subjects consisted of 14, 6 and 8 individuals from the 16th, 5th, and 3rd educational districts, respectively. The students from 16th educational district were allocated in the control group and those from the 5th and 3rd educational districts in the experimental groups. All students in the two experimental groups and control group were matched in terms of socioeconomic status and parent’s educational level. Then, the parents and teachers of all groups completed the Social Skills Rating System (SSRS). The students of two experimental groups participated in 14 training sessions (3 days/week; each session: 40 minutes) and received the behavioral support program in addition to the conventional program of the center; the controls only received the center’s routine program. Eventually, all parents and teachers of the subjects re-completed the SSRS after the last intervention sessions. The collected data were analyzed by the one-way Analysis of Covariance (ANCOVA).  Results The results of one-way ANCOVA for acquired data from SSRS (parent form) demonstrated that the behavioral support intervention significantly increased (P<0.001) social skills (cooperation, assertiveness, self-control, and responsibility) in male students with biomotor disabilities. According to eta quotients obtained from the parents’ evaluation, 82%, 63%, 82%, 66%, and 67% of variations in social skills (cooperation, assertiveness, self-control, and responsibility) of children with biomotor disabilities could respectively be explained by the behavioral support intervention. The results of SSRS (teacher form) revealed that the participation of male students with biomotor disabilities in the intervention has significantly increased their social skills, cooperation, assertiveness, and self-control (P<0.001). Furthermore, according to eta quotients, 65%, 61%, 51%, and 70% of variations in social skills, cooperation, assertiveness, and self-control of male students with biomotor disabilities could be respectively explained by participating in the behavioral support intervention sessions. Conclusion The behavioral support program is a practical strategy for parents and specialists to reduce the social adjustment issues of children with biomotor disabilities. Therefore, the intervention should be considered in planning and policymaking for family training programs. Furthermore, using the behavioral support program along with the conventional training methods can promote social skills, assertiveness, self-control, and responsibility in children with biomotor disabilities. Thus, such programs can prevent ongoing social communication, emotional and academic problems, unemployment, social isolation, and withdrawal, developed due to biomotor limitations in these children.
    Keywords: Motor-physical disability, Social skills, Behavioral supportive program
  • Maryam Pouramiri, Mojtaba Azimian, Nazila Akbarfahimi*, Ebrahim Pishyareh, Samaneh Hossienzadeh Pages 114-123
    Objective Multiple Sclerosis (MS) is the most prevalent neurological progression that often affects young adults. Cognitive impairment is a frequent symptom of the disease. One cognitive domain is an executive function. Executive function is important in individuals’ cognitive skills, adaptive behaviors,  and life satisfaction. Thus, accurately recognizing and investigating the factors affecting it greatly helps with improving MS. The current study investigated the relationship between individual and clinical characteristics and executive dysfunction in patients with MS.  Materials & Methods This was a cross-sectional, descriptive and analytical study conducted on MS patients referring to Rofeydeh Rehabilitation Hospital in 2017. In total, 71 patients were selected through unpredictable sampling method. MS patients and their families provided written consent forms for participation in the study, and the subjects' data were kept confidential. Moreover, the patients were allowed to discontinue study participation as desired. The inclusion criteria were a diagnosis of MS disease based on McDonald's criteria  by a neurologist, the lack of memory impairments, including Alzheimer's disease, non-congenital syndromes like Down syndrome, no thyroid dysfunction, the lack of consuming drugs that affect memory and cognitive function like benzodiazepines, and the lack of severe vision and motor impairments. Exclusion criteria included the lack of patient’s cooperation with completing the questionnaire and performing the test, dissatisfaction with continuing the collaboration, and the emergence of an acute problem in the patient that enables him/her to continue cooperation. In this research, instruments such as Pittsburgh Sleep Quality Index (PSQI), Fatigue Assessment Scale (FAS), Beck's Depression Inventory (BDI), Expanded Disability Status Scale (EDSS), and Delis–Kaplan Executive Function System (D-KEFS) test were used. The collected data were analyzed in SPSS. For data analysis, general linear regression was used. Results The obtained results suggested that age, disease duration, and fatigue had a significant reverse relationship with executive functions (descriptive and categorical) (P>0.05). Executive function (classification) had a significant relationship with the first symptom of the onset of disease (P>0.05).   Conclusion We investigated the relationship between individual and clinical characteristics and the executive function in MS patients. A significant relationship was observed between the first sign of the disease onset and the level of performance. People who initially demonstrated vision problems had a weaker performance than others. This can be considered as an important finding in the early stages of diagnosis and the development of therapeutic programs to postpone cognitive complications.
    Keywords: Multiple Sclerosis, Cognitive Dysfunction, Individual, Clinical Features, Executive Function
  • Fatemeh Zarezadeh, Mokhtar Arazpour, Mahmood Bahramizadeh, Mohammad Ali Mardani* Pages 124-135
    Objective Diabetic foot ulcers are significant complications of diabetes that can lead to amputation. Partial foot prostheses can be used to redistribute the plantar pressure on the residual limb to alleviate local pressures and prevent re-amputation at more proximal levels. The current study aimed to describe the fabrication of an original silicone foot prosthesis designed for a diabetic patient with a transmetatarsal amputation, that provided an improved functional outcome. Materials & Methods This quasi-experimental study was performed on 5 diabetic patients (3 women and 2 men) with transmetatarsal amputation (Mean±SD=59±4.18 years). We applied the nonrandomized sampling method. The study participants were evaluated at the Walking Laboratory of Orthotics and Prosthetics Department of the University of Social Welfare and Rehabilitation Sciences. This study was conducted in three phases. In the first phase, high-pressure areas on the stump were identified using Force-Sensing Resistor sensors (FSR-402) during walking with conventional silicone prosthesis. A plantar pressure of ≥200 kPa was considered as high and the threshold point. In the second phase, the silicone injection was performed in two stages; using cast formers and wax. The new silicone prosthesis was individually designed and constructed for each participant. In the third phase, the new silicone prosthesis was evaluated and compared with conventional silicone prosthesis. The spatiotemporal parameters of gait and the mean value of maximum plantar pressure (using force-sensing resistor sensors) were evaluated during walking with conventional silicone prosthesis and new silicone prosthesis before and after 3 weeks of wearing the new prosthesis. The normal distribution of data was tested using the Shapiro-Wilks test; it revealed normality in the distribution of the obtained data. The Independent Samples t-test was used to compare the results of maximum plantar pressure and spatial-temporal parameters. All statistical analyses were performed in SPSS. The significance level was set at P<0.05.  Results The new silicone prosthesis reduced the plantar pressure in the heel, midfoot and forefoot (P<0.05) and reached below the threshold point. Moreover, it reduced pain and pressure in the line of stitches (P<0.05). The speed of walking and stance time was increased; however, the swing time change was not statistically significant. Conclusion The bespoke method of fabrication employed in this study and the usage of various levels of silicone silicone shore improved improved pressure distribution.
    Keywords: Diabetic foot, Plantar ulcers, Partial foot amputation, Silicone foot prosthesis
  • Shahin Soltani, Amirhossein Takian*, Ali Akbari Sari, Mohammad Kamali, Reza Majdzadeh, Behzad Karami Matin Pages 136-149
    Objective People with disabilities are more likely to experience poorer health status, compared to the general population; however, their health issues do not receive enough attention from policymakers. This article aimed to identify the factors that hinder the health problems of people with disabilities to be on the national agenda in Iran. Materials & Methods This phenomenological qualitative research was conducted in Tehran City, Iran, from September 2015 to March 2017. We conducted 22 quasi-structured face to face interviews with relevant policymakers at the national level. Snowball sampling method was applied to identify the interviewees. The interviewees were well-informed and had long and valuable experiences in the field of policymaking for people with disabilities. The policymakers from a verity of public organizations, ministries, non-governmental organizations, Islamic Consultative Assembly, Tehran municipality and the health insurance organizations participated in the study. We used an interview guide in data collection process which covered the main study questions. On average, the interviews lasted about 30 minutes to 1.5 hours. The validity of the study was assessed through member checking. Thematic analysis was performed in three steps to identify the main concepts of the study. In open coding, identifying, naming and describing phenomena in the text were performed. Following open coding, codes were grouped into several subcategories. Then, the main concept of the study was created by formulating a general description of generated subcategories. We used MAXQDA to analyze the obtained data.  Results We found three main categories and 13 subcategories. In the influence category, three subcategories were created; low influence in the policy process, the lack of structural independence, the inferiority of associations and nongovernmental organizations’ positions for policymakers and the low ability in lobbying and networking. In the minority category, we found 6 subcategories consisting of more attention to public health issues by policymakers, neglect of the specific needs of minority groups by health policymakers, policymakers’ unattractiveness in the health problems of people with disabilities, the lack of significant financial and political benefits for policymakers, the lack of awareness about the health issues of people with disabilities, and the inferiority of disability issues for policymakers. In the category of lack of integrated voice, three subcategories were created, including a lack of integration among people with disabilities, inattention to personal and group interests and the lack of coherent communication networks.  Conclusion To meet their requirements, it is essential to enhance the influence of people with disabilities, associations and the welfare organization in the policymaking process. This can be achieved by increasing the interaction of significant individuals in the disability area with other key policymakers in other sectors. Running campaigns, engaging with celebrities as well as experienced and influential managers, and the systematic use of media and social networks may improve policymakers' attention to prioritizing health issues of people with disabilities.
    Keywords: health policy, people with disability, policy agenda, Iran
  • Azam Naghavi, Zahra Soleymani*, Hooshang Dadgar, Mohammad Hossein Zarghami Pages 150-157
    Objective Rapid naming is the ability of an individual to understand a visual symbol and retrieve it rapidly and accurately. When a person is naming, he/she may make a mistake or correct her/his mistake. Rapid naming tasks are the best tools for screening, assessment and early prevention of issues in this area. The rapid naming is important in reading skills, and there is a lack of basic information about rapid naming in Persian speaking children; thus, this study investigated the relationship between this skill, and age and gender, and compared the number of errors and self-correction in the 7- and 8-year-old age groups. Materials & Methods This cross-sectional and causal-comparative study was conducted on 203 normal male and female students in Autumn 2015 for 4 months. The study participants were selected using a multistage sampling method from 5 geographic regions (north, south, east, west, center) of Tehran City, Iran. The students had no hearing impairment, intelligence, learning, and visual deficiency. They enjoyed the natural growth of language and verbal fluency. Rapid Automatized Naming (RAN) and Rapid Alternating Stimulus (RAS) tasks were performed. The children's voices were recorded during the test implementation; when we were listening to the recorded voices, the naming time of each task was separately measured and recorded using a stopwatch. In addition to naming time, the number of errors and self-correction were counted. Multivariate Analysis of Variance (MANOVA) was used to investigate the relationship between naming speed and age. This test was also used to determine the relationship between naming speed and gender. The relationship between the number of errors and self-correction and age were analyzed by the Chi-squared test. Results The MANOVA results revealed a significant difference in the mean scores of the naming time between the two age groups (f(6, 196)=9.395, P<0.05). The lowest mean score of naming time in the two age groups related to the numbers; the highest mean score of the naming time belonged to the color task. The mean score of naming time for each of the 6 tasks significantly differed (P<0.05) between the two age groups; however, in all of the tasks, the mean score of naming time in the two groups of girls and boys was not statistically significant (P>0.05). The Chi-squared test results suggested no significant difference between the frequency of a number of errors in the two age groups (x2=16.564, df=13, P>0.05). Moreover, there was no significant difference between the frequency of numbers of self-correction in the two age groups (x2=11.186, df=13, P>0.05). Conclusion With increasing age, the time of naming was reduced. However, gender has no effect on speed naming. Moreover, age has no effects on the number of errors and self-corrections. The significant difference in naming speed between the two age groups with narrow age interval indicates that this skill is very much affected by age. Thus, it is necessary to present the normative data of this skill in groups with narrow age intervals.
    Keywords: Rapid naming, Errors, Self-corrections, Age, Gender
  • Ehsan Jamshidian, Houshang Mirzaei*, Seyed Ali Hosseini, Samaneh Hosseinzadeh, Maryam Farzad Pages 158-173
    Objective Autism spectrum disorders are among the most prevalent developmental disorders. Diagnostic criteria for these disorders consist of the two general categories of symptoms, including deficiencies in communication and social interactions, and limited, repetitive and stereotypic patterns in behavior, interests, and activities. Routines are well-established  and the regular patterns of occupations and activities that provide structure and stability for everyday life and add meaning to it can affect health. The disabling nature of autism and its numerous associated problems unable families to develop effective and meaningful routines; consequently, the integrity and solidarity of family are lost and family is disturbed. A proper tool is required to evaluate everyday routine in the families of children with autism. The present study investigated the validity and reliability of the Family Time and Routines Index (FTRI) in the Iranian families of children with autism.
    Materials & Methods This was a non-experimental methodological study. The statistical population of the study consisted of all children with autism in Tehran City, Iran. Among them, 100 parents of children with autism referring to autism centers and private clinics in Tehran were selected by the convenience sampling method; they were entered into the study, according to the inclusion criteria. Inclusion criteria were the diagnosis of autism by a child psychiatrist, based on the Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders, Fifth Edition (DSM-V), the age of 3-11 years, and the absence of blindness, deafness, epilepsy, and other disabilities in the child. Moreover, the subjects with no desire to cooperate or uncompleted the questionnaires were excluded from the study. The required data were collected using demographic information questionnaire and FTRI completed by parents. After obtaining the permission of the designer of the questionnaire for translation and the investigation of its psychometric properties, the questionnaire was translated according to the International Quality of Life Assessment (IQOLA) project. The face validity and content validity of the questionnaire were evaluated using experts and parents’ opinions; then, a preliminary test was conducted in which the questionnaire was completed by 10 parents of children with autism to determine the appropriate time to complete the questionnaire. Consequently, 100 parents of children with autism completed the demographic information questionnaire and FTRI. Furthermore, to determine the test-retest reliability, after 2 weeks, 33 parents of children with autism re-completed the questionnaire. To examine the face validity, item impact score was calculated. To assess the content validity, Content Validity Ratio (CVR) and Content Validity Index (CVI) was used. Internal Consistency Coefficient (ICC) was used for assessing the test-retest reliability of the scale. Moreover, the internal consistency of the whole questionnaire and its subscales was assessed by Cronbach's alpha coefficient.
    Results Item impact score for all items of the questionnaire was over 1.5. The CVR for each item of the questionnaire was between 0.8 and 1 and for the whole questionnaire was equal to 0.87. The CVI for the items of the questionnaire was between 0.83 and 1 and for the whole questionnaire was equal to 0.97. Additionally, the intraclass correlation coefficient for the total score was equal to 0.96 and Cronbach's alpha coefficient was calculated as 0.88. Moreover, the lowest Cronbach's alpha coefficient related to the subscale of child routines (0.70) and the highest related to the subscale relative's connection routines (0.86).
    Conclusion The obtained results indicated that FTRI has acceptable validity and reliability in the Iranian samples and can be a useful research and clinical tool for assessing the family routines.
    Keywords: Autism spectrum disorder, Family, Occupational therapy, Reproducibility of results, Validation studies
  • Hadis Musazadeh Moghaddam*, Ali Akbar Arjmandnia, Gholam Ali Afrooz, Bagher Ghobari, Bonab Pages 174-189
    Objective Professionals rely on the diagnostic criteria of the American Psychiatric Association (APA) and Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders, Fifth Edition (DSM-5) for the diagnosis of  Attention Deficit Hyperactivity Disorder (ADHD). DSM-5 recognizes three subtypes of ADHD; predominantly inattentive, predominantly hyperactive-impulsive, and the combined types. ADHD is widely recognized among the most frequent neurodevelopmental disorders, and the most frequent reason to refer children to clinics. The research suggested that ADHD children have problems with the executive functions of attention and working memory, compared with their healthy counterparts. ADHD affects all aspect of an individual's life. Unfortunately, the negative learning status experienced by ADHD children is difficult to overcome and is usually long-lasting. The cognitive rehabilitation program based on prospective memory seems to reduce executive function problems of attention and working memory and improve the educational skills of ADHD children. The present research investigated the effect of cognitive rehabilitation program based on prospective memory on the executive functions of attention and working memory in ADHD children in Kermanshah City, Iran. Materials & Methods This was a quasi-experimental study with pretest-posttest and a control group design. The study participants were 32 female children aged 8-11 years with ADHD from schools. They were selected by convenience sampling method. The subjects were divided into the experimental and control groups, each group consisting of 16 children. The experimental group participated in 18 sessions of cognitive rehabilitation program based on prospective memory and the control group did not participate in these sessions. The control group members participated in two sessions at the end of research for observing ethical considerations. The applied instruments were the revised Conners' Parent Rating Scale (CPRS-R), clinical interview, Stroop Color and Word Test (SCWT), and Working Memory Test Battery for Children (WMTB-C). SCWT and WMTB-C were completed by the researcher for all subjects in pretest and posttest phases. The required data were collected by the questionnaires before and after the training sessions. Multivariate Analysis of Covariance (MANCOVA) was used by SPSS for analyzing the obtained data. Results First, the normality of variables and contingency of variance and covariance assumptions were tested. The Kolmogorov-Smirnov test results indicated that all variables were normal (P>0.05). Moreover, the Box’s M test confirmed the contingency of variance-covariance assumption. Therefore, the assumptions of MANCOVA were confirmed and the MANCOVA test could be used for data analysis. The MANCOVA results demonstrated that cognitive rehabilitation program based on prospective memory had a significant effect on the executive functions of attention and working memory in ADHD children (P<0.0001). The obtained results also revealed that cognitive rehabilitation program based on prospective memory had a significant effect on all subscales of executive functions (correct responses, incorrect responses, no responses, the reaction time of congruent words or reaction time of incongruent words) in these children (P<0.0001). According to eta squares, 67%, 66%, 60%, 62% and 54%, of variations in components such as correct responses, incorrect responses, no responses, the reaction time of congruent words or reaction time of incongruent words, respectively, could be explained by the subjects’ participation in cognitive rehabilitation program based on prospective memory. In addition, according to eta square, 61% of variations in working memory could be explained by the subjects’ participation in the cognitive rehabilitation program based on prospective memory. Conclusion functions as well as the working memory of ADHD children. It is recommended that planning cognitive rehabilitation program based on prospective memory for ADHD children receives serious attention.
    Keywords: Cognitive rehabilitation, Attention, Working memory, Attention deficit hyperactivity disorder
  • Omid Farajpour Khazai, Ebrahim Pishyare*, Mahdi Rassafiani, Enayatollah Bakhshi, Mohsen Poursadeqiyan Pages 190-201
    Objective Parkinson's Disease (PD) is a neurodegenerative progressive condition with a number of nonmotor symptoms such as depression, anxiety, and stress. These have the most debilitating characteristics and increase the severity and progression of the disease and often reduce functional ability in the sufferers. For this reason, they may, over time, lose their daily living activities skills (basic and instrumental) and social participation. The current study investigated the relationship between the areas of occupation and severity of depression, anxiety, and stress in PD. Materials & Methods In this cross-sectional (descriptive-analytical) study, 91 PD patients referring to rehabilitation centers and hospitals in Tehran City, Iran, were selected through convenience sampling method. After obtaining approval from the University of Social Welfare and Rehabilitation, we referred to the centers and hospitals; if managers of the centers accepted to cooperate with the research team, the study was conducted in accordance with the inclusion criteria in that center. The Assessment of Life Habits (Life-H) test was used to evaluate the areas of occupation and the Depression, Anxiety and Stress Scale (DASS-21) was applied to assess depression, anxiety, and stress. Life-H test subscales were categorized by the occupational therapists of the university, based on the classification of the areas of occupation. The obtained data were analyzed using Pearson’s correlation coefficient, Spearman's rank correlation coefficient, multiple regression analysis, focal correlation, Independent Samples t-test and Mann-Whitney U test in SPSS. Results The collected results indicated a reverse and significant correlation between the level of Activities of Daily Living (ADL)'s participation and depression. Additionally, the correlation between the levels of participation in education and leisure was inverse and significant in terms of anxiety and stress. The correlation coefficient between the areas of occupation and depression was as r=0.362, P=0.06; between the areas of occupation and anxiety was as r=0.49, P=0.001; and between the areas of occupation and stress was as r=0.5,  P=0.001. There was a significant correlation between the different areas of occupation and stress and anxiety; however, the correlation between the areas of occupation and depression was not significant. Focal correlations between the areas of occupation and nonmotor symptoms (depression, anxiety, and stress) were equal to r=0.55, P=0.05 and significant. Conclusion There was a significant relationship between the areas of occupation and the incidence of nonmotor symptoms (depression, anxiety, and stress) in people with PD. Therefore, we can facilitate the direction of rehabilitation and occupational therapy’s settings for clinicians, by identifying the areas of occupation that are more affected by the disease; this may help to provide disease-related facilities and may have economic benefits for caregivers of PD patients.
    Keywords: Anxiety, Depression, Occupational performance, Parkinson’s disease, Stress