فهرست مطالب

پرستاری و مامایی ارومیه - سال هفدهم شماره 10 (پیاپی 123، دی 1398)
  • سال هفدهم شماره 10 (پیاپی 123، دی 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/10/11
  • تعداد عناوین: 8
|
  • سویل حکیمی، لیلا زینالی*، عزیزه فرشباف خلیلی، رقیه نوری زاده، محمدباقر حسینی، شیرین خطیب شهیدی صفحات 758-766
    پیش زمینه و هدف

    تغذیه با شیر مادر به خاطر منافعی که برای کاهش عوارض و مرگ و میر نوزاد و کمک به کنترل هزینه های مراقبت های بهداشتی دارد، یک استراتژی مهم در بهداشت عمومی به شمار می آید.
    شیر مادر با دارا بودن درشت مغذی ها و ریزمغذی های متنوع، نقش تغذیه ای و بیولوژیکی خود را در رشد و تکامل بهینه نوزاد ایفا می کند. با توجه به اهمیت تغذیه با شیر مادر، این مطالعه باهدف تعیین سطوح و پیشگویی کننده های درشت مغذی ها در شیر رسیده انسان انجام شد.

    مواد و روش ها

    این مطالعه توصیفی - تحلیلی در طی ماه های مهر تا بهمن سال 1397 در شهر تبریز انجام شد. تعداد 102 نفر از زنان زایمان کرده به روش سزارین یا واژینال با رعایت معیارهای ورود و خروج، با استفاده از نمونه گیری در دسترس، انتخاب شدند. نمونه شیر رسیده مادران در روز 1±15 بعد از زایمان جمع آوری شده و با استفاده از دستگاه لاکتواسکن، درشت مغذی های شیر (لاکتوز، چربی، پروتیین(و همچنین میزان انرژی شیر سنجیده شد.

    یافته ها

    میانگین لاکتوز، پروتیین، چربی و انرژی شیر رسیده مادران در هر دو گروه به ترتیب عبارت بودند از:g/ml(30/7)، g/ml(78/2)، g/ml(65/3) و kcal/ml(81/68).
    فاکتورهای موثر بر مقادیر لاکتوز و چربی شیر مادران در هر دو گروه به ترتیب عبارت بودند از: وزن فعلی مادر، وزن تولد نوزاد و روش زایمان.

    نتیجه گیری

    نتایج این مطالعه نشان داد که متغیرهایی مانند روش زایمان، پیشگویی کننده ی سطوح درشت مغذی ها در شیر مادر هستند و آنچه مربوط به نتایج آنالیز چند متغیره می شود حاکی از آن است که در شیر مادرانی که زایمان واژینال داشتند سطح لاکتوز بالاتر بود. با توجه به اهمیت درشت مغذی ها در رشد و سلامت نوزاد، توجه به این فاکتورها و خصوصا ترویج روش زایمان واژینال از اهمیت بالایی برخوردار است.

    کلیدواژگان: شیر رسیده انسان، نوع زایمان، درشت مغذی، لاکتوز
  • عبدلله خرمی مارکانی، الهام امیری*، مریم وحیدی صفحات 767-770

    معنویت به عنوان یکی از جنبه های وجود آدمی، با تمام جنبه های سلامتی و بیماری همراه بوده و منبع حمایت و بهبودی برای بیماران می باشد(1). البته نیازهای معنوی در تمامی بیماران وجود دارد اما در بیمارانی که در مرحله پایان حیات قرار دارند که فرد در شرایط توام با عدم قطعیت روبرو می شود، مسایل معنوی از اهمیت بیشتری برخوردار است(2). پرستاران نیز ازلحاظ اخلاقی و حرفه ای موظف اند که مراقبت معنوی را فراهم نمایند(3). ارایه مراقبت معنوی به بیماران می تواند موجب آسودگی روانی و ایجاد هدف و معنا در بیماران گردد(4)، به طوری که ارتباط مراقبت معنوی با بهبودی مددجویان باعث شده که انجمن پرستاران امریکا مراقبت معنوی را در استانداردها و کدهای اخلاقی خود به رسمیت بشناسند و مراقبت معنوی به عنوان جزیی از مراقبت کلی در برنامه درسی پرستاری گنجانده شود(5).
    بااین وجود، شواهد نشان می دهد که مراقبت معنوی برای بیماران معمولا در کم ترین حد ارایه می گردد به طوری که یکی از چالش های سیستم بهداشتی درمانی در جوامع کنونی، ارایه مراقبت موثر در مرحله پایان حیات می باشد و علی رغم اقداماتی که تاکنون در زمینه آموزش سلامت معنوی صورت گرفته است، پرستارانی که مراقبت های معنوی را فراهم می کنند در اقلیت هستند(3). به طوری که مطالعات نشان می دهند اگرچه بیشتر پرستاران، مراقبت معنوی را بخش مهمی از مراقبت کل نگر می دانند، ولی فقط نزدیک به نیمی از آن ها به آن عمل می کنند و در اغلب موارد، این مراقبت ها نادیده گرفته می شود(6).
    در ایران بر اساس منشور حقوق بیماران در مراحل پایانی حیات، خدمات مراقبتی باهدف حفظ آسایش بیمار که شامل کاهش درد بیماران، توجه به نیازهای روانی، اجتماعی، معنوی وی می باشد در زمان احتضار بایستی ارایه گردد(7) و با توجه به اینکه ایران، کشوری اسلامی است در تعداد معدودی از بیمارستان های ایران، روحانیون آشنا به مسایل بهداشتی به ارایه خدمات مراقبت معنوی می پردازند اما باز هم یک دستورالعمل یکپارچه برای چنین امری وجود ندارد(8). مطالعات متعددی در ایران نشان داد که پرستاران از صلاحیت های لازم برای ارایه مراقبت معنوی برخوردار نیستند(3, 9) و این در حالی است که در کشورهای غربی، مراقبت های معنوی به عنوان بخش مهمی از عملکرد پرستاری پذیرفته شده و پرستاران مراقبت معنوی را جزیی از فعالیت های روزانه خود می دانند(10). ازجمله نیازهای معنوی پاسخ داده نشده در ایران، فراهم نبودن امکان مرگ با آرامش در بیمارستان ها می باشد(11). برای افراد در حال مرگ، احساس ارزشمندی می تواند به منزله نوعی احساس بهبودی باشد، زیرا زمانی که انجام اقدامات استاندارد پزشکی بی فایده هستند، ممکن است بهبودی صرفا از طریق مراقبت معنوی صورت گیرد(12).
    تعداد کثیری از پرستاران در ایران از اهمیت مراقبت معنوی برای بیماران آگاه اند، ولی در عمل به دلیل فراهم نبودن شرایط لازم، مراقبت معنوی انجام نمی دهند(1). حجم کاری بالا، محدودیت زمانی، محدودیت های فرهنگی، عدم آگاهی از نیازهای معنوی بیماران و نیز عواملی مانند عادت به انجام کار روتین، مناسب نبودن فرد برای شغل پرستاری، تفاوت جنسی پرستار و بیمار و به عنوان موانع اصلی ارایه مراقبت معنوی گزارش شده است(11). یکی دیگر از موانع مهم در مطالعه  Adib Hajbagheryدر ایران، انگیزه کاری ضعیف به دلیل عدم پشتیبانی از طرف مدیران بود. درون سیستم پرستاری ایران جوی از "عدم حمایت معنوی" حاکم است. هنگامی که پرستاران حمایت های مادی و معنوی لازم برای رفع نیازهای خود و مددجویان را دریافت نکنند، قادر به برآورده سازی نیازهای اساسی ازجمله نیازهای معنوی مددجویان نخواهند بود. تحقیر پرستار، جانب داری از پزشک در تعارضات میان پزشک و پرستار و فقدان گوش شنوا برای حرف های پرستاران، ازجمله مواردی هستند که پرستاران از آن ها به عنوان مصادیق عدم حمایت معنوی یاد کرده اند(13). از طرفی مراقبت معنوی مستلزم به کارگیری رویکردی بیمار محور است(14). درحالی که در ایران، اکثر اقدامات پرستاران پزشک محور می باشد. امروزه روتین محور بودن کار پرستاری به عنوان نقیصه ای جدی در پرستاری مطرح است و تلاش همگانی برای جایگزین کردن آن با روش های مبتنی بر بیمارمحوری و تاکید بر حفظ تمامیت وجودی بیمار مورد اجماع همه صاحب نظران پرستاری می باشد(15).
    با توجه به اثربخش بودن مراقبت معنوی در افزایش کیفیت زندگی بیماران در پایان حیات، توجه به زیرساخت های مراقبت معنوی در کشور امری ضروری است و توجه به این مهم بایستی در دستور کار سیاست گذاران سلامت در سطوح مختلف قرار گیرد. همچنین با توجه به نقش پرستاران در شناسایی نیازهای معنوی بیماران با بحران های معنوی، لازم است آموزش مراقبت معنوی در دوره آموزش دانشگاهی و دوره های بازآموزی بالینی موردتوجه مسیولین آموزشی بیمارستان ها قرار گیرد.

    کلیدواژگان: مراقبت معنوی از بیماران در حال مرگ
  • علی حسن پور، خداکرم رحیمی، حسین صفی، شهریار صالحی* صفحات 771-779
    پیش زمینه و هدف

    ارزیابی میزان پیروی از رژیم غذایی و دارویی در بیماران نارسایی مزمن پیشرفته تحت درمان با همودیالیزی یک ضرورت جدی است، به طوری که عینی ترین روش برای اندازه گیری میزان پیروی از رژیم درمانی، غذایی و داروی در این بیماران ارزیابی شاخص های آزمایشگاهی است. هدف از این مطالعه اثربخشی آموزش مبتنی بر مدل مراقبت مشارکتی بر سطح شاخص های آزمایشگاهی در بیماران مزمن پیشرفته کلیه تحت درمان با همودیالیز بوده است.

    مواد و روش کار

    در یک مطالعه کارآزمایی بالینی با حجم نمونه 66 بیمار نارسایی مزمن کلیه تحت درمان با همودیالیز که ابتدا بر اساس معیارهای ورود به مطالعه به صورت شماری انتخاب و سپس به روش random allocation rule در دو گروه 33 نفره مداخله و کنترل قرار گرفتند . در گروه مداخله محتوای آموزشی در هشت جلسه بر اساس چهار مرحله مدل مراقبت مشارکتی (انگیزش، آماده سازی، درگیر سازی و ارزشیابی) اجرا شد و به مدت سه ماه مداخلات اعمال شده پیگیری گردید. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه اطلاعات دموگرافیک، چک لیست شاخص های آزمایشگاهی بود که در بدو مطالعه و سه ماه بعد از مداخله در هر دو گروه تکمیل گردید . داده توسط نرم افزار spss ورژن 17 و آزمون های توصیفی و تحلیلی آماری چون آزمون های تی زوجی، تی مستقل، کای اسکویر و آزمون دقیق فیشر و آنالیز واریانس یک طرفه مورد تحلیل قرار گرفت.

    یافته ها

    میانگین و انحراف معیار شاخص آزمایشگاهی کلسیم بعد از مداخله به ترتیب در گروه مداخله 765/0±01/9 و در گروه کنترل 893/0±16/8 میلی گرم در دسی لیتر بوده، تی مستقل با 001/0 P= تفاوت معنی دار بوده و همچنین سطح فسفر بعد از مداخله در گروه مداخله 52/0±31/4 و در گروه کنترل 37/3±83/5 میلی گرم در دسی لیتر بوده که تی مستقل با 015/0P= بین دو گروه تفاوت معنی دار بوده گرچه در ارتباط با میانگین شاخص پتاسیم و BUN، بین دو گروه تفاوت معنی دار آماری وجود نداشته است.

    بحث و نتیجه گیری

    ارتقا سطح شاخص های آزمایشگاهی در بیماران تحت درمان با همدیالیز بعد از مداخلات آموزشی مبتنی بر مدل مشارکتی بیانگر بهبود تبعیت از درمان در این بیماران بوده که باید در فرایند مراقبت های آموزشی و حمایتی در این بیماران موردتوجه قرار گیرد.

    کلیدواژگان: مدل مراقبت مشارکتی، تبعیت از درمان، شاخص های آزمایشگاهی، نارسایی مزمن کلیه، همودیالیز
  • عیسی محمدی، فاطمه سلمانی* صفحات 780-809
    پیش زمینه و هدف

    در بخش مراقبت های ویژه بیماران بحرانی که نیاز به مراقبت های خاص دارند بستری گردیده که ملاقات همراهان در این بخش ها متفاوت از بخش های دیگر می باشد. بطوریکه در بیمارستان های مختلف مقررات محدودکننده یا حتی ممنوعیت هایی وضع کرده و یا شکل و نوع ملاقات را متفاوت مقرر می کنند. این محدودیت ها می تواند برای بیمار و خانواده استرس زا و پیامدهایی داشته باشد. دلایل این مقررات خاص در عین اینکه متفاوت است اما شناخته شده و تعریف شده نیست. این مطالعه باهدف بررسی شیوه ها و موانع ملاقات در بخش های مراقبت ویژه بزرگ سالان انجام گردیده است.

    مواد و روش کار

    این مقاله یک مطالعه مروری یکپارچه از متون مرتبط با شیوه ها و موانع ملاقات در بخش مراقبت های ویژه بزرگ سالان می باشد که در پایگاه های داده های  CINAHL, Medline, Scopus, Cochrane Data Base of Systematic Reviews, Iran Medex, Scientific Information Database (SID) and Google Scholar در طی دوره سال های 1990 تا 2017 منتشرشده، موردبررسی قرار گرفت. در طی جستجو 51 مقاله، 1 پایان نامه و یک کتاب در این زمینه بررسی و انتخاب گردید. تحلیل داده ها به روش راسل (2005) انجام شد.

    یافته ها

    تحلیل داده های حاصله نشان داد که چهار شیوه ملاقات محدود، باز، آزاد و بر طبق ترجیحات بیمار در بخش های مراقبت ویژه وجود دارد. موانع مختلفی جهت ملاقات در بخش های مراقبت ویژه عنوان گردیده است که از مهم ترین آن ها وجود باور منفی پرسنل بخش در زمینه ملاقات و نداشتن اعتقاد بر سودمند بودن آن برای بیمار می باشد. ازجمله باورهای منفی محدود کردن ملاقات در بخش های ویژه که در اکثر مطالعات به آن ها اشاره شده است شامل افزایش ریسک عفونت، تداخل با برنامه درمانی و مراقبتی، افزایش استرس روانی و فیزیولوژیکی و خستگی بیمار و خانواده می باشد.

    نتیجه گیری

    انتخاب روش یا نوع ملاقات در بخش های ویژه تحت تاثیر موانع مفروض، تجربه شده یا ذهنی پرسنل و مدیران است. با توجه به اینکه از موانع اصلی ملاقات در بخش های مراقبت ویژه باورهای منفی در مورد ملاقات در بخش مراقبت های ویژه می باشد پیشنهاد می گردد آموزش مناسب در این زمینه جهت پرسنل بخش مراقبت ویژه صورت گیرد به طوری که اصلاح باورهای پرسنل بخش مراقبت ویژه در مورد ملاقات بیمار می تواند زمینه را برای استفاده از مزایای حضور خانواده فراهم آورد.

    کلیدواژگان: ملاقات محدود، ملاقات آزاد، موانع ملاقات، بخش مراقبت های ویژه
  • مریم مسگرزاده، سهیلا ربیعی پور، سیما فرجی* صفحات 810-817
    پیش زمینه و هدف

    این مطالعه با هدف تعیین تاثیر شمارش حرکات جنین بر میزان دلبستگی مادر به جنین در زنان نخست باردار انجام شد.

    مواد و روش کار

    این مطالعه نیمه تجربی در سال 1396 بر روی 110 زن نخست باردار، از مراجعین به مراکز درمانی تامین اجتماعی ارومیه بصورت نمونه گیری در دسترس، انجام شد. ابزار گردآوری داده ها سه پرسشنامه جمعیت شناختی، پرسشنامه سلامت روان GHQ28 و پرسشنامه دلبستگی کرانلی بود. قبل از مداخله، پرسشنامه کرانلی و جمعیت شناختی برای هر دو گروه تکمیل شد. پس از آموزش شمارش حرکات جنین به گروه مداخله، فرم شمارش حرکات و روبان به آنان داده شد و خواسته شد بمدت دو هفته هر روز، حرکات جنین را شمرده و یادداشت کنند و روبان را گره بزنند. گروه کنترل از مراقبتهای معمول بارداری برخوردار شدند. پس از دو هفته فرم ثبت حرکات جنین و روبان از گروه مداخله تحویل گرفته شد و هر دو گروه مجددا پرسشنامه کرانلی را تکمیل نمودند. میانگین نمرات دلبستگی مادر به جنین در دو گروه با استفاده از نرم افزار SPSS 16 و آزمون های تی زوجی، تی مستقل و کای دو تجزیه و تحلیل شد.

    یافته ها

    میانگین و انحراف  معیار نمره دلبستگی ، قبل از مداخله در گروه  کنترل و مداخله  بترتیب 55/0 ±  87/3 و 48/0 ± 93/3  بوده که از لحاظ آماری معنی دار نبوده است (523 /0 = p) . در حالی که این میزان بعد از مداخله بترتیب  54/0 ± 84/3 و 45/ 0± 06/4  بوده که از لحاظ آماری معنی دار بود (030/0 = p).

    نتیجه گیری

    شمارش حرکات جنین توسط مادر در طول بارداری موجب افزایش دلبستگی مادر به جنین می گردد. این امر بهداشت روانی و سلامت اجتماعی مادر و سلامت جنین را ارتقاء می بخشد.

    کلیدواژگان: شمارش حرکات جنین، دلبستگی مادر به جنین، زنان نخست باردار
  • نادر اقاخانی، رحیم بقایی، وحید علی نژاد، عثمان سلیمانی* صفحات 818-825
    پیش زمینه و هدف

    لوله گذاری بینی معده ای از عملکردهای مهم درمانی است که در بخش مراقبت های ویژه معمولا توسط پرستاران انجام می شود و انجام صحیح آن نیاز به مهارت و عملکرد صحیح پرستاران جهت مطابقت با استانداردهای تعین شده و کاهش عوارض احتمالی دارد. بدیهی است که این امر نیازمند آموزش پرستاران می باشد. در این میان آموزش غیر حضوری می تواند به عنوان روشی مناسب در ارتقا و بهبود عملکرد پرستاران مطرح باشد. بر این اساس، این مطالعه با هدف بررسی تاثیر آموزش غیر حضوری بر عملکرد پرستاران دارای مدرک تحصیلی کارشناسی و بالاتر در زمینه ی رعایت استانداردهای گذاشتن لوله بینی معده ای در مراکز آموزشی درمانی ارومیه انجام شد.

    مواد و روش کار

    این مطالعه نیمه تجربی در بین 60 نفر از پرستاران شاغل در بخش مراقبت های ویژه مراکز آموزشی درمانی ارومیه که به صورت تصادفی به دو گروه مداخله و کنترل تقسیم شده بودند، انجام گرفت و در آن به گروه مداخله، آموزش غیر حضوری از طریق سی دی و پمفلت آموزشی داده شد. عملکرد افراد مورد بررسی، از طریق یک چک لیست استاندارد شده در زمینه نحوه لوله گذاری بینی معدی به صورت مشاهده ای در دو مرحله پیش آزمون در هر دو گروه و پس آزمون در گروه مداخله، مشاهده و داده ها از طریق نرم افزار آماری SPSS ورژن 22 تجزیه و تحلیل گردید.

    یافته ها

    میانگین سن افراد شرکت کننده در مطالعه در گروه کنترل 89/30 و گروه مداخله 05/31 سال و میانگین سنوات خدمتی پرستاران شرکت کننده در گروه کنترل 68/7 و گروه مداخله 77/7 بود. همچنین مشخص گردید که نحوه عملکرد پرستاران شاغل در بخش مراقبت های ویژه با استانداردهای موجود در زمینه لوله گذاری بینی معده ای فاصله دارد. میانگین نمره عملکرد (از 100 نمره) گروه کنترل و مداخله قبل از مداخله به ترتیب 58/71 و 48/70 و نمره عملکرد گروه مورد بعد از مداخله 80/86 بود که به میزان 32/16 ارتقا پیدا کرد و از نظر آماری معنی دار بود. (P= 0/0001)

    نتیجه گیری

    ترویج آموزش های غیر حضوری با شیوه های گوناگون در محیط بالین جهت پرستاران می تواند در بهبود سطوح عملکردی در پروسیجرهای درمانی ازجمله رعایت استانداردهای گذاشتن لوله بینی معده ای در بخش های ویژه و در نهایت بهبود کیفیت درمان و کاهش عوارض ناخواسته ناشی از اشتباهات به نحو مثبتی تاثیر گذار باشد. انجام روش های آموزشی مشابه قابل توصیه است.

    کلیدواژگان: آموزش غیر حضوری، عملکرد، پرستاران، مراقبت های ویژه، لوله بینی معده ای
  • سارا افشاری ازاد، شیرین حجازی، نسیم اللهویردی* صفحات 826-839
    پیش زمینه و هدف

    وابستگی به مواد مخدر یک مسیله اجتماعی است و زنان به عنوان نیمی از جمعیت جامعه با آن درگیر هستند. بنیان جوامع و خانواده به سلامت تمامی افراد جامعه به خصوص زنان بستگی دارد. هدف از این مطالعه تعیین عوامل موثر در گرایش به مواد مخدر و روان گردان زنان مراجعه کننده به مراکز ترک اعتیاد وابسته به بهزیستی شهر تهران بود.

    مواد و روش کار

    مطالعه علی- مقایسه ای بر روی کلیه زنان وابسته و غیر وابسته به مواد مخدر مراجعه کننده به بهزیستی شهر تهران و درمانگاه قدس که از بین آنان با روش نمونه گیری در دسترس 150 نفر در گروه مورد و 150 نفر در گروه شاهد قرار گرفتند. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه 2 قسمتی محقق ساخته که قسمت اول مشخصات دموگرافیک و قسمت دوم 5 بعد علل گرایش به مواد مخدر و روان گردان با روایی و پایی تایید شده بود. داده ها با استفاده از روش های آماری تی تست و کای دو مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفتند.

    یافته ها

    مهم ترین علل فردی در بیماری های جسمی: کمردرد و در بیماری های روانی: (افسردگی، اضطراب تحریک پذیری، خشم شدید،...)و در ویژگی رفتاری: (نگرش مثبت به مواد مخدر، اعتمادبه نفس پایین، کمبودهای عاطفی، ناتوانی در سازگاری با مشکلات،...) در علل خانوادگی: (وابستگی اعضای خانواده به مواد مخدر، بی بندوباری و متشنج بودن و حساسیت شدید خانواده) و در علل اقتصادی: (میزان درآمد، منطقه سکونت)، در علل اجتماعی: (عدم دسترسی به تفریحات سالم، نداشتن امکانات تفریحی و خدماتی - مشاوره ای، داشتن دوستان معتاد) و علل فرهنگی:(آسیب زا بودن محل تحصیل و استرس تحصیلی) بود.

    بحث و نتیجه گیری

    اعتیاد زنان می تواند آسیب های جبران ناپذیری را بر فرد، خانواده و جامعه حاکم کند. با کشف عوامل موثر در وابستگی زنان به مواد مخدر می توان از بروز بسیاری از معضلات بهداشتی و اجتماعی جامعه جلوگیری نمود.

    کلیدواژگان: اعتیاد، مواد مخدر، عوامل مستعد کننده، زنان
  • علیرضا رحمانی، نجیبه بابایی امام زاده*، معصومه همتی مسلک پاک، یاسر مرادی، بهنام عسکری صفحات 840-849
    پیش زمینه و هدف

    امروزه انجام مداخلاتی در راستای ارتقای خودکارآمدی بیماران جراحی شده پیوند بای پس عروق کرونر جهت انجام رفتارهای خود مراقبتی بیش ازپیش موردتوجه واقع شده است. مطالعه حاضر باهدف تعیین تاثیر مداخله آموزشی مبتنی بر رفتارهای خود مراقبتی بر خود کارآمدی بیماران جراحی شده بای پس عروق کرونر قلبی در بیمارستان سیدالشهدا ارومیه صورت پذیرفت.

    مواد و روش کار

    در این مطالعه نیمه تجربی با طرح پیش- پس آزمون، 56 نفر از بیماران جراحی شده پیوند بای پس عروق کرونر واجد شرایط ورود به مطالعه به روش تخصیص تصادفی به دو گروه 28 نفری مداخله (آموزش مبتنی بر رفتارهای خود مراقبتی) و کنترل (مراقبت معمول) تقسیم شدند. در گروه مداخله، محقق طی هشت جلسه 30 دقیقه ای با فواصل یک روز در میان به آموزش رفتارهای خودمراقبتی پرداخت و حین ترخیص نیز پمفلت آموزشی در اختیار آنان قرار داد. در گروه کنترل نیز مراقبت های معمول ارایه گردید. گردآوری داده ها با استفاده پرسشنامه دوبخشی مشخصات جمعیت شناختی و پرسشنامه خودکارآمدی بیماری های مزمن انجام گردید. داده ها با استفاده نسخه 20 نرم افزار SPSS و آمار توصیفی (میانگین و انحراف معیار) و استنباطی (آزمون های کای دو؛ تی مستقل و تی زوجی) مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت.
    یافته ها: میانگین نمره خودکارآمدی قبل از اجرای مداخله آموزشی مبتنی بر رفتارهای خودمراقبتی در گروه مداخله 13/40 ± 70/126 و در گروه کنترل 33/10 ± 88/120 بود که ازنظر آماری بین دو گروه اختلاف معنی داری مشاهده نشد (221/0=P)؛ اما پس از اجرای مداخله، میانگین نمره خودکارآمدی در گروه مداخله (49/42 ± 07/175) نسبت به گروه کنترل (65/9 ± 44/130) به طور معنی داری افزایش یافت (001/0>P).

    نتیجه گیری

    بر اساس یافته های حاصل از مطالعه حاضر چنین نتیجه گیری می گردد که اجرای مداخله آموزشی مبتنی بر رفتارهای خودمراقبتی محور می تواند به بهبود خودکارآمدی بیماران جراحی شده پیوند بای پس عروق کرونر قلبی منجر گردد.

    کلیدواژگان: آموزش، رفتارهای خود مراقبتی، خود کارآمدی، جراحی بای پس عروق کرونر
|
  • Sevil Hakimi, Leila Zeynali*, Azize Farshbaf Khalili, Roghayyeh Nourizadeh, Mohammad Bagher Hosseini, Shirin Khatibshahidi Pages 758-766
    Background & Aims

    Breastfeeding is an important public health strategy due to its benefits in reducing the morbidity and mortality of infants and helping to control health care costs.
    Breastfeeding with various macronutrients and micronutrients plays its nutritional and biological roles in optimal growth and development of the infant. Based on the importance of breastfeeding, this study aimed to determine the levels of macronutrients in mature human milk, and the affecting factors.

    Materials & Methods

    This case-control study was performed in Tabriz during September-February in 2018. A total of 102 women who were delivered by cesarean section or vaginal delivery were selected using convenience sampling. Breast milk samples were collected at 15 ± 1 day postpartum, and using the Lactoscan, milk macronutrients (lactose, fat, protein) and milk energy were measured.

    Results

    Mean lactose, protein, lipid, and energy mature human milk’s in both groups were (7.30) g/ml, (2.78) g/ml, (3.65) g/ml, and (68.81) kcal/ml, respectively.
    Factors affecting breast milk lactose and fat levels included mother's current weight, infant's birth weight, and delivery mode.

    Conclusion

    The results of this study showed that variables such as delivery mode predict the levels of macronutrients in breast milk. Due to the importance of macronutrients for infant growth and health, paying attention to these factors, especially promoting vaginal delivery, is important.

    Keywords: Mature human milk, Type of delivery, Macronutrient, Lactose
  • Abdolah Khorrami Markani, Lham Amiri*, Maryam Vahidi Pages 767-770

    Spirituality as one of the human being aspects, is associated with all domains of health and disease as well as the source of power and improvement in patients (1). Although, all of patients have spiritual needs, but end of life patients that encounter with unassertiveness, spiritual needs are very important (2). Nurses have responsibility to carry out spiritual care ethically and professionally (3). Spiritual care providing can create mental comfort and make purpose and meaning in patients' lives (4) so that it has caused the American Nurses Association (ANA) has included the spiritual care as own standards and ethical codes and also has integrated it as component of nursing education curriculum (5).
     Considering the vital importance of spiritual care, evidences has showed that spiritual care providing has not performed by many health professionals in throughout of world so that it is one of health care delivery system challenges in end of life care arena. However, has performed some actions about spiritual health education, few of nurses has acquired enough knowledge about this issue (3). Meanwhile, according to literature although the most of nurses consider spiritual care as vital component of whole nursing, only half of them carry out spiritual practice and often this care was neglected by them (6).
     In Iran based on patient right charter end of life care must be done to provide comfort to patients including pain relief, and considering psychological, social and spiritual needs in the time of death (7). In IRAN, as an Islamic country there is not spiritual nurse in the hospitals even practitioner nurses do not train about spiritual dimension of care result in they are not prepare to provide spiritual care. Although, there are religious oriented clergies in some hospitals but there is not an integral guideline for important issue (8). Many studies in IRAN indicated that nurses do not have necessary competencies to provide spiritual care (3, 9). According to literature in the western countries spiritual care was included in the nursing practice and all of nurses accepted it as an important component of daily nursing care (10). One of the unanswered spiritual needs in Iran is the inability to die peacefully in hospitals (11). For end of life patients feeling value and experiencing love can create feeling of wellbeing because when the medical actions are useless spiritual care can improve their health status (12).
     The most of nurses in IRAN know what is spirituality and spiritual care but they cannot provide spiritual care due to some practical problems such as lack of hospital specified policy (1). According to some studies in our country the main barriers to provide spiritual care are following: high nurses work load, time restrictions, cultural limits, lack of nurses knowledge about spiritual needs, having routine nursing practices, lack of eligibility in some nurses, complexity of spirituality with religious rituals and sex differences between nurses and patients (11). Adib Hajbaghery found that motivation of nurses are very low due to lack of support system from nursing managers. He added there is a climate of lack of spiritual support in the nursing system. When nurses don't receive enough spiritual and financial support to meet own and their clients, they do not capable to meet patients basic needs such as spiritual needs (13). In other side, the requirement of spiritual care is applying client center approach (14). There is a basic problem because in IRAN health care system medical system is a dominant system and all of patients' actions must be ordered by doctors. Today nursing routine based practice is under debate and all of nursing pioneers try to find an alternative approach as client centered and holistic focused (15).
     Considering to effectiveness of spiritual care in promotion of patients' quality of life in end of life period, spiritual care must be emphasis by nursing managers. All of health policy makers must consider to this vital issue in health care delivery system. Also, according to main role of nurses in addressing patients spiritual needs in spiritual crises it is necessary spiritual education must be integrated in all nursing education programs and clinical nursing in service.

    Keywords: Spiritual care, end of life
  • Ali Hassanpour, Karamali Rahimi, Housein Safei, Shahriyar Salehi* Pages 771-779
    Background & Aims

    Evaluation of dietary and medication adherence in the patients undergoing dialysis is a necessity, and laboratory index is the most objective method for measuring adherence to treatment in these patients. The aim of this study was to evaluate the effectiveness of educational interventionsbased on collaborative care model on the level of laboratory indicators in patients undergoing hemodialysis.

    Material & Methods

    In this clinical trial study, 66 patients with chronic renal failure undergoing hemodialysis were selected initially based on the inclusion criteria and easy sampling and then they were assigned into intervention and control groups base on random allocation rule. The intervention group received educational content in eight sessions based on four stages of participatory care model (motivation, preparation, engagement, and evaluation) then the interventions were implemented in intervention group. The data collection tools were a demographic questionnaire and also a checklist of laboratory index which were completed at baseline and three months after intervention in both groups. The data were analyzed by SPSS software using independent t-test, chi-square, and Fisher's exact test.

    Results

    Mean and standard deviation of calcium index after intervention were 9±1/765 and 8/16 ±/893 in intervention and control groups, respectively. The results of the independent t-test showed a significant difference between two groups (p = 0.001). Phosporous index after intervention in intervention and control group were 4/31±/52 and 5/83±3/37, respectively, therefore independent t-test was significant between two groups (p = 0.015). There was no statistically significant difference between the two groups with regard to mean of potassium and BUN index.

    Conclusion

    The level of laboratory index in the patients undergoing hemodialysis after intervention based on the participatory model has shown improvement in adherence to treatment in these patients, which should be considered in the process of educational and supportive care in these patients.

    Keywords: Collaborative Care Model, Hemodialysis, adherence to treatment, laboratory index
  • Esa Mohammadi, Fatemeh Salmani* Pages 780-809
    Background & Aims

    In the intensive care unit, critical patients are admitted to care.  The family visits in these units are different from other units. Different hospitals impose restrictive regulations or even prohibitions for visiting or the form and type of visitings are different. These restrictive visitings can be stressful for the patient and family and they may have consequences. The reasons for these special regulations are different, but they are not known and well-defined. The aim of this study was to investigate the practices and barriers of visiting in adult intensive care units.

    Materials & Methods

    This study is an integrated review of texts related to the methods and barriers for visiting the adult intensive care units.  Studies in CINAHL, Medline, Scopus, Cochrane Database of Systematic Reviews, Iran Medex, Scientific Information Database (SID), and Google Scholar databases were reviewed from 1990 to 2017. During the search, 51 articles, 1 dissertation and one book in this field were reviewed and selected. Data analysis was performed using Russell's (2005) method.

    Results

      Analysis of the data showed that there are four methods of visiting in the intensive care units: restricted, open, liberalized, and according to the patient's preferences. There were various barriers to visiting in the intensive care units, the most important of which is the belief that the staff has a negative experience in the field of visiting and they believe that it is not beneficial for the patient.   Some of the negative beliefs that were mentioned in most studies are increased risk of infection, interference with treatment and care, increased psychological and physiological stress, and patient and family fatigue.

    Conclusion

    The choice of method or type of visiting in the intensive care units is influenced by the assumed, experienced or subjective obstacles of personnel and managers. Given that one of the main barriers to visiting is the negative beliefs regarding visits to the intensive care unit, it is recommended that appropriate training be provided for ICU staff in order to modify their beliefs regarding patient visits.

    Keywords: restrictived visiting, liberalized visiting, barriers to visiting, intensive care units
  • Maryam Mesgarzadeh, Soheila Rabeipour, Sima Faraji* Pages 810-817
    Background & Aims

    The aim of this study was to examine the effect of fetal movement counting on the maternal-fetal attachment in primiparous women.

    Materials & Methods

    This semi-experimental study was conducted on 110 pregnant women which were selected by available sampling from primigravid pregnant women referred to the therapeutic centers of social security of Urmia in 2017: The demographic information, GHQ28 questionnaire, and Cranley's MFAS were used for data collection. Before the intervention, the demographic information and the Cranley's questionnaires were completed for both groups. After training the fetal movement counting to the intervention group, they all received fetal movement counting form and a ribbon. They were asked to count and record fetal movements every day for two weeks and tie the ribbon. The control group only received the routine care. The intervention group delivered the form and ribbon after two weeks. Both groups re-completed MFA questionnaire. The mean scores of MFA before and after intervention were compared between the two groups. Data were analyzed by SPSS 16.

    Results

    The mean score for MFA before the intervention was 3/93 ± 0.48 and 3/87 ±0.55 in intervention and control groups, respectively. However, after the intervention, the mean score was 4/06±0.45 and 3/84±0.54 and they were statistically significant (p=0.030).

    Conclusion

    Counting fetal movements by the mother during pregnancy increases maternal attachment to the fetus. This promotes the mental health, social maternal health, and fetal health.

    Keywords: fetal movement, maternal-fetal attachment, primipara
  • Nader Aghakhani, Rahim Baghaei, Vahid Ali Nezhad, Osman Solaimani* Pages 818-825
    Background & Aims

    Nasogastric tube insertion is one of the most important therapeutic functions usually performed by nurses in the intensive care units and proper placement of it requires the skill and proper performance of nurses to meet the established standards and reduce potential complications. Obviously, this requires training of nurses. However, non-attendance education can be a good way to improve nurses' performance. Accordingly, this study aimed to investigate the effect of non-attendance education on the performance of Bachelor and higher degree nurses in adhering to nasogastric tube insertion standards in university hospitals in Urmia.

    Materials & methods

    In this semi-experimental study about 60 nurses working in intensive care units in Urmia were included. Samples were randomized and divided into case and control groups. The case group was taught by an educational pamphlet and a CD. Data were gathered by a 25 question checklist about NGT insertion based on valid standards practice with an observational method by researchers. The performance of the subjects was evaluated by two stages: pre-test in both groups and post-test in the case group. Data were analyzed using descriptive and analytic statistics by SPSS version 22.

    Results

    The mean age of participants in case group was 31.05 and it was 30.89 in the control group. The mean years of service was 7.68 and 7.77 in the control and case group, respectively. It was also found that the practice of nurses working in intensive care unit is far from the standards in the field of nasogastric tube insertion. The mean performance score (out of 100) in the control and case groups before the intervention was 71.58 and 70.48, respectively, and the mean score of the case group after the intervention was 86.80 which increased by 16.32 and was statistically significant (p = 0/0001).

    Conclusion

    Promoting nonattendance education in a variety of ways in the clinical setting for nurses can improve performance levels in therapeutic procedures, including adherence to standards of nasogastric tube insertion in specialized units, and ultimately improve the quality of treatment and reduce the adverse effects of mistakes in a positive way. Similar training methods are recommended.

    Keywords: non-attendants education, practice, nurses, intensive care, nasogastric tube
  • Sara Afshari Azad, Shirin Hejazi, Nasim Allahverdi* Pages 826-839
    Background & Aims

    Drug dependence is a social issue and women as half the population are involved with it. The foundation of societies and families depends on the health of all people, especially women. Therefore, the aim of this study was to determine the factors affecting the tendency for narcotics and psychotropic substances among women referred to the Welfare office in Tehran.

    Materials & Methods

     A causal-comparative study was conducted on all drug-dependent and non-drug dependent women referred to the Welfare office and Quds clinic in Tehran. A sample of 150 patients in the case group and 150 subjects in the control group were selected. The data gathering tool was a researcher-made 2-part questionnaire. The first part of the questionaire was about demographic characteristics, and the second part was about the 5 causes of narcotics and psychotropic substance tendencies. The validity and reliability of the questionaire was confirmed. Data were analyzed using the t-test and Chi-square.

    Results

    Findings showed that addicted women were more likely to havephysical illnesses (back pain) and mental illnesses (depression, irritability anxiety, severe anger. Also, with regard to behavioral attributes, they had positive attitude towards drugs, had low self-esteem, suffered emotional deficits, and they had inability to adapt to problems. Also, family causes showed that family members were addicted, unrestrained, tense, and also intense family sensitivity was observed among these women.. Furthermore, with regard to social causes lack of access to healthy recreation, lack of recreational and service facilities - counseling, having addicted friends were observed among addicted women.Cultural causes showed academic stress).

    Conclusion

    Women’s addiction has an irreparable damage to the individual, family, and society. Discovering the factors affecting the drug tendency in women can prevent many social and health problems in society.

    Keywords: Addiction, Drugs, predisposing factors, Women
  • Alireza Rahmnani, Najibeh Babaei Emamzadeh*, Masoumeh Hemmati Maslak Pak, Yaser Moradi, Behnam Askari Pages 840-849
    Background & Aims

    Nowadays, implementing the interventions to improve self-care behaviors of coronary artery bypass graft surgery patients is considered more than ever. The aim of this study was to determine the effect of implementingeducational intervention based on self-care behaviors on self-efficacy in coronary artery bypass graft surgery patients in Seyyed-Al-Shohada Hospital in Urmia.

    Materials & Methods

    In this semi-experimental study, 56 patients undergoing coronary artery bypass graft surgery who were eligible for inclusion in the study, were randomly divided into two groups: educational intervention (based on self-care behaviors, n=28) and control (routine care, n=28). The researcher taught self-care behaviors during eight sessions of 30 minutes every other day, and provided an educational pamphlet during discharge for them. The control group only received the routine care. Data collection tools included the Demographic characteristics and Chronic Disease Self-Efficacy Scale. The data were analyzed using SPSS v. 20. The chi-square, independent t, and paired t-test were utilized.

    Results

    The mean score of self-efficacy before implementing educational intervention based on self-care behaviors was 126.70 ± 40.13 and 120.88 ± 10.33 in the intervention group and control group, respectively, and no statistically significant differences were observed between the two groups (p=0.221). But after implementing educational intervention based on self-care behaviors, the mean score of self-efficacy in the intervention group (175/07 ± 42/49) was significantly higher than the control group (130/44 ± 9/65), (p<0.001).

    Conclusion

    According to the findings of this study, implementing educational intervention based on self-care behaviors can help improve the self-efficacy of patients undergoing coronary artery bypass graft surgery.

    Keywords: Education, Self-care behaviors, Self-efficacy, Coronary Artery Bypass Graft