فهرست مطالب

خردنامه صدرا - سال بیست و چهارم شماره 97 (پاییز 1398)
  • سال بیست و چهارم شماره 97 (پاییز 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/11/01
  • تعداد عناوین: 8
|
  • آیت الله سید محمد خامنه ای* صفحات 11-12

    جامعه شناسان بپیروی از حکما، جامعه و اجتماعات بشری را به فرد تشبیه نموده اند که نکته یی مهم و قابل تامل دارد، باین صورت که همچنان که افراد را میتوان به دو دسته کلی: عاقل یعنی پیرو عقل و فطرت و سبکسر یعنی دنبالرو میل و هوسهای کودکانه تقسیم نمود که فرد عاقل سرمایه عمر خود را صرف بدست آوردن خوشبختی دراز مدت زندگی خود میکند، و بالعکس، فرد سبکسر و هوسباز و بازیگوش، عمر گرانبها را به هیچ و پوچ از دست میدهد، جوامع را نیز که درواقع پیکره یی دارای روح و حیات و محتاج سعادت است میتوان به دو دسته» کلی تقسیم نمود. اول، جامعه یی دارای فرهنگ عالی، که همان عقل آن بحساب می آید و تمام رفتارها و انتخاب های او بر اساس «عقلانیت» و خیر واقعی و بدور از بازیچه های زندگی است. دوم، جامعه یی که بر اثر نقصان عقلانیت و فرهنگ کودکانه و نازل، بدنبال بازی و لهو و هوسهای زودگذر میباشد. نمونه این نوع دوم، بخش عمده ای از جوامع کنونی دنیاست که دست تربیت صهیونیستی، آنها را از فطرت و عقلانیت دور کرده و نیاز روحی آنان را بجای معنویت و علم و آگاهی با اموری مادی و سست بنیاد و زودگذر برخوردار میسازد، که یکی سینمای مبتذل و دیگری تماشای مسابقات فوتبال بی ثمر است که علاوه بر بیهودگی و ایجاد هیجانهای مخرب، هنجارشکنی و فسادپروری و حوادثی ضد فرهنگ ببار می آورد. متاسفانه، این برنامه غلط که نسخه پیچی از غرب نیمه وحشی است، در کشور انقلابی و اسلامی ایران و در میان ملتی که هزاران سال حکیم پرور و تمدنساز بوده، از طرف برخی مسئولین دولتی و رسانه ملی و با بودجه دولتی برپا و اجرا یا ترویج میشود، و هزینه هایی میلیاردی و از کیسه خالی ملت، به چیزی بنام فوتبال حرفه یی که نتوانسته هنوز در جهان جایگاه مناسبی داشته باشد، مصروف میگردد؛ از جمله بنا بر آنچه در رسانه آمده در کشوری که شعار آن «ما میتوانیم» است، مبالغی میلیاردی1 به مربی بیگانه و بسا بیمایه یی میپردازند بدون آنکه این هزینه سنگین مربی و سفرهای پرهزینه تیمها، اندکی به آبرو یا وجهه تاریخی ملت در دنیا کمک کند. در جامعه یی که موسسات فرهنگی، فلسفی و تربیتی آزاد آن، از فقر مالی و بی اعتنایی دولت و مسئولین، یا تعطیل شده یا روبه تعطیلی است و صدها استاد و اندیشمند وارسته که خادمان فرهنگ و دانش و آبروی کشور و نگهبانان عقلانیت و کمال جامعه هستند، در تنگنای مالی و محروم از بسیاری از مزایای زندگی عادی میباشند، صرف این چنین تبذیرهای نامشروع و تبعیضهای ناروا، پدیده یی ناهنجار و غیرعقلانی و حیرت آور است. مشاهده اینگونه حقایق و مشاهدات هر روزه، قلب هزاران دانشمند حوزوی و دانشگاهی را به درد می آورد و برای عمری که صرف اعتلای فرهنگ و دانش و تربیت جامعه و سوق آنان به دانش و عقلانیت نموده به تامل وامیدارد و «یاری اندر کس نمیبینند! یاران را چه شد؟» 1. طبق اظهار مسئولین مربوطه، سالی یک میلیون و دویست هزار دلا ر آمریکا؛ ضربدر دوازده هزار تومان یا بیشتر!

    کلیدواژگان: فرهنگ، سیاستگذاری فرهنگی، فوتبال
  • غلامرضا حسین پور* صفحات 13-26

    مفتاح الغیب نخستین اثری است که رسما در علم عرفان نظری توسط صدرالدین قونوی نگاشته شد و مصباح الانس اثر شمس الدین فناری نیز بعنوان شرحی تفصیلی بر این کتاب، از آثاری است که در استدلالی کردن مباحث عرفانی سهم بسزایی دارد. عارفانی چون امام خمینی (ره) از جمله محققانی هستند که تعلیقات آنها در تبیین و ایضاح مقاصد مصباح الانس، بسیار مفید بوده است. این جستار بدنبال تبیین مراتب نظام هستی از نظر امام خمینی بر اساس تعلیقات ایشان بر مصباح الانس است. مراتب وجود حق در قوس نزول، همان سلسله» وجودات در نظام هستی است که شامل اعتبارات و تعینات وجود یعنی مقامات ذات، احدیت و واحدیت میشود. بعبارت دیگر، حق تعالی دارای تعیناتی است که ابتدا در مقام ذات که البته مقام بدون اسم و رسمی است، متجلی میشود و سپس با تنزل، به مقام احدیت و باز با تنزلی دیگر، به مقام واحدیت میرسد. این مقام واحدیت، مقام تفصیل اسماء و صفات حق است که اعیان ثابته، صور و مظاهر این اسماء و صفات هستند و بهمین ترتیب، اعیان خارجی یا امور واقع نیز مظاهر اعیان ثابته اند. ارزیابی، تحلیل و نقد آراء امام خمینی درباره مراتب نظام هستی از اهداف این پژوهش است.

    کلیدواژگان: امام خمینی، قونوی، فناری، ذات، احدیت، واحدیت، اسماء و صفات
  • روح الله دارائی* صفحات 27-48

    ملاصدرا در آراء خود به مباحث زبانی توجه داشته و درباره معنای اسمی و حرفی سخن گفته است. مفسرین، آراء وی در اینباره را خالی از تهافت ندانسته اند تا جایی که بخشی از آراء او را بر دیگری ترجیح داده و ادق از دیگری دانسته اند. این نوشتار با طرح و مقایسه آراء ملاصدرا در باب معنای اسمی و حرفی وجود، چارچوبی برای طرح مباحث هستی شناسی، معرفت شناسی و زبان شناسی ارائه داده و با بهره گیری از مباحث زبانی علم اصول فقه، رویکردی تحلیلی زبانی را برای برون رفت از این تهافت ارائه کرده است. ملاصدرا بر این باور است که از یک سو میتوان از طریق اشتراک معنوی معنای حرفی وجود (است) به اشتراک معنوی معنای اسمی وجود (هست)، استدلال کرد و از سوی دیگر، اختلاف بین وجود رابط و محمولی، نوعی است. این دیدگاه ملاصدرا محل نزاع و تفسیرهای متفاوتی واقع شده و پرسشهایی را پیش روی صاحب نظران قرار داده است؛ از جمله اینکه آیا این دو دیدگاه همخوانی دارند؟ آیا این نظریه با تشکیک وجود و اشتراک معنوی وجود، سازگار است؟ آیا وجود رابط و محمولی از یک سنخند؟ آیا دو تقسیم بندی وجود در حکمت متعالیه، یعنی تقسیم سه شقی وجود به رابط، رابطی و نفسی و تقسیم دو شقی وجود به رابط و مستقل با یکدیگر در تضادند؟ آیا دو تقسیم یادشده، با آراء ملاصدرا در حوزه معنای اسمی و حرفی سازوارند؟

    کلیدواژگان: معنای اسمی، معنای حرفی، اشتراک معنوی، اشتراک لفظی، وجود رابط، وجود محمولی، اختلاف نوعی، ملاصدرا
  • سعدی صفاری*، رضا رسولی شربیانی صفحات 49-58

    به اعتقاد برخی مرگ زندگی را بی معنا میکند و زندگی زوالپذیر و محدود، ارزش زیستن ندارد؛ بویژه اگر همراه با گرفتاری و رنج باشد. برخلاف این گروه، ملاصدرا با اثبات جاودانگی نفس معتقد است همانگونه که حقیقت هستی سقف ماهوی و محدودیت ندارد، انسان نیز سقف ماهوی ندارد و زندگی انسان منحصر به عالم ماده نمیشود. حرکت انسان با سعی و تلاش دنیوی آغاز میشود اما با مرگ استمرار پیدا میکند و زندگی حقیقی و حیات برتر در سایه مرگ حاصل میشود. زندگی در صورتی معنای کامل پیدا میکند که به آخرت و جاودانگی نائل شود. او برای انسان اهداف عالی و متوسط تعریف میکند و مراتب سعادت را به مراتب تکامل نفس میداند. ملاصدرا ذات و حقیقت انسان را عقل نظری میداند و سعادت حقیقی را در این قوه دانسته و حرکت عقل عملی در مسیر سعادت را زمینه ی برای تعالی عقل نظری قلمداد میکند. او دنیا را نمادی از برزخ و برزخ را نمادی از قیامت میداند. دنیا وآخرت یک وجود ذو مراتب است که نه تنها تقابلی با هم ندارند بلکه آخرت مرحله تکامل یافته دنیا است. معاد یعنی سعه وجودی یافتن و رسیدن به مرحله عقلانی که همان مرحله حقیقی وجود انسان است. همه انسانها از قدر مشترک معنای زندگی برخوردار خواهند بود اما معنای حداکثری و حقیقی شامل کسانی خواهد شد که دارای مراتب عالی وجود و مقام تجرد باشند.

    کلیدواژگان: معنای زندگی، معاد، مرگ، ملاصدرا
  • رضا حصاری*، سید مجتبی میردامادی، ابوالفضل رضایی صفحات 59-70

    برای اثبات وحدت شخصی وجود، براهین مختلف و گوناگونی اقامه شده است. بیشتر این براهین که توسط عارفانی همانند داود قیصری، حمزه فناری و ابن ترکه بیان شده اند، با اشکالاتی مانند خلط میان مفهوم و مصداق مواجه است. در این میان حکیم محمدرضا قمشه ای در حاشیه خویش بر کتاب تمهید القواعد و ذیل مبحث براهین اثبات وحدت شخصی وجود، برهانی ارائه کرده که اثبات ضرورت ازلی خداوند را بهمراه دارد. در عین حال، چهار اشکال به این برهان وارد شده است. اشکال نخست در مورد معنای طبیعت اطلاقی وجود است که بصورت مبهم بیان شده است. اشکال دوم درباره خلط میان مفهوم و مصداق است. بخش نخست اشکال سوم، به تمامیت این برهان بر مفروض بودن تحقق اصل طبیعت باز میگردد و بخش دوم اشکال، سازگاری تحقق اصل طبیعت وجود با وجودهای مقید را هدف قرار داده است. اشکال چهارم، به نبود نوآوری و ابتکار در ارائه این برهان پرداخته است. مقاله حاضر با روش تحلیلی تطبیقی، هر یک از این اشکالات را بررسی نموده و به سه اشکال نخست پاسخ داده است. از این جهت، برهان حکیم قمشه ای تمام و صحیح تلقی میشود که در این نوشتار بتفصیل تبیین شده است.

    کلیدواژگان: حکیم قمشه ای، وحدت شخصی وجود، برهان وجودی، ضرورت ازلی
  • سمیه ملکی، مهدی امامی جمعه*، نفیسه اهل سرمدی صفحات 71-80

    تفاسیر ظاهرگرایانه و سطحی از دین همواره در تاریخ اجتماعی دین جریان داشته و بعضی از این تفسیرها سبب ظهور جریانهای متحجر و تکفیری و در نتیجه بروز چهره یی خشن، خشک و متعصب از دین شده است. ملاصدرا یکی از فیلسوفانی است که نقد این نوع تفاسیر، یکی از محورهای اساسی اندیشه» او بوده است. این پردازش نقادانه تا آنجا است که دستکم دو مورد از آثار خود کسر اصنام الجاهلیه و رساله سه اصل را بطور کامل بدان اختصاص داده است. این نقد در اندیشه ملاصدرا ساحتهای مختلفی دارد که کمتر به آن توجه شده، بنابرین نوشتار حاضر از طریق روش اسنادی، تحلیل محتوا و توصیف گرایانه به طرح و بررسی آنها پرداخته است. این ساحتها عبارتند از: بررسی عوامل زبانی، عوامل عقلانی و عوامل نفسانی در فهم دین. بررسی مجموع عوامل در این ساحتهای سه گانه نشان میدهد که ظاهرگرایی میتواند موجب بروز جمودگرایی دینی، شکل گیری گفتمان خشونت، دنیاگرا شدن علما، پیدایش شبه علما بجای عالمان واقعی و شکل گیری فرهنگ ریا و نفاق شود.

    کلیدواژگان: ظاهرگرایی، تفسیر، تاویل، دین، ملاصدرا
  • حسین نجفی*، حامد ناجی اصفهانی صفحات 81-96

    باور به حدوث عالم، گزاره یی است که پس از اعتقاد به مبدا یکتا، پیشانی نشین هر باورنامه الهی است. نظر خاص میرداماد در اینباره، اثبات گونه یی آغازمندی واقعی و فرازمانی برای عالم هستی است. او با اشاره به ناکامی فلاسفه پیش از خود در تبیین برهانی مسئله پیدایش جهان، محتوا و اصطلاح نظریه «حدوث دهری» را نتیجه ابداع خویش و بزرگترین ثمره منظومه حکمت یمانی میداند. از سوی دیگر، ملا محمد اسماعیل خواجویی در رساله ابطال الزمان الموهوم، با انتساب این نظریه به جلال الدین دوانی و تطبیق دیدگاه او بر آموزه حدوث دهری، تلویحا به اقتباس این نظریه از آثار دوانی حکم نموده است. پژوهش حاضر با بررسی تحلیل های متافیزیکی، مدعای خواجویی را به داوری نشسته است.

    کلیدواژگان: حدوث دهری، جلال الدین دوانی، میرداماد، خواجویی، رساله بطال الزمان الموهوم
  • سیدحسین حسینی، موسی ملایری* صفحات 97-108

    قاطبه فیلسوفان مسلمان اعم از مشائیان، اشراقیان و صدرائیان بر اساس مبانی و ادله خویش، امکان تحول و حرکت در مجردات را انکار کرده اند، اما قریب به دو دهه است که برخی از اهل نظر، با اندیشه فوق مخالفت کرده و از «امکان حرکت و تغییر در مجردات» دفاع نموده اند. این نظریه در محافل علمی مورد توجه قرار گرفته و مکتوباتی نیز پیرامون آن تحریر شده است. موافقین، ادله و براهینی را بنفع آن سامان داده و مخالفین به نقض و رد آنها پرداخته اند. این مقاله به روش تحلیلی در دو مقام از نظریه حرکت در مجردات دفاع میکند؛ در مقام نخست به اشکال وارد شده بر اصلیترین برهان این نظریه پاسخ داده و از برهان مذکور دفاع میکند و در مقام دوم، از طریق حدوث نفس، برهانی نو بنفع این نظریه ارائه میدهد و درنهایت نتیجه میگیرد که نظریه مذکور در میدان عقلانیت و استدلال قابل تایید است و بر نظریه مقابل برتری دارد.

    کلیدواژگان: حرکت در مجردات، تکامل نفس، حدوث نفس، تکامل برزخی
|
  • Gholamreza Hosseinpour* Pages 13-26

    Miftāḥ al-qayb is the first work which was formally written on theoretical gnosis by Ṣadr al-Dīn Qūnawī. Miṣbāḥ al-uns by Shams al-Dīn Fanārī, which is a detailed commentary on the mentioned book, has also had a significant role in granting a demonstrative nature to gnostic discussions. Some gnostics, such as Imām Khomeīnī, are among the researchers whose glosses have been extremely useful in explaining and clarifying the concepts discussed in Miṣbāḥ al-uns. This study intends to explain the levels of the order of being in the view of Imām Khomeīnī based on his glosses on Miṣbāḥ al-uns. The level of the existence of the Truth in the arc of descent is the same chain of existence in the order of being, which consists of the mentally posited attributes and determinations, i.e. stations of essence, henas (aḥadiyyat), and monas (waḥdāniyyat). In other words, Almighty Truth enjoys certain determinations which are initially manifested at the station of essence, which is nameless and attributeless, and then descends to the level of henas, following which they descend further to the level of monas. The station of monas is a level at which the names and attributes of the Truth are explained in detail. Immutable essences are the forms and manifestations of such names and attributes; in the same vein, external essences or real affairs are the manifestations of immutable essences. This study was carried out to review, analyze, and evaluate Imām Khomeīnī’s views regarding the levels of the order of being.

    Keywords: Imām Khomeīnī, Qūnawī, Fanārī, essence, henas, monas, names, attributes
  • Roohollah Daraei* Pages 27-48

    Mullā Ṣadrā pays due attention to linguistic issues in the phrasing of his ideas and discusses the difference between nominal and copulative meanings. His commentators have detected some incoherences in his views so that they have judged some of them to be more accurate and, thus, more favorable, than some others. Through propounding and comparing Mullā Ṣadrā’s views regarding the nominal and copulative meanings of being, the author presents a framework for posing some ontological, epistemological, and linguistic discussions in this paper. At the same time, relying on the linguistic discussions in jurisprudence (uṣūl-i fiqh), he introduces an analytic-linguistic approach in order to solve the problem of the existing incoherences. Mullā Ṣadrā believes that, on the one hand, one can reach the univocality of the nominal meaning of being (hast) through the univocality of the copulative meaning of being (ast). On the other hand, he argues that the difference between copulative being and predicative being pertains to their species. This view of Mullā Ṣadrā has raised different debates, interpretations, and questions among authorities in the field of philosophy. Some of these questions are as follows: Are these two views consistent with each other? Is this theory consistent with the gradation of existence and its univocal meanings? Are copulative and predicative existence commensurate with each other? Are the two classifications of being in the Transcendent Philosophy; i.e. the three-fold division of being into copula, copulative, and soulish and the two-fold division of being into copula and independent being, in contrast to each other? Are these two classifications consistent with Mullā Ṣadrā’s views in the field of nominal and copulative meanings?

    Keywords: nominal meaning, copulative meaning, univocality, homonymy, copulative being, predicative being, differences in species, Mullā Ṣadrā
  • Sadi Saffary*, Reza Rasooly Sharbyany Pages 49-58

    Some people believe that death renders life meaningless, and a limited and mortal life is not worth living, especially if it entails hardships and pain. In contrast, through demonstrating the immortality of the soul, Mullā Ṣadrā maintains that there is no quiddative limit either for the truth of being or for human beings, and human life is not limited to the world of matter. Man’s motion begins with worldly efforts; however, it continues with death, and true and supreme life is attained in the light of death. Life will have its complete meaning provided that it attains immortality in the hereafter. Mullā Ṣadrā defines some mediocre and supreme purposes for human beings and believes that the level of happiness depends on the level of soulish perfection. He also argues that Man’s reality is mirrored in their theoretical intellect, which brings about true happiness. Moreover, he believes that the motion of practical intellect on the route to happiness paves the way for the transcendence of theoretical intellect. According to Mullā Ṣadrā, the world is a symbol of purgatory, which is a symbol of the hereafter. For him, the world and the hereafter are the same graded existence; they do not have any conflict with each other, and the hereafter represents the world in its most perfect form. Resurrection means attaining a kind of ontological openness and reaching an intellectual level which is the same true stage of Man’s existence. At this stage, all human beings will have a common grasp of the meaning of life; nevertheless, the true and maximum meaning will only be available to those who have attained the supreme stages of existence and the level of immateriality.

    Keywords: meaning of life, resurrection, death, Mullā Ṣadrā
  • Reza Hesari*, Mojtaba Mirdamadi, Abolfazl Rezai Pages 59-70

    Several arguments have been adduced on demonstrating the individual unity of being. Most of these arguments, which have been presented by such gnostics as Dāvood Qayṣarī, Ḥamzah Fanārī, and Ibn Turkah, suffer from some defects in terms of a confusion of concept and referent. In his glosses on Tamhīd al-qawā’id (the section on the arguments on the demonstration of the individual unity of existence), Ḥakīm Moḥammad Rezā Ghomsheī has presented an argument which demonstrates the pre-eternal necessity of God. However, three criticisms have been advanced against it. The first concerns the meaning of the absolute nature of being, which has been stated ambiguously. The second criticism questions the confusion of concept and referent. The first part of the third criticism targets the whole argument, based on the presupposition of the realization of the essence of nature, and its second part objects to the consistency of the realization of the essence of the nature of existence with limited existences, as acknowledged in Ghomsheī’s argument. Finally, the fourth focuses on the absence of any kind of innovation in this argument. Following an analytic-comparative method, this paper examines all these criticisms and responds to the first three of them. Accordingly, the authors acknowledge the truth of Ḥakīm Ghomsheī’s argument by presenting a detailed discussion in this paper.

    Keywords: Ḥakīm Ghomsheī, individual unity of being, ontological argument, pre-eternal necessity
  • Somayeh Malleki, Mahdi Emami Jomee*, Nafiseh Ahl Sarmadi Pages 71-80

    Exoteric and superficial interpretations of religion have always existed in the social history of religions, and some of them have given rise to a number of uncompromising and takfīrī trends. This has resulted in the portrayal of a coarse, cruel, and dogmatic face for religion. The criticism of such exoteric interpretations was one of the essential components of Mullā Ṣadrā’s philosophy. He devoted at least two of his works, Kasr al-aṣnām al-jāhiliyyah and Sih asl treatise, completely to this theme. This critical approach in Mullā Ṣadrā’s philosophy has various dimensions, which have not received the attention that they truly deserve. Therefore, following descriptive and content/document analysis methods, this study aims to present and examine such dimensions. These dimensions include linguistic, rational, and psychological elements in understanding religion. An overall study of the mentioned elements indicates that exoterism may result in the rise of religious dogmatism, flaring up of raging arguments, emergence of mundane and pseudo-scholars instead of true scholars, and development of the culture of hypocrisy and discord.

    Keywords: Exoterism, interpretation, t’awīl, religion, Mullā Ṣadrā
  • Hossein Najafi*, Hamed Naji Esfahani Pages 81-96

    The belief in the createdness of the world is the essence of a proposition which, after believing in the One God, is the most significant of all divine beliefs. Mīr Dāmād’s particular view in this regard entails the demonstration of a real commencement and trans-temporal origination for the world of being. Through referring to the failure of his preceding philosophers regarding the rational explanation of the problem of the appearance of the world, Mīr Dāmād maintains that the content of the modified version of the theory of “perpetual createdness” (ḥudūth dahrī) is among his innovations and the most important fruit of Yamani wisdom. On the other hand, Mullā Moḥammad Ismā‘īl Khwajūī in his treatise of Ibṭāl al-zamān al-mawhūm attributes this theory to Jalāl al-Dīn Dawānī, matches his view with the theory of perpetual createdness and, in this way, implies that Mīr Dāmād adopted this theory from Dawānī’s works. The present study examines Khwajūī’s claim through investigating a number of metaphysical analyses.

    Keywords: perpetual createdness, Jalāl al-Dīn Dawānī, Mīr Dāmād, Khwajūī, treatise of Ibṭāl al-zamān al-mawhūm
  • Seyed Hosain Hosaini, Musa Malayeri * Pages 97-108

    Most Muslim philosophers – including the Peripatetics, Illuminationists, and Sadrians – have rejected the possibility of change and motion in immaterial things based on their own principles. However, during the last two decades, some authorities in the field of philosophy have opposed this idea and argued for the possibility of motion and change in immaterial thing. This theory has attracted the attention of a number of academic centers, and some papers and books have been written on this subject. The proponents of this view have provided some arguments in its favor, and its opponents have rejected them. Following an analytic approach, this paper defends the theory of the existence of motion in immaterial things at two stages. Initially, the authors provide a response to the criticism targeting the main argument of this theory and defend its legitimacy; secondly, through resorting to the createdness of the soul, they present a new argument in its favor. Finally, they conclude that the mentioned theory is acceptable in the realm of rationality and reasoning and is superior to its counter-theory.

    Keywords: motion in immaterial things, perfection of the soul, createdness of the soul, intermediate perfection