فهرست مطالب

  • سال دوازدهم شماره 4 (پیاپی 39، زمستان 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/12/01
  • تعداد عناوین: 6
|
  • محمدصادق خاتمی، سلمان ساکت*، سید جواد مرتضایی، ابوالقاسم قوام صفحات 1-28
    در برخی از منابع کهن و متاخر، طریقه شرف الدین منیری (661 ؟‐782 ق) به سلسله سهروردیه و گاه چشتیه منسوب شده؛ حال آنکه به گواه آثار شیخ منیری و نیز بیشتر منابع هم روزگار او، شرف الدین به طریقه کبرویه فردوسیه منتسب بوده است. در این پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی به این مسئله کانونی، نادرستی انتساب شیخ منیری به سهروردیه و گاه چشتیه، پرداخته شده است تا افزون بر تبیین ضرورت مشخص کردن طریقه شیخ منیری به این پرسش ها نیز پاسخ داده شود: انتساب شرف الدین به سلسله ها در منابع به چند دسته تقسیم می شود؟ احتمالات برای شکل گیری و رواج این انتساب ها در چند رده دسته بندی می شود؟ بنابراین نخست با رجوع به یکی از ملفوظات شرف الدین با نام معدن المعانی (تالیف: پیش از 15 شعبان 749 ق) و دیگر منابع کهن و معاصر، نادرستی انتساب شیخ منیری به سهروردیه و گاه چشتیه گوشزد و سپس سه احتمال برای شکل گیری و رواج این انتساب ارائه شده است. همچنین در بخش سوم مقاله، به هدف پژوهش یعنی ارائه برخی از مهم ترین تاثیرپذیری های شرف الدین منیری از آثار نجم الدین کبری (540‐618 ق) و دیگر مشایخ کبرویه، که در مکتوبات صدی نمود یافته، پرداخته شده است تا انتساب فردوسیه به سلسله کبرویه به عنوان دستاورد برجسته این نوشتار بیش از پیش نمایان شود.
    کلیدواژگان: تصوف در هند، کبرویه، کبرویه فردوسیه، شرف الدین منیری، مکتوبات صدی، سهروردیه، چشتیه
  • شجاع کیان پور*، جلیل مشیدی صفحات 29-44

    اعیان ثابته یکی از نظریه های ابن عربی در حوزه جهان شناسی عرفانی است که عامل تبیین معارف بسیار دیگری مانند شیوه علم خداوند به جزئیات و مسئله قضا و قدر و خیر و شر و توحید افعالی و نظریه وحدت وجود است. اعیان ثابته مظاهر علمی اسماء و صفات خداوند و پیش زمینه خلقت موجودات و مقدرات موثر همراه آنان است. ازنظر ابن عربی پس از مرتبه احدیت ذاتی در مرتبه واحدیت، همه اسماء الهی و لوازم و صور آنها در علم خداوند ظاهر می شود. بر این اساس در مرتبه واحدیت به واسطه کثرت اسماء و صفات حق، کثرت صور علمی موجودات در «حضرت علمیه» ظهور می یابد. تجلی خارجی موجودات بعد از شیئیت ثبوتی به واسطه فیض مقدس خداوند اتفاق می افتد و شیئیت وجودی موجودات تجلی می یابد. در این مقاله مشخص می شود که علم خداوند به موجودات برپایه اعیان ثابته به خلقت و پیش از آن محدود نمی شود؛ بلکه در عین ثابت موجودات، علم به شیوه زندگی و حیات آنها و مقدرات طول زندگی و حیات اخرویشان نیز وجود دارد. هدف این پژوهش آشکارکردن پیوند و ارتباط فعال و مداوم بین اعیان خارجی و اعیان ثابته است. اعمال و رفتار و اخلاق وجود خارجی اعیان ثابته انسان ها قابلیت تغییر در بسیاری از مقدرات پیش بینی شده در عین ثابت آنها را فراهم می آورد؛ درنتیجه یک تعامل دوسویه و فعال بین موجودات خارجی و اعیان ثابته برقرار است که ضمن انکار جبرگرایی مطلق از ساحت عرفان، نقش اختیار انسان را در ترسیم سرنوشت خود و تغییر مقدرات به نمایش می گذارد. روش پژوهش در این مقاله توصیفی  تحلیلی بر مبنای روش اسنادی و برپایه تحلیل محتواست. در این پژوهش برپایه زبان تاویلی روشن می شود ارتباط دوسویه زبان و مفاهیم ذهنی درباره اعیان ثابته و اعیان خارجی نیز برقرار است

    کلیدواژگان: ابن عربی، اعیان ثابته، اعیان خارجی، تقدیر
  • رضا همت خواه*، محمدرضا اسعد، محمدرضا قاری صفحات 47-72
    حزین لاهیجی، شاعر برجسته سبک هندی، از شعر برای بیان احساسات و باورهای صوفیانه خود بهره برده است. از شگردهای این شاعر عرفان مشرب، ابراز عواطف ناب عارفانه به پشتوانه شخصیت های صوفی مسلک بوده است که در تبیین جهان بینی او اهمیت بسزایی دارد. از بن مایه های نمادین شعر لاهیجی در این حوزه، می توان به «خضر» اشاره کرد که به سبب برخورداری از ویژگی انعطاف معنایی یا تاویل پذیری مفهومی، کارکردهای متنوع و گاه متناقض به خود گرفته است.
    در این پژوهش، مبنای کار نگارندگان پردازش توصیفی تحلیلی آن بخش از سروده های حزین است که با دگردیسی شخصیت خضر، قاموس واژگانی این کهن الگوی نمادین را با متغیرهای معنایی متنوع گسترش داده است. یافته های تحقیق گویای آن است که کاربردهای نمادین خضر ماهیت دینی خود را حفظ کرده است؛ اما وقتی با افکار عاشقانه حزین درمی آمیزد، با جهش محسوس، از حدود متعارف باورهای مخاطب درمی گذرد و جلوه های گریز از معانی عرفی را به نمایش می گذارد.
    کلیدواژگان: حزین لاهیجی، شعر عرفانی، نماد، خضر، آب حیات
  • آزاده ذبیحی، اسماعیل آذز* صفحات 73-100
    خاورشناسان اروپایی از نیمه دوم سده هجدهم میلادی به ترجمه و تصحیح آثار عطار پرداختند. فون اشتوئمر در آلمان این کار را آغاز کرد. پس از او، در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم، سیلوستر دوساسی با ترجمه فرانسوی پندنامه و منطق الطیر، در معرفی عطار به غرب موثر بود. ادوارد فیتز جرالد با خواندن مقدمه ای که گارسن دوتاسی بر ترجمه فرانسوی منطق الطیر نوشته بود با عطار آشنا شد و ترجمه انگلیسی این اثر را با عنوان کنگاشستان پرندگان در سال 1889 به چاپ رساند. به این ترتیب در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، جنبشی در ترجمه و تصحیح و اقتباس از آثار عطار پدید آمد و منظومه های عطار به اروپاییان معرفی شد؛ به دنبال آن دریچه تازه ای بر شاعران و نویسندگان اروپایی گشوده شد. هدف اصلی در این مقاله، چگونگی اثرپذیری اندیشه های عرفانی عطار و آثارش در کشورهای فرانسه و انگلستان و آلمان است؛ همچنین فهمیدن این موضوع که غربیان به کدامین آثار عطار توجه بیشتری نشان داده اند و کدام اثر بیشتر ترجمه شده است. روش تحقیق مبتنی بر توصیف و تحلیل است. یافته های این پژوهش نشان می دهد اگرچه آلمان ها نخستین مترجمان آثار عطار بودند، فرانسویان نقش مهم تری در معرفی عطار به غرب داشته اند. کشورهای آلمان و انگلستان بیشتر از منطق الطیر و پندنامه منسوب به عطار متاثر شده اند و اندیشه ها و آثار عرفانی عطار توانسته است تاثیرات آشکاری بر آثار شاعران و نویسندگان اروپا داشته باشد.
    کلیدواژگان: عطار، اروپا، اندیشه های عرفانی، ترجمه، تصحیح
  • امیرحسین مدنی* صفحات 101-126
    در منظومه عرفان و تصوف، عارفان بسیاری درباره بن مایه عقل سخن گفته و با توجه به ویژگی های زیستی و محیطی و همچنین عوامل برونی و محیطی، دیدگاه های سه گانه ای در این باره بیان کرده اند. گروهی عقل را ستوده و با القابی مانند «نور» و «ملازم جان» از آن یاد کرده اند؛ برخی دیگر، برخلاف دیدگاه نامبرده، عقل را عاجزی می دانند که تنها اهل گزافه گویی و دعوی است و عده ای نیز گاهی آن را نردبان بام حق و گاهی بند و سلسله ای بر پای جان انگاشته اند. در این مقاله تلاش می شود در سیزده گروه استعاره مفهومی، دیدگاه سنایی و عطار و مولانا، در جایگاه سه شخصیت اصلی در تاریخ شعر عرفانی، نسبت به مفهوم کلیدی عقل بررسی شود. این سه شاعر درمجموع در 74 کلان استعاره از عقل، به سه نوع استعاره مثبت و منفی و دووجهی در غزلیات خود اشاره کرده اند. استعاره هایی مثل هدایت گری، کاردانی، نردبانی بام حق، چشم، بیداری و آگاهی بخشی، در قلمرو استعاره های مثبت؛ بند، سلسله، خواری، عجز و زبونی، ذره صفتی، بوالفضولی، شغل افزایی و سرکشی در قلمرو استعاره های منفی و استعاره پیر در قلمرو استعاره دووجهی قرار دارد. براساس این سه نوع استعاره می توان گفت حرکت تاریخی استعاره هایی با بار معنایی منفی از سنایی به عطار، سیر صعودی و از عطار به مولوی، سیر نزولی داشته است. مبنای نظری پژوهش نظریه استعاره های شناختی است که برخلاف دیدگاه سنتی استعاره معتقد است افزون بر زبان، نظام مفهومی و ذهن و ضمیر هر روزه ما اساسا ماهیتی استعاری دارد.
    کلیدواژگان: عقل، سنایی، عطار، مولانا، استعاره، غزل
  • تقی پورنامداریان، شهرزاد شه دوست، علی رضا حاجیان نژاد صفحات 127-154

    یکی از مباحث بسیار مهم و درخور توجه در عالم عرفان، شیوه متفاوت آن نسبت به عالم علم و فلسفه در کسب معرفت و یقین است. درحقیقت بهره گیری از مکاشفه، واقعه، شهود و به طور کلی تجربه های عرفانی و شیوه شهودی در کسب معرفت یکی از بنیادی ترین مسائل در مطالعات عرفانی است. برای درک بهتر ماهیت مکاشفات، پیش از هر چیز باید شیوه ادراک اینگونه تجربه ها کشف شود. بررسی دقیق موضوع ادراک بشری و به ویژه ادراکات عرفانی، مانند مکاشفه، نیازمند مجالی برای بررسی تاریخ ادراک در فلسفه و عرفان از زمان افلاطون تا امروز است. رویارویی آرای صوفیه و فلاسفه و اندیشمندان نشان می دهد شخص عارف با مجاهده و ریاضت و ذکر، زمینه تحقق تجربه مکاشفه را در عالمی میانجی با نام «مثال» فراهم می کند. عضو ادراک اینگونه تجربیات «قلب» عارف است که با کسب بصیرت و استفاده از قوه ای به نام «تخیل فعال» و با به کارگیری نیروی «همت» امکان تجربه کردن مکاشفه را برای عارف فراهم می کند.

    کلیدواژگان: قوای نفس، ادراک، مکاشفه، دل یا قلب، همت، خیال فعال
|
  • Mohammadsadegh Khatami, Salman Saket *, Seyyed Javad Mortezaie, Abolghasem Ghavam Pages 1-28
    In some ancient resources, the Sharaf al-dn Manyari's attitude (1263-1380 AD) is attributed to the Sohrevardiyeh most of resources contemporary to him, Sharaf al-dîn has been attributed to Kubrawiyyaand Ferdowsiyeh. In this research, using descriptive-analytical methodology or Chastiyah dynasties. While based on the works of Sheykh Manyari as well as, the focal issue, i.e. invalidity of attributing Sheykh Manyari to Sohrevardiyeh and sometimes to Chestiyeh is studied to respond three questions of explaining the necessity of specifying the Sheykh Manyari's attitude, classifying Sharaf al-dn Manyari's attribution to different dynasties in resources, as well as studying the probabilities for the formation and promotion of these attributions in different typologies. Therefore, first referring to the one of the Sharaf al-dîn works called MâdanolMaãni (before 1348 AD, October) and other contemporary and ancient resources, the incorrectness of attributing Sheykh Manyari to Sohrevardiyeh and Chastiyah is mentioned and then three probabilities are provided to prevent this attribution. In addition, in third part of this article, some of most important effects of Najm al-dîn Kubra (1146-1221 AD) and other Kubrawiyya sheikhs and great men who are reflected in Maktubat-e-Sadiwould be provided to make clear the Ferdowsiyeh attribution to the Kubrawiyya dynasty as the main achievement of this article.
    Keywords: Sufism in India, Kubrawiyya, Kubrawiyya Ferdowsiyeh, Sharaf al-dîn Manyari, Maktubat-e-Sadi, Sohrevardiyeh, Chastiyah
  • Shojaa Kianpoor *, Jalil Moshayedi Pages 29-44

    The theory of the Ayan Sabitah (Fixed Entities) is one of the ideas of Ibn Arabi in the field of mystical mysticism, which explains many other teachings, such as God's knowledge of the details, the issue of Predestination, Good and Evil, Unity of The Divine Acts, and the theory of the unity of existence. It is the scientific manifestation of the names and traits of God and the creation of beings along with effective destinies with them. From the point of view of Ibn Arabi, after the state of inherent oneness, in the rank of unity, all divine names and their attributes and forms appear in the knowledge of God. Accordingly, in the rank of unity, due to the plurality of names and the traits of the truth, the plurality of scientific forms of the creatures appear in the Hazrat-e-Elmieh. The external manifestation of the creatures after the foundation of the object occurs through the sacred grace of God, and after that, the existential object of creatures is manifested. In this article, it is determined that God's knowledge of the beings is not restricted to fixed entities towards creation and before it. But, in the fixed (eternal) entities of the beings, there exists the knowledge about their way of life and destinies of their eternal life. The purpose of this research is to reveal the active and continuous connection between External Entities and Fixed (Eternal) Entities. The acts and behaviors and the ethics of the fixed entities of human beings are capable of changing in many of the predictions in them. Consequently, there is a mutually active interaction between external beings and fixed entities. This, while denying absolute determinism of the mysticism, exemplifies the role of man's power in mapping his fate and changing his destiny. The methodology of this research is descriptive-analytical based on the documentary method and based on content analysis. In this study, based on the interpretive language, it becomes clear that a two-way relationship of the language and the concepts of the mind is present about True Lords and Foreign Lords.

    Keywords: Ibn 'Arabi, Fixed (Eternal) Entities, External Entities, Fate
  • Reza Hematkhah *, Mohammadreza Asad, Mohammadreza Ghari Pages 47-72
    Hazin Lahiji, the prominent Indian poet, has used poetry as an appropriate infrastructure for expressing his ascetic feelings (=Sufi feelings) and beliefs. One of the techniques of this mystical poet is the expression of purely mystical emotions in the form of symbolizing the personalities that are important in explaining his worldview. The symbolic motifs mentioned in Lahiji’s poetry in this area are the symbolic character of Khezr which has various functions and sometimes contradictory functions due to its semantic flexibility or conceptual reciprocity. The basis of the authors in this article is a descriptive-analytical study of that part of Hazin Lahiji’s pomes that transformed the character of Khezr and extended the meaning of this symbolic word to a variety of changes. The results of this research show that the symbolic uses of Khezr in Lahiji, though basically retain their religious nature, but when mixed with romantic thoughts, pass through the ends with the expected meanings, and reveal special effects of the symbolism in front of the eyes.
    Keywords: Hazin Lahiji, Mystical Poem, symbol, Khezr, Water of Life
  • Azadeh Zabihi, Esmail Azar * Pages 73-100
    From the second half of the eighteenth century, European orientalists translated and perfected the works of Attar. This was started by von Stewemer in Germany. After him, in the late eighteenth century and early nineteenth century, Silvestre de Sacy was influential in introducing Attar to the West with the French translation of the Pand Nameh and Manṭiq-uṭ-Ṭayr. Eduard Fitzgerald read the introduction by Gartens Dutzis to the French translation of Attar’s Manṭiq-uṭ-Ṭayr, and published the English version of the work ‘The Conference of the Birds’ in 1889. Thus, in the nineteenth and early twentieth centuries a movement in translation, correction, and interpretation of Attar's works emerged, and Attar’s collections were introduced to Europeans, and a new window opened for European poets and writers. The main purpose of this study is to examine how Attar's mystical thoughts and works influence France, England and Germany. Also, which works of Attar have been paid attention to and translated more? The research methodology is based on description and analysis. The findings of this article show that although the Germans were the first translators of Attar's work, the French played a more important role in introducing Attar to the West. The countries of Germany and England have been influenced more by Attar’s Pand Nameh and Manṭiq-uṭ-Ṭayr and Attar's mystical thoughts and works have a noticeable effect on the works of European poets and writers
    Keywords: Attar, Europe, Mystical Thought, Translation, Correction
  • Amir Hossien Madani * Pages 101-126
    In the poem of mysticism and Sufism, many mystics have spoken about the theme of ‘intellect’ and have expressed a trinary viewpoint regarding the biological and environmental characteristics as well as external and environmental factors. Some have praised and named him by the name of light and attendant of life. Others, on the contrary, have introduced the intellect as unable, which says nonsense and makes claim and some have sometimes assumed him the ladder of the roof of right and sometimes catena of life. In this writing we have tried to examine the viewpoint of Sanai, Attar and Mowlana as the three main characters in the history of mystical poetry in relation to the key concept of intellect and showed that, in the 74 macro-metaphors, they refer to three types of positive, negative, and two-dimensional metaphors in their sonnets. Metaphors such as guidance, adeptness, laddering of the right roof, eyes, awakening, and awareness are in the realm of positive metaphors. Catena, chain, humiliation, abjectness, prate and rebellion are associated with negative metaphors; and old in the realm of two-dimensional metaphor. Based on these three types of metaphors, it can be said that the historical movement of negative semantic metaphors has ascend from Sanai to Attar and has descend from Attar to Mowlana. The theoretical basis of the research is the theory of cognitive metaphors, which contrary to the traditional view of metaphor, believes that not only language but our daily conceptual system, mind and inside are essentially metaphorical.
    Keywords: Intellect, Sanai, Attar, Mowlana, Metaphor, Sonnet
  • Taghi Poornamdarian, Shahrzad Shahdoost, Alireza Hajian Nejad Pages 127-154

    One of the major subjects in Mysticism is its path to gain Mystical knowledge and certitude; a path which is different to that of science and philosophy. In fact, using unveiling, Semi Dream (Vaghe'eh), intuition and generally mystical experiences and the manner of intuition in gaining Mystical knowledge, are the most basic subjects in mystical studies.  For better understanding the nature of unveiling (kashf), finding the manner of the perception of these experiences is more important than anything else. Scrutinizing human perception especially Mystical perceptions like unveiling (kashf) requires an opportunity for studying history of thought in Philosophy and Mystism, since Plato till now. But when the viewpoints of Sofia, philosophers and thinkers meet, it suggests that mystic creates the context of realization of unveiling (kashf) with spiritual struggle (mujahidah), endeavor (riyadah) and dhikr in an intermediary world, called Mundus Imaginalis. The heart of the mystic is the part for perceiving these experiences that makes the experience of unveiling (kashf) possible by gaining insight (Basirah) and applying a power, called active imagination and spiritual energy (himmat).

    Keywords: Power of Ego (the Self or the ‘Nafs’), perception, Unveiling (Kashf), the Heart, spiritual energy (himmat), active imagination