فهرست مطالب

  • سال هفتم شماره 1 (پیاپی 22، بهار 1399)
  • تاریخ انتشار: 1399/01/13
  • تعداد عناوین: 25
|
  • مریم خرمی قاضیانی*، عباس ابوالقاسمی صفحات 1-14
    زمینه و هدف

    احساس تنهایی حالتی ناخوشایند است که از تفاوت در روابط بین فردی که افراد خواهان آن هستند، نشات گرفته و کیفیت زندگی فرد را تحت تاثیر قرار می دهد. این پژوهش با هدف بررسی رابطه شیوه های حل تعارض والدین و سبک های دلبستگی با کیفیت زندگی دختران نوجوان دارای احساس تنهایی انجام شد.

    روش

    این پژوهش توصیفی، از نوع همبستگی بود. جامعه آماری این پژوهش را تمامی دانش آموزان دختر در دامنه سنی 13 تا 15 سال شهر رشت در سال تحصیلی 94-95 تشکیل دادند. نمونه پژوهش شامل 120 نفر از دانش آموزان دختر دارای احساس تنهایی از جامعه مذکور بودند که به روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب شدند. برای گردآوری داده ها از پرسشنامه کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی (1989)، پرسشنامه احساس تنهایی (آشر و همکاران، 1984)، شیوه های حل تعارض والد- فرزند (اشتراوس، 1990) و مقیاس دلبستگی بزرگسالان (هاوزن و شیور، 1987) استفاده شد. داده های پژوهش با استفاده از آزمون ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون چندگانه تجزیه وتحلیل شدند.

    یافته ها

    بین استدلال پدر و مادر با کیفیت زندگی رابطه مثبت معنادار (0/01>P)، بین پرخاشگری فیزیکی مادر با کیفیت زندگی دختران رابطه منفی معنی داری (0/01>P)، و بین سبک دلبستگی ناایمن با کیفیت زندگی دختران دارای احساس تنهایی، رابطه منفی معنی داری (0/05>P) به دست آمد. نتایج رگرسیون چندگانه نشان داد شیوه های حل تعارض والدین و سبک دلبستگی به ترتیب 31 (0/01>P)، و 19 (0/05>P) درصد می توانند کیفیت زندگی و احساس تنهایی دختران را پیش بینی کنند.

    نتیجه گیری

    بر اساس یافته های پژوهش حاضر، شیوه های حل تعارض والدین و سبک دلبستگی فرزندان در کیفیت زندگی دختران دارای احساس تنهایی نقش داشته و در نتیجه جهت ارتقاء سطح کیفیت زندگی دانش آموزان و کمک به بهبود روابط والد فرزند، آموزش شیوه های صحیح گفتگو، حل تعارض، و شناسایی سبک های دلبستگی مناسب ضروری هستند.

    کلیدواژگان: حل تعارض، سبک های دلبستگی، کیفیت زندگی، احساس تنهایی
  • زیبا برقی ایرانی* صفحات 15-31
    زمینه و هدف

    خانواده هسته اصلی اجتماع است که در جهت ارتقای تحول کودکان از جنبه های مختلف، بسیار موثر است. کودکی که در محیط خانواده از محبت سرشار پدر و مادر برخوردار باشد قدرت سازش یافتگی بیشتری داشته، احساس سکون و آرامش کرده، اعتمادبه خود قوی داشته، و نسبت به قوانین اخلاقی، حساس است. این پژوهش با هدف بررسی اثربخشی درمان کاهش تنیدگی مبتنی بر ذهن آگاهی بر ترس از ارزیابی منفی، تغییر نگرش به زندگی، و جریت ورزی در نوجوانان پسر بد سرپرست انجام گرفته است.

    روش

    طرح پژوهش از نوع آزمایشی با طرح پیش آزمون - پس آزمون با گروه گواه و پیگیری یک ماهه بود. نمونه پژوهش شامل 30 نوجوان بد سرپرست در مدرسه امام خمینی شهر بازرگان در سال تحصیلی 96-1395 بود که  به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه (هر گروه 15 نفر)  جایدهی شدند. افراد گروه آزمایش، در ده جلسه 90 دقیقه ای به شیوه گروهی تحت آموزش مدیریت تنیدگی قرار گرفتند. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه ترس از ارزیابی منفی (لری، 1983)، پرسشنامه تغییر نگرش (باتیستا، 1973) و پرسشنامه جریت ورزی (گمبریل و ریچی، 1975) بود. داده های جمع آوری شده به روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که درمان  کاهش تنیدگی مبتنی بر ذهن آگاهی در کاهش ترس از ارزیابی منفی و تغییر نگرش به زندگی و جریت ورزی گروه آزمایش موثر بوده است (0/001≥P).

    نتیجه گیری

    بر اساس یافته های پژوهش حاضر می توان نتیجه گرفت که روش مداخله به کار گرفته شده در این مطالعه با افزایش آگاهی فرد از تجربیات لحظه‏ حال و  افزایش توجه به سیستم شناختی و پردازش کارآمدتر اطلاعات، باعث کاهش نگرانی و اضطراب و تغییر نگرش به زندگی شده است. از سوی دیگر چون ذهن آگاهی باعث تعدیل احساسات بدون قضاوت کردن و افزایش آگاهی نسبت به احساسات روانی و جسمانی می شود و به پذیرش هیجانات و مسایل مختلف کمک می کند، بنابراین می تواند در تعدیل سلامت روان افراد نقش داشته باشد و در نتیجه در تعدیل ترس از ارزیابی منفی و افکار منفی افراد، کمک کند.

    کلیدواژگان: مدیریت تنیدگی مبتنی بر ذهن آگاهی، ترس از ارزیابی منفی، تغییر نگرش، جرئتورزی، نوجوانان بد سرپرست
  • سپیده سلمانی چولابی*، منصور حکیم جوادی، رضا سلطانی شال صفحات 32-43
    زمینه و هدف

    اضطراب اجتماعی یکی از رایج ترین اختلالات دوره اواخر کودکی و نوجوانی است که با نارسایی در عملکرد روزمره و کاهش قابل توجه در کیفیت زندگی همراه است. با توجه به اینکه نوجوانی دوره حساس در شکل گیری شخصیت است، یافتن درمان موثری برای اختلال اضطراب اجتماعی که از شدت و عمق نشانه های آن بکاهد، از اهمیت ویژه ای برخوردار است. هدف از این پژوهش مقایسه اثربخشی آموزش کاهش تنیدگی مبتنی بر ذهن آگاهی و تعدیل سوگیری توجه در کاهش اضطراب اجتماعی است.

    روش

    روش پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون - پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش را تمامی دانش آموزان دختر 13 تا 15 ساله شهر آستانه اشرفیه در سال تحصیلی 97-1396 تشکیل می دادند که ابتدا از بین مدارس این منطقه با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس، دو مدرسه انتخاب شدند و سپس از میان دانش آموزان این مدارس، 45 نفر از دانش آموزانی که نمره اضطراب اجتماعی بالایی داشتند، انتخاب، و در سه گروه مساوی (دو گروه آزمایش و یک گروه گواه) جایدهی شدند. برای یک گروه آزمایش، آموزش کاهش تنیدگی مبتنی بر ذهن آگاهی در 8 جلسه 60 دقیقه ای، و برای گروه آزمایش دوم، آموزش تعدیل سوگیری توجه در 4 جلسه 30 دقیقه ای اجرا شد. افراد گروه گواه میز مداخله ای دریافت نکردند. برای جمع آوری داده ها از مقیاس اضطراب اجتماعی کودک و نوجوان لیبوویتز (ماسیا- وارنر، استورچ، پینکاس، کلاین، هیمبرگ و لیبوویتز، 2003) استفاده و برای تحلیل داده های به دست آمده از روش تحلیل کوواریانس تک متغیری یک راهه استفاده شد.

    یافته ها

    نتایج نشان دادند که آموزش کاهش تنیدگی مبتنی بر ذهن آگاهی و آموزش تعدیل سوگیری توجه بر کاهش اضطراب اجتماعی دانش آموزان دختر موثر است (0/05>P، 26/32=F). همچنین بر اساس نتایج حاصل از آزمون تعقیبی، آموزش کاهش تنیدگی مبتنی بر ذهن آگاهی (49/95MD=) موثرتر از آموزش تعدیل سوگیری توجه (63/02MD=) در کاهش اضطراب اجتماعی دانش آموزان دختر است (0/05>P).

    نتیجه گیری

    نتایج نشان داد که هر دو روش به کار گرفته شده در این مطالعه از کارایی لازم برای کاهش اضطراب اجتماعی برخوردارند، اما آموزش کاهش تنیدگی مبتنی بر ذهن آگاهی به دلیل اجرای گروهی و همچنین انجام مستمر تکالیف خانگی، نسبت به روش تعدیل سوگیری توجه، موثرتر بوده است.

    کلیدواژگان: آموزش ذهن آگاهی، تعدیل سوگیری توجه، اضطراب اجتماعی
  • زینب خانجانی، الناز محمدی*، محمد شادبافی صفحات 44-56
    زمینه و هدف

    حوادث چه به صورت عمدی و چه به صورت غیرعمدی یکی از مهم ترین علل وقوع میلیون ها مرگ و ناتوانی کودکان در سراسر جهان به شمار می آیند و بار مالی زیادی را بر سیستم بهداشتی درمانی جوامع تحمیل می کنند. پژوهش حاضر با هدف پیش بینی سانحه پذیری کودکان بر اساس نشانه های اختلال نارسایی توجه- فزون کنشی و کندگامی شناختی با میانجی گری حساسیت به پاداش و تنبیه انجام شد.

     مواد و روش ها

    طرح پژوهشی حاضر از نوع توصیفی و با روش همبستگی انجام شد. بدین منظور از بین جامعه آماری دانش آموزان مقطع ابتدایی شهر تبریز در سال تحصیلی 99-98 ، تعداد 200 دانش آموز با روش نمونه گیری خوشه ای سه مرحله ای، انتخاب شدند. ابزارهای مورد استفاده در این پژوهش، مقیاس درجه بندی رفتار (سوانسون، نولان و پلهام، 1980)، پرسشنامه کندگامی شناختی (پنی، واچبوچ، کلین، کورکوم و اسکیس، 2009)، آزمون خطرپذیری بادکنکی (لجویز، 2002) و پرسشنامه سنجش سوانح (پترسون، سالدانا و هیبلوم، 1996) بود. برای تحلیل داده ها از روش تحلیل مسیر با استفاده از نرم افزار SPSS20 و AMOS 24 استفاده شد.

    یافته ها

    یافته های پژوهش نشان داد که با افزایش نشانه های نارسایی توجه- فزون کنشی و کاهش نشانه های کندگامی شناختی، میزان حوادث غیرعمدی در بین کودکان افزایش می یابد. همچنین حساسیت به پاداش و تنبیه می تواند در رابطه بین اختلال نارسایی توجه- فزون کنشی و کندگامی شناختی با سانحه پذیری، نقش میانجی ایفا کند (0/05p<)

    نتیجه گیری

    با توجه به یافته های پژوهش می توان نتیجه گرفت که حساسیت بالا به تنبیه سبب محافظت افراد از سوانح غیرعمد می شود؛ زیرا سانحه دیدن نوعی تنبیه محسوب شده و کودکان با درجات بالای نشانه های کندگامی شناختی به دلیل حساسیت بالای تنبیه، خود را درگیر کارهای خطرناک و ریسک پذیر نمی کنند و در نتیجه کمتر دچار سانحه می شوند. در حالی که کودکان با نشانه های بالای نارسایی توجه- فزون کنشی به دلیل حساسیت بالا به پاداش همواره به دنیال خطر و هیجان بوده و بنابراین سانحه پذیری بالاتری دارند.

    کلیدواژگان: نارسایی توجه- فزون کنشی، کندگامی شناختی، حساسیت به پاداش، حساسیت به تنبیه، سانحه پذیری
  • معصومه حسین پور*، شهلا شیرانی صفحات 57-67
    زمینه و هدف

    بروز اختلال های هیجانی رفتاری در کودکان می تواند باعث آسیب به عملکرد اجتماعی، ارتباطی، و تحصیلی منجر شود؛ بدین ترتیب هدف از پژوهش حاضر بررسی اثربخشی ذهن آگاهی کودک محور بر خودپنداشت و سازش یافتگی اجتماعی کودکان دارای اختلال رفتاری درون نمود است.

    روش

    طرح این پژوهش، نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه بود. به منظور انجام این پژوهش، نمونه ای شامل 30 نفر از کودکان دارای اختلال رفتاری درون نمود شهر اصفهان در سال تحصیلی 96-1395، به روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب، و در گروه های آزمایش و گواه به صورت تصادفی جایدهی شدند. ابزارهای استفاده شده در این پژوهش شامل سیاهه رفتاری کودکان (آخنباخ و رسکورلا، 2001)، پرسشنامه خودپنداشت کودکان (پیرز - هریس، 1969) و پرسشنامه سازش یافتگی اجتماعی (سینها و سینگ، 1993) بود. قبل از اجرای متغیر مستقل از هر دو گروه پیش آزمون گرفته شد، سپس گروه آزمایش مداخله آموزشی را در طی 10 جلسه آموزشی در طول 2 ماه دریافت کرد. داده های به دست آمده توسط تحلیل کوواریانس تجزیه و تحلیل شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که آموزش ذهن آگاهی کودک محور بر خودپنداشت و سازش یافتگی اجتماعی کودکان با اختلال رفتاری درون نمود، تاثیر معناداری دارد (0/001<p).

    نتیجه گیری

    بر اساس نتایج مطالعه حاضر می توان گفت که ذهن آگاهی سبب می شود تا انعطاف پذیری روانی فرد افزایش یافته و توانایی بیشتری در خود احساس کند، در زمان حال زندگی کند، و در خودپنداشت قوی تری را احساس کنند.

    کلیدواژگان: ذهن آگاهی، خودپنداشت، سازش یافتگی اجتماعی، اختلال رفتاری درون نمود
  • سعیده خجسته* صفحات 68-80
    زمینه و هدف
    شن بازی درمانی روشی است غیرکلامی، نمادین، و بر اساس تجربه های خلاق افراد که در آن دانش آموز با ساختن دنیای خیالی خود در شن ها، تعارض ها، تمایل ها، و هیجان های خود را بیان می کند. بدین ترتیب پژوهش حاضر با هدف اثربخشی شن بازی درمانی بر اضطراب و انگیزه پیشرفت دانش آموزان پایه سوم ابتدایی انجام شد. 
    روش
    این مطالعه از نظر هدف کاربردی و از نظر روش نیمه تجربی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با دو گروه آزمایش و گواه بود. جامعه آماری، شامل تمامی دانش آموزان پایه سوم ابتدایی شهر کرمان در سال تحصیلی 99-98 بود. نمونه مورد مطالعه شامل 50 دانش آموز از جامعه آماری مذکور بود که به روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شده و به تصادف در دو گروه آزمایش و گواه (25 دانش آموز در هر گروه) جایدهی شدند. برای جمع آوری داده ها در این مطالعه از دو مقیاس اضطراب بک (1990) و انگیزه پیشرفت هرمنس (1970) استفاده شد. در مرحله پیش آزمون، هر دو گروه با استفاده از ابزارهای ذکر شده مورد ارزیابی قرار گرفتند و سپس برنامه شن بازی درمانی به مدت سه هفته، طی 9 جلسه 45 دقیقه ای برای گروه آزمایش اجرا شد و گروه گواه مداخله ای دریافت نکردند. داده های جمع آوری شده با تحلیل کوواریانس توسط نرم افزار SPSS23 تجزیه و تحلیل شدند. 
    یافته ها
    نتایج تحلیل داده ها نشان داد میزان اضطراب گروه آزمایش بعد از انجام فعالیت های شن بازی، کاهش یافته (0/01>,P 8/235 F=) و میزان انگیزه پیشرفت این گروه، افزایش یافت (0/01 >865 ,P /3 F=).

    نتیجه گیری
    بر اساس نتایج به دست آمده در این مطالعه می توان نتیجه گرفت که کودکان از طریق شن بازی می توانند رفتارهای مناسب تر و اجتماعی تری را ابراز کنند و از آن به عنوان معبری برای تخلیه احساسات و کاهش رفتارهای مضطرب خود، استفاده کنند. همچنین شن بازی درمانی باعث می شود دانش آموزانی که انگیزه و علاقه ای نسبت به یادگیری دروس ندارند، فرصت های آموزشی و یادگیری جدیدی را به دست آورند که همین موضوع موجب افزایش انگیزه پیشرفت در آنها می شود.
    کلیدواژگان: شن بازی درمانی، اضطراب، انگیزه پیشرفت
  • امید میرزایی فندخت، فریبرز درتاج*، اسماعیل سعدی پور، صغری ابراهیمی قوام، علی دلاور صفحات 81-92
    زمینه و هدف

    مشارکت تحصیلی دانش آموزان می تواند تحت تاثیر عوامل متعددی مانند نیازهای اساسی روان شناختی و فرهنگ مدرسه قرار گیرد؛ بنابراین هدف از انجام این پژوهش، بررسی نقش واسطه ای نیازهای اساسی روان شناختی در رابطه بین فرهنگ مدرسه و مشارکت تحصیلی دانش آموزان بود.

    روش

     پژوهش حاضر همبستگی از نوع مدل معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل تمامی دانش‏ آموزان پسر دوره متوسطه شهر قاین در سال تحصیلی 1398- 1397 بود که با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای، تعداد 380 نفر انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها در این مطالعه از پرسشنامه فرهنگ مدرسه الساندرو و ساد (1997)، سیاهه مشارکت تحصیلی سالملا-آرو و اوپادایایا (2012) و مقیاس نیازهای اساسی روان شناختی لاگواردیا همکاران (2000) استفاده شد. برای تجزیه وتحلیل داده ها از آزمون های همبستگی پیرسون و تحلیل معادلات ساختاری با نرم افزار Spss نسخه 24 و Amos نسخه 24 در سطح معنی داری 05/0=α استفاده شد.

    یافته ها

    طبق نتایج، فرهنگ مدرسه اثر مستقیم و معنی داری بر نیازهای اساسی روان شناختی (0/803=β، 0/01>P) و مشارکت تحصیلی (40/477=β، 0/01>P) دارد. همچنین نیازهای اساسی روان شناختی نیز اثر مستقیم و معنی داری بر مشارکت تحصیلی (0/292=β، 0/01>P) دارد. بر این اساس نتیجه گرفته می شود که فرهنگ مدرسه از طریق متغیر میانجی نیازهای اساسی روان شناختی، اثر غیرمستقیم بر مشارکت تحصیلی دانش آموزان دارد (0/234=β، 0/01>P) .

    نتیجه گیری

    بر اساس نتایج به دست آمده در این مطالعه می توان گفت نیازهای اساسی روان شناختی و فرهنگ مدرسه موجب افزایش مشارکت تحصیلی می شوند. همچنین نیازهای اساسی روان شناختی بر رابطه بین فرهنگ مدرسه و مشارکت تحصیلی، می افزاید.

    کلیدواژگان: مشارکت تحصیلی، فرهنگ مدرسه، نیازهای اساسی روان شناختی
  • محمد عاشوری، احمد عابدی* صفحات 93-105
    زمینه و هدف

    یکی از مهم ترین ملاک های تعریف و تشخیص کم توانی ذهنی، مشکلات معنادار در رفتارهای سازشی است. از آن جایی که بازی یکی از روش های بهبود رفتار سازشی در کودکان کم توان ذهنی است، به نظر می رسد که انجام یک فراتحلیل به روشن ساختن مقدار واقعی اثربخشی مداخلات مبتنی بر بازی درمانی بر رفتار سازشی آنها، کمک خواهد کرد. بدین ترتیب مطالعه حاضر با هدف بررسی اثربخشی مداخلات مبتنی بر بازی درمانی بر رفتار سازشی کودکان کم توان ذهنی در ایران انجام شد.

    روش

    این پژوهش از نوع فراتحلیل است. قبل از تحلیل اندازه اثر اختلاف میانگین ها، از روش پریزما برای مشخص کردن درخت تصمیم گیری استفاده شد. سپس با استفاده از تکنیک فراتحلیل، اندازه اثر مداخلات مبتنی بر بازی درمانی مشخص شد. 10 مطالعه از 19 مطالعه انجام شده در ایران با کلید واژه های بازی، بازی درمانی، رفتار سازشی، کم توان ذهنی، و ناتوانی هوشی که در پایگاه های اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی، بانک اطلاعات مقالات علوم پزشکی ایران، پژوهشگاه اطلاعات، گوگل اسکالر، مدارک علمی ایران، و بانک اطلاعات نشریات کشور در سال های 1387 تا 1396 نمایه شده بودند با توجه به ملاک های ورود و خروج، گردآوری و فراتحلیل شدند. ابزار پژوهش، فهرست وارسی فراتحلیل بود و برای تحلیل داده های توصیفی و محاسبه اندازه اثر پژوهش ها از نرم افزار جامع فراتحلیل استفاده شد.

    یافته ها

    یافته های پژوهش نشان داد که میزان اندازه اثر اختلاف میانگین ها مداخلات مبتنی بر بازی درمانی بر رفتار سازشی 0/65 (0/00001P≤) بود که بر اساس جدول کوهن (1998)، بالا است.

    نتیجه گیری

    با توجه به تاثیر بالای مداخلات مبتنی بر بازی درمانی می توان گفت این شیوه مداخله می تواند در بهبود رفتار سازشی کودکان کم توان ذهنی سهم عمده ای داشته باشند و به عنوان روشی مناسب در توانبخشی این کودکان، مورد استفاده قرار گیرد.

    کلیدواژگان: فراتحلیل، بازی درمانی رفتار سازشی، کم توانی ذهنی
  • علی اکبر نهنگ*، فهیمه موسوی نجفی، رویا محمدی صفحات 106-117
    زمینه و هدف

    کودکان بدسرپرست بیش از سایر همسالان در معرض خطر رفتارهای غیرانطباقی قرار دارند که در نتیجه به کارگیری  درمان های روان شناختی برای آنها بسیار ضروری است؛ بنابراین هدف این پژوهش بررسی تاثیر ذهن آگاهی کودک محور بر خودنظم بخشی هیجانی و تاب آوری روان شناختی کودکان بدسرپرست بود.

    روش

    روش پژوهش حاضر، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری این مطالعه شامل تمامی کودکان بدسرپرست 9 تا 13 ساله دوره ابتدایی شهر تهران در سال تحصیلی 97-1396 بودند که تعداد 40 نفر از آنهابه شیوه نمونه گیری هدفمند، انتخاب شده به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه جایدهی شدند. سپس مداخله ذهن آگاهی کودک محور در طی سه ماه در 10 جلسه 60 دقیقه ای به گروه آزمایش ارایه شد و گروه گواه، این مداخله را دریافت نکرد. همچنین از پرسشنامه های خودنظم بخشی هیجانی (گروس و جان، 2003) و تاب آوری کودکان و نوجوانان (انگار و لیبنبرگ، 2009) برای جمع آوری داده ها استفاده شد. تحلیل داده های به دست آمده با شیوه تحلیل کواریانس و با نرم افزار آماری SPSS23 انجام شد.

    یافته ها

    نتایج حاصل از تحلیل داده ها نشان داد که ذهن آگاهی کودک محور بر خودنظم بخشی هیجانی (0/001>P؛ 94/65=F) و تاب آوری روان شناختی(0/001>P؛ 74/22=F) کودکان بدسرپرست، تاثیر مثبت معنادار داشته است.

    نتیجه گیری

    بر اساس یافته های پژوهش حاضر می توان چنین نتیجه گرفت که ذهن آگاهی کودک محور باعث احساس بدون قضاوت و فراتر از آگاهی در کودکان شده است و در نتیجه تغییرات مثبتی را در افراد نمونه، منجر شده است.

    کلیدواژگان: خودنظم بخشی هیجانی، تاب آوری، ذهن آگاهی، کودکان بدسرپرست
  • مینا بشکوفه، طیبه کرمی، فروغ آهمه، فواد کلوندی، زهرا دشت بزرگی * صفحات 118-127
    زمینه و هدف

    بیماری دیابت یکی از شایع ترین اختلالات متابولیکی در سراسر جهان است که شیوع آن در حال افزایش است و به یکی از نگرانی های سلامت عمومی در قرن حاضر تبدیل شده است. باید توجه داشت که عوامل شناختی، رفتاری، هیجانی و اجتماعی در سیر ابتلاء به دیابت، تنظیم، و مهار آن نقش دارند. هدف از پژوهش حاضر تعیین اثربخشی درمان ایمن سازی روانی بر افسردگی و اضطراب کودکان مبتلا به دیابت بود.

    روش

    پژوهش حاضر نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه بود .جامعه آماری پژوهش شامل همه کودکان 12-8 سال مبتلا به دیابت بودند که در سه ماهه نخست سال 1397 به مراکز درمانی شهر اهواز مراجعه کردند که از بین آنها تعداد 30 کودک به صورت نمونه گیری هدفمند انتخاب، و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه (هر گروه 15 نفر) جایدهی شدند. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه های افسردگی کودکان (رینولدز، 1989) و اضطراب کودکان (بک،1990) بود. ابتدا برای دو گروه پیش آزمون اجرا شد و سپس مداخله ایمن سازی روانی در مقابل تنیدگی برای کودکان و مادران گروه آزمایش به مدت 10 جلسه60 دقیقه ای به صورت گروهی اجرا شد (در طول دو ماه، هفته ای دو جلسه) و گروه گواه در نوبت مداخله قرار گرفت. در پایان برای هر دو گروه پس آزمون اجرا شد و داده ها با روش تحلیل کوواریانس چندمتغیری با استفاده از نرم افزار SPSS-19 تحلیل شدند.

    یافته ها

    نتایج حاصل از تحلیل داده ها نشان داد که ایمن سازی روانی بر افسردگی (0/001>P؛ 21/04=F) و اضطراب (0/001>P؛ 19/43=F) کودکان مبتلا به دیابت، تاثیر مثبت معنادار داشته است.

    نتیجه گیری

    به طور کلی نتایج نشان داد مداخلات مبتنی بر ایمن سازی روانی با تاثیرگذاری بر والدین و فرزند آنها برکاهش نشانه های افسردگی و اضطراب کودکان مبتلا به دیابت نوع 1، اثر دارد.

    کلیدواژگان: ایمن سازی روانی، افسردگی، اضطراب، دیابت
  • مجتبی مهدوی*، احمد به پژوه، سعید حسن زاده، سید سعید سجادی اناری صفحات 128-140
    زمینه و هدف

    در سال های اخیر، مربیان، پژوهشگران، و متخصصان، بیش ازپیش، ضرورت توجه به سلامت روان افراد تیزهوش را احساس کرده اند؛ به همین جهت، جنبشی برای مطالعه و پژوهش در این حوزه شکل گرفته است. در این راستا، پژوهش حاضر با هدف بررسی تاثیر آموزش برنامه امیدبخشی بر ارتقای سلامت روانی و کاهش فرسودگی تحصیلی دانش آموزان تیزهوش انجام شد.

    روش

    روش این پژوهش، نیمه‎آزمایشی و از نوع پیش آزمون-پس آزمون-پیگیری با گروه گواه بود. جامعه آماری شامل تمامی دانش آموزان تیزهوش دبیرستانی شهرستان سبزوار در سال تحصیلی 95-1394 بود که در معرض فرسودگی تحصیلی قرار داشتند. از این جامعه آماری، 30 دانش آموز با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شده و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایشی (15 نفر) و گواه (15 نفر) قرار گرفتند. گردآوری داده ها به کمک پرسشنامه سلامت عمومی (گلدبرگ و هیلر، 1979) و پرسشنامه فرسودگی تحصیلی ماسلاچ (شوفلی، بیکر، هاگدین، شاپ و کلیدر، 2001) انجام شد. گروه آزمایش به مدت 8 جلسه هفتگی، تحت آموزش امیدبخشی قرار گرفت و گروه گواه هیچ مداخله ای دریافت نکرد. پس از اتمام جلسات، مجددا هر دو گروه با استفاده از پرسشنامه های ذکر شده مورد آزمون قرار گرفتند و در پایان داده های به دست آمده با استفاده از آزمون تحلیل واریانس سنجش مکرر تحلیل شدند.

    یافته ها

    نتایج تحلیل اندازه گیری های مکرر نشان داد که آموزش برنامه امیدبخشی به طور معناداری موجب ارتقای ابعاد سلامت روانی و کاهش فرسودگی تحصیلی می شود (p<0.05).

    نتیجه گیری

    بر اساس یافته های به دست آمده در این مطالعه می توان نتیجه گیری کرد که برنامه امیدبخشی با ایجاد اهداف واقع بینانه و کاهش سطح ناامیدی در گروه آزمایش باعث ارتقای سلامت روانی آنها شده است.

    کلیدواژگان: تیزهوشی، سلامت روانی، فرسودگی تحصیلی
  • مهدی قلیچی، علیرضا کریم پور وظیفه خورانی، سیامک طهماسبی گرمتانی* صفحات 141-154
    زمینه و هدف

    سال های اولیه زندگی کودک از حساسیت و اهمیت خاصی برخوردار است و تمامی کارشناسان و مربیان تعلیم و تربیت به اهمیت دوران اولیه در تحول انسان تاکید کرده اند؛ زیرا از یک جهت تحول و یادگیری با سرعت بیشتری انجام می شود و از سوی دیگر تجربه های این دوره، پایه و اساس یادگیری دوره های بعدی هستند. بدین ترتیب این مطالعه با هدف مقایسه تحول روانی -اجتماعی کودکان 4 تا 6 ساله مهد کودک رو و غیرمهدکودک رو در مناطق محروم شهر قم، انجام شده است.

    روش

    در این پژوهش علی مقایسه ای، 160 کودک 4 تا 6 ساله با و بدون تجربه رفتن به مهد کودک (80 کودک در هر گروه) از مناطق محروم شهر قم به روش خوشه ای و با همتاسازی، انتخاب شدند. ابزارهای مورد استفاده در این مطالعه شامل فهرست وارسی اختلالات رفتاری کودکان (آخنباخ و ایدلبروک، 1983) و مقیاس تحول اجتماعی واینلند (اسپارو و سیچتی، 1989) بود. داده ها با استفاده از روش های آماری تحلیل واریانس و آزمون تی مستقل تحلیل شدند.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که تحول اجتماعی در کودکان مهد کودک رو در مقایسه با کودکان غیر مهدکودک رو به طور معناداری بیشتر بود (0/01<P). همچنین از بین زیرمولفه های مشکلات رفتاری، گوشه گیری و مشکلات اجتماعی در بین کودکان غیرمهدکودک رو به طور معناداری در سطح کمتر از 0/05 ، بیشتر بود. همچنین میزان رفتارهای پرخاشگرانه در پسران مهدکودک رو از پسران غیرمهدکودک رو و نیز دختران، بیشتر بود (0/05<P).

    نتیجه گیری

    کودکان مهدکودک رو به دلیل کسب آموزش ها و مهارت های مختلف در مهد کودک از سازش یافتگی و تحول اجتماعی بیشتری برخوردارند و تنیدگی تحصیلی کمتری را به دلیل تطبیق انتظارات و باورهای خود با محیط، تجربه می کنند.

    کلیدواژگان: مهد کودک، مشکلات رفتاری، مناطق محروم شهر قم، تحول اجتماعی، کودکان 4 تا 6 سال
  • منصوره بهرامی*، شهرام واحدی، یوسف ادیب، رحیم بدری گرگری صفحات 155-167
    زمینه و هدف

    پدیده قلدری یکی از مهم ترین مسایل شایع کودکان امروزی در مدارس است که پیامد های نامطلوب و مخربی بر بهزیستی روانی و اجتماعی دانش آموزان دارد. در این میان نقش چشمگیر خانواده و نظام تربیتی والدین یکی از مهم ترین عواملی است که باعث یادگیری و مشارکت کردن کودکان و نوجوانان در جریان های قلدری است. در این راستا پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی برنامه آموزش مدیریت والدین بر کاهش قلدری و بهبود تنظیم شناختی هیجان دانش آموزان انجام شد.

    روش

    روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون و گروه گواه بود. نمونه مورد مطالعه شامل 36 نفر از کودکان پایه تحصیلی چهارم و پنجم مدارس ابتدایی در دامنه سنی 10 تا 12 سال شهر کرج در سال 1397-96 بودند که به شیوه نمونه گیری خوشه ای تصادفی انتخاب و در دو گروه آزمایش و گواه (هر گروه 18 نفر) به صورت تصادفی جایدهی یافتند. ابزار پژوهش شامل فرم کودکان پرسشنامه قلدری اولویوس(1996) و تنظیم شناختی هیجان گرانفسکی و همکاران (2001) بود. والدین گروه آزمایش طی 9 جلسه 90 دقیقه ای (1 جلسه در هفته و به صورت متوالی) تحت آموزش مدیریت والدین قرار گرفتند و گروه گواه مداخله ای دریافت نکرد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از تحلیل کوواریانس چندمتغیره با نرم افزار20spss استفاده شد.

    یافته ها

    نتایج تحلیل داده ها نشان داد که مداخله آموزش مدیریت والدین توانسته است به طور معناداری باعث کاهش نشانه های قلدری (0/001 P<، 120/61=) و کاهش  راهبردهای سازش نایافته (0/001>p؛ 17/98=F) و افزایش راهبردهای سازش یافته (0/001>p؛ 83/15=F) در تنظیم شناختی هیجان دانش آموزان شود (0/001 P<، 14/07F=).

    نتیجه گیری

    بر اساس یافته های پژوهش حاضر می توان نتیجه گرفت که نقش آموزش مدیریت والدین و تغییر در شیوه والدگری و همچنین الگوهای رفتاری والدین در یادگیری و بروز رفتارهای قلدری فرزندان، بسیار چشمگیر بوده و به کاهش رفتار های قلدری فرزندان در این مطالعه، شده است.

    کلیدواژگان: آموزش مدیریت والدین، قلدری، تنظیم شناختی هیجان، دانش آموزان
  • فاطمه غلامی*، احمد غنی زاده، غلامرضا ده بزرگی صفحات 168-180
    زمینه و هدف

    ناخن جویدن رفتاری شایع در کودکان است که می تواند با برخی از عوامل محیطی مانند مشکلات والدین  و یا سبک های والدگری در ارتباط باشد. هدف از پژوهش حاضر، مقایسه رضایت مندی زناشویی، سبک های والدگری، و سبک های دلبستگی والدین کودکان با و بدون مشکلات ناخن جویدن بود.

    روش

    طرح پژوهش حاضر، توصیفی از نوع تحلیل مقطعی است که جامعه آماری آن شامل تمامی والدین دانش آموزان پیش دبستانی و دبستانی با و بدون رفتار ناخن جویدن شهر شیراز در سال 1393 بودند. حجم نمونه شامل 284 نفر از والدین جامعه آماری مذکور بودند که با روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب شدند. در مرحله بعد از آنها درخواست شد تا پرسشنامه های رضایت مندی زناشویی انریچ (اولسون، 1989)، سبک های والدگری بامریند (1972)، و مقیاس تجدید نظر شده دلبستگی بزرگسالان (کولینز و رید، 1996) را تکمیل کنند. در پایان بعد از جمع آوری پرسشنامه های اجرا شده، داده ها به وسیله نسخه 24 نرم افزار SPSS و با استفاده از آزمون تی و تحلیل واریانس چندمتغیری، وارسی و تحلیل شدند.

    یافته ها

    یافته ها نشان داد بین مادران دو گروه کودکان با و بدون رفتارهای ناخن جویدن، تفاوت معناداری در سبک های والدگری، سبک های دلبستگی، و رضایتمندی زناشویی وجود ندارد و این تفاوت در بین پدران دو گروه نیز یافت نشد (0/05P>).

    نتیجه گیری

    بر اساس یافته های این پژوهش به نظر می رسد که رفتارهای ناخن جویدن به طور مستقیم، غیرمستقیم، و یا واسطه ای تحت تاثیر متغیرهای دیگری هستند که پیشنهاد می شود در مطالعات آینده به آنها پرداخته شود.

    کلیدواژگان: ناخن جویدن، رضایت مندی زناشویی، سبک های والدگری، سبک های دلبستگی
  • مطهره محمدنیا*، عباسعلی حسین خانزاده صفحات 181-192
    زمینه و هدف

    در میان افراد با نیازهای ویژه، کودکان مبتلا به فلج مغزی به علت ویژگی های خاص جسمانی و نیاز شدید به مراقبت در بلندمدت و همچنین وجود اختلالات دیگری از جمله کم توانی ذهنی، اختلالات یادگیری، اختلال در زبان و گفتار، نارسایی بینایی و شنوایی، و مشکلات در مهارت های خودیاری، همواره سلامت روانی و جسمانی والدین خود را به مخاطره می اندازند. بنابراین یکی از معضلات پیش روی متخصصان، ارایه خدمات آموزشی و توانبخشی مناسب به والدین کودکان مبتلا به فلج مغزی است که این پژوهش با هدف شناسایی و اولویت بندی نیاز های والدین این کودکان در حیطه های مختلف انجام شد.
     

    روش

    پژوهش حاضر، توصیفی از نوع زمینه یابی (پیمایشی) است. نمونه مورد مطالعه شامل 200 نفر از والدین دارای فرزند مبتلا به فلج مغزی استان گیلان در سال 1397-1396 بوده است که از طریق روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و پرسشنامه سنجش نیازهای والدین دارای کودکان مبتلا به اختلال فلج مغزی را تکمیل کردند. برای تجزیه و تحلیل داده ها از دو روش تحلیل عاملی اکتشافی و تاییدی و آزمون تحلیل رتبه ای فریدمن استفاده شد.

    یافته ها

    یافته های پژوهش نشان داد پرسشنامه نیازهای والدین دارای کودکان مبتلا به اختلال فلج مغزی دارای ابعاد آگاهی نسبت به نیازهای اجتماعی کودک، آگاهی نسبت به نیازها و امکانات درمانی کودک، و نیاز به دانش و آگاهی است. همچنین از میان نیازهای والدین دارای فرزند مبتلا به اختلال فلج مغزی، نگرانی نسبت به آینده شغلی و ازدواج فرزند با میانگین رتبه (32/46) مهم ترین نیاز، و پس از آن نگرانی نسبت به برخورد افراد جامعه با فرزند با میانگین رتبه (09/31)، و حمایت و تلاش اعضای خانواده در جهت بهبود وضعیت فرزند با میانگین رتبه (29/46)، در اولویت های دوم و سوم قرار دارند.

    نتیجه گیری

    با توجه به نتایج مطالعه حاضر می توان نتیجه گیری کرد که برای ارایه آموزش ها و توانبخشی های موثر به کودکان مبتلا به فلج مغزی و والدین آنها، شناسایی نیازهای آنها در حیطه های گوناگون از اهمیت زیادی برخوردار است. همچنین توجه به نیازهای خانواده های این کودکان می تواند باعث مشارکت و فعال بودن هر چه بیشتر والدین در فرایند ارایه خدمات توسط مسیولان و دست اندرکاران شود.

    کلیدواژگان: شناسایی و اولویت بندی، نیازهای والدین، فلج مغزی
  • محبوبه فولادچنگ*، ندا سبزی، هاجر صفری صفحات 193-204
    زمینه و هدف

    اهمیت باور خودکارآمدپنداری به دلیل تاثیرگذاری آن در بسیاری از عملکردهای انسانی است. پژوهش های بسیاری نشان داده اند که با آموزش مهارت های ارتباطی مختلف، می توان خودکارآمدپنداری را ارتقا داد. یکی از این مهارت ها، جریت ورزی است. بدین ترتیب هدف پژوهش حاضر بررسی تاثیر برنامه آموزش مهارت جریت ورزی بر افزایش خودکارآمدپنداری دانش آموزان بود.

    روش

    پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری شامل تمامی دانش آموزان پایه هفتم شهر شیراز در سال تحصیلی 96-1395 بودند که به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چند مرحله ای، 80 نفر (40 دختر و 40 پسر) انتخاب شدند و سپس در هر جنس به طور تصادفی، 20 نفر انتخاب شده و در یکی از گروه های آزمایش و گواه، جایدهی شدند؛ به طوری که در نهایت 4 گروه (20 نفر گروه آزمایشی دختر،20 نفر گروه گواه دختر،20 نفر گروه آزمایشی پسر، و 20 نفر گروه گواه پسر) تشکیل شد. گروه های آزمایشی، مداخله آزمایشی (آموزش مهارت جریت ورزی) را در 8 جلسه 90 دقیقه ای دریافت کردند. در این پژوهش، برای جمع آوری داده ها از مقیاس باورهای خودکارآمدپنداری (شوارزر و جروسالم، 1995) و پرسشنامه جریت ورزی (گمبریل و ریچی، 1975) استفاده شد. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از تحلیل کوواریانس استفاده شد. 

    یافته ها

    یافته ها نشان داد که آموزش مهارت های جریت ورزی بر افزایش خودکارآمدپنداری (0/004=P، 9=F) و جریت ورزی  (0/0001=P، 50/02=F) دانش آموزان گروه آزمایش تاثیر دارد. همچنین بین پسران و دختران، تفاوت معنا داری در پس آزمون خودکارآمدپنداری و جریت ورزی مشاهده نشد.

    نتیجه گیری

    این پژوهش نشان داد که تغییرات شناختی ایجاد شده در اثر آموزش مهارت جریت ورزی و تمرین «نه گفتن» می تواند باور توانمندی و جریت ورزی دانش آموزان را بهبود بخشد. کاربردهای ضمنی نتایج این پژوهش برای سیستم های آموزشی و پرورشی به منظور ارتقاء توانمندی های دانش آموزان در این مقاله مورد بحث قرار گرفته است.

    کلیدواژگان: جرئت ورزی، خودکارآمدپنداری، دانش آموزان
  • افسانه شکری، رضا کاظمی*، محمد نریمانی، سمیه تکلوی صفحات 205-219
    زمینه و هدف

    پرخاشگری یکی از مشکلات اساسی در مدارس است و اعضای خانواده به خصوص مادران، نقش مهمی را در تحول رفتارهای پرخاشگرانه کودکان ایفا می کنند. هدف از پژوهش حاضر، مقایسه اثربخشی شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی با آموزش تنظیم شناختی هیجان بر تنیدگی والدینی مادران کودکان پرخاشگر بود.

    روش

    این پژوهش از نوع مطالعات آزمایشی با طرح پیش آزمون - پس آزمون و همراه با گروه گواه بود. جامعه آماری این پژوهش تمامی دانش آموزان دختر دوره ابتدایی شهرستان نمین در سال تحصیلی 98-97 (تعداد: 540) به همراه مادران شان بود. با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای، 60 نفر از مادران این دانش آموزان با احراز ملاک های ورود به پژوهش به عنوان نمونه پژوهش انتخاب شده و به طور تصادفی در سه گروه 20 نفره، جایدهی شدند. ابزار گردآوری اطلاعات شامل مقیاس پرخاشگری شهیم (شهیم، 1385) و پرسشنامه تنیدگی والدینی (آبیدین، 1995) بود. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از تحلیل کوواریانس و نرم افزار 20 SPSS انجام شد.

    یافته ها

    تحلیل داده ها نشان داد که مداخله شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی و آموزش تنظیم شناختی هیجان، هر دو تاثیر معناداری در کاهش تنیدگی والدینی مادران کودکان پرخاشگر داشتند. همچنین شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی نسبت به آموزش تنظیم شناختی هیجان، اثربخشی بیشتری در کاهش تنیدگی والدینی مادران کودکان پرخاشگر داشته است (0/05p<).
     

    نتیجه گیری

    با توجه به اثربخشی بیشتر شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر تنیدگی والدینی می توان نتیجه گرفت که ذهن آگاهی از طریق فنونی مانند توجه به تنفس و بدن و معطوف کردن آگاهی به اینجا و اکنون، بر نظام شناختی و پردازش اطلاعات فرد تاثیر گذاشته و باعث کاهش نشخوارهای فکری و نگرش های ناکارآمد در افراد می شود. این تغییرات در نهایت باعث کاهش تنیدگی والدینی در فرد می شود.

    کلیدواژگان: پرخاشگری، شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی، آموزش تنظیم شناختی هیجان، تنیدگی والدینی
  • عترت الزهرا قناعت پیشه*، یاسر نجاتی جهرمی، رحیم بدری گرگری، تورج هاشمی، اسکندر فتحی آذر صفحات 220-232
    زمینه و هدف

    پرورش تفکر انتقادی تحلیلی دانش آموزان از اهداف پژوهشی مهم تلقی می شود، بنابراین جستجوی روش های نوین پرورش تفکر انتقادی تحلیلی و آزمودن آنها به امید یافتن روش های کارآمدتر، از مدت ها پیش مورد توجه پژوهشگران و روان شناسان تربیتی بوده است. در همین راستا، هدف پژوهش حاضر بررسی تاثیر آموزش به شیوه افسانه زدایی علمی بر تحول تفکر انتقادی دانش آموزان با توجه به نقش اهداف پیشرفت اجتماعی بود.

    روش

    روش این مطالعه از نوع نیمه آزمایشی و طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه بوده است. نمونه مورد مطالعه شامل 65 دانش آموز دختر پایه هشتم متوسطه دوره اول شهر تهران در سال تحصیلی 96-1395 بودند که به روش خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شده و به طور تصادفی در یکی از دو گروه آزمایش و گواه قرار گرفتند. پرسش نامه جهت گیری اهداف پیشرفت اجتماعی آلن (2003) و آزمون تفکر انتقادی کرنل (1985) به عنوان پیش آزمون توسط گروه ها تکمیل شد. آزمودنی های گروه آزمایش به مدت 10 جلسه برنامه «تفکر و سبک زندگی» را با شیوه افسانه زدایی علمی دریافت کردند. همچنین جداسازی دانش آموزان حایز جهت گیری اهداف پیشرفت اجتماعی بالا و پایین از طریق پرسش نامه اهداف اجتماعی انجام شد. در پایان از گروه ها پس آزمون به عمل آمد و نتایج با کوواریانس عاملی تک متغیره تحلیل شد.

    یافته ها

    یافته های حاصل از تحلیل کوواریانس عاملی تک متغیره (با تعدیل گری اهداف اجتماعی) نشان داد آموزش مبتنی بر افسانه زدایی علمی به طور معناداری بر بهبود تفکر انتقادی دانش آموزان موثر است (0/001 > P و 36/01 = F).

    نتیجه گیری

    مزایای شیوه افسانه زدایی علمی در کنار شناسایی اهداف پیشرفت اجتماعی، این شیوه را به عنوان روش آموزشی مناسبی برای بهبود مهارت های تفکر انتقادی مطرح و تایید می کند. دانش آموزانی که اهداف اجتماعی بالاتری دارند با مشارکت بیشتر در فعالیت های کلاسی، از رشد بیشتر تفکر انتقادی برخوردار خواهند شد و این افزایش در بهبود مهارت های تفکر انتقادی را می توان در پرتو شیوه افسانه زدایی علمی، محقق ساخت.

    کلیدواژگان: افسانه زدایی علمی، تفکر انتقادی تحلیلی، اهداف پیشرفت اجتماعی
  • سید داوود منافی، مهدی قزلسفلو*، سجاد هاشمی، بهنوش رادپور صفحات 233-244
    زمینه و هدف

    کودکان مبتلا به اختلال های رفتاری دارای رفتارهایی هستند که بر افراد و محیط پیرامون شان، تاثیر منفی می گذارند و مشکلات زیادی برای والدین و سایر اعضای خانواده خود ایجاد می کنند. در این راستا هدف پژوهش حاضر، تعیین اثربخشی مدلی از مداخله دلبستگی محور بر کاهش تنیدگی والدینی مادران دارای کودکان مبتلا به اختلال نافرمانی مقابله ای بود.

    روش

    روش پژوهش نیمه تجربی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه و پیگیری دو ماهه بود. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل تمامی مادران دانش آموزان پسر مقطع ابتدایی مبتلا به اختلال نافرمانی مقابله ای ارجاعی به مرکز مشاوره آموزش و پرورش گنبد کاووس در سال 1396 بود که 20 نفر از آنها بر اساس ملاک های ورود و خروج به مطالعه انتخاب شده و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (10 مادر) و گواه (10 مادر) جایدهی شدند. گروه آزمایش مدل مداخله دلبستگی محور را به صورت هفتگی در 8 جلسه 90 دقیقه ای دریافت کردند، ولی گروه گواه هیچ مداخله ای دریافت نکرد. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس اندازه گیری مکرر تحلیل شدند.

    یافته ها

    یافته های پژوهش تفاوت معناداری را بین عملکرد دو گروه آزمایش و گواه در تنیدگی والدینی مادران (17/35=F، 0/001=P) و نافرمانی مقابله ای (17/65=F، 0/001=P) در مرحله پس آزمون و پس از دو ماه پیگیری نشان داد.

     نتیجه گیری

    درمان دلبستگی مادران راهبردهای کارآمد و سودمندی را برای بهبود عملکرد رابطه والد-کودک و درمان مشکلات رفتاری کودکانی که از مشکلات دلبستگی رنج می برند، در اختیار والدین و مراکز روان درمانی کودکان قرار می دهد.

    کلیدواژگان: دلبستگی محور، تنیدگی والدینی، نافرمانی مقابله ای
  • لاله حسینی، غلامرضا منشئی* صفحات 245-256
    زمینه و هدف

    افسردگی به عنوان اختلال روانی رایج، می تواند فرایند ارتباطی، تحصیلی، تحولی، و روان شناختی کودکان را با آسیب جدی مواجه کند. بر همین اساس پژوهش حاضر با هدف بررسی تاثیر درمان ذهن آگاهی کودک محور بر اضطراب کودکان 8 تا 12 سال دارای علایم افسردگی انجام شد.

    روش

    روش پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه و دوره پیگیری 45 روزه بود. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل تمامی کودکان دختر و پسر دارای اختلال افسردگی (8 تا 12 سال) شهر اصفهان در سال 1396 بودند که به مراکز مشاوره و خدمات روان شناختی آموزش و پرورش مراجعه کرده بودند. نمونه مورد مطالعه شامل 30 کودک از جامعه آماری مذکور بودند که به شیوه نمونه گیری در دسترس انتخاب و با انتساب تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه جایدهی شدند. گروه آزمایش مداخلات درمانی 10 جلسه ای مربوط به ذهن آگاهی را در طی دو ماه و نیم دریافت کردند؛ این در حالی است که گروه گواه هیچ گونه مداخله ای را در طول پژوهش دریافت نکرد. ابزارهای مورد استفاده شامل پرسشنامه افسردگی کودکان (کواکس، 1992) و اضطراب کودکان (مارچ و همکاران، 1997) بود. داده های حاصل از پژوهش به شیوه تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که درمان ذهن آگاهی بر کاهش اضطراب کودکان 8 تا 12 سال دارای علایم افسردگی تاثیر معناداری داشته است(p<0.001). علاوه بر این نتایج نشان داد که این درمان توانسته تاثیر خود را در زمان نیز به شکل معناداری حفظ کند (p<0.001).

    نتیجه گیری

    بر اساس یافته های پژوهش حاضر می توان چنین نتیجه گرفت که که چون ذهن آگاهی، احساسی بدون قضاوت و فراتر از آگاهی است که به دیدن واضح و پذیرش هیجانات و پدیده های بدنی همان گونه که اتفاق می افتند، کمک می کند؛ بنابراین کودکانی که از اختلال روان شناختی و اجتماعی ناشی از افسردگی رنج می برند، از طریق آموزش ذهن آگاهی فرا می گیرند که احساسات و نشانه های بدنی، روان شناختی، و هیجانی خود را پذیرفته و در نتیجه، توجه و حساسیت بیش از حد نسبت به این نشانه ها در آنان کاهش می یابد.

    کلیدواژگان: ذهن آگاهی، اضطراب، افسردگی
  • علی اکبر ترابی، غلامعلی افروز*، فریبا حسنی، فاطمه گلشنی صفحات 257-269
    زمینه و هدف

    اختلال نارسایی توجه و فزون کنشی یکی از رایج ترین اختلالات دوران کودکی و نوجوانی است که کودکان مبتلا به آن، معمولا در مهار رفتارهای خود، مشکلات زیادی دارند و خانواده های آنان نیز در مدیریت رفتار این کودکان، با تردیدها و تعارض های زیادی مواجه می شوند. هدف پژوهش حاضر طراحی برنامه مدیریت رفتاری خانواده محور و ارزیابی اثربخشی آن بر کاهش نشانه های اختلال نارسایی توجه و فزون کنشی کودکان دبستانی، است.

    روش

    این مطالعه یک پژوهش کاربردی از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه و جلسه پیگیری بود. جامعه آماری این پژوهش را تمامی والدین دارای کودک دبستانی با اختلال نارسایی توجه و فزون کنشی شهر تهران در سال تحصیلی 98-1397 تشکیل می داد. با استفاده از نمونه گیری در دسترس تعداد 64 نفر از این والدین، انتخاب و در دو گروه آزمایش و گواه جایدهی شدند. گروه آزمایش یک دوره آموزش 90 دقیقه ای برنامه مدیریت رفتاری خانواده محور را در طی 10 جلسه دریافت کرد، ولی گروه گواه بدون آموزش در نوبت انتظار قرار گرفت. ابزار غربالگری و جمع آوری داده ها، مقیاس کانرز 1999 (فرم معلم و والدین) بود. برای تجزیه و تحلیل داده ها از مدل آماری تحلیل واریانس با تکرار سنجش (درون بین آزمودنی) استفاده شد. 

    یافته ها

    یافته های حاصل از روش تحلیل واریانس با تکرار سنجش نشان داد که به طورکلی برنامه مدیریت رفتاری خانواده محور بر کاهش میزن نشانه های نارسایی توجه/ فزون کنشی، تاثیر معناداری داشته است. همچنین یافته های این مطالعه نشان داد که تفاوت بین گروهی در مرحله پس آزمون (55/13) و پیگیری (46/75)، معنادار بوده است (0/05P=<). در نتیجه می توان گفت برنامه مذکور بر کاهش میزان اختلال نارسایی توجه و فزون کنشی اثربخشی معناداری داشته و این نتایج در دوره پیگیری دوماهه نیز پایدار بوده است.

    نتیجه گیری

    بر اساس نتایج حاصل از این مطالعه می توان نتیجه گرفت که برنامه مدیریت رفتاری خانواده محور باعث می شود که والدین ارتباط بهتری را با کودک مبتلا به اختلال نارسایی توجه/ فزون کنشی خود برقرار کنند و در نتیجه درک عمیق تری بین والدین و کودک شکل می گیرد که در نهایت باعث بهبود وضعیت رفتاری کودک می شود.

    کلیدواژگان: برنامه مدیریت رفتاری خانواده محور، اختلال نارسایی توجه و فزون-کنشی، کودکان دبستانی
  • اکبر سلطانی، یوسف ادیب*، فیروز محمودی، شهرام واحدی صفحات 270-280
    زمینه و هدف

    یک برنامه‏ درسی معتبر باید مبتنی بر درک صحیح و دقیق ابعاد روان ‏شناختی انسان‏ باشد. از جمله جنبه‏ های روانی مهم انسان که با فرایند یادگیری و برنامه‏ درسی ارتباط نزدیکی دارد، مفهوم هوش است. مفهوم هوش تاکنون روندی تحولی طی کرده و از مفهومی واحد به مفهومی چند بعدی با شکل های مختلف تبدیل شده است. در این بین، نظریه هوش های چندگانه گاردنر (2011) شرایط جدیدی برای درک هوش انسان و پدید آمدن دیدگاه های قوی در فرایند تعلیم و تربیت به وجود آورده و کارکردهای مهمی را به دنبال داشته است. هدف پژوهش حاضر تعیین جایگاه هوش های چندگانه در برنامه درسی دوره اول ابتدایی است.

    روش

    روش این پژوهش، توصیفی از نوع تحلیل محتوا با به کارگیری روش" آنتروپی شانون"(1984) است که نگاه جدیدی به پردازش داده ها به صورت کمی دارد. بر اساس این روش که به مدل جبرانی مشهور است، محتوای کتب اول ابتدایی بر اساس 9 مولفه اصلی و 55 مولفه فرعی هوش های چندگانه مورد بررسی قرار گرفته است. جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی کتاب های درسی پایه اول ابتدایی بود (4 کتاب)،که به صورت سرشماری، همه آنها به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. ابزار پژوهش شامل چک لیست محقق ساخته ای بود که بر اساس مولفه های هوش های چندگانه (گاردنر، 2011) و فلیتهم (2014) ساخته شد.

    یافته ها

    نتایج تحلیل محتوای آنتروپی شانون نشان داد که از بررسی کل چهار کتاب اول ابتدایی، مولفه هوش ریاضی- منطقی با 573 مورد، بیشترین فراوانی را به خود اختصاص داده و کم ترین مقدار مربوط به هوش موسیقیایی با صفر مورد فراوانی است. در نتیجه ضریب اهمیت هوش ریاضی منطقی (0/127) و هوش موسیقیایی (0) بوده است.

    نتیجه گیری

    در محتوای کتاب های درسی پایه اول ابتدایی به برخی مولفه های هوش های چندگانه، کمتر و یا اصلا توجهی نشده است. این در حالی است که هوش های چندگانه، عامل پیشرفت فراگیران در هر زمینه ای است و طراحی و اجرای صحیح برنامه های درسی در قالب هوش های چندگانه می تواند تفاوت های فردی فراگیران را به خوبی مورد توجه قرار دهد و مانع افت تحصیلی دانش آموزان شود.

    کلیدواژگان: هوش های چندگانه، برنامه درسی، کتاب های اول ابتدایی
  • صمد قصابی، حسن بافنده قراملکی*، علیرضا محمدی آریا، گیتا موللی صفحات 281-294
    زمینه و هدف

    دانش آموزان با اختلال نارسایی توجه/ فزون کنشی در کنش های اجرایی و فرایندهای شناختی مانند حافظه و توجه، مشکلاتی دارند و در مواجه با موقعیت های زندگی روزمره با مشکلات زیادی روبرو می شوند. ویژگی های اصلی این دانش آموزان شامل ناتوانی در مهار رفتار، نارسایی توجه، ناتوانی یادگیری، پرخاشگری، مشکلات تحصیلی، بی قراری حرکتی، و برانگیختگی بوده و برای والدین، معلمان، و همسالان تحمل ناپذیر است. هدف پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی خودآموزی کلامی و بازی های ادراکی- حرکتی بر مشکلات توجه دانش آموزان با اختلال نارسایی توجه/ فزون کنشی شهر تبریز بود.

    روش

    این پژوهش نیمه آزمایشی و از نوع پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری شامل تمامی دانش آموزان پسر مبتلا به اختلال نارسایی توجه/ فزون کنشی پایه های سوم و چهارم مدارس ابتدایی شهر تبریز در سال تحصیلی 97-96 بود که تعداد 60 نفر با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای به عنوان نمونه انتخاب شده و در دو گروه آزمایش و یک گروه گواه (20 دانش آموز در هر گروه) جایدهی شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه نشانه های مرضی کودکان اسپیرافکین و گادو (1994) و مقیاس عصب روان شناختی کودک و نوجوان کانرز (2004) استفاده شد و تحلیل داده ها با آزمون تحلیل کواریانس چندمتغیره انجام شد.

    یافته ها

    یافته های حاصل از آزمون تحلیل کوواریانس تک متغیره و چندمتغیره نشان داد بین نمره توجه انتخابی، توجه پایدار، جابجایی توجه، توجه تقسیم شده، و فراخنای توجه در دانش آموزان گروه آزمایش و گواه در مرحله پس آزمون تفاوت معناداری وجود دارد. آماره F دامنه توجه در پس آزمون (15/51) است که در سطح 0/01 معنادار است که نشان می دهد بین سه گروه در میزان دامنه توجه، تفاوت معناداری وجود دارد.

    نتیجه گیری

    انجام مداخله های مناسب مانند استفاده از روش خودآموزی کلامی و بازی های ادراکی- حرکتی می تواند موجب رشد پردازش بینایی- فضایی و در نتیجه تحول فرایندهای ذهنی و شناختی کودکان مانند دامنه توجه شود. در نتیجه با استفاده از شیوه های به کار گرفته شده در این مطالعه می توان مشکلات توجه و تمرکز کودکان با اختلال نارسایی توجه/ فزون کنشی را بهبود بخشید.

    کلیدواژگان: خودآموزی کلامی، بازی های ادراکی- حرکتی، دامنه توجه، اختلال نارسایی توجه، فزون کنشی
  • عسگر چوبداری*، حمید علیزاده، پرویز شریفی درآمدی، محمد عسگری صفحات 295-308
    زمینه و هدف

    کنش های اجرایی اهمیت بسیار زیادی برای دستیابی به موفقیت های تحصیلی و اجتماعی در دوره کودکی دارد. این اصطلاح، مجموعه ای از توانایی های شناختی مانند برنامه ریزی، مهار توجه، حافظه فعال، بازداری، و انعطاف پذیری شناختی را شامل می شود. امروزه، مدل های نظری بر نقش محدودیت بینایی در تحول و ارزیابی کنش های اجرایی تاکید می کنند؛ بنابراین هدف از انجام این پژوهش، مطالعه مروری نظام مند تحول و آسیب شناسی کنش های اجرایی در کودکان با آسیب بینایی بود.

    روش

    پژوهش حاضر با استفاده از روش مرور نظام مند انجام شد؛ بدین صورت که یافته های پژوهشی از سال های میلادی 1995 تا 2019 در پایگاه های اطلاعاتی PupMed، Springer، Scopus، ProQuest، Science direct، Google Scholar با جستجوی کلیدواژه های کنش های اجرایی، نابینایی، نابینایی مادرزادی، آسیب بینایی، توانمندی های شناختی، حافظه، حافظه فعال، حافظه شنیداری، بازداری، توجه، و حافظه کوتاه مدت مورد جستجو قرار گرفت که در نهایت بر اساس معیارهای ورود از بین 49 مقاله سرچ شده، با استفاده از چک لیست پریزما، 21 مقاله وارد پژوهش شده و نتایج به دست آمده طبقه بندی، خلاصه، و گزارش شد.

    یافته ها

    ارزیابی حاصل از مقالات مورد بررسی نشان داد که با وجود تاثیر اجتناب ناپذیر حس بینایی در تحول کنش های اجرایی، عواملی مانند سن آغاز نابینایی، جبران حسی، توجه فضایی- شنیداری و پردازش شنیداری، مهارت های جهت یابی و تحرک، انعطاف پذیری قشر مخ، تغییرات ساختاری مغز، و سطح عملکرد هوشی، نقش بسیار مهمی در تحول بهنجار کنش های اجرایی کودکان با آسیب بینایی دارد.

    نتیجه گیری

    بررسی یافته های به دست آمده نشان داد که تحول کنش های اجرایی در کودکان با آسیب بینایی همان پیچیدگی های تحول این کنش ها را در کودکان بینا دارد و آن را می توان توسط یک عامل تبیین کرد. با این وجود، تجربیات و ویژگی های فردی و محیطی سهم بیشتری در تحول کنش های اجرایی کودکان با آسیب بینایی دارند؛ بنابراین توجه به این عوامل می تواند به شناخت بهتر کنش های اجرایی در این کودکان کمک کرده و به طراحی روی آوردهای جدید آموزشی، توانبخشی، و مداخله منجر شود.

    کلیدواژگان: تحول، آسیب شناسی، کنش های اجرایی، آسیب بینایی
|
  • Page 0
  • Maryam Khorami Ghaziyani*, Abbas Abolghasemi Pages 1-14
    Background and Purpose

    Loneliness is an unpleasant state that results from differences in the interpersonal relationships desired by individuals and affects the quality of their life. This study aimed to investigate the relationship between parental conflict resolution strategies and attachment styles and quality of life among adolescent girls with loneliness feeling.

    Method

    It is a descriptive correlational research. The population consisted of all female 13 to 15 year old students in Rasht in the academic year of 2015-2016. A sample of 120 female students with loneliness was selected through cluster sampling method. World Health Organization Quality of Life Questionnaire (1989), Loneliness Questionnaire (Asher et al., 1984), Parent-Child Conflict Tactics Scale (Straus, 1990), and Adult Attachment Scale (Hazen & Shaver, 1987) were used to collect data. Data were analyzed by Pearson correlation coefficient and Multiple Regression Analysis.

    Results

    There was a significant positive relationship between parent's reasoning and quality of life (p<0.01), a significant negative relationship between mother's physical aggression and the quality of life of the girls (p<0.01), and a significant negative relationship between insecure attachment style and quality of life of girls with loneliness feelings (p<0.05). Multiple regression results showed that parental conflict resolution strategies and attachment styles can predict the quality of life and loneliness feeling of girls 31% (p<0.01) and 19%, respectively.

    Conclusion

    Based on the finding of the present research, it can be concluded parental conflict resolution strategies and children attachment styles play role in the quality of life of girls with loneliness. Therefore, to enhance the students' quality of life and to improve parent-child relationships, it is necessary to teach them the correct conversation practices, conflict resolution strategies, and identify appropriate attachment styles.

    Keywords: Conflict resolution, attachment styles, quality of life, loneliness
  • Ziba Barghi Irani* Pages 15-31
    Background and Purpose

    The family is the core of society, which is very effective in promoting the development of children in various aspects. The child who enjoys full love of the parents will be more adaptable, comfortable, elf-confidient, and ethical. This study was done to investigate the effectiveness of mindfulness-based stress reduction (MBSR) on fear of negative evaluation, change of attitude toward life, and assertiveness in neglected male adolescents.

    Method

    It was a pretest-postest experimental study with control and 1-month-follow-up group.The sample included 30 neglected teenagers studying at Imam Khomeini School of Bazargan city during the academic year 2016-2017, who were randomly assigned to the experimental and control groups . The experimental group received ten 90-minute sessions of MBSR. The research instruments were Fear of Negative Evaluation Scale (Leary, 1983), Quastionare on Attitude Change (Bautista, 1973), and Assertiveness Inventory (Gambrill & Richie, 1975). Data were analyzed by repeated measures ANOVA. 

    Results

    Findings showed that MBSR was effective in reducing the fear of negative evaluation, changing the attitude towards life, and experiencing assertiveness in the participants of the experimental group (P≤.001).

    Conclusion

    Based on the results of the present study, it can be concluded that through increasing awareness of the present experiences and enhancing the attention to the cognitive system and by more efficient processing of the information, the intervention used in this study led to the reduction of worry and anxiety and change of attitude towards life. Besides, whereas mindfulness causes emotion regulation without prejustice, increases the individual's awareness of his physical and mental feelings and helps in dealing with different emotions and problems, therefore, it can play a role in regulating the mental health and decreasing the fear of negative evaluation.

    Keywords: Mindfulness-based stress reduction (MBSR), fear of negative evaluation, change of attitude towards life, assertiveness, neglected adolescents
  • Sepideh Salmani Cholabi*, Mansour Hakim Javadi, Reza Soltani Shal Pages 32-43
    Background and Purpose

    Social anxiety disorder is one of the most common disorders of late childhood and adolescence, associated with impaired daily functioning and a significant reduction in quality of life. Given that adolescence is a sensitive period in personality formation, finding effective treatment for social anxiety disorder that reduces the severity and depth of its symptoms, has considerable importance. This study aimed to compare the effectiveness of mindfulness training based stress reduction (MBSR) and attention bias modification training (ABMT) for reducing social anxiety disorder.

    Method

    The research method was semi-experimental with pre-test- post-test design with a control group. The statistical population of the study consisted of all students of 13 to 15 year old in Astaneh Ashrafieh city in the academic year of 2017-2018. At first, using a convenience sampling method, two schools were selected among the schools of that area. After that, 45 students who had a high social anxiety score selected and assigned in three equal groups (two experimental groups and one control group). For one experimental group, MBSR was performed in eight 60- minute sessions, and for the second experimental group, ABMT was performed in four 30- minute sessions. The control group also did not receive any intervention. The research instrument was Liebowitz Social Anxiety Scale for Children and Adolescents (Masia-Warner, Storch, Pincus, Klein, Heimberg & Liebowitz, 2003) and data were analyzed by one-way covariance analysis method

    Results

    The results showed that MBSR and ABMT was effective in reducing social anxiety disorder scores (p<0.05, F=26.32). Also, based on the results of the post hoc test, MBSR (MD=49.95) was significantly more effective than ABMT (MD=63.02) in reducing social anxiety in female students (P<0.05).

    Conclusion

    The results showed that both methods used in this study were effective in reducing social anxiety, but MBSR due to group performance as well as continuous homework compared to the ABMT, has been more effective.

    Keywords: Mindfulness training, attention bias modification, social anxiety
  • Zeinab Khanjani, Elnaz Mohammadi*, Mohammad Shadbafi Pages 44-56
    Background and Purpose

    Accidents, both intentional and unintentional, are one of the leading causes of death and disability for children around the world and impose a heavy financial burden on the health care system of societies. The aim of the present study was to predict the children's accident proneness based on attention deficit hyperactivity disorder and sluggish cognitive tempo symptoms by mediating role of sensitivity to reward and punishment.

    Method

    The research is descriptive and correlational. The statistical population included all elementary students of Tabriz city in the academic year of 2019-2020. For sampling, 200 students were chosen by random multistage cluster sampling method. Data were collected using Child Behavior Rating Scale (Swanson, Nolan, Pelham & 1980), Sluggish Cognitive Tempo Questioner (Penny, Waschbusch, Klein, Corkum & Eskes, 2009), Balloon Analogue Risk Task (Lejuez, 2002), and Minor Injury Severity Scale (Peterson, saldana & hiblum, 1996). Data analysis was performed by path analysis using SPSS20 and AMOS 24 software.

    Results

    The findings show that with increasing symptoms of attention deficit / hyperactivity disorder and decreasing symptoms of sluggish cognitive tempo, the rate of accident proneness among children, increases. Also, sensitivity to reward and punishment are able to mediate the relationship between attention deficit hyperactivity disorder and sluggish cognitive tempo with accident proneness (p<0.05).

    Conclusion

    Based on these findings, it can be concluded that high sensitivity to punishment, protects children from accident proneness, because an accident is a form of punishment, and children with a high degree of sluggish cognitive tempo due to their high sensitivity to punishment, do not engage in dangerous and risky activities, so they are less likely to be injured. While children with attention deficit hyperactivity disorder are always at risk because of their high sensitivity to rewards, so they are more likely to be injured.

    Keywords: Attention deficit, hyperactivity disorder, sluggish cognitive tempo, sensitivity to reward, sensitivity to punishment, accident proneness
  • Masomeh Hosenzadeh*, Shahla Shirani Pages 57-67
    Background and Purpose

    Emotional behavioral disorders in children can lead to impaired social, communication, and academic performance; thus, the aim of the present study was to investigate the effectiveness of the child-based mindfulness training on self-concept and social adjustment of children with internalizing behavioral disorders.

    Method

    The design of this study was a pre-test-post-test semi-experimental with a control group. In order to conduct this research, a sample of 30 children with internalizing behavioral disorders in Isfahan city in the academic year of 2018-2019 city, were selected by multi-stage cluster sampling and assigned in experimental and control groups. The tools used in this study included the Children Behavioral Inventory (Achenbach and Rescorla, 2001), Children Self-Concept Questionnaire (Piers-Haris, 1969), and Social Adaptation Questionnaire (Sinha and Sing, 1993). Before the intervention, both groups were tested, then the experimental group received the intervention during 10 training sessions over 2 months. The data were analyzed by analysis of covariance.

    Results

    The results showed that the child-based mindfulness training had a significant effect on self-concept and social adjustment of children with internalizing behavioral disorders (p <0.001).

    Conclusion

    Based on the results of the present study, it can be said that child-based mindfulness training increases a person's psychological flexibility, feel more capable, live in the present time, and as a result feel a stronger self-concept.

    Keywords: Mental awareness, social adaptation, self-concept, internalized disorder
  • Saeideh Khojasteh* Pages 68-80
    Background and
    Purpose
    Sand Play therapy is a non-verbal and symbolic way in which the learner tries to express his or her conflicts, tendencies, and emotions by building an imaginary world. Thus, the present study was conducted with the aim of the effectiveness of sand play therapy therapy on anxiety and achievement motivation of primary students.
    Method
    This research was a semi-experimental study with a pre-test and post-test control group design. The statistical population included all third grade students of Kerman city in the academic year of 2019-2020. The sample consisted of 50 students from the statistical population who were selected by multi-stage cluster sampling method and randomly assigned to two experimental and control groups (25 students in each group). Hermen's Achievement Motivation Test (1970) and Beck Anxiety Inventory (1990) were used to collect data in this study. In the pre-test phase, both groups were assessed using the mentioned tools, and then sand play therapy was performed in nine 45- minute session for experimental group, and the control group did not receive any intervention. The collected data were analyzed by covariance analysis.
    Results
    The results of data analysis showed that the level of anxiety of the experimental group decreased and the level of motivation, increased (F=3/865, P<0/01) after performing play activities (F=8/235, P<0/01).
    Conclusion
    Based on the results of this study, it can be concluded that children can express more appropriate and social behaviors through play and use it as a way to evacuate their emotions and reduce their anxious behaviors. Also, sand play therapy allows students who are not motivated and interested in learning lessons to gain new educational and learning opportunities, which in turn increases their motivation to progress.
    Keywords: Sand play therapy, anxeity, acheivment motivation
  • Omid Mirzaei Fandokht, Fariborz Dortaj*, Esmaeil Saadipour, Soghra Ebrahimi Ghavam, Ali Delavar Pages 81-92
    Background and Purpose

    Academic Engagement can be influenced by a number of factors, including the basic psychological needs and school cultural needs of the school. The purpose of this study was to investigate the mediating role of basic psychological needs in the relationship between school culture and academic engagement of students.

    Method

    The present study was a correlation with structural equation model. The statistical population included all male students in Ghaen secondary school in the academic year of 2018-2019. 380 people were selected using cluster sampling method. The research tools were Alessandro and Sad School of Culture Questionnaire (1997), Salmala-Arrow and Opadaya (2012), and Scales of the Basic Psychological Needs of Collaborators (2000). Pearson correlation tests and analysis of structural equations with Spss software version 24 and Amos version 24 at a significance level of α = 0.05, were used to analyze and analyze the data.

    Results

    According to the results, school culture had a direct and significant effect on basic psychological needs (β=0.803, P<0.01) and academic engagement (β=0.477, P<0.01). Psychological needs also had a direct and significant effect on academic engagement (β=0.292, P<0.01). It is concluded that the school culture has an indirect effect on students’ academic engagement through the mediating variable of basic psychological needs (β=0.234, P<0.01).

    Conclusion

    Based on the results of this study, it can be said that the basic psychological needs and school culture, increase academic engagement. Basic psychological needs also increase the relationship between school culture and academic engagement.

    Keywords: Academic engagement, school culture, basic psychological need
  • Mohammad Ashori, Ahmad Abedi* Pages 93-105
    Background and Purpose

    One of the most important criteria for defining and identifying of intellectual disability is significant problems in adaptive behaviors. Since play is one of the ways to improve adaptive behavior in these children, it seems that conducting a meta-analysis will help determine the actual effect of play-based interventions on their adaptive behavior. Thus, the present study aimed to investigate the effectiveness of interventions based on play therapy on the adaptive behavior in children with intellectual disability in Iran.

    Method

    This research is a meta-analysis. Prior to analyzing the effect size of the mean differences, the PRISMA method was used to determine the decision tree model. Then, using the meta-analysis technique, the effect size of play-based interventions was determined. 10 of the 19 studies conducted in Iran with the keywords play, play therapy, adaptive behavior, mental retardation, and intellectual disability published at SID, IranMedex, IranDoc, Google Scholar, and Magiran during 2008-2018, were collected according to the entry and exit criteria and analyzed through meta-analysis. The research instrument was a meta-analysis checklist, and comprehensive meta-analysis (CMA) software was used to analyze the descriptive data and effect size of the research.

    Results

    Findings showed that the effect size of the difference between the meanings of play-based interventions on adaptive behavior was 0.65 (P≤0.00001), which is high according to Cohen's table (1998).

    Conclusion

    Given the high impact of play-based interventions, it can be said that this method of intervention can play a major role in improving the adaptive behavior of children with intellectual disability and can be used as an appropriate method in the rehabilitation of these children.

    Keywords: Meta-analysis, play therapy, adaptive behavior, intellectual disability
  • Ali Akbar Nahang*, Fahimeh Mosavi Najafi, Roya Mohammadi Pages 106-117
    Background and Purpose

    Unsupervised children are more at risk for maladaptive behaviors than other peers, and therefore need more psychological therapy compared to their peers. Therefore the objective of the present study was to investigate the effectiveness of child-based mindfulness on emotional self-regulation and psychological resilience of unsupervised children.

    Method

    The method of the present study was semi-experimental with pre-test-post-test design with a control group. The statistical population of this study included all primary unsupervised children aged 9 to 13 in Tehran city in the academic year of 2017-2018. The sample consisted of 40 children from the statistical population who were selected by convenient sampling method and randomly assigned to two experimental and control groups. Then the child-centered mindfulness intervention was presented to the experimental group in ten 60-minute sessions over three months, and the control group did not receive the intervention. The applied questionnaires included Emotional Self-Regulation Questionnaire (Garous and John, 2003) and Children and Adolescents Resilience Scale (Engar and Libenberg, 2009). Data analysis was performed by covariance analysis and SPSS23 software

    Results

    The results of data analysis showed that the effect of mindfulness on emotional self-regulation (P <0.001; F = 94.56) and psychological resilience (P <0.001; F = 74.22) in unsupervised children, was positive.

    Conclusion

    Based on the findings of the present study, it can be concluded that the child-based mindfulness has caused feelings without judgment and beyond consciousness in children, and as a result, has led to positive changes in the sample.

    Keywords: Emotional self-regulation, resilience, mindfulness, unsupervised children
  • Mina Beshkofeh, Tayebeh Karami, Fouroogh Ahameh, Foad Kalvandy, Zahra Dasht Bozorgi * Pages 118-127
    Background and Purpose

    Diabetes is one of the most common metabolic disorders that its prevalence is becoming a public health concern in the present century. It should be noted that cognitive, behavioral, emotional, and social factors play an important role in the development, regulation, and inhibition of diabetes. The aim of this study was to determine the effectiveness of psychosomatic immunization therapy on depression and anxiety in children with diabetes.

    Method

    The present study was a semi-experimental with pre-test-post-test design with a control group. The statistical population of the study included all children aged 12-8 years with diabetes who referred to Ahvaz city medical centers in the first quarter of 2018. The sample consisted of 30 children from the statistical population who were selected by convenient sampling method and randomly assigned to two experimental and control groups. The research instruments included Children's Depression Questionnaire (Reynolds, 1989) and Children's Anxiety Inventory (Beck, 1990). First, pre-test were performed for two groups, and then psycho-emotional intervention against stress for children and mothers of the experimental group was performed for ten 60-minute sessions (during two months, two sessions per week) and the control group, and the control group did not receive the intervention. It was the turn of the intervention. Finally, post-test was performed for both groups and the data were analyzed by multivariate analysis of covariance using SPSS-19 software.

    Results

    The results of data analysis showed that the effect of psychosomatic immunization therapy on depression (P <0.001; F = 21.04) and anxiety (P <0.001; F = 19.43) in children with diabetes.

    Conclusion

    Overall, the results showed that psychological immunization interventions, by influencing parents and their children, reduced the symptoms of depression and anxiety in children with type 1 diabetes.

    Keywords: Mental immunization, depression, anxiety, children with diabetes
  • Mojtaba Mahdavi*, Ahmad Behpajooh, Saeed Hasanzadeh, Seyed Saeed Sajadi Anari Pages 128-140
    Background and Purpose

    In recent years, educators, researchers, and professionals have increasingly felt the need to pay attention to the mental health of gifted people; therefore, a movement has been formed for study and research in this field. In this regard, the present study was conducted to investigate the effect of hope therapy on improving mental health and reducing academic burnout of gifted students.

    Method

     The research method was semi-experimental and pre-test-post-test-follow-up with the control group. The statistical population included all the gifted high school students in Sabzevar city in the academic year of 2015-2016, who were exposed to academic burnout. From this statistical population, 30 students were selected by convenient sampling method and randomly divided into two experimental and control groups (15 students in each group). Data were collected using the General Health Questionnaire (Goldberg and Hiller, 1979) and the Maslach Burnout Inventory (Schaufeli, Bakker, Hoogduin, Schaap, & Kladler, 2001). The experimental group received hope therapy training for 8 sessions and the control group did not receive any intervention. After the sessions, both groups were tested again using the mentioned questionnaires and at the end the obtained data were analyzed using repeated measurement analysis.

    Results

     Results showed that hope therapy significantly enhances dimensions of mental health and decreases dimensions of academic burnout (p<0.05).

    Conclusions

     Based on the findings of this study, it can be concluded that the optimistic program has improved mental health of gifted students by creating realistic goals and reducing the level of frustration in them.

    Keywords: Giftedness, mental health, academic burnout
  • Mahdi Ghelichi, Alireza Karimpour Vazifehkhorani, Siyamak Tahmasebi Garmtani* Pages 141-154
    Background and Purpose

    The very beginning years of child’s life are critically important. All educators have emphasized the importance of the early childhood in the life-long development, because, on one side, learning and development are of higher speed during this period and, on the other side, the experiences of this period form the basis of learning in the next stages of life. Accordingly, this study aimed to compare the psychosocial development of 4 to 6-year-old children attending the kindergarten and those not attending it in the deprived areas of Qom city. 

    Method

    In this casual-comparative research study, eighty 4 to 6-year-old children attending kindergarten and the same number of children not attending it were selected from the deprived areas of Qom city by clustering sampling method and matching. The tools included Child Behavior Checklist (Achenbach& Edelbrock, 1983) and Vineland Adaptive Behavior Scales (Sparrow & Cicchetti, 1989). Data were analyzed by analysis of variance and independent samples t- test.

    Results

    Findings showed that social development in children attending kindergarten was higher than those not attending it; and this difference was statistically significant at p<0.01. Besides, among the components of behavioral problems, isolation and social problems were more common in children not attending the kindergarten compare to the other group, at a significance level of p<0.05. Furthermore, the rate of aggressive behaviors in boys attending the kindergarten was higher than the boys not attending the kindergarten and the girls; and this difference was significant at p<0.05.

    Conclusion

    Because of receiving different trainings and gaining new skills, children attending the kindergarten show higher adjustment and social development and experience lower academic stress compared to those not attending the kindergarten.

    Keywords: Kindergarten, behavioral problems, deprived areas of Qom city, social development, 4 to 6 year-old children
  • Mansoureh Bahrami*, Shahram Vahedi, Yousef Adib, Rahim Badri Gargari Pages 155-167
    Background and Purpose

    Bullying phenomenon is one of the most common problems of students which may have undesirable and destructive effects on their psychosocial well-being. Alongside, the training system used by the parents may play significant role in preventing the children from learning bullying or engaging in it. Accordingly, the current research was conducted to investigate the effectiveness of parent management training (PMT) on reducing bullying and improving cognitive emotion regulation in students.   

    Method

    This study was a quasi-experimental research with pretest-posttest control group design. The sample included thirty six 10 to 12- year-old students studying at grades four and five of primary school in Karaj in the academic year 2017-2018, who were selected by cluster sampling and then randomly assigned to either the experimental or the control group (n= 18 per group). Research tools included the children forms of Olweus Bully/Victim Questionnaire (Olweus, 1996) and Cognitive Emotion Regulation Questionnaire (Granefski et al., 2001). Parents of the experimental group received nine 90-min weekly sessions of PMT successively (i.e. one per week), whereas the control group underwent no intervention. Data were analyzed by Multivariable Analysis of Covariance (MANCOVA) through using SPSS Version 20 Software.   

    Results

    Results of data analysis showed that PMT significantly reduced the symptoms of bullying (F=120.61, p<0.001) and maladaptive strategies in emotion regulation (F=17.98, p<0.001) and improved adaptive strategies (F=83.15, p<0.001) in students.

    Conclusion

    Based on the results of this study, it can be concluded that PMT and change in parenting style and parental behavior patterns play significant roles in preventing the children from learning bullying or engaging in it and can lead to the decrease of bullying behaviors in them.

    Keywords: Parent Management Training (PMT), bullying, cognitive emotion regulation, students
  • Fatemeh Gholami*, Ahmad Ghanizadeh, Gholamreza Dehbozorgi Pages 168-180
    Background and Purpose

    Nail biting is a common behavior in children that may be connected to some environmental factors like parental problems or parenting styles. The purpose of this study was to compare marital satisfaction, parenting style, and attachment style in parents of children with and without nail biting. 

    Method

    This research was a descriptive cross-sectional study. The population consisted of all pre-school and primary school students with nail biting behaviors in Shiraz in 2015. To select a sample (284 parents), 10 schools were selected from each area of Shiraz by cluster sampling and then 40 pre-school and primary school students were selected from each school by convenience sampling. Afterwards, their parents were asked to complete ENRICH Marital Satisfaction Scale (Olson, 1989), Baumrind's Parenting Styles Questionnaire (Baumrind, 1972), and Revised Adult Attachment Scale (Collins & Read, 1996). Data were analyzed by T-tests and Multivariate Analysis of Variance (MANOVA) by using SPSS Version 24 Software.

    Results

    Results demonstrated that there was no significant difference between mothers of the nail biting and control groups in terms of marital satisfaction, parenting style, and attachment style at P>0.05. Also, no such a difference was found between the fathers.

    Conclusion

    Based on the results of this study, it can be suggested that nail biting behavior may be directly or indirectly influenced by some variables that deserve further investigations.

    Keywords: Nail biting, marital satisfaction, parenting style, attachment style
  • Motehareh Mohammadnia*, Abbas Ali Hosseinkhanzadeh Pages 181-192
    Background and Purpose

    Among children with special needs, those with cerebral palsy may jeopardize the physical and mental health of their parents, because they have special physical features, need long-term care, and suffer from intellectual disability, learning disorder, aphasia, auditory/visual impairment, and difficulties in self-help skills. One of the challenges confronted by the specialists is to render appropriate education and rehabilitation services to parents of children with cerebral palsy. Therefore, this study was done to identify and prioritize the needs of parents of children with cerebral palsy.

    Method

    This study was a descriptive survey. The sample included 200 parents of children with cerebral palsy in Guilan province in the academic year 2017-2018. They were selected by purposive method and then completed the researcher-made needs assessment questionnaire for parents of children with cerebral palsy. Data were analyzed by exploratory and confirmatory factor analysis and Friedman test.

    Results

    The findings showed that the needs assessment questionnaire for parents of children with cerebral palsy included the important dimensions of awareness of the social needs of children, awareness of the therapeutic needs of children and facilities provided for them, and the need for knowledge and awareness. Also, among the needs of parents of children with cerebral palsy, concern about the occupational and marital future of the child (mean score: 32.46), concern about the way the society may treat the child (mean score: 31.09), and the family efforts and supports to improve the child's condition (mean score: 29.46) were the most important ones, respectively.   

    Conclusion

    Taking into account the dimensions of the identified needs of parents of children with cerebral palsy, active participation of the family, awareness of parents about their own needs, and awareness of the practitioners and authorities about these children and their families are essentially important for providing the effective education and rehabilitation.

    Keywords: Identifying, prioritizing, needs of parents, cerebral palsy
  • Mahboobeh Fouladchang*, Neda Sabzi, Hajar Safari Pages 193-204
    Background and Purpose

    The importance of elf-efficacy is in its effect on many human functions. Numerous studies have shown that by teaching different communication skills, self-efficacy can be improved. Assertiveness is one of these skills. Accordingly, the purpose of the current research was to investigate the effectiveness of assertiveness training program on increasing the self-efficacy of students.

    Method

    This study was a semi-experimental research with pretest-posttest control group design. The population included all the 7th grade students of Shiraz in the academic year 2016-2017. A random sample of 80 students (40 boys and 40 girls) was selected by multi-stage clustering sampling. Then 20 students of each sex were randomly selected and assigned to either the experimental or the control group. In such a way that at the end 4 groups were formed (i.e. 20 girls in the experimental group, 20 girls in the control group, 20 boys in the experimental group, and 20 boys in the control group). The experimental groups underwent eight 90-min sessions of intervention (assertiveness training). Data were collected by General Self-Efficacy Scale (Schwarzer & Jerusalem, 1995) and Assertion Inventory (Gambrill & Richey, 1975). ANCOVA was used for analyzing the data.

    Results

    Findings showed that assertiveness training was effective in increasing the self-efficacy (F=9, P <0.004) and assertiveness (F=50.02, P <0.0001) of the experimental group. No significant difference was found between the girls and the boys in terms of self-efficacy and assertiveness. 

    Conclusion

    The present research showed that the cognitive changes caused by assertiveness training and the exercise of "saying no" can improve students' self-efficacy and assertiveness. Research implications for the educational systems to increase the student’s capabilities are discussed in this paper.

    Keywords: Assertiveness, self-efficacy, students
  • Afsaneh Shokri, Reza Kazemi*, Mohammad Narimani, Somayeh Taklavi Pages 205-219
    Background and Purpose

    Aggression is one of the major problems in schools. Family members, especially mothers play an important role in the development of aggressive behaviors in children. The purpose of this study was to compare the effectiveness of mindfulness-based cognitive therapy and emotion regulation training on parental stress of mothers with aggressive children.

    Method

    This study was an experimental research with pretest-posttest control group design. The population included all the female students studying at the primary schools of Namin city in the academic year of 2018-2019 (N=540) together with their mothers. Totally, 217 students as the initial sample were selected by multi-stage clustering sampling and the aggression questionnaire was completed for them by the teachers. Finally, considering the inclusion criteria, mothers of 60 aggressive student were selected as the study sample and randomly assigned to any of the three groups (n=20 per group). Data were collected by Shahim's Aggression Scale (Shahim, 2006) and Parenting Stress Questionnaire (Abidin, 2016) and analyzed by ANCOVA through using SPSS Version 20.

    Results

    Data analysis showed that both mindfulness-based cognitive therapy and emotion regulation training were effective in decreasing the parental stress of mothers with aggressive children. Also, mindfulness-based cognitive therapy was more effective in decreasing the parental stress of mothers with aggressive children in comparison to emotion regulation training (p<0.05).

    Conclusion

    Considering the higher effectiveness of mindfulness-based cognitive therapy on parental stress, it can be concluded that through techniques such as paying attention to breathing and body and turning awareness here and now, mindfulness affects the cognitive system and information processing and reduces mental rumination and dysfunctional attitudes in people, and these changes can reduce parental stress.

    Keywords: Aggression, Mindfulness-based Cognitive Therapy, emotion regulation training, parental stress
  • Etrat Alzahra Ganaat Hpisheh*, Yaser Nejatyjahromy, Rahim Badri Gargari, Touraj Hashemi, Eskandar Fathi-Azar Pages 220-232
    Background and Purpose

    Development of critical and analytical thinking is an important research goal and researches have been always concerned with searching for new methods of critical and analytical thinking and testing them for finding the most efficient methods. Therefore, present research aimed to investigate the effect of teaching with a myth busting method on the critical and analytical thinking of students with the moderating role of social achievement goals. 

    Method

    This study was a quasi-experimental research with pretest-posttest control group design. The study sample included 65 female students studying at the 8th grade of middle school in Tehran in the academic year 2016-2017, who were selected by multi-stage cluster sampling method and then randomly assigned to either the experimental or the control group. Social Motivational Orientations Scale (Allen, 2003) and Critical Thinking Test (Cornell, 1985) were used for pretest. The experimental group received 10 sessions of thinking and life style with scientific myth buster method. Also, students with higher and lower social achievement goal orientation were separated from each other by using Social Goal Questionnaire. Finally, the groups underwent the posttest. Data were analyzed by factorial analysis of covariance.

    Results

    Data analysis (by using social goals as the moderator) showed that teaching with myth buster scientific method was significantly effective in improving the critical thinking of students (F=36.01, P<0.001).

    Conclusion

    The benefits of the myth buster scientific method combined with the identification of social achievement goals can approve its use as an appropriate educational method to improve critical thinking skills. Students with higher social goals have higher participation in class activities, which in turn leads to their higher critical thinking. This myth buster scientific method can improve critical thinking skills.

    Keywords: Myth buster, critical, analytical thinking, social achievement goals
  • Seyed Davood Manafi, Mehdi Ghezelseflo*, Sajad Hashemi, Behnosh Radpour Pages 233-244
    Background and Purpose

    Children with behavioral disorders display behaviors that may negatively impact on the people and the environment around them and cause numerous problems for their parents and other family members. Therefore, this research was conducted to investigate the effectiveness of an attachment-based intervention model on reducing the parenting stress in mothers of children with oppositional defiant disorder. 

    Method

    This study was a quasi-experimental pretest-posttest control group design with 2-month follow-up. The population included the mothers of all primary school boys with oppositional defiant disorder who had been referred to the consultation center of the Education Administration of Gonbad Kavoos city in 2017. Twenty of them were selected based on the inclusion and exclusion criteria and randomly assigned to either the experimental (n=10) or the control group (n=10). The experimental group received eight 90-min sessions of attachment-based intervention model (once per week), whereas the control group underwent no intervention. Data were analyzed by repeated measures ANOVA.  

    Results

    Findings showed a significant difference between the experimental and control groups in terms of maternal parenting stress (F = 17.35, P = 0.001) and oppositional defiance (F = 17.65, P = 0.001) in the posttest and after two-month follow up.

    Conclusion

    Maternal attachment therapy provides parents and children psychotherapy centers with effective parenting strategies for improving the functioning of the parent-child relationship and treating the behavioral problems of children suffering from attachment problems.

    Keywords: 1. Honarparvaran N, Khatoni Z, Bagheri S, Namjoo F, Haronizadeh Z. Effectiveness of mother-child transactional analysis (TA) group therapy on attachment security in 6 to 10 years old boys suffering from oppositional defiant disorder. Journal of Applied Ps
  • Laleh Hoseini, Gholamreza Manshaei* Pages 245-256
    Background and Purpose

    Depression as a common mental disorder, can seriously damage the communicative, academic, developmental, and psychological processes of the children. Therefore the present study was conducted to investigate the effectiveness of child-centered mindfulness therapy on 8-12 year-old children with depression signs.

    Method

    This study was a quasi-experimental pretest-posttest control group design with 45-day follow-up period. The study population included all the male and female 8-12 year-old children with depression symptoms who had referred to the psychological consultation centers affiliated to the Education Administration in Isfahan city in 2017. A sample of 30 children out of this population was selected by convenience method and then randomly assigned to either the experimental or the control group. The experimental group received 10 weekly sessions of mindfulness-based intervention for 2.5 months, whereas the control group underwent no intervention. The applied instruments included Children's Depression Inventory (Kovacs, 1992) and Anxiety Scale for Children (March et al., 1997). Data were analyzed by repeated measures ANOVA.  

    Results

    Data analysis showed that mindfulness-based therapy was significantly effective in reducing the anxiety of 8-12 year-old children with depression symptoms (p<0.001). Moreover, results showed that effects of this therapy were significantly persistent during the time (p<0.001).

    Conclusion

    Based on the results of the present study, it can be concluded that whereas mindfulness is a meta-awareness feeling free from prejudice which leads to observance and acceptance of body phenomena and emotions as they are, it can help children with depression to accept their physical, emotional, and psychological signs and feelings and reduce their hypersensitivity towards them.

    Keywords: Mindfulness, anxiety, depression
  • Aliakbar Torabi, Gholamali Afrooz*, Fariba Hsani, Fateme Golshani Pages 257-269
    Background and Purpose

    Attention Deficit and Hyperactivity Disorder (ADHD) is one the most prevalent disorders in childhood and adolescence. Children with ADHD have usually different problems in controlling their behaviors. Their families are confronted with many doubts and conflicts in managing the behaviors of these children. This study aimed to design a family-centered behavioral management program (FBMP) and assess its effectiveness in reducing the symptoms of ADHD in the primary school students.

    Method

    This study was an applied research with quasi-experimental pretest-posttest control group design and follow-up stage. The statistical population included the parents of all primary school children with ADHD in Tehran city in the academic year 2018-2019. 64 parents out of this population were selected by convenience sampling and then randomly assigned to either the experimental or control group. The experimental group received ten 90-min sessions of FBMP, while the control group was put on a waiting list to receive it. Data were collected by Conner's Teacher and Parent Rating Scale (1999). Repeated Measures ANOVA was used to analyze the data. 

    Results

    Data analysis by repeated measures ANOVA revealed that FBMP was significantly effective in reducing the symptoms of ADHD in the primary school children. Findings showed that there was a significant difference between the groups in the posttest (55.13) and follow-up stage (46.75) (P≤0.05). Therefore, results showed that the program was significantly effective in reducing the symptoms of ADHD and this efficacy was stable during the 2-month follow-up period.  

    Conclusion

    Based on the results of this study, it can be concluded that FBMP makes a better transaction between the children with ADHD and their parents and shapes a better understanding between them, which ultimately leads to improvement of child's behavior.

    Keywords: Family-centered behavioral management program (FBMP), ADHD, primary school children
  • Akbar Soltani, Yosef Adib*, Firooz Mahmoodi, Sharam Vahedi Pages 270-280
    Background and Purpose

    A valid curriculum must be based on the accurate understanding of the psychological dimensions of human beings. One of the most important mental aspects closely related to learning process and curriculum is the concept of intelligence. The concept of intelligence has evolved from a single concept to a multidimensional one with many forms. In this regard, Gardner's theory of multiple intelligences (2011) has established new conditions for understanding human intelligence and creating strong perspectives in the process of education and has significant functions in education. This study aimed to determine the position of multiple intelligences in the curriculum of the first grade of primary school.   

    Method

    The methodology of this research was descriptive content analysis using the method of Shannon's Entropy (1984) which has a new view on the quantitative data process. Based on this method, known as the compensatory model, the content of the first grade textbooks was examined based on 9 principal components and 55 sub-components of multiple intelligences. The statistical population of this study included all textbooks of the first grade of primary school (4 books), all of which, as a census, were selected as the study sample. A researcher-made checklist based on multiple intelligence components (Gardner, 2011 & Flithem, 2014) was used as the study tool.

    Results

    The results of content analysis based on the Shannon Entropy method showed that logical mathematical intelligence with 573 items had the maximum frequency while musical intelligence with no item had the minimum frequency among the components. The coefficient of significance was 0.127 for logical mathematical intelligence and 0 for musical intelligence.

    Conclusion

    Little or no attention was paid to some components of multiple intelligences in the textbooks of the first grade. However, multiple intelligences are important factors in learning progress. Accurate design and implementation of the curriculums in the form of multiple intelligences can make the individual differences to be noticed and can prevent the academic failure of the students.

    Keywords: Multiple intelligences, curriculum, textbooks of the first grade
  • Samad Ghassabi, Hasan Bafandeh Gharamaleki*, Alireza Mohammadi Aria, Guita Movallali Pages 281-294
    Background and Purpose

    Students with attention deficit/hyperactivity disorder (ADHD) are among those who are faced extra problems in executive functions and cognitive processes such as memory and attention. They have also some difficulties in problem-solving and everyday life situations. The purpose of the present study was to compare the effectiveness of verbal self-instruction method with perceptual-motor games on the range of attention of the ADHD students in Tabriz city, Iran.

    Method

    This research was a semi-experimental and pre-test/post-test one with the control group. The statistical population were all male primary school students in the city of Tabriz in the academic year of 2017-18. They were selected through DSM-5 diagnostic criteria and Children symptoms questionnaire (CSI-4). A random cluster sampling method was used and 60 students with ADHD were randomly selected; Forthy of them were set in experimental groups and 20 in the control group. The Children symptom inventory -4 )CSI-4) (2004) was used for data collection and the multivariate covariance test was used for data analysis.

    Results

    The results of the single-variable and multivariate analysis of covariance showed that there was a significant difference between the scores of selective attention, sustained attention, shift and control of attention, and attention span of the students in the experimental and control groups at the post-test stage.

    Conclusion

    Based on the findings, it can be argued that proper interventions such as verbal self-instruction and perceptual-motor games can be effective in addressing the problems of students with ADHD and their improvement. Perceptual-motor methods can improve visual-perceptual processing of children which in turn can improve child’s cognitive skills such as attention.

    Keywords: 1. American Psychiatric Association. Diagnostic, statistical manual of mental disorders (DSM-5®). American Psychiatric Pub, 2013, pp: 217-352. [Link]2. Polanczyk G, De Lima MS, Horta BL, Biederman J, Rohde LA. The worldwide prevalence of ADHD: a sys
  • Asgar Choobdary*, Hamid Alizadeh, Parviz Sharifi Daramadi, Mohammad Asgari Pages 295-308
    Background and Purpose

    Executive functions are very important in achieving the educational and social success in childhood. This term includes a set of cognitive abilities like planning, attention control, working memory, inhibition, and cognitive flexibility. Nowadays, the theoretical models emphasize on the role of visual limitation in the development and evaluation of executive functions. Therefore, the purpose of this study was to systemically review the development and pathology of executive functions in children with visual impairment.

    Method

    This study was conducted as a systematic review; in such a way that PupMed, Springer, Scopus, ProQuest, Science direct, and Google Scholar databases were searched for the keywords of executive functions, blindness, congenital blindness, visual impairment, cognitive abilities, memory, working memory, auditory memory, inhibition, attention, and short-term memory to obtain the research results from 1995 to 2019. Finally, among the 49 articles searched, 21 articles were included in our research based on the inclusion criteria and PRISMA Checklist. Then the results were classified, summarized, and reported. 

    Results

    Evaluation of the articles showed that in spite of the inevitable impact of visual sense in the development of executive functions, factors like age at onset of blindness, sensory compensation, spatial-auditory attention and auditory processing, orientation and mobility skills, cerebral cortex flexibility, changes in the brain structure, and the intelligence function play an important role in the normal development of executive functions of children with visual impairment.

    Conclusion

    The results showed that the development of executive functions in children with visual impairment has the same complexities of executive functions in normal children and cannot be explained by a single factor. However, personal and environmental experiences play a greater role in the development of visually impaired children's executive functions. Therefore, paying attention to these factors can help us to achieve a better understanding of the executive functions in these children and design new educational, rehabilitation and interventional approaches.

    Keywords: Development, pathology, executive functions, visual impairment