فهرست مطالب

  • سال دهم شماره 3 (پاییز 1394)
  • تاریخ انتشار: 1394/05/23
  • تعداد عناوین: 10
|
  • مقاله پژوهشی
  • آذر آوازه، محمدرضا حاجی اسماعیلی*، امیر واحدیان عظیمی، علی نادری، سید جلال مدنی، محمد اصغری جعفرآبادی صفحات 1-8
    مقدمه
    امروزه بیماری های غیرواگیر به دلایل نوسازی جوامع، پیشرفت فناوری و تراکم جمیعت در مناطق شهری، تغییر سبک و شیوه زندگی شیوع گسترده ای دارد. انواع بیماری های قلبی و عروقی شایع ترین علت مرگ در بیشتر کشورهای جهان و ایران و مهمترین عامل از کارافتادگی است. این پژوهش با هدف تعیین تاثیر آرام سازی پیشرونده عضلانی بر سبک زندگی بیماران مبتلابه انفارکتوس قلبی انجام شد.
    مواد و روش ها
    در این مطالعه کارآزمایی بالینی تصادفی دو سویه کور، 66 بیمار مورد پژوهش پس از نمونه گیری به طور تصادفی در دو گروه آزمون و شاهد قرار گرفتند. یک جلسه آشنایی سازی نمونه ها با اهداف و روش مداخله برگزار شد. گروه آزمون روزانه دو جلسه 20-30 دقیقه به مدت دو ماه (120 جلسه) تکنیک آرام سازی پیشرونده عضلانی را انجام دادند. ابزارهای جمع آوری اطلاعات شامل پرسشنامه اطلاعات دموگرافیک، پرسشنامه سبک زندگی و چک لیست خود گزارش دهی بود.
    نتایج
    آزمون های تی مستقل و یو من ویتنی در چهار بعد سبک زندگی قبل از مداخله، تفاوت معنی داری را نشان ندادند اما این تفاوت بعد از مداخله معنی دار بود (P<0.05). همچنین آزمون ANOVA با اندازه های مکرر در سه زمان مختلف (قبل، 1 و 2 ماه بعد از مداخله) بین دو گروه آزمون و شاهد تفاوت معنی داری را نشان داد (P<0.05).
    نتیجه گیری
    اجرای تکنیک آرام سازی پیشرونده عضلانی بر ابعاد مختلف سبک زندگی بیماران مبتلابه انفارکتوس قلبی سبب اصلاح، تعدیل و بهبود سبک زندگی آنان خواهد شد.
    کلیدواژگان: آرام سازی پیشرونده عضلانی، سبک زندگی، انفارکتوس قلبی، کارآزمایی بالینی
  • عبدالحسین پرنو، اسحق کریمی، سیده آزاده حسینی* صفحات 9-15
    مقدمه
    عامل نوروتروفیک مشتق از مغز (BDNF) یکی از اعضای خانواده نوروتروفین ها است که نقش کلیدی در تنظیم بقای رشد و حفظ نورون ها دارد. BDNF در پاسخ های سلولی و مولکولی به تمرین مشارکت می کند؛ اما آثار مداخلات تمرین برآن هنوز به خوبی درک نشده است. بنابراین، هدف این پژوهش، بررسی تاثیر تمرین مقاومتی بر میزان عامل نوروتروفیک مشتق از مغز در پلاسمای موش های صحرایی بود.
    مواد و روش ها
    40 سر موش صحرایی ماده ویستار به طور تصادفی به 2 گروه شاهد و گروه تمرین مقاومتی تقسیم شدند. گروه تمرین مقاومتی شامل گروه یک جلسه تمرین و گروه 4 هفته تمرین بود. بالا رفتن از نردبان همراه با حمل وزنه به عنوان تمرین مقاومتی در نظرگرفته شد. هر جلسه تمرین شامل 3 نوبت با 5 تکرار بود. حیوانات، در گروه یک جلسه تمرین 0، 24، 48 و 72 ساعت و در گروه 4 هفته تمرین 24، 48 و 72 ساعت بعد از آخرین جلسه تمرین بیهوش و خونگیری انجام شد.
    نتایج
    یافته های این پژوهش نشان داد که اختلاف سطوح BDNFپلاسما بین دو گروه تمرینی یک جلسه و 4 هفته در مدت زمان 24 ساعت (0=P)، چهل و هشت ساعت (001/ 0=P) و 72 ساعت (002/ 0=P) معنی دار است. سطوح BDNF پلاسما به دنبال 4 هفته تمرین در مدت زمان 24 و 72 ساعت پس از آخرین جلسه تمرین نسبت به گروه کنترل به طور معنی داری کاهش یافت (به ترتیب 04/0 P=و 02/0P=). اما، به دنبال یک جلسه تمرین در مدت زمان بلافاصله، 24 و 72 ساعت نسبت به گروه کنترل به طور معنی داری افزایش یافت (به ترتیب p=0/027، p=0/009، p=0/001)
    نتیجه گیری
    به طور کلی، BDNF پلاسما به دنبال یک جلسه تمرین مقاومتی افزایش یافته، در مقابل به دنبال 4 هفته تمرین مقاومتی سطوح آن کاهش می یابد. بنابراین، تعداد جلسات تمرین می تواند بر نوروتروفین در پاسخ به تمرین مقاومتی موثر باشد و تمرین مقاومتی را احتمالا می توان روشی مناسب و موثر برای بررسی رفتار مولکولی این نوروتروفین به کار گرفت.
    کلیدواژگان: تمرین مقاومتی، BDNFپلاسما، موش صحرایی
  • کمال رنجبر، فرزاد ناظم*، افشین نظری، محمدرضا غلامی صفحات 16-23
    مقدمه
    هدف این مطالعه تاثیر ده هفته تمرین هوازی زیربیشینه دویدن بر عملکرد سیستولیک بطن چپ، کاسپاز-3 و اندازه ناحیه انفارکتوس در موش های با انفارکتوس قلبی می باشد.
    مواد و روش ها
    30 سر موش صحرایی نر ویستار چهار هفته بعد از انفارکتوس قلبی در سه گروه کنترل سالم (10=Sham، n) گروه کنترل انفارکتوس شده (10=SedMI، n) و گروه تمرینی انفارکتوس شده (10=ExMI،n) تقسیم بندی شدند. گروه ExMI به مدت 10 هفته تمرین ورزشی دویدن بر روی تردمیل (هر هفته 5 جلسه و هر جلسه 50 دقیقه با سرعت 17 متر بر دقیقه معادل 55 درصد ظرفیت هوازی) را انجام دادند. قبل و بعد از مداخله ورزش، اکوکاردیوگرافی به عمل آمد.
    نتایج
    آنالیز آماری داده ها نشان داد که میزان کسر تخلیه (EF) و کوتاه شدگی میوفیبریل های عضلانی (FS) در گروه های انفارکتوس شده (Ex MI، Sed MI) نسبت به گروه شم ظرف 4 و 14 هفته بعد از انفارکتوس به طور معنی داری کاهش داشتند (P<0.05). میزان EF و FS در پایان هفته چهاردهم در گروه ExMI، بیشتر از گروه SedMI بود. همچنین اندازه ناحیه انفارکتوس و نرخ مرگ و میر جوندگان در پاسخ به فعالیت ورزشی به طور معنی داری کاهش پیدا کرد، اما تغییر معنی داری در اندازه فعالیت کاسپاز-3 به دست نیامد.
    نتیجه گیری
    به نظر می رسد که مداخله ده هفته ورزش هوازی متعاقب چهار هفته بعد از انفارکتوس قلبی موش ها، اختلالات عملکرد بطن چپ را کاهش می دهد و در نتیجه منجر به بهبود کارایی سیستولیک بطن چپ، کاهش اندازه ناحیه انفارکتوس و نرخ مرگ و میر می شود.
    کلیدواژگان: ورزش هوازی، درصد کسر تخلیه، درصد کوتاه شدگی میوفیبریل های میوکارد، انفارکتوس قلبی
  • جلیل عظیمیان، محمد عبدی*، محمد مرادی، محمود علیپور حیدری، لیلی یکه فلاح، محمدرضا شیخی صفحات 25-29
    مقدمه
    کما از نتایج اصلی صدمه مغزی است که می تواند به واسطه صدمات تروماتیک یا غیر تروماتیک عارض گردد. ماساژ پاها می تواند در تغییر سطح هوشیاری بیماران کمایی موثر باشد. این مطالعه با هدف تعیین تاثیر ماساژ پاها بر سطح هوشیاری بیماران کمایی ضربه مغزی بستری در بخش مراقبت های ویژه (ICU) بیمارستان های منتخب شهر قزوین انجام شد.
    مواد و روش ها
    این پژوهش از نوع کارآزمایی بالینی بوده که بر روی 40 بیمار کمایی بستری در بخش آی سی یو بیمارستان های شهید رجایی و تامین اجتماعی شهر قزوین در سال 1393 انجام شد. بیماران با روش تخصیص تصادفی بلوکی در دو گروه مداخله و کنترل قرار گرفتند و سپس ماساژ هر دو پا به روش استروک (هر پا به مدت 5 دقیقه) برای 14 روز، روزانه یک نوبت انجام شده و سطح هوشیاری با استفاده از مقیاس کمای گلاسگو ثبت شد. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون آماری (مجذور کای، تی مستقل، تی وابسته و آنالیز واریانس با اندازه های تکرار شونده) استفاده شد.
    نتایج
    نتایج نشان داد که میانگین سطح هوشیاری در گروه مداخله قبل از شروع ماساژ 58/ 1±80/ 5 بود و بعد از انجام ماساژ به (41/ 2±6/ 10) رسید که اختلاف آماری معنی داری وجود داشت (P=0.001)، حال آنکه میانگین سطح هوشیاری در گروه کنترل قبل از مداخله (72/ 1±30/ 5) بود و پس از مداخله به (03/ 3±94/ 6) رسید که طی 14 روز تغییر بارزی نداشت (0/06=P).
    نتیجه گیری
    ماساژ پاها می تواند سبب افزایش سطح هوشیاری بیماران کمایی ضربه مغزی شود و به عنوان روشی جهت افزایش سطح هوشیاری بیماران کمایی پیشنهاد می شود.
    کلیدواژگان: ماساژ، سطح هوشیاری، کما، ضربه مغزی
  • مهدی میرزایی*، مجتبی نصیری، پیراسته نوروزی، مژگان فضلی، سید سجاد خرم روز، داود دربان ساروخلیل صفحات 31-34
    مقدمه
    بیوفیلم های باکتریال یکی از مشکلات اصلی ضدعفونی کردن مراکز بهداشتی است. اثر جریان مستقیم بر روی بیوفیلم نشان داد که می تواند کارآیی عوامل ضد باکتریایی را بر علیه بیوفیلم بهبود بخشد. اما مطالعات کمی در مورد آثار بیوالکتریک جریان متناوب بر روی رشد باکتری و احتمال تشکیل بیوفیلم انجام شده است. لذا در مطالعه حاضر اثر جریان های الکتریکی متناوب با فرکانس ها و ولتاژهای مختلف بر روی توانایی تشکیل بیوفیلم باکتری ارزیابی شد.
    مواد و روش ها
    جهت ارزیابی، اثر جریان متناوب با فرکانس های مختلف (1، 5، 10 و 20 مگاهرتز) و ولتاژهای 6 و 10 ولت بر روی تشکیل بیوفیلم از سویه استاندارد استافیلوکوک اورئوس (ATCC29213 S. aureus) و پسودوموناس آئروژینوزا (P. aeruginosa PAO1) استفاده گردید. ابتدا سوسپانسیون نیم مک فارلند تهیه و سپس توانایی تولید بیوفیلم نمونه های آزمون و شاهد با استفاده از روش میکروتیتر پلیت انجام شد و با هم مقایسه گردید.
    نتایج
    جریان متناوب با فرکانس های بالا (20 مگاهرتز) و ولتاژهای پایین (6 ولت) اثر بازدارندگی بر روی استافیلوکوک اورئوس (قوی تا متوسط) و پسودوموناس آئروژینوزا (متوسط تا ضعیف) داشت.
    نتیجه گیری
    داده های این مطالعه استفاده از آثار مثبت تحریک الکتریکی با جریان متناوب را در پیشگیری و رفع عفونت های باکتریایی را پیشنهاد نموده، به نظر می رسد که با جستجوی الگو های تحریک الکتریکی متناوب جدید بتوان از این خصوصیت به عنوان یک مکمل برای حذف بیوفیلم و افزایش کارآیی آنتی بیوتیک ها و مواد ضدعفونی در برابر بیوفیلم استفاده کرد.
    کلیدواژگان: بیوفیلم، استافیلوکوک اورئوس، سودوموناس آئروژینوزا، جریان متناوب
  • محمود خاکساری مهابادی*، محمدرضا غلامی، حسین نجف زاده ورزی، ابوالفضل زنده دل، زهرا لطفعلیان صفحات 36-43
    مقدمه
    والپروات سدیم نمک سدیمی والپروئیک اسید بوده و یک داروی ضد تشنج می باشد که در درمان صرع به کار می رود و آثار تراتوژنیک آن در مطالعات متعددی به اثبات رسیده است.گزارش های متعددی وجود دارد که آثار تراتوژنیک والپروات سدیم به وسیله داروهای آنتی اکسیدان یا تحریک سیستم ایمنی مادری کاهش می یابد. به نظر می رسد کوارستین دارای خاصیت آنتی اکسیدانی باشد. هدف مطالعه حاضر بررسی نقش محافظتی کوارستین روی ناهنجاری های ناشی از والپروات سدیم در جنین موش صحرایی بوده است.
    مواد و روش ها
    این مطالعه در 6 گروه از موش های صحرایی آبستن (در هر گروه 6 سر) انجام شد. به گروه اول (گروه کنترل) نرمال سالین به صورت داخل صفاقی تجویز شد و به گروه دوم والپروات سدیم با دوز 300 میلی گرم به ازای هر کیلوگرم وزن بدن تجویز شد. به گروه سوم و چهارم به ترتیب کوارستین با دوز 75 و 200 میلی گرم به ازای هر کیلوگرم وزن بدن تجویز شد. گروه پنجم والپروات سدیم همراه با کوارستین با دوز 75 میلی گرم به ازای هر کیلوگرم وزن بدن و گروه ششم، والپروات سدیم همراه با کوارستین با دوز 200 میلی گرم به ازای هر کیلوگرم وزن بدن را به روش داخل صفاقی دریافت نمودند. در روز بیستم آبستنی، جنین ها از رحم خارج شدند و پس از تعیین طول و وزن جنین ها، مورد رنگ آمیزی آلیزارین قرمز-آلسین آبی قرار گرفته و ناهنجاری ها به وسیله استریومیکروسکوپ مشخص گردیدند.
    نتایج
    درصد وقوع شکاف کام، مهره شکاف دار و اگزنسفالی در گروه دریافت کننده والپروات سدیم به تنهایی به ترتیب 7/ 17%، 20% و 20% بود که به وسیله کوارستین با دوز 75 میلی گرم به ازای هر کیلوگرم وزن بدن به 95/ 13%، 62/ 11% و 95/ 13% و به وسیله کوارستین با دوز 200 میلی گرم به ازای هر کیلوگرم وزن بدن به 11/11% و 11/11% و 11/11% رسید.
    نتیجه گیری
    بنابراین کوارستین می تواند وقوع ناهنجاری های ناشی از والپروات سدیم را کاهش دهد.
    کلیدواژگان: والپروات سدیم، کوارستین، ناهنجاری، جنین موش صحرایی
  • مرور نظام مند
  • جعفر وطن دوست*، لیلا خلیلی صفحات 44-51
    برای دستیابی به بیان بالای بسیاری از پروتئین های نوترکیب و پیچیده از سامانه های بیانی حشرات استفاده می شود اما حشرات در سنتز محصولات N- گلیکانی شبیه پستانداران ناتوانند. محصولات گلیکوزیلاسیونی در حشرات حاوی واحدهای مانوزی کم یا زیاد انتهایی می باشد. دلیل اصلی این ناتوانی پایین بودن سطح فعالیت تعدادی از آنزیم ها شامل (β- N، (1-2 استیل گلوکز آمین ترانسفراز I و(II، β- (1-4، گالاکتوزیل ترانسفراز، (α، (2-3 و (α، (2- 6- سیالیل ترانسفراز می باشد. از طرفی یک هگزوآمیدیناز که سبب حذف N- استیل گلوکزآمین از انتهای محصول گلیکانی شده و مانع از اتصال گالاکتوز و اسید سیالیک به محصولات گلیکانی می شود، در حشرات کشف شده است. لذا می توان حشرات را در جهت تولید محصولات گلیکوزیلاسیونی مشابه پستانداران مهندسی کرد و عوامل مهار کننده سنتز محصولات سیالیل دار و گالاکتوز دار را از پیش رو برداشت. لذا در این مقاله مروری سیستمیک به مسیرهای آنزیمی گلیکوزیلاسیون در پستانداران و حشرات و مهندسی مسیرهای ممکن گلیکوزیلاسیون در سلول های حشره دروزوفیلایی S2، پرداخته شده است.
    کلیدواژگان: سلول های حشره دروزوفیلا، گلیکوزیلاسیون، N، استیل گلوکز آمیدیناز، هگزوآمیدیناز
  • مقاله پژوهشی
  • علی اصغر روحانی، ابوالقاسم هنرمند، سیدمحمود مهدی نیا* صفحات 53-57
    مقدمه
    فلزات سنگین نظیر سرب از آلاینده های مهم زیست محیطی محسوب می شوند. هدف این مطالعه بررسی میزان حذف آلودگی سرب از محلول های آبی با جاذب های پوست پسته اصلاح شده بود.
    مواد و روش ها
    دراین مطالعه قابلیت حذف سرب از محیط های آبی توسط پوست پسته اصلاح شده مورد بررسی قرار گرفت. پوست پسته از باغات پسته شهرستان دامغان تهیه گردید. برای تهیه جاذب ها، پوست های پسته به طور جداگانه با محلول های (NaoH (0/4 مول در لیتر و (HNo3(0/4 مول در لیتر و آب مقطر دو بار تقطیر اصلاح شده و قدرت جذب جاذب های تهیه شده با یکدیگر مقایسه گردیدند. جذب سرب توسط جاذب های پوست پسته اصلاح شده در سیستم ناپیوسته مطالعه شد. بعد از بررسی pH بهینه در روش تک عاملی، آزمایش های جذب با روش تاگوچی طبق آرایه L16 انجام گرفت و اثر چهار عامل موثر بر جذب شامل: غلظت های اولیه سرب (5، 10، 15 و20 میلی گرم در لیتر)، pH های (4، 5، 6 و 7)، جرم های مختلف جاذب (5/ 0، 1، 5/ 1 و 2 گرم در لیتر) و زمان تماس های متفاوت (30، 60، 90 و 120 دقیقه) در چهار سطح بررسی شد.
    نتایج
    مطالعه حاضر نشان داد که حداکثر راندمان جذب سرب توسط پوست پسته اصلاح شده با محلول بازی بوده که در شرایط pH برابر 4، غلظت اولیه 5 میلی گرم در لیتر سرب، زمان تماس 90 دقیقه و جرم جاذب 5/0 گرم در لیتر، برابر با 25/ 91 درصد بوده است. در حالی که در شرایط برابر، حداکثر راندمان جذب توسط پوست پسته اصلاح شده اسیدی برابر 05/ 89 درصد بوده است. همچنین در همین شرایط حداکثر ظرفیت جذب توسط پوست پسته اصلاح شده بازی و اسیدی به ترتیب برابر با 5/ 36 و 4/ 33 میلی گرم بر گرم بوده است.
    نتیجه گیری
    براساس نتایج این مطالعه پوست پسته اصلاح شده قلیایی دارای قابلیت بیشتری برای حذف سرب از محلول های آبی می باشد و می تواند به عنوان یک جاذب ارزان در حذف سرب از محلول های آبی مورد توجه قرار گیرد.
    کلیدواژگان: سرب، پوست پسته اصلاح شده، ظرفیت جذب، تاگوچی
  • ناصر میرزای*، فرزانه توحیدی، عبدالکریم حسینی صفحات 59-66
    مقدمه
    اختلالات کبدی اغلب با افزایش بیلیروبین خون و آنزیم های کبدی در پلاسما همراه هستند. در این بررسی اثر پایین آورندگی بیلیروبین خون گیاه زرشک (Berberis vulgaris) مورد بررسی قرار گرفت.
    مواد و روش ها
    در این مطالعه تجربی تعداد 42 سر موش صحرایی نر ویستار با محدوده وزنی 220-250 گرم به طور تصافی در شش گروه کنترل، شم، کلستاز، کلستاتیک درمان شده با عصاره زرشک (دوزهای 300 و 600 میلی گرم بر کیلوگرم، روزانه به مدت یک هفته) و کلستاتیک درمان شده با داروی فنوباربیتال (15 میلی گرم بر کیلوگرم) تقسیم شدند. موش ها با عمل لاپاراتومی و بستن مجرای صفراوی مشترک به کلستاز مبتلا شدند. بعد از سه روز در موش ها کلستاز ایجاد و هایپربیلیروبینمی به وقوع پیوست. در پایان آزمایش نمونه های خون به طور مستقیم از قلب موش ها تهیه و سرم آنها جدا و بیلیروبین کل، مستقیم و غیرمستقم و آنزیم های کبدی توسط کیت الایزا اندازه گیری شدند. اختلاف داده ها با 05/0P< معنی دار در نظر گرفته شد.
    نتایج
    این بررسی نشان داد که موش های کلستاتیک درمان شده با عصاره زرشک به مدت یک هفته از کاهش معنی دار بیلیروبین خون و آنزیم های کبدی نسبت به گروه های کنترل و کلستاتیک درمان شده با داروی فنوباربیتال برخوردار شدند (01/0P<).
    نتیجه گیری
    اثر کاهش دهندگی بیلیروبین خون و آنزیم های کبدی توسط عصاره زرشک احتمالا به واسطه اثر ترکیبات موجود در این گیاه نظیر بربرین بر روی کبد و دفع بیشتر بیلیروبین از طریق کلیه ها می باشد.
    کلیدواژگان: زرشک، بیلیروبین، کلستاز، آنزیم های کبدی، موش صحرایی
  • حسین باقری، فریده یغمایی*، طاهره اشک تراب، فرید زایری صفحات 67-73
    مقدمه
    نارسایی قلبی یک مشکل عمده رو به رشد است که نه تنها بیماران بلکه خانواده آنان و شبکه اجتماع را نیز تحت تاثیر قرار می دهد و باعث کاهش ظرفیت های عملکردی بیماران و اختلال در زندگی اجتماعی افراد می گردد. پژوهش حاضر با هدف تعیین شان اجتماعی و عوامل مرتبط با آن در بیماران مبتلابه نارسایی قلبی صورت گرفته است.
    مواد و روش ها
    پژوهش حاضر یک مطالعه توصیفی- مقطعی بوده و جامعه مورد مطالعه آن بیماران مبتلابه نارسایی قلبی بستری در بخش قلب بیمارستان های حضرت رسول (ص)، امام حسین (ع) و شریعتی تهران در سال 1391 بودند. در این پژوهش، نمونه گیری به صورت مبتنی بر هدف بوده و تعداد 130 بیمار مبتلابه نارسایی قلبی از میان جامعه پژوهش انتخاب گردیدند. پرسشنامه اطلاعات دموگرافیک و همچنین پرسشنامه شان اجتماعی، براساس گفته های بیمار تکمیل گردید. تجزیه و تحلیل آماری با استفاده از روش های آماری توصیفی و آزمون های آماری پیرسون، آنالیز واریانس یک طرفه و تی مستقل و با کمک نرم افزار SPSS نسخه 19 انجام شد.
    نتایج
    میانگین نمره شان اجتماعی در واحدهای مورد پژوهش 7/ 0 ± 3/ 4 محاسبه گردید. بیشترین میانگین نمره مربوط به بعد ارتباط و حمایت جامعه و کمترین میانگین نمره مربوط به بعد تحمیل شدن به دیگران (اقتصادی) است و آزمون آماری آنالیز واریانس با P<0.05، تفاوت معناداری بین میانگین نمره شان اجتماعی در دو بعد ذکر شده نشان می دهد. آزمون آماری پیرسون، ارتباط منفی معنی دار آماری بین دفعات بستری با نمره شان اجتماعی نشان داد. این آزمون همچنین ارتباط مثبت معنی دار آماری بین شدت بیماری (کسر تخلیه ای بطن چپ) با نمره شان اجتماعی نشان داد.
    نتیجه گیری
    هرچند که نتایج پژوهش حاضر نشان داد که بیماران مبتلابه نارسایی قلبی، از شان اجتماعی خوبی برخوردار هستند و از ارتباط و حمایت جامعه رضایت دارند ولی از لحاظ اقتصادی احساس تحمیل شدن به دیگران می نمایند. لذا به کارگیری حمایت های جسمی، روانی و اقتصادی از این بیماران در جهت حفظ و ارتقاء هرچه بیشتر شان اجتماعی در آنان پیشنهاد می شود.
    کلیدواژگان: شان اجتماعی، نارسایی قلبی، بیماران
|
  • Azar Avazeh, Mohammadreza Hajiesmaeili*, Amir Vahedian, Azimi, Ali Naderi, Seyed Jalal Madani, Mohammad Asghari Jafarabadi Pages 1-8
    Introduction
    Nowadays, Non-communicable diseases are widespread due to modernization of societies, technology development, population density in urban areas, and changes in life style. Variety of cardiovascular diseases are the most common causes of death and important factors of failure in most countries including Iran.This study was conducted to determine the effect of progressive muscle relaxation on the lifestyle of patients with myocardial infarction.
    Methods
    In this randomized double-blind clinical trial, after sampling, 66 patients were randomly selected and assigned to either the control or test group. An orientation session was held to explain the research goals and intervention. The test group did the progressive muscle relaxation techniques, two 20-30 minute sessions daily for two months (120 sessions). Data collection tools were demographic information questionnaire, lifestyle questionnaire, and self report check list.
    Results
    Independent t- test and mann-whitney U showed there are no significant differences in four aspects of life before the intervention, but these differences were significant after the intervention(P<0.05). ANOVA with repeated measures in three different times (before, 1 and 2 months after intervention) showed significant difference between the two groups (P<0.05).
    Conclusion
    Applying progressive muscle relaxation technique on various aspects of life of patients suffering myocardial infarction would modify, adjust and improve their lifestyles.
    Keywords: Progressive muscle relaxation, Life style, Myocardial infarction
  • Abdolhossein Parnow, Issac Karimi, Seyedeh Azadeh Hosseini* Pages 9-15
    Introduction
    Brain‐derived neurotrophic factor (BDNF) is a member of the neurotrophic factor family that plays key roles in regulating survival, growth and maintenance of neurons. BDNF is thought to be contributed in thecellular and molecular responses to exercise; however, the effects of exercise interventions on BDNF are not well understood. Therefore, the purpose of this study was to examine the effect of resistance training on plasma BDNF in rats.
    Methods
    Forty female Wistar rats were divided randomly into control and resistance training groups. The resistance-training group, consisting two subgroups, lasted 4 weeks and included one exercise session. Ladder climbing while carrying weights was considered as resistance training task. Each session contained three sets of training with five repetitions. In the group with one training session, immediately, 24, 48 and 72 hours after the exercise and in the group with four week training sessions, 24, 48 and 72 hours after the last exercise session, the animals were anesthetized and blood samples were taken.
    Results
    There are a signifiant difference in plasma BDNF levels between the one resistance exercise and four weeks resistance training groups at time course of 24h (P=0), 48h (P=0.001) and 72 hours (P=0.002). Plasma BDNF levels decreased following by four weeks resistance training at time course 24 and 72 h after the last exercise session (P=0.04, P=0.02 respectively). Plasma BDNF levels increased significantly in the test group followed by a resistance exercise at time course immediately, 24 and 72 h after exercise.
    Conclusion
    Number of the training session has important roles on plasma level of the neurotrophin in response to the resistance training. Thus, resistance exercise is one of the proper models to examine the molecular behavior of this neurotrophin.
    Keywords: Resistance training, Plasma BDNF, Wistar rat
  • Kamal Ranjbar, Farzad Nazem, Afshin Nazari*, Mohammad Reza Golami Pages 16-23
    Introduction
    The aim of the present study was to evaluate the effect of 10 weeks of aerobic exercise training on left ventricular systolic functioning in myocardial infarction rats.
    Methods
    Four weeks after the surgical procedures, 30 male Wistar rats were randomized to the following groups: Sham-operated control (Sham); Sedentary-MI (SedMI); Exercise-MI (ExMI); the rats were subjected to aerobic training in the form of treadmill running (50 min/day, 5 times per week, 17 m/min). Before and after the training program, all subjects underwent resting echocardiography.
    Results
    Statistical analysis of the data showed that the rate of ejection fraction and the fractional shortening at 4 and 14 weeks after myocardial infarction decreased significantly in SedMI and ExMI in compare to the Sham group (P<0.05). But the rate of ejection fraction and fractional shortening at 14 weeks after myocardial infarction in ExMI group was significantly greater than SedMI group (P<0.05). Also, infarction size and mortality decreased significantly in response to exercise training but the caspase-3 activity was not different between groups.
    Conclusion
    10-week aerobic exercise training program, 4 weeks after myocardial infarction, reduced cardiac dysfunctions after myocardial infarction in trained rats. Consequently, these exercise training induced changes resulted in improved left ventricular systolic functional and decrease of mortality and infarction size after myocardial infarction.
    Keywords: Exercise training, Ejection fraction, Fractional shortening, Myocardial infarction
  • Mohammad Abdi*, Jalil Azimian, Mohammad Moradi, Manhood Alipour Heidari, Leili Yekeh Fallah, Mohammad Reza Sheikhi Pages 25-29
    Introduction
    Coma results from traumatic or non-traumatic brain injuries. Foot massage can influence the level of consciousness in comatose patients. The purpose of this study was to determine the effects of foot massage on the level of consciousness in comatose patients due to brain injury who were hospitalized in the ICUs of selected hospitals in Qazvin.
    Methods
    This study was a clinical trial which was conducted on 40 patients with coma who were hospitalized in the ICUs of Shahid Rajaee and Razi hospitals in Qazvin in 2014. Patients were assigned to case and control groups, using randomize blocked allocation. Massage of both feet was performed in a Stroke manner (5 minutes for each foot) and once a day for 14 days. Then, the level of consciousness was recorded using Glasgow Coma Scale. Statistical tests (chi-square, Independent t-test, dependent t-test, Repeated Measures variance analysis) were used for analysis.
    Results
    The results showed that the mean of consciousness level was (5.80±1.58) before massage and (10.6±2.41) after massage in the intervention group; the difference was statistically significant (P=0.001). While the mean of level of consciousness was (5.3±1.72)before the intervention and (6.94±3.03)after that in the control group. It was not statistically significant (P=0.06).
    Conclusion
    Foot massage could increase the level of consciousness among patients in comatose patients due to brain injury. It is recommended to use this intervention for increasing patients’ level of consciousness.
    Keywords: Massage, Level of consciousness, Coma, Brain injury
  • Mehdi Mirzaii *, Mojtaba Nasiri, Pirasteh Norozi, Mozhgan Fazli, Seyyed Sajjad Khoramrooz, Davood Darban Sarokhalil Pages 31-34
    Introduction
    Bacterial biofilms is a major problem of ineffective sterilization often confronted in health care center processes. The current electric field with the sterilant used to combat the biofilm greatly increases the efficacy of the sterilization. There has been little research on the effects of alternating current on the bacterial growth and biofilm potency.The purpose of this work was to study in vitro bioelectric effect of alternating current on biofilm potency
    Methods
    Electric field strength of 6 and 10 V/cm2 at 1 MHz, 5 MHz, 10 MHz and 20 MHz was applied continuously during lag phases of Staphylococcus aureus ATCC29213 and Pseudomonas aeruginosa PAO1. First, McFarland suspension was prepared, then changes in bacterial biofilm formation were investigated by the microtiter plate method.
    Results
    The alternating current at the low voltage and high frequency (10 V/cm2 at 20MHz) reduced the biofilm potency of S. aureusATCC29213 (Strong to moderate) and P. aeruginosaPAO1 (moderate to weak) effectively.
    Conclusion
    Detection of a suitable form of the alternating current for effective sterilization is necessary in the future. These data recommended the use of the bioelectric effect in the prevention and treatment of bacterial infections. Effects of alternating currentmay can be applied as a complementary for eliminating biofilm and increasing disinfectant bactericidal potency.
    Keywords: Biofilm, Alternating current, Staphylococcus aureus, Pseudomonas aeroginosa
  • Mahmood Khaksary Mahabady*, Mohammad Reza Gholami, Hossein Najafzadeh Varzi, Abolfazl Zendehdel, Zahra Lotfalian Pages 36-43
    Introduction
    Sodium valproate is the sodium salt of valproic acid and is an anticonvulsant used in the treatment of epilepsy. Teratogenic effects of sodium valproate were seen in some studies. There are many reports that the teratogenic effects of sodium valproate can be decreased by application of antioxidant drugs and stimulation of maternal immune system. It seems that quercetin has an antioxidant effect. The aim of this study was to determaine protective effects of sodium valproate induced teratogenicity in fetuses of rat by quercetin.
    Methods
    This study was performed on 36 pregnant rats randomly assigned to six groups (6 rats in each group). The first group (control group) received normal saline intraperitonealy and the other groups (test groups) received sodium valproate (300 mg/kg), quercetin (75 mg/kg), quercetin (200 mg/kg), sodium valproate plus quercetin (75 mg/kg) and sodium valproate plus quercetin (200 mg/kg) intraperitonealy, respectively. Fetuses were carried out in 20th day of gestation, then weight and length of fetuses was determined; they were stained by Alizarin red- Alcian blue method and investigated by stereomicroscope for teratogenic effects.
    Results
    Percentage of cleft palate, spina bifida and exencephaly was 17.70%, 20% and 20%, respectively, in group which received only sodium valproate, while it was decreased to 13.95%, 11.62% and 13.95% by quercetin (75 mg/kg) and so to 11.11%, 11.11% and 11.11%, respectively, in the group which received qeurcetin (200 mg/kg).
    Conclusion
    Thus, quercetin can decrease incidence of teratogenicity induced by sodium valproate.
    Keywords: Sodium valproate, Quercetin, Teratogenicity, Rat's Embryo
  • Jafar Vatandoost*, Leila Khalili Pages 44-51
    Insect expression systems have been used to achieve high expression of recombinant and complex proteins, but disability of insects in the synthesis of N-Glycan products similar to mammals has been a controversial conflict debate in recent years. Glycosylation products in insects contain high or low end of mannose units. The main reason for this inability is the low level of activity of a number of enzymes including β-N - (1 and 2) acetyl glucosamine transferase I and II, β- (1 and 4) galactosyl transferase, α-(2, 3) and α-(2, 6) sialyl transferase. In addittion, a hexoaminidase that remove N-acetyl glucosamine at the end of glycan products and prevents binding of galactose and Sialic acid to glycan products have been discovered in insects. So the insect cells can be engineered to produce glycan products similar with mammalians and remove blocking agents of synthesis of sialyl and galactose products. In this systematic review, the glycosylation pathways in mammals and insects and engineering of possible glycosylation pathways in S2 cells have been investigated.
    Keywords: Drosophila S2 cells, Glycozylation, N, acetylglucosaminidase, Hexosaminidase
  • Aliasghar Rohani, Abolghasem Honarmand, Seyed Mahmoud Mehdinia* Pages 53-57
    Introduction
    Heavy metals such as lead are as important environmental pollutants. The aim of this study was to investigate the removal of lead from aqueous using two modified pistachio husk.
    Methods
    In this study, the capability of lead removal from aqueous solution was investigated using modified pistachio husk. The pistachio husk were pretreated using distilled water and were modified with 0.4 mol/L NaOH and 0.4 mol/L HNO3, separately, and their absorption’s ability were compared. Lead absorption was studied in batch reactor. After assessment of the effect of pH in lead absorption by single factor, the absorption experiments were studied by Taguchi method according L16 array. In this method the effects of four factors (initial concentration of lead, pH, absorbents dosages and contact times) were studied.
    Results
    This study showed that the maximum absorption efficiency of lead happened using the alkali modified pistachio husk up to 91.25%, with 20 mg/l initial concentration of lead, pH=4, 1.5 hr of contact times and the absorbent dosage of 0.5 g/l. However, at the same condition the maximum absorbent efficiency by acidic modified pistachio husk achieved up to 89.05%. Moreover, at the same condition the maximum absorption capacity achieved up to 36.5 and 33.4 mg/g by alkali and acidic modified pistachio, respectively.
    Conclusion
    Based on the results of this study, the alkali modified pistachio husk has more potential than acidic modified pistachio husk to remove lead from aqueous solutions, and could be considered as inexpensive absorbent.
    Keywords: Absorption capacity, Lead, Modified pistachio husk, Taguchi
  • Naser Mirazi *, Farzaneh Tohidi, Abdolkarim Hosseini Pages 59-66
    Introduction
    Liver disorders are often associated with elevated bilirubin and liver enzymes in blood plasma. In this study the hypobilirubinemic and liver enzymes reducing effects of Berberis vulgaris hydroethanolic extract was investigated.
    Methods
    In this experimental study 42 male rats divided randomly in 6 groups: control, sham, cholestatic, cholestatic treated with B. vulgaris extract (300 and 600 mg/kg, i.p, daily for one week) and cholestatic treated with phenobarbital (15 mg/kg, i.p, daily for one week). Cholestasis was induced by ligation of common bile duct using two ligatures and transection the bile duct. After 3 days, the cholestasis animal showed with hyperbilirubinemia. At the end of experiment, animals’ blood samples were collected by cardiac puncture and total serum bilirubin level, direct bilirubin, indirect bilirubin and liver enzymes (ALT, AST and ALP) were analyzed. A P<0.05 was considered significant.
    Results
    data showed that B. vulgaris extract has hypobilirubinemic effects on cholestatic animals treated for one week. Also B. vulgaris decreased liver enzymes in cholestatic rats compared with control and phenobarbital groups (P<0.01).
    Conclusion
    The hypobilirubinemic B. vulgaris extract effects might be due to its compositions such as berberine which could have effects on liver to decrease blood bilirubin or increase bilirubin renal excretion.
    Keywords: Berberis vulgaris, Bilirubin, Cholestasis, Liver enzymes, Rat
  • Hossein Bagheri, Faride Yaghmaei *, Tahere Ashktorab, Farid Zayeri Pages 67-73
    Introduction
    Heart failure is a major growing problem that affects not only patients but also their families and social networks. It reduces the functional capacity of patients and impaired their social life. This study was conducted to investigate social dignity and its related factors in heart failure patients.
    Methods
    In this descriptive cross-sectional study, 130 patients with class II to IV heart failure were selected by purposive sampling from Hazrate Rasoolakram, Imam Hossein and Shariati Hospital of Tehran, in 2013. Demographic questionnaire and Social Dignity Questionnaire (SDQ) completed by them. The data were analyzed by descriptive statistic methods and analytical statistic tests such as: Pearson correlation, One-Way ANOVA and Independent-Sample T Test and by using SPSSversion 19.
    Results
    The mean score of social dignity was 4.3±0.7. The highest mean score calculated for social communication and support dimension and the lowest mean score, calculated for burden to others (economic) dimension. ANOVA test with P<0.05 revealed a significant difference in the mean of illness related worries score between social communication and support dimension and burden to others (economic) dimension. Pearson statistic test with P<0.05 showed significant correlation between hospitalization number and social dignity and between disease severity and social dignity.
    Conclusion
    Although the results of this study showed that patients with heart failure, have a good social dignity and are satisfied with social communication and support, but economically they feel burden to others. So, using appropriate strategies to support physical, mental and economic status of these patients in order to maintain and improve their social dignity is recommended.
    Keywords: Social dignity, Heart failure, Patients