فهرست مطالب

  • سال چهل و چهارم شماره 2 (تابستان 1400)
  • تاریخ انتشار: 1400/06/31
  • تعداد عناوین: 12
|
  • سیده فاطمه موسوی، محمدرضا سیاهپوش*، کریم سرخه صفحات 157-170

    مراحل فنولوژیک ارقام تجاری گندم از مهم ترین عوامل تعیین کننده تحمل به گرما بوده که در برنامه های اصلاحی از اهمیت ویژه ای برخوردار است. به منظور بررسی اثر تاریخ کشت و تنش گرما بر صفات فنولوژیک، عملکرد و اجزای عملکرد گندم نان، آزمایشی در سال زراعی 95-1394در مزرعه آزمایشی دانشگاه شهید چمران اهواز در قالب بلوک های کامل تصادفی با سه تکرار روی 30 ژنوتیپ گندم نان با طول مراحل فنولوژیک متفاوت اجرا شد. ارقام در دو تاریخ کاشت به موقع و دیرهنگام (تنش گرمای انتهای فصل) کشت شده و داده های حاصل به صورت تجزیه مرکب تجزیه گردید. در این تحقیق تنش گرما اثر معنی دار در کاهش صفات فنولوژیک مورد مطالعه داشت. عملکرد و اجزای عملکرد نیز تحت تاثیر تنش گرمای انتهای فصل قرار گرفت و کاهش یافتند.  بر اساس نتایج حاصل همبستگی بین صفات فنولوژیک و اجزای عملکرد در شرایط بدون تنش مثبت و در اکثر موارد در شرایط تنش گرما منفی بود. نتایج همبستگی کانونیک نشان داد که صفات فنولوژیک در همبستگی کانونیک اول در شرایط بدون تنش 38 درصد و در شرایط تنش گرما 47 درصد واریانس در اجزای عملکرد را تفسیر نمودند که نشان دهنده تاثیر شدیدتر صفات فنولوژیک بر اجزای عملکرد در شرایط تنش گرما است. نتایج تجزیه خوشه ای نیز نقش بسیار مهم مراحل فنولوژیک در گروه بندی ارقام تجاری گندم کشور را نشان داد. به طور کلی، اگر در مناطق گرم انتخاب ژنوتیپ های مطلوب بر اساس طول مراحل فنولوژیک مناسب صورت پذیرد، می توان به ارقام متحملی دست یافت که ضمن تولید عملکرد بالا، پایداری بیشتری در عملکرد دانه داشته باشند.

    کلیدواژگان: ارقام گندم، تاریخ کشت، شاخص برداشت، عملکرد دانه، همبستگی کانونیک
  • یوسف رضایی، الهام الهی فرد*، سید عطاالله سیادت، ساسان عبدالهی لرستانی صفحات 171-182

    علف های هرز یکی از مهم ترین عوامل کاهش دهنده عملکرد نیشکر در استان خوزستان می باشند. به منظور بررسی اثر تلفیق وجین مکانیکی و کاربرد سه سطح علف کش ایندازیفلم، تو،فور-دی + ام سی پی آ + متریبوزین، بر مهار علف های هرز و عملکرد نیشکر آزمایشی در سال زراعی 97-1396 در یک مزرعه باز رویش 2 در شرکت کشت و صنعت دهخدا، اهواز، خوزستان اجرا شد. آزمایش به صورت کرت های خردشده در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه زیرکشت واریته CP57-614 اجرا شد. تیمارهای آزمایش شامل وجین مکانیکی در سه سطح (کولتیواتور پنجه غازی، روتیواتور و بدون عملیات مکانیکی) در کرت های اصلی و کاربرد علف کش در سه سطح]ایندازیفلم (50 میلی لیتر ماده موثر در هکتار)، توفوردی + ام سی پی آ + متریبوزین (675 میلی لیتر ماده موثر در هکتار + 1050 گرم ماده موثر در هکتار) و شاهد بدون علف کش [در کرت های فرعی اعمال شدند. هم چنین تیمار وجین دستی نیز به عنوان شاهد در نظر گرفته شد. نتایج نشان داد که استفاده از تیمارهای وجین مکانیکی باعث کاهش زیست توده علف های هرز گردید. به طوری که، مهار علف های هرز در تیمار روتیواتور نسبت به کولتیواتور موثرتر بود و بیشترین درصد کاهش زیست توده علف های هرز در تیمار تلفیق روتیواتور و ایندازیفلم (47/52 درصد) مشاهده شد. نتایج صفات کمی نیشکر نشان داد که در شرایط استفاده از وجین مکانیکی و کاربرد علف کش، وزن تک ساقه و عملکرد نی نسبت به شاهد افزایش یافت. بیشترین وزن تک ساقه در تیمارهای کولتیواتورزنی به همراه کاربرد تو،فور-دی + ام سی پی آ + متریبوزین (65/1 کیلوگرم)، روتیواتورزنی به همراه کاربرد تو،فور-دی + ام سی پی آ + متریبوزین (63/1 کیلوگرم) و ایندازیفلم (61/1 کیلوگرم) به دست آمد. عملکرد نهایی شکر (79/9 تن در هکتار) در تیمار ایندازیفلم نسبت به سایر تیمارها (به جز وجین) بیشتر بود. درحالی که مقادیر اندازه گیری شده بریکس، پل، خلوص شکر و شکر قابل استخراج در میان تیمارها اختلاف معنی داری با یکدیگر نشان ندادند. به طورکلی، نتایج نشان داد که استفاده از تیمار ترکیب وجین مکانیکی به همراه علف کش نقش موثری در بهبود عملکرد نیشکر و مهار علف های هرز نیشکر خواهد داشت.

    کلیدواژگان: روتیواتور، زیست توده علف هرز، عملکرد نیشکر، کولتیولتور
  • راضیه تفنگ سازپور، عبدالمهدی بخشنده*، علیرضا ابدالی مشهدی، محمدرضا مرادی تلاوت، امین لطفی جلال آبادی صفحات 183-194

    به منظور بررسی تاثیر محلول پاشی پتاسیم و بور بر برخی ویژگی های کمی و کیفی استویا ، آزمایشی به صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با چهار تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی خوزستان در سال زراعی 96-1395 اجرا شد. فاکتورهای آزمایش، چهار مقدار محلول پاشی بور (صفر، 25، 50 و 75 پی پی ام) از منبع اسیدبوریک و سه مقدارمحلول پاشی پتاسیم (صفر، 10000 و  15000 پی پی ام) از منبع سولفات پتاسیم بودند. محلول پاشی ها به فاصله 50، 65 و 80 روز پس از کشت نشاها صورت گرفت. نتایج نشان داد که اثرات متقابل محلول پاشی پتاسیم و بور از نظر صفات عملکرد ماده خشک، عملکرد برگ، ارتفاع بوته، شاخص سطح برگ، درصد استویوزید برگ، درصد نیتروژن برگ، میزان پتاسیم و بور برگ اختلاف معنی داری ایجاد کرد به طوری که ترکیب تیماری 15000 پی پی ام پتاسیم و 50 پی پی ام بور بیشترین عملکرد ماده خشک (8/1495 کیلوگرم در هکتار) را ایجاد کرد که با ترکیب تیماری 15000 پی پی ام پتاسیم و 75 پی پی ام بور (2/1490 کیلوگرم در هکتار) تفاوت معنی داری نداشت. هم چنین ترکیب تیماری 15000 پی پی ام پتاسیم و 75 پی پی ام بور بیشترین عملکرد برگ (68/1134 کیلوگرم در هکتار) و درصد استویوزید برگ (34/10 درصد) را ایجاد کرد. هم چنین کمترین عملکرد ماده خشک (73/1407 کیلوگرم در هکتار) و عملکرد برگ (6/725 کیلوگرم در هکتار) درترکیب تیماری عدم محلول پاشی پتاسیم و 25 پی پی ام بور به دست آمد. با توجه به تاثیر مثبت محلول پاشی عناصر پتاسیم و بور در افزایش عملکرد ماده خشک، عملکرد برگ و درصد استویوزید گیاه استویا تلفیقی از محلول پاشی عناصر پرمصرف و کم مصرف مانند پتاسیم و بور در افزایش عملکرد گیاه استویا در شرایط آب و هوایی اهواز مناسب به نظر می رسد.

    کلیدواژگان: استویوزید، تغذیه برگی، شاخص سطح برگ، عملکرد برگ، عملکرد ماده خشک
  • لیلا مرادی دستجردی، سپیده کلاته جاری*، فواد فاتحی، مرضیه قنبری جهرمی صفحات 195-210

    به منظور بررسی اثر قارچ مایکوریزا آربسکولار و محلول پاشی ورمی واش بر گیاه گازانیا در شرایط تنش خشکی، آزمایشی گلدانی به صورت فاکتوریل و در قالب طرح پایه بلوک های کامل تصادفی با سه عامل؛ مایکوریزا آربسکولار در دو سطح (تلقیح با مایکوریزا و بدون تلقیح)، محلول پاشی ورمی واش در چهار سطح (0، 50، 100 و 200 پی پی ام) و تنش خشکی در سه سطح رطوبتی (آبیاری بر اساس 40، 70 و 100 درصد ظرفیت زراعی) در سه تکرار در گلخانه و آزمایشگاه پردیس کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه تهران انجام شد. متغیرهای مورد بررسی در این تحقیق شامل ارتفاع بوته، تعداد و سطح برگ، قطر و تعداد گل، وزن تر و خشک اندام هوایی، محتوای کلروفیل، کاروتنویید و مقدار عناصر نیتروژن، پتاسیم و فسفر در برگ بود. تنش خشکی سبب افزایش کربوهیدرات برگ شد. بیشترین مقدار کربوهیدرات برگ با 32/46 میلی گرم بر گرم در تیمار 40 درصد ظرفیت زراعی مشاهده شد. مایکوریزا آربسکولار سبب افزایش تعداد و قطر گل و نیز تعداد و سطح برگ شد. محلول-پاشی ورمی واش بر قطر گل و تعداد گل، عناصر پر مصرف گیاه تاثیر معنی داری داشت. نتایج مقایسه میانگین اثر دوگانه ورمی واش در تنش خشکی نشان داد که بیشترین ارتفاع بوته در تیمار ورمی‏واش 200 پی‏پی‏ام در آبیاری 100 درصد ظرفیت زراعی و کمترین مقدار آن در تیمار ورمی‏واش 50 پی‏پی‏ام تحت آبیاری 40 درصد ظرفیت زراعی مشاهده شد. کمترین مقدار کلروفیل a در تیمار آبی 40 درصد ظرفیت زراعی و عدم‏کاربرد قارچ مایکوریزا محاسبه گردید

    کلیدواژگان: تنش، سطح برگ، کلروفیل، مواد معدنی و ورمی واش
  • علیرضا خالقی*، روح انگیز نادری، سید علیرضا سلامی، مصباح بابالار، النا مزرتی صفحات 211-220

     شوری و قلیاییت خاک ها اثرات مخربی بر 932 میلیون هکتار از زمین های جهان دارد. هم چنین سبب کاهش تولید محصول در 100 میلیون هکتار از زمین های قاره آسیا شده است. این تحقیق به منظور ارزیابی اثرات متقابل منابع نیتروژن و سطوح بی کربنات سدیم بر خصوصیات رشدی، فیزیولوژیکی و پارامترهای فلورسانس کلروفیل دو ژنوتیپ سفید و بنفش سیر در گلخانه هیدروپونیک، دانشکده کشاورزی، دانشگاه ولی عصر (عج) رفسنجان در سال 1395 انجام شد. آزمایش به صورت فاکتوریل و در قالب طرح کاملا تصادفی با سه فاکتور بی کربنات سدیم در سه سطح (صفر، 10 و 20 میلی مولار)، نیتروژن در سه سطح (سولفات آمونیوم، نیترات آمونیوم و نیترات کلسیم با غلظت پنج میلی مولار نیتروژن) و دو ژنوتیپ سیر (سفید و بنفش) با 3 تکرار انجام شد. نتایج نشان داد که کاربرد منابع نیترات آمونیوم و سولفات آمونیوم اثر منفی بی کربنات را بر وزن تر و خشک اندام هوایی و وزن تر و خشک ریشه کاهش داد. گیاهان تغذیه شده با سولفات آمونیوم بیش ترین مقدار قند محلول در هر دو ژنوتیپ سیر (4/1 و 32/1 میلی گرم برگرم وزن تر برگ به ترتیب در ژنوتیپ سفید و بنفش) را به خود اختصاص دادند. میزان پرولین با افزایش غلظت بی کربنات سدیم در هر دو ژنوتیپ سیر افزایش یافت. بیشترین مقدار رنگیزه های فتوسنتزی تحت تاثیر بی کربنات در گیاهانی مشاهده شد که با نیترات آمونیوم و سولفات آمونیوم تغذیه شده بودند. منابع نیتروژن، بی کربنات سدیم و برهمکنش آن ها بر شاخص های فلورسانس کلروفیل تاثیری نداشت و تنها اثر ژنوتیپ بر این صفت معنی دار شد. در مجموع، کاربرد سولفات آمونیوم و نیترات آمونیوم سبب بهبود خصوصیات رشدی و عملکردی ژنوتیپ های سیر در شرایط تنش قلیاییت شد. براساس یافته های این مقاله می توان به این نکته اشاره کرد که با تغییر در محلول های غذایی مورد نیاز گیاهان در شرایط تنش می توان از میزان خسارت به آن ها کاست و از این تغییر سبب بهبود خصوصیات رشدی و عملکردی گیاهان در شرایط تنش شد.

    کلیدواژگان: آنتی اکسیدانت های آنزیمی، پروتئین های شوک حرارتی، لیپوکسیژناز
  • مهدیه شجاعی، حمیدرضا روستا*، محمودرضا روزبان، حمیدرضا صوفی صفحات 221-234

    شوری و قلیاییت خاک ها اثرات مخربی بر 932 میلیون هکتار از زمین های جهان دارد. هم چنین سبب کاهش تولید محصول در 100 میلیون هکتار از زمین های قاره آسیا شده است. این تحقیق به منظور ارزیابی اثرات متقابل منابع نیتروژن و سطوح بی کربنات سدیم بر خصوصیات رشدی، فیزیولوژیکی و پارامترهای فلورسانس کلروفیل دو ژنوتیپ سفید و بنفش سیر در گلخانه هیدروپونیک، دانشکده کشاورزی، دانشگاه ولی عصر (عج) رفسنجان در سال 1395 انجام شد. آزمایش به صورت فاکتوریل و در قالب طرح کاملا تصادفی با سه فاکتور بی کربنات سدیم در سه سطح (صفر، 10 و 20 میلی مولار)، نیتروژن در سه سطح (سولفات آمونیوم، نیترات آمونیوم و نیترات کلسیم با غلظت پنج میلی مولار نیتروژن) و دو ژنوتیپ سیر (سفید و بنفش) با 3 تکرار انجام شد. نتایج نشان داد که کاربرد منابع نیترات آمونیوم و سولفات آمونیوم اثر منفی بی کربنات را بر وزن تر و خشک اندام هوایی و وزن تر و خشک ریشه کاهش داد. گیاهان تغذیه شده با سولفات آمونیوم بیش ترین مقدار قند محلول در هر دو ژنوتیپ سیر (4/1 و 32/1 میلی گرم برگرم وزن تر برگ به ترتیب در ژنوتیپ سفید و بنفش) را به خود اختصاص دادند. میزان پرولین با افزایش غلظت بی کربنات سدیم در هر دو ژنوتیپ سیر افزایش یافت. بیشترین مقدار رنگیزه های فتوسنتزی تحت تاثیر بی کربنات در گیاهانی مشاهده شد که با نیترات آمونیوم و سولفات آمونیوم تغذیه شده بودند. منابع نیتروژن، بی کربنات سدیم و برهمکنش آن ها بر شاخص های فلورسانس کلروفیل تاثیری نداشت و تنها اثر ژنوتیپ بر این صفت معنی دار شد. در مجموع، کاربرد سولفات آمونیوم و نیترات آمونیوم سبب بهبود خصوصیات رشدی و عملکردی ژنوتیپ های سیر در شرایط تنش قلیاییت شد. براساس یافته های این مقاله می توان به این نکته اشاره کرد که با تغییر در محلول های غذایی مورد نیاز گیاهان در شرایط تنش می توان از میزان خسارت به آن ها کاست و از این تغییر سبب بهبود خصوصیات رشدی و عملکردی گیاهان در شرایط تنش شد.

    کلیدواژگان: آمونیوم، سبزی های پیازی، قلیائیت، کشت بدون خاک، نیترات
  • نعیمه عنایتی ضمیر*، محمد محمودی سورستانی، مجتبی مومنی منفرد صفحات 235-246

    به منظور بررسی تاثیر کود شیمیایی فسفره و باکتری حل کننده فسفر نامحلول تحقیق حاضر به صورت فاکتوریل و بر اساس طرح کامل تصادفی در سه تکرار در سال 1395 در گلخانه دانشکده کشاورزی، دانشگاه شهید چمران اهواز انجام شد. فاکتور اول شامل گونه گیاه (دو گونه ریحان سانکتوم و باسیلیکوم) و فاکتور دوم نوع کود (صفر، 50 و 100 درصد فسفر مورد نیاز گیاه، فقط باکتری، باکتری به همراه 50 درصد فسفر موردنیاز گیاه، باکتری به همراه100 درصد فسفر مورد نیاز گیاه) بود. نتایج نشان داد اثر متقابل گونه گیاه و تیمارهای کودی بر اغلب صفات اندازه گیری شده در سطح احتمال یک درصد معنی دار بود. بیشترین میزان فسفر برگ در هر دو گونه باسیلیکوم و سانکتوم (به ترتیب 92/4 و 82/4 میلی گرم بر گرم وزن خشک)، وزن تر و خشک اندام هوایی، تعداد و طول گل آذین، فنل، فلاون و فلاونوییدها در تیمار حاوی باکتری بدون استفاده از کود شیمیایی فسفره و پس از آن در تیمار حاوی باکتری + 50 درصد کود شیمیایی به دست آمد. بیشترین درصد مهار رادیکال های آزاد در گونه باسیلیکوم و سانکتوم (به ترتیب 67 و 75 درصد) در حضور باکتری و بدون استفاده از کود فسفره بود. به طور کلی با توجه به وجود تفاوت معنی دار تیمار حاوی باکتری نسبت به سایر تیمارها می توان تاثیر این باکتری را در شرایط مزرعه در بهبود خصوصیات کمی و کیفی گیاه ریحان بررسی کرد.

    کلیدواژگان: باکتری، رادیکال های آزاد، فلاونوییدها، کود زیستی، گل آذین
  • فرحناز عزیزی، محمد مقدم*، سارا فرسرایی، دین محمد مشفق صفحات 247-258

    به‏ منظور مطالعه اثر مقادیر مختلف خاک معدنی آزومیت بر کاهش خسارات ناشی از تنش شوری در گیاه دارویی جعفری مکزیکی (Tagets minuta L.)، آزمایشی به‏صورت فاکتوریل بر پایه طرح کاملا تصادفی با 3 تکرار در گلخانه تحقیقاتی دانشگاه فردوسی مشهد انجام شد. تیمارهای آزمایش شامل 3 سطح تنش شوری آب آبیاری (صفر، 30 و 60 میلی‏مولار کلرید سدیم) و 4 سطح آزومیت (صفر، 4، 8 و 12 گرم در کیلوگرم خاک) بود. در پایان آزمایش و در مرحله گلدهی صفات بیوماس خشک اندام هوایی، محتوای نسبی آب برگ (RWC)، نشت الکترولیت، رنگیزه‏های فتوسنتزی، فعالیت آنتی‏اکسیدانی، فنل کل، کربوهیدرات محلول و محتوای پرولین اندازه‏گیری شدند. بیشترین بیوماس خشک اندام هوایی (25/30 گرم در بوته)، RWC (2/74 درصد)، کلروفیل a (mg g-1FW 5/7)، b (mg g-1FW 26/9)، کارتنویید (mg g-1FW 73/16)، کلروفیل کل (mg g-1FW 39/33) و میزان اسانس (46/0 درصد) در تیمار بدون شوری و کاربرد آزومیت به میزان 12 گرم در کیلوگرم خاک مشاهده شد. در بالاترین سطح شوری و عدم کاربرد آزومیت نشت الکترولیت (55/83%)، فعالیت آنتی‏اکسیدانتی (27/97%)، فنل کل (mg g-1FW 10/95)، کربوهیدارت محلول (mg g-1FW 4/114) و محتوی پرولین (µM/gDW 12/0) به بیشترین میزان خود رسیدند و کاربرد آزومیت سبب کاهش این صفات شد. نتایج این تحقیق نشان داد که بیشترین خسارت وارده به گیاه در بالاترین سطح شوری (60 میلی‏مولار کلرید سدیم) مشاهده شد و کاربرد آزومیت به‏ویژه در سطح 12گرم در کیلوگرم خاک بیشترین اثر بهبوددهندگی را بر بیوماس و خصوصیات بیوشیمیایی گیاه بر جای گذاشت.

    کلیدواژگان: بیوماس، رنگیزه‏های فتوسنتزی، فعالیت آنتی‏اکسیدانتی، محتوای پرولین
  • زینب صادقی، محمدحسین شمشیری، امان الله جوانشاه، واحد باقری* صفحات 259-270

    ریز پیوندی یکی از روش های نسبتا جدید برای تکثیر گیاهان می باشد. این روش در گیاهان چوبی به منظور تولید گیاهان بدون بیماری، بازجوان سازی، بررسی موثر سازگاری پایه و پیوندک و افزایش غیرجنسی همسانه ها استفاده شده است. به منظور ارزیابی تاثیر انبارداری پیوندک و زمان انجام پیوند بر گیرایی پیوند در ریزپیوندی برون شیشه ای پسته، آزمایش گلخانه ای با دو فاکتور شامل عامل زمان پیوند (بهمن، اسفند و اردیبهشت) و انبارداری پیوندک (صفر و 30 روز) با ده تکرار در قالب طرح کاملا تصادفی طی سال های 1396 و 1397 و در گلخانه دانشگاه ولی عصر (عج) رفسنجان انجام شد. در این آزمایش میزان موفقیت ریزپیوندی پسته رقم "احمدآقایی" بر روی پایه های 14 روزه بادامی ریز زرند مورد آزمون قرار گرفت. پیوندک های "احمدآقایی" از سرشاخه های درختان بالغ در سه زمان مختلف (بهمن، اسفند و اردیبهشت) تهیه و بلافاصله یا پس از یک ماه انبارداری در دمای 4 درجه سلسیوس با روش اسکنه معکوس پیوند شدند. 21 روز پس از انجام عمل پیوند صفاتی همچون درصد گیرایی پیوند، رشد پیوندک، زمان لازم برای گیرایی، تعداد برگ پیوندک و میزان قندهای محلول کل پیوندک اندازه گیری شد. نتایج نشان داد که بیشترین درصدگیرایی (100 درصد) و قندهای محلول مربوط به زمان پیوند بهمن و با پیوندک هایی بود که به صورت تازه برداشت و بلافاصله پیوند شدند. نتایج همچنین نشان داد بیشترین زمان لازم (18 روز) برای گیرایی پیوند در اردیبهشت با پیوندک های انبارشده به دست آمد. در مجموع نتایج این پژوهش نشان می دهدکه بهترین زمان برای انجام پیوند در بهمن ماه و با پیوندکی بود که در همان زمان برداشت شده بود.

    کلیدواژگان: اسکنه معکوس، احمد آقایی، درصد گیرایی، رشد پیوندک
  • هاله بدوان، مجتبی علوی فاضل* صفحات 271-282

     به منظور ارزیابی نقش کم آبیاری و تغییر تراکم بوته بر کارایی مصرف آب و مولفه های تولیدی ذرت دانه ای، آزمایشی در تابستان سال 1396 در منطقه ویس، واقع در شمال اهواز به صورت اسپیلیت پلات در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی در سه تکرار به مرحله اجرا گذاشته شد. کرت های اصلی به صورت آبیاری جوی و پشته ها به طور کامل (شاهد)، آبیاری یک در میان جوی و پشته ها به صورت ثابت تا پایان دوره رشد و آبیاری یک در میان جوی و پشته ها به صورت متغیر و کرت های فرعی شامل تراکم های مختلف کاشت (65، 75 و 85 هزار بوته در هکتار) بود. نتایج نشان داد که اثر روش های مختلف کم آبیاری بر طول کچلی بلال، تعداد دانه در بلال، وزن هزار دانه، عملکرد دانه، عملکرد بیولوژیکی، شاخص برداشت و کارایی مصرف آب در سطح احتمال یک درصد معنی دار بود. تراکم های کاشت از نظر طول کچلی بلال، تعداد دانه در بلال، وزن هزار دانه، عملکرد دانه، عملکرد بیولوژیکی و کارایی مصرف آب در سطح احتمال یک درصد معنی دار شد. بیشترین عملکرد دانه در آبیاری کامل (6858 کیلوگرم در هکتار) و در تراکم 85 هزار بوته در هکتار (6159 کیلوگرم در هکتار) مشاهده شد. بیشترین کارایی مصرف آب در آبیاری یک در میان جوی و پشته ها به صورت متغیر (33/17 درصد) و در تراکم 85 هزار بوته در هکتار (52/15 درصد) به دست آمد. در مجموع می توان گفت که برای رسیدن به کارایی مصرف آب و عملکرد مطلوب در جهت استفاده بهینه از منابع آب و هم چنین کاهش تلفات آبیاری، آبیاری یک در میان جوی و پشته ها به صورت متغیر با تراکم 85 هزار بوته در هکتار ذرت دانه ای مناسب به نظر می رسد.

    کلیدواژگان: تراکم بهینه، ذرت، راندمان مصرف آب، عملکرد دانه، کمبود آب
  • حامد جوادی*، سید غلامرضا موسوی، محمدجواد ثقه الاسلامی، فرشته کرمانی صفحات 283-294

     به منظور ارزیابی تاثیر کاربرد مواد بهبود دهنده آلی و شیمیایی بر عملکرد و درصد اسانس شوید در شرایط تنش کم آبی، آزمایشی در سال زراعی 96-1395 در شهرستان بیرجند به صورت کرت های خرد شده در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با سه تکرار اجرا شد. تنش کم آبی به عنوان عامل اصلی در سه سطح (آبیاری پس از 60، 120 و 180 میلی متر تبخیر از تشتک تبخیر کلاس A) و مواد بهبود دهنده آلی و شیمیایی در چهار سطح شامل سوپرجاذب، ورمی کمپوست، زیولیت و متانول به عنوان عامل فرعی بودند. صفات مورد مطالعه در این تحقیق شامل ارتفاع بوته، تعداد شاخه فرعی، تعداد چتر در بوته، تعداد دانه در چتر، وزن هزار دانه، عملکرد دانه، عملکرد زیستی، شاخص برداشت، درصد و عملکرد اسانس بودند. نتایج نشان داد که تنش کم آبی موجب کاهش معنی دار تمامی صفات مورد مطالعه به جز شاخص برداشت و درصد اسانس شد. هم چنین، مواد بهبود دهنده آلی و شیمیایی بر ارتفاع بوته، تعداد چتر در بوته، عملکرد دانه، عملکرد زیستی و عملکرد اسانس تاثیر مثبت و معنی داری داشتند. برهمکنش تنش کم آبی و مواد بهبود دهنده آلی و شیمیایی بر تعداد چتر در بوته، تعداد دانه در چتر، عملکرد دانه، عملکرد زیستی و عملکرد اسانس معنی دار بود. با افزایش شدت تنش کم آبی استفاده از مواد بهبود دهنده آلی و شیمیایی عملکرد دانه و اسانس را افزایش داد. به طوری که در شرایط تنش شدید مصرف سوپر جاذب موجب افزایش عملکرد دانه و اسانس به میزان به ترتیب 43/34 و 27/37 درصد و محلول پاشی با متانول موجب افزایش عملکرد دانه و اسانس به میزان به ترتیب 71/34 و 85/42 درصد نسبت به شاهد شدند. بر اساس نتایج این تحقیق، مصرف 100 کیلوگرم در هکتار سوپر جاذب و محلول پاشی با 20 درصد حجمی متانول در شرایط تنش شدید جهت افزایش کمیت و کیفیت عملکرد شوید در منطقه بیرجند پیشنهاد می شود.

    کلیدواژگان: زئولیت، سوپر جاذب، عملکرد اسانس، متانول، ورمی کمپوست
  • نصرالله نصرت، مرتضی گلدانی*، جواد رضایی صفحات 295-304

     در کشت تاخیری چغندرقند (Beta vulgaris L.)، استفاده از کود نیتروژن و باکتری محرک رشد، می تواند در تسریع رشد و جبران زمان از دست رفته، اهمیت زیادی داشته باشد. برای بررسی این موضوع آزمایشی به صورت کرت های دو بار خردشده در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی در 3 تکرار با 6 تیمار در سال 1397 بر روی رقم آرتا و در مزرعه پژوهشی دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد انجام شد. عامل های مورد مطالعه شامل تاریخ کشت (کشت های معمول و تاخیری) به عنوان عامل اصلی، کود نیتروژن از منبع اوره با دو سطح (کود نیتروژن بر اساس توصیه و 25 درصد کمتر از توصیه) به عنوان عامل فرعی و باکتری محرک رشد با دو سطح (مایه زنی با باکتری و بدون باکتری) به عنوان عامل فرعی فرعی در نظر گرفته شدند. نتایج نشان داد اثر تیمار مایه زنی با باکتری محرک رشد روی ویژگی هایی نظیر سطح برگ، ماده خشک، عملکرد ریشه و میزان عیار قند به ترتیب 13، 20، 9 و 8 درصد تاثیر افزایشی داشت. هم چنین تیمار باکتری محرک رشد روی میزان سدیم، پتاسیم و نیتروژن مضره  ریشه کمترین تاثیر را در هر دو تاریخ کشت معمول و تاخیری از خود نشان داد. به نظر می رسد در شرایط آزمایش حاضر، در کشت تاخیری برای جبران زمان از دست رفته در گیاه چغندرقند، استفاده تلفیقی از کودهای شیمیایی و زیستی موثر است.

    کلیدواژگان: تاریخ کشت، عملکرد ریشه، عیار قند، نیترو باکتری، نیتروژن مضره
|
  • Fatemeh Mousavi, MohammadReza Siahpoosh *, Karim Sorkheh Pages 157-170
    Introduction

    Delay in sowing date results in yield production change in wheat. Belated sowing time of wheat cultivars always encounters terminal heat stress, particularly after flowering, in south of Iran. Heat stress is one of the main obstacles influencing crop production worldwide. Currently, producing heat tolerant genotypes is so essential in plant breeding programs. In spite of previous research on physiological aspects of heat stress tolerance, a consensus among scientists on the most important traits controling heat stress tolerance in plants is not available. Phenological traits of wheat genotypes are the major traits influencing heat tolerance and very important in breeding programs.

    Materials and Methods

    In order to investigate the effects of sowing date and terminal heat stress on phenological traits, yield and yield components of bread wheat, a field experiment was conducted in a randomized complete block design with three replications on 30 genotypes including: Pars, Bahar, Sistan, Dez, Shiraz, Bam, Arvand, Chamran 2, Kavir, Neyshabour, Roshan, Pishtaz, Hamoon, Kaz, Arta, Sepahan, Mehregan, Shuosh, Verinak, Arg, Ghods, Hirmand, Chamran, Alvand, Falat, Aflack, Marvdasht, Mantana, Babax and Weebile with different length of phonological stages in experimental fields of Shahid Chamran University of Ahvaz during 2014-2015. The cultivars were planted in normal and late sowing dates (terminal heat stress) and the data were combined and run in a combined analysis of variance.

    Results and Discussion

    In this research, sowing date and consequent heat stress significantly reduced (P≤0.01) the phenological traits. The average of the number of days from sowing to tillage was reduced by 23% under terminal heat stress in comparison with the normal condition. The yield and yield components were also strongly affected by seasonal heat stress and the number of spikelets per spike (16%), number of kernels per spike (18%), thousands kernel weight (11%), biological yield (40%), harvest index (14%) and grain yield (46%) reduced under heat stress. Based on the results, the correlation between phenological traits and yield components was positive in normal conditions and in most cases it was negative under heat stress conditions. The reults of canonical correlation showed that phenological traits in the first canonical correlation could interprete 38% of the variance of yield components in the normal and 47% in the heat stress conditions, which shows the more effective role of phenological traits on yield components under heat stress than normal conditions. Cluster analysis also displayed the important role of phonological features in comparison with other traits in the classification of commercial wheat cultivars of Iran. Generally, under hot climatical conditions such as Khuzestan the length of different phonological stages over the course of plant life significantly influence the grain performance. If the phenology of genotypes is locally engineered based on the optimum length, the promising heat tolerant cultivars will be achieved with ability to produce and maintaine the yield production.

    Conclusion

    Generally, under hot climatical conditions such as Khuzestan the length of different phonological stages over the course of plant life significantly influence the grain performance. If the phenology of genotypes is locally engineered based on the optimum length, the promising heat tolerant cultivars will be achieved with the potential to produce and maintaine the yield production.

    Keywords: Canonical correlation, Harvest index, Sowing Date, wheat cultivars, Yield Component
  • Yousef Rezaie, Elham Elahifard *, Seyed Ataollah Siadat, Sasan Abdolahi Lorestani Pages 171-182
    Introduction

    Weeds are among the most important factors reducing sugarcane yield in Khuzestan province. Sugarcane has a vegetative stage susceptible to weed competition, which is about 3 to 6 weeks from the time of planting in a warm and humid season. Therefore, the control of weeds in the early part of the growing season before the canopy closure of sugarcane and covering more than half the rows of planting is very critical. In order to investigate the effect of combination of mechanized weeding and application of three herbicides including indaziflam, 2,4-D + MCPA + metribuzin, on weed control and sugarcane yield, a field experiment was conducted in Ratoon2 field in 2017-2018 growing season in Dehkhoda Sugarcane Plantation and Industry Company, Khuzestan, Iran.

    Materials and Methods

    The experimental design was split plot based on randomized complete block design with three replications. Mechanical weeding at three levels (sweep cultivator, rotavator, and no cultivation) was considered as the main plots. Herbicide application was considered as sub plot at three levels [indaziflam (50 ml ai ha-1), 2,4-D + MCPA + metribuzin (675 ml ai ha-1 + 1050 g ai ha-1) and no herbicide application (as weedy control)]. A weed- free check was included for comparison. Herbicide applications were made using backpack sprayer with TeeJet 11004 flat fan nozzle calibrated to deliver 250 L ha-1 at pressure of 2.5 atm. Sugarcane cultivar was CP-614. Weed sampling was carried out 60 days after treatment. Single stem weight, cane yield, final sugar yield, brix, pol, sugar purity and recoverable sugar were measured at the end of growing season and after sugarcane harvest.

    Results and Discussion

    The results showed that mechanical weeding treatments lead into reduced weed dry weight. As a result, weed control was more effective in rotavator treatment than cultivator. Maximum reduction weed dry weight (52.47%) was observed in integrated rotavator and indaziflam treatment. The results of the quantitative traits of sugarcane showed that using mechanized weeding and herbicide application, caused an increase in weight of single stem and yield of cane compared to the control. The greatest single stem weight was observed in cultivator treatment plus 2,4-D + MCPA + metribuzin (1.65 Kg m-2), rotavator + 2,4-D + MCPA + metribuzin (1.63 Kg m-2) and indaziflam (1.61 Kg m-2). The final sugar yield (9.79 t ha-1) in indaziflam treatment was greater than other treatments (except weed -free treatment). However, the measured values of Brix, pol, sugar purity and recoverable sugar did not differ significantly among treatments. Results showed that the use of mechanized weeding combined with herbicide applications would have an effective role in improving sugarcane yield and inhibition of sugarcane weeds.

    Conclusion

    The use of herbicides at the beginning of the sugarcane growing season led to more effective weed control; As a result, competition between sugarcane and weeds in access to food resources decreased, which led to the growth and development of sugarcane. However, the indaziflam did better than 2,4-D + MCPA + metribuzin due to its slight superiority in single-stem weight and cane yield. In general, it can be said that the use of mechanical weeding has an important role in controlling sugarcane weeds and the use of rotivator had a significant advantage over cultivator. According to the results of single stem weight, the use of combination weeding with herbicides will play an effective role in improving the weight of sugarcane.

    Keywords: Cultivator, rotavator, Sugarcane yield, weed biomass
  • Razieh Tofangsazpour, Abdolmahdi Bakhshandeh *, Alireza Abdalimashhadi, Mohammadreza Moraditelavat, Amin Lotfi Jalal Abadi Pages 183-194
    Introduction

    In recent years, in order to increase public awareness about maintaining a healthy body, a lot of research has been done on the use of sweeteners to find ingrained types of them. Accordingly, new sources have been proposed for the preparation of these food additives one of the most appropriate plant of which is Stevia. In the leaves of Stevia, different varieties of steviol glicosides are produced which are much sweeter than normal sugar. The success percentage of the uptake of food elements through leaf feeding is about 95%, and in the way of attraction through the root is about 10%. In fact, foliar spraying is a shortcut for plant nutrition. Although potassium is one of the essential macro elements in the enzymatic activities of the plant, there is little recognition about its impact on the plant. Also, boron is an essential micro element for vascular plants and is involved in the transport of carbohydrate, cellular differentiation, cell wall synthesis and membrane health. The aim of this study was to consider the effect of potassium and boron foliar spraying on qualitative and quantitative yield of Stevia.

    Materials and Methods

    This research was conducted as a factorial experiment based on a randomized complete block design with four replications in experimental field of Khoozestan Agricultural and Natural Resources Sciences University, during 2016-2017 cropping season. Experimental factors were included: boron foliar spraying from boric acid source at four levels (0, 25, 50 & 75 ppm) and potassium foliar spraying from potassium sulfate source at three levels (0, 10000, 15000 ppm). 

    Results and Discussion

    The results revealed that the interaction of potassium and boron foliar spraying resulted in significant difference dry matter yield, leaf yield, plant height, leaf area index, percent of leaf stevioside, percent of leaf nitrogen, leaf potassium contentnt and leaf boron content. The treatments combination of 15000 ppm potassium and 50 ppm boron produced the highest dry matter yield (1495/8 kg/h), but created no significant difference with treatments combination of 15000 ppm potassium and 75 ppm boron (1490/2 kg/h). Also, treatments combination of 15000 ppm potassium and 75 ppm boron had the highest leaf yield (1134/68 kg/h) and percent of leaf stevioside (10/34 %). The treatments combination of no potassium foliar spraying and 25 ppm boron had the lowest dry matter yield (1407/73 kg/h) and leaf yield (725/6 kg/h). The results of this study indicate that potassium and boron foliar spraying had positive effects on dry matter yield, leaf yield and percent of stevioside. Potassi increased enzyme activity through its role in photosynthesis improving synthesis of protein and carbohydrates, translocation of photosynthetic and boron through its role in improving root deployment, carbohydrates translocation. In addition, cell wall synthesis and structure, had significant effect on dry matter yield and leaf yield of stevia.

    Conclusion

    Due to its more effective and faster effect of foliar sprying than nutrition (through the root, Salim et al., 2009), the compilation of macro element (potassium) and micro element (boron) foliar sprying did better to achieve the high qualitative and quantitative yield of stevia.

    Keywords: Dry matter yield, Leaf area index, Leaf nutrition, Leaf yield, Stevioside
  • Leila Moradi Dastjerdi, Sepideh Kalateh Jari *, Foad Fatehi, Marzieh Ghanbari Jahromi Pages 195-210
    Introduction

    Drought is one of the major environmental constraints that limits plant growth and productivity more than any other environmental factors. Recent Mycorrhizal arbescular application to affeviate drought stress in many plants has been reported. Vermiwash can be used in two forms of foliar application or drench. It contains several enzymes, plant growth hormones, vitamins and macro and micro nutrients which can enhance plants tolerance to biotic and abiotic stress, as well as crop yield efficiency.

    Materials and Methods

    In order to investigate Mycorrhizal arbuscular fungi and Vermiwash foliar application on Gazania (Gazania rigens L.) growth and flowering characteristics under drought stress a greenhouse experiment with factorial design was conducted based on complete randomized blocks by considering three factors including MA fungi in two levels (incubation with MA and non- incubated plants), Vermiwash foliar application in four levels (0, 50, 100 and 200 ppm) and imposing drought stress in three levels (irrigation based on 40, 70 and 100% field capacity) with three replications in the greenhouse and laboratory of the Campus of Agriculture and Natural Resources of Tehran University in 2018. Studied traits involved plant height, number and leaf area, flower diameter and number, aerial fresh and dry weight, chlorophyll and carotenoid amount, N, P and K quantity of leaves. Analysis of variance’s results indicated that the influence of main effect of droughtt stress, MA and Vermiwash on the measured traits were considerably functional.

    Results and Discussion

    The maximum value of leaf’s carbohydrate was achieved in drought stress with the high severity in 40% of FC witch was 32.46 mg/gr. MA caused elevation in macro elements amount of the leaves. Foliar application of Vermiwash increased flower number and dimention and macro elements amounts as well. Among the Vermiwash treatments, foliat application of 200 ppm treatment reduced the negative effects of drought stress on plants. Comparison of the mean of dual effect of vermicompost in drought stress showed that the highest plant height in 200 ppm Vermiwash was 100% irrigation and the lowest value was in 50 ppm Vermiwash in irrigation 40% of field capacity. The lowest amount of chlorophyll a was observed in 40% water capacity and no Mycorrhizal fungi application. The highest leaf carbohydrate content was observed in irrigation treatments with 40% and 200 ppm Vermiwash.

    Conclusion

    vegetative growth decreased with increasig drought stress intensity from optimal irrigation level to severe stress. The use of Mycorrhiza and Vermiwash was positive compared to the control (Non-use), consumption of 100 and 200 ppm Vermiwash has better performance than other levels. Gazania responds to intense stress with more intensity than mild stress. It is recommended to prevent severe stress during the plant growth period. In this regard, the use of symbiotic fungi as well as Vermiwash foliar application (100 and 200 ppm) can help maintain plant growth by increasing plant tolerance to increasing stress intensity.

    Keywords: stress, Leaf area, Chlorophyll, Minerals
  • Alireza Khaleghi *, Rohangiz Naderi, Seyed Alireza Salami, Mesbah Babalar, Biancaelena Maserti Pages 211-220
    Introduction

    Drought stress is one of the most important environmental factors, which limit the growth of plants. By the end of the 21st century, the incidence of drought stress is expected to increase because of the global warming phenomenon. As a consequence, trees growth and viability in the forests and urban greenspace will reduce. Thus, selection of plants that are more tolerant to severe drought stress and are able to cope with such environmental conditions needs to be considered in future silvicultural strategies. This study was carried out to identify candidate drought-tolerance proteins in Maclura pomifera. Therefore, we aimed to explore the performance of Maclura pomifera under a severe drought stress and analyse the proteome changes of Maclura pomifera leaf in response to drought.

    Materials and Methods

    The experiment was carried out on 4-year-old Maclura pomifera saplings genotypes cultivated on a flat field in the Botanical Garden of University of Tehran. Saplings were exposed to irrigation regimes of 100% and 25% field capacity in a completely randomized design. Leaf samples were collected and were frozen immediately in liquid nitrogen and then stored at −80◦C to be used for further analyses. Experiments were performed using the gradient pH 3-10 NL IPG strips for the isoelectric focusing. IEF was carried out using the PROTEAN IEF. Strips were then equilibrated first for 15 min in reducing solution and then 15 min in alkylating solution. Equilibrated IPG strips were then placed and fixed using hot agarose on the top of home-made 12 % SDS- polyacrylamide gels. Separation of proteins in the second dimension was carried out in Protean XL cell. The protein spots were visualized by staining with BioSafe Coomassie gel stains following manufacturer’s instructions.

    Results and Discussion

    After doing two-dimensional gel electrophoresis, 25 protein spots that had displayed significant protein level changes were identified. Differentially expressed, proteins were divided in three groups. The first group included stress and defense proteins such as lipoxygenase, two types of heat shock protein, Allergen, Convicilin and legumin A2 precursorm; the second group included oxidative stress proteins such as Catalase, Chloroplast stromal ascorbate Peroxidase, Cytosolic ascorbate peroxidase, Iron superoxide dismutase and Manganese superoxide dismutase. Thethird group included energy and metabolism proteins such as Ribulose-1,5-bisphosphate carboxylase/oxygenase large subunit, Ribulose -1,5- bisphosphate carboxylase /oxygenase small subuni, Translation elongation factor, Aldolase, Hydroxy-acid oxidase, Isopentenyl diphosphate isomerase, Dihydrolipoamide dehydrogenase and glyoxalase. The present results indicate that most proteins have been identified and their changes caused an increase in tolerance and adaptation of Maclura pomifera to drought stress. Also, our data suggest that drought tolerance of M. pomifera might be correlated with diminishing oxidative damage by activation of the antioxidant systems.

    Conclusion

    The present results indicate that most proteins have been identified and their changes caused an increase in tolerance and adaptation of Maclura pomifera to drought stress. Also, our data suggest that drought tolerance of M. pomifera might be correlated with diminishing oxidative damage by activation of the antioxidant systems.

    Keywords: Antioxidant enzymes, Heat shock protein, Lipoxygenase
  • Mahdiyeh Shojaei Khanisi, HamidReza Roosta *, Mahmoudreza Roozban, Hamidreza Soufi Pages 221-234
    Introduction

    Soil salinity and alkalinity seriously affect about 932 million hectares of land globally, reducing productivity in about 100 million hectares in Asia. Plants in alkaline soil must cope with physiological drought and ion toxicity, and also maintain intracellular ion balance and regulate pH outside the roots. Alkaline stress result into decrease in chlorophyll concentration, stomatal conductance and transpiration rate and inhibite the growth of plant. Nitrogen sources affect the pH of nutrition solution, which can affect plant growth, so nitrate increases the pH of nutrient solution while ammonium decreases pH of nutrition solution.

    Materials and Methods

    In order to evaluate the effect of nitrogen sources on vegetative growth, physiological and chlorophyll fluorescence of white and purple garlic genotypes under sodium bicarbonate stress, an experiment was carried out as factorial base on completely randomize desigen with three factors; sodium bicarbonate at three levels (0, 10 and 20 mM), nitrogen sources (5 mM ammonium sulfate, ammonium nitrate and calcium nitrate in nutrient soulotion) and genotypes (white and purple) with three replications in 2017 in Greenhouse of Faculty of a Agriculture, University of  Vali-e-asr Rafsanjan.

    Results and Discussion

    The results showed that shoot and root fresh and dry weight decreased by increasing sodium bicarbonate from 10 mM to 20 mM in nutrient solution and application of ammonium nitrate and ammonium sulfate sources decreased the negative effect of sodium bicarbonate on shoot and root fresh and dry weights. Among nitrogen sources, ammonium sulfate produced the highest soluble sugar content in both garlic genotypes. Proline content was enhanced by increasing sodium bicarbonate concentration in nutrient solution. The highest photosynthetic pigments were absorbed in plant that nourished by ammonium nitrate and ammonium sulfate, respectively. The sources of nitrogen, sodium bicarbonate and their interaction had no significant effect on chlorophyll fluorescence parameters, but genotype had significant effect on these traits.

    Conclusion

    According to the results of this experiment, the use of ammonium sulfate and ammonium nitrate sources has a better performance on growth and yield of garlic under bicarbonate stress conditions.

    Keywords: Alkalinity, Allium sativum, Ammonium, nitrate, Soilless culture
  • Naeimeh Enayatizamir *, Mohammad Mahmoodi Sourestani, Mojtaba Momeni Monfared Pages 235-246
    Introduction

    Ocimum basilicum L. (O. basilicum) or sweet basil belongs to the family Lamiaceae which has been used as a medicinal plant and its essential oils are used to flavor foods, in dental and oral products and in fragrances. One of the methods to increase yield and availability of minerals in the soil, with the decreased use of inorganic fertilizers, is to apply biological fertilization, which also affects the essential oil of aromatic plants. Hence, this study was carried out to describe detailed growth and chemical investigation of basil essential oil affected by chemical and biological fertilization.

    Materials and Methods

    This study was carried out as factorial based on completely randomized design with three replications. The first factor involved plant (O. basilicum var. Thyrsiflora and O. sanctum.L ) and the second factor was fertilizer types (0%, 50% and 100% of the plant phosphorus requirement, only bacteria, bacteria with 50% of plant phosphorus requirement, bacteria with 100% of plant phosphorus requirement). The pots filled with five kilograms of soil. Phosphorus fertilizer was added to the pots from the triple super phosphate source based on the experimental treatments. Overnight culture of Pseudomonas putida in nutrient broth was prepared and applied under each seed. At full bloom stage, the leaves and inflorescences of each plant were completely separated and their number counted. Extraction of leaf samples was performed using 70% methanol solvent to measure phenolic compounds and the flavon and flavonol content of the extract was read by measuring the absorbance at 425 nm. The amount of phosphorus content of plant leave was also determined.

    Results and Discussion

    Shoot dry weight, number and length of inflorescence were significantly (p<0.01) affected by the interaction effect of fertilizers and plant species. The highest shoot dry weight, number and length of inflorescence were recoded with only bacteria without the use of phosphate fertilizer treatment and followed with samples treated with bacterial + 50% chemical fertilizer. The maximum phosphorus concentration in both basilicum and sanctum leaves (4.92 and 4.82 mg g-1 dry weight, respectively) and phenols, flavonoids and flavonoid compounds were obtained in treatments containing only bacteria without using phosphate fertilizer and followed with samples treated with bacterial + 50% chemical fertilizer, as well. The highest percentage inhibition of free radicals was recorded in basilicum and sanctum (67 and 75 percent respectively), in the presence of the bacteria without using phosphorus fertilizer. Applied bacterium in this research improved the quantity and quality of basil, thus to recommend it as a biological fertilizer considering its potential needs to be examined at farm conditions.

    Conclusion

    According to the results, using biofertilizer in this research reduced the demand for phosphorous fertilizer and improved the quantity and quality of basil; so as a result to recommend it as a biological fertilizer considering its potential needs to be examined at farm conditions.

    Keywords: Bacterium, Bio-fertilizer, Flavonoid, free radicals, Inflorescence
  • Farahnaz Azizi, Mohammad Moghaddam *, Sara Farsaraei, Din Mohammad Moshfegh Pages 247-258
    Background and Objectives

    Salinity stress is one of the main factors that limited crop production. Salt stress causes physiological effects by decreasing soil water potential. Azomite is an inorganic mineral that contains more than 60 forms of nutrients (macro and microelements). This material modifies and improves the soil, and the high ionic exchange capacity of this substance has resulted in some of it being used to reduce the effects of salinity stress. Mexican Parsley (Tagetes minuta) is a medicinal plant from Asteraceae family that used in the food and cosmetic industries. The purpose of this experiment was to investigate biochemical response and dry aerial biomass of Tagetes minuta under salinity stress and Azomite application.

    Materials and methods

    A pot experiment was conducted at the research greenhouse of Ferdowsi University of Mashhad as factorial based on completely randomized design with three levels of salinity (0, 30 and 60 mM NaCl in irrigation water) and four levels of Azomite (0, 4, 8 and 12 g/kg soil) in three replications in 2018. The studied traits were included biochemical characteristics (RWC, Electrolyte leakage, chlorophyll a, chlorophyll b, carotenoid, total chlorophyll, antioxidant activity, total phenol, soluble carbohydrates, and proline) and dry biomass. Statistical analysis was performed using Minitab 17 software. The mean comparison was done by Bonferroni test at the 5% probability level. The figure drew by Microsoft Excel software.

    Results and Discussion

    The results of this experiment showed that the interaction effects of salinity and Azomite had a significant effect at a probability level of 1% on all of the studied traits. The highest amount of dry biomass (30.25 g.plant), RWC (74.2 %), chlorophyll a (7.5 mg.g-1FW), chlorophyll b (9.26 mg.g-1 FW), carotenoid (16.73 mg.g-1FW), total chlorophyll (33.39 mg.g-1FW) and essential oil content (0.46 %) were observed in treatment without salinity and 12 g/kg soil of Azomite. The highest amount of Electrolyte leakage (83.55 %), antioxidant activity (9727 %), Total phenol (95.10 mg.g-1FW), soluble carbohydrates (114.4 mg.g-1FW) and proline (0.12 µM/gDW) was observed on 60mM salinity and without the use of Azomite. NaCl stress can reduce nutrient uptake by the root of the plant and cause to decrease the growth of plants (Dry aerial biomass), RWC, Chlorophyll a, b, carotenoid and total chlorophyll and increase antioxidant activity, total phenol, soluble carbohydrates, and proline. Azomite in salinity stress increase water holding and inhibited the plants from Na uptake. Therefore it prevents plants from Na toxicity. The result of this study showed that the highest salinity level (60 mM NaCl) and application of Azomite especially at 12 g/kg soil level had the highest effect on ameliorating biomass and biochemical characteristics of the plant.

    Keywords: antioxidant activity, Dry biomass, Photosynthetic pigments, Proline
  • Zeinab Sadeghi, MohammadHossein Shamshiri, Amanollah Javanshah, Vahed Bagheri * Pages 259-270
    Background and Objectives

    Micrografting is a relatively new technique for propagation of plants. This technique has been used on woody species to produce viruses-free plants, rejuvenation, and reinvigoration, analysis of grafting compatibility and incompatibility and clone's propagation. Pistachio (Pistacia vera L.) is one of the most important commercial trees grown in arid and semi-arid regions of Iran where it is of vital importance to the permanent farming. Increase of pistachio cultivation areas during last three decades caused a continuous growing demand for pistachio planting materials in Iran. The benefits of applying in vivo and in vitro micrografting to the pistachio are obvious, especially when considering the need to improve the genetic quality of the planting stock of this slow-growing species while increasing crop potential. The objectives of this study were to determine the influence of scion storage and grafting time on clonal propagation of pistachio from elite-mature trees.

    Materials and methods

    In order to evaluate the effect of scion storage and grafting time on grafting success of in-vivo micrografting of Pistachio, an experiment was achieved an factorial based on compeletly randomized design (CRD) during 2017-2018 under greenhouse condition. In the experiment, the success of micrografting in "Ahmad aghaiee " Pistachio on 14-days "Badami-Riz-Zaran" rootstocks were examined. The scion of "Ahmad aghaiee" were prepared from shoot tips of mature trees at three different times (February, march and may) and grafted immediately or after one month storage at 4 °C using inverted cleft grafting method. 21 days after grafting, some traits such as graft union percentage, scion growth, time to graft union, scion leaf number and total soluble sugar were recorded.

    Results

    The results showed that the highest graft union percentage (100%) was observed on the grafted plants of February, immediately after grafting. Based on the results, soluble sugars were significantly increased in freshly harvested scions in February and March. The results also showed that the maximum time (18 days) for time graft union was obtained in April with the stored scion whereas the lowest time graft union (11 days) was observed in February with scion taken at the same time. In addition, we found that the highest scion growth rate was due to freshly harvested scions and grafts in February.

    Discussion

    It was found that February was the best time of micrografting with scion taken at the same time because in this period carbohydrate content of the scions was higher than other months. Also, pistachio contain high amount of phenolic compounds. Exudation of phenolic compounds from the cut surfaces and their oxidation by polyphenoloxidase and peroxidase enzymes cause discoloration of the tissues which results in poor micrografting.

    Keywords: Ahmad aghaiee, graft union percentage, inverted cleft grafting, scion growth
  • Haleh Badvan, Mojtaba Alavi Fazel * Pages 271-282
    Introduction

    Water is the first and the most important limitation in increasing agricultural production. Topical root dryness is a new method of low irrigation, which improves the water utilization efficiency, without significantly reducing the yield of the plant. Maize is a plant that is very sensitive to plant densities, and if the density is low, then the factors of exploitation are not optimized. On the other hand, excessive plant density causes flower sterility and reduced grain yield. Therefore, this experiment aims to investigate the role of low irrigation and plant density changes on the water use efficiency and grain yield components of corn.

    Materials and Methods

    The experiment design was implemented as a split plot design in a randomized complete block design with three replications. The main plots Include: 1- full furrow irrigation (control), 2- furrow irrigation in the form of a fixed and 3-variable furrow irrigation. Sub plots include different planting densities: 65,000, 75,000, and 85,000 plants per hectare.

    Results and Discussion

    The results showed that different low irrigation methods had significant effects on ear tick length, number of seeds per ear, 1000 grain weight, grain yield, biological yield, harvest index and water use efficiency. Differences among plant densities in terms of ear tick length, number of seeds per ear, 1000 grain weight, grain yield, biological yield and water use efficiency were significant. The highest grain yield was observed in full irrigation (6858 kg ha-1) and at a density of 85,000 plants per hectare (6159 kg ha-1). The highest water consumption efficiency was obtained in irrigation as variables (17.33%) and at 85,000 plants per hectare (15.52%). Single plant yield decreased at 85 thousand plants, but this deficit was compensated by increasing plant number per unit area and grain yield increased. Single plant yield increased by 65 thousand plants. But because of the less plant per unit area, its yield decreased. Grain yield increased by about 14% in irrigation of one side of the variable compared with one in the constant. Changes in performance components are expected to trigger these changes. With increasing plant density per unit area, water use efficiency also increased, which is due to more cover and less shade and evaporation from the ground. Plant density per unit area also affects water use efficiency by reducing evaporation and increasing the share of transpiration that results in high yield. Water use efficiency in treatments with intermittent furrow irrigation was higher than constant furrow irrigation.

    Conclusion

    The full furrow irrigation (control) method was able to obtain the highest yield and grain yield components. As a result, in one irrigation in between fixed and variable, 25 and 12% reduction in yield was observed compared to full irrigation, respectively.

    Keywords: Corn, Grain yield, optimum density, Water deficit, Water use efficiency
  • Hamed Javadi *, Seyyed Gholamreza Moosavi, MohamadJavad Seghatoleslami, Fereshteh Kermani Pages 283-294
    Introduction

    Anethum graveolens L is used to treat colds, coughs, urinary problems, bloating, and spasms. Water deficit may cause significant changes in the yield and composition of essential oils of medicinal plants. In order to improve water stress tolerance of plants, various mechanisms have been proposed. The use of materials such as vermicompost, zeolite, superabsorbent and methanol can partially compensate for the lowering of yield from drought stress. Therefore, it is important to use methods that can tolerate plants under drought stress conditions.

    Materials and Methods

    To evaluate the effect of organic and chemical growth improvers application on yield and essential oil percentage of dill (Anethum graveolens L.) under water deficit stress conditions, a field experiment was conducted as split plot in randomized complete block design with three replications in Birjand, Iran, during 2017 growing season. The main factor included three levels of water stress (60, 120, 180 mm evaporation form class A pan) and the sub-factor included five levels of organic and chemical growth improvers; control (no application), zeolite (5 t.ha-1), vermi compost (6.5 t.ha-1), super absorbent polymer (100 kg.ha-1) and methanol (20 v/v).

    Results and Discussion

    The results showed that water deficit significantly reduced all studied traits except harvest index and essential oil percentage. Also, organic and chemical improvement agents had a positive and significant effect on plant height, number of umbrellas per plant, grain yield, biological yield and essential oil yield. Interaction of water deficit stress and organic and chemical improvement agents was significant on number of umbrellas per plant, number of seeds per umbrella, grain yield, biological yield and essential oil yield. By increasing the intensity of water deficit stress, the use of organic and chemical improvers increased the yield of seeds and essential oils. Under severe stress conditions and in comparison, with control treatment, super absorbent application increased the yield of seeds and essential oil to 34.43 and 37.27%, respectively, and methanol spraying increased the yield of seeds and essential oils by 34.17% and 42.85. The results of this experiment showed that the use of organic and chemical improvers reduced the damage to seed yield and essential oil yield under water deficit stress conditions. Also, the results revealed that when the plant is exposed to intensive stress, substances such as superabsorbent and methanol can be used to modify the stress. Using these materials under severe stress conditions increased the grain yield by 34% compared to the control. In order to achieve maximum yield of essential oil, use of organic and chemical improvers has been beneficial. Under severe stress conditions, methanol spraying and super absorbent application increased the essential oil yield of dill (Anethum graveolens L.) in Birjand region.

    Conclusion

    In order to achieve the maximum yield of essential oil, use of organic and chemical improvers has been beneficial. Under severe stress conditions, methanol spraying and super absorbent application increased the essential oil yield of dill (Anethum graveolens L.) in Birjand region.

    Keywords: Essential oil yield, Methanol, Super absorbent, Vermicompost, Zeolite
  • Nasrullah Nusrat, Morteza Goldani *, Javad Rezai Pages 295-304
    Introduction

    Concurrency of cereals late-season irrigation with early irrigation of sugar beet season and lack of water resources at this time, has made some farmers to delay sugar beet cultivation. The planting date plays a key role in growth, quality and yield of sugar beet. Delayed cultivation leads to reduced sugar beet yield. In late cultivation of sugar beet (Beta vulgaris L.), the use of nitrogen fertilizer and growth promoting bacteria can be of great importance in accelerating growth and compensating for lost time. The aim of this study was to find a sustainable way to increase the growth rate of sugar beet in delayed cultivation, so as to compensate for the delayed growth season as possible.

    Materials and Methods

    This experiment was conducted as a split split plot in a randomized complete block design with 6 replications on Arta sugar beet cultivar at the Research Farm of Ferdowsi University of Mashhad in 2018. The factors included planting date (regular and delayed sowing) as main factor, nitrogen fertilizer (based on recommendation and 25% less than recommended) as sub-factor and Nitrobacter application and non-Nitrobacter were considered as sub-factors.

    Results and Discussion

    The results showed that the inoculation effect of Nitrobacter on leaf area, total dry matter, root yield and sugar content increased by 13, 20, 9 and 8 percent, respectively. Also, Nitrobacter treatment had the least effect on the amount of sodium, potassium and nitrogen of root in both sowing dates. For delayed planting date, using nitrogen fertilizer plus growth promoting bacteria can offset the delay in planting date. Therefore, this recommendation can reduce water consumption by reducing sugar beet growing season and reduce fertilizer use. It seems that the combination of chemical and biological fertilizers is effective on sugar beet delayed cultivation in order to compensate for lost time.

    Conclusion

    The combination of chemical and biological fertilizers is effective on sugar beet delayed cultivation in order to compensate for lost time.

    Keywords: Amino Nitrogen, Nitrobacter, Planting date, Root yield, Sugar content