فهرست مطالب

  • سال پانزدهم شماره 1 (بهار 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/04/31
  • تعداد عناوین: 10
|
  • فاطمه مرادی، کیهان لطفی، مهران نوری*، غلامرضا عسکری صفحات 1-7
    مقدمه
     چاقی ذخیره بیش از حد انرژی به‌صورت چربی است که یک مشکل جدی پزشکی، اجتماعی و اقتصادی می‌باشد. از جمله عوامل موثر بر چاقی می‌توان به موقعیت جغرافیایی، محیط، اثرات ژنتیک، عدم تعادل انرژی، رژیم غذایی نامناسب و عدم فعالیت بدنی اشاره کرد. نشان داده شده است که عصاره دانه قهوه سبز از طریق تغییر سطح آدیپونکین پلاسما، توزیع چربی بدن و کاهش غلظت اسید چرب می‌تواند بر وزن اثرگذار باشد. با توجه به موارد بیان‌شده، مطالعه حاضر با هدف خلاصه‌کردن اطلاعات حاصل از مقالات کارآزمایی بالینی و آزمایشگاهی مربوط به بررسی اثر مکمل‌یاری با قهوه سبز بر وزن هریک از پارامترهای مرتبط با چاقی انجام شد.
    روش‌‌ها
    به‌منظور انجام این پژوهش، مطالعات انجام‌شده مرتبط با اثر دریافت مکمل قهوه سبز بر کاهش وزن از بین مطالعات منتشرشده در بین سال‌های 1990 تا 2018 از پایگاه‌های داده PubMed، Scopus، ISI و Google Scholar با کلیدواژه‌های Green Coffee، Green Coffee Extract، Roasted Coffee، Decaffeinated Coffee، Chloronergic Acid، Obesity، Overweight، Body Fat Percent، BMI، Abdominal Fat، Antiobesity Agent، Weight Loss، Weight Decrease، Weight Gain و Weight Control استخراج شدند.
    یافته‌ها
    مکانیسم دقیق اثرات عصاره قهوه سبز بر کاهش وزن، شاخص توده بدنی و درصد چربی بدن ناشناخته می‌باشد. یافته‌ها نشان می‌دهند که اسیدهای کلروژنیک به دلیل خواص آنتی‌اکسیدانی متعددی که دارند و با تاثیر بر فاکتورهای ضد التهابی می‌توانند تاثیر عمده‌ای بر تغییرات وزن داشته باشند که این تغییر می‌تواند خود را به‌صورت کاهش وزن، شاخص توده بدنی و یا سایر پارامترها نشان دهد. از سوی دیگر در برخی از مطالعات، اثرات ضد چاقی عصاره دانه قهوه سبز بر تغییرات بیان تکثیر پراکسی‌زوم آلفای کبدی گزارش شده است.
    نتیجه‌گیری
    قهوه سبز می‌تواند با اثرگذاشتن بر متابولیسم چربی و گلوکز که شامل کاهش جذب گلوکز و در نتیجه کاهش انسولین سرم، مهار فعالیت گلوکز 6-فسفاتاز و همچنین سرکوب جذب چربی، کاهش لیپوژنز و افزایش لیپولیز می‌باشد، منجر به کاهش وزن، درصد چربی و شاخص توده بدنی (BMI: Body Mass Index) شود.
    کلیدواژگان: اضافه وزن، چاقی، چاقی شکمی، درصد چربی بدن، قهوه دکافئینه، قهوه سبز، عصاره قهوه سبز
  • یعقوب حاجی زاده، قاسم کیانی فیض آبادی *، عارف رضایی، علی صارقی حسن آبادی، سعید فدایی، محمد درویش متولی، حسین کریمی منجرمویی صفحات 8-16
    مقدمه

     بازیافت از عناصر اصلی مدیریت پسماند می‌باشد. در برنامه‌ریزی بازیافت می‌بایست برآورد درستی از میزان آگاهی، نگرش و عملکرد جامعه داشت. در این ارتباط، پژوهش حاضر با هدف بررسی آگاهی، نگرش و عملکرد زنان شهر حسن آباد استان اصفهان در زمینه بازیافت پسماند انجام شد.

    روش‌‌ها

     مطالعه مقطعی و توصیفی- تحلیلی حاضر با استفاده از پرسشنامه پژوهشگرساخته‌ای که پایایی آن از طریق آلفای کرونباخ تایید گردید، انجام شد. جامعه هدف این پژوهش را زنان شهر حسن آباد استان اصفهان تشکیل دادند. بدین منظور از پنج منطقه شهر (شمال، جنوب، شرق، غرب و مرکز)‌، دو خوشه به شکل تصادفی انتخاب گردید که هر خوشه شامل یک محله بود و از هر محله، 25 خانوار انتخاب شده و مورد بررسی قرار گرفت. شایان ذکر است که این پرسشنامه شامل پنج بخش اطلاعات دموگرافیک، آگاهی، نگرش، عملکرد و میزان رضایتمندی می‌باشد. در انتها، داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSS 22 تحلیل شدند.

    یافته‌ها

     میانگین سنی شرکت‌کنندگان در مطالعه 9/10±37/38 سال بود. همچنین سطح آگاهی 20 درصد از زنان ضعیف، 4/38 درصد متوسط و 6/41 درصد خوب بود. از سوی دیگر 8/24 درصد از شرکت‌کنندگان دارای نگرش ضعیف، 48 درصد دارای نگرش متوسط و 2/27 درصد دارای نگرش خوب نسبت به امر بازیافت بودند. در مورد عملکرد افراد نیز 6/49 درصد دارای عملکرد ضعیف، 4/34 درصد عملکرد متوسط و 16 درصد دارای عملکرد خوب بودند. شایان ذکر است که در این مطالعه بین فاکتورهای اجتماعی- دموگرافیک از جمله سن، تحصیلات و بعد خانواده با آگاهی، نگرش و عملکرد افراد ارتباط معناداری مشاهده گردید. میزان رضایتمندی جامعه مورد مطالعه از عملکرد مدیریت زباله شهری نیز در سطح متوسط ارزیابی گشت.

    نتیجه‌گیری

     بر مبنای نتایج می‌توان گفت که سطح آگاهی، نگرش و عملکرد زنان به ترتیب خوب، متوسط و ضعیف بوده است. در این راستا به منظور جلب مشارکت بیشتر در برنامه بازیافت، برگزاری کارگاه‌های مدون آموزشی و برنامه‌های تشویقی در زمینه بازیافت و همچنین بهبود عملکرد مدیریت پسماند شهری می‌تواند در ارتقای این فعالیت زیست محیطی موثر باشد.

    کلیدواژگان: آگاهی، بازیافت، پسماند خانگی، عملکرد، نگرش
  • سیامک پورعبدیان، عاطفه محمودی*، فرهاد فروهرمجد، مرجان منصوریان، نیلوفر ضیایی صفحات 17-25
    مقدمه
     صدا شایع‌ترین عامل استرس‌زا در محیط‌های کاری است که می‌تواند اثرات زیان‌آوری را به دنبال داشته باشد. در این ارتباط، مطالعه حاضر با هدف بررسی اثرات زمان مواجهه با صدا و تراز فشار آن بر میزان خستگی ذهنی و ترشح هورمون نورآدرنالین در بدن انسان در شرایط آزمایشگاهی انجام شد.
    روش‌‌ها
    مطالعه حاضر طی چهار روز متوالی در ارتباط با 10 نفر از دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی اصفهان صورت گرفت. افراد مورد مطالعه در روزهای اول (نیم‌ ساعت) و دوم (یک ساعت) با تراز 85 دسی‌بل و در روزهای سوم (نیم ‌ساعت) و چهارم (یک ساعت) با تراز 90 دسی‌بل مواجهه یافتند. هر روز افراد قبل و بعد از مواجهه، 20 سوال ریاضی را حل می‌کردند و میزان خستگی ذهنی خود را بر روی مقیاس آنالوگ بصری (VAS: Visual Analog Scale) علامت می‌زدند. شایان ذکر است که از تمامی افراد قبل و بعد از مواجهه، نمونه خون ‌گرفته شد. در نهایت، نتایج با استفاده از نرم‌افزار SPSS آنالیز گردیدند.
    یافته‌ها
    سطح هورمون نورآدرنالین تنها در زمان نیم ساعت مواجهه با تراز 90 دسی‌بل اختلاف معناداری با یک ساعت مواجهه با همین تراز داشت (037/0P=) و در سایر زمان‌های مواجهه اختلاف معناداری مشاهده نشد. باید خاطرنشان ساخت که در خستگی ذهنی در تمامی حالات، قبل و بعد از مواجهه با ترازهای فشار صوت 85 و 90 دسی‌بل اختلاف معناداری مشاهده گردید.
    نتیجه‌گیری
    افزایش زمان مواجهه با صدا، تنها باعث افزایش میزان خستگی ذهنی گردید؛ اما تغییری در ترشح نورآدرنالین ایجاد نکرد. علاوه‌براین، افزایش تراز فشار صوت از 85 به 90 دسی‌بل موجب افزایش میزان خستگی ذهنی و ترشح نورآدرنالین نگردید؛ از این رو به نظر می‌رسد که در کوتاه‌مدت، افزایش زمان مواجهه نسبت به افزایش تراز فشار صوت در ایجاد خستگی ذهنی مهم‌تر می‌باشد.
    کلیدواژگان: تراز فشار صوت، خستگی ذهنی، زمان مواجهه، نورآدرنالین
  • اکبر طاهریان، معصومه شجاعی*، افخم دانشفر، مریم شریف دوست صفحات 26-32
    مقدمه
    شاخص توده بدنی (BMI: Body Mass Index) یکی از پارامترهای پیکرسنجی اشخاص می‌باشد که با سلامت جسمی ارتباط دارد. کنترل این شاخص در کودکی در حد میانگین (هم در کودکی و هم در دیگر مقاطع سنی) در دوری از عوارض ناشی از آن از قبیل بیماری‌های مرتبط با اضافه‌وزن و کمبود آن مفید می‌باشد. در این راستا، پژوهش حاضر با هدف تعیین میانگین شاخص توده بدنی در دوره سنی مربوط به دبستان و نیز مقایسه آن با میانگین استاندارد جهانی انجام شد.
    روش‌‌ها
    شرکت‌کنندگان در پژوهش توصیفی- تحلیلی و مقطعی حاضر، 384 کودک از 7 سالگی تا شروع 12 سالگی به تعداد مساوی برای هر دو جنس بودند که از جامعه 154853 نفری دانش‌آموزان دبستانی شهر اصفهان به ‌روش خوشه‌ای انتخاب شدند. باید خاطرنشان ساخت که قامت توسط متر استاندارد، جرم به وسیله ترازو و شاخص توده بدنی با استفاده از فرمول مربوطه تعیین گردید. همچنین، تحلیل واریانس یک‌راهه به‌منظور مقایسه میانگین‌های پژوهش حاضر با میانگین‌های مراکز کنترل و پیشگیری از بیماری‌ها (Centers for Disease Control and Prevention CDC:) و نرم‌افزار Excel برای رسم نمودار‌ها مورد استفاده قرار گرفتند.
    یافته‌ها
    میانگین شاخص توده بدنی دختران و پسران دبستانی به‌ترتیب 06/17 و 47/17 به‌دست آمد. شایان ذکر است که تفاوت معنا‌‌داری بین میانگین‌های حاصل از پژوهش حاضر با مقادیر استاندارد جهانی وجود نداشت (764/0sig ANOVA=).
    نتیجه‌گیری
    مقایسه نتایج حاصل از پژوهش حاضر با مقادیر استاندارد CDC نشان داد که وضعیت سلامت کودکان دختر و پسر در شهر اصفهان مشابه می‌باشد و می‌توان جداول CDC را برای رده ‌سنی 7 تا 12 سال مورد استفاده قرار داد.
    کلیدواژگان: انسان، پیکرسنجی، سلامت کودک
  • کامبیز دیبا، مریم شاهپلنگی، فهیم امینی، علی احمد آقاپور، حسن خرسندی* صفحات 33-41
    مقدمه
    بیمارستان‌ها با توجه به پتانسیل بالای دانسیته میکروبی و سطح پایین ایمنی تعدادی از بیماران می‌توانند به‌عنوان یکی از مستعدترین مکان‌ها برای شیوع عفونت‌های مرتبط با بیوآئروسل‌ها باشند. در این راستا، بررسی نوع و تراکم بیوآئروسل‌های قارچی، پایش ادواری و کنترل مستمر در بیمارستان‌ها می‌تواند نقش موثری در کنترل عفونت‌های بیمارستانی داشته باشد. بر این اساس، مطالعه حاضر با هدف بررسی نوع و تراکم بیوآئروسل‌های قارچی در هوای بخش‌های مختلف سه بیمارستان آموزشی- درمانی انجام شد.
    روش‌‌ها
    در این پژوهش توصیفی- مقطعی، 272 نمونه از بخش‌های منتخب با تاکید بر بخش‌های ویژه سه بیمارستان آموزشی- درمانی از زمستان سال 1394 تا بهار سال 1395 با استفاده از نمونه‌بردار Quick Take 30 بر مبنای روش استاندارد0800 NIOSH (National Institute for Occupational Safety and Health) و نمونه‌برداری تک‌مرحله‌ای Anderson تهیه شدند و پس از تشخیص با استفاده از روش‌های استاندارد، بررسی گردیدند.
    یافته‌ها
    میانگین تراکم قارچ‌ها در هوای بیمارستان‌های H1، H2 و H3 به‌ترتیب 96، 65 و 44 کلنی در هر متر مکعب از هوا بود. بر این اساس، کیفیت هوای بخش‌های مختلف هر سه بیمارستان از نظر حضور بیوآئروسل‌های قارچی مطابق با استاندارد EU GMP (European Union Good Manufacturing Practice) در سطح آلودگی متوسط قرار داشت. همچنین، بین تراکم قارچ‌ها در هوای داخل و تعداد افراد حاضر در نقاط مختلف بیمارستان‌هایH1 و H3 همبستگی قوی مشاهده گردید. با استناد به یافته‌های تشخیصی، پنی‌سیلیوم، آسپرژیلوس، کلادسپوریوم و آلترناریا از گونه‌های غالب در بیمارستان‌های مورد مطالعه بودند.
    نتیجه‌گیری
    پایش ادواری و کنترل مستمر هوای بیمارستان‌ها از نظر آلودگی به بیوآئروسل‌های قارچی از طریق تشکیل کمیته‌های فعال کنترل عفونت و بهداشت محیط می‌بایست در اولویت کارهای مدیریت بیمارستانی قرار گیرد.
    کلیدواژگان: آلودگی هوا، بیمارستان، قارچ
  • محمد شعبانی، حمید نجات*، محمدرضا صفاریان صفحات 42-52
    مقدمه
    پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی درمان شناختی مبتنی بر کیفیت زندگی بر کمال‌گرایی و نشخوار فکری بیماران مبتلا به میگرن انجام شد.
    روش‌‌ها
    پژوهش نیمه‌تجربی حاضر از نوع پیش‌آزمون- پس‌آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش را کلیه بیماران مبتلا به سردردهای میگرنی مراجعه‌کننده به بیمارستان‌ها و مراکز پزشکی- درمانی شهر تربت حیدریه تشکیل دادند. افراد نمونه نیز 30 نفر بودند که به روش نمونه‌گیری تصادفی از بین مراجعه‌کنندگان به مراکز مذکور انتخاب شدند و به‌صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه 15 نفر) جای گرفتند. ابزارهای مورد استفاده در این پژوهش، مقیاس کمال‌گرایی چند‌بعدی Frost (Frost Multidimensional Perfectionism)‌ (1990)، پرسشنامه سردرد میگرن اهواز (AMQ: Ahwaz Migraine Headache) و پرسشنامه پاسخ‌های نشخواری Hoeksو Muro (RRS: Rushing Responses Questionnaire) بودند که قبل و بعد از مداخله توسط هر دو گروه تکمیل شدند. در نهایت، داده‌های جمع‌آوری‌شده با استفاده از نرم‌افزار SPSS 22 تجزیه و تحلیل گردیدند.
    یافته‌ها
    نتایج تحلیل کوواریانس نشان دادند که اثر درمان مبتنی بر کیفیت زندگی بر نشخوار فکری بیماران مبتلا به میگرن معنادار می‌باشد (05/0>P)؛ اما تاثیر آن بر کمال‌گرایی معنادار نیست (05/0<P).
    نتیجه‌گیری
    بر مبنای نتایج می‌توان گفت که درمان مبتنی بر کیفیت زندگی (Quality of Life Therapy) بر کاهش نشخوار فکری بیماران مبتلا به میگرن مفید می‌باشد؛ اما بر کمال‌گرایی آن‌ها تاثیری ندارد که این امر نیازمند بررسی‌های بیشتر می‌باشد؛ بنابراین، لزوم توجه به درمان مبتنی بر کیفیت زندگی جهت درمان سردرد‌های میگرنی ضروری به نظر می‌رسد.
    کلیدواژگان: درمان مبتنی بر کیفیت زندگی، کمال گرایی، میگرن، نشخوار فکری
  • حمیدرضا پورزمانی *، پریسا معتمدی صفحات 53-62
    مقدمه

    دیکلوفناک با فرمول شیمیایی C14H11Cl2NO2 یکی از داروهای ضدالتهابی غیر استروئیدی است که برای کاهش التهاب و از بین بردن درد در شرایطی مانند آرتریت و یا آسیب حاد مورد استفاده قرار می گیرد. مقادیر بالای این نوع ترکیبات آلاینده در محیط زیست باعث ایجاد نگرانی های عمده همچون مقاومت باکتریایی و اختلال عملکرد هورمونی انسان شده است. ازاینرو هدف از انجام این مطالعه بررسی کارایی فرآیند اکسیداسیون اولتراسونیک در حذف داروی دیکلوفناک از محلول های آبی بود.

    روش ها

     این مطالعه تجربی- مداخله‌ای به‌منظور بررسی حذف داروی دیکلوفناک از محلول‌های آبی از طریق فرآیند اکسیداسیون اولتراسونیک در شرایط آزمایشگاهی بر روی نمونه‌های سنتتیک انجام گرفت. درنهایت برای اندازه‌گیری دیکلوفناک از یک دستگاه کروماتوگرافی گازی مجهز به ستون DB-5 استفاده گردید. تجزیه‌وتحلیل داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار Design Expert بخش آنالیز واریانس (ANOVA) صورت گرفت.

    یافته ها

     نتایج حاصل از مدل طراحی تاگوچی نشان داد که حداکثر بازدهی تجزیه دیکلوفناک (87/95 درصد) به‌وسیله فرآیند اولتراسونیک تحت شرایط اپتیمم توان 70 وات،pH برابر 9، زمان واکنش 10 دقیقه و غلظت اولیه دارو 1 میلی‌گرم برلیتراتفاق می‌افتد. آزمایش‌های تاثیر فاکتورها نشان داد که بازدهی تجزیه دیکلوفناک با کاهش غلظت اولیه دارو و افزایش توان اولتراسونیک، زمان واکنش و pH اولیه افزایش می‌یابد. مقدار R2 بالا و (P value < 0.05) مناسب بودن مدل انتخاب‌شده را نشان داد.

    نتیجه گیری

    با توجه به نتایج بدست آمده میتوان نتیجه گیری کرد که فرآیند اولتراسونیک به تنهایی فرآیند مناسبی در تجزیه داروی دیکلوفناک از محلول های آبی می باشد.

    کلیدواژگان: اکسیداسیون اولتراسونیک، داروهای غیراستروئیدی، دیکلوفناک، محلول های آبی
  • فاطمه اخوان عبیری، محمدرضا شعیری*، محمد غلامی فشارکی صفحات 63-73
    مقدمه
    پریشانی روان‌شناختی به‌عنوان کنش‌وری غیرانطباقی روان‌شناختی طی رخدادهای تنش‌زا براساس متغیرهای مختلف مورد پیش‌بینی قرار گرفته است. در این راستا، پژوهش حاضر با هدف پیش‌بینی تغییرات پریشانی روان‌شناختی براساس اضطراب دلبستگی با درنظرگرفتن نقش واسطه‌ای کمال‌گرایی انجام شد.
    روش‌‌ها
    پژوهش حاضر از نوع مطالعات توصیفی- همبستگی می‌باشد. نمونه پژوهش را 280 نفر از دانشجویان کارشناسی و دکترای حرفه‌ای مشغول به تحصیل در نیم‌سال نخست سال تحصیلی 97-1396 تشکیل دادند که با استفاده از روش نمونه‌گیری خوشه‌ای انتخاب شده بودند. ابزارهای مورد استفاده در این پژوهش عبارت بودند از: مقیاس اضطراب، افسردگی و استرس (Depression, Anxiety and Stress Scale21)، پرسشنامه تجارب مربوط به روابط نزدیک (Experiences of Close Relationship–Revised) و مقیاس کمال‌گرایی چندبعدی Frost ‌(Frost Multidimensional Perfectionism Scale). در این مطالعه داده‌های گردآوری‌شده با استفاده از نرم‌افزارهای SPSS 23 و AMOS 18 تحلیل گردیدند.
    یافته‌ها
    نتایج نشان دادند که بین اضطراب دلبستگی با مولفه‌های اضطراب، افسردگی و استرس پریشانی روان‌شناختی و کمال‌گرایی رابطه مثبت و معناداری (01/0P<) وجود دارد. یافته‌های به‌دست‌آمده با استفاده از روش مدل‌سازی معادلات ساختاری، نقش واسطه‌ای متغیر کمال‌گرایی را در رابطه بین اضطراب دلبستگی و هر سه زیرمقیاس پریشانی روان‌شناختی تایید نمودند.
    نتیجه‌گیری
    یافته‌های پژوهش حاضر نقش واسطه‌ای متغیر کمال‌گرایی را در رابطه بین اضطراب دلبستگی و ابعاد پریشانی روان‌شناختی تایید نمودند. بدین‌سان می‌توان در گستره روابط بین فردی، تربیتی، خانوادگی و درمانی به متغیرهای یادشده توجه نمود.
    کلیدواژگان: اضطراب دلبستگی، پریشانی روان شناختی، کمال گرایی، مدل سازی معادلات ساختاری
  • فاضل رجبی، مهدی جهانگیری*، فاطمه توانا شولی، شیرین راستکار صفحات 74-82
    مقدمه
     وقوع حریق در ساختمان‌ها، خسارت‌های فراوانی را بر جوامع و افراد تحمیل می‌کند. این موضوع در ساختمان‌های تجاری چندطبقه به دلیل بار زیاد مواد سوختنی، جمعیت زیاد و آموزش‌ندیده، ارزش بالای ساختمان و تجهیزات درون آن و پیچیده‌بودن تخلیه اضطراری و عملیات اطفای حریق بسیار اهمیت دارد. در این راستا، مطالعه حاضر با هدف ارزیابی ریسک حریق در ساختمان‌های تجاری چندطبقه شهر شیراز انجام شد.
    روش‌‌ها
    مطالعه مقطعی- توصیفی حاضر در ارتباط با 22 ساختمان تجاری چندطبقه شهر شیراز که به‌طور میانگین چهار طبقه داشتند، انجام شد. بررسی میدانی با استفاده از چک‌لیست‌های استخراج‌شده از استاندارد NFPA 101 (National Fire Protection Association) انجام شد و در ادامه، ریسک حریق از سه بعد الزامات کنترل حریق، الزامات راه‌های خروجی و الزامات ایمنی کلی حریق با استفاده از نرم‌افزار CFSES (Computerized Fire Safety Evaluation System) ارزیابی گردید. نتایج نهایی مطالعه نیز با استفاده از نرم‌افزار Excel 2013 تجزیه و تحلیل شدند.
    یافته‌ها
    نتایج نشان دادند که در بین پارامترهای ایمنی حریق مورد بررسی در ساختمان‌ها، پارامتر سازه، بهترین وضعیت و پارامترهای کنترل دود و آب‌فشان، بدترین وضعیت را داشتند. علاوه‌براین، نتایج نهایی ارزیابی ریسک حریق حاکی از آن بودند که 50 درصد از ساختمان‌ها در بعد کنترل حریق، 73 درصد در بعد راه‌های خروجی و 5/45 درصد در بعد ایمنی کلی حریق، ریسک غیر‌قابل‌قبولی داشتند. به‌طور کلی، ریسک حریق تنها در 5 ساختمان (7/22 درصد) از 22 ساختمان‌ مورد بررسی در هر سه بعد قابل‌قبول بود.
    نتیجه‌گیری
    وضعیت ایمنی حریق در ساختمان‌های مورد بررسی نامطلوب بود؛ بنابراین انجام اقداماتی نظیر اصلاح وضعیت راه‌های خروجی، نصب سامانه‌های خودکار کشف، اعلام و اطفای حریق و تدوین و اجرای برنامه واکنش در برابر شرایط اضطراری ضروری می‌باشد.
    کلیدواژگان: ارزیابی ریسک، حریق، ساختمان های تجاری چندطبقه
  • فرشته کیانی، احمد باهنر، محمدرضا مراثی* صفحات 83-90
    مقدمه

    با وجود کاهش مرگ و میر ناشی از بیماری‌های قلبی در سال‌های اخیر در کشورهای توسعه‌یافته، مرگ و میر به دلیل بیماری‌های ایسکمیک قلبی و عوارض ناشی از آن هنوز به‌عنوان رتبه اول مرگ و میرها در ایران مطرح می‌باشد. با این وجود، تغییر در روند بیماری و نقش متغیرهای دموگرافیک در آن به‌طور کامل شناخته نشده است. آنالیز سن- دوره- هم‌گروه تولد می‌تواند به فهم بهتر روند مرگ و میر و پیش‌بینی آن در آینده نزدیک کمک کند.

    روش‌‌ها

    مطالعه حاضر از نوع پانل‌های مقطعی می‌باشد که در آن با استفاده از آنالیز داده‌ها توسط نرم‌افزار MIAMOD (Mortality-Incidence Analysis Model) و کاربرد مدل سن- دوره و هم‌گروه تولد، روند و میزان مرگ ناشی از بیماری‌های ایسکمیک قلبی طی سال‌های 92-1383 برآورد گردید و میزان آن برای سال‌های 97-1393 پیش‌بینی شد. نمونه‌های مورد مطالعه در پژوهش حاضر افرادی بودند که اطلاعات آن‌ها از بانک اطلاعاتی جمع‌آوری‌شده در واحد پایش و ثبت بیماری‌های قلبی- عروقی پژوهشکده قلب و عروق اصفهان استخراج گردیده بود.

    یافته‌ها

    بر مبنای نتایج می‌توان گفت که مقدار تطبیق‌شده سنی میزان مرگ در مردان نسبت به زنان بالاتر می‌باشد. بر مبنای نتایج برآورد می‌شود که میزان تطبیق سنی مرگ ناشی از ایسکمی قلبی طی سال‌های 1383 تا 1392 به‌ترتیب به‌طور متوسط در هر سال در مردان 6/13 درصد و در زنان 7/14 درصد افزایش یابد و میزان مذکور از سال 1393 تا سال 1397 به‌طور متوسط در هر سال به‌ترتیب در مردان 1/14 درصد و در زنان 10 درصد افزایش پیدا کند. با توجه به نتایج مشاهده گردید که با افزایش سن، میزان مرگ افزایش می‌یابد که شتاب افزایش در هم‌گروه‌های تولد در سال‌های دورتر (15-1311) بیشتر از سال‌های نزدیک‌تر (55-1351) بوده است.

    نتیجه‌گیری

    برآوردها و پیش‌بینی‌های مطالعه حاضر براساس مدل کوهورت- دوره- سن (APC: Age-Period-Cohort) می‌توانند نقش مشکل بیماری ایسکمی قلبی را برای مدیریت خدمات بهداشتی و درمانی مورد توجه قرار دهند.

    کلیدواژگان: بیماریهای ایسکمیک قلبی، سن- دوره و همگروه تولد، کم ثبتی، مرگ و میر
|
  • Fatemeh Moradi, Keyhan Lotfi, Mehran Nouri*, Gholamreza Askari Pages 1-7
    Background
     Obesity is an excessive amount of energy stored in a form of fat in body, which is a serious medical, social, and economic problem. The factors affecting obesity include geographic location, environment, genetic effects, energy imbalance, inappropriate diet, and physical inactivity. It has been shown that green coffee extract can affect weight by changing plasma adiponectin levels, distributing body fat, and decreasing the concentration of fatty acids. This study aimed to summarize the data from clinical and laboratory trials related to the effect of green coffee supplementation on weight and parameters associated with obesity.
    Methods
     To conduct the study, the articles published between 1990 and 2018 related to the effect of green coffee supplement on weight loss were searched in PubMed, Scopus, ISI, and Google Scholar databases. The search process was accomplished using the keywords of Green Coffee, Green Coffee Extract, Roasted Coffee, Decaffeinated Coffee, Chloronergic Acid, Obesity, Overweight, Body Fat Percent, BMI, Abdominal Fat, Antiobesity Agent, Weight Loss, Weight Decrease, Weight Gain, and Weight Control.
    Findings
     The exact mechanism of green coffee extract in weight loss, BMI, and body fat percentage is still unknown. The findings suggest that chlorogenic acid plays a major role in weight changes due to its various antioxidant properties and its effect on anti-inflammatory factors, which can be manifested by a reduction in weight loss, BMI, or other parameters. Some studies have also shown the effects of green coffee bean extract on the changes in liver PPAR expression.
    Conclusion
     Green coffee can affect lipid and glucose metabolism, which includes reduction of serum insulin as a result of a reduction in glucose uptake, inhibition of glucose 6 phosphatase activity, as well as suppression of lipid absorption, decrease of lipogenesis, and increase of lipolysis. These changes lead to weight loss, reduced fat percentage, and decreased BMI.
    Keywords: Abdominal obesity, Body fat percentage, Decaffeinated coffee, Green coffee, Green coffee extract, Obesity, Overweight
  • Yaghoub Hajizadeh, Ghasem Kiani Feizabadi *, Aref Rezaee, Ali Sadeghi hasanabadi, Saeid Fadaei, Mohammad Darvish Motavali, Hossein Karimi Pages 8-16
    Background

    One of the major aspects of waste management is recycling. Planning for recycling requires having an accurate estimation of the knowledge, attitude, and performance of the community about waste recycling. Therefore, this study aimed to investigate the levels of awareness, attitude, and performance of women of Hassanabad city in Isfahan province, Iran towards waste recycling.

    Methods

    This descriptive cross-sectional study was performed using a researcher-made questionnaire as the data collection tool. The validity of the questionnaire was approved by Cronbach’s alpha. The samples were selected through cluster sampling from the study population of women in Hassanabad town. For this purpose, two clusters were chosen randomly from five zones of the city (i.e., north, south, east, west, and center). Each cluster included one region and 25 households were selected out of each cluster. It should be noted that the questionnaire entailed five parts, namely demographic characteristics, awareness, attitude, performance, and satisfaction level. All the data were analyzed using the SPSS software version 22.

    Findings

    Our findings showed that the mean age of the subjects was 38.37±10.9 years. Moreover, the knowledge level was weak, moderate, and good in 20%, 38.4%, and 41.6% of the participants, respectively. Approximately 24.8%, 48%, and 27.2% of the women had weak, moderate, and good attitudes toward recycling, respectively. Furthermore, 49.6% of the individuals showed weak performance, while 34.4% were moderate and 16% were of good performance. It should be noted that the socio-demographic characteristics, including age, education, and family size were significantly associated with the awareness, attitude, and performance of the participants. The satisfaction level of women with the performance of waste management plan was evaluated as moderate.

    Conclusion

    According to the results of this study, The level of awareness, attitude, and performance of women in Hassanabad city was high, moderate, and low, respectively. Therefore, educational workshops and motivational programs for recycling and improving the performance of urban waste management can result in increased participation and better recycling.

    Keywords: Attitude, Awareness, Household waste, Performance, Recycling
  • Siamak Pourabdian, Atefeh Mahmoudi*, Farhad Forouhar Majd, Marjan Mansourian, Niloofar Ziayi Pages 17-25
    Background
    Noise is one of the most common stress-inducing factors in a workplace and can cause many detrimental effects. Regarding this, the present study was conducted to investigate the effects of exposure time to noise and sound pressure level on mental fatigue and release of noradrenaline in the human body under lab situations.
    Methods
    This study was conduced on 10 students of Isfahan University of Medical Sciences, Isfahan, Iran, during 4 consecutive days. The subjects were exposed to the noise levels of 85 and 90 dB on the first (0.5 h)/second (1 h) and third (0.5 h)/fourth (1 h) days, respectively. They solved 20 mathematic questions before and after exposure to noise every day, and then marked their fatigue severity on a visual analog scale. In addition, blood samples were collected before and after exposure to noise. The data were analyzed in SPSS software (verion 20).
    Findings
    The noradrenaline level estimated after 0.5 h exposure to 90 dB was significantly different with the level obtained after 1 h exposure to the same sound level (P=0.037). However, no significant difference was observed for other exposure durations. Furthermore, the mental fatigue degrees evalauted before exposure to the sound pressure levels of 85 and 90 dB were significanty different form those measured after exposure to these pressure levels in all situations.
    Conclusion
    As the findings indicated, the elongation of time exposure to noise led to the elevation of mental fatigue; however, it resulted in no change in the level of noradrenaline. Furthermore, the rise of noise level from 85 to 90 dB did not lead to the elevation of mental fatigue and noradrenaline release. Consequently, it seems that increased exposure time to noise is more important in causing mental fatigue than the sound pressure level in a short period of time.
  • Akbar Taherian, Masoumeh Shojaei*, Afkham Daneshfar, Maryam Sharifdoust Pages 26-32
    Background
    Body mass index (BMI) is one of the physical features of individuals that is related to physical health. The maintenance of this index at a normal range during childhood play a significant role in avoiding complications, such as diseases associated with underweight or overweight. The purpose of this study was to determine the mean BMI in primary school and also compare the obtained results with those of the global average.
    Methods
    This descriptive-analytic and cross-sectional study was conducted on 384 children within the age range of 7-12 years old using a cluster random sampling method from a population of 154853 schoolchildren in Isfahan, Iran. Regarding gender distribution, an equal number of male and female students were enrolled in the current study. To this end, the height and weight were measured using a standard meter and scale to determine body mass index. Moreover, One-way ANOVA was used to compare the means of the present study with those of Centers for Disease Control and Prevention (CDCs). The Excel software was utilized for figures.
    Findings
    The means BMI for boys and girls were 17.06 and 17.47, respectively. There was no significant difference between the mean values of the present study with those of global standard (P= 0.764).
    Conclusion
    The comparison of the results of the present study with the standard values of CDCs showed that the health status of girls and boys in the city of Isfahan is similar. Furthermore, the CDCs tables can be used for children within the age range of 7-12 years.
    Keywords: Anthropometry, Child health, Humans
  • Kambiz Diba, Maryam Shahpalangi, Fahim Amini, Ali Ahmad Aghapour, Hassan Khorsandi* Pages 33-41
    Background
    Hospitals are among the most susceptible places to the distribution of bioaerosol-related infections given their potential for a high microbial density and Low immunity of a number of patients. Accordingly, the investigation of the types and concentration of fungal bioaerosols, as well as the implementation of periodic monitoring and constant control, in hospitals can play a significant role in controlling nosocomial infections. Regarding this, the aim of the present study was to investigate the types and concentration of fungal bioaerosols in the indoor air of different units of three teaching hospitals.
    Methods
    This descriptive cross-sectional study was conducted on 272 samples obtained from selected units, with an emphasis on the special units of three teaching hospitals, during the first six months of 2016. The sampling was performed using the Quick Take 30 sampler according to a standard method recommended by the National Institute for Occupational Safety and Health (0800), as well as the Andersen single-step sampler. After identification by standard methods, they were analyzed.
    Findings
    The mean fungal concentrations were estimated at 96, 65, and 44 CFU/m3</sup> in the H1, H2, and H3 hospitals, respectively. Accordingly, the air quality of the different units under investigation was ranked intermediate based on the standard of the European Union Good Manufacturing Practice. The results demonstrated a strong correlation between population density and fungal concentration in the indoor air of H1 and H3 hospitals. Based on diagnostic findings, Penicillium, Aspergillus, Cladosporium, and Alternaria species were the most common fungi in the studied hospitals.
    Conclusion
    Based on the findings, the periodic monitoring and constant control of fungal bioaerosols in the indoor air of hospitals should be prioritized in the hospital management process. This end can be accomplished by the establishment of active committees controlling infection and environmental health.
    Keywords: Air pollution, Hospital, Fungus
  • Mohammad Shabani, Hamid Najat*, Mohammad Reza Saffarian Pages 42-52
    Background
    The present study aimed to evaluate the efficacy of qualityof-life therapy on perfectionism and rumination in patients with migraine.
    Methods
    This quasi-experimental study was conducted using a pretestposttest design with a control group. The statistical population of the study included all patients with migraine headache referred to hospitals and medical centers of Torbat Heydarieh, Khorasan Razavi, Iran. The study sample consisted of 30 people who were randomly divided into two groups (n=15). The research instrument included Frost Multidimensional Perfectionism scale (1990), Ahwaz migraine headache questionnaire (AMQ), and the rushing responses questionnaire (RRS) of Hoeks and Muro that were completed before and after the intervention by both groups. The collected data were analyzed using SPSS software (version 22).
    Findings
    The results of covariance analysis showed that the effect of quality-of-life therapy on the rumination of migraine patients was significant (P<0.05). However, the effect of this treatment on perfectionism was not significant (P>0.05).
    Conclusion
    On the basis of the results, the quality-of-life therapy therapy was helpful in reducing rumination in patients with migraine. However, the findings indicated that this therapy did not have a sitgnificant effect on perfectionism, which needs to investigated in future studies. Therefore, the need for the attention to the quality of life treatment is necessary to treat migraine headaches.
    Keywords: Migraine, Perfectionism, Rumination, Therapy based on quality of life
  • Hamidreza Pourzamani *, Prisa Motamedi Pages 53-62
    Background

    Diclofenac with the chemical formula C14H11Cl2NO2 is a non-steroidal anti-inflammatory drug used to reduce inflammation and relieve pain in conditions, such as arthritis or acute injury. High levels of this type of pollutant in the environment have caused major concerns, such as bacterial resistance and human hormonal disruption. Therefore, the purpose of this study was to evaluate the efficacy of ultrasonic oxidation in removing diclofenac from aqueous solutions.

    Methods

    This experimental-interventional study was conducted to investigate the removal of diclofenac from aqueous solutions through ultrasonic oxidation in laboratory conditions on synthetic samples. Finally, an MSC-equipped GC-MS with splitless/splitless injection was used to measure Diclofenac. Data analysis were performed using ANOVA in Design Expert software.

    Findings

    The obtained results showed that the maximum degradation efficiency of Diclofenac (95.8%) by ultrasonic process occurred under the optimum conditions of the power of 70 W, pH of 9, the reaction time of min 10, and drug initial concentration of 1 mg/L. Regarding the effect of factors, it was shown that the efficiency of Diclofenac degradation increased by decreasing the initial concentration of the drug as well as increasing the ultrasonic strength, reaction time, and initial pH. The high R2 value and P-value less than 0.05 were indicative of appropriateness of the model.

    Conclusion

    According to the results, it can be concluded that the ultrasonic process alone is a suitable process for the decomposition of Diclofenac from aqueous solutions.

    Keywords: Aqueous solution, Diclofenac, Non-steroid drug, Ultrasonic oxidation
  • Fatemeh Akhavan Abiri, Mohammad Reza Shairi*, Mohammad Gholami Fesharaki Pages 63-73
    Background
     As a maladaptive psychological function, psychological distress has been predicted by different variables. The aim of the current study was to predict variations in psychological distress according to attachment anxiety with regard to the mediating role of perfectionism.
    Methods
     This descriptive and correlational study was conducted on 280 bachelor and master students of Shahed University, Tehran, Iran. The study subjects were selected using a cluster sampling technique among those studying in the first semester of 2017-18. The employed tools in the present study included Depression, Anxiety and Stress Scale-21 item (DASS-21), Experiences in Close Relationship-Revised (ECR-R), and Frost Multidimensional Perfectionism Scale (FMPS). The obtained data were analyzed using SPSS software (version 23) and AMOS (version 18).
    Findings
     The findings demonstrated that attachment anxiety had a positive significant relationship with anxiety, depression, stress, and perfectionism (P<0.01). Findings in structural equation modeling confirmed the mediating role of perfectionism in the relationship between attachment anxiety and all three dimensions of psychological distress.
    Conclusion
     The obtained results of the current research confirmed the mediating role of perfectionism in the relationship between attachment anxiety and psychological distress. Therefore, the roles of the mentioned variables are considered important in the development of interpersonal, family, and therapeutic relationships.
    Keywords: Attachment anxiety Perfectionism, Psychological distress, Structural equation modeling
  • Fazel Rajabi, Mehdi Jahangiri*, Fatemeh Tavana Shooli, Shirin Rastkar Pages 74-82
    Background
     The occurrence of fire in buildings inflicts considerable damage on communities and individuals. This issue is very important in multi-story commercial buildings due to the high fire load, large and untrained population, high value of building and its equipment, complexity of emergency evacuation, and firefighting operations. This study was conducted to evaluate the fire risk of multi-story commercial buildings in Shiraz, Iran.
    Methods
     This descriptive cross-sectional study was carried out in 22 multi-story commercial buildings of Shiraz with an average of four floors. A field survey was performed using the checklist extracted from the National Fire Protection Association 101 standard. Then fire risk was assessed with regard to three aspects, including the requirements of fire control, requirements of egress routes, and requirements of general fire safety, using the Computerized Fire Safety Evaluation System software. The final results of the study were analyzed using Excel 2013 software.
    Findings
     According to the obtained results, among the fire safety parameters studied in the buildings, the parameters of construction, as well as the parameters of smoke and sprinkler control, had the best and worst conditions, respectively. In addition, final results of fire assessment risk indicated that 50%, 73%, and 45.5% of the buildings had unacceptable risk regarding the aspects of fire control, egress routes, and general fire safety, respectively. In general, fire risk was acceptable from all three aspects in only five buildings (22.7%) of all the surveyed samples.
    Conclusion
     The fire safety condition was undesirable in the studied buildings; therefore, it is necessary to implement measures, such as the modification of egress routes, installation of automatic systems of fire detection, fire alarm, and fire suppression, as well as the development of an emergency response plan.
    Keywords: Fire, Multi-story commercial building, Risk assessment
  • Fereshteh Kiani, Ahmad Bahonar, Mohammad Reza Maracy* Pages 83-90
    Background

    Despite the recent decrease in heart disease mortality in developed countries, ischemic heart disease (IHD)-induced mortality is still ranked first in Iran. However, there is no conceptualization of changes occurred in the disease process and the role demographic variables may play in this regard. Age-period-birth cohort (APC) analysis can deepen the understanding of mortality process, and help its prediction in the near future.

    Methods

    The present study was a panel of cross-sectional cohort estimating IHD-induced mortality rate during 2004-2013 with the use of the "APC model. Moreover, this study aimed to this mortality rate for 2014-2018 using the mortality-incidence analysis model-MIAMOD software. The study sample consisted of individuals selected from the database collected at Monitoring and Registration Unit of the Cardiovascular Diseases in Isfahan Cardiovascular Research Institute, Isfahan, Iran.

    Findings

    The age-adjusted death was higher in men than in women. The age-adjusted mortality rate of IHD during 2004-2013, on average, increased by 13.6% and 14.7% for men and women, respectively. Furthermore, it is predicted that the mortality rate would increase by 14.1% and 10% for men and women during 2014-2018in each year, respectively. The obtained results indicated that the increase of age led to the increase of mortality rate, meaning that mortality was higher in the subjects born during 1932-1936, compared to those born in 1972-1976.

    Conclusion

    The obtained results were indicative of the increasing trend of mortality in Isfahan among both men and women. Moreover, the estimation and prediction based on the (APC) Model can be used as a basis for the management of health services.

    Keywords: Age-period-cohort, Incomplete data, Ischemic heart disease, Mortality