فهرست مطالب

  • سال هشتم شماره 1 (پیاپی 42، زمستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/09/10
  • تعداد عناوین: 13
|
  • ندا نیکوکلام نظیف، مریم خسروی*، رامش احمدی، مریم بنانج، احمد مجد صفحات 1-10
    مقدمه

    بیماری پارکینسون یک اختلال نوروپاتولوژیک شایع است که به علت دژنراسیون نورون های دوپامینرژیک بخش متراکم جسم سیاه ایجاد می شود. کوئرستین ترکیبی است با اثرات ضد التهابی و ضد اکسیدانی که می تواند از سد خونی -مغزی عبور کند. هدف از مطالعه حاضر بررسی اثر حفاظت عصبی کوئرستین در مدل بیماری پارکینسون القاء شده با 1-متیل -4-فنیل6 ، 3 ، 2 ، 1 تتراهیدروپیریدین درموش های سوری بود. 

    مواد و روش ها:

    48 موش سوری نر نژاد NMRI به 6 گروه (8=n) کنترل، سالین، MPTP، MPTPر+20 میلی گرم بر کیلوگرم کوئرستین، MPTPر+25 میلی گرم بر کیلوگرم کوئرستین، MPTPر+ 30 میلی گرم بر کیلوگرم کوئرستین تقسیم شدند. برای القا مدل بیماری پارکینسون MPTP به صورت داخل صفاقی به مدت 4 روز (25 میلی گرم بر کیلوگرم) تزریق گردید. کاتالپسی توسط آزمون میله، یک روز پس از آخرین تزریق MPTP و در روز بیست و یک بررسی شد. کوئرستین به مدت 21 روز به صورت خوراکی (30 ،25 ،20 میلی گرم بر کیلوگرم در روز) گاواژ شد. نورون های دوپامینرژیک بخش متراکم جسم سیاه به کمک روش ایمنوهیستوشیمی مشخص و شمارش گردیدند. سطوح اینترلوکین-10 و TNF-α در نواحی توده سیا ه و جسم مخطط مغز توسط روش الایزا سنجش شد. 

    یافته‏ ها:

     درمان با کوئرستین، به طور معنی داری سبب بهبود کاتالپسی شد. علاوه بر این کوئرستین به صورت معنی داری شمارش نورونی در جسم سیاه را افزایش داده، سطوح پروتئین اینترلوکین-10 را افزایش داده و سطح پروتئین TNF-α را کاهش داد.

     نتیجه گیری:

    کوئرستین ممکن است اثرات محافظت کننده ای عصبی از آسیب پیشرونده سلولی و مرگ سلول های عصبی دوپامینرژیک جسم سیاه در بیماری پارکینسون احتمالا از طریق تنظیم واسطه های عصبی داشته باشد.

    کلیدواژگان: 1-متیل -4-فنیل6، 3، 2، 1 تتراهیدروپیریدین، کوئرستین، موش
  • شیما پژوهی نیا، حسین اسکندری*، احمد برجعلی، علی دلاور، عبدالله معتمدی صفحات 11-20
    مقدمه

    اختلال نافرمانی مقابله ای (ODD) از شایع ترین اختلال های برون نمود دوران کودکی و از رایج ترین اختلال های روانپزشکی در بین مراجعان به مراکز درمانی روان شناسی و روانپزشکی است. پژوهش حاضر با هدف تدوین و اعتباریابی برنامه آموزش شناخت اجتماعی و تعیین اثربخشی آن بر نشانه های نافرمانی مقابله ای انجام شد.

    مواد و روش ها:

    پژوهش حاضر طی دو مرحله انجام شد. در مرحله اول پس از مرور ادبیات و نظریه های درمانی و مفاهیم موجود در حوزه شناخت اجتماعی، برنامه آموزشی تدوین شد. سپس 10 نفر از متخصصان روان شناسی بالینی و کودک، روایی محتوایی برنامه آموزشی را تعیین کردند. در مرحله دوم، از روش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری همراه با گروه کنترل استفاده شد. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان پسر 7 تا 9 سال در مدارس شهر تهران در سال تحصیلی 98-1397 بودند که با نمونه گیری دو مرحله ای ارزیابی شدند. در مرحله اول بر اساس نمونه گیری در دسترس غربالگری انجام شد. در مرحله دوم از بین افراد واجد نشانگان نافرمانی مقابله ای، بر اساس روش تصادفی ساده 30 کودک با دارا بودن ملاک های ورود و خروج پژوهش انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند. برنامه آموزش شناخت اجتماعی طی 10 جلسه برای گروه آزمایش اجرا شد، و پس از گذشت یک ماه، مجددا از گروه آزمایش پیگیری به عمل آمد. به منظور جمع آوری داده ها از مقیاس درجه بندی اختلال نافرمانی مقابله ای هومرسون و همکاران استفاده شد.

    یافته ها:

     نتایج نشان داد برنامه آموزشی شناخت اجتماعی اعتبار محتوایی قابل قبولی دارد. همچنین نتایج مداخله آموزشی نشان داد که آموزش شناخت اجتماعی به طور معنی داری نشانه های نافرمانی مقابله ای را در کودکان کاهش می دهد و در مرحله پیگیری این اثر به طور معنی داری ماندگار بوده است. 

    نتیجه گیری:

     برنامه آموزش شناخت اجتماعی می تواند به عنوان برنامه ای روا و کارآمد برای کاهش نشانه های نافرمانی مقابله ای کودکان مورد توجه قرار گیرد.

    کلیدواژگان: کودک، اختلالات روانی، درمان
  • مریم صالحی*، حسن محمدزاده، فهیمه رضائی صفحات 21-30
    مقدمه

    هدف از پژوهش حاضر، تعیین اثر یک دوره اسب سواری درمانی بر کیفیت زندگی زنان مبتلا به مالتیپل اسکلروز بود.

     مواد و روش ها:

    پژوهش حاضر یک مطالعه نیمه تجربی با طرح پیش آزمون و پس آزمون و یک گروه کنترل است. در میان بیماران مبتلا به مالتیپل اسکلروز 24 بیمار از یک مرکز بالینی در اصفهان به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و به طور تصادفی در گروه های تجربی و کنترل قرار گرفتند. در مرحله پیش آزمون، شرکت کنندگان پرسشنامه کیفیت زندگی بیماران مالتیپل اسکلروز (54-MSQOL) را تکمیل کردند. سپس گروه تجربی به مدت 8 هفته (3 روز در هفته به مدت 30 دقیقه) به انجام تمرینات اسب سواری درمانی پرداختند. بعد از اتمام مداخله، از شرکت کنندگان هر دو گروه پس آزمون به عمل آمد. 

    یافته ها:

     بین میانگین نمرات گروه های تجربی و کنترل در ابعاد سلامت جسمانی و روانی کیفیت زندگی تفاوت معنی داری مشاهده شد. 

    نتیجه گیری: 

    داده ها نشان داد که اسب سواری درمانی اثر مثبتی بر کیفیت زندگی زنان مبتلا به مالتیپل اسکلروز دارد.

    کلیدواژگان: کیفیت زندگی، مالتیپل اسکلروز، زنان
  • رضوان صدرمحمدی، سیمین غلامرضایی*، عزت الله قدم پور صفحات 31-41
    مقدمه

    افسردگی مقاوم به درمان یک شکل شدید از افسردگی عمده است که اغلب در درمان های متعدد با استانداردهای داروهای ضد افسردگی شکست می خوردند و یک پیش آگهی نامطلوب درازمدت دارند. هدف از این مطالعه مقایسه اثربخشی آموزش اختصاصی سازی خاطرات، درمان فعالسازی رفتاری و درمان شناختی -رفتاری بر افسردگی مقاوم به درمان بود.

     مواد و روش ها:

     این پژوهش نیمه ‎آزمایشی با طرح پیش آزمون -پس آزمون و پیگیری با گروه کنترل می باشد. شرکت کنندگان همه بیماران مبتلا به افسردگی مقاوم به درمان در شهر رفسنجان، ایران می باشند. 60 بیمار مبتلا به افسردگی مقاوم به درمان که به روانپزشک و دو روانشناس در سال 96 مراجعه کرده بودند، انتخاب شدند. آن ها به صورت تصادفی به 4 گروه 15 نفره، 3 گروه آزمایش و یک گروه کنترل تقسیم شدند. اطلاعات توسط پرسشنامه افسردگی بک، نشخوار فکری و نارسایی کنش نگرش جمع آوری شد. 

    یافته ها: 

    نتایج نشان داد در میزان افسردگی بین سه گروه درمانی با گروه کنترل در سطح پس آزمون تفاوت معنی داری وجود دارد. این تفاوت در مرحله پیگیری نیز مشهود بود. علاوه بر این در متغیر نشخوار فکری بین آموزش اختصاصی سازی خاطرات و فعالسازی رفتاری در مراحل پس آزمون و پیگیری تفاوت معنی داری وجود دارد. به علاوه در سطح نگرش در مرحله پس آزمون بین آموزش اختصاصی سازی خاطرات و فعالسازی رفتاری و در مرحله پیگیری بین آموزش اختصاصی سازی خاطرات و درمان شناختی -رفتاری و فعالسازی رفتاری تفاوت معنی داری وجود دارد. 

    نتیجه گیری:

    با توجه به نتایج، استفاده از روان درمانی به خصوص آموزش اختصاصی سازی خاطرات به عنوان یک مداخله روانشناختی موثر در مدیریت افسردگی مقاوم به درمان پیشنهاد می گردد.

    کلیدواژگان: افسردگی، درمان شناختی -رفتاری، روان درمانی
  • اشکان دیوان بیگی، محمد ناصحی*، سپیده امیری، محمدرضا زرین دست صفحات 42-50
    مقدمه

    اختلالات اضطرابی، افسردگی و دمانس در سنین بالا شایع است که ممکن است در اختلالات عصبی مختلف همپوشانی داشته باشند. استرس می تواند به عنوان یک ریسک فاکتور برای افسردگی طولانی مدت باشد. همچنین پیشنهاد می شود که افسردگی در بروز دمانس نقش دارد. بیشترین مشکل در دمانس فراموشی است. آیا فراموشی می تواند ریسک فاکتوری برای افسردگی باشد؟ با توجه به مکانیسم های زمینه ای مشترک در ایجاد این اختلالات، هدف از این مطالعه بررسی نقش فراموشی در ایجاد افسردگی است. 

    مواد و روش ها:

     48 موش صحرایی ویستار به دو گروه اصلی (A-شم و B-مداخله) و چهار زیر گروه (C-کنترل، D-استرس مزمن ملایم، E-هیپوپرفیوژن بدون استرس، F-هیپوپرفیوژن توام با استرس ملایم) تقسیم شدند. انسداد دایم دوطرفه شریان کاروتید مشترک برای القای هیپوپرفیوژن مغزی انجام شد. آزمون ماز شعاعی و روش استرس مزمن ملایم غیر قابل پیش بینی به ترتیب برای بررسی فراموشی و افسردگی استفاده شد. آزمون شنای اجباری برای بررسی شدت افسردگی و در نهایت شمارش نورونی برای ارزیابی تخریب سلولی در ناحیه CA1 هیپوکامپ استفاده شد. 

    یافته ها:

     هیپوپرفیوژن مغزی باعث فراموشی می شود و به طور معنی داری میانگین تعداد سلول های ناحیه CA1 هیپوکامپ را کاهش می دهد. هیپوپرفیوژن مغزی و استرس به صورت معنی داری بروز رفتارهای مشابه افسردگی را افزایش داد. 

    نتیجه گیری:

    فراموشی ناشی از هیپوپرفیوژن مغزی می تواند خطر ابتلا به افسردگی را به ویژه در شرایط استرس زا افزایش دهد.

    کلیدواژگان: فراموشی، دمانس، ایسکمی مغزی، افسردگی
  • شبنم سرحدی، فاطمه قائمی*، فریبرز درتاج، علی دلاور صفحات 51-62
    مقدمه

    یکی از شایع ترین مشکلات سلامت در قربانیان جنگ ایران و عراق، اختلال استرس پس از سانحه است. با وجود مزایای مهارکننده های بازجذب سروتونین به عنوان درمان های دارویی خط اول برای اختلال استرس پس از سانحه، تعداد زیادی از بیماران هنوز به درمان های موثرتری نیاز دارند. هدف پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی سرترالین، تحریک جریان مستقیم فراجمجمه ای و درمان ترکیبی (تحریک جریان مستقیم فراجمجمه ای و سرترالین) در تسکین علایم اختلال استرس پس از سانحه در جانبازان در تهران، ایران بود.

    مواد و روش ها:

     پژوهش حاضر یک مطالعه نیمه آزمایشی، شامل پیش آزمون -پس آزمون، گروه کنترل و پیگیری سه ماهه بود. جامعه آماری این پژوهش، جانبازانی بودند که در تهران در سال 1397 زندگی می کردند. 68 جانباز با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و سپس به صورت تصادفی به گروه های کنترل و آزمایش تقسیم شدند. گروه اول، درمان با سرترالین، گروه دوم، درمان با تحریک جریان مستقیم فراجمجمه ای و گروه سوم، درمان ترکیبی دریافت کردند. چک لیست اختلال استرس پس از سانحه (PCL-5) به عنوان ابزار پژوهش استفاده شد. 

    یافته ها: 

    همه روش های درمانی در کاهش علایم در بیماران مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه موثر بودند. در مرحله پس آزمون و پیگیری بین نمرات  PCL-5 بین گروه سرترالین، تحریک جریان مستقیم فراجمجمه ای و درمان ترکیبی در مقایسه با گروه کنترل تفاوت معنی داری وجود داشت. درمان ترکیبی (سرترالین و تحریک جریان مستقیم فراجمجمه ای) اثربخشی و ماندگاری قابل توجه تری را نشان داد.

     نتیجه گیری: 

    درمان ترکیبی با سرترالین و تحریک جریان مستقیم فراجمجمه ای می تواند به عنوان یک روش کارآمد و موثر، در کاهش علایم اختلال استرس پس از سانحه در جانبازان مورد استفاده قرار گیرد.

    کلیدواژگان: تحریک جریان مستقیم فراجمجمه ای، سرترالین، جانبازان، اختلالات ناشی از جنگ
  • بهلول قربانیان*، یوسف صابری، مریم رسولی صفحات 63-76
    مقدمه

    مالتیپل اسکلروز یک بیماری مزمن و ناتوان کننده سیستم عصبی است که به میلین سیستم اعصاب مرکزی آسیب می رساند. هدف از پژوهش حاضر، بررسی تاثیر 8 هفته تمرین پیلاتس و تحریک الکتریکی مستقیم مغزی بر عملکرد حرکتی و شناختی زنان مبتلا به مالتیپل اسکلروز بود.

     مواد و روش ها:

    مطالعه حاضر از نوع نیمه تجربی است که زنان مبتلا به مالتیپل اسکلروز در تبریز، ایران انتخاب شدند و 36 نفر از آن ها به عنوان آزمودنی ها با دامنه سنی 20 تا 40 سال انتخاب شدند. آن ها به صورت تصادفی به 4 گروه پیلاتس+ tDCS، پیلاتس+ دارونما،  tDCSو گروه کنترل تقسیم شدند. برنامه تمرین پیلاتس و تحریک الکتریکی مستقیم مغزی، شامل: 8 هفته (سه جلسه 60 دقیقه ای) تمرین پیلاتس توام با 20 دقیقه تحریک الکتریکی بود.

    یافته ها:

     نتایج نشان داد که بعد از ورزش و تحریک الکتریکی، گروه های تمرین+ تحریک الکتریکی مستقیم مغزی و ورزش+ دارونما، عملکردهای حرکتی (استقامت عمومی، سرعت عمومی، انعطاف پذیری، تعادل) بهبود یافتند. همچنین نتایج نشان داد که از بین عوامل شناختی مورد اندازه گیری، بهبود معنی داری در انعطاف پذیری شناختی در گروه های تمرین+ تحریک الکتریکی مستقیم مغزی، ورزش+ دارونما و تحریک الکتریکی مستقیم مغزی وجود دارد.

     نتیجه گیری:

    با توجه به تاثیرات ترکیبی ورزش و تحریک الکتریکی مستقیم مغزی بر عوامل حرکتی به نظر می رسد که استفاده از این دو روش در بهبود عملکرد حرکتی در بیماران مبتلا به مالتیپل اسکلروز مفید است با این حال این درمان ترکیبی نمی تواند عملکردهای شناختی بیماران مبتلا به مالتیپل اسکلروز را بهبود ببخشد.

    کلیدواژگان: مالتیپل اسکلروز، تحریک الکتریکی مستقیم مغزی، شناخت
  • زهره طهماسبی زاده، رضوان همائی* صفحات 77-85
    مقدمه

    اختلال خواب، به طور جدی بر عملکردهای شناختی و جسمی تاثیر می گذارد. هدف از پژوهش حاضر بررسی اثربخشی گروه درمانی فعالسازی رفتاری بر میزان نگرش های ناکارآمد و نشخوار فکری در زنان مبتلا به اختلال بی خوابی بود.

     مواد و روش ها:

    طرح پژوهش حاضر، از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه پژوهش شامل تمامی زنان مبتلا به اختلال بی خوابی بود که به کلینیک روانپزشکی اهواز، ایران مراجعه کردند. نمونه پژوهش شامل30 نفر بود که به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و سپس به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه قرار گرفتند. سپس گروه درمانی فعالسازی رفتاری طی 8 جلسه (هر جلسه 90 دقیقه) برای گروه آزمایش انجام شد. داده ها با استفاده از پرسشنامه های نگرش ناکارآمد و نشخوار فکری جمع آوری شدند.

     یافته ها:

    نتایج نشان دادند که بعد ازگروه درمانی فعالسازی رفتاری، میانگین نمرات نگرش ناکارآمد و نشخوار فکری در گروه آزمایش نسبت به گروه گواه، تفاوت معنی داری داشت.

     نتیجه گیری:

    داده ها نشان داد که گروه درمانی فعالسازی رفتاری باعث کاهش نگرش های ناکارآمد و نشخوار فکری در افراد مبتلا به اختلال بی خوابی می شود.

    کلیدواژگان: زنان، اختلالات خواب -بیدار، نگرش
  • سارا فرحبخش به، ابوالقاسم مهری نژاد*، آمنه معاضدیان صفحات 86-98
    مقدمه

    کیفیت زندگی در بیماران سرطانی اهمیت ویژه ای یافته است. هدف پژوهش حاضر، بررسی مدل پیش بینی کیفیت زندگی در بیماران مبتلا به سرطان پستان بر اساس سرسختی روانشناختی، جهت گیری مذهبی، حمایت اجتماعی ادراک شده و خودکارآمدی با میانجی گری تاب آوری و اضطراب مرگ بود. 

    مواد و روش ها:

     روش پژوهش تحلیلی و از نوع مدلسازی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری در این پژوهش شامل کلیه بیماران مبتلا به سرطان پستان مراجعه کننده به مرکز سرطان بیمارستان های امام خمینی و میلاد در تهران، ایران در سال 1397 بودند. برای انتخاب نمونه، روش نمونه گیری هدفمند استفاده شد. 300 بیمار مبتلا به سرطان پستان بر اساس ملاک های ورود و خروج پژوهش انتخاب شدند. ابزار پژوهش پرسشنامه خودکارآمدی عمومی شرر و همکاران، پرسشنامه حمایت اجتماعی ادراک شده چند بعدی زیمت و همکاران، پرسشنامه جهت گیری مذهبی آلپورت، پرسشنامه سرسختی روانشناختی کوباسا، مقیاس اضطراب مرگ تمپلر، پرسشنامه تاب آوری کونور -دیویدسون و مقیاس کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی بود.

     یافته ها: 

    نتایج تحلیل مدل اندازه گیری نشان داد که ساختار عاملی مقیاس های پژوهش مورد تایید بود. نتایج آزمون مدل مفهومی نشان داد که شاخص های برازش مدل پژوهش در وضعیت مطلوبی قرار دارد. جهت گیری مذهبی و سرسختی روانشناختی بر کیفیت زندگی در بیماران مبتلا به سرطان پستان اثرات مستقیم و غیر مستقیم معنی داری بر تاب آوری و اضطراب مرگ دارد. علاوه بر این حمایت اجتماعی ادراک شده و خودکارآمدی بر اضطراب مرگ بیماران اثر غیر مستقیم معنی داری دارند. همچنین تاب آوری و اضطراب مرگ بر کیفیت زندگی بیماران مبتلا به سرطان پستان اثر مستقیم معنی دار دارند.

    نتیجه گیری: 

    یافته ها حاکی از اهمیت پیشایندهای سرسختی روانشناختی، جهت گیری مذهبی و حمایت اجتماعی ادراک شده در بهبود کیفیت زندگی بیماران مبتلا به سرطان پستان است.

    کلیدواژگان: کیفیت زندگی، اضطراب، بیماران
  • فیروزه علویان، ثریا قاسمی* صفحات 99-110
    مقدمه

    سلول های خود تجدید شونده و قابل تمایز یا سلول های بنیادی، سلول هایی با پتانسیل بالا در ترمیم آسیب های بافتی هستند. بنابراین این یک روش امیدبخش برای درمان آسیب های بافت مغزی به دنبال اختلالات عصبی از قبیل سکته مغزی است. مطالعات حیوانی نشان داده است انواع سلول های بنیادی؛ از جمله سلول های بنیادی جنینی، سلول های القایی پرتوان بنیادی، سلول های بنیادی عصبی و سلول های بنیادی مزانشیمی، در بهبود سکته مغزی اثرات سودمندی دارند. فرایند ترمیم ممکن است به علت جایگزینی با سلول های آسیب دیده، حفاظت نورونی، نورون زایی درون زاد، رگ زایی، تعدیل التهاب و پاسخ ایمنی باشد. در سال های اخیر، روش های مبتنی بر سلول های بنیادی به دلیل اثر درمانی آن ها بر روی سکته مغزی، توجه بسیاری از دانشمندان و پزشکان را جلب نموده است.

     نتیجه گیری:

     اگرچه مطالعات بالینی متعدد نشان دادند که سلول های بنیادی از بازده بالا و ایمنی در درمان سکته مغزی برخوردار هستند، برخی از مسائل کلیدی باید در نظر گرفته شوند. موقعیت یابی این سلول ها، بقا، ردیابی، ایمنی و پروتکل پیوند سلولی؛ مانند میزان استفاده و محدوده زمانی، چالش های درمانی مبتنی بر سلول های بنیادی هستند. بنابراین درمان مبتنی بر سلول های بنیادی یک رویکرد بالقوه جدید در درمان سکته مغزی است اما هنوز مطالعات بیشتری برای بهبود کارایی این روش درمانی مورد نیاز است. این مقاله مروری، خلاصه ای از دانش و نگرانی های فعلی در رابطه با استفاده از سلول های بنیادی در بهبودی پس از سکته مغزی است.

    کلیدواژگان: سکته مغزی، سلول های بنیادی، حفاظت عصبی، درمان
  • هانیه زراعت کار* صفحات 111-119
    مقدمه

    در سال های اخیر در ایران جمعیت سالمندان رو به افزایش بوده است. انتظار می رود در 30 سال آینده جمعیت سالمندان سه برابر شود. لذا پرداختن به بیماری ها و معضلات سالمندی موضوع بسیار مهمی است. پژوهش حاضر مروری بر ادبیات پژوهشی حوزه افسردگی سالمندان و دمانس است. موضوعات زیر مورد بحث قرار گرفته است: آیا میان افسردگی دیررس و دمانس بهخصوص در بیماری آلزایمر رابطه ای وجود دارد؟ آیا افسردگی می تواند به عنوان عامل خطری برای بیماری آلزایمر در نظر گرفته شود؟ مکانیسم های اساسی ارتباط بین بیماری آلزایمر و افسردگی دیررس چیست؟

    نتیجه گیری:

    این مقاله به بررسی ارتباط میان افسردگی دیررس و آلزایمر می پردازد و مسیر مکانیسم های مشترک این دو شرایط پاتولوژی را تشریح می کند.

    کلیدواژگان: دمانس، سالمند، افسردگی
  • زینب رضایی، محمد مرندی، حجت الله علایی*، فهیمه اسفرجانی صفحات 120-128
    مقدمه

    بیماری پارکینسون یک بیماری تحلیل برنده عصبی شایع است. در این بیماری نقص میتوکندریایی و استرس اکسیداتیو سبب افزایش رادیکال های آزاد و مرگ نورون های دوپامینرژیک در جسم سیاه می شود. علایم بالینی این بیماری شامل لرزش، سختی عضلات و ناتوانی در راه رفتن و همچنین نقص در شناخت، حافظه و یادگیری است. سالمندی شدت بیماری پارکینسون را افزایش می دهد.

    نتیجه‏ گیری:

    هر راهکار درمانی که می تواند هموستاز آنتی اکسیدانی و حفاظت نورونی را تعدیل کند، باعث افزایش امید به زندگی و کیفیت زندگی بیماران مبتلا به بیماری پارکینسون می شود.

    کلیدواژگان: میتوکندری، استرس اکسیداتیو، نورون های دوپامینرژیک
  • بختیار مسلمی، معصومه آزموده*، محمود طباطبایی، مرضیه علیوندی وفا * صفحات 129-144
    مقدمه

    قشر پیش پیشانی پشتی -جانبی اغلب به عنوان یک هدف تحریک کننده در مغز انتخاب می شود. طیف وسیعی از عملکردهای شناختی که می توان با تحریک این ناحیه تعدیل نمود، پیش بینی اثر تحریک دقیق را دشوار می سازد. تحریک قشر پیش پیشانی پشتی -جانبی با تحریک الکتریکی مغزی می تواند در اصلاح دامنه وسیعی از فعالیت های شناختی موثر باشد. از یک فعالیت نسبتا ساده و سطح پایین مانند فرایند توجه تا عملکردهای پیچیده شناختی مثل تصمیم گیری و حافظه کاری می توانند تحت تاثیر تحریک الکتریکی مغزی قرار بگیرند. اثرات تحریک الکتریکی مغزی بسیار متنوع و وابسته به پارامترهای تحریکی مختلفی است که گاهی اوقات منجر به نتایج متضاد می شود. هدف از این مطالعه بررسی و شناسایی نتایج حوزه های شناختی ناشی از تاثیر تحریک الکتریکی مغزی بر قشر پیش پیشانی پشتی -جانبی بود.

    نتیجه ‏گیری:

    فعالیت های شناختی پیچیده متعددی در قشر پیش پیشانی پشتی -جانبی انجام می گیرد. تحریک این ناحیه با تحریک الکتریکی مغزی همزمان چندین عملکرد شناختی را فعال می کند. این می تواند منجر به تسهیل و گاها مهار عملکرد شناختی شود که متعاقبا ممکن است برخی اختلالات رفتاری را تقویت کند. برای بهبود درک ما از مکانیسم های عصبی تحریک الکتریکی مغزی بر عملکردهای شناختی تعدیل شده توسط قشر پیش پیشانی پشتی -جانبی، تحقیقات بیشتری مورد نیاز است.

    کلیدواژگان: تحریک الکتریکی مستقیم مغزی، شناخت، مغز
|
  • Neda Nikokalam Nazif, Maryam Khosravi*, Ramesh Ahmadi, Maryam Bananej, Ahmad Majd Pages 1-10
    Introduction

    Parkinson's disease (PD) is a common neuropathological disorder caused by degeneration of dopaminergic neurons in the substantia nigra pars compacta. Quercetin (SNPC) is a compound with both anti-inflammatory and anti-oxidant effects, which can cross the blood brain barrier. The aim of the present study was to evaluate neuroprotective effect of quercetin in 1-methyl-4-phenyl-1,2,3,6-tetrahydropyridine-induced model of PD in male mice.

    Materials and Methods

    48 male NMRI mice were divided into 6 groups (n=8); control, saline, MPTP, MPTP+ 20mg/kg quercetin, MPTP+ 25mg/kg quercetin, and MPTP+ 30mg/kg quercetin. To induce PD model, MPTP (25mg/ Kg) was injected intraperitoneally (i.e.) for 4 day. Catalepsy test was assessed by test bars one and 21 days after the last injection MPTP. Quercetin (20, 25, 30mg/kg/day) was applied orally for 21 days. Dopaminergic neurons of SNPC were determined by immunohistochemical labeling. The levels of interleukin 10 and TNF-α were determined in the substantia nigra and the striatum using ELISA technique.

    Results

    Treatment with quercetin was significantly improved catalepsy. Furthermore, quercetin significantly enhanced the number of neurons in SNPC, increased interleukin 10 protein levels, and reduced TNF-α protein values.

    Conclusion

    Quercetin may exert a neuroprotective effect on progressive cell damage and the neuronal death in the substantia nigra in PD; possibly via modulation of inflammatory mediators.

    Keywords: 1-Methyl-4-phenyl-1, 2, 3, 6-tetrahydropyridine, Quercetin, Mice
  • Shima Pajouhinia, Hossein Eskandari*, Ahmad Borjali, Ali Delavar, Abdollah Moatamedy Pages 11-20
    Introduction

    oppositional defiant disorder (ODD) is one of the most common externalizing disorders in childhood and one of the most common psychiatric disorders among clients of health centers. The purpose of this study was to formulate and validate a social cognition training program and determine its effectiveness on symptoms of oppositional defiant.

    Materials and Methods

    The present study was conducted in two stages. In the first stage, after reviewing the literature, therapeutic theories and concepts in the field of social cognition and training program were developed. Then, ten clinical and child psychologists determined the content validity of the training program. In the second stage, a semi-experimental design with pre-test, post-test and follow-up with a control group was used. The statistical population consisted of all male students aged 7 to 9 years in Tehran schools during 2019-2020 that were evaluated by two-stage sampling. In the first stage, screening was performed. In the second stage, 30 children according to inclusion and exclusion criteria were selected and randomly assigned to the experimental and control groups. The social cognition training program was administered to the experimental group for 10 sessions, and after one month, the experimental group was followed up. Data was collected using Hormerson et al. oppositional defiant disorder rating scale.

    Results

    The results indicated that social cognition training program has acceptable content validity. Furthermore, the results of training intervention showed that social cognition training significantly reduced the symptoms of ODD in children and this effect was significant in the follow-up phase.

    Conclusion

    Social cognition training program can be considered as a valid and effective program for alleviation of ODD symptoms in children.

    Keywords: Child, Mental Disorders, Therapeutics
  • Maryam Salehi*, Hasan Mohammadzadeh, Fahimeh Rezaei Pages 21-30
    Introduction

    The aim of this study was to examine the effect of hippotherapy on quality of life in women with multiple sclerosis.

    Materials and Methods

    This study is a semi-experimental study with pre-test and post-test and a control group. Among patients with multiple sclerosis, 24 patients from a clinical center in Isfahan were recruited through convenient sampling and randomly and put in the experimental and control groups. In the pre-test step, participants filled out Multiple Sclerosis Quality of Life-54 Questionnaire. Then, the experimental group practiced hippotherapy training for 8 weeks (3 days in a week for 30 minutes). After completing the intervention, subjects in both groups participated in the post-test.

    Results

    A significant difference between the mean scores of the experimental and control groups in physical and mental health dimensions of quality of life was observed.

    Conclusion

    Our data indicate that hippotherapy training has a positive effect on the quality of life of women with multiple sclerosis.

    Keywords: Quality of Life, Multiple Sclerosis, Women
  • Rezvan Sadr Mohammadi, Simin Gholamrezaie*, Ezatelah Ghadampour Pages 31-41
    Introduction

    Treatment-resistant depression is a severe form of major depression that often fails with multiple treatments with standard antidepressants and has a poor long-term prognosis. The aim of this study was to compare the effect of memory specificity training, behavioral activation treatment, and cognitive behavioral therapy on treatment-resistant depression.

    Materials and Methods

    This is a semi-experimental research with pre-test, post-test and follow-up with a control group. The participants are all patients with treatment-resistant depression in Rafsanjan, Iran. Sixty patients with treatment-resistant depression who referred to a psychiatrist and two psychologists in 2017 were selected. They were randomly divided into four groups of 15 persons; three experimental and one control groups. Data were collected by Beck depression, rumination and dysfunctional attitude questionnaire.

    Results

    The results have shown a significant difference in the post-test depression of all three treatment groups compared to the control group. This difference was also evident in the follow-up phase. Furthermore, there was a significant difference in the rumination variable between the memory specificity training and behavioral activation in the post-test and follow-up stages. In addition, there was a significant difference in the attitude level between the memory specificity training and behavioral activation in the post-test phase and between the memory specificity training and cognitive-behavioral therapy and behavioral activation in the follow-up phase.

    Conclusion

    According to the results, the use of psychotherapy, especially memory specificity training, is suggested as an effective psychological intervention in the management of treatment-resistant depression.

    Keywords: Depression, Cognitive Behavioral Therapy, Psychotherapy
  • Ashkan Divanbeigi, Mohammad Nasehi*, Sepideh Amiri, Mohammad Reza Zarrindast Pages 42-50
    Introduction

    Anxiety disorders, depression, and dementia are common in elderly, which may overlap in various neurological disorders. Stress can be a risk factor for long-term depression. It also suggests that depression plays a role in developing dementia. Amnesia is the most problem in dementia. Is amnesia a risk factor for depression? Considering the common underlying mechanisms for causing these disorders, the purpose of this study is to investigate the role of amnesia in developing depression.

    Materials and Methods

    Forty-eight wistar rats were divided into two main groups (sham-A and intervention-B) and four subgroups (Control-C, Chronic mild stress-D, hypoperfusion without stress-E, hypoperfusion with Mild stress-F). Permanent occlusion of bilateral common carotid artery was performed to induce cerebral hypoperfusion. Radial arm maze test and chronic unpredictable mild stress were used to evaluate amnesia and depression, respectively. Forced swim test was performed to assess severity of depression and finally we used neuronal count for evaluating cellular degeneration in the CA1 hippocampus region.

    Results

    Cerebral hypoperfusion causes amnesia and significantly reduced the mean number of cells in the hippocampal CA1 area. Cerebral hypoperfusion and stress significantly increased the incidence of depression-like behavior.

    Conclusion

    Amnesia caused by cerebral hypoperfusion can increase the risk of depression, especially under stressful situations.

    Keywords: Amnesia, Dementia, Brain Ischemia, Depression
  • Shabnam Sarhadi, Fatemeh Ghaemi*, Fariborz Dortaj, Ali Delavar Pages 51-62
    Introduction

    Traumatic Stress Disorder (PTSD) is one of the most prevalent health problems in the victims of the Iran-Iraq war. Despite many advantages of the administration of selective serotonin reuptake inhibitors, as the first-line treatment of PTSD, a large number of the patients still need more effective therapies. The purpose of this study was to comparison of the effectiveness of sertraline, transcranial direct stimulation current (TDCS), and the combined treatment (TDCS and sertraline) to relieve the symptoms of PTSD in the veterans in Tehran, Iran.

    Materials and Methods

    The current study was a semi-experimental study including pre- and post-tests, a control group, and three-month follow-up. The population of study was veterans who lived in Tehran in 2018. 68 veterans were selected by purposive sampling method and then randomly divided to control and experimental groups. The first group was treated with sertraline, the second group received TDCS, and the third group treated with the combined treatment. The PTSD Checklist for DSM-5(PCL-5) was used as a research tool.

    Results

    All of the treatment approaches were effective in reduction of symptoms in patients with PTSD. In the post-test and follow-up phase, there was a significant difference in PCL-5 scores between sertraline, TDCS, and combined treatment in comparison with the control group. Combined treatment (TDCS and sertraline) have shown a significantly higher and persistence effectiveness.

    Conclusion

    Combined treatment with TDCS and sertraline can be used as an efficient and effective approach to reduce PTSD symptoms in veterans.

    Keywords: Transcranial Direct Current Stimulation, Sertraline, Veterans, Combat Disorders
  • Bahloul Ghorbanian*, Yousef Saberi, Maryam Rasouli Pages 63-76
    Introduction

    Multiple Sclerosis (MS) is a chronic, debilitating nervous system disease, which damages the myelin of the central nervous system. The purpose of this study was to investigate the effect of 8 weeks Pilates training and direct transcranial stimulation (tDCS) on motor and cognitive functions in women with MS.

    Materials and Methods

    The present study was a semi-experimental one in which the women with MS in Tabriz, Iran were selected and 36 of them were selected as subjects with age range of 20-40 years. They were randomly divided into four groups; Pilates + tDCS, Pilates + Placebo, tDCS, and control groups. The Pilates and tDCS training program consisted of 8 weeks (three sessions/60 minutes) Pilates training plus 20 minutes of electrical stimulation.

    Results

    The results have shown that after exercise and electrical stimulation, the tDCS + exercise and exercise + placebo groups improved motor functions (general endurance, general speed, flexibility, balance). The results also revealed that among the measured cognitive factors, there was a significant improvement in the cognitive flexibility in the tDCS + exercise, the exercise + placebo, and the tDCS groups.

    Conclusion

    Considering the combined effects of exercise with tDCS on motor functions, it seems that the use of these two techniques is helpful in improving motor functions in MS patients. However, this combined therapy can not improve cognitive functions of patients with MS.

    Keywords: Multiple Sclerosis, Transcranial Direct Current Stimulation, Cognition
  • Zohreh Tahmasebi Zadeh, Rezvan Homaei* Pages 77-85
    Introduction

    Sleep disorder seriously affects cognitive and physical functions. The aim of the present research was to investigate the effectiveness of behavioral activation group therapy on ineffective attitudes rate and rumination in women with sleep disorder.

    Materials and Methods

    The research design was a pre-test and post-test with a control group. The research population consisted of all women with insomnia disorder who referred to a psychiatric clinic in Ahvaz, Iran. The sample consisted of 30 individuals who were selected through purposive sampling method and then randomly assigned to two groups of experimental and control. Then, behavioral activation group therapy was performed for 8 sessions (90 minutes per session) for the experimental group. Data was collected using ineffective attitudes and rumination inventory questionnaires.

    Results

    The results showed that after the behavioral activation group therapy, the mean scores of ineffective attitude and rumination were significantly different in the experimental group compared to the control group.

    Conclusion

    Our data indicate that behavioral activation group therapy reduces ineffective attitudes and rumination in people with insomnia disorder.

    Keywords: Women, Sleep Wake Disorders, Attitude
  • Sara Farahbakhsh Beh, Abolghasem Mehrinejad*, Ameneh Moazedian Pages 86-98
    Introduction

    The quality of life in cancer patients has become increasingly important. The purpose of this study was to examine the predictive model of quality of life in patients with breast cancer based on psychological hardiness, religious orientation, perceived social support, and self-efficacy with mediation of resiliency and death anxiety.

    Materials and Methods

    The research method was analytical and structural equation modeling. The statistical population in this study included all patients with breast cancer referring to Cancer Institute of Imam Khomeini and Milad hospitals in Tehran, Iran in 2018. Purposeful sampling method was used to select the sample. 300 patients with breast cancer were selected based on the criteria for entering and leaving criteria. The research tool was a general self-efficacy questionnaire of Sherer et al., multi-dimensional perceived social support questionnaire Zamet et al., Allport Religious Orientation Questionnaire, Kobasa Psychological Hardiness Questionnaire, Templar Death Anxiety Scale, The Conor-Davidson Resilience Questionnaire, and the World Health Organization Quality of Life Scale.

    Results

    The results of the model analysis showed that the factor structure of the research scales was acceptable. The results of the conceptual model test showed that the fitting indices of the research model are in a favorable condition. Religious orientation and psychological hardiness on quality of life in patients with breast cancer have significant direct and indirect effects on resiliency and death anxiety. In addition, perceived social support and self-efficacy exhibits a significant indirect effect on death anxiety of patients. Furthermore, resiliency and death anxiety have a significant direct effect on the quality of life of patients with breast cancer.

    Conclusion

    Our results indicate the importance of the antidote to psychological hardiness, religious orientation, and perceived social support in improvement of the quality of life of patients with breast cancer.

    Keywords: Quality of Life, Anxiety, Patients
  • Firoozeh Alavian, Sorayya Ghasemi* Pages 99-110
    Introduction

    Self-renewable and differentiable cells or stem cells are high-potential cells for the repair of tissue damages. Therefore, this is a promising approach to treat brain tissue damage following neurological disorders, such as stroke. Animal studies have shown the beneficial effects of various stem cells, including embryonic stem cells, inducible pluripotent stem cells, neural stem cells, and mesenchymal stem cells, in stroke recovery. The healing process may be due to replacement of damaged cells, neuroprotective effects, endogenous neurogenesis, angiogenesis, modulation of inflammation, and immune responses. Currently, stem cell-based methods have attracted the attention of many scientists and practitioners due to their curative effect on stroke.

    Conclusion

    Although numerous clinical studies indicate that stem cells have high efficacy and safety in stroke treatment, some key issues should be considered. The positioning of these cells, survival, traceability, immunity, and cell transplantation protocols, such as the rate of usage and timing, are the challenges in stem cell-based treatment. Although the stem cell therapy is a potential new approach for treatment of stroke, further studies are still needed to improve the efficacy of this therapeutic method. This review article is a summary of current knowledge and concerns of the use of stem cells in post-stroke healing.

    Keywords: Stroke, Stem Cells, Neuroprotection, Therapeutics
  • Haniyeh Zeraatkar* Pages 111-119
    Introduction

    In recent years, the population of the elderly has risen in Iran. It is expected that the elderly population triple over the next 30 years. Therefore, addressing illnesses and problems of aging is a very important issue. The present study is a review of the literature on the subject of late life depression and dementia. The following issues are discussed; is there a relation between late depression and dementia, particularly Alzheimer’s disease? can depression be considered a risk factor for Alzheimer’s disease? what are the underlying mechanisms of the relationship between Alzheimer’s disease and late life depression?

    Conclusion

    This article discusses the link between late life depression and Alzheimer’s disease and describes the common mechanism pathways of these two pathological conditions.

    Keywords: Dementia, Aging, Depression
  • Zeinab Rezaee, Mohammad Marandi, Hojjatallah Alaei*, Fahimeh Esfarjani Pages 120-128
    Introduction

    Parkinson's disease is a common neurodegenerative disorder. In this disease, mitochondrial defects and oxidative stress lead to the enhancement of the free radicals and the death of dopamine neurons in the Sabstantia nigra. The clinical symptoms of this disease are including tremor, muscle stiffness, and inability to walk as well as cognition, memory and learning deficits. Aging increases the severity of Parkinson's disease.

    Conclusion

    Any therapeutic strategy which can modulate antioxidant homeostasis and neuroprotection may increase the life expectancy and quality of life of patients with Parkinson's disease.

    Keywords: Mitochondria, Oxidative Stress, Dopaminergic Neurons
  • Bakhtiar Moslemi, Masoumeh Azmodeh*, Mahmoud Tabatabaei, Marzieh Alivandi Vafa Pages 129-144
    Introduction

    The dorsolateral prefrontal cortex (DLPFC) is often selected as an excitatory target in the brain. A wide range of cognitive functions that can be modulated by the stimulation of this area makes it difficult to predict precise stimulation effect. The stimulation of DLPFC by transcranial direct current stimulation (tDCS) can be effective in modifying a wide range of cognitive activities. From a relatively simple and low-level activity, such as the attention process, to the complex cognitive functions, such as decision making and working memory, can be affected by tDCS. The effects of tDCS are very diverse and dependent on stimulation parameters, which sometimes lead to conflicting results. The aim of the present study was to investigate and identify various cognitive domains resulting from the effect of tDCS on DLPFC.

    Conclusion

    Several complex cognitive activities are carried out by the DLPFC. The stimulation of this area by tDCS simultaneously activates multiple cognitive processes. This can lead to the facilitatation and sometimes inhibition of cognitive function, which subsequently may promote some behavior dysfunctions. To improve our understanding of the neurobiological mechanisms of tDCS on cognitive functions modulated by DPFLC, further investigations are needed.

    Keywords: Transcranial Direct Current Stimulation, Cognition, Brain