فهرست مطالب

علوم زمین - پیاپی 92 (تابستان 1393)
  • پیاپی 92 (تابستان 1393)
  • تاریخ انتشار: 1393/07/01
  • تعداد عناوین: 23
|
  • سخن سردبیر
    صفحه 1
  • اسماعیل اسحقی، ابوالقاسم کامکار روحانی، علیرضا عرب امیری صفحه 3
    هر روش ژئوفیزیکی مزایا و معایب ویژه خود را دارد. تلفیق نتایج حاصل از برداشت به روش های مختلف ژئوفیزیکی سبب پوشش نقطه ضعف هر روش به وسیله روش های دیگر می شود. به همین دلیل بررسی های مختلف اکتشافی، مهندسی، زیست محیطی و غیره با استفاده از چندین روش مختلف ژئوفیزیکی، معمولا نتایج معتبرتری را در اختیار قرار می دهند. در این پژوهش نیز سعی شده است تا با تلفیق نتایج برداشت به روش های توموگرافی مقاومت ویژه الکتریکی (ERT) و رادار نفوذی به زمین (GPR) به بررسی نقاط قوت و ضعف هر یک از این دو روش پرداخته و در پایان، در نتیجه تلفیق نتایج، تفسیر دقیق تر و با اطمینان بالاتری ارائه شود. روش ERT یکی از روش های برداشت بهینه از زیرمجموعه های روش مقاومت ویژه است که در مناطق با زمین شناسی پیچیده نتایج قابل اتکایی را در اختیار قرار می دهد. روش GPR نیز از روش های غیر مخرب ژئوفیزیکی با قدرت تفکیک بالا است که در آن با ارسال امواج الکترومغناطیس بسامد بالا به زمین و ثبت امواج بازتابی از فصل مشترک لایه های زیر سطحی، به بررسی زیر سطح زمین در ژرفای کم پرداخته می شود. در این پژوهش، قنات به عنوان هدفی مناسب برای شناسایی با این دو روش انتخاب و سپس، برداشت های ERT و GPR بر روی منطقه دربرگیرنده هدف مزبور انجام شد. نتایج حاصل از پردازش، مدل سازی و تفسیر داده های برداشت شده نشان داد که از نقطه نظر مقایسه دو روش یادشده، روش GPR قدرت تفکیک بالاتری دارد ولی روش ERT دارای ژرفای نفوذ بیشتری است. این دو روش در نشان دادن پدیده هایی مانند وجود حفرات، تغییرات در ابعاد ذرات و نیز نفوذ رطوبت توافق و همخوانی خوبی دارند. همچنین با تلفیق نتایج حاصل از این دو روش با یکدیگر مشخص شد که دقت و اطمینان تفسیر به طور قابل ملاحظ ه ای افزایش می یابد.
    کلیدواژگان: توموگرافی مقاومت ویژه الکتریکی (ERT)، رادار نفوذی به زمین (GPR)، اهداف زیرسطحی، قنات آب، ژرفای نفوذ، قدرت تفکیک
  • بهمن رحیم زاده، فریبرز مسعودی، شیما رنجبر صفحه 11
    اسکوری ها یکی از مواد آذرآواری سازنده آتشفشان دماوند هستند.کانی های اصلی موجود در واحد اسکوری به ترتیب فراوانی شامل پلاژیوکلاز، پیروکسن و الیوین است. در این مطالعه، فرایند تشکیل حباب ها در هنگامفوران اسکوری های آتشفشان دماوند با استفاده از روش توزیع اندازه حباب ها و با محاسبه فراوانی، سهم حجمی، مدل سازی سه بعدی، هسته بندی و رشد حباب ها مورد بررسی قرار گرفته است. حباب ها در سه بعد عمود بر هم (X، Y، Z) از سنگ اسکوری منطقه به طور کمی اندازه گیری و نتایج ابعاد مختلف با یکدیگر مقایسه شدند. در مجموع در سه بعد 16830 حباب (X=7357، Y=5385، Z=4088) رسم و شمارش شد.سهم حجمی حباب ها در سه بعد به ترتیب(X=47.21، Y=40.27،Z=40.01)درصد محاسبه شد. شکل سه بعدی حباب ها با استفاده از محاسبه سه قطر عمود بر هم بازسازی شد. بهترین میانگین نسبت ابعاد برای هر وجه برابر با (X=1:1:4،Y=Z=1:1:3.4) اندازه گیری شد و شکل رسم شده در هر 3 وجه یک بیضوی گون است که طول قطر کشیده آن (L) تقریبا«4 برابر دو قطر دیگر (I، S) است. راستای L همان راستای عمود بر سطح است که کمترین فشار به ماگما وارد می شود و حباب ها توانایی رشد 4 برابری را در آن راستا داشته اند. وجود سه قله در نمودار پراکندگی فراوانی اندازه حباب ها، نشان دهنده سه رخداد هسته زایی مجزاست(F1، F2، F3) که توزیع پلی مدال تا نمایی را برای حباب های موجود در اسکوری های دماوند پیشنهاد می کند.در آتشفشان دماوند سه نسل حباب در سه رخداد هسته زایی تشکیل شده است که به ترتیب از نسل اول تا سوم چگالی هسته بندی افزایش و رشد حباب ها کاهش یافته است. شکل این سه نسل حباب در سه وجه اسکوری دماوند همانند است و نسبت میانگین 1:1:3.7 دارد که یک شکل بیضی گون است. نسل اول حباب ها در آشیانه ماگمایی و نسل دوم در هنگام صعود ماگماتشکیل شده اند. نسل سوم ممکن است در میان حباب های بزرگ تر پیشین و یا در آخرین مرحله بیرون ریزی ماگما از دودکش آتشفشانی تشکیل شده باشد.
    کلیدواژگان: توزیع اندازه حباب، اسکوری، آتشفشان دماوند
  • مریم عبدی، محمد حسن کریم پور، محمد حسین زرین کوب صفحه 23
    هدف این مطالعه پردازش داده های خام رسوبات رودخانه ای با روش تحلیل فاکتوری و تفسیر و انطباق نتایج با شواهد زمین شناسی، دگرسانی و کانه زایی است. تمایز بالای عامل سوم تحلیل فاکتوری برای عناصر طلا، مولیبدن و تنگستن و انطباق مناطق بی هنجار عامل سوم با بی هنجاری های طلا، مناطق دارای بیشترین میزان سولفید اولیه و اکسیدآهن ثانویه و مناطق دارای دگرسانی های سریسیتی و سیلیسی در منطقه، نشان دهنده آن است که عامل سوم تحلیل فاکتوری به عنوان مولفه کانه زایی در منطقه است.جایگاه زمین ساختی مناسب، وجود توده های نفوذی نیمه ژرف با ترکیب حدواسط، فعالیت ماگمایی با ماهیت کالک آلکالن و اکسیدان، حضور بی هنجاری های طلا در سطح منطقه و کانی سازی به شکل دانه پراکنده در متن سنگ و رگچه های سولفیدی به همراه اکسید های آهن ثانویه فراوان، شرایط لازم برای کانه زایی نوع پورفیری و اپی ترمال طلا را در منطقه ایجاد کرده است.
    کلیدواژگان: تحلیل فاکتوری، ژئوشیمی، دگرسانی، کانه زایی، پورفیری، اپی ترمال، کوه شاه، بیرجند
  • رحیم شعبانیان، ناهیده غنی زاده صفحه 39
    سازند ایلان قره به ستبرای حدود 400 متر با ترکیب سنگ شناسی ماسه سنگ، شیل، دولومیت، گدازه آتشفشانی و سنگ آهک با سن دونین پسین - کربنیفر پیشین در باختر روستای ایلانلو، جنوب سد ارس و در شمال استان آذربایجان غربی رخنمون دارد. نهشته های آواری سازند ایلان قره سن دونین پسین و بخش کربناتی راسی سازند مورد بحث، سن کربنیفر پیشین دارند. بررسی و مطالعه مقاطع نازک تهیه شده از بخش کربناتی راسی به شناسایی 15 گونه وابسته به 9 جنس از 8 خانواده از روزن بران انجامیده است. مقایسه جامعه روزن بران شناسایی شده در برش چینه شناسی مورد پژوهش با جامعه روزن بران سازندهای کربنیفر در دیگر بخش های ایران و جهان بیانگر سن تورنزین تا ویزئن از کربنیفر پیشین برای نهشته های دریایی سازند ایلان قره در برش چینه شناسی مورد مطالعه است. ردیف رسوبی سازند ایلان قره در برش چینه شناسی ایلانلو با ناپیوستگی همشیب بر روی سازند مولی با سن دونین پیشین قرار گرفته و در بالا نیز با ناپیوستگی فرسایشی توسط سازند دورود به دیرینگی پرمین پیشین پوشیده می شود.
    کلیدواژگان: سازند ایلان قره، روزن بران، ایلانلو، آذربایجان
  • زهره خسروی، سید محمود حسینی نژاد صفحه 47
    توالی های رسوبی آواری و کربناتی سازندهای پادها و بهرام به ترتیب به سن ژیوتین پسین- فراسنین پسین و با مجموعه 126 متر در ناحیه باغین، شهرستان کرمان، در ایران مرکزی به صورت همشیب و تدریجی بر روی یگدیگر قرار دارند. رخساره های آواری آن از شیل و ماسه سنگ تشکیل شده که در یک محیط ساحلی نهشته شده اند. سنگ های کربناتی آن شامل دولومیت و سنگ آهک بوده و دربردارنده رخساره های پهنه کشندی (جزر و مدی)، لاگون، سد و دریای باز می باشد. براساس مجموعه کنودونت ها و براکیوپودهای شناسایی شده، سن ژیوتین پسین- فرازنین پسین برای برش مورد مطالعه تعیین شده است. نتایج حاصل از مطالعات سنگ نگاری نشان می دهد که این رسوبات در یک سکوی (پلاتفرم) کربناتی کم ژرفا از نوع رمپ نهشته شده اند. بررسی چینه نگاری سازند بهرام در منطقه مورد مطالعه به شناسایی 3 سکانس رسوبی رده سوم انجامیده است که این سکانس ها با توجه به ریز رخساره ها و کنودونت ها شامل موارد زیر است. نخستین سکانس با پیشروی در قاعده Lower falsiovalis-Upper falsiovalis zone آغاز می شود (TST)، با ادامه پیشروی، به بیشینه سطح غرقابی (mfs) که رخساره باندستون مرجانی در محیط سد است، می رسد و سپس توسط پاراسکانس های HST مربوطه دنبال می شود. دومین سکانس از Transitans-punctata zone آغاز می شود و سرانجام، پاراسکانس هایTST با رخساره اایید گرینستون (در محیط سد)، به بیشینه سطح غرقابی(mfs) در Lower rhenana zone رسیده و پایان می یابد و توسط پاراسکانس های HST دنبال می شود. سومین سکانس رسوبی در قاعده Upper rhenana -?linguiformis zone آغاز می شود، بیشترین سطح غرقابی (mfs) آن در میانه های Upper rhenana -?linguiformis zone است و با رخساره اسپیکولیت وکستون (در محیط دریای باز) مشخص می شود،و توسط پاراسکانس های HST دنبال می شود. این سکانس ها به وسیله مرزهای سکانسی از نوع SB2 وSB1 محدود می شوند.
    کلیدواژگان: چینه نگاری سکانسی، کنودونت، سازند بهرام، ژیوتین پسین، فراسنین پسین، باغین
  • رضا بهبهانی، راضیه لک، نادر چنانی، غلامرضا حسین یار صفحه 55
    به منظور بررسی ژئوشیمی آلی رسوبات بستر در محدوده خور موسی و نواحی دریایی مجاور آن، 61 نمونه رسوب سطحی برداشت شد. بر پایه تحلیل دانه بندی صورت گرفته از این رسوبات، 4 نوع اصلی رسوب شامل: گل، گل ماسه ای، ماسه گلی و ماسه گلی با کمی گراول شناسایی شدند. رسوبات یاد شده از ذرات آواری (کوارتز، فلدسپار، خرده سنگ، قطعات خرده سنگی کربناتی و کانی های رسی) و شیمیایی- بیو شیمیایی (پوسته دوکفه ای، گاستروپود، روزن بران، استراکود و بریوزوآ) تشکیل شده اند. بر پایه مطالعات ژئوشیمی آلی، مقدار کربن آلی کل از 0/11 تا 0/70 درصد وزنی متغیر است که در رسوبات گلی در بیشتر نمونه های مطالعه شده، افزایش می یابد. کروژن های مطالعه شده (بر پایه نمودار S2/TOC)، نشان دهنده فراوانی کروژن های نوع III (33 درصد) و مخلوط III-II (55 درصد) است. همچنین نمودار شاخص هیدروژن در برابر Tmax، نتایج یکسانی به دست می دهد. کروژن های مطالعه شده، نشان دهنده متاثر بودن بیشتر منطقه از ورود مواد آلی قاره ای (رودخانه ای، نوع III) نسبت به مواد آلی دریایی (نوع II) است.
    کلیدواژگان: ژئوشیمی آلی، خلیج فارس، خور موسی، کروژن، مواد آلی قاره ای، کربن آلی کل
  • پیمان رضائی، رضوان زارع زاده صفحه 67
    جزیره قشم، بزرگ ترین جزیره خلیج فارس در مجاورت تنگه هرمز قرار داشته و جزئی از واحد رسوبی- ساختاری زاگرس چین خورده است. واحد های چینه نگاری این جزیره، شامل سری هرمز، سازند میشان، سازند آغاجاری و نهشته های کواترنری هستند. پادگانه های آهکی دریایی بخش مهمی از مجموعه رسوبات منتسب به کواترنری بوده که معرف تغییرات نسبی سطح آب دریای خلیج فارس است. پادگانه های یادشده با یک ناپیوستگی زاویه دار بر روی نهشته های کهن تر، به ویژه سازند آغاجاری قرار می گیرند. این پادگانه ها در بخش های مختلف یک رمپ درونی، شامل پهنه فراکشندی، پهنه میان کشندی، لاگون و سد به جای گذاشته شده اند. سن سنجی رادیوکربنی پادگانه های دریایی جزیره قشم با ارتفاعات مختلف، سن محدوده زمانی پلیستوسن پسین تا هلوسن را نشان داده است. با توجه به تعیین سن صورت گرفته، آهنگ بالاآمدگی جزیره قشم در طول کواترنری در حدود 0/22 میلی متر در سال است. بیشتر تغییرات جزیره قشم در اواخر دوره میان یخچالی با مراحل ایزوتوپی 5e و 5c اقیانوس ها منطبق بوده است. میزان تغییرات ظاهری سطح آب دریای خلیج فارس 0/125 – میلی متر در سال، در طول کواترنری بوده است.
    کلیدواژگان: جزیره قشم، پادگانه های آهکی دریایی، تغییرات سطح آب دریا، آهنگ بالاآمدگی، خلیج فارس، کواترنری
  • لیدا بخشنده، طیبه محتاط، حامد بخشنده، سعیده سنماری صفحه 75
    سازند ایلام که در کوهستان زاگرس رخنمون دارد، در برش نمونه شامل195 متر سنگ آهک کرم رنگ است. مرز پایینی آن با سازند سورگاه و مرز بالایی آن با سازند گورپی به صورت پیوسته است. مطالعات انجام شده بر روی روزن بران در این برش به شناسایی 35 گونه متعلق به 17 جنس از روزن بران پلانکتونیک انجامید. بر مبنای روزن بران پلانکتونیک، سازند ایلام به 4 زیست زون جهانی تقسیم شد که این زیست زون ها از قدیم به جدید عبارتند از: زیست زون شماره1: primitiva zone Marginotruncana sigali–Dicarinella؛ زیست زون شماره 2:Dicarinella concavata zone؛ زیست زون شماره 3:Dicarinella asymetrica zone؛ زیست زون شماره 4: Globotruncanita elevata zone. بر پایه این روزن بران پلانکتونیک، سازند ایلام در منطقه مورد مطالعه رسوبات انتهای تورونین میانی - کامپانین پیشین را در بر می گیرد.
    کلیدواژگان: سازند ایلام، زاگرس، تورونین، کامپانین پیشین، زیست زون، برش تیپ
  • رضا امامی، رضا رضایی، مهدی رضاپور صفحه 85
    وجود داده های زیاد که توسط شبکه لرزه نگاری تبریز در سال های اخیر ثبت شده است، سبب شد تا در این نوشتار منحنی تضعیف و مقیاس بزرگی محلی (ML) با استفاده از روش JHD (Joint Hypocentral Determination) برای منطقه شمال باختر ایران تعیین شود. ML یک مقیاس بسیار مفید در مهندسی است. بسیاری از سازه ها دارای پریود طبیعی نزدیک به دستگاه وود- اندرسون (0/8 ثانیه) هستند و گستره خسارت زمین لرزه خیلی مرتبط با این مقیاس است. بنابراین، برای تحلیل خطر جامع، وجود کاتالوگی با این مقیاس مورد نیاز است. در این پژوهش از 6518 رویداد با 103467 رکورد (شامل 68978 مولفه افقی و 34489 مولفه قائم) که از سال 1996 تا 2009 در محدوده جغرافیایی 43 تا 52 درجه خاوری و 34 تا 41 درجه شمالی رخ داده اند و توسط شبکه لرزه نگاری تبریز ثبت شده اند، استفاده شد. پس از تبدیل شکل موج ها به رکورد ساختگی وود- اندرسون دامنه ها بر پایه اندازه گیری دامنه قرائت شده بر پایه میانگین حسابی مقادیر افقی خط مبنا تا پیک استخراج و در محاسبه بزرگی استفاده شد. در روش های جاری وارون سازی (Inversion) برای تعیین مقیاس بزرگی مقادیر بزرگی زمین لرزه ها، تصحیح ایستگاه ها و دو ثابت موجود در رابطه بزرگی (مرتبط با پدیده گسترش هندسی و تضعیف ناکشسان) که بازتاب کننده تغییرات دامنه به عنوان تابعی از فاصله هستند، به طور همزمان تعیین می شوند. در این روش ها افزون بر این که نیازمند مقداردهی اولیه و حل تکراری هستند، مقادیر بزرگی و تصحیح ایستگاهی سرشکن می شوند. ولی در روش JHD امکان حل سامانه معادلات در دو مرحله و بدون تکرار و مقادیر اولیه وجود دارد و از سوی دیگر مقادیر بزرگی و تصحیح ایستگاهی سرشکن نمی شوند. بنابراین، در این پژوهش از این روش برای تعیین مقادیر کالیبراسیون استفاده شد که در پایان تابع تصحیح تجربی به صورت -logA0=1.4050log(r/100) 0.0019(r-100) 3.0 به دست آمد که r فاصله کانونی به کیلومتر و A0 دامنه برحسب میلی متر است. با محاسبه دوباره MN رخدادها و مقایسه آنها با ML برای زمین لرزه با بزرگی های 1≤ML≤6.2 در این پژوهش رابطهMN=0.9177ML 0.6159 به دست آمد که نشان می دهد برای بزرگی های با 3.5≤ML≤6 فرض برابری MN=ML فرض منطقی است.
    کلیدواژگان: منحنی تضعیف تجربی، مقیاس بزرگی محلی (ML)، شبکه لرزه نگاری تبریز، روش. JHD
  • سمیه پرهام، محمدرضا کمالی صفحه 93
    واحد دالان بالایی متشکل از لایه های کربناتی- دولومیتی و میان لایه های تبخیری، میزبان مخازن عظیمی از گازدر زاگرس چین خورده و خلیج فارس است. در این پژوهش به بررسی انواع تخلخل، عوامل و فرایندهای موثر بر آن در برش سطحی این واحد در کوه سورمه و چاهی در یکی از میادین موجود در خلیج فارس پرداخته می شود. بر پایهرده بندی جدید زایشی تخلخل که به وسیله Ahr(2008) ارائه شده است،فرایندهای ایجادکننده یا تغییردهنده تخلخل در این واحد، هیبریدی از 3متغیر فرایندهایرسوبی، فرایندهای دیاژنزی و شکستگی است. در نمونه های زیرسطحی، تخلخل هیبریدی از تخلخل رسوبی و دیاژنتیکی است. در این سازند رخساره های دانه پشتیبان از رخساره های گرینستونی مربوط به تپه هایسدی زیر آبی دارای تخلخل میان دانه ای هستند که نوعی تخلخل رسوبی است. این رخساره در مراحل بعدی دیاژنز، دارای تخلخل های قالبی، انحلالی و به میزان کمتر میان بلوری شده است که از انواع تخلخل دیاژنزی هستند. می توان نتیجه گرفت تخلخل در این واحد رخساره انتخابی است. در نمونه های سطحی، تخلخل هیبریدی ازتخلخل رسوبی، تخلخل دیاژنزی و شکستگی است. وجود شکستگی های فراوان در نمونه های برش سطحی کوه سورمه به دلیل تشکیل برش های انحلالی در اثر انحلال واحد تبخیری نار تحت تاثیر دیاژنز جوی و نیز قرار گرفتن در پهنه زاگرس چین خورده و چین خوردگی زمین ساختی است. داده های تخلخل- تراوایی حاصل از تجزیهو تحلیل مغزه چاه مورد مطالعه نشان می دهد که توالی مورد مطالعه خواص مخزنی همگنی ندارد. به منظور جداسازی لایه های با ویژگی های مخزنی متفاوت، پهنه بندی انجام و 6 لایه مخزنی با ویژگی مخزنی ضعیف تا بسیار خوب مشخص و جدا شده است.
    کلیدواژگان: سازند دالان، کوه سورمه، خلیج فارس، تخلخل، کیفیت مخزنی، پهنه بندی مخزن
  • حسین غلامعلیان، سمیه قریشی مارمی، مهناز پروانه نژاد شیرازی صفحه 105
    توالی رسوبی معادل سازند بهرام در برش گریک (خاور زرند) بر پایه مطالعه کنودونت ها به دیرینگی فرازنین میانی تا فامنین پیشین است. 28 گونه و زیرگونه در این پژوهش شناسایی شده که بر پایه توزیع عمودی آنها هفت زیست زون زیر قابل تشخیص است: Older than Upper hassi Zone، Upper hassi – jamieae zones،? Lower rhenana Zone، Upper rhenana – linguiformis zones، Lower triangularis، Middle triangularis - Lower crepida zones، Middle – Upper crepida zones.. گونه های شاخص کنودونت به دست آمده از بایوستروم موجود در قاعده این برش، سن فرازنین میانی (Upper hassi – jamieae zones) را ثابت می کند. توالی بررسی شده در برش گریک از نظر زیای کنودونتی، سنگ چینه نگاری و سنی با دیگر برش های سازند بهرام در نواحی کرمان، طبس و اصفهان قابل قیاس است و در مجموع، یک محیط کم ژرفای رسوبی را نشان می دهد.
    کلیدواژگان: دونین پسین، سازند بهرام، کنودونت، زیست چینه نگاری
  • امیر شفیعی بافتی، محسن پورکرمانی، مهران آرین، منوچهر قرشی صفحه 115
    رودخانه ها به عنوان یکی از مهم ترین ابزارهای شناسایی حرکات فرایشی یک منطقه شناخته می شوند. رشته کوه داوران حد فاصل شهرهای زرند و رفسنجان، از سوی شمال محدود به گسل جرجافک است. این گسل با طول 160 کیلومتر به دو صورت قابل ردیابی است، در نیمه شمال باختر با طولی نزدیک به 100 کیلومتر مرز میان کوه و دشت را می سازد و در 60 کیلومتر جنوب خاور به صورت درون کوهستانی در می آید. در نیمه شمال باختر، راندگی واحدهای سنگی پیش از نئوژن به روی واحدهای نئوژن- کواترنر نشان از فعالیت های جوان این گسل دارد، در صورتی که هیچ گونه اثری از فعالیت لرزه ای روی این گسل ثبت نشده است. به منظور بررسی حرکات فرایشی این گسل، مطالعات ریخت زمین ساختی رودخانه های جاری در این رشته کوه و منتهی به گسل جرجافک انجام شد. برپایه این مطالعات، مقادیر پیچ و خم رودخانه برای 21 رودخانه محاسبه و مقدار میانگین 1/11 برای آنها به دست آمد که حرکات فرایشی با نرخ کم را برای این گسل به دست می دهد. میانگین شاخص شیب رودخانه، برابر 165/5 برای 15 رودخانه اصلی این رشته کوه به دست آمد که نرخ فرایش کم را برای این گسل تایید می کند. مقادیر شاخص v برای 7 رودخانه مقادیر کمتر از 1 را نشان داده که ناشی از حرکات فرایشی است. با تهیه مقاطع طولی 7 رودخانه یاد شده، کوژی نیمرخ های یادشده به همراه اثرات دندانه ای ناشی از تغییرات سنگ شناسی سنگ بستر آشکار شد. به گونه ای که بالاترین کوژی وابسته به رودخانه شماره 5 است که در میانه نیمه شمالی گسل قرار دارد. از این مطالعات مشخص شد که مقادیر فعالیت فرایشی در پایانه های این نیمه، فعالیتی با نرخ کم و در بخش میانی آن و در نزدیکی روستای حصن مقدار بیشتر و تا حد متوسط دارد.
    کلیدواژگان: گسلش فعال، گسل جرجافک، حرکات فرایشی، ریخت زمین ساخت، اندیس های ریخت سنجی، کوه داوران
  • مریم آق اتابای صفحه 123
    استان گلستان در یکی از پهنه های لرزه خیز دنیا قرار دارد که رخداد زمین لرزه های تاریخی و دستگاهی بسیار نشان از فعالیت بالای لرزه خیزی آن دارد. بنابراین، مطالعه لرزه خیزی این استان با استفاده از روش های گوناگون لازم و ضروری است. در این پژوهش از ابزارهای فرکتالی و چندفرکتالی برای مطالعه کمی الگوی زمین لرزه های استان گلستان استفاده شد. برای این منظور با به کارگیری روش های انتگرال همبستگی و روش جرم ثابت، بعد همبستگی (D2)، ابعاد عمومی چندفرکتالی(Dq) و طیف f(αq) زمین لرزه ها به دست آمد. تجزیه و تحلیل مراکز سطحی زمین لرزه های استان گلستان نشان داد که پراکندگی آنها دارای دو محدوده مقیاسی با دو الگوی متفاوت است و سازوکاری که الگوی زمین لرزه ها را در این دو مقیاس کنترل می کند با یکدیگر تفاوت دارد. به نظر می رسد مقیاس کوتاه توسط جابه جایی روی گسل ها و شکستگی های کوچک کنترل می شود که سبب شده است تا بعد همبستگی پراکندگی مکانی زمین لرزه ها زیاد (1/84) و ساختار چندفرکتالی آنها نیز بسیار ناهمگن شود. ولی پراکندگی زمین لرزه ها در مقیاس بزرگ تر بیشتر در کنترل روندهای ساختاری چیره در آمده که سبب شده است تا بعد همبستگی پراکندگی آنها تقریبا«خطی و ساختار چندفرکتالی همگن تر شود.
    کلیدواژگان: زمین لرزه، روش چندفرکتالی، استان گلستان، فاکتور عدم تقارن، لرزه خیزی
  • محمود صادقیان، مریم شیبی، سیمین بدلو صفحه 129
    توده گرانیتوییدی گل زرد به سن تقریبی 5±165میلیون سال، در شمال الیگودرز، از توابع استان لرستان قرار دارد و در پهنه سنندج - سیرجان رخنمون دارد. این توده درون سنگ های اسلیتی، فیلیتی و میکاشیستی (دگرگونی ناحیه ای) تریاس پایانی تا ژوراسیک آغازین نفوذ کرده است. گرانودیوریت ها بدنه اصلی این توده گرانیتوییدی را تشکیل می دهند. گرانودیوریت ها توسط لوکوگرانیت ها، رگه ها و رگچه های آپلیتی، پگماتیتی و دایک های گابرودیوریتی قطع شده اند. حضور آنکلاوهای متاپلیتی (سورمیکاسه و آندالوزیت - سیلیمانیت هورنفلسی)، آنکلاوهای سیلیسی و بیگانه بلورهای آندالوزیت و گارنت از نشانه های آشکار نوع S بودن این توده گرانیتوییدی به شمار می رود. برای شناسایی سازوکار جایگیری توده گرانیتوییدی گل زرد از روش ناهمسانگردی پذیرفتاری مغناطیسی (AMS) استفاده شده است. پس از آماده سازی نمونه ها و اندازه گیری ناهمسانگردی پذیرفتاری مغناطیسی آنها نتایج زیر به دست آمده است. میانگین مقادیر پذیرفتاری مغناطیسی میانگین (Km) اندازه گیری شده بر حسب μSI برای گرانودیوریت ها 227، لوکوگرانیت ها 57 و دایک های گابرودیوریتی 585 است. گرانودیوریت ها در مجموع به دلیل داشتن Km کمتر از μSI 500 به گرانیت های پارامغناطیس تعلق دارند و حامل اصلی خاصیت مغناطیسی در آنها، بیوتیت است. لوکوگرانیت ها دارای مقادیر Km کمتری هستند که با کاهش قابل ملاحظه سهم کانی های پارامغناطیس به ویژه بیوتیت در آنها سازگار است. انواع ریزساخت های ساب ماگمایی، کمی دگرشکل شده و دگرشکلی حالت جامد دمای بالا در این توده دیده شده است و از این میان فابریک های ماگمایی چیره هستند. با توجه به روند خط واره ها و برگ واره های مغناطیسی و در نظر گرفتن دیگر متغیرهای مغناطیسی مانند (Km، T و Ppara%) و نشانه های صحرایی و ریزساختی می توان گفت این توده نفوذی از پهنه های تغذیه کننده ای بیرون آمده است که مرتبط با فضاهای کششی و در ارتباط با عملکرد یک پهنه برشی امتدادلغز راست بر بوده است. توالی تزریق با گرانودیوریت ها در قالب یک ساختار دایکی شکل بزرگ آغاز شده و با توده های کوچک (آپوفیز) و رگه های لوکوگرانیتی که گرانودیوریت ها را قطع کرده، ادامه یافته است. این توالی با جایگزینی دایک های مافیک - حدواسط در امتداد بازشدگی های ثانوی که پس از جایگیری توده نفوذی رخ داده، به پایان می رسد.
    کلیدواژگان: ناهمسانگردی پذیرفتاری مغناطیسی، روش AMS، گرانیتویید، گرانیت نوع S، گل زرد، الیگودرز، ایران
  • علیرضا شاکر اردکانی، محسن آروین، رولند اوبرهنسلی صفحه 143
    توده های نفوذی فلسیک پالئوسن زیرین مجموعه گنج، بخشی از کمربند افیولیتی جازموریان یا مکران داخلی، در شمال- شمال خاور قلعه گنج در باختر منشور افزایشی مکران و گودال جازموریان و خاور گسل جیرفت رخنمون یافته اند. ترکیب سنگ شناختی توده های نفوذی فلسیک، کوارتزدیوریت، پلاژیوگرانیت، تونالیت، گرانودیوریت، مونزوگرانیت و آلبیت گرانیت است. بافت اصلی آنها گرانولار همسان تا ناهمسان دانه است که همراه با بافت های دیگر مانند میکروگرافیک، گرانوفیری، پویی کیلیتیک و منطقه بندی است. تجمع کانیایی آنها پلاژیوکلاز، کوارتز، ارتوکلاز، میکروکلین، آمفیبول، بیوتیت و کانی های کدر است. پلاژیوکلازهای دارای بافت منطقه بندی، از انواع عادی، معکوس و نوسانی بوده و بر پایه مطالعات شیمی کانی دارای ترکیب آلبیت تا آندزین هستند. آمفیبول ها از نوع کلسیمی با ترکیب مگنزیوهورنبلند با تمایل به سوی اکتینولیت هستند. بر پایه مطالعات ژئوشیمیایی، توده های نفوذی فلسیک مجموعه گنج ترکیب ترونجمیت تا تونالیت دارند و متعلق به سری ماگمایی ساب- آلکالن با طبیعت کالک- آلکالن هستند و ویژگی های گرانیت های پرآلومینوس را نشان می دهند. در نمودار توصیفی عناصر کمیاب به همراه دیاگرام چند عنصره بهنجارشده بر پایه گرانیت های پشته های میان اقیانوسی توده های نفوذی فلسیک در محدوده گرانیت های مرتبط با کمان با تمایلی به سمت محدوده گرانیت های پشته های میان اقیانوسی قرار می گیرند. این ویژگی ها همراه با بی هنجاری منفی عناصر Nb و Ta به عنوان شاهدی از شکل گیری توده های نفوذی فلسیک مجموعه گنج در یک محیط پهنه فرافرورانش است.
    کلیدواژگان: مجموعه گنج، مکران، کمربند افیولیتی جازموریان، توده های نفوذی فلسیک، پهنه فرافرورانش، ایران
  • اصغر قهرمانی زکریا، حمید نظری، محسن پورکرمانی صفحه 155
    پژوهش پیش رو با هدف بررسی های ریخت زمین ساختی در پهنه گسلی صوفیان - شبستر در پهنه البرز باختری - آذربایجان (شمال باختری ایران) به انجام رسیده است. این پهنه گسلی، در دامنه جنوبی بلندی های میشو، واحدهای زمین شناختی نئوژن و کواترنری را بریده است. بر پایه مطالعه داده های حاصل از تلفیق داده رقومی توپوگرافی با مقیاس 1/25000، عکس های هوایی در مقیاس 1/20000، تصاویر ماهواره ای لندست با دقت مکانی30 متر و اندازه گیری های میدانی، بیشینه جابه جایی افقی و شاقولی تجمعی در طول پهنه گسلی صوفیان- شبستر به ترتیب 200±2500 متر (در رودخانه مشنق) و4±66 متر (در مخروط افکنه خاور روستای بنیس) برآورد شد. کمینه جابه جایی افقی و شاقولی تجمعی (در بخش باختری پهنه گسلی) به ترتیب 0/5± 9 متر (در آبراهه جابه جا شده در شمال شرفخانه) و4± 6 متر (در آبراهه شمال کوزه کنان) دیده شد. میزان جابه جایی افقی و شاقولی به ترتیب 20± 135 مترو 4±19 متر (در رودخانه شمال باختری کوزه کنان)، امکان محاسبه زاویه ریک صفحه گسل را با استفاده از محاسبات هندسی در بخش باختری این پهنه گسلی فراهم می آورد. بر پایه این محاسبه، زاویه افت لغزش روی صفحه بخش گسلی شبستر برابر با 4±11 درجه به سوی باختر است. بر پایه زاویه ریک محاسبه شده برای صفحه گسل و شواهد ریخت زمین ساختی پهنه گسل، پهنه گسلی صوفیان- شبستر دارای راستای N81E با زاویه ریک 4 تا 11 درجه به سوی باختر و سازوکار امتدادلغز راست گرد به همراه مولفه ای فشاری با شیب به سوی شمال معرفی شده است. از این رو، پهنه گسلی صوفیان- شبستر (شامل پاره گسل های صوفیان، شبستر، F1، شرفخانه (F2) و (F3) از دیدگاه نوزمین ساخت، پهنه ای جنبا به شمار می آید.
    کلیدواژگان: ریخت زمین ساخت، پهنه گسلی جنبا، پهنه گسلی صوفیان، شبستر، آذربایجان، البرز باختری، ایران
  • فاطمه کنگرانی فراهانی، علی اصغر کلاگری، علی عابدینی صفحه 165
    نهشته لاتریتی شاه بلاغی در فاصله 40 کیلومتری جنوب خاور دماوند در استان تهران قرار دارد. این نهشته به شکل افق های چینه سان در درون شیل ها و ماسه سنگ های سازند شمشک (ژوراسیک) گسترش یافته است. مطالعات کانی شناسی نشان می دهند که کانی های اصلی این نهشته شامل هماتیت، بوهمیت و آناتاز است که در مقادیر کمتر توسط گوتیت، مگنتیت، شاموزیت، کائولینیت، کوارتز، کلسیت، دیاسپور، زیرکن، پیریت، و روتیل همراهمی شوند. شواهد میکروسکوپی مانندگسترش بافت های اسپاستوییدی در کانسنگ ها، یک محیط رسوبی پر انرژی و اشباع از آب را طی فرایند لاتریت زایی پیشنهاد می کند. با توجه به مجموعه کانیایی و ویژگی های بافتی، نهشت و دیاژنز این افق در یک محیط اکسیدان و تقریبا نزدیک به سطح زمین رخ داده است. بر پایه یافته های حاصل از مشاهدات صحرایی و ژئو شیمی عناصر اصلی، کمیاب و خاکی کمیاب افق لاتریتی شاه بلاغی احتمالا از دگرسانی سنگ های مادر با ترکیب بازالتی تشکیل شده است. فرایند بوکسیتی شدن با مسیرهای کائولینیتی شدن، تخریب کائولینیت و آهن زدایی دنبال شده است. مطالعات ژئو شیمیایی نشان می دهند که توزیع عناصر جزیی در این افق توسط کانی های رسی و فازهای کانیایی فرعی کنترل شده است.
    کلیدواژگان: لاتریت، شاه بلاغی، دماوند، ژئو شیمی، توزیع عناصر، سنگ مادر
  • شهرام شفیعی، مجید غیاثی صفحه 177
    کانسار رگه ای چاه مسی در کمربند مس پورفیری کرمان و در جنوب باختری کانسار مس پورفیری میدوک قرار دارد. در این محدوده مجموعه سنگ های آتشفشانی ائوسن با ترکیب حدواسط تا بازی رخنمون یافته است. تحلیل داده های ساختاری در محدوده پیرامون کانسار و مقایسه ساختار در بیرون و درون کانسار نشان می دهد که جایگیری رگه اصلی کانسار چاه مسی در کنترل ساختاری گسل های کششی رخ داده است و رگه های فرعی در ارتباط با گسلش های کششی- برشی پس از فاز گسلش اصلی جایگیری کرده اند. گسل های کششی- برشی در جایگیری رگه اصلی نقشی نداشته و تنها سبب جابه جایی بر روی سطوح شکستگی های پیشین شده اند و این نوع گسل ها از نوع درزه های گسل خورده هستند. در ارتباط با گسلش اصلی مسبب کانه زایی رگه ای ساختاری مانند ساخت باقلایی، گسل سنگ های چسبیده و غیر چسبیده در پهنه خرد شدگی گسلش به همراه نشانه های مرتبط با مولفه های جنبشی، نقش گسلش عادی را در جایگیری کانسار چاه مسی نشان می دهند. نقشه ارزیابی مقاومت ویژه نشان می دهد که جایگیری این کانسار در یک پهنه گسلی رخ داده است. نتایج تحلیل ساختاری در این کانسار نشان می دهد که حفاری اکتشافی باید بر پایه تحلیل ساختاری شکستگی ها و گسل ها و رگه ها طراحی شود.
    کلیدواژگان: کنترل ساختاری، کانسار چاه مسی، کمربند مس پورفیری کرمان، ایران
  • لیلی ایزدی کیان، محمد محجل، سید احمد علوی صفحه 187
    منطقه همدان در شمال باختری پهنه سنندج- سیرجان قرار دارد و متشکل از سنگ های مختلف درونی است که توسط سنگ های دگرگونی گوناگون (ناحیه ای و مجاورتی) در برگرفته شده است. 4 مرحله دگرریختی شکل پذیر در این منطقه شناسایی شده اند که در هر مرحله با تشکیل چین، برگ واره و خط واره همراه بوده اند. در اولین مرحله دگرریختی منطقه (D1) برگ واره (S1) و چین های نسل اول (F1) در منطقه تشکیل شده است. مرحله دوم دگرریختی به وسیله چین خوردن دوباره سطح محوری چین های نسل اول و تشکیل چین های نسل دوم (F2) دیده می شود. برگ واره دوم (S2) نیز از نوع سطح محوری بوده و موازی سطح محوری چین های نسل دوم در منطقه شکل گرفته است. در این مرحله، دگرریختی چیره بوده و برگ واره اصلی منطقه را تشکیل داده است. میل محور چین های نسل دوم منطقه متغیر است و از حالت کاملا«افقی تا قائم تغییر می کند. سوی میل این چین ها از فرم توده الوند پیروی می کند. سطح محوری چین های نسل دوم نیز پراکندگی گسترده ای را نشان می دهد و امتداد برگ وارگی ها در بیشتر بخش ها کم و بیش از فرم توده الوند پیروی می کنند. در مرحله سوم دگرریختی، چین های ملایم تا باز به همراه برگ واره نوع سطح محوری تشکیل شده اند. این برگ وارگی در بخش هایی از خاور توده الوند برگ وارگی چیره را تشکیل می دهند. بیشترین میل محور چین های نسل سوم به سوی جنوب خاور با روند N165 است. وجود طرح های تداخلی چین های نسل اول، دوم و سوم در سنگ های دگرگونی ناحیه ای و مجاورتی به صورت چین خوردگی دوباره نوع سوم، هم محور بودن دگرریختی اول، دوم و سوم را نشان می دهد. دگرریختی چهارم (D4) خود را به صورت برگ وارگی کنگره ای (S4) و خط واره کانیایی (L4) حاصل از رشد سیلیمانیت در منطقه نشان می دهد. این خط واره ها (L4) در کل منطقه راستای شمال خاور - جنوب باختر را نشان می دهند. خط واره نسل چهارم در هورنفلس ها دیده نمی شود. چرخش محور چین های نسل دوم و همچنین برگ وارگی نسل دوم در پیرامون توده الوند آشکارا دیده می شود. این چرخش نشان می دهد میدان کرنش نهایی در این بخش از پهنه سنندج- سیرجان از فرم توده الوند پیروی و احتمالا» توده اصلی گرانیتوییدی الوند همزمان با دگرریختی دوم به منطقه نفوذ کرده است.
    کلیدواژگان: دگرریختی، دگرگونی، توده الوند، همدان
  • محمدرضا امیدوار اشکلک، احمد خاکزاد، نیما نظافتی، میر علی اصغر مختاری، بهروز برنا، سرمد روزبه کارگر صفحه 199
    منطقه مورد مطالعه در بخش باختری پهنه البرز مرکزی قرار گرفته و دربرگیرنده افق بوکسیتی- لاتریتی در مرز سازندهای الیکا و شمشک است. افق یادشده به تریاس میانی تعلق دارد. افق بوکسیتی- لاتریتی در 4 محور زردکوه- لریته، شگل- سنگرود، عباسک- هیر و عرشه کوه- ذکابر با روند خاوری- باختری رخنمون یافته است. مقطع عرضی کامل افق بوکسیتی- لاتریتی از 3 بخش پایینی به رنگ خاکستری تیره و پیزول دار، میانی با ماهیت لاتریتی و به رنگ سرخ آجری و بالایی به رنگ خاکستری روشن تشکیل شده است. هر چند که در برخی نقاط، تنها بخش هایی از افق رخنمون دارد. از دید کانی شناسی، کائولینیت و کوارتز، کانی های اصلی سازنده افق بوکسیتی- لاتریتی است و کانی های دیاسپور، بوهمیت، آناتاز، هماتیت و گوتیت در رده بعدی قرار دارند. بخش های خاکستری رنگ، دارای عیارهای بالای Al2O3 و پایین Fe2O3 هستند در حالی که در بخش میانی، Fe2O3 عیار بالایی دارد و عیار Al2O3 کاهش نشان می دهد. میانگین عیار Al2O3، Fe2O3، SiO2 و TiO2 در کل نمونه های برداشته شده به ترتیب 35، 14، 35 و 5 درصد است. بیشترین عیار به دست آمده برای Al2O3 در 4 محور یادشده به ترتیب 51، 61، 48 و 48 درصد بوده است. در افق های بوکسیتی- لاتریتی، همبستگی منفی مشخص میان Al2O3 و Fe2O3، همبستگی مثبت میان Al2O3 و TiO2 و همبستگی منفی مشخصی میان Fe2O3 و SiO2 و همچنین میان Fe2O3 و TiO2 وجود دارد. نتایج مطالعات آزمایشگاهی نشان می دهد که بهترین محور افق بوکسیتی- لاتریتی از دید میانگین عیار اکسیدهای اصلی در منطقه مورد مطالعه، محور عباسک- هیر است.
    کلیدواژگان: بوکسیت، لاتریت، دیلمان، اشکورات، البرز مرکزی، سازند الیکا، سازند شمشک
  • حمیده امینی، مرتضی فتاحی، محمدرضا قاسمی صفحه 209
    گسل درونه دومین گسل طولانی ایران (پس از گسل معکوس اصلی زاگرس) است. طول تقریبی این گسل حدود 700 کیلومتر است که از مرز ایران و افغانستان در خاور ایران تا نزدیک مرکز ایران امتداد دارد. با وجود درازای زیاد، قرارگیری در پهنه برخورد دو صفحه عربستان- اوراسیا و داشتن قابلیت لرزه خیزی بالا (به سبب حضور جابه جایی هایی در میان نهشته های جوان کواترنری)، تنها یک زمین لرزه تاریخی با بزرگای حدود 7 و دو زمین لرزه دستگاهی با بزرگای حدود 6 و بیش از آن به این گسل نسبت داده شده است و بنابراین، تحلیل خطر لرزه ای در گستره این گسل ضروری به نظر می رسد. پایه مطالعات این نوشتار، استفاده از تصاویر ماهواره ای، عکس های هوایی، نقشه های توپوگرافی، نقشه های زمین شناسی و اطلاعات صحرایی منطقه شش تراز، برای شناسایی و برآورد میزان جابه جایی های ایجادشده در آبراهه ها، واحدهای زمین شناختی و برخی بادزن های آبرفتی در گستره گسل درونه است. با استناد به بررسی های انجام شده روی این گسل، می توان 3 شاخه اصلی شمالی، جنوبی و میانی، مطابق با موقعیت جغرافیایی، در گستره گسل درونه در نظر گرفت. با توجه به نتایج به دست آمده از بررسی جابجایی های رخ داده در گستره گسل درونه، و با در نظر گرفتن فراوانی و مقادیر جابه جایی های دیده شده در راستای این گسل که احتمالا طی رخداد زمین لرزه ها پدید آمده و سبب قطع شدگی رسوبات بادزن آبرفتی و آبراهه ای به سن کواترنر شده اند، شاخه جنوبی (شاخه اصلی)، به ویژه در حد فاصل ́50 ̊58 تا ́00 ̊57 خاوری، نسبت به دیگر بخش های این گسل، فعال تر و احتمالا«دارای نرخ لغزش بیشتری است. گرچه پیش تر برخی پژوهشگران و نویسندگان این نوشتار، نرخ لغزش هایی برای جابه جایی های ایجاد شده در برخی از پدیده های دیده شده، در بخش هایی از این گسل پیشنهاد کرده اند؛ برای برآورد و مقایسه دقیق تر نرخ های لغزش، استفاده از روش های سن یابی و ژئودتیکی در ناحیه های یکسان و بخش های مختلف این گسل پیشنهاد می شود.
    کلیدواژگان: گسل درونه، جابه جایی، نرخ لغزش، لومینسانس تحریک شده با نور (OSL)
  • سمیه آزادبخت، محمودرضا مجیدی فرد، سید احمد بابازاده صفحه 219
    به منظور بازنگری سازند سورگاه در حوضه زاگرس، برش خاور خرم آباد، مورد مطالعه چینه نگاری زیستی و سنگی قرار گرفت و 84 نمونه سنگی برداشت شد. در این پژوهش 33 گونه از 13 جنس شناسایی و معرفی شده است. سازند سورگاه در برش مورد مطالعه با ستبرای 240 متر از تناوب سنگ آهک نازک لایه تا سنگ آهک ستبرلایه به رنگ خاکستری روشن و تیره با میان لایه هایی از شیل تشکیل شده است. این سازند به صورت پیوسته و همشیب بر روی سازند سروک و زیر سازند ایلام قرار گرفته است. ریززیای (میکروفونای) روزن بران غنی در این سازند نشان دهنده سن تورونین تا سانتونین است و بر پایه مطالعه این ریززیاها 3 زیست زون برای سازند سورگاه تشخیص داده شد. زیست زون 1) Helvetoglobotruncanahelvetica-Clavihedbergella-Hedbergella zone. با سن تورونین؛ زیست زون 2) Marginotruncana sigali- Marginotruncana schneegansi zone با سن کنیاسین و زیست زون 3) Globotruncana ventricosa -Dicarinella concavata zone با سن سانتونین.
    کلیدواژگان: سنگ چینه نگاری، زیست چینه نگاری، سازند سورگاه، روزن بران پلانکتونیک
|
  • E. Eshaghi, A. Kamkar, Rouhani, A. Arab, Amiri Page 3
    Every geophysical method has its own advantages and disadvantages. The integration of the results obtained surveys using various geophysical methods causes the weaknesses of a particular geophysical method to be covered by the other geophysical methods. For this, different exploration, engineering, environmental and other investigations using various geophysical methods usually provide more reliable results. In this research work, it is attempted to integrate the results of electrical resistivity tomography (ERT) and ground-penetrating radar (GPR) surveys in order to examine the advantages and weaknesses of each of the two methods, and finally, to present more accurate and more reliable interpretation as a result of this integration. The ERT method that is, in fact, one of optimal resistivity survey methods, renders acceptable results in complex geology areas. The GPR method as a high resolution non-destructive geophysical method, which is based on transmission of electromagnetic waves in the ground and recording the reflected waves the interfaces of the subsurface layers, is used for shallow subsurface investigations. In this research work, a water qanat was ed as a suitable target for detection by these two geophysical methods, and the, ERT and GPR surveys were carried out in an area enclosing the target. The results obtained processing, modeling and interpretation of the acquired data indicated that the GPR method, compared to the ERT method, had higher resolution than the ERT method. However, the ERT method, compared to the GPR method, had higher depth of penetration. The results of both methods were mainly in good agreement with each other in depicting features such as subsurface cavities, variation of the grain sizes of the subsurface sediments and water percolation the qanat to its surroundings. Furthermore, following the integration of the results of these two methods, it was found that the accuracy and reliability of the interpretation were considerably enhanced.
    Keywords: Electrical resistivity tomography (ERT), Ground penetrating radar (GPR), Subsurface targets, Water qanat, Depth of penetration, Resolution
  • B. Rahimzadeh, F. Masoudi, S. Ranjbar Page 11
    Scoria is one of the main pyroclastic units in Damavand volcano, which its main crystals are plagioclase, olivine and pyroxene. In this study, characterization of bubbles and their formation during the eruption considered using Bubble Size Distribution (BSD) method including study of volume, 3D modeling, nucleation and bubble growth. For ed sample, thebubbles investigated in 3 perpendicular dimensions (X-Y-Z) and in total 16830 bubbles (X=7357, Y=5385, Z=4088) were measured and drawn. The Bubbles volumes calculated in 3 dimensions are X=47.21, Y=40.27, Z=40.01 percent. The Bubbles axes were calculated: X=1:1:4, Y=Z=1:1:3.4 and the 3D schematic shape is ellipsoid which the longest axis (L) is about 4 times longer than the other two axes (I, S). The L axis is parallel to the lowest pressure dictated on magma and the bubbles could be grown 4 times more in that direction. The bubbles shape of Damavand scoria is an ellipsoid with an average of 1:1:3.7 for its axes. The presence of 3 peaks in frequency distribution versus bubble size diagram, suggesting polymodal events of bubbles generation and in the Damavand volcano the bubbles nucleation occurred in 3 events(F1, F2, and F3). The nucleation density increased F1 to F3 but the bubbles growth reduced in the same direction. The first group of bubbles formed in the magma chamber and the second group formed during the magma ascent. The third group of bubbles could form either in the space between earlier groups or in the last stage of magma eruption.
    Keywords: Bubble Size Distribution (BSD), Scoria, Damavand volcano
  • M. Abdi, M. H. Karimpour, M. H. Zarinkoob Page 23
    The main purpose of this study is processing of raw data by factor analysis method and having interpretation and integration them by geological, alteration and mineralization data. The distinctiveness of third factor of factor analysis for Au, Mo and W and the coincidence of third factor anomalies by gold, high primary sulfide bearing area, secondary iron oxide and sericitic and silicic alterationrevealed that the third factor of factor analysis is the agent of mineralization in the study area. The suitable tectonic setting, shallow depth intrusiveswithintermediate composition, calc-alkalineand oxidant magmatism, anomaly of gold and disseminated mineralization in thehost rock and sulfide veinlet accompanied byabundant secondary iron oxide providedproperconditions for porphyry and epithermal type gold mineralization in the study area.
    Keywords: Factor analysis, Geochemistry, Alteration, Mineralization, Porphyry, Epithermal, Kooh, Shah, Birjand
  • R. Shabanian, N. Ghanizadeh Page 39
    The Illanqareh Formation consists of sandstone, shale, dolomite, extrusive igneous rocks, and limestone. This Formation is about 400 m thick and crops out in the west of Illanlu village, south of the Aras dam, north of the West Azarbaijan province. The clastic deposits of the Illanqareh formation attributed to the late Devonian and the upper carbonate division belongs to the early Carboniferous. The study of prepared thin sections resulted in recognizing 15 species related to 9 genera of 8 foraminifera families. The comparison of identified foraminifera' assemblage in the studied stratigraphical section with those other Carboniferous formations of Iran and the world indicated a Tournasian- Visean age for the marine deposits of this formation. The Illanqarah formation in the Illanlu section overlies the early Devonian Muli formation and underlies the early Permian Doroud formation both disconformably.
    Keywords: Illanqarah Formation, Foraminifera, Ilanlu, Azarbaijan
  • Z. Khosravi, S. M. Hosseini, Nezhad Page 47
    The carbonate and terrigenous sedimentary sequence of the Padeha and Bahram formations (late Givetian- late Frasnian) with a total thickness of 126 m have a gradational and conformable contact at Baghin region of W Kerman in Central Iran. The terrigenous facies are mainly consisting of sandstone and shale deposited in the beach environment. The carbonate rocks including dolomite and limestone have tidal flat, lagoon and barrier (shoal) facies. Based on the index conodonts and brachiopods the late Givetian- late Frasnian age is suggested for this studied section. The conclusions of petrographical studies indicated a shallow carbonate platform of ramp type for these sediments. The stratigraphical study of the Bahram formation at the studied area resulted in identifying 3 sedimentary sequences of the third order, which according to the microfacies and conodonts consist of the following items. The first sequence begins with transgression at the base of the Lower falsiovalis – Upper falsiovalis zone (TST), with continuation of transgression, it reaches the maximum flooding level (mfs) indicated by the coral bindstone facies in a shoal environment and then is followed by the relevant HST parasequences. The second sequence begins at transitans – punctata zone, and finally the TST parasequences with ooid grainstone in a shoal environment reaches the maximum flooding level (mfs) at the Lower rhenana zone and ceases, and then is followed by the HST parasequences. The third sedimentary sequence begins at the base of Upper rhenana-? linguiformis zone, its maximum flooding surface (mfs) is in the middle of the Upper rhenana -?linguiformis zone and is identified by the spiculate wackestone facies in an open sea environment, and it is followed by the HST parasequences. These sequences are limited by the sequential boundaries of SB1 and SB2 types.
    Keywords: Sequence Stratigraphy, Conodont, Bahram Formation, Late Givetian, Late Frasnian, Baghin
  • R. Behbahani, R. Lak, N. Chanani, G. Hosseinyar Page 55
    In order to study of organic geochemistry of bed sediments in Khowr-e-Mussa and its adjacent marine areas, 61 surface sediment samples were collected. Based on granulometric analysis of the sediments, 4 major sedimentary types comprising mud, sandy mud, muddy sand, and slightly gravelly muddy sand were determined. The bed sediments are mainly composed of terrigenous (quartz, feldespar, rock fragments, carbonate lithics and clay minerals) and chemical – biochemical (bivalve, gastropod, foraminifera, ostracod and bryozoa) particles. Based on the organic geochemistry studies, the total organic carbon (TOC) varies 0.11 to 0.70 %wt, which increases in the muddy sediments. The studied kerogens (based on S2/TOC diagram) indicate that the kerogen types III (3) and mixture of III-II (U) are the most abundant. In addition, the hydrogen index versus Tmax diagram, revealed the similar results. The studied kerogens indicated that this part of the Persian Gulf affected by the transportation of terrestrial (fluvial, III type) rather than the marine organic matter (II type).
    Keywords: Organic Geochemistry, Persian Gulf, Khowr, e, Mussa, Kerogen, Terrestrial Organic Matter, Total Organic Carbon
  • P. Rezaee, R. Zarezadeh Page 67
    Qeshm is the largest island of the Persian Gulf and is located at the southern end of the folded Zagros zone. The stratigraphic units of the Qeshm Island include the Hormoz series, Mishan formation, Aghajari formation and the Quaternary deposits. The Quaternary calcareous marine terraces are an important part of the deposits and an relief index of sea level changes of the Quaternary period in the Qeshm Island. These terraces overly unconformably the older deposits, specially the Aghajari formation. The field and laboratories studies show that these sediments were developed mostly in different parts of an inner ramp comprising of supra-intra tidal, lagoon, and barrier. Application of the radiocarbonical method in different levels of these terraces revealed a Holocene-Pleistocene age. According to this age, an uplift rate of 0.22 mm/y can be estimated for this island, while the throw rate of the Persian Gulf level during the Quaternary is -0.125 mm/y.
    Keywords: Qeshm Island, Calcareous Marine Terraces, Sea level Changes, Uplift Rate, Persian Gulf, Quaternary
  • L. Bakhshandeh, T. Mohtat, H. Bakhshandeh, S. Senmari Page 75
    The Ilam Formation, cropping out in the Zagros Mountain, consists of 195m of cream-colored limestones in the type section, south of Ilam city. This formation has conformable and continuous contacts with the lower Surgah and the upper Gurpi formations. In the present study, 35 foraminifera planktonic species of 17 genus have been identified. The Ilam formation was divided into 4 cosmopolitan biozones on the basis of the planktonic foraminifera which, consist of: Biozone 1- Marginotruncana sigali -Dicarinella primitiva Partial Zone, Biozone 2- Dicarinella concavata Interval Zone, Biozone 3- Dicarinella asymetrica Total -range zone, and Biozone 4- Globotruncanita elevata Partial- range zone. According to these biozones, the Ilam formation was deposited the late middle Turonian to the early Campanian.
    Keywords: Ilam Formation, Zagros, Turonian, Early Campanian, Biozone, Type Section
  • R. Emami, R. Rezaei, M. Rezapour Page 85
    The availability of a large amount of seismic waveform data recorded by the Tabriz seismic network during the recent years has motivated this study to develop relations for the Empirical Distance Attenuation and the Local-Magnitude Scale with Joint Hypocentral Determination (JHD) technique for the northwest of Iran digital horizontal components of the seismic waveform data records. ML is a very useful scale for engineering. Many structures have natural periods close to that of a Wood-Anderson instrument (0.8 s), and the extent of earthquake damage is closely related to ML. Therefore, any comprehensive seismic hazard analysis one needs a calibrated magnitude relationship as well as an earthquake catalog for the study region. It is a well-known fact that regional geology has a great influence on the magnitude relations. We considered a large data set of waveforms (68978 recordings for the horizontal components and 34489 for the vertical) to calibrate a local magnitude scale valid for northwestern Iran. The data refer to 6518 events occurring in the period 1996 to 2009 in the area between 34 and 41 N and 43 and 52 E. We calculated the associated synthesized Wood Anderson seismogram for each SS-1 waveform, which is a velocity instrument. The procedure of calculating coefficients is based on the arithmetic mean of Horizontal component amplitudes. Current techniques for the development of a local magnitude scale involve the simultaneous determination of the following: the magnitudes of a number of earthquakes, site-specific correction terms for each of the recording stations, and the two constants in the equation engaged to represent the variation of amplitude as a function of distance. Therefore, we used the JHD technique for inversion. The resulting distance-correction function can be expressed as –log A0=1.4050 log (r/100) 0.0019 (r-100) 3.0, with amplitude A0 in millimeters and hypocentral distance r in kilometers, showing a strong attenuation with distance. The distance-correction function can be expressed as –log A0=1.4050 log (r/100) 0.0019 (r-100) 3.0, with amplitude A0 in millimeters and hypocentral distance r in kilometers, showing a strong attenuation with distance. The Nuttli`s MN magnitude for each event was determined and compared with ML. ML is related to MN by MN=0.9177ML 0.6159 for earthquakes with 1≤ML≤6.2 in this region. This equation indicates that ML=MN is a reasonable inference in a wide magnitude range of 3.5≤ML≤6 in the northwest of Iran.
    Keywords: Empirical Distance Attenuation, Local, Magnitude Scale (ML), Tabriz Seismic Network, JHD Method
  • S. Parham, M.R.Kamali Page 93
    The Dalan Upper member (Permian) with carbonates and evaporite interlayer is one of the most important gas reservoirs in the folded Zagros area and Persian Gulf. In this investigation porosity types, their genesis and controlling factors have been studied at Surmeh surface section and a subsurface section in Persian Gulf. Based on the new genetic classification of Ahr (2008) for carbonate porosity, porosity is created or altered by hybrids of depositional processes, diagenetic processes and mechanical fracturing in the studied intervals. In subsurface samples, porosity is hybrid of depositional and diagenetic types. In grain-supported microfacies, like ooidgrainstone related to the shoal environment, interparticle porosity is created which is a type of depositional porosity. Moldic, vuggy and intercrystallineporosity, which are diagenetic types of porosity,were formed in the later stages of diagenesis. Therefore, porosity in this microfacies is facies-ive and facies map can be used as a proxy for porosity distribution map. In surface section, besides depositional and diagenetic porosity, fracturing and brecciation are also significant. Brecciationoccured as a result of dissolution of anhydrite of Nar Member and formed the solution collapse breccias. Active tectonic in the folded Zagros belt and folding are another possible sources of fracturing in the surface samples. The properm data of routine analysis shows that the reservoir characteristic of the studied interval is heterogeneous.So, it has been compartmentalized into six zones with different reservoir qualities poor to very good.
    Keywords: Dalan Formation, Surmeh Mountain, Persian Gulf, Porosity, Reservoir quality, Reservoir zonation
  • H. Gholamalian, S. Ghoreishi Maremy, M. Parvaneh Nezhad Shirazi Page 105
    The Bahram Formation equivalent sequence in the Gerik section (eastern Zarand) displays middle Frasnian to early Famennian age on the basis of conodont investigation. Twenty-eight species and subspecies were identified. Seven biozones were recognized on the basis of vertical distribution of these taxa along the stratigraphic column; older than Upper hassi Zone, Upper hassi – jamieae zones,? Lower rhenana Zone, Upper rhenana – linguiformis zones, Lower triangularis, Middle triangularis - Lower crepida zones, Middle – Upper crepida zones. Index conodont species those are recovered the biostrome horizon in the lower part of section proved the middle Frasnian age (Upper hassi – jamieae zones). view of conodont fauna, lithostatigraphy and age; the Gerik section is comparable with other successions of the Bahram Formation in Kerman, Tabas and Esfahan areas and shows a shallow sedimentary environment.
    Keywords: Late Devonian, Bahram Formation, Conodonts, Biostratigraphy
  • A. Shafiei Bafti, M. Pourkermani, M. Arian, M. Ghorashi Page 115
    One of the most important tools of recognition for uplifting Movements in an area is study of rivers. The Davaran Mountain Range, which situated between Zarand and Rafsanjan cities, is limited by the Jorjafk fault in the north face. This fault is 160 km long and divided into two northern and southern parts. The north part is in the northern margin of Davaran Mountain Range and 100 km long. The southern part is an intra-mountain fault and 60 km long. In the northern part, thrust faulting of the pre-Neogene rock units over the Neogene-quaternary sediments shows the recent activity movements of this fault, although there is no record of historical and instrumental seismicity of the Jorjafk fault. For investigation of uplifting movements caused by this fault, we studied the morphotectonics of rivers limited to this fault. According to our studies, the sinuosity rates for 21 rivers calculated and gave mean ratio of 1.11. The mean ratio of SL index for 15 major rivers is 165.6. The V index shows less than 1 value for 7 rivers. The long profiles of 7 rivers prepared and all show the concave profiles with the minor dome in their long. The minor dome caused by the lithological variations in floor of the rivers. The greatest concaving belongs to river no 5. Our studies show the moderate uplifting values in central part of the Jorjafk fault, near the Hosen village. The uplifting movements show a reduction the central to the end point of this fault.
    Keywords: Active Faulting, Jorjafk Fault, Uplift Movements, Morphotectonics, Morphometery Indexes, Davaran Mountain Range
  • M. Agh, Atabai Page 123
    The Golestan province lies on one of the seismically active zones of the world. The occurrence of numerous historical and instrumental earthquakes in this area indicates its high seismic activity. Therefore, it is necessary to study its seismicity using different methods. In this research, the mono and multifractal analyses have been applied for quantification of earthquakes pattern in the Golestan Province. For this aim, the correlation dimension, generalized multifractal dimensions and singularity spectrum f (αq) have been calculated using the correlation integral and fix-mass methods. The epicentral analyses of earthquakes showed that their distribution has two scaling ranges with two different patterns and mechanisms controlling the earthquake pattern in these scales. It seems that the movements of small faults and fractures, which caused increasing the correlation dimension (1.84) and heterogeneity of multifractal structure, controlled the small scale. However, at large scale, the distribution of earthquakes is mostly controlled by the main structural trends, which in turn results in becoming almost linear their correlation dimension and also more homogeneous multifractal structure.
    Keywords: Earthquake, Multifractal Method, Golestan Province, Asymmetry factor, Seismic activity
  • M. Sadeghian, M. Sheibi, S. Badallo Page 129
    The Gol-e-Zard granitoidic pluton with an age of ~ 165±5 Ma is located in the north of Aligoudarz city, Lorestan province, in the Sanandaj-Sirjan structural zone. The pluton intruded into the late Triassic-early Jurassic slates, phyllites and micaschists. The granodiorites, dominant rock types of the pluton, are cut by the leucogranites, aplitic veins, pegmatites and gabbro-dioritic dykes. The S-type nature of the Gol-e-Zard granite is evidenced by the presence of metaplitic enclaves (surmicaceous and andalusite-sillimanite hornfels), silica enclaves, andalusite and garnet xenocrysts and silica veins relicts. The anisotropy of magnetic susceptibility (AMS) method was used to investigate the mode of emplacement. The total numbers of 868 oriented core samples were analyzed for magnetic susceptibility. The obtained mean susceptibility (Km) in µЅІ was 227, 57 and 585 for granodiorites, leucogranites and gabbrodiorite dykes, respectively. The low Km values (<500 µЅІ) is characteristics of biotite bearing granites (paramagnetic granite), which biotite is the main carrier of magnetic property of the rock. The leucogranites have the lowest Km due to the low concentration of biotites in these rocks. The main identified microstructural types of the studied pluton are magmatic, moderately deformed, and solid-state deformed at high temperature, which among magmatic type is predominant. The various magnetic data (magnetic lineation and foliation maps, Km, P% and T parameters) complemented by the field and microstructural observations revealed that the pluton originated the identified feeder zones in an extensional space related to the dextral shear zone. We assumed that the succession of intrusion began with the granodiorites as a large dyke structure, succeeded by the leucogranites as small body (apophyse) and cutting veins. The intrusion ended by mafic to intermediate dykes along the secondary fracturing occurred after the pluton emplacement.
    Keywords: Anisotropy of Magnetic Susceptibility, AMS Method, Granitoidic pluton, S, Type Granite, Gol, e, Zard, Aligoudarz, Iran
  • A. R. Shaker Ardakani, M. Arvin, R. Oberh, Auml, Nsli Page 143
    The Lower Paleocene felsic plutonic rocks in the N- NE of Ghaleh-Ganj, are located on the western side of the Makran accretionary prism and the Jazmurian Depression and the east side of the Jiroft fault. They are parts of the intrusives in the Ganj complex, which itself is a part of the Jazmurian ophiolitic belt or Inner Makran. Petrographically, the intrusives are quartz diorite, plagiogranite, tonalite, granodiorite, monzogranite and albite granite in composition with mainly equigranular to inequigranular textures and subordinate textures such as micrographic, granophyric, poikilitic and zoning. Mineralogically, the plutonic rocks consist of plagioclase, quartz, orthoclase, microcline, amphibole, biotite and opaques. The plagioclases show normal, reverse and oscillatory zoning and based on their mineral chemistry studies, are mainly albite to oligoclase in composition. Amphiboles are calcic type and magnesiohornblende in composition with affinity to actinolite. The geochemical studies show that the felsic plutonic rocks are trondhjemite to tonalite in composition and belonging to a sub-alkaline magmatic series with calc-alkaline nature, and have characteristics of peraluminous granitoids. Using trace element discrimination diagrams and ocean ridge granites-normalized multi-elements diagram clearly show that the Ganj felsic plutonic massifs are plotted in arc-related granites field with affinity towards ocean ridge granites field. These characteristics along with Nb-Ta negative anomalies are known as evidences for formation of Ganj felsic plutonic rocks in a supra-subduction zone environment.
    Keywords: Ganj complex, Makran, Jazmurian ophiolitic belt, Felsic plutonic rocks, Supra, Subduction zone, Iran
  • A. Ghahramani Zakaria, H. Nazari, M. Pourkermani Page 155
    This research has been achieved with the purpose of morphotectonic studies of the Sufian-Shabestar fault zone in the West Alborz-Azerbaijan (NW Iran). The fault zone cuts the Neogene and Quaternary units in south of the Misho Mountains. The maximum of horizontal and vertical displacements along the Sufian-Shabestar fault zone are H=2500±200 m in Meshnaq river and V=66±4 m in fan east of Benis village, respectively. The minimum of horizontal and vertical displacements along this fault are H=9±0/5 m in offset stream of N Sharafkhaneh city and V=6±4 m in river NW of Kozehkanan city, respectively, all estimated based on combining data of Digital Elevation Model in scale of 1/25000, aerial photographs in scale of 1/20000, LANDSAT ETM satellite imagery and field studies. The estimated rate of horizontal and vertical displacements are H=135±20 m V=19±4 m in NW of Sharafkhaneh city, respectively and all allow us to estimate the rake of fault by geometry calculations. Based on estimate, the rake of the Shabestar fault segment is 11±4W. The Sufian-Shabestar fault zone is a right lateral-reverse strike slip fault with strike N81E and rake range of between 04, 11 with westwards dip, all estimated based on the rake of fault plane and morphotectonic data. Therefore, the Sufian-Shabestar fault zone (including faults segments of Sufian, Shabestar, F1, Sharafkhaneh (F2) and F3) is neotectonically an active zone.
    Keywords: Morphotectonics, Active Fault Zone, Sufian, Shabestar Fault Zone, Azerbaijan, Western Alborz, Iran
  • F. Kangarani Farahani, A. A. Calagari, A. Abedini Page 165
    The Shahbolaghi laterite deposit is located in ~40 km southeast of Damavand, Tehran province. This deposit was developed as stratiform horizons within the shales and sandstones of Shemshak formation (Jurassic). Mineralogical investigations show that the major minerals in this deposit include hematite, boehmite, and anatase accompanied by lesser amounts of goethite, magnetite, chamosite, kaolinite, quartz, calcite, diaspore, zircon, pyrite, and rutile. The microscopic evidences such as development of spastoidic textures within the ores suggest a high energy water-saturated sedimentary environment during the lateritization processes. By considering the mineral assemblage and textural characteristics, deposition and diagenesis of this horizon occurred in an oxidizing and almost near surface environment. Based on the obtained data the field observations, geochemistry of major, trace, and rare earth elements the lateritic horizon at Shahbolaghiwas developed probably byalteration of parent rocks with basaltic composition. The bauxitization process was occurredintrends of kaolinization, destruction of kaolinite, and deferrugenization. The geochemical investigations indicated that the distribution of trace elements in this horizon was controlled by clays and minor mineral phases.
    Keywords: Laterite, Shahbolaghi, Damavand, Geochemistry, Distribution of Elements, Parent Rocks
  • S. Shafiei, M. Ghiyasi Page 177
    Chahmesi vein type deposit in the Kerman porphyry copper belt is located in the southwest of the Miduk porphyry copper deposit. The complex of Eocene volcanic rocks outcropped in this area. Analysis of structural data in outside of Chahmesi deposit and comparison of structures in outside border with structures within this deposits reveals that the emplacement of main vein of this deposit has occurred in relationship to the extensional faults and the minor veins have located in related to the extensional-shear faults after the phase of main faulting.The extensional-shear faults had no effect on the emplacement of main vein and just caused a displacement of previously fractures. In the other hand these faults are faulted joints. The structures such as, pinch& swell structure, cohesive and incohesive fault rocks in crash zone and in addition the related symptoms with kinematic components shows the role of normal faulting in the emplacement of Chahmesi deposit. The map of specific resistivity shows that the emplacement of this deposit has occurred in a fault zone. The result of this study emphasizes. that the exploratory drilling should be designed based on structural analysis.
    Keywords: Structural Control, Chahmesi Deposit, Kerman Porphyry Copper Belt, Iran
  • L. Izadi Kian, M. Mohajjel, S. A. Alavi Page 187
    Hamedan area is in the NW of the Sanandaj-Sirjan Zone. Different types of plutonic rocks are outcropped in this area which in turn, surrounded by the various metamorphic rocks (regional and contact metamorphism). Four ductile deformation stages were recognized. Each of them is accompanied with formation of fold, foliation and lineation. The first generation foliation (S1) and folds (F1) formed at the first stage of deformation (D1). The second deformation defined by refolding of the first axial surface and forming of the second foliation (S2) and folds (F2). This stage is the strongest deformation and formed main foliation in this area. Axis of these folds changes horizontal to vertical. The direction of this fold axis follows the Alvand pluton form. The second foliation shows wide dispersal in orientation and their trends follows the Alvand pluton form. The third deformation (D3) defined by close to open, mostly upright with curved hinges folds (F3) and the axial-plane foliation (S3). This foliation (S3) is predominant in areas east of the Alvand pluton and is crenulation cleavage to fracture foliation. The most axis of F3 show N165 plunging. Because of the interference pattern between the first, second and third folding at the regional and contact metamorphic rocks, these stages of deformation are coaxial deformation. D4 is characterized by a crenulation cleavage (S4) and a mineral lineation (L4(. L4 have a NE-SW plunging. This lineation does not exist at the contact metamorphic rocks. The rotation of axis of F2 and the second foliation is obvious around the Alvand pluton. This rotation shows that the final strain field is followed the pluton forms and probably the main granitic Alvand pluton intruded during the second deformation in this area.
    Keywords: Deformation, Metamorphism, Alvand Pluton, Hamedan
  • M. R. Omidvar Ashkalack, A. Khakzad, N. Nezafati, M. A. A. Mokhtari, B. Borna, S. Rozbeh Kargar Page 199
    The studied area is located in the western part of the Central Alborz structural zone and contains a bauxitic- lateritic horizon between the Elika and Shemshak formations. This horizon belongs to the middle Triassic, and croups out with E-W trend in the four regions (trends) including Zard Kuh- Loriteh, Shagol- Sangrood, Abasak- Hir, and Arsheh Kuh- Zakabar. The complete cross section of bauxitic- lateritic horizon contain dark grey pisolites in the lower part, yellowish red laterite in the middle part, and an upper part with light grey color. Kaolinite and quartz are the main mineral components of this horizon. The minerals such as diaspore, bohemite, anatase, hematite and goethite present as minor phase. The grey- colored upper and lower parts contain high grade of Al2O3 and low grade of Fe2O3 while in the middle part, high grade of Fe2O3 and low grade of Al2O3. The average grades of Al2O3, Fe2O3, SiO2 and TiO2 in the samples are in turn 35%, 14%, 35% and 5%. The maximum grades of Al2O3 in the mentioned four trends are 51%, 61%, 48% and 48%. There is a distinctive negative correlation between Al2O3 and Fe2O3, between Fe2O3 and SiO2, and between Fe2O3 and TiO2. Furthermore, there is a positive correlation between Al2O3 and TiO2. The results of laboratory investigations indicated that the best bauxitic- lateritic horizon in the studied area considering grades of major oxides is the Abasak- Hir trend.
    Keywords: Bauxite, Laterite, Deilaman, Eshkevarat, Central Alborz, Elika Formation, Shemshak Formation
  • H. Amini, M. Fattahi, M. R. Ghassemi Page 209
    The Doruneh fault is the second longest fault systems in Iran. This fault is 700 km long and extended the Afghanistan-Iran border to the central Iran desert. Despite of its length, and position in the convergence zone between the Arabian and Eurasian plates and its seismic potential, only one historical earthquake (M>7) and two instrumental (M>6) earthquakes are recorded on this fault. Therefore, study of this fault is very important for evaluation of its seismic hazard. In our study, we used the Landsat images, aerial photographs, topography maps, geological maps and field work data to identify and estimate the amount of displacements of rivers, rock units, and some alluvial fans along this fault. Three branches of the Doruneh fault investigated in this study, named as the north, middle and south branches according to their geographical locations. This study demonstrates that both of the maximum and minimum fault displacements have occurred on the southern branch. Furthermore, the amount of displacements of the rivers, which have cut the alluvial fans during the Quaternary period, suggests that this branch, particularly between 57˚00΄ and 58˚50΄E, is more active than the other branches. Although, several slip rates were previously determined using different methods for some parts of this fault by the authors and other researchers, we suggest further dating and geodetic methods in the same regions and other part of the fault to estimate and compare the slip rate of different branches of this important fault.
    Keywords: Doruneh fault, Displacement, Slip rate, OSL
  • S. Azadbakht, M. R. Majidifard, S. A. Babazadeh Page 219
    In this study, the Surgah formation is identified and introduced for the first time in the east of Khoram-Abad. This formation in the east of Khoram-Abad consists of up to 260 meters light grey, thin to thick –bedded limestone with intercalation of shaly-limestone and a Turonian to Santonian age. In this section, the Surgah formation has continuous and conformable contacts with the lower Sarvak formation and the upper Ilam formation. In this study, 13 genera, 33 species and 3 biozones of the planktonic foraminifera have been recognized: Biozon I, Helvetoglobotruncanahelvetica-Clavihedbergella –Hedbergella Assemblage Zone indicating Turonian age, Biozon II, Marginotruncana sigali- Marginotruncana schneegansi Assemblage Zone indicating Coniacian age, and Biozone III, Globotruncana ventircosa -Dicarinella concavata Assemblage Zone showing Santonian age.
    Keywords: Lithostratigraphy, Biostratigraphy, Surgah Formation, Planktonic Foraminifera