به جمع مشترکان مگیران بپیوندید!

تنها با پرداخت 70 هزارتومان حق اشتراک سالانه به متن مقالات دسترسی داشته باشید و 100 مقاله را بدون هزینه دیگری دریافت کنید.

برای پرداخت حق اشتراک اگر عضو هستید وارد شوید در غیر این صورت حساب کاربری جدید ایجاد کنید

عضویت

جستجوی مقالات مرتبط با کلیدواژه "سمیت" در نشریات گروه "زیست شناسی"

تکرار جستجوی کلیدواژه «سمیت» در نشریات گروه «علوم پایه»
  • علیرضا رادخواه، سهیل ایگدری*، هادی پورباقر، اسماعیل صادقی نژاد ماسوله

    پژوهش حاضر به منظور بررسی اثرات منفی ناشی از انباشت فلزات سنگین در ماهیان و همچنین بدن انسان که به واسطه مصرف طولانی مدت انسان از ماهیان آلوده حادث می شود، انجام شد. فعالیت های کشاورزی و صنعتی سهم عمده ای در حضور فلزات مختلف از قبیل کادمیوم (Cd)، نیکل (Ni)، سرب (Pb)، آرسنیک (As) و جیوه (Hg) در محیط های آبی دارند. با ورود مستمر این مواد سمی به اکوسیستم های آبی، امکان تجمع زیستی فلزات سنگین در بدن آبزیان مختلف به ویژه ماهیان فراهم می شود. تجمع زیستی فلزات سنگین توسط ماهیان و توزیع متعاقب آنها در اندام های بدن در بین گونه های مختلف، متفاوت است. عوامل متعددی از قبیل جنس، سن، اندازه، چرخه تولیدمثل، الگوی شنا، رفتار تغذیه ای و موقعیت جغرافیایی می توانند بر جذب فلزات سنگین و تجمع زیستی آنها در بدن ماهیان تاثیر بگذارند. بررسی ها نشان داد که بیشتر فلزات سنگین در سطح بسیار اندک برای بدن انسان سمی هستند. در بین فلزات مختلف، جیوه، سرب و کادمیوم دارای درجه سمیت بالاتری هستند. از جمله مکانیسم های سمیت این فلزات می توان به تولید رادیکال های آزاد اشاره کرد که به منظور ایجاد استرس اکسیداتیو انجام می شود. علاوه بر این، آسیب به مولکول های زیستی مانند پروتئین ها، لیپیدها، آنزیم ها و اسیدهای نوکلئیک و همچنین، آسیب دی.ان.ا نیز بخش مهمی از مکانیسم سمیت فلزات سنگین را نشان می دهد. بر طبق یافته های به دست آمده، افزایش میزان غلظت جیوه (Hg)، سرب (Pb) و کادمیوم (Cd) در بافت ماهیان در مقایسه با سایر فلزات سنگین می تواند تبعات منفی به مراتب زیان بارتری بر بهداشت و سلامت جامعه داشته باشد. از اینرو، لزوم توجه بیشتر به اثرات ناشی از تجمع زیستی این فلزات در بدن ماهیان و امکان انتقال آنها به بدن انسان به واسطه زنجیره غذایی احساس می شود.

    کلید واژگان: فلزات سنگین, تجمع زیستی, ماهیان, سمیت, سلامت انسان
    Alireza Radkhah, Soheil Eagderi*, Hadi Poorbagher, Esmaeil Sadeghinejad Masouleh

    The present research was conducted in order to investigate the negative effects caused by the accumulation of heavy metals (HMs) in fish as well as the human body, which occurs due to the long-term consumption of contaminated fish. The investigation of various sources of HMs showed that agricultural and industrial activities have a major contribution to the presence of various metals such as cadmium (Cd), nickel (Ni), lead (Pb), arsenic (As) and mercury (Hg) in water environments. With the continuous entry of these toxic substances into aquatic ecosystems, the possibility of bioaccumulation of heavy metals in the body of various aquatic animals, especially fish, is provided. Bioaccumulation of HMs by fish and their subsequent distribution in body organs among different species is significant. Several factors such as sex, age, size, reproduction cycle, swimming pattern, feeding behavior and geographical location can affect the absorption of HMs and their bioaccumulation in the body of fish. A literature review showed that most heavy metals are toxic to the body at very low levels. However, among different metals, Hg, Pb and Cd have a higher degree of toxicity. Among the toxicity mechanisms of these metals, we can mention the production of free radicals, which is done in order to create oxidative stress. In addition, damage to biological molecules such as proteins, lipids, enzymes and nucleic acids, as well as DNA damage, also show an important part of the toxicity mechanism of HMs. According to the findings, an increase in the concentration of Hg, Pb and Cd in fish tissue compared to other HMs can have much more harmful consequences on the health of society. Therefore, it is necessary to pay more attention to the effects caused by bioaccumulation of these metals in the fish body and the possibility of their transfer to the human body through the food chain.

    Keywords: Heavy Metals, Bioaccumulation, Fish, Toxicity, Human Health
  • الهام قاسمی فر *، قادر حبیبی

    در مطالعه حاضر میزان سمیت نانوذرات اکسید روی (ZnONPs) و سولفات روی (ZnSO4)در گل راعی Hypericum perforatum L. پیش-تیمار شده با اسیدسالیسیلیک و نیتروپروسایدسدیم در غلظت 1/0 میلی مولار، در قالب طرح کاملا تصادفی با سه تکرار به صورت کشت گلدانی در بستر پرلیت بررسی شد. پس از 21 روز تیمار، گیاهان برداشت شد. نتایج حاصل از تجزیه واریانس داده ها در آزمایشگاه نشان داد که اعمال 1000میلی گرم در لیتر نانوذرات اکسیدروی یا سولفات روی سمیت بیشتری ایجاد کرد. بیشترین تاثیر در کاهش اثرات سمی نانوذرات مربوط به پیش تیمار سالیسیلیک اسید و نیتروپروسایدسدیم بود که با موفقیت مقدار شاخص تنش اکسیداتیو (مالون دی آلدهید) را کاهش داد و در نتیجه تاثیر نامطلوب روی بر دانه رست های گل راعی را بهبود بخشید. ترکیب سالیسیلیک اسید و نیتریک اکسید، مقدار پرولین در تیمار نانوذرات اکسید روی را افزایش داد و آنتی اکسیدان های فنل تحت تاثیر اعمال نانوذره اکسیدروی و سولفات روی، افزایش معنی دار داشت که با افزایش فعالیت آنزیم فنیل آلانین آمونیالیاز همراه بود. مقدار روی در ریشه نیز با ترکیب سالیسیلیک اسید و نیتریک اکسید، تحت تنش نانوذرات اکسید روی افزایش یافت. در این تحقیق سعی شد با طراحی روش های جدید، تاثیر منفی نانوذرات اکسیدروی و سولفات روی را بر محصولات گیاهی به حداقل رساند. واژهکلیدی: آنتی اکسیدان ها، سالیسیلیک اسید، سمیت، گل راعی، نانوذرات اکسید روی، نیتریک اکسید

    کلید واژگان: آنتی اکسیدان ها, سالیسیلیک اسید, سمیت, گل راعی, نانوذرات اکسید روی, نیتریک اکسید
    Elham Ghasemifar *, Ghader Habibi

    In the current study, the toxicity of zinc oxide nanoparticles (ZnONPs) and zinc sulfate (ZnSO4) in Hypericum perforatum L. pre-treated with salicylic acid and nitric oxide (sodium nitroprusside) at a concentration of 0.1 mM was investigated in a completely randomized design with three replicates as pot culture in perlite. After 21 days of treatment, the plants were harvested. The results of the variance analysis of the data in the laboratory showed that the application of 1000 mgL-1 of zinc oxide or zinc sulfate nanoparticles caused more toxicity. However, the greatest effect is related to the pretreatment of salicylic acid and nitric oxide (sodium nitroprusside), which successfully reduced the value of the oxidative stress index (malondialdehyde) and as a result, the adverse effect of zinc on the seed germination of gerbera. The combination of salicylic acid and nitric oxide increased the amount of proline in the treatment of zinc oxide nanoparticles and phenol antioxidants had a significant increase under the effect of zinc oxide nanoparticles and zinc sulfate, which was associated with an increase in the activity of the phenylalanine ammoni alyase enzyme. The amount of zinc in the roots also increased with the combination of salicylic acid and nitric oxide under the stress of zinc oxide nanoparticles. In this research, it was tried to minimize the negative effect of zinc oxide nanoparticles and zinc sulfate on plant products by designing new methods.

    Keywords: Antioxidants, Salicylic Acid, Toxicity, Hypericum, Zinc Oxide Nanoparticles, Nitric Oxide
  • سیده سارا حسنی، سید عطاالله سادات شاندیز*، بهاره پاکپور
    هدف

    امروزه نانوذرات اهمیت کاربردی بالایی را در تشخیص و درمان سرطان پیدا کرده‫اند. هدف از این مطالعه ارزیابی اثرات سایتوتوکسیک و ضد سرطانی نانوذرات سلنیوم بر روی رده سلولی سرطان کولون و آنالیز بیان ژن  CAD  Caspase-activated Dnase می‫باشد.

    مواد و روش‫ها: 

    در این مطالعه، ابتدا اثرات سمیت سلولی نانوذرات سلنیوم در مدت زمان 24 ساعت بر روی رده سلولی سرطان کولون HT-29 و نرمال HEK293 توسط روش MTT مورد بررسی قرار گرفت. به‫دنبال آن، پس از تیمار سلول‫ها با غلظت 50 درصد کشندگی،RNA  سلول استخراج شده و به cDNA تبدیل شد. میزان بیان ژن CAD با استفاده از روش Real Time PCR مطالعه شد. در نهایت، مطالعه آپوپتوزیس و نکروزیس با کمک روش فلوسایتومتری مورد ارزیابی قرار گرفت.

    نتایج

    نتایج نشان داد که نانوذره سلنیوم در غلظت‫های µg/mL25/31 تا µg/mL500 بیشترین مهار تکثیر سلولی را داشته که از لحاظ آماری معنی‫دار بوده است (p<0.001). میزان IC50 برای نانوذرات سلنیوم در مدت زمان 24 ساعت µg/mL 75 محاسبه شد. بیان ژن CAD نسبت به ژن مرجع در رده سلولی HT29 تیمار شده با نانوذرات سلنیوم طی 24ساعت به‫میزان 125/0±04/4  برابر افزایش یافت. همچنین داده‫های فلوسایتومتری بیانگر افزایش به‫میزان 71/34 درصدی مرگ آپوپتوزیسی در رده سلولی سرطانی کولون بود.

    نتیجه گیری

    با توجه به داده‫های افزایش بیان ژنی درگیردر آپوپتوزیس (CAD) و فعال نمودن آپوپتوزیس می توان از نانوذرات سلنیوم به‫عنوان کاندیدای دارویی در درمان سرطان کولون استفاده نمود، که نیاز به مطالعات بیشتری در خصوص اهمیت دارویی نانوذرات دارد.

    کلید واژگان: نانوذرات سلنیوم, سرطان کولون, آپوپتوزیس, سمیت
    S .Hasani, SA .Sadat Shandiz, B. Pakpour
    Aims

    Nanoparticles due to their wide applications in medicine,industry,and biotechnology, have attracted many scientists’ attentions. Recently, nanoparticles especially selenium nanoparticles are widely used to diagnosis and cancer treatment. The aim of this study was to evaluate the cytotoxic and anticancer effects of selenium nanoparticles on colon cancer cell line and analysis of CAD (Caspase Activated DNase) gene expression.

    Material and methods

    In this study, colon cancer HT29 and normal HEK293 cell lines were purchased from the Pasteur Institute Cell Bank of Tehran and treated with selenium nanoparticles overnight. The cells were cultured in Dulbecco’s Modified Eagle’s Medium (DMEM) (Gibco, Scotland) medium with 10% FBS serum and 1% streptomycin antibiotic (Gibco, Scotland). The cells were then stored at 37 ° C. In this study, cytotoxic effect of Selenium NPs was evaluated on HT29 and HEK293 cells using MTT (3-(4, 5-Dimethyltetrazollium Bromide) assay. Subsequently, they were treated with selenium nanoparticles in different concentrations (0, 7.81, 15.62, 31.25, 62.5, 125, 250 and 500 mg/mL) for 24 hours. To solubilize the viable cells formazan crystals production, we added 100 μl/well of dimethyl sulfoxide (DMSO) to them. After treatment of HT29 cells with IC50 concentration, the total RNA was extracted and cDNA synthesized. Moreover, CAD gene expression was evaluated using Real Time PCR method. The data was evaluated by ABI StepOne utilizing the Applied Biosystems qRT-PCR (ABI 7300 system, Applied Biosystems). The quantification of the mode of Selenium NPs -induced cell death in the HT29 cells were ascertained using flow cytometry followed by staining with fluorescein isothiocyanate (FITC)‐Annexin V and propidium iodide (PI) staining. Finally, the study of apoptosis and necrosis of Selenium NPs was evaluated using flow cytometry method. Data analysis was statistically determined by using One-way analysis of variance (ANOVA) with SPSS/22 software followed by a Tukey test.

    Results

    The result showed that the treatment of Selenium NPs at 31.25 to 500 µg/mL concentration had maximum cytotoxic effect, revealed statistically significant (P˂0.001). The IC50 value for Selenium NPs were measured at 75 µg/mL after 24 hours. In order to determine the effect of Selenium NPs on cancerous cells, alterations in the mRNA expression levels of CAD gene in HT29 cells were done by qRT-PCR technique followed by the exposure to nanoparticle. The CAD gene expression comparing to reference gene was up-regulated 4.04±0.125 fold. To determine the mechanism of cell death in the cancer cells, annexin V/PI flow cytometry was carried out. In the treatment of HT29 cells by IC50 of selenium NPs, 10.43%, and, 24.28% of early and late stages’ apoptosis were observed, respectively

    Conclusion

    Our results suggest that selenium NPs can display some promising cytotoxic properties through inducing apoptosis pathway. Based on the results, up-regulated gene expression involved in apoptosis (CAD) and activating apoptosis, it can be concluded that the selenium NPs can be used as drug candidate in colon cancer treatment, but more studies are needed regarding the medicinal importance of nanoparticles.

    Keywords: Selenium Nanoparticles, Colon Cancer, Apoptosis, Anticancer, Toxicity
  • فاطمه رفیق زاده، مرضیه قنبری جهرمی*، مرجان دیانت

    به منظور بررسی تاثیر بیوچار و سلنیوم بر خصوصیات کمی و کیفی گشنیز (Coriandrum sativum L.) تحت تنش کادمیوم آزمایشی به صورت فاکتوریل در قالب طرح کاملا تصادفی با سه تکرار در شرایط گلخانه ای در طی سال‏های 1401-1400 انجام شد. تیمارهای آزمایش شامل استفاده از کلرید کادمیوم در سه سطح (صفر، 10 و 20 میلی گرم در کیلوگرم خاک)، بیوچار در دو سطح (صفر و 5 درصد حجمی) و محلول پاشی برگی با سلنات سدیم در دو سطح (صفر و 20 میلی گرم در لیتر) بودند. نتایج این تحقیق نشان داد تیمار کادمیوم 20 میلی گرم در کیلوگرم سبب کاهش صفات وزن تر و خشک اندام هوایی و ریشه، کلروفیل a، b و کل، محتوای نسبی آب برگ و افزایش فعالیت آنزیم سوپر اکسید دیسموتاز و قند محلول شد. فنل تا سطح کادمیوم 10 میلی گرم در کیلوگرم افزایش پیدا کرد اما در سطوح بالاتر کادمیوم (20 میلی گرم در کیلوگرم خاک) کاهش پیدا کردند. تیمارهای سلنیوم و بیوچار با کاهش اثر تنش کادمیوم سبب افزایش صفات وزن تر و خشک ریشه و اندام هوایی، محتوای کلروفیل، محتوای نسبی آب برگ و عملکرد اسانس و کاهش صفات فعالیت آنزیم سوپراکسید دیسموتاز، قند محلول، تجمع کادمیوم ریشه و اندام هوایی شدند. بیشترین مقدار عملکرد اسانس (93/16 میلی‏گرم در بوته) و درصد اسانس (44/0 درصد) در تیمار ترکیب بیوچار 5 درصد حجمی و سلنیوم 20 میلی‏گرم در لیتر مشاهده شد. بیوچار و سلنیوم با تعدیل اثر تنش کادمیوم سبب بهبود صفات گشنیز شدند.

    کلید واژگان: درصد اسانس, سمیت, فعالیت آنزیم, محلول پاشی
    Fatemeh Rafighzadeh, Marzieh Ghanbari Jahromi*, Marjan Diyanat

    In order to investigate the effect of biochar and selenium on the quantitative and qualitative characteristics of coriander (Coriandrum sativum L.) under cadmium stress, a factorial experiment was conducted in the form of a completely randomized design with three replications in greenhouse conditions during the years 2022. The experimental treatments include the use of cadmium chloride at three levels (0, 10 and 20 mg/kg), biochar at two levels (0 and 5% of soil) and foliar spraying with sodium selenate at two levels (0 and 20 mg/l). The results of this research showed that cadmium treatment of 20 mg/kg caused a decrease in fresh and dry weight of shoot and root, chlorophyll a, b and total, relative leaf water content and increased activity of superoxide dismutase enzyme and soluble sugar. Phenol increased up to the cadmium level of 10 mg/kg, but decreased at higher cadmium levels (20 mg/kg). By reducing the effect of cadmium stress, selenium and biochar treatments increased the fresh and dry weight of roots and shoots, chlorophyll content, relative leaf water content, and essential oil yield, and decreased the characteristics of superoxide dismutase enzyme activity, soluble sugar, and cadmium accumulation in roots and shoots. The highest amount of essential oil yield (16.93 mg/plant) and percentage of essential oil (0.44%) was observed in the combination treatment of biochar 5% by volume and selenium 20 mg/l. Biochar and selenium improved coriander traits by modulating the effect of cadmium stress.

    Keywords: Percentage Of Essential Oil, Toxicity, Enzyme Activity, Foliar Spraying
  • حسین قاسمی، آرش اکبرزاده*، مرتضی یوسف زادی

    هدف از این مطالعه بررسی اثر مواجهه بلند مدت (سمیت مزمن) آنتی بیوتیک های اکسی تتراساکلین (OTC) و فلورفنیکل (FLO) مورد استفاده در مزارع پرورش میگو بر عملکرد رشد، محتوی کلروفیلa و پروتئین کل ریزجلبکChaetoceros muelleri  بود. ریزجلبک C.muelleri با تراکم اولیه 4 هزار سلول در هر میلی لیتر به مدت 12 روز به ترتیب در معرض دوزهای 43.7 و20.05 میلی گرم در لیتر اکسی تتراساکلین  و فلورفنیکل قرار گرفت و سپس فاکتورهای رشد، محتوای کلروفیلa و پروتئین کل مورد سنجش قرار گرفت. نتایج نشان داد که آنتی بیوتیک های OTC و FLO به طور معنی داری باعث کاهش رشد، محتوای کلروفیلa و سنتز پروتئین در C. muelleri شدند (0.05>p). همچنین نتایج نشان داد که FLO سمیت بیشتری نسبت به OTC برای C. muelleri دارد. کاهش رشد، محتوای کلروفیلa و سنتز پروتئین در  ریزجلبک C.muelleri در مواجهه با آنتی بیوتیک های OTC و FLO ممکن است به دلیل اثرات مهار کننده این آنتی بیوتیک ها بر تنفس سلولی و سنتز پروتئین باشد.

    کلید واژگان: آنتی بیوتیک, اکسی تتراسایکلین, سمیت, فلورفنیکل, Chaetoceros muelleri
    Arash Akbarzadeh*, Morteza Yousefzadi

    The study aimed to examine the chronic toxicity effects of oxytetracycline (OTC) and florfenicol (FLO) antibiotics, commonly used in shrimp farms, on the growth performance, chlorophyll a content, and total protein of Chaetoceros muelleri microalgae. C. muelleri, initially at a density of 4,000 cells per milliliter, underwent exposure to oxytetracycline at doses of 7.43 milligrams per liter and florfenicol at 5.20 milligrams per liter for 12 days. Subsequent assessments focused on growth metrics, chlorophyll a content, and total protein. The findings highlighted a significant reduction in the growth, chlorophyll a content, and protein synthesis of C. muelleri following exposure to both OTC and FLO antibiotics (p < 0.05). Moreover, the study revealed that FLO exhibited higher toxicity toward C. muelleri compared to OTC. The observed decline in growth, chlorophyll a content, and protein synthesis in C. muelleri under OTC and FLO exposure could be attributed to the inhibitory impact of these antibiotics on cellular respiration and protein synthesis pathways.

    Keywords: antibiotic, toxicity, florfenicol, oxytetracycline, Chaetoceros muelleri
  • الهام مقاره عابد، فاطمه یزدیان*، عباس اخوان سپهی، بهنام راسخ
    سابقه و هدف

    پوست بافت نرمی است که کل بدن و بافت های داخلی را در مقابل خطرات بیرونی مانند سوختن یا جراحت محافظت می نماید. خطرات باعث از بین رفتن ساز و کار دفاعی پوست و عفونت های شدید و زخم می شود که عامل بازدارنده فرآیند ترمیم هستند. بنابراین توسعه ترمیم موثر و سریع پوست، بسیار مهم است. هدف از این پژوهش تهیه یک داربست متخلخل برای پوشش زخم از جنس پلی کاپرولاکتون (PCL)، است که هسته این داربست از کربن کوانتوم دات (CQDs)، نانوذرات آهن (Fe) و کیتوزان (Cs) می باشد.

    مواد و روش ها

    ترکیب Fe-CQDs بااستفاده ازآمونیوم هیدروژن سیترات در شرایط هیدروترمال و داربست پلی کاپرولاکتون/کیتوزان/کربن کوانتوم دات-آهن به روش الکتروریسی سنتز شد. داربست سنتز شده از نظر مورفولوژی، گروه های عاملی، ساختار و ترکیب به ترتیب با آنالیزهای طیف سنجی تبدیل فوریه مادون قرمز (FTIR)، میکروسکوپ الکترونی روبشی(SEM)  و پراش پرتو ایکس (XRD) بررسی شد. پس از مشخصه یابی داربست ترکیبی ساخته شده، بررسی سمیت سلول های بنیادی فیبروبلاست L929 به دست آمد.

    یافته ها

    نتایج SEM نشان دهنده ادغام موفق داربست پلی کاپرولاکتون با کیتوزان و کربن کوانتوم دات-آهن بود. میانگین سایز نانوکامپوزیت پلی کاپرولاکتون/کیتوزان/کربن کوانتوم دات-آهن در محدوده nm 0/135-6/32  بدست آمد. نتایج FTIR تشکیل پیوند نانوذرات کربن دات وآهن را نشان داد. مغناطیس سنج ارتعاشی (VSM)، سوپرپارامغناطیس بودن نانوذرات مغناطیسی کربن کوانتوم دات-آهن را اثبات نمود. در غلظت 2% از کربن کوانتوم دات-آهن، داربست زیست سازگاری مناسبی داشت که توسط آزمون سمیت سلولی به اثبات رسید.

    نتیجه گیری

    نتایج نشان داد نانوکامپوزیت پلی کاپرولاکتون/کیتوزان/کربن کوانتوم دات-آهن(PCL/Cs/CQD-Fe) به علت سمی نبودن، روند ترمیم زخم را بهبود می بخشد. نانوکامپوزیت زیست سازگار پلی کاپرولاکتون/کیتوزان/کربن کوانتوم دات-آهن  یک داربست موردتوجه در زمینه پوشش زخم می باشد که فرآیند بازسازی پوست را به شدت سرعت می بخشد.

    کلید واژگان: کربن کوانتوم دات, ترمیم زخم, پلی کاپرولاکتون, نانوذرات مغناطیسی, سمیت, Iau Science
    Elham Maghareh Abed, Fatemeh Yazdian*, Abbas Akhavan Sepahi, Behnam Rasekh
    Aim and Background

    Skin is a soft tissue that protects the whole body and internal tissues against external hazards such as burns or injuries. Risks cause loss of the skin's defense mechanism and severe infections and wounds that inhibit the healing. Therefore, it is very important to develop effective and fast skin repair. The aim of this study was to prepare a porous scaffold for wound covering made of Polycaprolactone (PCL), the core of this scaffold is made of Carbon Quantum Dot (CQDs), Iron nanoparticles (Fe), and Chitosan (Cs).

    Materials and Methods

    The composition of Fe-CQDs was synthesized by ammonium-hydrogen-citrate under hydrothermal conditions and Poly capro lactone/Chitosan/Carbon-quantum dot-iron scaffold by electrospinning method. The synthesized scaffolds were evaluated for morphology, functional groups, structure, and composition by Fourier-transform infrared spectroscopy (FTIR) , Scanning Electron Microscopy (SEM), and X-ray Powder Diffraction (XRD) analyses, respectively. After characterizing the fabricated scaffold, the viability of L929 fibroblast stem cells was obtained. 

    Results

    SEM results showed successful integration of polycaprolactone scaffold with chitosan and carbon-iron quantum dot-iron. The average size of polycaprolactone/Chitosan/Carbon-quantum dot-iron nanocomposite was in the range of 32.6-135.0 nm. FTIR results showed the formation of bonds between carbonate and iron nanoparticles. A vibrating magnetometer (VSM) proved superparamagnetic of carbon-quantum dot-iron magnetic nanoparticles. At a concentration of 2% carbon-quantum dot-iron, the scaffold had good biocompatibility, which was proved by a cytotoxicity test.

    Conclusion

    The results showed that Polycaprolactone /Chitosan /Carbon-quantum dot-iron (PCL/Cs/ CQD-Fe) nanocomposite improves the wound healing process due to its non-toxicity. The biocompatible PCL/Cs/ CQD-Fe nanocomposite is a scaffold of interest in wound dressing that greatly accelerates the skin regeneration process.

    Keywords: Carbon Quantum Dot, Wound healing, Poly Capro Lactone (PCL), Magnetic nanoparticles, Toxicity, Iau Science
  • آمنه الیکائی*، اعظم علی اصغری وشاره

    باکتریوفاژها ویروس هایی هستند که به صورت اختصاصی باکتری ها را مورد هدف قرار می دهند. با توجه به فراوانی گسترده آنها در طبیعت و جداسازی آسان از محیط های مختلف و همچنین نگرانی در مورد مقاومت به آنتی بیوتیک ها، به تازگی توجه زیادی به استفاده از باکتریوفاژها برای درمان عفونت های باکتریایی شده است. همچنین مطالعات زیادی در مورد کاربرد و استفاده از باکتریوفاژها در صنایع مختلف از جمله صنایع غذایی انجام گرفته است. اما قبل از استفاده و کاربردی کردن استفاده از فاژها لازم است ایمن و بدون ضرر بودن آنها اثبات شود و در صورت نیاز الزامات قانونی لازم برای استفاده از آنها تعیین شود. در حالی که در مطالعات فاژ درمانی به طور کلی تا به امروز ایمن اعلام شده است، اما هنوز درک جامعی از تعاملات بین فاژ و میزبان انسانی وجود ندارد.

    کلید واژگان: باکتریوفاژ, سمیت, عوامل ایمن, فاژ درمانی, کنترل زیستی
    Ameneh Elikaei*, Azam Aliasghari Veshareh

    Bacteriophages are viruses that specifically target bacteria. Due to their wide abundance in nature and easy isolation from different environments, as well as concern about antibiotic resistance, recently there has been a great interest in using bacteriophages in the treatment of bacterial infections. Also, many studies have been conducted on the application and use of bacteriophages in various industries, including the food industry. However, before using phages, it is necessary to prove that they are safe and harmless, and if necessary, determine the legal requirements for their use. While to date studies of phage therapy have generally been shown to be safe, still, there isn’t a comprehensive understanding of the interactions between phage and the human host.

    Keywords: Bacteriophage, Immune Factors, Toxicity, Phage therapy, Biocontrol
  • فاطمه شریعتی*، مهروز زیکساری، زهره رمضانپور
    امروزه فناوری نانو و استفاده از اجزای آن از جمله نانوذرات، وضعیت صنایع را با موفقیت در پیشبرد اهداف تولید بهبود بخشیده است. از جمله این نانوذرات می توان به نانو ذره SnO2 یا دی اکسید قلع که در این تحقیق استفاده شد اشاره کرد. دی اکسید قلع در ساخت باتری ها و پیل های سوختی، خازن ها و کاتالیزورها استفاده می شود و سلامت موجودات زنده از طریق تاثیرات منفی پساب های کارخانه ای که وارد رودخانه ها و سایر منابع آبی می شوند، تحت تاثیر قرار می گیرد. در این مطالعه سمیت زیستی نانوذرات اکسید قلع بر روی جلبک Chlorella vulgaris  که یکی از تولیدکنندگان اولیه و مهمترین سطوح زنجیره غذایی است، بررسی شد. این تحقیق با روش تست سمیت حاد OECD (روش شمارش جلبک ها، روش 201) و تحلیل آماری پروبیت به منظور به دست آوردن داده های سمیت با استفاده از روش پروبیت انجام شد. نتایج سمیت EC50 و EC90 در اثر مواجهه با Chlorella vulgaris طی 48 و 72 ساعت به ترتیب برابر با 99/6، 54/57 و 08/13 1010 × 07/1  میلی گرم در لیتر بود. بیشترین کاهش رشد پس از 48 و 72 ساعت در 5/5 میلی گرم در لیتر SnO2 NP مشاهده شد. در طول دوره آزمایش، هیچ تغییر مورفولوژیکی در میکروارگانیسم آزمایشی مشاهده نشد.
    کلید واژگان: نانوذره اکسید قلع, سمیت, کلرلا ولگاریس, جلبک
    Fatemeh Shariati *, Mahrooz Ziksari, Zohreh Ramzanpour
    Nowadays, nanotechnology and the use of its components, including nanoparticles, have successfully improved the situation of industries in advancing production goals. Among these nanoparticles, SnO2 or tin dioxide nanoparticle, which was used in this study, can be mentioned. Tin dioxide is used in the manufacture of batteries and fuel cells, capacitors, and catalysts, and the health of living organisms will be affected by the negative effects of factory effluents entering rivers and other water sources. In this study, the biotoxicity of tin oxide nanoparticles on Chlorella vulgaris algae, which is one of the primary producers and most important levels of the food chain was investigated. This research was conducted by the OECD acute toxicity test method (Counting method for algae, method 201) and statistical probit analysis was performed in order to obtain toxicity data using the probit method. The results of exposure for Chlorella vulgaris in 48 and 72 hours, were EC50 and EC90 equal to 6.99, 57.54 and 13.08, and 1.07 x 1010 mg L-1, respectively. The highest growth decrease after 48 and 72 hours was observed in 5.5 mg L-1 SnO2 NP. During the test period, no morphological changes were observed for any of the microorganisms, which are based on the toxicity of tin oxide nanoparticles.
    Keywords: Tin oxide nanoparticle, Toxicity, Chlorella vulgaris, algae
  • پروین شورنگ*، فاطمه عباسی، فاطمه طهوری، حامد عسکری
    مقدمه

    این پژوهش با هدف مطالعه اثر پرتوتابی گاما بر دز کشندگی زهر زنبورعسل انجام شد.

    روش ها

    نمونه های زهر با دزهای 0، 2، 4، 6 و 8 کیلوگری گاما پرتوتابی شد. قبل و بعد از پرتوتابی مقدار مالون دی آلدیید و پروتیین حقیقی زهر تعیین شد. با استفاده از الکتروفورز ژل پلی آکریلامید زیرواحدهای پروتیینی زهر مطالعه شد. سنجش ترکیبات آلرژن زهر زنبور عسل به وسیله دستگاه HPLC انجام شد. برای تعیین دز کشندگی 50 درصد زهر فراوری شده 80 سر همستر در 5 گروه با 4 تکرار گروه بندی شد. مقدار 5/0، 75/0، 1 و 2 میلی گرم زهر به ازای هر کیلوگرم وزن بدن به صورت داخل صفاقی تزریق و میزان مرگ و میر موش ها ثبت و دز کشندگی 50 درصد محاسبه شد. جهت انجام آزمایش بافت شناسی بافت کبد در فرمالین 10 درصد تثبیت شد و پس از فالب گیری و برش گیری با رنگ هماتوکسلین-ایوزین رنگ آمیزی شد. داده های آزمایشی در قالب طرح آزمایشی کاملا تصادفی با استفاده از نرم افزار آماری SAS آنالیز شد.

    نتیجه

    پرتوتابی با دز 4 و 6 کیلوگری سبب کاهش مقدار فسفولیپاز و افزایش زیرواحدهای پروتیینی کوچک شد (05/0P<). استفاده از پرتوتابی با دز 6 و 8 کیلوگری سبب افزایش 34 درصدی دز کشندگی 50 درصد شد (05/0P<). طبق نتایج بافت شناسی، زهر زنبورعسل پرتوتابی شده با دز 4 و 6 کیلوگری سبب کاهش ادم و پرخونی هپاتوسیت ها شد. بحث: دز 6 کیلوگری پرتو گاما با حذف عوامل آلرژن می تواند برای کاهش سمیت زهر زنبور عسل استفاده شود.

    کلید واژگان: پرتوتابی, زهر زنبور عسل, دوز کشندگی, سمیت
    Parvin Shawrang *, Fateme Abbasi, Fatame Tahoori, Hamed Askari
    Introduction

    This study was done to investigate the effects of gamma irradiation on lethal dose 50% (LD50) of honey bee venom.

    Methods

    Venom samples were irradiated at doses of 0,2,4,6 and 8 kGy . Malondialdehyde level and true protein concentration were determined pre- and post-irradiation. Protein subunits of venom was detected by polyacrylamide gel electrophoresis. Allergen compounds were measured using HPLC technique. Lethal dose 50% (LD50) was determined using in vivo trial. Eighty hamsters were allocated to 5 treatments and 4 replicates in a CRD design. Venom solution at dose of 0.5, 0.75, 1 and 2 mg/Kg BW were injected intra peritoneal and mortality recorded then LD50 was computed by Spearman–Karber method. In the final of study, hamsters liver samples collected and fixed in 10% formalin. Liver samples were sliced, fixed and stained by hematoxylin and eosin. Data were analyzed by SAS Software.

    Result

    The results showed that true protein content and malondialdehyde level in irradiated samples had no differ with the control group (P>0.05). Electrophoresis patterns and HPLC results showed that irradiation at doses of 4 and 6 kGy decreased phospholipase amount and increase the low subunits of protein (P<0.05). Irradiation at doses of 6 and 8 kGy increased LD50 by 34%. Based on the histology results, irradiation of honey bee venom at dose of 4 and 6 kGy could decrease the inflammation of hepatocytes and vein hyperemia in liver.

    Discussion

    Irradiation at dose of 6 kGy by removing allergens can be used to reduce the toxicity of bee venom.

    Keywords: Honey bee venom, Irradiation, Lethal dose, Toxicity
  • سمیه خیری*، عالمه باباجانی

    هدف از این مطالعه بررسی تاثیر کاربرد نانوذرات سلنیوم بر آناتومی و الگوی تمایز بافتی در گیاه بادرنجبویه بود. گیاهان با نانو سلنیوم (nSe؛ 0، 10 و 50 میلی گرم در لیتر) و سلنیوم بالک (BSe) تیمار شدند. نتایج این تحقیق دلالت بر آن داشت که نانوسلنیوم در غلظت 10 اثرات مثبت و مفیدی داشت اما غلظت 50 موجب القا سمیت شد. ارزیابی میکروسکوپی مقاطع ساقه نشان داد که قطر استوانه مرکزی نسبت به شاهد افزایش یافت. بیشترین افزایش مربوط به دانه رست های در معرض دوزهای 50 و 10 میلی گرم در لیتر سلنیوم بود. ضخامت و قطر ساقه در نمونه های تیمار شده با nSe در غلظت 50 میلی گرم در لیتر و بالک 10 میلی گرم در لیتر نسبت به شاهد افزایش یافت. قطر آوند چوبی در پاسخ به مکمل ها کاهش یافت و کمترین میزان متعلق به گروه nSe50 بود. بررسی سطح مقطع برگ نشان داد که nSe10 باعث افزایش ضخامت قطر آوند چوبی، پرده و پارانشیم اسفنجی نسبت به شاهد شد. مقایسه سطح مقطع دمبرگ نشان داد که ضخامت اپیدرم و قطر آوند چوبی مرکزی و جانبی تغییر کرده است. در حالی که 50 میلی گرم در لیتر nSe این صفات را کاهش داد. بنابراین، نتایج این مطالعه حاکی از آن است که کاربرد سلنیوم وابسته به غلظت، علاوه بر القای تغییرات فیزیولوژیکی و مولکولی، موجب تغییرات آناتومیکی و تمایز بافتی می شود. تحقیقات بیشتری در آینده برای تعیین مکانیسم این پاسخ ها مورد نیاز است.

    کلید واژگان: بافت, بادرنجبویه, سمیت, گیاه دارویی, نانومواد
    Somayyeh Kheiri *, Alameh Babajani

    The aim of this study was to investigate the effect of application of selenium nanoparticles on anatomy and pattern of tissue differentiation in lemon balm. Plants were treated with nano-selenium (nSe; 0, 10 and 50 mg/l) and bulk selenium (BSe). The results of this study indicated that nanoselenium had a positive and beneficial effect at a concentration of 10, but a concentration of 50 induced toxicity. The microscopic assessment of stem cross sections showed that the diameter of the central cylinder was increased compared to the control. The highest increase was related to the seedlings exposed to the 50 and 10 mg/l. Stem thickness and diameter in the nSe-treated seedlings at 50 mg/l and bulk 10 mg/l were increased compared to the control. Xylem diameter decreased in response to the supplements, the lowest belongs to the nSe50. Monitoring the leaf cross sections showed that nSe10 increased thickness of xylem diameter, palisade and sponge parenchyma compared to the control. Comparison of petiole cross-sections indicated that the thickness of the epidermis and the diameter of the central the central and lateral xylem were changed. While, 50 mg/l nSe declined these traits. Therefore, the results of this study indicate that the application of applied concentration-dependent selenium, in addition to inducing physiological and molecular changes, causes anatomical changes and tissue differentiation. Further research is needed in the future to determine the mechanism of these responses.

    Keywords: Nanomaterials, Selenium, Lemon balm, Anatomy, Tissue
  • ساسان محسن زاده*، لقمان آقایی

    آزمایش با چهار غلظت نیکل کلرید (0، 10 80 و 220 میلی گرم در لیتر) و غلظت 4 گرم در لیتر نانوجاذب به علاوه شاهد انجام شد. تیمار ها بصورت محلول به گیاه به عنوان جایگزین با آب آبیاری داده شدند. آزمایش بصورت فاکتوریل، در قالب طرح کاملا تصادفی در سه تکرار بود. کمترین میزان رشد مربوط به گیاهان با تیمار 220 میلی گرم در لیتر نیکل بود. پرولین در اندام هوایی بیشتر از ریشه افزایش معنی داری نسبت به شاهد نشان داد. اندازه گیری فلز سنگین نیکل توسط دستگاه جذب اتمی پلاسمایی اسپکترومتری نشان داد که با افزایش غلظت فلز نیکل در آب (تیمار نیکل)، میزان آن در گیاه افزایش می یابد ولی تیمار نانو ذرات مغناطیسی کاهش معنی داری را در غلظت های نیکل نشان دادند که بیانگر موفقیت آمیز بودن نانوجاذب در حذف فلز نیکل بود. تنش فلز سنگین موجب افزایش توان آنتی اکسیدانی شد و تیمار نیکل با نانوذره در هر سه غلظت موجب کاهش ظرفیت آنتی اکسیدانی گردید. نیکل در غلظت های بالا برای گیاه آفتابگردان سمی بوده و نانو جاذب مغناطیسی با موفقیت 99 درصدی فلز سنگین را جذب کرده و اثرات سمی آن را کاهش می دهد.

    کلید واژگان: آنتی اکسیدان, تنش, جذب, سمیت, نانو ذره
    Sasan Mohsenzadeh *, Loghman Aghaei

    Experiments were carried out with four concentrations of nickel chloride (0, 10, 80 and 220 mg/l) and a constant concentration of nano-adsorbent Fe3O4 (4 g/l), plus control. The treatments were soluble in plants as alternatives to normal water. The results were statistically analyzed by analysis of variance. The results showed that the least growth by weight was observed for plants with 220 mg Ni treatment. Proline in shoot increased significantly relative to root compared to control. Measurement of nickel heavy metal content by ICP-AES atomic absorption spectrophotometer showed that the concentration of nickel metal increased in the plant as it increase in the water. Inductively coupled plasma atomic emission spectroscopy is a method of emission spectroscopy that excites atoms and ions with a plasma, causing it to emit electromagnetic radiation at wavelengths characteristic of a particular element. Magnetic nanoparticles treatment Fe3O4 showed a significant reduction in nickel concentrations in the plant, indicating that they were successful in removing nickel metal. The results of antioxidant potential showed that concentrations of nickel as heavy metal stress increased the antioxidant and the treatment of nickel with nanoparticles in all three concentrations reduced the antioxidant. The nickel heavy metal in high concentrations is toxic for sunflower plant and the magnetic nanoparticle successfully absorbs the nickel metal up to 99 percent and reduces its toxic effects in the water.

    Keywords: Antioxidant, Stress, Absorbance, Toxicity, Nanoparticles
  • الهام رستمی*، الهام هویزی
    امروزه شاهد پیشرفت روز افزون نانوتکنولوژی کاربرد در زمینه های مختلف پزشکی، دارورسانی و... می باشیم. سیستم های انتقال داروی نوین، منجر به بهبود عملکرد در زمینه بیماری های مختلف از جمله انواع سرطان گشته است. نانو ذرات آلومینا به دلیل خواص حرارتی کاربردی وسیعی در این زمینه دارند.  در کنار کاربردهای فراوان این نانوذرات، متاسفانه یکی از مخاطرات بحث سمیت نانوذرات آلومینا است. همچنین اصلاح سطحی این نانوذرات با بیوپلیمر کیتوسان، منجر به بهبود خاصیت زیست در دسترس پذیری این نانوذرات می شود. در این تحقیق  نانوذرات آلومینا توسط بیوپلیمر کیتوسان پوشش داده شده اند. در این مطالعه تیمار سلول های هلا به وسیله آلومینا و آلومینا/کیتوسان برای 24 ساعت انجام پذیرفت و غلظت IC50 برای آن مشخص گردید. اثرات سمیت این ترکیبات با استفاده از آزمون  MTT و با رنگ آمیزی های  آکریدین اورنج/ اتیدیوم بروماید مورد سنجش قرار گرفت. آنالیزهای های اندازگیری سایز ذرات ، نشان دهنده سایز حدودا"70 نانومتر می باشد. بررسی های  FTIR بر روی نانوذرات آلومینا و آلومینا/کیتوسان انجام شده است که به خوبی اصلاح سطحی نانوذرات آلومینا را نشان می دهد. همچنین عکسهای TEM از نانوذرات گرفته شده است که همگی تایید کننده سایز مناسب این نانوذرات برای سیستم انتقال دارو می باشد.  نتایج مربوط به ارزیابی زیستی نانوذرات به خوبی نشان دهنده ی پوشش دهی موفق آنها توسط پلیمر کیتوسان بود. به علاوه نتایج نشان داد که نمونه های آلومینا  به صورت وابسته دوز دارای سمیت بالاتر بوده و غلظت IC50 آنها حدود 25 میلی مولار بود در حالی که نمونه های پوشش دار به طور کاملا معنی داری دارای سمیت پایین تری بوده و در غلظتهای 5 میلی مولار به پایین سمیت معنی داری بر سلول های هلا نداشتند.
    کلید واژگان: نانوذرات آلومینا, کیتوسان, زیست تخریب پذیر, سمیت
    Elham Rostami *, Elham Hovazi
    Nowadays, the nanotechnology development has expanded to various medical fields, drug delivery, etc. novel drug delivery systems have made diseases cure such as cancer easier. Alumina nanoparticles have a vast use in this area due to their thermal properties. Among numerous applications uses of these nanoparticles, one of the hazards to discuss is their toxicity. Besides, surface modification of these nanoparticles with chitosan as a biopolymer lead to the bioavailability improvement. In this research, alumina NPs were covered with chitosan biopolymer. Analysis of the size of particles indicated about 70 nm. FT-IR analysis on alumina and alumina/chitosan NPs showed surface modification of alumina NPs greatly. Besides, TEM images of the nanoparticles approved suitable size for drug delivery purposes. HeLa cells were treated with Alumina and Alumina/CS for 24 h, and IC50 concentration was determined. Toxic effects of these components on the cells were evaluated by MTT assay and acridine orange/ethidium bromide (AO/EB) staining. The results of the bioassay of nanoparticles well showed their successful coating by chitosan polymer. Moreover, the results detected that Alumina samples had toxic effects on the cells in a dose dependent manner and their IC50 concentration was about 25 mM. While coated samples had significantly lower toxicity and it had no significant toxicity on HeLa cells in concentrations below 5 mM.
    Keywords: Alumina nanoparticle, Chitosan, Biodegradable, Toxicity
  • لیلا مهاجری*، علی اکبر شایسته، محمدعلی زاهد، مرتضی پاکروان
    پیشینه و اهداف

    ریز پلاستیک ها به دلیل فراگیر بودن در اقیانوس ها و توانایی حمل مواد شیمیایی سمی، به یکی از چالش های اساسی و نوظهور زیست محیطی تبدیل گردیده اند. در دهه های اخیر با افزایش تولید و تقاضای جهانی برای پلاستیک ها، ورود این مواد به محیط های دریایی به طور چشمگیری افزایش یافته است. از این رو، با توجه به اهمیت اقیانوس ها و دریاها به لحاظ تامین مواد غذایی و همچنین مسایل آب و هوایی، پیامدهای زیست محیطی این گونه زباله ها بیش از هر
    زمانی مورد توجه قرار گرفته است. انتقال در مسافت های طولانی، پایداری و پویایی جهانی زباله های پلاستیکی جنبه های کلیدی از درک سرنوشت نهایی این مواد و هرگونه تاثیر احتمالی بقایای پلاستیکی بر روی اکوسیستم های دریایی است. اکنون در سطح جهانی پذیرفته شده است که بقایای پلاستیکی سمی بوده و
    سبب تجمع آلاینده های شیمیایی می شوند و می توانند از طریق چندین مسیر وارد زنجیره های غذایی انسان شوند. استراتژی کنترل آلودگی ریزپلاستیک ها در درجه اول باید در کاهش منبع و سپس بر توسعه فن آوری های ترمیم و پاکسازی مقرون به صرفه متمرکز شود.

    روش ها 

    روش این پژوهش تحقیقی- توصیفی (Discreaption Research Method) بوده و از منابع کتابخانه ای، بانک های اطلاعاتی و گزارش های علمی استفاده شده است. فرضیه این پژوهش وجود اثرات زیانبار ریزپلاستیک ها در زسیت بوم دریا و گزارش آن توسط پژوهشگران بوده است.

    یافته ها

    ریز پلاستیک ها به دلیل فراگیر بودن در اقیانوس ها و توانایی حمل مواد شیمیایی سمی، به یکی از چالش های اساسی و نوظهور زیست محیطی تبدیل گردیده اند. این آلاینده ها به واسطه عواملی از قبیل تجمع زیستی و بزرگ نمایی زیستی، زنجیره غذایی انسان را به طور جدی تهدید می نمایند. با این حال نیاز به بهبود و توسعه روش های جدید برای کاهش خطرات شناسایی شده از بایوپلاستیک ها و میکروپلاستیک ها از اهمیت بسزایی برخوردار است. همچنین، این مساله که چگونه باقیمانده های پلاستیکی واسطه، این جنبه های کلیدی را برای آلاینده های شیمیایی محیط زیست ایجاد می کند حایز اهمیت است.

    نتیجه گیری

    اصطلاح میکروپلاستیک تنها در دو دهه اخیر مورد استفاده عموم قرار گرفته است، این در حالیست که هنوز سوالات زیادی در مورد میزان تاثیرات مخرب آنها وجود دارد. لذا با توجه به محدودیت مطالعات موجود، تا زمانی که استانداردسازی و هماهنگی برای نمونه برداری و شناخت نمونه ها اجرا شود، تحقیقات بیشتر در مورد پردازش نمونه ها و تکنیک های تجزیه و تحلیل به منظور کنترل و کاهش ورود میکروپلاستیک ها به آب و چرخه غذایی لازم است.

    کلید واژگان: ریزپلاستیک, زیست بوم, زنجیره غذایی, سمیت, تجمع
    Leila Mohajeri*, Ali Akbar Shayesteh, Mohammad Ali Zahed, Morteza Pakravan
    Background and Objectives

    Microplastics have become one of the major and emerging environmental challenges due to their ubiquity in the oceans and their ability to carry toxic chemicals. In recent decades, with increasing production and global demand for plastics, the entry of these materials into marine environments has increased dramatically. Therefore, due to the importance of the oceans and seas in terms of food supply and climate issues, the environmental consequences of such wastes have been considered more than ever. The distant transport, persistence and universal dynamic forces of plastic remains are key aspects to considerate the fate of this material and any potential impacts of plastic remains on marine ecosystems. A plastic remains accumulates chemical contaminants; it is accepted to the world how plastic remains are considered toxic. Because of their potential to bioaccumulation, ingestion of micro plastics can enter human food chains via several pathways. Strategy for control of micro plastics pollution should mostly focus on source reduction and afterward on the development of cost-effective clean up and remediation technologies.

    Methods

    The Discreaption Research Method has been implemented based on library resources, databases, and scientific reports. The hypothesis of this research is the existence of harmful effects of microplastics and its report by researchers.

    Findings

    Microplastics have become one of the major environmental challenges due to their ubiquity in the oceans and their ability to carry toxic chemicals. These pollutants pose a serious threat to the human food chain due to factors such as bioaccumulation and biomagnification. However, developing new methods to reduce the identified risks of bioplastics and microplastics is significant. Also, it should be assessed how intermediate plastic waste creates these key aspects for environmental chemical pollutants.

    Conclusion

    The term microplastic has only been widely used in the last two decades, although there are still many questions about the extent of their destructive effects. Therefore, due to the limitations of existing studies, further research on sample processing and analysis techniques to control and reduce the entry of microplastics into the water and food chain is needed until standardization and coordination for sampling and recognition of samples are carried out.

    Keywords: microplastic, aquatic environment, marine ecosystem, food chains, toxic
  • محمدحسین ناصری، محمدرضا ایمان پور*، ولی الله جعفری، امید صفری

    هدف از این مطالعه، تعیین غلظت کشنده نانوذرات اکسید روی بر فرشته ماهی آب شیرین بود. بر همین اساس، 126 قطعه فرشته ماهی با میانگین طول استاندارد 51/0±3 سانتی متر و میانگین وزن تقریبی 3/0±5/3 گرم تهیه و بعد از سازگاری با محیط جدید، آزمایش سمیت در قالب طرح کاملا تصادفی و در سه تکرار به مدت 96 ساعت انجام گردید. با احتساب گروه شاهد، 6 تیمار با غلظت های 0، 40، 80، 120، 160 و 200 میلی گرم در لیتر نانوذرات اکسید روی آماده شد. پس از اتمام آزمایش، داده های به دست آمده با روش آماری آنالیز پروبیت با سطح اطمینان 95 درصد مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند و میزان محدوده کشندگی 5 تا 95 درصد، از جدول پروبیت محاسبه گردید. سپس، میزان غلظت کشنده 50 درصد در زمان های 24، 48، 72 و 96 ساعت به ترتیب 04/188، 93/119، 75/83 و 99/74 میلی گرم در لیتر از طریق آنالیز پروبیت تعیین شد. نتایج در این آزمایش نشان می دهد که نانوذرات اکسید روی، به لحاظ درجه بندی سمیت برای فرشته ماهی آب شیرین در سطح کمی سمی قرار می گیرد.

    کلید واژگان: اکسید روی, پروبیت, سمیت, فرشته ماهی, نانوذره
  • زهرا کناری زاده، محمدرضا طاهری زاده*، نرگس امراللهی بیوکی، احمد نوری

    این تحقیق با هدف بررسی غلظت کشندگی کادمیوم و سرب بر گونه Artemia franciscana در شرایط آزمایشگاهی انجام شده است. لاروهای آرتمیا از میکروجلبک‌های Isochrysis galbana و oculata Nannochloropsis جداگانه به مدت هفت روز تغذیه شدند. از میان فلزات سنگین، کادمیوم و سرب، شاخص آلودگی نفتی و فعالیت‌های صنعتی در اکوسیستم دریایی هستند، لذا نوع پاسخ این موجود به آلاینده‌ها از جمله سرب و کادمیوم با توجه به آلودگی روز افزون آن، اهمیت بسیاری دارد. در این تحقیق آرتمیا در معرض 10 غلظت مختلف از (120 تا 230 میلی‌گرم در لیتر و یک گروه شاهد) کادمیوم و سرب قرار گرفت که میزان LC50 24 ساعته برای آرتمیای تغذیه شده با میکروجلبک‌های Isochrysis galbana و oculata Nannochloropsis در مجاورت فلز کادمیوم به ترتیب برابر با 170 میلی‌گرم در لیتر و 189 میلی‌گرم در لیتر و برای فلز سرب در آرتمیای تغذیه شده با هردو نوع میکروجلبک برابر با 180میلی‌گرم در لیتر به دست آمد. نتایج این تحقیق نشان داد که سمیت کادمیوم در آرتمیای تغذیه شده با میکرو جلبک I. galbana نسبت به سرب بیشتر بوده ولی سمیت سرب در آرتمیای تغذیه شده با میکروجلبک oculata N. نسبت به کادمیوم بیشتر می باشد.

    کلید واژگان: سرب, سمیت, کادمیوم, میکروجلبک
  • سکینه مشجور، علی شهریاری*، مرتضی یوسف زادی، مجتبی علیشاهی

    به منظور پیش بینی اثرات زیست محیطی نانوذرات اکسید آهن مغناطیسی (مگنتیت یا Bio-Fe3O4) زیست تولید شده توسط جلبک سبز دریایی Ulva flexuosa در محیط های آبی، سمیت آن بر مراحل رویانی و لاروی ماهی گورخری Danio rerio به عنوان یک مدل آبزی، ارزیابی شد. برای این منظور، تعداد10 تخم لقاح یافته ماهی در معرض غلظت های مختلف نانوذرات Bio-Fe3O4  (0 ،10، 50، 100، 200 و500 میلی گرم در لیتر) در پلیت های 6 خانه و در 6 تکرار قرار گرفت و ارزیابی نمونه ها بعد از 12، 48، 72 ،96، 110و 134ساعت صورت پذیرفت. نتایج به دست آمده نشان داد که درصد تفریخ تخم ماهی گورخری و نرخ بقای لاروی با افزایش زمان مواجهه و غلظت نانوذرات مگنتیت کاهش یافت (05/0<P)، به نحوی که در بالاترین غلظت (500 میلی گرم در لیتر) پس از 48 ساعت نرخ تفریخ تا 6/36 درصد کاهش نشان داد (LC50 h48: 2/638 میلی گرم در لیتر) و نرخ بقای لاروی نیز پس از 134ساعت به 3/43 درصد رسید (LC50 h134: 4/645 میلی گرم در لیتر). میانگین درصد کل ناهنجاری های اسکلتی در ماهیان گورخری به طور معنی داری تابع الگوی افزایش غلظت و زمان در طی مجاورت با نانوذرات بود و در بالاترین غلظت (500 میلی گرم در لیتر) به 3/13 درصد رسید (05/0<P). از این رو، احتمال می رود اثرات سمیت تا حدودی متاثر از اندازه ذره (8/13 نانومتر) و عملکرد کینتیکی بالقوه سمی ذرات در مقیاس نانو باشد.

    کلید واژگان: سمیت, Danio rerio, جلبک دریایی سبز, نانوذرات مگنتیت
    Sakineh Mashjoor, Ali Shahriari *, Morteza Yousefzadi, Mojtaba Alishahi

    In order to predict the environmental effect of biosynthesized magnetic iron oxide nanoparticles (magnetite or bio-Fe3O4) using marine green algae Ulva flexuosa in aquatic ecosystems, its toxicity was assessed on the early life stages and larvae of zebrafish, Danio rerio as an aquatic model. For this purpose, 10 fertilized eggs of zebrafish were exposed to serial concentrations of bio-Fe3O4 nanoparticles (0, 10, 50, 100, 200 and 500 mg/L) in 6 well plates in 6 replicates. After 12, 48, 72, 96, 110 and 134h samples were assessed. Results showed that the percentage of hatching rate and the larval survival rate decreased with increasing exposure time and concentration of magnetite nanoparticles (P<0.05). After 48h of exposure, in the highest concentration (500mg/L), the hatching rate of fish decreased to 36.6% (48 h LC50 = 638.2 mg/L) and after 134h of experimental periods, the survival rate of larvae reached to 43.3% (134 h LC50 = 645.4mg/L). The mean of all skeletal malformations in zebrafish would be significant with an increase in a dose- and time-dependent pattern during the exposure to nanoparticles and in the highest dose (500mg/L) reached 13.3% (P<0.05). It seems that the toxicity of bio-Fe3O4 nanoparticles affected by their particle size (13.8nm) and potentially toxic kinetic actions of particles at the nanoscale.

    Keywords: : Toxicity, Zebrafish, Green Synthesis, Iron Oxide Nanoparticles
  • الهام مدنی، اعظم مشفق، محبوبه سترکی، اکرم تهرانی فرد*

    علف کش ها بر پایه گلایفوسیت برای انسان بی ضرر است ولی استفاده گسترده آن ها در زمین های کشاورزی و آلودگی سیستم های آبی سبب ایجاد نگرانی هایی درباره سمیت آن شده است. هدف مطالعه حاضر بررسی اثرات رانداپ بر وزن، شاخص گنادوسوماتیک (GSI)، تغییرات هیستوپاتولوژی آبشش و بیضه ماهی کپور معمولی بود. 32 عدد ماهی کپور معمولی مولد (72/103 ±75/1723 گرم) به صورت تصادفی در 4 گروه هر کدام با 8 عدد ماهی  قرار گرفتند.  یک گروه (کنترل) بدون مواجهه با علف کش بود و 3 گروه (تیمار) در معرض آفت کش رانداپ در 4 غلظت (5، 10 و 15 میلی گرم در لیتر) به مدت 10 روز قرار گرفتند. پس از دوره تیمار، طول و وزن و شاخص GSI تعیین شد و نمونه بافت آبشش و بیضه جهت بررسی های بافت شناسی تهیه شد. بر اساس نتایج مواجهه توسط دوز 20 میلی گرم بر لیتر رانداپ سبب کاهش معنی دار وزن در روز دهم و شاخص GSI در روزهای پنجم و دهم شد (05/0P<).  در ماهی های مواجه شده با رانداپ (20 میلی گرم بر لیتر) نکروز و بهم ریختن ساختار تیغه های آبششی، چسبیدن تیغه های آبششی به یکدیگر، جدا شدن غشای پایه و پاره شدن اپیتلیوم آبششی و بیرون ریختن سلول های خونی مشاهده شد. در بیضه ماهی های مواجه شده با دوز بالای گلایفوسیت افزایش تعداد اسپرماتوگونی به دلیل کاهش اسپرماتوژنز، تخریب اسپرماتوسیت ها، کاهش اسپرماتوزوا، کاهش قطر لوله های اسپرمی، از بین رفتن مجاری بینابینی و تخریب سلول های سرتولی در مشاهده شد. غلظت های تحت کشنده رانداپ اثرات سمی بر ساختار آبشش و عملکرد تولید مثلی ماهی کپور معمولی نر مولد دارد.

    کلید واژگان: آبشش کپور معمولی, بیضه, سمیت, گلایفوسیت
    Elham Madani, Azam Moshfegh, Mahbubeh Setorki, Akram Tehranifard *

    Glyphosate based pesticides are safe for humans, but their widespread use in agricultural areas and water contamination raised serious concerns about its toxicity. The aim of this study was to investigate the effects of different doses of roundup on body weight, gonadosomatic index (GSI) and histological alterations of gill and testis in common carp. 32 common carp broodstock (1723.75 ± 72.72gr) were randomly divided into 4 groups of 8 fish. . One group (control) had no exposure to herbicide and 3 groups (treatment) were exposed to rounduppesticide at 4 concentrations (5, 10 and 15 mg/L) for 10 days. After treatment period, body length, body weight and GSI index were determined and gill and testis samples were prepared for histological studies. Based on the results, exposure to roundup at a dose of 20 mg/L caused a significant decrease in body weight on the10th day and GSI index on the 5th and 10th day (p<0.05). In fishes exposed to roundup (20mg/L) necrosis and disintegration of gill lamellae structure, adhesions of gill lamellae, separation of basement membrane and damage of gill epithelium and exudation of blood cells were observed. In the testis of fish exposed to the highest dose of roundup, an increase in the number of spermatogonium due to reduced spermatogenesis, degradation of spermatocyte, reduction of spermatozoa, reduction of sperm storage tubules diameter and destruction of interstitial duct and sertoli cells were observed. The results indicated destructive effects of sublethal doses of roundup on gill structure and reproductive performance of common carp.

    Keywords: common carp, Gill, Glyphosate, Testis, Toxicity
  • ساسان محسن زاده*، حمیده زمانپور شاه منصوری، زهرا جانبازی، مریم حسینخانی هزاوه
    در این مطالعه آزمون زیستی اثر عصاره کمپوست پسماند شهری شیراز بر جوانه زنی و رشد گیاهچه های گندم، جو و کلزا با غلظت های صفر تا 20 درصد با سه تکرار انجام شد. همچنین مقایسه ای بین دو روش ارزیابی سمیت کمپوست صورت گرفت. بیشترین درصد جوانه زنی و طول ریشه چه و ساقه چه در هرسه بذر در شاهد و کمترین، در 20 درصد عصاره کمپوست بود. عصاره به طور معنی داری موجب کاهش جوانه زنی و رشد گیاهچه گردید. کمپوست اگر از پسماند حاوی ترکیبات آلی سمی و فلزات سنگین تهیه شود و به طور کامل فراوری نگردد، باعث محدودیت در جوانه زنی بذور و رشد گیاهچه ها می گردد. لذا پیشنهاد می شود در تهیه کمپوست از ضایعات کشاورزی بیشتر و از پسماند شهری کمتر مصرف گردد. در روش ارزیابی پیشنهادی این مقاله به دلیل غلظت عصاره کمتر، درصد جوانه زنی بطور چشمگیری بیشتر بوده که با توجه به شباهت بیشتر به شرایط طبیعی و جذب عصاره توسط بافت خاک روش مناسب تری برای ارزیابی سمیت کمپوست است.
    کلید واژگان: “Triticum aestivum”, “Hordeum vulgare”, ”Brassica napus”, سمیت, زباله شهری
    Sasan Mohsenzadeh *, Hamideh Zamanpour Shahmansouri, Zahra Janbazi, Maryam Hossen Khani Hezaveh
    In this study, bioassay test of Shiraz municipal rubbish compost on germination and seedling growth of wheat, barley and rapeseed with concentrations of 0 to 20% of the compost extract with three replications was investigated. In addition, a comparison between two methods of compost toxicity evaluation was occurred. Petri dishes were harvested after7 days and then the radicle and plumule length were measured. In all three seeds, the highest germination percentage and radicle and plumule length was in control and the lowest in 20% of compost extract. The compost extract, causes toxicity and limitation in germination and growth of seedlings, if prepared from raw materials containing toxic organic compounds and heavy metals and not completely processed. It is recommended that agricultural waste can be used in the preparation of compost and urban wastage can be consumed as little as possible. Comparison of the two methods showed that this article method, due to lower concentration of the extract, the seed germination percentage was significantly higher and, due to similarity to the natural condition and absorption of some extract by soil matrix, it is more appropriate for evaluation of compost toxicity.
    Keywords: “Triticum aestivum”, “Hordeum vulgare”, “Brassica napus”, “ toxicity”, “municipal rubbish”
  • شهلا هاشمی، نازی نادرنژاد*، شهرام پورسیدی، زهرا اسرار
    سنتز نانوذرات، توجه دانشمندان را  در زمینه های فیزیکی، شیمیایی، علوم بیولوژیکی و پزشکی به خود جلب کرده است.  استفاده از عصاره گیاهان برای سنتز نانوذرات بر سایر فرآیندهای بیولوژیکی بدلیل حذف، فرآیند کشت  سلول ها مزیت دارد و همچنین سنتز می تواند در مقیاس بزرگ انجام شود. در این تحقیق، سنتز نانوذرات اکسید روی از روش سنتز سبز با استفاده از عصاره زیتون انجام گردید. ویژگی های نانوذرات با استفاده از میکروسکوپ الکترونی عبوری و جذب اسپکتروسکوپی UV-Visibe  تعیین گردید. همچنین آزمایشی برای مطالعه تاثیر نانوذرات اکسید روی سنتز شده  (صفر ، 200 و 400 پی پی ام) بر رشد، پرولین و MDA، فنل کل، فلاونوئید، پراکسید هیدروژن، کلروفیل، آنتوسیانین و فعالیت آنزیم های گاوزبان در دانشگاه شهید باهنر کرمان در سال 1394 انجام شد. نانوذرات اکسید روی سنتز شده توسط ماکزیمم جذب در طول موج 370 نانومتر تایید گردید. تصویر میکروسکوپ الکترونی عبوری نشان داد که نانوذرات اکسید روی کروی و با اندازه میانگین 41 نانومتر هستند. نتایج نشان داد که طول ریشه و ساقه در گیاهانی که با نانوذرات اکسید روی تیمار شدند، افزایش یافت، اما محتوای قند محلول، آنتوسیانین و  فعالیت کاتالاز در گیاهانی که با نانوذرات اکسید روی تیمار شدند، تغییر معنی داری نشان نداد. علاوه بر این، تیمار نانوذرات اکسید روی در غلظت 400 پی پی ام، مقدار فنل کل، پراکسید هیدروژن، پراکسیداسیون لیپید و فعالیت آسکوربات پراکسیداز، گایاکل پراکسیداز و فنیل آلانین آمونیالیاز را افزایش داد. از سوی دیگر تیمار نانوذرات اکسید روی، محتوای پرولین و کلروفیل را به طور معنی داری کاهش داد. نانوذرات اکسید روی منجر به افزایش تولید گونه های فعال اکسیژن و کاهش محتوای پرولین و کلروفیل در گاوزبان شد.
    کلید واژگان: اکسید روی, سمیت, رنگیزه, زیتون, گاوزبان, نانوذرات
    Nazi Nadernejad
    The synthesis of metal nanoparticles has attracted the attention of scientists in various fields, particularly in the chemical, physical, biological and medical sciences. Using extract of plant for nanoparticle synthesis can be advantageous over other biological processes because it eliminates the elaborate process of maintaining cell cultures and can also be suitably scaled up for large-scale nanoparticle synthesis. In this study, zinc oxide (ZnO) nanoparticles were successfully synthesized from ZnNO3 using Olive (Olea europaea).  Nanoparticles were characterized with the help of Transmission electron microscopy (TEM) and UV–Visibe absorption spectroscopy. To study the effects of zinc oxide (ZnO) nanoparticles (0, 200, 400 ppm) on growth, proline and Malondialdehyde (MDA), total phenol, flavonoid, Hydrogen peroxide (H2O2), chlorophylls and anthocyanin content in plant of Borago officinalis, experiment was carried out at shahid bahonar university of Kerman University in 2014. Synthesised ZnO nanoparticles were confirmed by the absorption maxima at the wavelength of 370 nm. TEM image revealed that ZnO nanoparticles were spherical with average size 41 nm. Results showed the plants that treated with zinc oxide (ZnO) nanoparticles, increased root and shoot length. But soluble suger, anthocyanin and CAT activity in the plants that treated with zinc oxide (ZnO) nanoparticles had no significant effect. On the other hand, Zinc oxide (ZnO) nanoparticles decreased proline and chlorophyll content. In addition, ZnO nanoparticles treatment at 400 ppm increased phenol content, H2O2, lipid peroxidation and APX, GPX, PAL activity. Reactive oxygen species generation was a toxicological mechanisms of nanoparticles that increased H2O2 content and lipid peroxidation in plants. ZnO nanoparticles causing increased production of reactive oxygen species and decreased proline and chlorophyll content in Borago officinalis.
    Keywords: ZnO, Toxicity, Pigment, Olive, Borago officinalis, Nanoparticles
نکته
  • نتایج بر اساس تاریخ انتشار مرتب شده‌اند.
  • کلیدواژه مورد نظر شما تنها در فیلد کلیدواژگان مقالات جستجو شده‌است. به منظور حذف نتایج غیر مرتبط، جستجو تنها در مقالات مجلاتی انجام شده که با مجله ماخذ هم موضوع هستند.
  • در صورتی که می‌خواهید جستجو را در همه موضوعات و با شرایط دیگر تکرار کنید به صفحه جستجوی پیشرفته مجلات مراجعه کنید.
درخواست پشتیبانی - گزارش اشکال