فهرست مطالب

علوم زمین - پیاپی 76 (تابستان 1389)
  • پیاپی 76 (تابستان 1389)
  • تاریخ انتشار: 1389/06/01
  • تعداد عناوین: 24
|
  • سیدمسعود سعیدی، فاطمه فریدونی، علی اکبر متکان صفحه 3
    در این پژوهش برای نخستین بار پومیس های پیرامون قله دماوند با استفاده از داده های ماهواره ای IRS، Aster، ETM+ و مدل رقومی ارتفاع (DEM) مورد بررسی قرار گرفته است. در ابتدا تصحیحات اتمسفری، توپوگرافی و هندسی بر روی داده های ماهواره ای انجام شد. پس از عملیات پیش پردازش (Preprocessing) روش های تجزیه و تحلیل مؤلفه های اصلی (PCA)، تبدیل رنگ IHS، ترکیبات رنگی دروغین (FCC)، عامل شاخص بهینه(OIF) و طبقه بندی نظارت شده (Supervised classification) به کارگرفته شد. ترکیب باندهای ETM+ در آشکارسازی معادن پومیس توانایی بالایی دارد. توانایی تصویر PAN در تشخیص جاده ها و سینه کارهای معدنی و نیز در ترکیب دقت مکانی با محدوده مرئی و فراسرخ(مادون قرمز) نزدیک (VNIR) سنجنده Aster بهتر از سنجنده ETM+بوده است. روش های IHS و PCA تقریبا«به طور یکسان نواحی پومیسی و تراکی آندزیتی را آشکارسازی می نماید. محدوده طیفی VNIR با توجه به شدت روشنایی بیشتر و تغییرات توپوگرافی و پوشش گیاهی، مناسب نبوده و باعث تداخل کلاس ها می شوند. در مجموع، برای بیشتر سنگ ها محدوده طیفی فراسرخ متوسط (SWIR) بیشترین کارآیی را در مقایسه با محدوده طیفی VNIR دارد. استفاده از DEM برای جداسازی زمین های کم شیب که محل انباشت پومیس های ریزشی هستند، در مناطق شمالی و خاوری و برخی از نواحی جنوبی قله مؤثر بوده است. به علت محدود بودن تعداد پیکسل های نمونه برداری، الگوریتم مورداستفاده در طبقه بندی نظارت شده، روش زاویه طیفی(SAM) است. در نهایت، پراکنش پومیس در چارچوب نقشه پتانسیل پومیس ارائه شد. با محاسبه سطوح همپوشانی لایه سازند زمین شناسی مؤثر با محدوده های سینه کارهای معدنی استخراج شده از تصویر PAN مقدار این همپوشانی 93 در صد به دست آمد.
    کلیدواژگان: زاویه طیفی، پومیس، سنجش از دور، سنجنده ASTER، مدل رقومی ارتفاع، سنجنده ETM+
  • رضا دیوسالار، محمدولی ولی زاده صفحه 9
    با توجه به نتایج بررسی های صحرایی(شکل، ابعاد، توزیع مکانی و وضعیت انکلاوها و بیگانه سنگ ها در سنگ میزبان و در رخنمون های قابل دسترس) و آزمایشگاهی(بررسی های سنگ نگاری، ریزساختاری انکلاوهای ماگمایی و بیگانه سنگ های متاپلیتی و شیمی سنگ کل انکلاوهای ماگمایی)، انکلاوهای ماگمایی از نوع مافیک و فلسیک و بیگانه سنگ های دگرگونی از نوع هورنفلسی هستند. طویل شدگی انکلاوهای ماگمایی و بیگانه سنگ های هورنفلسی در امتداد محور طولی ظاهری خود در بخش های حاشیه ای توده نفوذی به عملکرد تنش های زمین ساختی در حالت مذاب یا نیمه جامد روی انکلاوها و حالت خمیری برای بیگانه سنگ ها و همچنین نیروی بالای جریان ماگمایی در منطقه تماس با سنگ های دگرگونی منطقه، نسبت داده شده و اشاره ای است به این که منشا این بیگانه سنگ ها، سنگ های دگرگونی مجاور توده نفوذی است. انکلاوهای مافیک موجود در میزبان جهت یافته، افزون بر شواهد تغییر شکل پلاستیک (در مقیاس میکروسکوپی)، ریزساختارهای جریانی هم نشان می دهند که این حالت را می توان به تحمیل جریان حالت جامد(Solid-State Flow) بر جریان ماگمایی نسبت داد. اشکال کروی، بیضوی، دوکی انکلاوهای ماگمایی مافیک، به دلیل عدم مشاهده شواهد تغییر شکل پلاستیک حالت جامد، وجود معیارهای جریان ماگمایی و مرز مشخص با سنگ میزبان در مقیاس ماکروسکوپی و میکروسکوپی به حضور آنها به صورت گلبول ها یا بسته های ماگمایی در ماگمای فلسیک میزبان نسبت داده و با توجه به اختلاف ظاهری، نزدیکی کانی شناسی، بافتی و ژئوشیمیایی با سنگ میزبان، به منشا متفاوت آنها و در واقع با وقوع آمیختگی ماگمایی مرتبط است. انکلاوهای ماگمایی فلسیک که به طور عمده شکل خاصی نداشته و قرابت کانی شناسی، ژئوشیمیایی آشکاری با میزبان نشان می دهند و در بخش های حاشیه ای و سقف توده دیده می شوند به گسیختگی حاشیه ای در فازهای اولیه تزریق، در فشار ناشی از ضربان های تزریق بعدی و جایگزینی ماگمای جدید نسبت داده شده اند.
    کلیدواژگان: ملایر، انکلاو ماگمایی، بیگانه سنگ، نسبت ظاهری، تغییرشکل حالت جامد، جریان ماگمایی، آمیختگی ماگمایی
  • محمد فروزانفر، حمید ابریشمی مقدم، مریم دهقانی صفحه 17
    با وجود کاربرد مؤثر تصاویر SAR در استخراج خطواره ها و گسل ها، تهیه مدل رقومی زمین و تعیین جابه جایی ها و تغییر شکل زمین در اثر زلزله، این تصاویر به دلیل وجود نوفه ای ضرب شونده به نام اسپکل (Speckle noise) از کیفیت رادیومتریک پایینی برخوردار هستند. بنابراین بهبود کیفیت این تصاویر به منظور استفاده بهینه از آنها در کاربردهای سنجش از دور، از اهمیت ویژه ای برخوردار است. در این مقاله یک روش جدید و مؤثر به منظور بهبود کیفیت تصاویر SAR ارائه شده است. در این روش، ابتدا تصویر لگاریتمی SAR توسط تبدیل موجک (Wavelet) مختلط دو شاخه تجزیه می شود. آنگاه به منظور استخراج صحیح وابستگی های بین مقیاسی، مؤلفه سیگنال ضرایب موجک در مقیاس های مجاور به صورت مؤثری توسط توزیع دو بعدی همسانگرد (Isotropic)پایدار مدل می شود، در حالی که مؤلفه نوفه توسط یک توزیع گوسی دو بعدی همسانگرد تقریب زده خواهد شد. سپس یک تخمینگر دو متغیره بیز (Bivariate Bayesian estimator) برای جداسازی بهینه سیگنال از نوفه در فضای موجک طراحی می شود. مقایسه های کیفی و کمی روش پیشنهادی با چندین روش جدید کاهش نوفه اسپکل درتصاویر SAR، نشان از عملکرد بهینه این الگوریتم دارد.
    کلیدواژگان: نوفه اسپکل، تصاویر SAR، تبدیل موجک مختلط دو شاخه، تخمینگر دومتغیره بیز، توزیع دو متغیره همسانگرد پایدار
  • زهرا کریمی مصدق، محمدحسین آدابی، عباس صادقی صفحه 23
    مطالعات ژئوشیمی سازند آسماری در دو برش چینه شناسی از سازند آسماری واقع در تنگ سپو در حوالی شهر دهدشت (استان کهگیلویه و بویراحمد) و تنگ بن نزدیک به شهر بهبهان (استان خوزستان) به ترتیب با ستبراهای 260 و 214 متر، به همراه بخش هایی از راس سازند پابده بررسی شد. در منطقه مورد مطالعه، نهشته های کربناتی سازند آسماری با سن الیگوسن بالایی Oligocene) (Late و میوسن زیرین Miocene) (Early، بین سازند پابده در زیر و سازند گچساران در بالا نهشته شده است. بر اساس مطالعات ایزوتوپی اکسیژن و کربن و تجزیه عنصری (عناصر فرعی و اصلی)، سازند آسماری بیشتر، تحت تاثیر دیاژنز جوی (meteoric) قرار گرفته است و روند J وارون (inverted-J trend) حاکی از تاثیر این نوع دیاژنز است. همچنین سامانه دیاژنتیکی از نوع بسته تا نیمه بسته، برآورد شده است. مطالعات ژئوشیمیائی حاکی از این است که ترکیب کانی شناسی اولیه سازند آسماری آراگونیتی است. بر اساس این تغییرات، مرز بین سازند پابده و سازند آسماری بر اساس مطالعات ایزوتوپ اکسیژن و کربن قابل تشخیص است. مقادیر ایزوتوپ اکسیژن و کربن برای سازند پابده، بیشتر منفی و برای سازند آسماری مثبت تا منفی است. افزون بر این، مقادیر عنصرSr در سازند پابده بیشتر از سازند آسماری است. تغییرات ایزوتوپی و عنصری بین شاتین (Chattian) و آکویتانین و بین آکویتانین (Aquitanian) و بوردیگالین (Burdigalian) به نسبت روشن و مشخص است.
    کلیدواژگان: سازند آسماری، ژئوشیمی، الیگوسن، میوسن
  • محمدعلی صالحی، محمدحسین آدابی، هرمز قلاوند، مینا خطیبی مهر صفحه 33
    در این نوشتار، سازند کربناتی فهلیان با سن کرتاسه پیشین (بریازین-هوتروین) به منظور شناسایی ریزرخساره ها، دیاژنز و بررسی کانی شناسی اولیه رسوبات در برش نمونه واقع در تاقدیس فهلیان و برش زیرسطحی(تحت الارضی) چاه 55 میدان نفتی گچساران مورد بررسی قرار گرفت. بررسی های سنگ نگاری منجر به شناسایی ده ریزرخساره شد که در 4 کمربند رخساره ای پهنه کشندی، لاگون، سد و دریای باز نهشته شده اند. با توجه به ریزرخساره های شناسایی شده، این توالی کربناتی بر روی یک سکوی کربناتی از نوع حاشیه دار(شلف) نهشته شده است. شناسایی سیمان های مختلف نشان دهنده این است که سازند فهلیان به طور عمده تحت تاثیر دیاژنز هوازی قرار گرفته است. پراکندگی عناصر اصلی و فرعی و گستره ایزوتوپی اکسیژن 18 و کربن 13 آهک های سازند فهلیان نشان دهنده ترکیب کانی شناسی اولیه آراگونیتی و همچنین تاثیر دیاژنز هوازی بر روی این نهشته ها در یک سیستم بسته و با نسبت آب به سنگ پایین است.
    کلیدواژگان: سازند فهلیان، ریزرخساره، محیط رسوبی، دیاژنز، ژئوشیمی
  • جهانبخش دانشیان، مصطفی شهرابی، معصومه اخلاقی صفحه 45
    در این مطالعه 75 نمونه از نهشته های سازند قم در برش چینه شناسی اند آباد در شمال خاور ماه نشان از نظر روزن داران موجود مورد بررسی قرار گرفتند. سازند قم در برش یادشده با ستبرای 301 متر شامل سنگ آهک و مارن بوده و مرز آن با نهشته های سازند سرخ فوقانی در بالا و سازند سرخ زیرین در پایین به صورت ناپیوستگی هم شیب است. در این بررسی به طور کلی 39 جنس و 65 گونه از روزن داران کف زی و 3 جنس و 5 گونه از روزن داران پلانکتون تشخیص داده شد که 37 جنس و 57 گونه از روزن داران از این ناحیه برای نخستین بار گزارش می شوند. از میان میکروفسیل های موجود، روزن داران کف زی با توجه به تنوع و فراوانی اهمیت بیشتری داشته و مبنای بررسی زیست چینه نگاری قرار گرفتند. به علت شباهت مجموعه روزن داران کف زی سازند قم و سازند آسماری و نبود یک زون بندی زیستی رسمی برای سازند قم، از زون بندی زیستی Adams & Bourgeois (1967) که برای سازند آسماری ارائه شده در بررسی های زیست چینه نگاری و تعیین سن نسبی نهشته های سازند قم در برش چینه شناسی اند آباد استفاده شد. بر همین اساس و با توجه به گونه های شاخص معرفی شده در زون بندی زیستی یادشده برش چینه شناسی اندآباد با زیست زون های شماره 1 و2 قابل تطبیق و مقایسه است. بر پایه حضور، تجمع و گسترش چینه شناسی روزن داران سن نهشته های سازند قم در برش اند آباد اکیتانین پسین تا بوردیگالین تعیین شد. تجمع، فراوانی و تنوع گونه ای روزن داران در نمونه های برش اند آباد تغییر شرایط محیطی را نشان می دهد و در طول برش تنوع روزن داران به طور متناوب کاهش و افزایش می یابد. این در حالی است که بیشترین تنوع روزن داران تا 16 گونه می رسد. نهشته های سازند قم در برش اندآباد بر مبنای تغییرات تنوع گونه ای به 9 تجمع (assemblage) A تا I تقسیم بندی شد. بر پایه فراوانی روزن داران در هر تجمع نهشته های سازند قم مربوط به محیط دریایی و سکوی قاره ای درونی ((inner shelf بوده و با تغییرات ژرفا همراه بوده است.
    کلیدواژگان: ایران مرکزی، ماه نشان، میوسن پیشین، زیست چینه نگاری، محیط دیرینه، روزن داران، سازند قم
  • صمد علیپور، رامین نیک روز صفحه 51
    محدوده معدنی شهرستن در پیرانشهر، بیشترین تولید کننده سنگ های نمای نوع گرانیتی در ایران است. در این محدوده حدود 25 معدن فعال وجود دارد. جنس بیشتر سنگ های نفوذی از نوع سینیت، مونزونیت، گابرو و گرانیت است، که در منطقه وسیعی رخنمون دارند. از نظر ترکیب شیمیایی، سنگ اصلی منطقه، آلکالی سینیت است. تنوع بافتی و ترکیب سنگ ها، همراه با تغییرات شدید رنگ در فواصل اندک، همراه درزه ها، گسل ها و روراندگی در پیرامون این سنگ ها که تا حد زیادی نیز دگرگون و تکتونیزه شده اند، مشکلات فراوانی را در مرحله بهره برداری فراهم می آورند. بررسی نمودارهای گل سرخی با سیستم های درزه آماری در معادن سنگ های تزئینی این منطقه با هدف کاهش هزینه ها و انتخاب روش بهینه استخراج، در این معادن انجام گرفته است. نتیجه بررسی نشان می دهد که با توجه به روند کلی چین خوردگی ها در امتداد شمال باختر- جنوب خاور، برای کاهش ضایعات و افزایش راندمان کار باید سینه کار های بخش مرکزی (حوالی شهرستن، حجران و قلات) در راستای شمالی- جنوبی و در بخش شمال باختری (قلات، سیوگده و کانی نبتیان) در امتداد شمال باختری- جنوب خاوری و در منطقه پانه سر و خاور شهرستن در راستای شمال خاوری- جنوب باختری باشند.
    کلیدواژگان: پیرانشهر، نمودارگل سرخی، سنگ نما
  • حمیده امینی، مرتضی فتاحی، محمدرضا قاسمی صفحه 57
    گسل درونه، یک گسل راستالغز چپ بر و فعال در شمال خاور ایران است که اثر سطحی آن حدود 700 کیلومتر درازا دارد. این گسل در طول مسیر خود نهشته های ترشیری و کواترنری را قطع می کند. در چند بخش از آن می توان نهشته هایی وابسته به دوره های پالئوژن، نئوژن و مخروط افکنه های کواترنری را شناسایی کرد که در آنها جابه جایی های ناشی از گسلش دیده می شود؛ از خاور بیرق تا خاور خلیل آباد، در نهشته های نئوژن می توان جابه جایی هایی بین 91- 457 متر را در تصاویر لندست مشاهده کرد. در آبراهه هایی که بر روی این واحدها جریان دارند نیز جابه جایی هایی قابل مشاهده است. در این نوشتار، تلاش شده است تا تاریخچه اخیر گسلش، با استفاده از جابه جایی های به دست آمده و نرخ لغزش گسل، محاسبه شود. مطابق انتظار، سن آغاز جابه جایی واحدهای زمین شناسی بسیار کمتر از سن واحدها در نقشه های زمین شناسی و سن آبراهه هایی که بر روی این واحدها جریان دارند کمتر از سن واحدها به دست آمده است و از آنجا که در چندین هزار سال گذشته جابه جا شده اند، تاییدی بر فعال بودن گسل درونه در زمان حال هستند.
    کلیدواژگان: گسل درونه، جابه جایی، زمین شناسی
  • محبوبه حسینی برزی، نجمه اعتماد سعید صفحه 63
    به منظور شناخت محیط رسوبی و بررسی تغییرات سطح آب، سازند لالون به سن کامبرین پیشین در برش باهمو به ستبرای 550 متر واقع در بلوک پشت بادام، مورد مطالعه قرار گرفت. مطالعات صحرایی، برداشت 110 داده جریان دیرینه و بررسی سنگ شناسی، بررسی توسط میکروسکوپ الکترونی و تجزیه پراش اشعه ایکس نمونه های شیلی، منجر به تحلیل رخساره ای، تعیین جهت جریان دیرینه و تفسیر محیط رسوبی دیرینه در این سازند شد. تحلیل رخساره های سنگی حاکی از وجود 5 رخساره سنگی سیلیسی آواری دانه درشت (Gm)، دانه متوسط (Sp، St، Sh) و دانه ریز (Fl) و یک رخساره کربناتی (دولومیتی) در این نهشته ها می باشد. رخساره های به دست آمده به همراه الگوی بایمدال دو قطبی و شواهد سنگ شناسی مانند وجود ماسه سنگ های گلوکونیت دار با بلوغ بافتی و ترکیبی بالا، نشان دهنده رسوبگذاری این نهشته ها در محیط پهنه کشندی است. بررسی تغییرات نسبی سطح آب دریا در برش مورد مطالعه، حاکی از وجود دو توالی متمایز می باشد که با ناپیوستگی نوع اول (SB1) محصور شده اند.
    کلیدواژگان: سازند لالون، رخساره سنگی، جهت جریان دیرینه
  • یوسف شرقی، فیروز علی نیا، حمیدرضا سیاه کوهی صفحه 71
    توموگرافی از زمان اولین رسید برای ارایه تصویری از ساختار سرعتی زیر زمین از امواج لرزه ای استفاده می کند. این روش به طور وسیع در علوم زمین و زمین شناسی مهندسی به کار می رود. زمان سیر امواج حاصل از چشمه لرزه ای که توسط گیرنده ها دریافت می شوند، برای مطالعه محدوده بین چشمه و گیرنده ها به کار می رود. این نوشتار، برداشت های توموگرافی انجام یافته در ساختگاه سد بختیاری را مورد بررسی قرار می دهد. هدف این بررسی، پیدا کردن زون های کم سرعتی است که منطبق با بخش های درزه دار با پتانسیل نشت در جناحین ساختگاه است. برای تجزیه و تحلیل داده های برداشت شده در سد بختیاری، تحلیل توموگرافی سه بعدی انجام شده است. توانایی تحلیل سه بعدی برای مقابله با مسئله عدم یکتایی جواب در داده های توموگرافی، یک برتری بسیار بالا به شمار می رود برای ردیابی پرتو و محاسبه زمان رسید در هر تکرار، از روش ارائه شده توسط Um & Thurber (1987)استفاده شده و عملیات وارون با استفاده از تکنیک SIRT صورت گرفته است. در این مطالعه، میانگین سرعت در بیشتر مقاطعی که برداشت توموگرافی در آنها انجام شده در حدود km/s 3 به دست آمده است. با استناد به رابطهBarton (2006) می توان گفت که نفوذپذیری تکیه گاه های سد، در مجموع پایین است. در جناح راست و در افق های بالاتر از 690 متری، یک زون کم سرعت دیده می شود که نشان دهنده گسترش زون های ضعیف موجود در سطح تا این ژرفا است. با وجود حضور زون های ضعیف در برخی از توموگرام ها، کیفت توده سنگ ساختگاه در مجموع خوب است و با طراحی پرده آب بند مناسب می توان از نشت آب از این زون ها جلوگیری کرد.
    کلیدواژگان: توموگرافی لرزه ای
  • حسین مصدق، محمد لنگرانی صفحه 79
    رخساره های کربناتی پرمین در البرز مرکزی، دارای جلبک های آهکی فراوانی هستند. بررسی این رخساره ها منجر به شناسایی گونه های مختلفی از سیانوباکتری ها، جلبک های سبز داسی کلاداسه و ژیمنوکودیاسه و جلبک های فیلویید شده است. در این نهشته ها، جلبک های فیلویید در رخساره های آهکی مرتبط با پشته های کربناتی شناسایی شده اند. سیانوباکتری ها کم و بیش به صورت قشرساز در رخساره های کشندی تا لاگونی رمپ درونی گسترش داشته و جلبک های سبز داسی کلاداسه و ژیمنوکودیاسه به طور عمده در رخساره های کم ژرفای رمپ درونی یافت شده اند. جلبک های ژیمنوکودیاسه نسبت به داسی کلاداسه ها تا ژرفای بیشتری گسترش داشته اند. حضور سیانوباکتری ها در توالی های رسوبی منطبق بر مرز سکانسی نوع اول بوده است. جلبک های فیلویید در رخساره های مرتبط با سطح پیشروی سکانس حضور داشته و بیشترین فراوانی جلبک های سبز داسی کلاداسه و ژیمنوکودیاسه در پیرامون بیشترین سطح غرقابی و سیستم تراکت تراز بالا ثبت شده است. فراوانی جلبک های سبز آهکی از قاعده به راس پاراسکانس های کربناتی افزایش نشان می دهد. فراوان شدن جلبک های سبز آهکی ارتباط نزدیکی با گرم شدگی اقلیمی و گذر از شرایط سردخانه ای به گلخانه ای در پرمین البرز نشان می دهد.
  • زهرا بدرزاده، مسیب سبزه ئی، ابراهیم راستاد، محمدهاشم امامی، دومینگو خیمنو صفحه 85
    کانسار سولفید توده ای سرگز، در شهرستان جیرفت (جنوب خاور استان کرمان) در پهنه سنندج- سیرجان جنوبی واقع است. بازالت های بالشی با سن احتمالی تریاس بالایی- ژوراسیک زیرین و با گسترش حدود 2 کیلومتر مربع، سنگ میزبان کانسار سولفید توده ای سرگز هستند. رخداد کانه زایی در درون سنگ های بازالتی تا آندزی بازالتی، وجود افق ژاسپیلیت و لایه های آهن- منگنز در بخش های جانبی کانسار، تشکیل منطقه کانی سازی رشته ای (Stringer Zone) به طور ناهمشیب با توده معدنی، وجود پیریت به عنوان کانی سولفیدی اصلی، وجود ساخت و بافت برشی و وجود منطقه بندی کانیایی در توده معدنی، همگی حاکی از این است که کانسار سرگز از نوع کانسارهای سولفید توده ای آتشفشان زاد است. کانی شناسی این کانسار، ساده و به طور عمده شامل کانی های پیریت، کالکوپیریت و اسفالریت است. وجود نسل های مختلف کانی ها در توده معدنی، تفاوت در شکل، اندازه، رابطه متقابل بین کانی ها، تاخر و تقدم در رشد کانی ها، بافت های جایگزینی، تشکیل بافت های برشی گسترده و منطقه بندی کانیایی آن نشان دهنده تاریخچه تکامل پیچیده کانسار و حاکی از فرایندهای همزمان و پس از نهشت کانسنگ است. براساس مطالعات کانی شناسی و ساخت و بافت، چهار مرحله اصلی کانه زایی تشخیص داده شد. مرحله اول عمدتا همراه با تشکیل کانی های سولفیدی به صورت پیریت های غنی از As و مقادیر فرعی اسفالریت، کوارتز و باریت است. پیریت فرامبوییدال و پیریت و اسفالریت کولوفرم در این مرحله تشکیل شده اند. در این مرحله همچنین، ریزش دودکش سولفیدی، احتمالا به واسطه انحلال زمینه انیدریتی، موجب تشکیل انباشت هایی از برش های سولفیدی شده است. مرحله دوم با تشکیل کانی های پیریت، اسفالریت، تنانتیت- تتراهدریت وگالن به صورت وجه دار و دانه درشت دنبال شده است که کانی پیریت نسبت به پیریت های مرحله اول دارای میزان کبالت بالاتری است. در مرحله سوم، سولفیدهای مرحله اول و دوم تحت تاثیر فرایند پالایش زونی (Zone Refining) و جایگزینی توسط کالکوپیریت قرار گرفته اند. در این مرحله، زون غنی از کالکوپیریت در بخش زیرین و زون غنی از اسفالریت، تنانتیت- تتراهدریت و مقدار کم گالن در بخش بالایی کانسار طی فرایند پالایش زونی تشکیل شده است. در مرحله چهارم، کالکوپیریت ته نشست یافته در بخش زیرین کانسار، تحت تاثیر فرایند یادشده بازیافت(Over Refining)، شسته شده و همراه با کربنات جایگزین کننده باریت، زون غنی از اسفالریت و کالکوپیریت را در بخش بالایی کانسار تشکیل داده و زون غنی از پیریت را در بخش زیرین بر جای گذاشته است.
  • حمید نظری، ژان فرانسوا ریتز، ریچارد واکر، رضا سلامتی، عباس قاسمی، علیرضا شافعی صفحه 95
    گسل فیروزکوه در بیشتر بخش خود در لبه جنوبی دره فیروزکوه در باختر البرز مرکزی قرار دارد. گسل فیروزکوه با درازای 70 کیلومتر و راستای جنوب باختری- شمال خاوری و سازوکار کار چپ گرد- کششی از جمله ساختارهای گسله و مهم در ناحیه البرز مرکزی است. از این گسل در گذشته به عنوان گسل فشاری با شیب به سوی جنوب یاد شده است. پژوهش های پارینه لرزه شناسی و سن سنجی رادیوکربن در راستای گسل راستالغز - چپ گرد فیروزکوه نشانگر رخداد زمین لرزه های بزرگ در البرز مرکزی در طی هولوسن است. در این نوشتار داده های به دست آمده از یکی از دو ترانشه حفر شده با درازای 40 متر، پهنای 2 متر و ژرفای 4 متر واقع در خاور فیروزکوه ارائه می شود. در محلی که اثرات به جای مانده از آخرین زمین لرزه رخداده بر اثر جنبش گسل فیروزکوه در دومین ترانشه (F2) یافت شده است. رخداد آخرین زمین لرزه با اثرات به جای مانده از گسل خوردگی جوان بر روی نهشته های سطحی که خود به طور چینه ای پوشاننده آبرفت های دارای قطعاتی از استخوان های انسانی است، قابل رهگیری است. سن به دست آمده برای این قطعات استخوانی که در ژرفای70-60 سانتی متری ترانشه یافت شده است بر اساس روش کربن 14 برابر28 ± 1159سال (پیش از 1950 میلادی، BP) برآورد می شود. با توجه به نرخ لغزش برآورد شده در هر رخداد لرزه ای که از بررسی نگاشت (لوگ) پارینه لرزه شناسی دیواره خاوری ترانشه (F1) به دست آمده است، بزرگای برآورد شده برای هر لرزه کهن نزدیک به 7 است.
  • محسن رضایی، امین سرگزی صفحه 99
    برداشت بیش از حد مجاز از آبخوان آبرفتی دشت گوهرکوه در جنوب باختر زاهدان، منجر به کاهش تراز آب زیرزمینی شده است. به منظور شناخت کامل تر آبخوان و بررسی اثرات احتمالی اجرای طرح تغذیه مصنوعی، جریان آب زیرزمینی این دشت، با مدل ریاضی شبیه سازی شده است. در این مطالعه از نگاشت(لاگ) های حفاری، آماربرداری از منابع آبی، داده های پیزومتری و آزمایش های پمپاژ، استفاده شده است. مدل عددی جریان برای پیش بینی تغییرات سطح آب در آینده، مورد استفاده قرار گرفته است. به علت نوسانات کمتر در تراز آب زیرزمینی، بهمن ماه 1381 به عنوان شرایط پایدار مورد واسنجی قرار گرفت. سپس از اسفند 1381 تا اسفند 1382 واسنجی برای شرایط ناپایدار انجام شد. در انتها نیز تحلیل حساسیت و صحت سنجی(برای اسفند 1382 تا اسفند 1383) بر روی مدل اعمال شد. پس از اتمام ساخت مدل برای آبخوان دشت گوهرکوه، به بررسی اثرات اجرای طرح تغذیه مصنوعی بر روی آبخوان دشت گوهرکوه پرداخته شد که بر اساس شرایط موجود، بهترین محل برای اعمال تغذیه مصنوعی بخش های شمالی آبخوان (مجاور چاه مشاهده ای P9) است. واکنش آبخوان در برابر اعمال تغذیه مصنوعی مثبت است و تغذیه مصنوعی اثر مخربی روی آبخوان ندارد.
    کلیدواژگان: مدل سازی، آب های زیرزمینی، مدل Modflow، آبخوان دشت گوهر کوه
  • محمدحسین بصیری، سیما سیدسلماسی صفحه 107
    سنگ های قیمتی یکی از منابع درآمدزا و اشتغال زا در دنیا به شمار می روند که پتانسیل ایجاد ارزش افزوده قابل توجهی را در خود نگاه داشته اند. به طوری که امروزه استخراج، فرآوری و صادرات سنگ های قیمتی بخش مهمی از اقتصاد کشورهایی چون آفریقای جنوبی، برمه، تایلند، چین، هند، ایالات متحده و بسیاری از کشورها را تشکیل می دهد و تصور حذف این صنعت برای تعدادی از این کشورها حکم حذف صنعت نفت در کشور ما را دارد. در کشور ما برخلاف منابع قابل توجهی از سنگ های قیمتی، تاکنون عملیات اکتشافی سیستماتیک و اقدامات چشمگیری برای استخراج و فرآوری صورت نگرفته است و تنها اندکی به صورت خام مورد بهره برداری غیراقتصادی قرار گرفته است. از مزیت های نسبی توسعه این صنعت در ایران می توان به وجود ذخایر قابل توجهی از سنگ های قیمتی در کشور، زمینه مذهبی مصرف مصنوعات سنگی و نیز ذوق و هنر ایرانی اشاره کرد. در این تحقیق بازار جهانی سنگ های قیمتی، ارزش افزوده و اشتغال زایی بالای این صنعت مورد بررسی قرار گرفته و با استفاده از روش SWOT جایگاه این صنعت در کشور و نیز نکات مثبت و منفی آن مورد بحث و تحلیل قرار گرفته و استراتژی و راهبردهای توسعه این صنعت پیشنهاد شده است.
    کلیدواژگان: سنگ های قیمتی(گوهر)، ارزش افزوده صنعتی، راهبردهای توسعه، روش SWOT
  • منیره خیرخواه، محمدهاشم امامی صفحه 113
    در منتهی الیه شمال باختری ایران، در منطقه آذربایجان غربی سنگ های آتشفشانی بازیک در طی کواترنری گسترش وسیعی یافته اند. این منطقه در بخش میانی کوهزاد آلپ- هیمالیا و در فلات مرتفع ایران -ترکیه در آناتولی خاوری واقع شده است. گدازه های بازیک کواترنری با طیف ترکیبی متنوعی از بازالت قلیایی، بازالت آندزیتی، تراکی بازالت آندزیتی تا تراکیت و با گستره وسیع بر روی نهشته های رسوبی قرار گرفته اند. این سنگ ها که از مراکز آتشفشانی، شکستگی های ‍‍ژرف، گسل های امتداد لغز در حوضه های فراکششی برون ریزی داشته اند، از ویژگی های ساختاری، سنگ شناختی متفاوتی برخوردارند. در راستای پژوهش بر روند تکامل و منشا ماگماهای بازالتی منطقه و بر اساس بررسی های صحرایی، سنگ نگاری و سنگ شناسی، ده نمونه از منطقه برای بررسی های ایزوتوپی نسبت های 143Nd/144Nd، 87Sr/86Sr انتخاب شد که حاصل آن مقایسه با داده های ایزوتوپی سنگ های بازالتی مشابه در ترکیه است. تفسیر بررسی های ایزوتوپی بر روی نمونه های بازیک آذربایجان گویای آن است که منشا ماگماهای بازالتی در شمال باختری آذربایجان، گوشته ای و در محدوده ترکیب کلی زمین (Bulk Earth) واقع شده اند. ترکیب سنگ های بازالتی شمال منطقه گوشته تا حدودی تهی شده (depleted mantle) که در مناطق جنوبی همراه با آلایش پوسته ای می باشند.
    کلیدواژگان: آذربایجان غربی، گدازه های بازیک کواترنری، بررسی های ایزوتوپی، ماگماهای اولیه، گوشته تهی شده، آلایش پوسته ای
  • نسرین خانمحمدی، احمد خاکزاد، جواد ایزدیار صفحه 119
    کانسارآهن ذاکر(شمال خاور زنجان) در نوار ولکانوپلوتونیک طارم در زون ساختاری البرز باختری- آذربایجان واقع شده است. واحدهای سنگ شناسی در محدوده کانسار، سنگ های آتشفشانی - آذرآواری با ترکیب توف برشی- لاپیلی توف و گدازه های آندزیتی- بازالتی بخش آمند تشکیلات کرج هستند که طاقدیسی را تشکیل داده اند و توده های نفوذی با ترکیب کوارتزمونزودیوریت، کوارتز مونزونیت و کوارتز سینیت(با سن الیگوسن) در امتداد محور طاقدیس موجود در این واحدها جایگیری کرده اند. کانه زایی آهن در حدفاصل توده نفوذی و سنگ های آتشفشانی روی داده است. کانه اصلی کانسنگ، مگنتیت- آپاتیت همراه با مقادیرکمی کوارتز و کلسیت است. افزون بر کانی سازی آهن- آپاتیت، کانی های سولفیدی پیریت همراه با مقادیرکمی کالکوپیریت به صورت رگچه ای پس از کانسنگ اصلی در منطقه تشکیل شده اند. کانی سازی در 5 شکل رگچه های استوک ورک مگنتیت، مگنتیت- آپاتیت توده ای، مگنتیت - آپاتیت نواری (باندی)، مگنتیت-آپاتیت رگه ای و رگچه های سولفیدی در محدوده دیده می شود. نفوذ توده معدنی در سنگ های آتشفشانی میزبان موجب متاسوماتیسم اسکارنی و تشکیل کانی های اکتینولیت، تالک، کلریت، فلوگوپیت، کوارتز، کلسیت و اپیدوت شده است. بر اساس بررسی های ژئوترموبارومتری بخش اسکارنی، واکنش های دگرگونی در حضور سیالی با ترکیب XCO2=0.9، دمای500- 400 درجه سانتی گراد و فشار حدود 2 کیلو بار انجام گرفته است. بررسی های بافتی و ساختی در ناحیه نشان می دهد که ماده معدنی از توده گرانیتوییدی ذاکر منشا گرفته و در سنگ های آتشفشانی میزبان نفوذ کرده است. شواهد کانه نگاری از منشا ماگمایی نوع کایرونای این کانسار حمایت می کند.
    کلیدواژگان: ذاکر، زون ساختاری البرز باختری، آذربایجان، مگنتیت، آپاتیت، اسکارن، ژئوترموبارومتری، کایرونا
  • علیرضا رجبی هرسینی صفحه 127
    شیل های سیلورین (سازند سرچاهان) با حجم بالای مواد آلی، اصلی ترین سنگ منشا مخازن گروه دهرم (سازندهای کنگان و دالان) در میدان گازی پارس جنوبی (واقع در آب های خلیج فارس) هستند. در بررسی روی مغزه های حفاری تهیه شده از دو چاه، در بخش هایی از سازند کنگان در میدان یاد شده، آثار هیدروکربوری (بقایای نفت مرده و بیتومن) دیده شد. در پاره ای از گزارش های قدیمی، به سنگ منشا بودن رسوبات تریاس زیرین (سازند کنگان) اشاره شده است؛ به عبارتی، گفته می شد که سازند کنگان در تولید محتویات مخزنی (گازها و کاندنسیت ها) نقش داشته است. مطالعه اخیر در قالب شناخت و بررسی ویژگی های ژئوشیمیایی آثار هیدروکربوری (قیر و مواد آسفالتنی) موجود در سازند کنگان (نه محتویات مخزنی) نشان می دهد، هیدروکربورهای یاد شده از میان لایه هایی با ترکیب شیلی و شیلی- آهکی در بخش هایی از سازند کنگان تولید شده اند، اما چون فاقد مقدار مواد آلی لازم برای تولید در حجم عظیم هیدروکربور بوده و در ضمن از نظر بلوغ، نمونه های بررسی شده در اواخر دیاژنز- اوایل کاتاژنز (شروع پنجره تولید نفت) هستند، به نظر می رسد که ارتباطی با هیدروکربورهای تولیدی از شیل های سیلورین ندارند.
    کلیدواژگان: سازند سرچاهان، سازند کنگان، نفت باقیمانده (مرده)، محتویات مخزنی، ویژگی های ژئوشیمیایی
  • علی اکبر بهاری فر صفحه 135
    کلریتویید، به عنوان یکی از کانی های دگرگونی متاپلیت ها در درجات پایین تا متوسط دگرگونی، در متاپلیت های منطقه همدان یافت نمی شود. مقایسه نتایج تجزیه شیمیایی نمونه های همدان با معیارهای ژئوشیمیایی سنگ های کلریتویید دار، نشان می دهد که نمونه های همدان دارای ترکیب شیمیایی مساعد بوده اند. از آن جا که دما و فشار نیز در بسیاری از سنگ ها در محدوده پایداری کلریتویید است؛ ترکیب سیال، به عنوان تنها عامل مؤثر احتمالی، مد نظر قرار گرفت. بررسی ها نشان می دهد که به علت وجود گرافیت در متاپلیت های منطقه همدان، ترکیب سیال H2O در این منطقه خالص نبوده و بیشترین مقدار مجاز آب در سیال های منطقه همدان، با توجه به دامنه تغییرات دما و فشار، در حدود 9/0 بوده است. به این ترتیب به نظر می رسد برای پیدایش کلریتویید، مقدارXH2O سیال ها در زمان دگرگونی باید بیش از 9/0 باشد. احتمال دارد با اعمال محدودیت یادشده از نظر سیال، بسیاری از محدودیت های ژئوشیمیایی اعلام شده پیشین، منتفی شده و تناقض های موجود در معیارهای ژئوشیمیایی پیشین، برطرف شود.
    کلیدواژگان: کلریتویید، ترکیب شیمیایی کل سنگ، فشار سیال ها، متاپلیت، همدان
  • میرحسن میریعقوب زاده، محمدرضا قنبرپور صفحه 141
    سطح تحت پوشش برف یکی از پارامترهای مهم و دخیل در میزان جریان رواناب حاصل از ذوب برف بوده و با توجه به مشکل بودن پایش و اندازه گیری میزان سطح تحت پوشش برف در حوزه های آبخیز کوهستانی تصاویر ماهواره ای به عنوان جایگزین پایش ها و عملیات های زمینی تهیه نقشه سطح تحت پوشش برف در حوزه های آبخیز مطرح شده اند. سطح تحت پوشش برف حاصل از پردازش تصاویر ماهواره ای را می توان به عنوان یکی از مهم ترین داده های ورودی در شبیه سازی رواناب حاصل از ذوب برف تلقی نمود. در این نوشتار، از تصاویر ماهواره ای MODIS برای تهیه نقشه سطح تحت پوشش برف در حوزه آبخیز سد کرج استفاده شده است. به منظور بررسی میزان اختلاف در بازتابش باندهای مختلف در تصاویر، نیمرخ برداری انجام و بدین شکل قابلیت کاربرد شاخص پوشش برفی در تصاویر ماهواره ای MODIS مورد تایید قرار گرفت. در انتها، شبیه سازی رواناب ذوب برف در حوزه آبخیز سد کرج به عنوان یکی از کاربردهای اساسی پردازش تصاویر ماهواره ای و استخراج سطح پوشش برف ارائه شده است. نتایج نشان می دهد شاخص پوشش برفی همراه با آستانه گذاری طیفی بر روی باند 2 و 4 رابطه ای پایدار در استخراج نقشه پوشش برفی را ارائه می نماید. همچنین جریان شبیه سازی شده در سال آبی 81-80 با ضریب تبیین 4678/0 و تفاضل حجم 1292/0 متر مکعب بر ثانیه نشان از دقت داده های حاصل از نقشه های پوشش برفی به دست آمده از تصاویرMODIS دارد.
    کلیدواژگان: سطح تحت پوشش برف، تصاویر ماهواره ای، SRM، MODIS، حوزه آبخیز سد کرج
  • امیرحسین صدر، محمد محجل، علی یساقی صفحه 149
    در پهنه برخوردی کوهزاد زاگرس سبک ساختاری از بخش درونی (پهنه سنندج - سیرجان) به سمت بخش بیرونی (زاگرس) به ترتیب از سبک ستبر پوسته به سبک نازک پوسته تغییر می نماید. در این پهنه، گسل های راندگی با روند شمال باختر - جنوب خاور و شیب به سمت شمال خاوری، قدیمی ترین واحدهای ترادف رسوبی را به سطح رسانده اند. بر اساس الگوی دگرشکلی، پهنه برخوردی کوهزاد زاگرس را می توان به دو محدوده مشخص که توسط راندگی اصلی زاگرس از یکدیگر جدا شده اند، تفکیک نمود، بخش بیرونی به طور عمده ساختار راندگی فلسی نازک پوسته دارد، اما بخش درونی دارای کوتاه شدگی بیشتر، دگرشکلی پی سنگ و ساختار دوپلکسی است. در بخش درونی سفره های راندگی متعددی که از سنگ های دگرگونی منشا گرفته اند و تا پیشانی راندگی اصلی زاگرس پیشروی نموده اند، گسترش یافته است. سازوکار حرکتی این سفره های راندگی، گرانشی و زمین ساختی بوده و تا مسافت هایی از 2 تا 20 کیلومتر جابه جا شده اند. افزون بر گسل های پی سنگی موازی روند زاگرس (گسل اصلی جوان زاگرس)، گسل های پی سنگی عمود بر روند زاگرس (در اینجا به نام گسل پی سنگی ازنا معرفی می شود) نیز دگر شکلی منطقه را تحت تاثیر قرار داده اند که سبب تغییر سبک دگرریختی در طول پهنه برخوردی شده اند.
    کلیدواژگان: پهنه برخوردی، سنندج، سیرجان، زاگرس، زمین درز، دوپلکس، ساختار فلسی، روراندگی
  • رضا کهنسال، صدیقه ذوافقاری، مهرداد قهرایی پور صفحه 159
    این منطقه بخش کوچکی از ناحیه ساختاری سبزوار است که در بین استان های سمنان و خراسان رضوی جای دارد. در این ناحیه سن کهن ترین سنگ های رسوبی، ژوراسیک میانی است و همراه با آنها افق هایی از گدازه های ریولیتی - ریوداسیتی با گرایش کلسیمی- قلیایی وجود دارند. پیدایش نخستین گدازه های بازالتی با گرایش قلیایی همراه با دایک های دیابازیک در کنار افق هایی از سنگ آهک های کرتاسه پایین بوده است. از طرفی، حجم بسیار زیادی ازگدازه ها و دایک های اسیدی با ترکیب ریوداسیتی- داسیتی، گدازه ها و دایک های میانه با ترکیب تراکی آندزیتی، و دایک های بازیک با ترکیب بازالتی با گرایش کلسیمی- قلیایی در کنار انبوهی از سنگ آهک های پلاژیک کرم رنگ مایل به صورتی در پایان کرتاسه بالا نمایان شده است. مجموعه سنگ های یاد شده با رخنمون هایی از سنگ ‎های رسوبی پالئوسن پوشیده شده اند. بررسی نمودارهای تغییرات عنصری هارکر بیانگر تاثیر فرایند آلایش ماگمایی در کنار تفریق ماگمای بازیک از گوشته ای تهی شده است، که توسط نمودارهای عنکبوتی تایید می شود. جایگاه زمین ساختی سنگ های آتشفشانی ژوراسیک میانی و کرتاسه بالایی بیانگر سنگ های آتشفشانی کمان آتشفشانی و همزمان با برخوردی است که به ترتیب بر اثر سازوکار جنبش های زمین ساختی سیمرین میانی و لارامید ایجاد شده است. با این حال پیامد فاز کوهزایی اتریشین در منطقه مری به تشکیل سنگ های آتشفشانی بازیک کرتاسه پایین با جایگاه درون صفحه قاره ای منجر شده است که در نمودارهای عناصرکمیاب نمایان شده است. در گامه های پایانی کرتاسه و آغاز سنوزوییک جنبش کوه زایی لارامید در چهره یک فاز فشارشی سبب بسته شدن حوضه رسوبی مورد سخن، چین خوردگی و خروج آن از آب شده است. تنها در ناحیه مری نبود بخش های نفوذی مربوط به یک پیکره افیولیتی بالغ، وجود سنگ های آتشفشانی و رسوبی در بالاترین بخش های این پیکره، و از طرف دیگر حضور گسل های فشاری و راستالغز با سازوکارهای مهم و همسان با گسل درونه نشانگر زمین درزهای کهن و بسته شدن زود هنگام این بخش از ناوه درونه - کاشمر و تشکیل آمیزه رنگین در این ناحیه بوده است.
    کلیدواژگان: سبزوار، ناوه درونه، کاشمر، آلودگی ماگمایی، سیمرین میانی، اتریشین، لارامید، آمیزه رنگین
  • حمید آقاجانی، علی مرادزاده، هوالین زنگ صفحه 169
    برآورد موقعیت افقی و ژرفای اجسام بی هنجار نقش مهمی در انتخاب بهینه محل حفر گمانه های اکتشافی دارد. روش های زیادی برای برآورد ژرفا وجود دارد و بیشتر آنها از فیلترهای بالاگذر بهره می برند. روش گرادیان کل بهنجارشده از جمله این روش ها است که با به کارگیری سری فوریه معایب فیلتر گسترش به سمت پایین را در عبور از مرکز جسم بی هنجار بر طرف می نماید. در این مقاله هدف اصلی محاسبه مقدار گرادیان کل بهنجارشده و ارائه روشی برای تعیین تعداد بهینه جملات سری فوریه همراه با استفاده آنها برای یک سری داده های مدل مصنوعی و داده های صحرایی دو و سه بعدی است. نتایج به کارگیری روش یادشده روی داده های مدل مصنوعی موقعیت و ژرفای مدل را با خطای کمتر از 5/2 درصد ارائه می دهد. همچنین از روش یادشده برای برآورد ژرفا و موقعیت افقی دو مورد از داده های صحرایی گرانی ناشی از گنبد نمکی هومبل (امریکا) و توده معدنی مسیوسولفاید موبرون (کانادا) استفاده و ژرفای گنبد نمکی 8/4 کیلومتر و ژرفای سطح بالایی توده معدنی 17 متر برآورد شد و تداوم گسترش توده معدنی تا ژرفای بیش از 70 متر نیز تایید شد که نتایج حاصل در مقایسه با دیگر داده های مستقل موجود مانند اطلاعات حفاری و نتایج ژئوفیزیکی همخوانی خوبی نشان می دهند. افزون بر این، با انتخاب تعداد جملات متفاوت سری فوریه ژرفای میانی کانسار (حدود 95 متری) و ژرفای زیرین آن (در حدود 175 متری) تعیین شد. موارد یادشده گویای کارآیی بسیار خوب روش گرادیان کل بهنجارشده در تعیین موقعیت و برآورد ژرفای اجسام بی هنجار است.
  • سیدرضا شادی زاده، منصور زویداویان پور صفحه 177
    پالایشگاه آبادان بین دو رودخانه اروندرود و بهمنشیر واقع شده است. این رودخانه ها آب شهری، صنعتی و کشاورزی شهر آبادان را تامین می کنند. نشت مواد نفتی و فرآورده های آن از لوله ها و مخازن روزمینی در طول جنگ تحمیلی و فرسودگی سامانه های ذخیره، انتقال و پالایش نفت به دلیل قدمت این واحد، ضرورت بررسی و انجام مطالعات برای شناسایی گسترش و حدود آلودگی نفتی را صد چندان می نماید. کاربرد رس به عنوان یک مانع طبیعی زمین شناسی در کاربردهای زیست محیطی از جمله کنترل آلودگی به اثبات رسیده است. منطقه آبادان از رسوبات دلتایی عهد حاضر تشکیل شده است و این آبرفت های رودخانه ای دارای تنوع در جنس و اندازه ذرات هستند. بنابراین در صورت چیره بودن وجود رس در منطقه مورد مطالعه، فرضیه کنترل آلودگی نفتی را به اثبات می رساند. در همین راستا موارد ذیل در این نوشتار بررسی شد: 1) جنس لایه های زیرزمینی پالایشگاه آبادان، 2) وجود آلودگی نفتی در این لایه های زیرسطحی و تعیین درصد اشباع به مواد نفتی و 3) وجود آلودگی نفتی در آب های زیرزمینی از طریق نمونه گیری از آب های زیرزمینی در طول مدت یک سال. روش مطالعه به این صورت بود که در ابتدا موقعیت سنجی حفر 20 حلقه چاه آبی مشاهده ای، از نظر نشت مواد نفتی در زمان جنگ و بعد از آن انجام شد. در هنگام عملیات حفاری از لایه های زیرسطحی مغزه گیری به عمل آمد، درصد اشباع نفت در این مغزه ها نیز اندازه گیری شد و نیز ژرفای آلودگی به نفت و فرآورده های نفتی در لایه های زیرسطحی پالایشگاه آبادان مشخص شد. طی دوره یک ساله، گسترش و ستبرای نفت شناور بر روی آب های زیرزمینی همراه با تغییرات سطح ایستایی آب با توجه به جزر و مد ارزیابی شد. نتایج نشان می دهند که جنس رسوبات زیرسطحی عامل مهمی در نگهداری مواد نفتی پخش شده است، به طوری که مواد نفتی در بیشتر چاه های حفاری شده دیده شد. از طرف دیگر مواد نفتی شناور بر روی آب های زیرزمینی فقط در دو حلقه چاه دیده شدکه آن هم ناشی از فعالیت های اخیر پالایشگاه بوده است. نتایج، نشان دهنده جذب بیشتر مواد نفتی پخش شده در زمان جنگ و پس از آن به رس موجود در لایه های زیرسطحی است.
    کلیدواژگان: رس، موانع طبیعی، محیط زیست، آلودگی نفتی، آب های زیرزمینی، لایه های زیرسطحی، پالایشگاه آبادان
|
  • S. M. Masoudi, F. Fereidoni, A. A. Matkan Page 3
    In this study, for the first time, Pumices around Damavand Mountain is studied by IRS-1C, Aster and ETM+ images. For this purpose at first, all images are preprocessed. It means geometric corrections and registering images together and with topography maps (1:25000) are done. Then atmospheric corrections, calibration of radiance and reflectance and topographic correction with Minneart method are done too. Preprocessing, some techniques like PCA, IHS, OIF, FCC and SAM have been done. Pan image of IRS-1C satellite for data fusion in visible and near infrared of Aster at visual interpretation and recognizing of roads and mines is better than ETM images. After data preprocessing, some techniques like PCA, IHS, OIF, FCC and SAM have been done. Pan image of IRS-1C satellite for data fusion in visible and near infrared of Aster at visual interpretation and recognizing of roads and mines is better than ETM images. IHS and PCA methods equally have separated clearly Pumice mines and trachyandesites without vegetations and soils covers. With respect to VNIR of Aster has more intensity than other spectral areas. Also because of high topographic changes and pampas vegetation, visible bands and Very Near Infrared (VNIR) of Aster arent too useful. These spectral areas are caused mixing classes together, especially limestones and pumice. Totally for most of stones and different ores, spectral area of Short Wave Infrared (SWIR) of Aster has the best ability. For categorizing and extracting pumices potential layers from images, sampling is done on pixel or pixels that contain pumice mines. Because of less expansion of mines, samples are picked up on just one pixel or in maximum case ten pixels. According to that limitation, Spectral Angle Method (SAM) technique has more ability than the other methods. Use of DEM for separation flat or low dip lands whereas are placed for Pumices in northern, eastern and some southern parts of studied area is effective, but any worthwhile tracks of pumice weren’t found in south-west of mountain. Finally mining hopeful areas in cast of mining potential map is prepared. By calculating the overlay of effective geology structure layer with pumice mines areas layer, which is extracted from PAN image, the amount of overlay is calculated ninety three percent.
  • R. Deevsalar, M.V. Valizadeh Page 9
    The results of field studies (i.e. shape, dimensions, spatial distribution, condition of enclaves and xenoliths in the host rocks at available outcrops) experimental observations (i.e. petrographical and microstructural study of enclaves and xenoliths and whole rock geochemistry of magmatic encalves) show that magmatic enclaves are mafic and felsic types, while xenoliths are hornfelsic. Elongation of magmatic enclaves and hornfelsic xenoliths along their apparent longitude axis in the margin of intrusive body are attributed to influence of stress on enclaves in melt or semi-solid phases and xenoliths in plastic form. In addition, this is related to impact of high force of magmatic flow in contact with metamorphic wall rocks. This indicates that the origin of xenoliths is the metamorphic rocks which lie at the periphery of the intrusive body. Existing of aligned mafic enclaves in the host, in addition to, presence of signs of plastic deformations (in microscopic scale) in micro-scale fluid features can be attributed to superimposition of solid-state deformation on magmatic flow. Due to lack of solid-state plastic deformation evidences, applicability of magmatic flow criteria and distinguishable interface of magmatic enclaves with host rocks in microscopic and macroscopic scales, spherical, globular, ellipsoidal and spindle shapes of mafic magmatic enclaves attributed to presence of theirs as mafic globule and packets in the host felsic magma, and also their similarity in superficial appearance, textural, mineralogy and geochemistry with the host rock, attributed to their different origin and magma mixing event. The formation of irregular shaped magmatic felsic enclaves with recognizable mineralogical and geochemical similarity to the host rocks, which are observed at the periphery or ceiling of the plutons, related to peripheral interruption in the primary phase of magmatic injection caused by the high pressure of consecutive injection pulse and replacement of new magmatic charge.
  • M. Forouzanfar, H. Abrishami-Moghaddam, M. Dehghani Page 17
    Despite the wide application of SAR images in lineaments extraction, DEM generation and displacements determination, their radiometric quality and interpretability is degraded due to the presence of a multiplicative noise called speckle. Therefore, the enhancement of SAR images is an important step before using them in any application. In this paper, a new image enhancement method tailored to SAR images is proposed. In this method, the logarithmically transformed SAR image is decomposed using the dual-tree complex wavelet transform (DTCWT).In order to effectively extract the wavelet interscale dependencies, the signal component of wavelet coefficients is modeled with an isotropic stable distribution, while the noise component is approximated using an isotropic Gaussian model. A bivariate Bayesian estimator is then designed to effectively remove speckle from noisy coefficients in the complex wavelet domain. Both quantitative and qualitative comparisons of the proposed method with new speckle reduction methods, demonstrate its higher performance in speckle reduction from SAR images
  • Z.K. Mossadegh, M.H. Adabi, A. Sadeghi Page 23
    We studied the geochemistry of the Asmari Formation in two outcrop sections: Tang-e-Sapou a 260 m section near Dehdasht City (Kohgiluyeh va Bouyer Ahmad Province) and Tang-e-Ban a 214 m section near Behbahan City (Khozestan Province). Sampling included the complete Asmari Formation and the top of the Pabdeh Formation. The Late Oligocene to Early Miocene Asmari Formation lies above the Pabdeh Formation and is overlain by the Gachsaran Formation. Elemental geochemistry (Fe, Mg, Na, Sr, Mn, Ca), and Oxygen and Carbon isotope analyses indicate that meteoric diagenesis affected carbonates of the Asmari Formation. The δ18O/δ13C data plots in an inverted J-trend suggesting that meteoric diagensis occurred in a closed to semi-closed system. The geochemistry also suggests that the original mineralogy was Aragonite. The boundary between the Pabdeh and Asmari Formations can be recognized by changes in the δ 18O and δ 13C. In the Pabdeh Formation the δ 18O and δ 13C values are mostly negative, but in the Asmari Formation values range from positive to negative. Strontium is much higher in the Pabdeh Formation than in the Asmari Formation. Changes in isotope and elemental geochemistry clearly show the Chattian-Aquitanian and Aquitanian-Burgidalian boundaries.
  • M. A. Salehi, M. H. Adabi, H. Ghalavand, M. Khatibi Mehr Page 33
    The Fahliyan Formation with the age of Lower Cretaceous (Berriasian-Hauterivian) were studied for microfacies analysis, diagenesis and original carbonate mineralogy in the type section at Fahliyan Anticline and subsurface section in well number 55 of Gachsaran Oil Field. Petrographic studies led to the recognition of 10 microfacies that were deposited in four facies belts: tidal flat, lagoon, shoal and open marine. The observed facies patterns indicated a homoclinal carbonate ramp depositional environment. Recognition of different type of cements shows that the Fahliyan Formation has mostly undergone meteroric diagenesis. Major and minor elements and carbon and oxygen isotope values indicate that aragonite was the original carbonate mineralogy in the Fahliyan Formation, and suggests that alteration occurred in a closed diagenetic system, with low water/rock interaction.
  • J. Daneshian, M. Shahrabi, M. Akhlaghi Page 45
    75 samples of the Qom Formation in Andabad, northeast Mahneshan, were investigated. The Qom Formation in the examined section with a thickness of 301m, mainly consists of limestone and marl, and disconformably overlies the Lower Red Formation and lies under the sediments of the Upper Red Formation. A study of foraminifera was led to identifying 42 genera and 70 species of the benthonic and plankthonic foraminifera, which 37 genera and 57 species is reported from this area for the first time. Among them, benthonic foraminifera have more varieties and abundances, and used for biostratigraghy. Based on the identified foraminifera, the Andabad section is comparable to Assemblages Zone 1 and 2 introduced by Adams and Bourgeois. On the basis of occurrence of the index foraminiferal species and their stratigraphic distribution, the age of the Qom Formation in the studied section is Early Miocene (Late Aquitanian to Burdigalian).The assemblage, abundance, and species diversity of foraminifera in the examined samples shows noticeable changes in the paleoenvironmental conditions. The maximum diversity of foraminifera is sixteen species. Based on species diversity, the strata classified to nine assemblages A to I. The abundance of foraminifera in each assemblage indicates that the sediments of the Qom Formation belong to inner shelf environments.
  • S. Alipour, R. Nikrouz Page 51
    Shahrestan mining district is the largest extensive granitic stone province in Iran. There are 25 active mines in this area. The study of rose diagrams with statistical joint systems at this ornamental stone mining district carried out in order to reduce expenses with low waste disposal of mining extraction. The most types of intrusive rocks are syenite, monzonite, gabbro and granite cropped out in the region. Alkali syenite is the main rock type in spite of varying color and texture. Diversity of apparent color and rock composition associated with variety of color in low distances, existence of joints, faults and thrusts around formations and rocks of moderately being metamorphosed, are the source of major problems in the region from the exploration till the excavation stages. The study results indicate that the main folding trend is extended in a northwest-southeast direction. Therefore the direction of quarries in central part must be developed in a north-south direction and in the northwest part in northwest-southeast direction while in the east of Shahrestan quarries must be created in a northeast - southwest trend.
  • H. Amini, M. Fattahi, M. R. Ghassemi Page 57
    Doruneh is an active left- lateral strike- slip fault in North-East Iran. Surface trace of this fault is about 700 km long, and cuts across Quaternary and Tertiary deposits. In some places along the fault, sediments of Paleogene. Neogene, and alluvial fans of Quaternary age are displaced by the fault. Left- lateral displacement between 91-457 m are evident in Landsat images between east of Beiragh and east of Khalil-abad. Displacements are also evident in streams that are incised over the above mentioned deposits. We have tried to estimate the recent history of activity on the fault on the basis of the measured displacements and estimated slip rates of the fault. Estimated age of left- lateral movement inception on the fault is very much younger than the displaced geologic units. These observations indicate that Doruneh Fault has been mostly active during the last few millions, which in turn proves the fault to be an active structure.
  • M. Hosseini-Barzi, N. Etemad Saeed Page 63
    The Early Cambrian Lalun Formation in Poshte- Badam block has been studied in Bahmoo section with 550 m thickness, to illuminate its sedimentary environment and sea level changes. The field investigations, collection of 110 paleocurrent data, petrography, study of SEM images and XRD analysis of shale samples have been used for facies analysis, paleocurrent recognition and sedimentary environment reconstruction. The facies analyses imply 5 silisiclastic coarse grained (Gm), medium grained (Sp, St, Sh) and fine grained (Fl) lithofacies and 1 carbonate (dolomite) microfacies. The lithofacies, bipolar bimodal paleocurrent pattern and petrographic evidences such as the existence of glauconitic sandstones with high textural and compositional maturity imply deposition of these sediments in a Tidal Flat environment. Studying the relative sea level changes of Lalun deposits in this area imply two sequences which have been bounded between SB1 unconformities.
  • Y. Sharghi, F. Alinia, H. R. Siahkoohi Page 71
    Seismic travel time tomography uses seismic waves to image velocity distribution inside the ground. This method has been widely applied to practical applications in many fields including earth sciences. In this method, first-arrival times of seismic waves due to artificial sources, observed at receivers in the vicinity of the exploration target are analyzed to obtain the velocity distribution within the propagation area. This paper describes the seismic tomography investigation performed at the abutments of Bakhtyari Dam site. The study aimed to find the low-velocity zones that may correspond to jointed media where seepage most likely happens. We performed 3-D tomographic inversion on Bakhtiari dam seismic data. To perform ray tracing and travel-time computation at each iteration, we used Um and Thurber (1987) method and for inversion step we used SIRT method. In most of the tomograms, average velocity was 3km/s. According to the Barton relation (2006) the seepage potential in dam sit abutments, is low. A low velocity zone has been detected above the 690 m level in right abutment. It shows that the weak zones extended from surface down to this level. Despite the presence of some weak zones, the rock mass quality is good, and the design of the grout curtain could help to bypass the reservoir water away from these seepage paths
  • H. Mosadegh, M. Lankarani Page 79
    The carbonate facies of Permian in Gaduk area (Central Alborz) are dominated by calcareous algae. Study of the facies resulted in recognition of several species of Cyanobacteria, Dasycladacean and Gymnocodiacean green algae and also Phylloid algae. In the studied succession, Phylloid algae are identified in carbonate shoal facies. Cyanobacteria mostly occurred in tidal to lagoonal facies, as encrusters. Dasycladacean andGymnocodiacean green algae mostly occurred in inner ramp facies. Gymnocodiaceans were found in deeper parts in comparison to Dasycladaceans.Occurrence of Cyanobacteria in depositional sequences coincides with type-one sequence boundaries. Phylloid algae are identified in the facies related to transgressive surfaces and maximum abundance of Dasycladaceans and Gymnocodiaceans was found around maximum flooding surfaces and in highstand systems tracts. Abundance of the calcareous algae shows an increasing trend from the base to the top of carbonate parasequences.Proliferation of the calcareous algae was found in close relationship to climate warming and ice-house to green-house transition in Permian of Alborz.
  • Z. Badrzadeh, M. Sabzehei, E. Rastad, M. H. Emami, D. Gimeno Page 85
    The Sargaz massive sulfide deposit is situated near Jiroft (south-east Kerman), in the southern Sanandaj-Sirjan Zone. The host rocks are Upper Triassic to lower Jurassic(?) pillow basalt. The occurrence of mineralization in basaltic to basaltic andesite, the existence of Jaspilite and Fe-Mn horizons in distal part of the deposit, the occurrence of a stringer zone discordantly under massive ore, the presence of pyrite as the main sulfide mineral, brecciated textures and mineralogical zonation in the massive ore, all suggest that the Sargaz deposit can be classified as a volanogenic massive sulfide deposit. The mineralogy is reasonably simple, with pyrite being the main sulfide mineral, with lesser chalcopyrite and sphalerite. On the basis of different generation of minerals, shape, size, their mutual geometry, relative timing of crosscutting structures and replacement features, brecciated textures and mineralogical zonation indicate that the growth history of the Sargaz deposit was complex due to syn and post depositional processes. Based on mineralogical, textural and paragenetic relationships, four principal stages of mineralization are recognized. Stage I mainly consist of fine grained pyrite (As rich), and locally sphalerite, quartz and barite
  • H. Nazari, J-F. Ritz, R. Walker, R. Salamati, A. Ghasemi, A. Shafei Page 95
    The Firouzkuh Fault in most of its extension is located at the southern side of Firouzkuh Valley in west of the Central Alborz. It is a SW – NE prominent structure with a 70 km long on a sinistral –normal fault. It has been known as a south-dipping reverse fault.Paleoseismic analysis and C14 dating along the Firouzkuh left -lateral strike-slip fault indicate that Central Alborz has been shaken by large earthquakes during the Holocene. Here we present the data carried out of one of the two excavated trenches with 40 m long, 2m wide, ~ 4m deep in the east of Firouzkuh, where we found some evidence for last paleoearthquake associated to seismic re-activity on Firouzkuh Fault in the second trench (F2) that dug across a gauge zone. The last event is evidenced by cutting young superficial deposit where this faulted unit stratigrafically covered alluvium deposits yielded dated human bones fragments. The bones found in 60-70cm-deep of trench which a C14age of 1159 ± 28 BP. Regarding to estimated slips per event on paleoseismological log of eastern wall of trench F1, event magnitudes for each paleoearthquakes are M≈7.
  • M. Rezaei, A. Sargezi Page 99
    Over-exploitation from Goharkuh plain aquifer, southwest of Zahedan, resulted in water table drawdown. In order to assessing the effect of artificial recharge, numerical model of groundwater flow of the aquifer was developed. Well loges, hydrogeologic parameters, pizometric heads and results of pumping tests were used in this study. The flow model is well calibrated and used to simulate future water level fluctuations. Steady state condition has been considered in January of 2003 because of low fluctuation in groundwater level in this period. The Sensivity analysis related to a few parameters and verification for period of February of 2004 to February of 2005 has performed. The results indicate that groundwater level is reducing in Goharkuh plain aquifer. Maximum drawdown occurs in the east part of the aquifer. Aquifer reaction has been assessed by definition of different scenarios to identify the best location for artificial recharge. Based on theresult, the north part of the aquifer (close to pizometer P9) is the best location for performing artificial recharge.
  • M. H. Basiri, S. Seyed Salmasi Page 107
    The precious stones are one of the vast and high profit potential of national income for many countries. Nowadays exploration, processing and exports of gemstones play important role in the economy of the many countries such as South Africa, Burme, Thailand, China, India, the United States and so on. So omitting this industry from these countries is equivalent with excluding oil industry in our country. Unfortunately in spite of having high quality of some gemstones such as Turquoise and Demantoid Garnet in Iran, the substantial amount of jewels are imported illegally. This is a central threat for enhancement of this industry. Having several thousand years heritage of art and Islamic culture are the important facts for developing this industry in Iran. In this paper theprecious stones industry is analyzed. Finally by implementing the SWOT method the main strategies needed to renovate and ameliorate this industry in the country are presented.
  • M. Kheirkhah, M. H. Emami Page 113
    At the farthest end of NW Iran, the Quaternary basalts crop out in Azerbaijan province, located in Alpine – Himalaya belt and highly pleatue of Iran-Turkish, eastern Anatolian. The Quaternary volcanic units of NW Azerbaijan cover a broad compositional range from basalts, basaltic andesite, trachy andesite to trachyte.These rocks are erupted from deep tension, strike-slip faults in a pull a part basin and volcanic centers. Source of primary magmas and crustal contamination processes have certainly contributed to the understanding of the origin of basaltic rocks. Based on field area, petrography and petrology studies, 10 samples were selected for 143Nd/144Nd and 87Sr/86Sr measurements. The obtained results were correlated with other isotopic data of similar Quaternary basaltic rocks from Turkey. Isotopic study indicates that all of these rocks are derived from mantle and plot in Bulk Earth field and mantle array. The basaltic rocks in the northern area are derived from a depleted mantle and those from the southern area shows contamination by crust.
  • N. Khanmohammadi, A. Khakzad, J. Izadyar Page 119
    Zaker iron deposit is located in the northeast of Zanjan city and is a part of Tarom volcano – plutonic belt in Azarbaijan – West alborze structural zone. The main rocks of the area consist of folded volcanic - volcanoclastic rocks including breccia tuff, lapilli-tuff and andezitic – basaltic lava of Amand member of Karaj formation with Eocene age that folded. Plutonic rocks with probably Oligocene age with various lithology changing from quartzmonzodiorite, quartzmonzonite to quartzsyenite with NW-SE trend were intruded into the volcanic – volcanoclastic rocks. Fe-mineralization occurred in interval of plutons and volcanic - volcanoclastic rocks. The main ore mineral is magnetite – apatite with minor amounts of quartz and calcite. As well as magnetite- apatite mineralization, pyritewith minor amounts of chalcopyrite occurred in sulphide veinlets. The mineralization has been seen in five forms: veinlets of magnetite in form of stock- work, massive magnetite- apatite, banded magnetite- apatite, coarse grained magnetite- apatite veins and sulphide veinlets. Intrusion of ore deposit into host volcanic rocks, are associated with skarn metasomatism that form actinolite, talc, chlorite, phlogopite, quartze, calcite and epidote. Geothermobarometry for the skarn part, indicate that XCO2 is about 0.9, pressure of 2 kbar and the temperature is about 400-500 0C for metamorphic reactions. Detailed studies on textures and structures suggest the source of the iron from Zaker granitoid body and volcanic rocks are host rocks for iron deposit. Mineralography investigations areindicative of magmatic origin and show the best correlation with "Kiruna–type" iron ores.
  • A. Rajabi-Harsini Page 127
    Silurian shales (Sarchahan Formation), with high volume of organic matter, are the major source rock of Dehram Group reservoir in South Pars Gas Field.Residual oil (bitumen) were seen on some parts of Kangan Formation core. According to some reports, Lower Triassic (Kangan Formation) sediments is a possible source rock, for Kangan reservoir contents (gas and condensate). Recent geochemical study on tar and asphaltic oil of Kangan Formation (not reservoir contents), shows that these oily materials were produced from shaly and shaly- limestone layers of Kangan Formation, but due to low TOC content, poor source rock potential, and low maturity level (late diagenesis) of Kangan, this Formation is incapable of production of huge amount of gas and condensate. It seems that the produced hydrocarbons from shaly and limestone layers of Kangan Formatin, has no relation with hydrocarbons generated from Silurian shales.
  • A. A. Baharifar Page 135
    Chloritoid as one of the common metamorphic mineral in low to medium grade etapelites, is absent in metapelitic rocks of Hamedan area. Comparing with geochemical limitations for Chloritoid appearance in metapelites, whole rock composition of the area is suitable for Chloritoid formation. Since P, T and X are in appropriate range for Chloritoid, the role of fluid could be important. Microscopic investigations show that all metapelitic rocks are in equilibrium with graphite and fluid composition is combination of CO2 and H2O. Based on estimated P and T, highest portion of H2O in the fluid, could be 0.9. Although this is highest approximation, it can conclude that for Chloritoid appearance, XH2O in fluid must be more than 0.9. Since in the Hamedan area staurolite is widespreadand Chloritoid is absent - considering almost same composition between chloritoid and staurolite - the composition of fluid is more important. There are many doubts in geochemical limitations for Chloritoid appearance. Considering the results of this study and in the case of attention to fluid composition, geochemical limitations will change and Chloritoid could appear in many rocks, as its higher temperature equivalent, staurolite.
  • M. H. Mir Yaghoobzadeh, M. R. Ghanbarpour Page 141
    Snow cover was one of important parameter in snow melt runoff model. Because snow telemetry in mountainous basin is difficult, remote sensing image is an alternative object in snow cover mapping. Snow cover maps derived in remote sensing imagery is one of the important data entries in snow melt runoff models. MODIS imagery was selected for deriving snow cover maps in this study. In order to investigate the difference in reflectance bands, vertical profile in each image was generated. Capability of NDSI in MODIS imagery was confirmed. Finally snow melt runoff simulation in Karaj Dam basin was carried out as the fundamental remote sensing data capabilities. Result showed that the NDSI using threshold on band 2 and band 4 demonstrates an efficient relation in snowcover maps. Moreover simulation of snow melt in 2001-2000 with the coefficient of R2=0.4678 and Δv=0.1292 m3/s indicated. The high accuracy of snow cover maps derived from remote sensing data.
  • A. H. Sadr, M. Mohajjel, A. Yasaghi Page 149
    The style of deformation changes from the hinterland (Sanandaj-Sirjan zone) to the foreland (Zagros) through the Zagros Orogen containing thick-skinned and thin-skinned deformation respectively. NW-SE trending thrust faults dipping to northeast have carried the older rock sequences to the surface. The Zagros collision zone could be divided into two distinct parts based on deformation mode that is separated by the Main Zagros Thrust. The southwestern part contains imbricate thrust sheets instead, to the northeastern part large amount of shortening is documented by basement deformation with duplex structures. Abundant crystalline deep origin thrust sheets have transported (2 up to 20 km) the metamorphic rock units upon the Zagros suture zone by gravity or tectonic forces.Despite the collision thrust faults, both NW oriented (Main Recent Fault) and NE oriented (named here Azna Fault) basement wrench faults have also activated and caused different style and amount of deformation in the collision zone.
  • R. Kohansal, S. Zolfaghari, M. Ghahraie - Pour Page 159
    The study area is a small part of the Sabzevar structural zone and confined between Semnan and Khorasan provinces. The oldest sedimentary rocks of thisregion are Middle Jurassic in age with horizons of calc-alkaline rhyolitic- rhyodacitic lavas in between. First appearance of alkaline basaltic lavas, intruded bydiabasic dikes in this region appeared along with Early Cretaceous limestone. Late Cretaceous rocks include voluminous calc-alkaline rhyodacitic- rhyolitic andtrachyandesitic composition as lavas and dikes, and basaltic dikes with abundant pinkish-cream plagic limestone. This has been overlaid by Paleocene rocks.Harker element variation diagrams indicate contamination and differentiation of basic magma, from a depleted mantel, which is also confirmed with spiderdiagrams. Tectonomagmatic signatures of Middle Jurassic and Upper Cretaceous volcanic rocks are similar to volcanic arc and syn-collisional magmas whichhave formed by tectonic movements of Middle Cimmerian and Laramid. Furthermore Austrian orogeny has led to development of Lower Cretaceous basicvolcanic rocks within continental plate that are demonstrated in binary and ternary trace element diagrams. The Late Cretaceous-Early Tertiary Laramid orogenyleads to closure of the Neo-Tethys basin by folding and uplifting of the study area. Just in the Marri area lack of intrusive rocks pertaining to mature ophioliticassemblage, presence of volcano-sedimentary rocks in the upper part of this succession from one side, and abundance of pressure and strike-slip faults withsimilar mechanism of Doruneh fault from other side, suggest an old suture zone and fast closure of this part of Doruneh- Kashmar trough, and development ofcolored melange in this area.
  • H. Aghajani, A. Moradzadeh, H. Zeng Page 169
    Estimation of depth and horizontal location of anomalous bodies plays an important role for selecting exploration wells location. There are many methods for depth estimating, and most of them use high-pass filters. The Normalized Full Gradient (NFG) method is one of these methods that use Fourier series to remove deficiencies and eliminate the oscillations which appear on the downward continuation when passing through center of an anomalous body. In this paper, the main goals is calculation of NFG and present a new method for determining optimum number of Fourier terms and use them for synthetic and real two and three dimensional field data. The obtained results on synthetic data indicate that the estimated location and depth of the model is in 10 percent error with the real. The NFG method has also applied on two sets of real field gravity data to determine the location and estimate depth of Humble salt dome (USA) and massive sulfide mineralization of Mobrun (Canada).For the first field data set the NFG has provided a depth to the centre equal to 4.8 km and for the second case the depth to the top section of mineralized body has been estimated 17 meters and its continuation to a depth more than 70 meters has also been confirmed. The obtained results of the NFG method on real field data in each case are in good agreement to those provided by other independent information arises fromdrilling and other geophysical methods. The above matter clearly illustrates that the NFG method is able enough to locate anomalous bodies and estimate their burial depth precisely
  • S. R. Shadizadeh, M. Zoveidavianpoor Page 177
    Abadan Refinery is located between Arvandrud and Bahmanshir rivers. These rivers supply urban, industrial and agricultural water of Abadan city. During the warbetween Iran and Iraq, leakage of large amounts of oil and its refined products from storage tanks, pipe lines, and refinery units of Abadan refinery to surroundingenvironment occurred. Also, leakage of petroleum and its products during the operation of Abadan refinery to surrounding environment led to conduct a researchfor determination of oil pollution extension of underground layers in Abadan refinery. Utilization of clays as natural geological barriers in environmentalapplication and pollution control has been widely recognized. Abadan city was formed by recent Estuarine; these alluviums had a diverse variety in grain sizeand material. In the case of dominant presence of clay in underground layers, petroleum pollution control hypothesis of Abadan refinery is confirmed. In order toprove the above hypothesis the following items were conducted: 1) determination of material type of underground layers, 2) determination of petroleum pollutionin underground layers and defining the oil saturation of the cores, and 3) determination of petroleum pollution in underground waters by one year samplingof underground waters along with measurement of piezometric head of groundwater monitoring wells. Location of twenty groundwater monitoring wells wasinvestigated by considering petroleum leakage to surrounding area during and after war. Geological underground layers of Abadan refinery was determined fromcoring during drilling of the groundwater monitoring wells. The results of this investigation has shown that the material type of underground layers of Abadanrefinery had a significant role to encapsulate petroleum leakage, in such a manner that leaked petroleum was observed in all of the drilled boreholes. On theother hand floated leaked petroleum on groundwater was observed just in two groundwater monitoring wells. These two polluted groundwater monitoring wellswere shown to be from leakage of recent activities of Abadan refinery. Finally the results show that the majority of existing petroleum in underground layers ofAbadan refinery was absorbed by clay.