فهرست مطالب

پژوهش در نشخوار کنندگان - سال ششم شماره 4 (زمستان 1397)
  • سال ششم شماره 4 (زمستان 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/12/01
  • تعداد عناوین: 8
|
  • مرتضی چاجی*، اسحاق کردنژاد صفحات 1-14
    سابقه و هدف
    افزایش بهره وری در استفاده از خوراک دام ها مهم است. استفاده از افزودنی عصاره جلبکی (تسکو) در تغذیه حیوانات اهلی باعث بهبود قابلیت هضم جیره و در نتیجه افزایش تولید و سودآوری می شود. از این ماده خوراکی به عنوان منبع ویتامینی برای افزایش طول عمر اقتصادی دام استفاده می شود و نیز مصرف این ماده خوراکی در کاهش اثرات استرس گرمایی نقش دارد. آسکوفیلوم نودوسوم یک جلبک دریایی می باشد که چندین کاربرد از جمله افزایش قابلیت هضم مواد خشبی را دارد. آزمایش حاضر به منظور بررسی اثر استفاده از عصاره حاصل از جلبک آسکوفیلوم نودوسوم با نام تجاری تسکو در جیره بر قابلیت هضم خوراک و عملکرد پرواری گوساله های گاومیش انجام شد.
    مواد و روش ها
    در آزمایش حاضر از 18 راس گوساله گاومیش (262±18 کیلوگرم) در قالب یک طرح کاملا تصادفی با 3 تیمار و 6 تکرار استفاده شد. تیمارهای آزمایشی شامل: 1- جیره پایه بدون مکمل (شاهد)، 2- جیره پایه حاوی یک درصد عصاره جلبک آسکوفیلوم نودوسوم (تسکو)، 3- جیره پایه حاوی دو درصد عصاره جلبک آسکوفیلوم نودوسوم بود. مقدار مصرف خوراک و باقیمانده به طور روزانه ثبت شد. وزن زنده دو هفته یکبار ثبت شد. میانگین افزایش وزن روزانه، ضریب تبدیل و بازده خوراک محاسبه شد. قابلیت هضم مواد مغذی جیره با روش جمع آوری کل مدفوع انجام شد.
    یافته ها
    میانگین خوراک مصرفی کل دوره در تیمار شاهد بیشترین مقدار و در تیمار حاوی 1 درصد تسکو کمترین مقدار بود. بیشترین وزن نهایی و اضافه وزن کل دوره و از روز 30 تا روز 60 آزمایش مربوط به تیمار حاوی 1 درصد تسکو بود (05/0>P). ضریب تبدیل خوراک در تیمارهای حاوی 1 و 2 درصد تسکو در مقایسه با تیمار فاقد تسکو به ترتیب 25 و 21 درصد بهبود یافت. تیمار حاوی 1 درصد تسکو مناسب ترین ضریب تبدیل را نشان داد (05/0>P). افزودن تسکو در مقایسه با شاهد باعث افزایش معنی دار مصرف الیاف نامحلول در شوینده خنثی و قابلیت هضم الیاف نامحلول در شوینده خنثی شد (05/0P<). قابلیت هضم پروتئین و الیاف نامحلول در شوینده خنثی به طور خطی با افزایش مقدار تسکو افزایش یافت (05/0P<)، در مقایسه با شاهد بیشترین مقدار آن مربوط به تیمار حاوی 2 درصد تسکو بود.
    نتیجه گیری
    بنابراین، داده های آزمایش حاضر نشان دادند که استفاده از تسکو اثرات مطلوبی بر عملکرد و قابلیت هضم مواد مغذی در گاومیش های پرواری داشت و مقدار 1 درصد آن در ویژه گی های عملکردی در مقایسه با جیره شاهد و جیره حاوی 2 درصد بهترین نتایج را نشان داد. لذا، شاید استفاده از آن در دام های پرواری مفید باشد.
    کلیدواژگان: افزایش وزن روزانه، بازده خوراک، تسکو، ضریب تبدیل
  • حسن خمیس آبادی*، رضا ناصری هرسینی، حسن فضائلی، علی رضا آقاشاهی صفحات 15-30
    سابقه و هدف
    غالب پژوهش های انجام شده در حوزه محدودیت خوراکدهی، القای دوره رشد جبرانی را نیز در دستور کار خود داشته و در رابطه با عملکرد پروار دام در شرایط محدودیت خوراکدهی دائمی (اعمال محدودیت در کل دوره پروار) و به ویژه در جیره های کنسانتره ای اطلاعات چندانی در دسترس نیست. پژوهش حاضر با هدف بررسی تاثیر اعمال محدودیت کمی در خوراک مصرفی بره های نر نژاد سنجابی بر عملکرد رشد، غلظت فراسنجه های سرم، قابلیت هضم اجزای شیمیایی جیره و وزن برخی اجزای غیرلاشه ای به انجام رسید.
    مواد و روش ها
    این پژوهش در قالب طرح کاملا تصادفی با سه تیمار و هفت تکرار و با استفاده از 21 راس بره نر نژاد سنجابی (با میانگین سنی 9±90 روز و دامنه وزنی 25/3±5/29 کیلوگرم) انجام شد. جیره آزمایشی بر اساس جداول انجمن ملی تحقیقات (2007) تنظیم گردید. بره ها پس از شیرگیری به طور تصادفی در بین تیمارهای آزمایشی توزیع شدند. تیمارهای آزمایشی شامل: 1) مصرف آزادانه خوراک در کل دوره پروار (شاهد)؛ 2) خوراکدهی در سطح 90 درصد از مصرف آزاد و 3) خوراکدهی در سطح 80 درصد از مصرف آزاد در کل دوره پروار بودند. خوراک مصرفی هر بره روزانه و افزایش وزن و ضریب تبدیل خوراک هر سه هفته یکبار محاسبه شدند. به منظور تعیین غلظت برخی فراسنجه های خونی، در روزهای 1، 42 و 84 آزمایش از ورید وداج بره ها خونگیری به عمل آمد. قابلیت هضم اجزای شیمیایی جیره با استفاده از نشانگر خاکستر نامحلول در اسید مورد بررسی قرار گرفت. پس از اتمام دوره 84 روزه رکوردبرداری، چهار بره از هر تیمار کشتار و درصد لاشه و وزن اجزای غیرلاشه ای مورد ارزیابی قرار گرفت.
    یافته ها
    میانگین افزایش وزن روزانه به طور خطی با کاهش سطح مصرف خوراک کاهش یافت (01/0P<) و ضریب تبدیل خوراک تحت تاثیر محدودیت خوراکدهی قرار نگرفت. مقدار وزن زنده، وزن بدن خالی، وزن لاشه گرم، و اوزان سر، دنبه، کلیه ها، چربی بطنی و دستگاه گوارش خالی در تیمار 3 در مقایسه با گروه شاهد به طور معنی داری کاهش یافت (05/0P<). به استثنای وقوع کاهش معنی دار در غلظت انسولین و گلوکز سرم خون (05/0P<)، محدودیت خوراکدهی تاثیری بر غلظت دیگر فراسنجه های اندازه گیری شده در سرم خون شامل پروتئین کل، کراتینین، اوره، کلسترول، اسیدهای چرب غیراستریفه و نیز غلظت هورمون های تیروکسین (T4) و تری یدوتیرونین (T3) نداشت. اعمال محدودیت خوراکدهی به استثنای قابلیت هضم چربی خام (05/0P<) تاثیری بر قابلیت هضم ماده خشک و دیگر اجزای شیمیایی جیره نداشت.
    نتیجه گیری
    اعمال محدودیت خفیف در خوراک مصرفی تضعیف عملکرد رشد بره های نر پرواری سنجابی را به دنبال داشت؛ لذا محدود کردن خوراک مصرفی بره های پرواری در کل دوره پروار به بهره برداران توصیه نمی شود.
    کلیدواژگان: بره سنجابی، عملکرد، فراسنجه های خون، قابلیت هضم، محدودیت خوراکدهی
  • محمدرضا شیخ لو*، سعیده صادقی، فاطمه بحری بیناباج صفحات 31-49
    سابقه و هدف
    به افزایش میزان هموزیگوسیتی در نتاج حاصل از آمیزش بین افرادی که دارای جد مشترک بوده و یا از نظر ژنتیکی با یکدیگر خویشاوندند همخونی اطلاق می شود. مهمترین اثر همخونی کاهش در عملکرد صفات اقتصادی حیوانات می باشد که از آن به عنوان پسروی همخونی یاد می شود و میزان آن در بین صفات و جمعیت های مختلف یکسان نمی باشد. تحقیقات اخیر نشان داده که میزان پسروی همخونی در بین نوادگان حاصل از اجداد مختلف نیز متغیر می باشد. وقتی توزیع آلل های مغلوب نامطلوب بین حیوانات بنیانگذار یک جمعیت نامتوازن باشد، میزان پسروی همخونی مشاهده شده در بین نوادگان آنها نیز می تواند با هم متفاوت باشد. علاوه بر این، اثرات مضر همخونی می تواند در اثر پالایش ژنتیکی آلل های مغلوب از طریق انتخاب بر علیه ژنوتیپ های هموزیگوت مغلوب در نسل های پیشین کاهش یابد. برآورد ضریب همخونی جزئی و ضریب همخونی اجدادی امکان بررسی توزیع متوازن آلل های مغلوب در ژنوم حیوانات بنیانگذار و وقوع پالایش ژنتیکی در جمعیت را امکان پذیر می سازد. هدف از تحقیق حاضر برآورد ضرائب همخونی رایت، همخونی جزئی، همخونی اجدادی بالو و همخونی اجدادی کالینفسکی در گله اصلاح نژادی گوسفند قره گل می باشد.
    مواد و روش ها
    در این تحقیق از فایل شجره گله اصلاح نژادی گوسفند قره گل که حاوی 7477 رکورد شجره جمع آوری شده در طی سال های 1368 تا 1393 بود جهت برآورد ضرائب همخونی، همخونی جزئی و همخونی اجدادی دام ها استفاده گردید. جهت بررسی کیفیت شجره، شاخص تکامل شجره دام ها محاسبه گردید. حیوانات متولد شده در 4 سال آخر فایل شجره با شاخص تکامل شجره بالای 6/0 به عنوان جمعیت مرجع جهت تجزیه همخونی به همخونی جزئی حاصل از حیوانات بنیانگذار جمعیت در نظر گرفته شدند. همخونی اجدادی بالو برای همه افراد جمعیت برآورد گردید. همچنین همخونی دامها به دو بخش همخونی جدید و همخونی اجدادی کالینفسکی تجزیه گردید.
    یافته ها
    میانگین ضریب همخونی رایت در دام های کل جمعیت و دام های جمعیت مرجع به ترتیب 85/0 و 36/1 درصد بود. 108 فرد از 280 فرد بنیانگذار جمعیت مرجع (38%) در ضریب همخونی جمعیت مرجع مشارکت مثبت داشته اند. میانگین و انحراف معیار ضریب همخونی جزئی این 108 راس به ترتیب 19/5 و 37/7 درصد بود. بخش زیادی از کل ضریب همخونی جمعیت مرجع یعنی 42 و 66 درصد آن به ترتیب توسط 10 و 25 فرد بنیانگذار با بیشترین مشارکت در همخونی این جمعیت تبیین گردید. میانگین همخونی اجدادی بالو در کل جمعیت و افراد جمعیت مرجع به ترتیب 17/1 و 12/2 درصد بود. مقدار ضریب همخونی اجدادی بالو برای اکثر افراد همخون جمعیت مثبت بود. میزان همخونی اجدادی کالینفسکی دامها پایین و میانگین آن در جمعیت برابر با 07/0 درصد بود. همخونی اجدادی موجود در این جمعیت بیشتر با تعریف بالو برای همخونی اجدادی منطبق بود. همبستگی ضریب همخونی رایت با ضرائب همخونی بالو، کالینفسکی و جدید به ترتیب 1/0 ، 37/0 و 99/0 بود (01/0P<).
    نتیجه گیری
    بر اساس نتایج این تحقیق، ضریب همخونی اجدادی بالو در دامهای این گله روند افزایشی داشته است که می-تواند در نتیجه پدیده پالایش ژنتیکی آلل های مغلوب در این جمعیت باشد. از این رو جهت بررسی وقوع پالایش ژنتیکی آلل های مغلوب در این جمعیت، برآورد تاثیر همخونی اجدادی بر صفات تولیدی و تولید مثلی در این گله پیشنهاد می گردد. همچنین می توان با استفاده از ضرائب همخونی جزئی محاسبه شده، سهم هر کدام از حیوانات بنیانگذار را در میزان پسروی همخونی مشاهده شده تعیین نمود. از سوی دیگر این ضرائب همخونی جزئی می تواند به شناسایی حیوانات بنیانگذار حامل ژنهای نامطلوب کمک نماید. این اطلاعات می تواند در برنامه های آمیزشی گله در جهت طراحی تلاقی ها مورد استفاده قرار گیرد، بطوریکه بره های حاصل، دارای مقادیر کمتری از ضریب همخونی جزئی حاصل از حیوانات حامل ژنهای نامطلوب و یا حیواناتی با بیشترین مشارکت بر پسروی همخونی باشند.
    کلیدواژگان: ضریب همخونی جزئی، ضریب همخونی اجدادی، پالایش ژنتیکی، گوسفند قره گل
  • حجت الله یامی*، مجتبی طهمورث پور، مرجان ازغندی صفحات 51-64
    سابقه و هدف
    به طورکلی عوامل ایجادکننده ی ورم پستان به دو دسته ی عوامل واگیردار (نظیر: استافیلوکوکوس اورئوس) و عوامل محیطی نظیر (اشرشیاکلای) تقسیم بندی می شود. راه رایج درمان این بیماری استفاده از آنتی بیوتیک هاست که می تواند موجب بروز مشکلاتی مرتبط با سلامت انسان شود. پپتیدهایی که در محیط آزمایشگاهی یا در موجودات زنده از هضم ناقص پروتئین ها ایجاد و دارای عملکرد زیستی خاص باشند را اصطلاحا پپتیدهای زیست فعال نامیده می شوند. کازئین حاوی پپتیدهای ضد باکتریایی به نام ایزراکیدین می باشد که از طریق تخریب غشای سلولی یا غشای میتوکندری باعث نابودی سلول های باکتریایی می شود. هدف از انجام این پژوهش، شناسائی پروتئین و پپتیدهای زیست فعال ضدباکتریائی پروتئین آلفا s1 کازئین در هشت گونه مختلف از پستانداران و مقایسه خاصیت ضدباکتریائی این پپتید ها در این هشت گونه از پستاندران در مقابله با دو باکتر مهم مولد ورم پستان استافیلوکوکوس اورئوس و اشرشیاکلای می باشد. مواد و
    روش
    ابتدا جمع آوری داده های ژنومی و پروتئینی برای هشت گونه مختلف پستانداران(گاو، گوسفند، شتر، اسب، انسان، گاو میش و خوک) از سایت مرکز ملی اطلاعات زیست فناوری(NCBI) صورت گرفت و پس از آن پیش بینی پپتیدهای زیست فعال پروتئین آلفا s1 کازئین و ساختار سه بعدی آن ها با کمک نرم افزارهای آنلاین ACCLUSTERServer ، I-TASSER و GalaxyWEB انجام شد. برای بررسی پایداری پروتئین و پپتیدها در شرایط دینامیکی (شرایط درون سلول) از نرم افزار های آنلاین 3Drefine و YASARA استفاده گردید. در نهایت شبیه سازی برهمکنش(داکینگ) پروتئین های آلفا s1 کازئین و پپتیدهای زیست فعال ایزراکیدین با باکتری های مولد ورم پستان در درون سلول با استفاده از نرم افزار آنلاینClusPro2.0 انجام شد.
    یافته ها
    نتایج آنالیز بیوانفورماتیکی برهمکنش مولکولی این پروتئین و پپتیدهای زیست فعال آن در هشت گونه مختلف از پستانداران با پروتئین های سطحی غشاء دو باکتری مهم مولد ورم پستان نشان می دهد که شیر "گوسفند و خوک" دارای بالاترین عملکرد در در نابودی باکتری استافیلوکوکوس ، شیر "انسان و گاو میش" نیز بهترین عملکرد در مقابله با باکتری اشرشیا کلای و جلوگیری از بیماری ماستیت (ورم پستان) را دارا هستند.
    نتیجه گیری
    بنابراین به نظر می رسد که می توان از پپتیدهای ایزراکیدین به عنوان عامل طبیعی و مواد جایگزین آنتی بیوتیک برای کاهش اثرات مخرب بیماری ورم پستان بر سلامت انسان از طریق امکان انتقال سویه های باکتریایی مقاوم شده به آنتی بیوتیک از دام به انسان و همچنین افزایش کیفیت شیر مصرفی (کاهش تعداد سلول های بدنی در شیر، افزایش تولید شیر و آسیب کمتر به بافت پستانی) استفاده کرد.
    کلیدواژگان: ورم پستان، پروتئین آلفا s1 کازئین، پپتیدهای زیست فعال، برهمکنش مولکولی
  • امیرحسین خلت آبادی فراهانی، حسین محمدی*، محمدحسین مرادی، سید عباس رافت، امیر طاهری یگانه صفحات 65-76
    سابقه و هدف
    صفات تولید مثلی مهمترین صفات موثر بر سودآوری در پرورش گوسفند می باشند. این صفات دارای ماهیت آستانه ای بوده ولی در عمل به صورت صفات دارای توزیع پیوسته مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرند. علاوه بر دقیق و درست بودن رکوردهای شجره و عملکرد صفات، بکار بردن مدل مناسب جهت تجزیه صفات نیز تاثیر بسیار بالائی در برآورد دقیق فراسنجه های ژنتیکی و همچنین ارزیابی ها خواهد داشت. بروز ظاهری برخی از صفات اقتصادی که دارای توارث ساده مندلی نیستند به صورت گسسته می باشد. یکی از مدل هایی که برای توارث این صفات در نظر گرفته می شود این است که آنها نیز مانند بسیاری از دیگر صفات کمی تحت تاثیر عوامل متعدد ژنتیکی و غیر ژنتیکی با توزیع پیوسته قرار دارند. هدف این پژوهش مطالعه عملکرد و برآورد وراثت پذیری و تکرار پذیری صفات تولید مثلی در گوسفندان نژاد ماکویی با استفاده از مدل های خطی و آستانه ای بود.
    مواد و روش ها
    در این پژوهش از اطلاعات 4319 رکورد مربوط به 1629راس میش، جمع آوری شده طی سال های 1375 تا 1392 در ایستگاه پرورش و اصلاح نژاد گوسفند ماکویی (ماکو) واقع در استان آذربایجان غربی استفاده شد. صفات تولید مثلی شامل میزان آبستنی، تعداد بره متولد شده در هر زایمان میش، تعداد بره زنده شیرگیری شده در هر زایمان میش، تعداد بره متولد شده به ازای هر میش در معرض آمیزش و تعداد بره شیرگیری به ازای هر میش در معرض آمیزش بودند. مدل های حیوانی خطی و آستانه ای به صورت یک صفتی شامل اثر عوامل ثابت (سال و سن میش) و اثر عوامل تصادفی ژنتیکی افزایشی میش، محیطی دائمی میش و باقی مانده توسط نرم افزار ASREML پیش بینی شدند.
    یافته ها
    میانگین کل صفات مورد بررسی به صورت 93/0 برای میزان آبستنی، 16/1 برای تعداد بره متولد شده در هر زایمان میش، 98/0 برای تعداد بره زنده شیر گیری شده در هر زایمان، 07/1 برای تعداد بره متولد شده به ازای هر میش در معرض آمیزش و 91/0 برای تعداد بره شیرگیری به ازای هر میش در معرض آمیزش بودند. ضریب وراثت پذیری صفات به ترتیب 05/0، 11/0، 06/0، 08/0 و 04/0 با استفاده از مدل تجزیه خطی و 12/0، 20/0، 15/0، 18/0 و 10/0 با استفاده از مدل تجزیه آستانه ای برآورده شد. برآورد ضریب تکرار پذیری صفات نیز به ترتیب 09/0، 16/0، 18/0، 15/0 و 12/0 حاصل از تجزیه خطی و 48/0، 51/0، 34/0، 50/0 و 41/0 حاصل از تجزیه آستانه ای بود.
    نتیجه گیری
    نتایج این مطالعه نشان داد که استفاده از مدل های آستانه ای برای تجزیه رکوردهای صفات تولید مثلی در ارزیابی ژنتیکی، در مقایسه در مدل های خطی، منجر به افزایش نسبی پارامترهای ژنتیکی و افزایش دقت ارزیابی-ها خواهد شد.
    کلیدواژگان: صفات تولید مثل، فراسنجه های ژنتیکی، مدل خطی، مدل آستانه ای
  • امیرحسین نصیری، آرمین توحیدی*، ملک شاکری، مهدی ژندی، مهدی دهقان بنادکی صفحات 77-88
    سابقه و هدف
    مخمرها سوش های متفاوتی دارند که در بین آن ها سلول های مخمر از سویه ساکارومایسیس سرویسیه مهم ترین است. این مخمر دارای توانایی منحصر به فردی جهت ایجاد تغییرات در شکمبه و افزایش قابلیت تولید شیر در گاو می باشد. استفاده از پروبیوتیک ها می تواند اثرات زیانبار ناشی از تنش گرمایی بر عملکرد تولیدمثلی را نیز از طریق بهبود مصرف خوراک به طور معنی داری کاهش دهد. افزودن مخمرها به جیره گاوهای شیری با تاثیر بر توازن منفی انرژی، به صورت مستقیم (از طریق کاهش اندوتوکسین ها) و یا غیرمستقیم بر سامانه ایمنی گاوهای شیری تاثیر خواهد داشت. هدف از این پژوهش، ارزیابی اثر مصرف مخمر زنده فعال پروبیوساک از سه هفته قبل تا هشت هفته بعد از زایمان بر عملکرد شیردهی، خوراک مصرفی و تغییرات اوره، آنزیم های کبدی، کورتیزول، اسیدهای چرب غیراستریفه، بتاهیدروکسی بوتیرات در گاوهای شیری دوره انتقال تحت شرایط تنش گرمایی بود.
    مواد و روش ها
    این پژوهش در قالب طرح کاملا تصادفی به مدت 85 روز (10 تیر الی پنج مهر 1395) در واحد گاوداری شرکت کشت و دام فکا واقع در شهرستان اصفهان، استان اصفهان اجرا شد. در این آزمایش، تعداد 12 راس گاو حداقل یکبار زایش کرده در دو گروه دریافت چهار گرم پروبیوتیک (روزانه به ازای هر راس با غلظت 109×15 CFU/g) و شاهد (عدم دریافت پروبیوتیک) قرار گرفتند. گاوها سه نوبت در روز (8 صبح، 4 بعدازظهر و 12 شب) دوشیده شدند. مجموع شیر سه نوبت به عنوان تولید روزانه در نظر گرفته شد. طی آزمایش جیره های غذایی قبل زایش در دو وعده و در بعدزایش در سه وعده به صورت کاملا مخلوط در اختیار دام ها قرار گرفت. برای بررسی تغییرات متابولیت های خون در روزهای 14- ، روززایش، 14+ ، 28+ و 60+ نسبت به زایش از همه دام ها، نمونه خون از سیاهرگ دم جمع آوری شد و غلظت آن ها در سرم سنجیده شد.
    یافته ها
    نتایج نشان می دهند که میانگین تولید شیر در گروه تیمار نسبت به شاهد افزایش معنی داری داشت (05/0>P). درصد چربی شیر در گروه تیمار به طور معنی داری بالاتر از گروه شاهد بود (05/0>P). دریافت پروبیوتیک سبب افزایش درصد چربی شیر و کل مواد جامد شیر در گروه تیمار نسبت به شاهد شد (05/0>P). مقدار خوراک مصرفی در دوره قبل زایش بین گروه های آزمایشی تفاوت معنی داری نشان داد و در گروه تیمار نسبت به شاهد بیشتر بود (05/0>P)، ولی در دوران بعد زایش این تفاوت معنی دار نبود. در این آزمایش غلظت بتاهیدروکسی بوتیرات و اسیدهای چرب غیراستریفه در خون تحت تاثیر پروبیوتیک قرار نگرفت. اگرچه هر دو صفت در گاوهای تحت تیمار با پروبیوتیک کمتر شده است (1/0=P). در اثر مصرف پروبیوتیک غلطت گلوکز افزایش و غلطت نیتروژن اوره ای خون کاهش یافت.
    نتیجه گیری
    نتایج این پژوهش نشان داد که استفاده از پروبیوتیک سبب افزایش میانگین تولیدشیر، چربی شیر و سطح گلوکز و کاهش غلطت نیتروژن اوره ای خون در روز 60 بعد زایش شد. این زمان در محدوده زمانی نخستین تلقیح پس از زایمان است. این نتایج در روز 60 نشان دهنده ی کارکرد بهتر محور سوماتوتروپیک و بهبود شرایط تخمیر شکمبه و در نهایت ثبات شکمبه است.
    کلیدواژگان: تنش، دوره انتقال، عملکرد شیردهی، گاو شیری، مخمر
  • کریم نوبری*، حسن بانه، سعید اسماعیل خانیان، کاظم یوسفی کلاریکلائی، رحمت سمیعی صفحات 89-100
    سابقه و هدف
    پیش بینی دقیق تولید شیر یکی از ملزومات مدیریت دامپروری و مدل سازی درآمد دامداران در تجزیه و تحلیل های هزینه-فایده می باشد. بطوری که پیش بینی دقیق رکوردهای آینده می تواند طول دوره رکوردبرداری را کاهش دهد. برآوردهای زودهنگام ارزش اصلاحی گاوهای نر با استفاده از رکوردهای بخشی از دوره شیردهی می تواند باعث کاهش فاصله نسل و بیشتر شدن شدت انتخاب و پیشرفت ژنتیکی گردد. مدل خطی یکی از روش های مرسوم مدلسازی در تحقیقات رشته های مختلف علوم می باشد. شبکه عصبی مصنوعی روشی مبتنی بر هوش مصنوعی است که اصول کارکرد آن مانند سلول های مغز انسان می باشد. کاربرد آسان شبکه عصبی مصنوعی و توان مدل سازی توابع و روابط پیچیده یک از عوامل کاربرد وسیع آن است. در طول دو دهه گذشته انقلابی در جهت استفاده از شبکه های عصبی مصنوعی برای مدل سازی در حوزه های مختلف علوم ایجاد شده است که نشان از موفقیت کاربرد این تکنیک قدرتمند در حل دامنه وسیعی از مشکلات مربوط به علوم مختلف می باشد. با این مقدمه تحقیق حاضر با هدف پیش بینی تولید شیر گاوهای شیری در دوره های شیردهی مختلف با استفاده از تولید شیر اولین دوره شیردهی رکوردبرداری شده و مدل سازی شبکه عصبی مصنوعی انجام شد. علاوه بر آن نتایج مدل شبکه عصبی مصنوعی با مدل خطی مورد مقایسه قرار گرفت.
    مواد و روش ها
    در این تحقیق از رکوردهای دو دوره شیردهی متوالی 2460 راس گاو شیری مربوط به یک گله استفاده شد. در شجره سری داده مورد استفاده تعداد 2517 گاو شیری وجود داشت. جهت برازش مدل شبکه عصبی مصنوعی، داده ها به دو دسته آموزش و آزمون تقسیم شدند. مدل شبکه عصبی با استفاده از داده های آموزش روابط بین خروجی و ورودی ها را یادگیری نمود. با پیش بینی خروجی داده-های آزمون توسط مدل و مقایسه برآوردها با اندازه های واقعی، پارامترهای برازش مدل مورد بررسی قرار گرفتند. ساختار شبکه ای که بهترین پارامترهای برازش را ایجاد می نمود در مدل شبکه عصبی مصنوعی مورد استفاده قرار گرفت. در نهایت، مدل خطی بر روی داده ها برازش شده و با مدل شبکه عصبی مصنوعی مورد مقایسه قرار گرفت.
    یافته ها
    بهترین ساختار مدل شبکه عصبی دارای 8 ورودی، 4 نرون در لایه پنهان اول، 2 نرون در لایه پنهان دوم و یک خروجی بود که ورودی های آنها شامل ارزش اصلاحی میانگین تولید شیر دوره اول شیردهی ثبت شده، نوبت زایش، گروه پدری، سن اولین زایش ثبت شده، تعداد رکورد برای هر دوره شیردهی و میانگین، حداقل و حداکثر روزهای شیردهی ثبت شده و خروجی مدل شامل رکورد شیر تولیدی بود. مدل شبکه عصبی مورد استفاده، رکورد مربوط به دوره های شیردهی را به ترتیب با RMSE و ضریب تبیین 94/7 و 625/0 برآورد کرد. ضریب تبیین و RMSE مدل خطی مورد بررسی به ترتیب 39/0 و 63/26 بود.
    نتیجه گیری
    مدل شبکه عصبی مورد استفاده در این تحقیق قادر به پیش بینی تولید شیر دوره آینده بر اساس اطلاعات اولین دوره شیردهی ثبت شده بود. این تحقیق نشان داد که استفاده از مدل سازی شبکه عصبی می تواند در کاهش طول دوره رکوردبرداری برای ارزیابی ژنتیکی گاوهای شیری بخصوص گاوهای نر مفید می باشد و می تواند باعث کاهش فاصله نسل گردد. نتایج همچنین نشان داد که با بکارگیری مدل شبکه عصبی مصنوعی داده های ناقص نیز در ارزیابی ژنتیکی قابل استفاده می باشند. مقایسه تحقیق حاضر با تحقیقات گذشته نشان داد که استفاده از عوامل موثرتر برای تولید شیر به عنوان ورودی مدل می تواند دقت و صحت پیش بینی ها را افزایش دهد.
    کلیدواژگان: شبکه عصبی مصنوعی، فاصله نسل، پیش بینی تولید شیر
  • محمد ناصحی*، نورمحمد تربتی نژاد، مرتضی رضایی، تقی قورچی صفحات 101-116
    سابقه و هدف
    تجزیه شدن پروتئین جیره در شکمبه نشخوارکنندگان اغلب موجب هدر رفتن آن در حیوانات پرتولید می گردد. بدین منظور محافظت از پروتئین در حیوانات پرتولید که نیاز پروتئینی آن ها از ساخت پروتئین میکروبی قابل تامین نیست، ضروری می باشد. بنابراین پژوهش حاضر جهت بررسی اثر سطوح مختلف عصاره ضایعات چای سبز بر تجزیه پذیری شکمبه ای و قابلیت هضم روده ای ماده خشک و پروتئین خام کنجاله سویا انجام گرفته است.
    مواد و روش ها
    به منظور عصاره گیری از ضایعات چای سبز، از یک حلال با نسبت 10 میلی لیتر متانول، 10 میلی لیتر اتانول و 80 میلی لیتر آب مقطر در هر 100 میلی لیتر استفاده شد. کنجاله سویا با سطوح صفر (شاهد)، 5، 10، 15 و 20 درصد ماده خشک با عصاره حاصل عمل آوری گردید. تجزیه پذیری شکمبه ای ماده خشک و پروتئین خام با استفاده از 2 راس گاو نر تالشی به روش کیسه های نایلونی در ساعات صفر، 2، 4، 6، 8، 12، 24 و 48 ساعت و قابلیت هضم روده ای آن به روش برون تنی اندازه گیری شد.
    یافته ها
    عمل آوری در تمامی ساعات انکوباسیون مقدار تجزیه پذیری ماده خشک کنجاله سویا را به طور معنی داری کاهش داد (05/0 >P). پس از 48 ساعت انکوباسیون تجزیه پذیری پروتئین خام تیمارهای عمل آوری شده با سطوح 5 و 10 درصد تفاوت آماری معنی داری با تیمار شاهد نداشت (05/0 >P) اما سطوح 15 و 20 درصد عصاره به طور قابل توجهی تجزیه پذیری پروتئین خام را نسبت به تیمار شاهد کاست (05/0 >P). بخش سریع تجزیه ماده خشک کنجاله سویا در تیمارهای عمل آوری شده با سطوح 15 و 20 درصد عصاره به طور معنی داری نسبت به تیمار شاهد کاهش یافت (05/0 >P). بخش سریع تجزیه پروتئین خام در کلیه سطوح عمل آوری نسبت به تیمار شاهد کاهش معنی داری پیدا کرد (05/0 >P). بخش کند تجزیه و پتانسیل تجزیه پذیری ماده خشک در تیمارهای عمل آوری شده نسبت به تیمار شاهد به طور معنی داری کاهش یافت (05/0 >P). بخش کند تجزیه پروتئین خام در تیمارهای شاهد و عمل آوری شده با 5 و 10 درصد عصاره تفاوت معنی داری با هم نداشتند، اما سطوح 15 و 20 درصد عصاره مقدار این بخش را نسبت به تیمار شاهد به طور قابل توجهی کاهش داد (05/0 >P). نرخ ثابت تجزیه پذیری ماده خشک و پروتئین خام تیمارهای آزمایشی تفاوت معنی داری با هم نداشتند. تجزیه پذیری موثر ماده خشک و پروتئین خام (در سرعت های عبور 2، 5 و 8 درصد) در اثر عمل آوری کاهش یافت (05/0 >P). قابلیت هضم روده ای ماده خشک تیمارهای عمل آوری شده با سطوح 5 و 10 درصد عصاره به طور معنی داری از سایر تیمارهای آزمایشی بیشتر بود ولی سطح 20 درصد عصاره منجر به کاهش آن شد (05/0 >P). قابلیت هضم روده ای پروتئین خام نیز در تیمارهای عمل آوری شده با 5 و 10 درصد عصاره از سایر تیمارها بیشتر بود اما عمل آوری با 20 درصد عصاره منجر به کاهش آن گردید (05/0 >P).
    نتیجه گیری
    عمل آوری کنجاله سویا با عصاره ضایعات چای سبز می تواند موجب کاهش تجزیه پذیری شکمبه ای آن گردد. با توجه به نتایج حاصل از اندازه گیری قابلیت هضم روده ای ماده خشک و پروتئین خام، سطوح 5 و 10 درصد عصاره ضایعات چای سبز موجب بهبود جذب روده ای کنجاله سویا شده و می تواند برای محافظت از پروتئین خام آن در مقابل تجزیه پذیری شکمبه ای مورد استفاده قرار گیرد.
    کلیدواژگان: پروتئین خام، تانن، ضایعات چای سبز، کیسه های نایلونی
|
  • Morteza Chaji *, Eshagh Kordnejad Pages 1-14
    Background and objectives
    Improved efficiency in the use of animal feed is important. The use of algae extract (Tasco) in domestic animal feeding improves digestibility of the diet and consequently increases production and profitability. This feedstuff is used as a source of vitamins to increase economic longevity of livestock, and the use of this substance plays a role in reducing the effects of heat stress. Ascophyllum nodosum is an algae that has several uses, including increasing the digestibility of fibrous materials. The present experiment was conducted to investigate the effect of using an extract of Ascophyllum nodosum algae (with Tasco brand) on feed digestibility and finishing performance of buffalo calves.
    Materials and methods
    Fifteen buffalo calves (262±18 kg) were allocated to three treatments as a completely randomized design. The experimental treatments were including 1- basal diet without supplement (control diet), 2- basal diet supplemented with 1% Tasco, and 3- basal diet supplemented with 2% Tasco. Dry matter intake and ort was recorded daily and live weight each fifteenth days. The average daily gain, feed conversion ratio, and feed performance were calculated. The digestibility of feed nutrients were measured by total feces collection method.
    Results
    The average feed intake of the whole period of experiment in control and treatment containing 1% Tasco was highest and lowest amount, respectively. The treatment containing 1% Tasco had the highest final weight and weight gain from day 0.0 to 75 and 30 to 60 of the experiment (P<0.05). In comparison to control, feed conversion ratio in treat contains 1 and 2% Tasco was improved about 21 and 25%. The treatment containing 1% Tasco showed the most suitable feed conversion ratio (P<0.05). In comparison to control, supplementation of diets with Tasco, significantly increased the intake and digestibility of NDF (P<0.05). The digestibility of crude protein and NDF was increased linearly with increasing amount of Tasco in the diet (P<0.05), compared with control the most percentage was belonged to treat containing 2% of Tasco.
    Conclusion
    According to the results of present experiment, using Tasco had beneficial effects on performance and digestibility of nutrients in finishing buffaloes and for performance diet containing 1% compared to 2% Tasco and control diet had the best results. Therefore, it may be beneficial to use Tasco especially in finishing livestocks.
    Conclusion
    According to the results of present experiment, using Tasco had beneficial effects on performance and digestibility of nutrients in finishing buffaloes and for performance diet containing 1% compared to 2% Tasco and control diet had the best results. Therefore, it may be beneficial to use Tasco especially in finishing livestocks.
    Keywords: Average daily gain, Feed conversion ratio, Feed efficiency, Tasco
  • Hassan Khamisabadi *, Reza Naseri Harsini, Hassan Fazaeli, Ali Reza Aghashahi Pages 15-30
    Background and objectives
    Compensatory growth is usually considered as an integral part of studies on feed restriction and there is little information about ruminant’s fattening performance under continuous long term feed restriction (throughout all fattening period), especially in high concentrate diets. The aims of this study were, therefore, to evaluate the effects of quantitative feed restriction on growth performance, serum metabolites concentration, diet chemical components digestibility and the weights of offal components in male Sanjabi lambs.
    Materials and methods
    This study was conducted based on a completely randomized design, including three treatments and seven replicates using 21 male Sanjabi lambs (90±9 days old; 29.5±3.25 kg). Experimental diet was formulated based on NRC (2007) recommendations. After weaning, lambs were randomly distributed between 3 treatments. Treatments were: 1) ad libitum consumption of diet throughout the fattening period (control); 2) restricted feeding at 90 % of ad libitum intake, and 3) restricted feeding at 80 % of ad libitum intake throughout the fattening period. The amount of feed consumption for each lamb was recorded daily and body weight gain and feed conversion ratio were recorded and calculated triweekly. To Blood samples were collected from jugular vein at days 1, 42 and 84 to measurement serum metabolites concentration. The digestibility of diet’s chemical components was determined using acid-insoluble ash marker. Upon completion of the 84-day recording period, 4 lambs from each treatment were slaughtered and weights of noncarcass components and carcass percentage were measured.
    Results
    Average daily weight gain decreased significantly and in a linear manner by reduction in feed intake level (P<0.01) and feed conversion ratio did not affect by feed restriction. Body and empty body weights, hot carcass weight and weights of head, fat tail, kidneys, omental fat and empty gastrointestinal tract reduced significantly by 20% reducing in feed consumption comparison to lambs in control group (P<0.05). With the exception of significant decrease in serum insulin and glucose concentrations (P<0.05), feed restriction had no significant effect on concentration of other measured blood serum metabolites including total protein, creatinine, urea, cholesterol, non-esterified fatty acids and also thyroxine and triiodothyronine hormones. Digestibility of dry matter and other diet chemical ingredients, regardless significant reduce in ether extract digestibility (P<0.05), were not affected by restricting feed consumption.
    Conclusion
    Results showed that slight feed restriction caused downfall in fattening male lambs growth performance. Thus, restriction the feed offered to fattening lambs during the total fattening period is not recommended.
    Keywords: blood metabolites, digestibility, feed restriction, performance, Sanjabi lamb
  • Mohammadreza Sheikhlou *, Saeedeh Sadeghi, Fateme Bahri Binabaj Pages 31-49
    Background and objectives
    Inbreeding is the increase in homozygosity of offspring resulted from mating between related animals or animals that have common ancestors. The main effect of inbreeding is decline in performance of inbred animals known as inbreeding depression. The magnitude of inbreeding depression is not the same across the various traits and population. Recent studies revealed that inbreeding depression also shows variation among founders within a population. Variability of inbreeding depression arises when distribution of deleterious recessive alleles among founders are not equal. Furthermore, the detrimental effects of inbreeding can be reduced if deleterious recessive alleles were removed (purged) by selection against homozygotes in earlier generations. Estimating the partial and ancestral inbreeding coefficients makes it possible to assess the balance of distribution of recessive alleles among founders and incidence of purging of deleterious alleles in population. The objective of this study was to estimate wright inbreeding, partial inbreeding, Ballou ancestral inbreeding and Kalinowski ancestral inbreeding coefficients in the breeding flock of Karakul sheep.
    Materials and methods
    In this study the pedigree file of the breeding flock of Karakul sheep containing 7477 pedigree records collected during 1989-2014 was used to estimate wright inbreeding, partial inbreeding and ancestral inbreeding coefficients of animals. Pedigree completeness index was calculated to evaluate the quality of pedigree. Animals that born in the last 4 years of the pedigree with pedigree completeness index of greater than 0.6 was considered as a reference population to decomposition of the inbreeding to partial inbreeding arises from founders. Ballou ancestral inbreeding of all animals was estimated. Also, inbreeding coefficients of animals were decomposed to the New and Kalinowski ancestral inbreeding.
    Results
    The mean of wright inbreeding coefficients of animals in all population and reference population were 0.85 and 1.36, respectively. A total of 108 of 280 founder animals (38%) have a positive contribution to the inbreeding of the reference population. Mean and standard deviation of the partial inbreeding coefficients of these 108 animals were 5.19 and 7.37%, respectively. The 10 and 25 founders contributing the most to inbreeding explained a large part of the inbreeding of the reference population (i.e., 42 and 66%, respectively). Mean Ballou ancestral inbreeding of the whole and reference population were 1.17 and 2.12, respectively. Most of the animals in the population have positive Ballou ancestral inbreeding. Kalinowski ancestral inbreeding of animals was low and its mean was 0.07% in the population. Ancestral inbreeding in this population was in accordance with Ballou definition of ancestral inbreeding. Correlation of wright inbreeding coefficient with Ballou ancestral inbreeding, Kalinowski ancestral inbreeding and New inbreeding coefficients was 0.1, 0.37 and 0.99, respectively.
    Conclusion
    Based on the results of this study, Ballou ancestral inbreeding coefficients of animals in this flock has increasing trend which can lead to purging of deleterious alleles in this population. Therefore, for assessing the incidence of purging of deleterious alleles in this population, estimating of the effects of ancestral inbreeding on reproductive and production traits are suggested. Also, the estimated partial inbreeding coefficients of animals can be used to determine the contribution of each founder to observed inbreeding depression. On the other hand, estimated partial inbreeding coefficients can help to detect founders that carry the deleterious alleles. Then, these information could be used in mating programs so that new born lambs have a less partial inbreeding arises from carrier animals or those animals which have greater contribution to inbreeding depression.
    Keywords: Partial inbreeding coefficients, Ancestral inbreeding coefficients, Genetic purging, Karakul sheep
  • Hojjat Yami *, Mojtaba Tahmoorespur, Marjan Azghandi Pages 51-64
    Background and objectives
    Generally, the causes of mastitis classified into two types of infectious factores ( eg Staphylococcus aureus ) and environmental factors such as ( Escherichia coli ). The common method to treat this disease is to use antibiotics Which can cause problems related to human health. the Peptides created in the laboratory or In living organisms from incomplete digestion of proteins and have a specific biological function called bioactive peptides. Casein contains antibacterial peptides called israchidine, Which by destroying the cell membrane or mitochondria membrane, It causes the destruction of bacterial cells. The purpose of this study, was to identify the protein and bioactive anti-bacterial peptides of alpha-s1 casein in eight different species of mammals and Comparison of the antibacterial properties of these peptides in these eight species of mammals against two major bacteria producing Staphylococcus aureus and Escherichia coli.
    Materials and methods
    first, genomic and protein data for eight different species of mammals ( cattle , sheep , camels, horses , humans , ewes and pigs ) was collected from the National Center for Bioinformatics Information Center ( NCBI ) And then, The prediction of bioactive peptide alpha s1 casein and its three-dimensional structure was done with the help of the online software ACCLUSTERServer, I-TASSER and Galaxy WEB. In order to evaluate protein and peptide stability under dynamic conditions ( intracellular conditions ), 3Drefine and YASARA software were used. Finally, the simulation of the interaction ( docking ) of alpha-s1 casein and the bioactive peptides of israchidine with mastitis producing bacteria inside the cell was done using ClusPro 2.0 software online.
    Results
    Bioinformatics analysis on The molecular interaction of this protein and its bioactive peptides in eight different species of mammals with surface proteins in the membrane of two major mastitis producing bacteria shows that milk " sheep and pig " has the highest performance in destroying Staphylococcus bacteria , " Human and ewes "also have the best performance against Escherichia coli and prevent mastitis ( mastitis ).
    Conclusion
    Therefore, it seems that israchidine peptides can be used as natural factors and antibiotic substitute materials to reduce the destructive effects of mastitis on human health through the possibility of transferring resistant bacterial strains to antibiotics from livestock to humans and also increase the quality of milk consumed ( reducing the number of body cells in milk , increasing milk production and less damage to Mustache ).
    Keywords: mastitis, alpha s1 casein protein, bioactive peptides, molecular interactions
  • Amir Hossein Farahani, Mohammad Hossein Moradi, Abbas Rafat, Amir Taheri Pages 65-76
    Background and objectives
    Reproductive traits in sheep are the most important traits affecting profitability. These traits have categorical nature, but in practice the continuous distribution of traits is analyzed. In addition, to have true and accurate pedigree records, applying the appropriate model for analyzing the characteristics of high precision in the estimation of genetic parameters will be evaluated.Accurate prediction of animals breeding values is one of the best tools available to maximize the response to a selection program. Development of effective genetic evaluation and improvement programs requires knowledge of the genetic parameters for these economically important production traits. many studies, LS is analyzed by linear models, and the variance components are obtained by REML methods. Compared to linear models, non-linear models have disadvantages in goodness of fit or predictivty and they are time consuming in computation, which might be prohibitive for routine calculations
    Materials and methods
    The main objective of this study was to obtain effects of genetic estimates of reproductive traits in Makooei sheep using repeatability linear and threshold models that are necessary to develop an efficient selection strategy for improvement of reproduction. For this purpose, were estimated using linear and threshold univariate animal model on the data of 4319 records of 1629 ewes, collected during 1996 to 2014 in rearing and improvement of Makooei sheep for conception rate, number of lambs born, number of lambs alive at weaning, number of lambs born per ewe exposed and number of lambs born per ewe exposed traits. The model was included fixed effects (year and age of ewe) and random effects additive genetic of ewe, permanent environmental of ewe and residual.
    Results
    The overall mean of traits were as 0.93 for conception rate, 1.16 for number of lambs born, 0.98, for number of lambs alive at weaning, 1.07 for number of lambs born per ewe exposed and 0.91 for number of lambs born per ewe exposed. The heritability coefficient of traits were estimated as 0.05, 0.11, 0.06, 0.08, and 0.04 respectively, resulted from linear analysis and 0.12, 0.20, 0.15, 0.18 and 0.10 respectively, resulted from threshold analysis. The estimation of repeatability coefficient of traits were as 0.09, 0.16, 0.18, 0.15 and 0.12 respectively, for linear analysis and 0.48, 0.51, 0.34, 0.50 and 0.41 respectively for threshold analysis.
    Conclusion
    The results of this study showed that, using threshold models for analyzing reproductive traits in genetic evaluations, comparison with linear models, caused relatively increasing genetic parameters and accuracy of evaluations.
    Keywords: Reproductive traits, genetic parameters, linear model, threshold model
  • Amiehossein Nasiri, Armin Towhidi *, Malek Shakeri, Mahdi Zhandi, Mahdi Dehghan, Banadaki Pages 77-88
    Background and Objectives
    Numerous investigations with dairy cow supported the positive effects of live yeast supplementation on productive efficiency, which were mainly linked to the improved efficiency of rumen fermentation and nutrient digestion. live yeast supplementation has positive effects on reproduction performance with increase of feed intake in high ambient temperature. Recent findings are also revealing the immunomodulating effect of yeast culture in dairy cows, which is possibly linked to the improved energy status as well as the interaction between yeast components in the gut that contributes to the activation of the immune response. The objectives were to determine effects of feeding a live yeast culture as a probiotic on the productive performance, feed intake and some blood metabolic profiles of dairy cows under the hot months of summer.
    Materials and methods
    The study was implemented 85 days (from June to September 2017) at the FKA Agri-Animal Production Co (Isfahan, Iran). Two groups of 6 periparturient Holstein cows were fed a diet without or with 4 g yeast/d/head (15*109 CFU/g) starting 21 d prepartum through 8 wk postpartum to investigate the changes of blood concentrations of non-esterified fatty acids, β-hydroxybutyrate and Urea-N. Blood was collected on d −14, 0, 14, 28, and 60 d relative to parturition. Diets were mixed twice daily in prepartum and three dailies in postpartum and offered as a TMR. Weekly milk samples were obtained from each cow from 3 consecutive milking (08:00, 16:00, and 00:00), and individual milk weights were recorded at each milking for each cow using a Waikato MKV milk meters (Inter Ag, Hamilton, New Zealand).
    Results
    Relative to control, cows receiving yeast culture had higher milk yield, milk fat content, and milk solids content. Prepartum DMI was greater in yeast-fed cows than those receiving no yeast but postpartum no significant effect in two groups. None of the blood metabolites analyzed were affected with yeast supplementation, However, a significant day of sampling was found in all blood metabolites assayed, which is indicative of the considerable alterations in metabolic status of dairy cows around the time of calving. In treatment group percentage of glucose increase and BUN decrease.
    Conclusion
    Yeast supplementation of dairy cows during the high ambient temperature improved lactation performance. Overall, it appears that Probiotics would beneficially improve the blood concentrations of glucose and reduction of BUN in day 60 postpartum (on DFS day). To put into and pay attention to positive results of probiotics to milk production, reproduction, immune function and etc. they are useful in ration of dairy cows in all the sessions to make the peak of generation into the minimum condition.
    Keywords: Dairy cow, Live yeast, milking performance, Stress, Transition period
  • Hassan Bane, Saeed Esmaeilkhanian, Kazem Yousefi Pages 89-100
    Background and Objectives
    Precise prediction of milk yield is essential for management and modeling of farmer’s income in analysis of cost-benefit. Such that, accurate prediction of future records can decrease recording time. Early estimation of bull breeding value using partly records of parity can lower generation interval and increase selection intensity and genetic progress. Linear model is the most commonly used modeling method in research on different field of science. Artificial Neural Network (ANN) is based on artificial intelligent that uses working principles of human brain. Ease of application and power to model complex functions and relationships is factor of wide use of Artificial Neural Network. Revolutionized use of artificial neural network modeling in different aspects of science in the last two decades, is indication of successful application of this powerful technique to solve wide range of problems in different scientific issues. Therefore, object of current research is prediction milk yield of different parity milk production of dairy cattle using production of first recorded parity and artificial neural networks modeling. Furthermore, results of artificial neural network model compared with linear model.
    Materials and methods
    In current research, two sequential records of 2460 dairy cattle of a herd were investigated. Pedigree of used data set contained 2517 individuals. Data divided into two sub data of training and testing, to fitting Artificial Neural Network model. Artificial Network model learned the relationship between output and inputs of training data set. Adequacy parameters of the model investigated using model predicted outputs of testing data set and original outputs of the data. Network structure with the beast adequacy parameters were used for Artificial Neural Network model. Finally, linear model was fitted and compared with artificial neural network model.
    Results
    The best structure of Neural Network had 8 inputs, 4 neuron at first hidden layer, 2 neuron at second hidden layer and output of milk production that inputs were breeding value of average milk yield of first recorded parity, parity, sire group, age at first registered parturition, number of records for each parity and mean, minimum and maximum of recorded days in milk for each parity. The used artificial neural network model, predicted the parity milk production with RMSE and R2 of 7.94 and 0.625, respectively. R2 and RMSE of considered linear model was 0.39 and 26.63, respectively.
    Conclusion
    The applied model of artificial neural network appropriately predicted the subsequent parity production using precedent parity data. This research indicated that use of artificial network model can be beneficial for decreasing recording period for dairy cattle genetic evaluation specially in sire evaluation and will decrease generation interval. The results showed that incomplete data can be used for genetic evaluation using artificial neural network model. Comparison of the results with past reports indicated that use of effective inputs for milk production can increase accuracy and precision of the ANN model.
    Keywords: Artificial neural network, Generation interval, Prediction of Milk Production
  • M. Nasehi*, N.M. Torbatinejad, M. Rezaie, T. Ghoorchi Pages 101-116
    Background and objectives
    Degradation in rumen often results in wastage of dietary proteins, particularly in productive ruminants. For this purpose, protection of proteins is essential for productive animals, where the protein requirement of these animals cannot be met from microbial protein synthesis. Therefore, this study was conducted to investigate the effect of green tea waste extract on ruminal degradability and intestinal digestibility of soybean meal dry matter and crude protein.
    Materials and methods
    For extraction from green tea waste, a solvent was prepared with a ratio of 10 ml of methanol, 10 ml of ethanol and 80 ml of distilled water per 100 ml. The soybean meal treated at 0 (control), 5, 10, 15 and 20 percent of dry matter with this extract. Ruminal degradability of dry matter and crude protein determined using two Taleshi bulls by nylon bag method in 0, 2, 4, 6, 8, 12, 24 and 48 hours. Intestinal digestibility measured In vitro.
    Results
    Treatment decreased the amount of dry matter (DM) degradability of soybean meal in all incubation times (P<0.05). Crude protein (CP) degradability of processing treatments by 5% and 10% extract were not different significantly in comparison to control group (P>0.05) but 15% and 20% extract significantly reduced CP degradability related to control (P<0.05). Rapidly degraded fraction (a) of DM degradability of soybean meal in treatments processing with 15% and 20% extract, significantly decreased related to control (P < 0.05). Fraction of CP degradability significantly reduced by processing in all treated group related to control (P<0.05). Slowly degraded fraction (b) and potential degradability (a+b) of DM in 5%, 10%, 15% and 20% extract treatments significantly decreased related to control (P<0.05). b fraction of CP degradability in control, 5% and 10% extract treatments had no significant difference, but 15% and 20% level of extract significantly decreased this fraction related to control (P<0.05). Constant rate of degradability of DM and CP were not different between treatments. Effective degradability of DM and CP (in 2%, 5% and 8% out flow rates) significantly reduced by treatment (P<0.05). Intestinal digestibility of DM was significantly higher in soybean meal treated with 5 and 10% extract than other treatments, but 20% extract significantly reduced it (P<0.05). In addition, intestinal digestibility of CP was significantly higher in soybean meal treated with 5% and 10% extract than other treatments, but 20% extract significantly reduced it (P<0.05).
    Conclusion
    Soybean meal treatment by green tea waste extract can decrease its ruminal degradability. According to results from DM and CP intestinal digestibility, 5% and 10% levels of green tea waste extract improved soybean meal intestinal absorption and can use for protein protection against ruminal degradability.
    Keywords: Crude protein, Green tea waste, Nylon bag, Tannin