فهرست مطالب

  • پیاپی 20 (زمستان 1393)
  • تاریخ انتشار: 1393/12/22
  • تعداد عناوین: 9
|
  • زهرا زلفی، حمید احمدی پور* صفحات 1-14
    در بخش های مرکزی نوار ولکانو-پلوتونیک دهج-ساردوئیه در استان کرمان، دایک های دولریتی ویژه ای وجود دارد که حاوی مگاکریست های پلاژیوکلاز است. این ناحیه در 70 کیلومتری جنوب شهر کرمان قرار دارد و بخشی از کمربند آتشفشانی ارومیه-دختر را به نمایش می گذارد. فراوان ترین سنگ های ناحیه شامل: سنگ های آذرآواری و گدازه های آندزیتی تا بازالتی است که سنی معادل ائوسن دارد و سنگ میزبان دایک های مورد مطالعه به شمار می رود. ضخامت دایک ها در صحرا به هفت متر می رسد و پلاژیوکلاز، تنها کانی است که به خوبی در آنها مشاهده می شود. بلورهای پلاژیوکلاز یک تفریق جریانی واضحی را نشان می دهد و تمایل دارد که در بخش های مرکزی دایک ها تجمع نماید. در زیر میکروسکوپ، این دایک ها، حاوی مگاکریست های پلاژیوکلاز و فنوکریست های اولیوین است که در زمینه ای ریزبلور و میکرولیتی قرار دارد. بلورهای پلاژیوکلاز انواع بافت های غیر تعادلی نظیر: بافت غربالی، غباری و منطقه بندی را نشان می دهد. این شواهد می تواند دلیلی بر فرآیندهایی مانند: تغذیه مکرر آشیانه ماگمایی یا کاهش فشار ناشی از صعود ماگما باشد. از نظر ژئوشیمیایی این دایک ها ماهیت کالک آلکالن داشته وگرایش اندکی به سمت توله ایتی دارد. همچنین، تهی شدگی سنگ های مورد نظر از: Nb، P، Ta و Ti نشان می دهد که شاید ماگماهای سازنده آنها به مناطق فرورانش تعلق داشته و تحت تاثیر آلودگی پوسته ای قرار گرفته اند. بر اساس مطالعات پتروژنتیکی دایک های مطالعه شده در یک محیط حاشیه فعال قاره تشکیل شده اند. فراوانی عناصر کمیاب نشان دهنده این است که شاید ماگماهای سازنده دایک های منطقه، محصول ذوب بخشی یک گوشته باشد که تحت تاثیر سیالات آزاد شده از لیتوسفر فرورو، متاسوماتیزه شده است. تغییرات نسبت های Th/Yb و Ta/Yb نشان می دهد که ماگماهای مورد نظر در هنگام صعود به سطح زمین، دچار آلودگی پوسته ای شده اند.
    کلیدواژگان: مگاکریست پلاژیوکلاز، دایک های دولریتی، کرمان، نوار ولکانو، پلوتونیک دهج، ساردوئیه
  • فرهاد پیرمحمدی علیشاه*، احمد جهانگیری صفحات 15-34
    در این پژوهش، اطلاعات ژئوشیمیایی جدیدی برای سنگ های داسیتی و ریولیتی سهند واقع در جنوب تبریز آشکار می گردد که در زمان الیگو-میوسن طی برخورد صفحات عربی و اوراسیا به دنبال فرورانش سنوزئیک اقیانوس نئوتتیس به وجود آمده است. توده های بررسی شده در داخل سنگ های ولکانیکی و رسوبی کرتاسه و ائوسن نفوذ کرده اند. ترکیبات داسیتی و ریولیتی به صورت تمرکزات پایین Y، محتوای بالای Sr و الگوهای به شدت تفریق یافته عناصر نادرخاکی، که از ویژگی های آداکیت های در ارتباط با ذوب ورقه است، مشخص می شوند. بررسی های ژئوشیمیایی نشان می دهد که گدازه های منطقه در سری کالک آلکالن قرار داشته و جدایش گسترده ای در آنها انجام نشده است. غنی شدگی از عناصر نادر خاکی سبک (LREE) در مقایسه با عناصر نادر خاکی سنگین (HREE) و بالا بودن مقدار عناصر ناسازگار LIL نسبت به HFS و نیز بی هنجاری منفی برجسته Nb، P و Ti در گدازه های منطقه، از نشانه های سنگ های وابسته به محیط فرورانش است. در دیاگرام روابط عناصر اصلی و فرعی، نمونه های بررسی شده ویژگی های آداکیت های سیلیس بالا را نشان می دهد. همچنین، این نمونه ها مقادیر بالاتر MgO و (Mg#=MgO/[MgO+FeOt]، molar) #Mg را دارد که این ویژگی به عنوان تبادل و واکنش متقابل ماگمای آداکیتی با گوه گوشته رورانده تفسیر می شود. با توجه به این مساله، محیط زمین ساختی این سنگ ها شاید به یک کمان پس از برخورد متعلق باشد که صعود ماگما و شاید تولید آن، به وسیله گسل های امتدادلغز و زمین ساخت کششی همراه با آن کنترل می شود.
    کلیدواژگان: آداکیت، گوه گوشته رورانده، فرورانش، سهند، ارومیه، دختر
  • اشرف ترکیان* صفحات 35-52
    توده گرانیتوئیدی قلای لان در جنوب غرب قروه (کردستان) در پهنه سنندج-سیرجان واقع شده است. بر اساس مطالعات سنگ نگاری، این توده از سه واحد سنگی شامل: دیوریت، گرانیتوئید و گرانیت پورفیری تشکیل شده است. این سنگ ها به طور عمده متشکل از: پلاژیوکلاز، آلکالی فلدسپار، کوارتز و آمفیبول است. برخی پلاژیوکلازها دارای منطقه بندی ترکیبی و بافت راپاکیوی هستند. نتایج ریز پردازش الکترونی بیانگر آن است که دامنه ترکیب پلاژیوکلازها از 14 تا 50 درصد آنورتیت (کمترین مقدار در گرانیت ها) تا 4/41 تا 58 درصد آنورتیت (در دیوریت ها) در نوسان است. داده های تجزیه نقطه ای در مورد آمفیبول ها حکایت از برخورداری آنها از ترکیب منیزیوهورنبلند دارد که با سرشت I بودن ماگما سازگار است. به کارگیری دما-فشارسنج های مختلف (برای مثال: محتوای Al در هورنبلند و زوج پلاژیوکلاز-هورنبلند) بیانگر فشار حدود 1 تا 3/3 کیلوبار و دمای690 تا 804 درجه سانتیگراد برای این توده نفوذی است. بازتاب این تغییرات در رشد کانی هایی مانند: پلاژیوکلازهای درشت بلور در گرانیت پورفیری به طور کامل مشاهده می شود. به علاوه، حضور پلاژیوکلازهای منطقه بندی شده تاییدی بر وجود تغییرات H2O در زمان تبلور و جایگیری ماگما در عمق کمتر از 8 کیلومتری سطح زمین است. با توجه به ترکیب هورنبلند مذاب سازنده توده نفوذی قلای لان از میزان فوگاسیته اکسیژن بالایی برخوردار بوده که ویژگی های کانی شناسی و نیز محیط تکتونیکی توده قلای لان (فرورانش در حاشیه فعال قاره ای) موید این موضوع هستند.
    کلیدواژگان: شیمی کانی، زمین دماسنجی، زمین فشارسنجی، گرانیتوئید، قروه، سنندج، سیرجان
  • زهره عظیم زاده، احمد جهانگیری*، محمدحسین زرین کوب، امیلیو ساکانی، یلدرم دیلک صفحات 53-70
    توده ماگمایی مافیک میشو با پالئوتکتونیک پیچیده در پهنه سلطانیه-میشو و در جنوب غرب مرند بین دو گسل شمالی و جنوبی میشو (شمال غرب ایران) قرار گرفته است. این توده مافیک در داخل سنگ های رسوبی پرکامبرین کهر نفوذ کرده و توسط رسوبات پرمین پوشیده شده است. ترکیب سنگ شناسی این توده شامل: گابرو، نوریت، آنورتوزیت، پیروکسنیت، اولیوین گابرو و تروکتولیت است. دایک های دیابازی این توده نفوذی را قطع می کند. این سنگ های لویکوکرات بافت کومولایی داشته و کانی غالب آنها پلاژیوکلاز با ترکیب بیتونیت تا لابرادوریت است. آنورتوزیت ها در نمودارهای مختلف پراکندگی یا جدایشی را از گابروها نشان نمی دهد. آنورتوزیت ها و نیز گابروها ویژگی سری ماگمایی توله ایتی تا کالک آلکالن دارد. این نشان می دهد که آنورتوزیت ها منشا یکسانی با گابروها دارد. گابروها و آنورتوزیت ها متاآلومین و دارای ویژگی های ژئوشیمیایی نوع MORB است. استفاده از آنورتوزیت ها در تعیین سن مطلق با روش Pb-U زیرکن و تعمیم آن به توده نفوذی مافیک میشو می تواند کمک بسیاری در تعیین پالئوتکتونیک منطقه میشو داشته باشد. سن سنجی مطلق، زمان جایگیری آنورتوزیت ها و در نتیجه گابروها را کربونیفر آغازین نشان می دهد (4/3 7/356 میلیون سال قبل) که با نتایج سن نسبی (بین رسوبات پرکامبرین کهر و رسوبات پرمین) تناسب دارد. می توان گفت توده نفوذی مافیک میشو به دنبال حرکات کششی حاصل از ماگمای مرتبط با فعالیت پلوم در اوایل کربونیفر تشکیل شده و منجر به گسترش پوسته اقیانوسی پالئوتتیس در شمال غرب ایران گردیده است.
    کلیدواژگان: پالئوتتیس، کربونیفر، آنورتوزیت، گابرو، میشو، سلطانیه، میشو، ایران مرکزی
  • فرزانه ولی نسب زرنق، رباب حاجی علی اوغلی*، محسن موذن صفحات 71-90
    مجموعه افیولیتی پیرانشهر در شمال غرب شهرستان پیرانشهر در استان آذربایجان غربی واقع شده است. سنگ های متاپریدوتیت در این منطقه بر اساس مطالعات پتروگرافی، کانی شناسی و مشاهدات بافتی، در دو گروه پریدوتیت های سرپانتینی شده و سرپانتینیت ها دسته بندی شده اند. انواع سرپانتینیت ها بر اساس نوع پلی مورف های سرپانتین و بافت در سه زیر گروه دسته بندی شده اند: الف) سرپانتینیت های حاصل هیدراسیون که بیش تر حاوی پلی مورف های دما پایین سرپانتین (کریزوتیل و لیزاردیت) با بافت های سودومورفی غالب غربالی و بستایت است؛ ب) سرپانتینیت های دگرگونی دارای آنتی گوریت (پلی مورف دما بالای سرپانتین) با بافت غالب به هم نفوذ کرده (interpenetrative) که در شرایط درجه دگرگونی به نسبت بالاتر تشکیل شده اند و ج) سرپانتینیت های لیستونیتی که دارای سرپانتین و کلریت به همراه مقادیر بالایی از کانی های کربناته با بافت برشی است. به منظور شناسایی انواع پلی مورف های سرپانتین در سنگ های مورد مطالعه از طیف سنجی رامان و داده های تجزیه ریزکاو الکترونی استفاده شده است. تشکیل پلی مورف های دما پایین سرپانتین در سرپانتینیت های حاصل هیدراسیون به احتمال زیاد مرتبط با دگرسانی درجای پوسته اقیانوسی بوده است. در صورتی که ظهور آنتی گوریت (پلی مورف دما بالای سرپانتین) در سرپانتینیت ها را می توان به دگرگونی های ناحیه ای مرتبط با فرورانش پوسته اقیانوسی و بسته شدن آن نسبت داد. آمفیبول از نوع ترمولیت، کلریت با ترکیب پیکنوکلر و کلینوکلر و اسپینل غنی از آهن از کانی های مهم دگرگونی در سرپانتینیت های دگرگون شده دارای آنتی گوریت است. دما و فشار دگرگونی تشکیل این سنگ ها بر اساس واکنش های تعادلی ترموکالک به ترتیب 550 درجه سانتیگراد و فشار 7 کیلوبار محاسبه شد. پروتولیت متاپریدوتیت های پیرانشهر بر اساس ترکیب نورماتیو اولیوین، اورتوپیروکسن و کلینوپیروکسن، هارزبورژیت و کمتر لرزولیت تعیین شد. مقادیر بالای MgO و مقادیر به نسبت پایین CaO و Al2O3 در ترکیب سنگ کل سنگ های مورد مطالعه ویژگی افیولیتی آنها را نشان می دهد. با در نظر گرفتن موقعیت مکانی افیولیت های پیرانشهر در انتهایی ترین بخش شمال غربی کمربند افیولیتی زاگرس شاید به توان تشکیل سرپانتینیت های حاصل هیدراسیون و سرپانتینیت های آنتی گوریت دار را به ترتیب مرتبط با دگرسانی استاتیک کف اقیانوس و دگرگونی های دینامیکی مرتبط با فرورانش و بسته شدن اقیانوس نئوتتیس در نظر گرفت.
    کلیدواژگان: رامان اسپکتروسکوپی، شیمی کانی، پلی مورف های سرپانتین، متاپریدوتیت، پیرانشهر، سنندج، سیرجان
  • اسما نظری نیا، نعمت الله رشیدنژاد عمران*، مهراج آقازاده، محسن آروین صفحات 91-106
    توده کوارتز مونزونیتی طارم علیا بخشی از توده های نفوذی موجود در پهنه البرز-آذربایجان را تشکیل داده و به صورت کشیده و طویل با روند شمال غرب-جنوب شرق رخنمون دارد. ترکیب سنگ شناسی این توده به طور عمده متشکل از مونزودیوریت، مونزونیت،کوارتز مونزونیت و مونزوگرانیت است. مطالعات صحرایی، سنگ شناسی و ژئوشیمیایی نشان می دهد که ماگمای سازنده این توده از نوع I، متاآلومین و شوشونیتی است. شواهد ژئوشیمیایی عناصر نادر خاکی و کمیاب نشان می دهد که ماگمای اولیه مولد توده از گوشته لیتوسفری متاسوماتیزه شده منشا گرفته است که سپس، تحول ماگمای اولیه مافیک، ترم های متوسط و فلسیک را ایجاد کرده است.
    کلیدواژگان: کوارتزمونزونیت، ژئوشیمی، پترولوژی، طارم علیا، زنجان، پهنه البرز، آذربایجان
  • اعظم زاهدی*، محمد بومری صفحات 107-126
    کانسار اسکارن مس خوت در 50 کیلومتری شمال غرب شهر تفت در استان یزد واقع شده است. نفوذ زبانه های گرانودیوریتی با سن الیگومیوسن در واحدهای کربناتی سازند نایبند به سن تریاس بالایی منجر به پیدایش رخدادهای اسکارنی و مرمرهای سولفیدی شده است و تهی شدگی های سیستماتیک در مقادیر ایزوتوپی δ13C و δ18O را در انواع کلسیت ها به همراه داشته است. بر اساس مدل های محاسباتی، تهی شدگی ایزوتوپی کلسیت ها از سنگ های کربناتی حداقل دگرسان شده تا پهنه های اسکارنی می تواند به تراوش سیال ماگمایی نسبت داده شود. کلسیت های اسکارنی در مقایسه با دیگر پهنه ها بیشترین تهی شدگی را نشان داده است که توسط برهم کنش سیالات ماگمایی)‰(δ18O=11.5 با سنگ های آهکی دگرسان نشده در دمای کمتر از 600 درجه سانتیگراد، X(CO2) برابر 02/0 و نسبت آب به سنگ (W/R) 20 تا 50 درصد تشکیل شده اند. مقادیر δ34S در کالکوپیریت موجود در اسکارن ها و مرمرهای سولفیدی در کانسار خوت نشان دهنده مشارکت غالب سیال ماگمایی دارای گوگرد اولیه مشتق شده از گوشته است. به طوری که مقادیر δ34S در این کانسار (δ34S=1.4-5.2‰) مشابه مقادیر ایزوتوپی گوگرد در بسیاری از کانسارهای مس پورفیری معروف و اسکارن های مس و مس-طلای وابسته است. بر اساس بررسی های ریز دماسنجی، میانگین شوری و دمای پیدایش این کانسار به ترتیب 3/16 درصد وزنی معادل نمک طعام و 400 درجه سانتیگراد برآورد شده است.
    کلیدواژگان: میان بارهای سیال، ایزوتوپ های پایدار، اسکارن، خوت، یزد، ایران مرکزی
  • علی قاسمی، سید محسن طباطبایی منش*، سید حسن طباطبایی صفحات 127-146
    توده نفوذی قهرود بخشی از کمربند ماگمایی ارومیه-دختر است. این توده با سن احتمالی الیگومیوسن در نتیجه فعالیت های شدید ماگمایی طی کوهزاد آلپی تشکیل شده و ترکیب آن از گرانودیوریت تا تونالیت تغییر می کند. کانی های اصلی تشکیل دهنده این توده شامل: کوارتز، پلاژیوکلاز و آلکالی فلدسپار و کانی های فرومنیزین آن بیوتیت، پیروکسن و آمفیبول هستند. این توده حاوی آنکلاوهای با ترکیبی دیوریتی با ابعاد مختلف است. مطالعات شیمی کانی انجام شده بر روی پیروکسن های موجود در این آنکلاوها بیانگر حضور دو نوع کلینوپیروکسن با ترکیب اوژیت تا دیوپسید در این سنگ ها است که گاهی متحمل دگرسانی اورالیتی شده اند. ترکیب شیمیایی پیروکسن ها بیانگر شکل گیری آنها در محیط مرتبط با فرورانش است. پیروکسن ها در فشارهای بین 6 تا 15 کیلوبار و محدوده حراراتی 1250 تا 1300 درجه سانتیگراد تشکیل شده اند. مطالعات انجام شده بر روی شیمی کانی پیروکسن نشان می دهد که میزان آب ماگمای تشکیل دهنده این سنگ ها بالا بوده است. بالا بودن فوگاسیته اکسیژن و نیز میزان آب ماگما طی تکامل ماگمایی می تواند بیانگر تبلور کلینوپیروکسن ها طی صعود ماگما و در فشارهای متفاوت باشد.
    کلیدواژگان: پتروگرافی، آنکلاو، کلینوپیروکسن، دما، فشارسنجی، قهرود، ارومیه، دختر
  • سید حسام الدین معین زاده میرحسینی*، داود رئیسی صفحات 147-162
    در شمال شرق کرمان و در مسیر راور در اطراف روستای حور، سنگ های دایکی در سازندهای دوره زمانی پالئوزوئیک زیرین تا میانی نفوذ کرده اند. رنگ سنگ ها تیره و بافت ناهمسان دانه در آنها خودنمایی می کند که ناشی از قرار گرفتن فنوکریست های آمفیبول قهوه ای و پیروکسن در زمینه ای دانه ریز است. فنوکریست های موجود به ترتیب فراوانی شامل: آمفیبول های کلسیک، کلینوپیروکسن و اولیوین های پسودومورف است. فابریک ناهمسان دانه این سنگ ها در کنار فنوکریست هایی که تنها از کانی های مافیک تشکیل شده از ویژگی های سنگ های لامپروفیری است. نتایج محاسبات نورماتیو نشان از وجود لوسیت و نفلین و فقدان کوارتز در نورم دارد. بر طبق مطالعات کانی شناسی و ژئوشیمیایی این سنگ ها درگروه لامپروفیرهای آلکالن قرار می گیرد و شاید از نوع کامپتونیت باشد. میانگین اکسیدهای Al2O3، K2O، MgO، Na2O، SiO2 و TiO2 به ترتیب برابر (92/12، 64/2، 98/9، 29/1، 35/39 و 44/3) درصد وزنی است. در تمامی نمونه ها میزان K2O بیش از Na2O است و نسبت K2O/Na2O بیش از یک است که نشان دهنده طبیعت پتاسیک سنگ های مورد اشاره است. در دیاگرام های عنکبوتی همه نمونه ها غنی شدگی در عناصر لیتوفیل نشان می دهد و در نمودارهای تمایز تکتونیکی در محیط کششی درون قاره ای واقع می شود. بررسی نمودارهای عنکبوتی نشان می دهد لامپروفیرهای این منطقه از HFSE و همچنین، مواد فرار دارای غنی شدگی است. به طور کلی، این لامپروفیرها از یک گوشته غنی شده لرزولیت گارنت دار تحت تاثیر درجه ذوب بخشی کم (2 تا 5 درصد) تشکیل شده اند.
    کلیدواژگان: فابریک ناهمسان دانه، کرسوتیت، لامپروفیرهای آلکالن، محیط کششی درون قاره ای، روستای حور (شمال شرق کرمان)، ایران مرکزی
|
  • Zahra Zolfi, Hamid Ahmadipour * Pages 1-14
    In the central part of Dehaj-Sarduieh volcano-plutonic belt in Kerman province، there are some special doleritic dykes containing plagioclase megacrysts. This area is located 70 km south of Kerman city، and represents a part of Urumieh-Dokhtar volcanic belt. The most abundant rocks in the area include pyroclastic rocks and basaltic to andesitic lava flows with Eocene in age and are considered as the host rocks for the studied dykes. The thickness of the dykes reach up to 7 meters in the field، in which plagioclases are the only minerals can be recognized. Plagioclase crystals show a clear flow differentiation and generally، tend to concentrate in the central parts of the dykes. Under the microscope، the studied dykes contain plagioclase megacrysts and olivine phenocrysts set in a fine-grained and microlithic matrix. Different types of non-equilibrium textures such as mesh، dusty and zoning are found in the plagioclases. These evidences suggest some processes such as replenishment of magma chamber and decompression due to rapid ascent of magma. Geochemically، these rocks belong to the calc-alkaline magmatic series with some tendency toward the tholeiitic ones. Depletion of Nb، P، Ta and Ti elements suggest that the parent magmas relate to the subduction zone setting and affected by crustal contamination. According to the petrogenetic studies، the dykes formed in an active continental margin environment. Trace element concentrations revealed that the parent magmas probably، produced by partial melting of mantle sources. The source may have been metasomatized by slab-derived fluids and variations in Th/Yb and Ta/Yb ratios indicate that the resulted magmas have been affected by crustal contamination en route to the surface.
    Keywords: Megacrystic plagioclase, Doleritic dykes, Kerman, Dehaj, Sarduieh volcano, plutonic belt
  • Farhad Pirmoahammadi Alishah *, Ahmad Jahangiri Pages 15-34
    We present new whole rock geochemical data for the Sahand dacite and rhyolite rocks lying in the south of Tabriz, and formed during the Oligo-Miocene period, when the collision between the Arabian and the Eurasian plates occurred following the subduction of Neo-Tethys ocean during the Cenozoic. The investigated rocks were emplaced into the late Cretaceous and Eocene sedimentary, volcano-clastic and volcanic rocks. The dacite and rhyolite rocks are characterized by low Y and high Sr concentrations and highly fractionated LREE/HREE patterns, the common characteristics of slab melt-derived adakites. Geochemical studies indicate that lava flows belong to calc-alkaline magmatic series and their parent magmas have not been subjected to extensive fractionated. The highly enrichment of LREE compared to HREE, high contents of LILE relative to HFSE and significant anomalies of Nb, P and Ti suggest a subduction-related volcanism. In the trace and major elements correlation diagrams, the Sahand samples are plotted in the field of high-Si adakite. Also, the Sahand adakites show higher MgO and Mg# contents. Which is interpreted as reflecting interactions between the ascending adakitic magma and the overlying mantle wedge. These rocks belong to the post-collisional arcs. In this tectonic setting, magma ascent is controlled by strike-slip faulting and associated pull-apart extensional tectonic.
    Keywords: Adakite, Overlying mantle wedge, Subduction, Sahand, Orumieh, Dokhtar
  • Ashraf Torkian * Pages 35-52
    The Ghalilan granitoid pluton is located in SW- of Qorveh and in the Sanandaj-Sirjan zone. Based on petrographic studies، the body includes three rock units، composing of granitoid، porphyritic granite and diorite. These rocks are mainly composed of plagioclase، alkali-feldspar، quartz and amphibole. The composition of the studied plagioclase is An 14-50 (the minimum value in granite) to An 41. 4-58 (the maximum value in diorite) and some samples display normal zoning and rapakivi texture. The results of electron microprobe analysis (EMPA) indicate the amphiboles studied are magnesio hornblende in composition implying I-type nature of magma. Application of different barometers and thermometers (e. g. Al-in-Hornblende، Plagioclase-Amphibole) exhibits a pressure of ~ 1 to 3. 3 kbar and temperatures of 690-804°C for the intrusion. The reaction of these variations is reflected by the growth of minerals such as large zoned plagioclase crystals in the porphyrtic granites. In addition، the presence of the zoned plagioclase implies the PH2O variations at the time of crystallization and emplacement of the magma in the depth of ~8 km. The composition of hornblendes suggests their formation in high oxygen fugacity condition، which is in accordance with their mineralogical characteristics and tectonic setting of Ghalilan body (subduction in active continental margin).
    Keywords: Mineral chemistry, Geothermometry, Geobarometry, Granitoid, Qorveh, Sanandaj, Sirjan zone
  • Zohreh Azimzadeh, Ahmad Jahangiri *, Mohammad Hossein Zarrinkoub, Emilio Saccani, Yildirim Dilek Pages 53-70
    The Misho Mafic magmatic massif (in NW of Iran) with complex and un-clear paleotectonic is situated in the Soltaniye- Misho zone، in SW of Marand city between the north and the south of the Misho faults. This mafic massif intruded into the PreCamberian Kahar sedimentary rocks and is covered by Permian sedimentary rocks. The lithological units of this massif are gabbro، norite، anorthosite، pyroxenite، olivine gabbro and troctolite. Diabasic dykes with gabbroic composition cut the mafic massif. The main mineral in these leucocratic rocks with cumulate texture is plagioclase which is mainly bitownite and labradorite in composition. Anorthosites are not distinguishable from gabbros on different discrimination diagrams. Anorthosites and gabbros are related to tholeiitic to calc-alkaline magmatic series indicating similar source for both rock types. Gabbros and anorthosites are meta-aluminous and show MORB affinity. Dating of anorthosites by zircon U-Pb method and considering this age for the Misho mafic massif helps us to identify the Misho paleotectonic. Dating results show that the emplacement time for gabbros and anorthosites is early Carboniferous (356. 7  3. 4 Ma)، which is also confirmed by stratigraphy relation (between Kahar Cambrian sediments and Permian sedements). We suggest that Misho mafic massif is formed by an extension event related to plume- type magmatism in early Carboniferous. This is the reason for initiation of spreading of Paleotethys oceanic crust in NW Iran.
    Keywords: Paleotethys, Carboniferous, Anorthosite, Gabbro, Misho, Soltaniye, Misho, Central Iran
  • Farzaneh Valinasab Zarnagh, Robab Hajialioghli *, Mohsen Moazzen Pages 71-90
    The study area is located in NW of Piranshahr town، Western Azerbaijan province. Based on the petrography، mineralogy and textural relations، the peridotites studied are classified into two groups: serpentinized peridotites and serpentinites. The second type، on the base of serpentine polymorphs and texture can be classified into three subgroups in turn: a) hydrated serpentinites which are characterized by low temperature serpentine polymorphs (chrysotile and lizardite)، b) antigorite (high temperature serpentine polymorph) bearing serpentinites which formed at relatively high T and P conditions having interpenetrative texture and c) listwanitic serpentinites with brecciated texture containing of minerals as serpentine، chlorite and high amounts of carbonates. Distinguishing of serpentine polymorphs in the investigated rocks has been done using Raman spectroscopy and microprobe analysis. Formation of low-T serpentine polymorphs in the hydrated serpentinites are most likely related to the in-situ alteration of oceanic crust whereas antigorite in the metamorphic serpentinites is formed due to regional metamorphism during subduction and/or subsequent closure of ocean. Tremolite، clinochlore/picnochlore and Fe-rich spinel are coexisting minerals with antigorite. Temperature and pressure of the antigorite bearing serpentinites are obtained on the basis of equilibria reactions using THERMOCALC، as 550ºC and 7 kbar، respectively. On the base of olivine and pyroxene norm، the protolith composition of the Piranshahr metaperidotites is determined as harzburgite and less lherzolite. The high MgO and relatively low CaO and Al2O3 contents of the investigated rocks indicate ophiolitic characteristics of the Piranshahr metaperidotites. Considering the location of the Piranshahr ophiolites at the end of the northwestern part of the Zagros ophiolitic belt، it can be concluded that hydrated serpentinites and antigorite-bearing serpentinites are formed in relation with static oceanic floor alteration and subsequent dynamic metamorphism during subduction and/or closure of the Neotethys ocean، respectively.
    Keywords: Raman Spectroscopy, Mineral chemistry, Serpentine polymorphs, Metaperidotite, Piranshahr, Sanandaj, Sirjan zone
  • Asma Nazari Nia, Nematollah Rashidnejad Omran *, Mehraj Aghazadeh, Mohsen Arvin Pages 91-106
    The Tarom Olia quartz monzonitic intrusive is one of the plutons cropped out in Alborz-Azarbaijan zone which is elongated in NW-SE direction. The pluton، lithologically comprises monzodiorite، monzonite، quartz monzonite and monzogranite. Field and petrological studies as well as geochemical considerations revealed that this pluton crystallized from an I-type metaluminous magma with shoshonitic affinity. The magma has originated by melting of a metasomatized lithospheric mantle then affected by processes by which modified composition of the primary magma to produce the intermediate and felsic rocks.
    Keywords: Quartz monzonite, Geochemistry, Petrology, Tarom Olia, Zanjan, Alborz, Azarbaijan zone
  • Azam Zahedi *, Mohammad Boomeri Pages 107-126
    The Khut copper skarn deposit is located 50 km northwest of Taft city in Yazd province. Intrusion of granodiorite apophyses of Oligocene-Miocene age into upper Triassic carbonate units of the Nayband formation has led to the formation of skarn occurrences and sulfide marbles resulting in systematic depletions of 13C and 18O values in the calcite types. Based on the calculated models، isotopic depletion of calcites from less altered limestones to skarn zones can be attributed to the magmatic fluid infiltration. Skarn calcites show the most depletion compared to the other zones. These skarn calcites have been formed by magmatic fluids (δ18O =11. 0‰) that reacted/interacted with unaltered limestone rocks at temperatures of less than 600 oC with X (CO2) =0. 02 and water/rock ratio of 20 to 50%. The δ34S values of chalcopyrite separates from skarns and marbles from the Khut deposit indicate that there can be a dominant contribution of magmatic fluid that contains primitive mantle-dominated sulfur، such that δ34S values (δ34S of 1. 4 to 5. 2 ‰) in this deposit are similar to those of many notable porphyry Cu deposits and related Cu and Cu-Au skarns. Based on the microthermometric studies، salinity and temperature associated with formation of the Khut deposit، have been estimated 16. 3 wt. % NaCl equivalent and 400 oC، respectively.
    Keywords: Fluid inclusions, Stable isotopes, Skarn, Khut, Yazd, Central Iran
  • Ali Ghasemi, Seyed Mohsen Tabatabaei Manesh *, Seyed Hassan Tabatabaei Pages 127-146
    The Ghohroud intrusion is a part of the Orumieh-Dokhtar magmatic belt. This pluton with probably Oligo-Miocene age، occurred due to intensive volcanic activity during the Alpine orogenic which is composed of granodiorite to tonalite rocks. The pluton is mainly composed of felsic minerals، such as quartz، plagioclase and alkali feldspar. Ferromagnesian minerals are biotite، amphibole and clinopyroxene. Dioritic enclaves are common in the pluton which vary extensively in diameters. Mineral chemistry of the pyroxenes from the diorite enclaves indicate augite - diopside composition that locally have undergone oralitic alteration. Chemical composition of the clinopyroxenes confirmed a subduction geological setting، the pressure of 6-15 kbars and the temperature of 1250-1300 °C as well as the presence of high percent water content in the magma. High oxygen fugacity and water content increment during magmatic evolution could represent that the clinopyroxenes were crystallized during magma ascent and within different pressures.
    Keywords: Petrography, Enclave, Clinopyroxene, Thermobarometry, Ghohroud, Urumieh, Dokhtar
  • Seyed Hesam-Aldin Moeinzadeh Mirhosseini *, Davoud Raeisi Pages 147-162
    In the northeast of Kerman toward Ravar around Hour village، a series of rocks in the form of dike have been penetrated into the Lower-Middle Paleozoic Formations. The color of these rocks is dark with non-equigranular texture resulted from large phenocrysts of brown amphibole and pyroxene set in a fine grain groundmass. The existing phenocrysts، according to their abundance، are consist of calcic amphiboles، clinopyroxene and pseudomorphosed olivines. The main characteristics of lamprophyric rocks are non equigranular texture as well as mafic minerals. The normativre results indicate the occurrence of leucite and nepheline and the lack of quartz. According to mineralogical and geochemicai studies، these rocks are classified as alkaline Lamprophyres and are probably comptonite. The average contents of Al2O3، K2O، MgO، Na2O، SiO2 and TiO2 are (12/92، 2/64، 9/98، 1/29، 39/35 and 3/44) Wt% respectively، in all samples the amount of K2O is over that of Na2O and the K2O/Na2O ratio is more than one which indicating the potassic nature of these rocks. All samples show enrichment in lithophile elements in spider diagrams and are plotted in intracontinental extension environment in tectonic discriminate diagrams. As the spider diagrams show the lamprophyres studied are enriched in HFSE and volatiles. Generally، these lamprophyres are derived from enriched garnet lherzolite mantle under low degree (%2 to %5) of partial melting.
    Keywords: Non equigranular texture, Kaersutite, Alkaline lamprophyre, Intracontinental extension environment, Hour village (north, east of Kerman), Central Iran